/*
/*]]>*/
عليرغم هراس تاريخيِ دستراستيهاي
ستيزهجوي حزب جمهوريخواه، آنچه اكنون بايد براي همگان روشن شود اين است كه ايالات
متحد يك چهگوارا را به عنوان رئيسجمهور خود انتخاب نكرده است. اما عليرغم اميدهاي
برخي از آنها كه به اوباما راي دادهاند و بيمهاي منتقدان چپگراي سختگير، آمريكا
حتي رونالد ريگان ديگري را هم انتخاب نكرده است. پس ايالات متحد چه چيزي را انتخاب
كرده؟ پاسخ هنوز چندان واضح نيست، دقيقاً بهخاطر روش و منش اوباما در مقام يك سياستمدار.
در اينجا دو مساله را بايد از
هم جدا كرد. يكي آنچه اوباما در مقام رئيسجمهور واقعاً ميخواهد بدان برسد. دوم
آنچه كه او، با در نظر گرفتن واقعيتهاي ساختار جغرافياي سياسي و ركود جهاني،
احتمالاً ميتواند بهدست آورد. بايدن معاون رئيسجمهور، 25 ژانويه امسال دومين
نكته [ركود اقتصادي] را صراحتاً به عنوان «بدتر از آنچه هر كسي فكرش را ميكرد» توصيف
كرد كه «هر روز هم بدتر و بدتر ميشود».
در اين مورد ما از اوباما چه
ميدانيم؟ او به عنوان يك رهبر سياسي به طرز غيرمعمولي باهوش و تحصيلكرده است، و
سياستمداري موقر، محتاط و بسيار موفق است. اما بهواقع بين دو حيطه وسيع دستكاري
صرفاً جزئي [در ساختار آمريكا] و تغييرات بنيادين، كداميك را انتخاب ميكند؟
احتمالاً موضعي در ميانه اين طيف. و احتمالاً آنچه او بهواقع انجام خواهد داد و
بهدست خواهد آورد، هر قدر هم كه باهوش و زيرك باشد، بيشتر تابع محدوديتهاي سيستم
جهاني است تا انتخابهاي خود وي.
تا امروز ما جز اشاراتي جزئي
در پنج عرصهاي كه او هدايتش را بر عهده داشته نديدهايم: مشاركت عمومي، جغرافياي
سياسي، محيط زيست، مسائل اجتماعي داخلي، و اداره كردن ركود اقتصادي. قضاوت اوليه خيلي
سخت و پيچيده است.
آنچه واضح است اينكه او در
حوزه مشاركت عمومي خوش درخشيده است. انتخابات او خود معياري براي اين قضيه است. مطمئناً
صرف انتخاب يك رئيسجمهور آفريقايي- آمريكايي حداعلاي يك تمايل هميشگي در ايالات
متحده از 1945 است - از طرح پرزيدنت ترومن مبني بر ادغام نيروهاي ارتش، تا تصميم ديوان
عالي در مورد جداسازي سياهان و سفيدپوستان در مدارس، تا تلاشهاي ترگود مارشال در
ديوان عالي، تا انتصاب كالين پاول به عنوان رئيس هيأت مشترك رهبران نظامى آمريكا،
تا انتصاب موفق پاول و كاندوليزا رايس به عنوان وزير امور خارجه آمريكا. اما همچنان
اين انتخابات پيشرفت مهمي محسوب ميشود كه دو سال پيش كمتر كسي انتظار آن را داشت.
اوباما به تلاش خود در زمينه
شهروندي ادامه خواهد داد. اما با آزمايش سياسي مهمي در مورد مساله مهاجرت روبرو
است. هنوز نشانهاي دال بر اينكه او چگونه از پس اين موضوع بر ميآيد، وجود ندارد.
او بايد به كمك بخش عظيمي از شالوده سياسياش كوشش كند. با در نظر گرفتن ميزان بيكاري
رايج و حدوحدود قابل انتظار آن در ايالات متحد، ممكن است اوباما هرگونه تصميمگيري
را به تعويق بيندازد. اما با اينحال صورت مساله پاك نميشود و صرفاً حل و رفع آن
سختتر ميشود. بهعلاوه حل نكردن اين مساله تاثيرات منفي زيادي بر توانايي جهان
در غلبه بر ركود اقتصادي خواهد داشت.
وضع ژئوپوليتيكي اوباما از اين
هم نااميدكنندهتر است. درگيري اسرائيلي/ فلسطيني احتمالاً فيالحال قابل حل نيست.
حداقل چيزي كه لازم است صورت پذيرد اين است كه حماس در مذاكرات در نظر گرفته شود و
يك پاي مذاكره باشد. انتصاب جورج ميچل به عنوان نماينده ويژه ايالات متحده به
احتمال زياد از اين موضوع خبر ميدهد. اما اين امر به سختي براي كسب يك راهحل سياسي
بادوام كافي خواهد بود. اسرائيليها در سنگرهاي خود پناه گرفتهاند و حتي حاضر نيستند
درباره هيچيك از چيزهايي كه ناسيوناليستهاي فلسطيني ميتوانند بپذيرند فكر كنند.
من شكي ندارم كه عراقيها
اوباما را وادار خواهند كرد تا وعدهاش را مبني بر عقبنشيني در طول 16 ماه عملي
كند. و معتقد نيستم كه اوباما چيزي بيش از درگيري لفظي با ايران انجام دهد. اما او
در پاكستان مسير منتهي به فاجعه را آغاز كرده و همين مساله بهشدت چگونگي مديريت
او را در هفته اول كاري خود زير سؤال برد. حكومت پاكستان ضعيف است و ممكن است بهزودي
از هم فروپاشد. و اگر چنين شود، اوباما هيچ گزينه قابل دفاعي نخواهد داشت.
مشكل عمده اين است كه اوباما
هنوز زبان مغرور و پر طمطراق قدرت هژمونيك سابق را انكار نكرده است. در سخنراني
مراسم تحليف او به دنيا گفت: «بدانيد كه آمريكا... يكبار ديگر آماده است تا بر
جهان رهبري كند.» اما نكته اين است كه جهانيان از آمريكا ميخواهند تا [در كنار ساير
كشورها در اداره جهان] مشاركت كند نه اينكه به رهبري آن بيانديشد. گمان نميكنم كه
اوباما تاكنون متوجه اين واقعيت شده باشد.
بهعلاوه، او خشت اول را در
آمريكاي لاتين كج نهاد. او در مورد چاوز عوامفريبي كرد، و بدتر از آن، سخن رئيسجمهور
برزيل، لوئيس ايناسيو لولا داسيلوا، را گوش نگرفت كه؛ آمريكاي لاتين تا وقتي كه
اوباما تحريم كوبا را بيقيد و شرط بر ندارد شعار تغيير او را باور نخواهد كرد.
فعاليتهاي اوليه او در حوزه
محيط زيست مثبت است: در انتصابهايش، در تصميمات اجرايياش، و در اشاراتش به ديگر
كشورها مبني بر اينكه ايالات متحده آماده ايفاي نقش در اقدامات جمعياي است كه
دانشمندان ضروري ميدانند. اما اينجا هم، چنانكه در ديگر ابعاد، مساله بر سر اين
است كه او چقدر با سرعت و جسورانه عمل ميكند.
سياستگذاري در مورد مسائل
اجتماعي داخلي هم مساله مورد ترديدي است. اوباما سياستهاي سقطجنين را به حالت
اوليه خود برگردانده كه همان سياستهاي دولت كلينتون بودند و اين مساله بهوضوح او
را از خطمشي ريگان/ بوش متمايز ميكند. او حكم به بستهشدن گوانتانامو و زندانهاي
مخفي سيا داد، در حاليكه ميتوانست آن را تا يكسال بهخاطر تصميمگيري درباره
آنها كه در حال حاضر زندانياند، به تاخير بيندازد. اين مساله كه او تا چه اندازه
مانع از شبكه عظيمي از تعرضات حكومت به زندگي خصوصي مردم خواهد شد، همچنان محل
سؤال است. همچنين هنوز معلوم نيست كه او چقدر به وعدهاش مبني بر خنثي كردن محدوديتهاي
جدي بر روي اتحاديهها كه در دولت قبل نسبت به توانايي سازماندهي آنها اعمال شده
بود، عمل خواهد كرد.
و نهايتاً، به حوزهاي ميرسيم
كه در آن كمترين راه گريز را دارد؛ ركود جهاني. او به وضوح آماده افزايش مداخله
گسترده دولتي در اقتصاد است. اما هر رهبر سياسي ديگري هم در دنيا واقعاً همينطور
است. او آشكارا حاضر است تا بر بهاصطلاح اقدامات اجتماعي- دموكراتيك بيفزايد تا
از رنج اقتصادي بر طبقه كارگر بكاهد. اما هر رهبر سياسي ديگري هم در دنيا واقعاً
همينطور است. اينجا هم مساله اين است كه چقدر اين اقدامات با شهامت و گستاخانه
خواهد بود. او گروهي از كينزگرايان محتاط را براي پستهاي كليدي انتخاب كرد كه
شامل هيچيك از اقتصاددان كينزي چپگرا همچون جوزف استيگليتز، پل كروگمن، آلن بلايندر،
يا جيمز گالبرايت نميشود. اين افراد همه معتقدند كه اقدامات محتاطانه، جز از دستدادن
وقت فايدهاي ندارد. شايد اوباما يك سال بعد تيم اقتصادي خود را بهگونهاي تغيير
دهد كه افراد صريحتر و جسورتر را در برگيرد، ولي احتمالاً آن موقع كمي دير است.
اوباما دلواپس اين است كه جمهوريخواهان را در
كنگره با طرح پيشنهادي اقتصادي خود همراه كند. اشتياق زياد او در انتخاب «وحدت پيشنهادها
نسبت به درگيري و نزاع» كه در سخنان مراسم تحليف گفته شد تا حدودي ناشي از اين قضيه
است. تا حدودي هم از آنجا كه سياست او زيركانه است، نميخواهد در معرض اين خطر
باشد كه پسرفتهاي بعدي اقتصادي به پاي او نوشته شود. اما رهبري جمهوريخواهان
باهوشتر از آن است كه متوجه اين نكته نباشد و تنها در ازاي خراب كردن محتواي زيادي
از برنامه او به طرحاش راي خواهند داد.اوباما شروعي بسيار متزلزل داشت. بهرغم
ذكاوت و روشنفكري او، اين عقيده كه وي حاضر است آمريكا را بهطور بنيادين بازسازي
كند، شواهد ضعيفي در ميان هوادرانش دارد. ايالات متحده گرامر خوبي را ياد گرفته. اما
نياز به بازسازي جسورانه، بيباك و صريح دارد