216

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۷:۲۳
مهدي
نظرات (0)

توي زندگي بعدي،‌ شغلم باغباني يا ساختن اسباب‌بازي است. براي خودم يك مزرعه و دو تا دختر دارم. فارسي بلد نيستم، سواد ندارم، پدر و مادرم حالشان خيلي خوب است و توي يخچال خانه قرص نيست. شايد هم اصلاً يخچال نداريم. توي زندگي بعدي خدا وقتي مي‌خواهد ثابت كند زورش زياد است، فوقش چند روز نان و برنج خانه كم مي‌آيد يا وسعمان به تعمير ايوان نمي‌رسد. دربارهٔ تو هم چيزي نمي‌گويم، خب معلوم است آن موقع كجاي جهان من ايستاده‌اي.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

215

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۷:۲۳
مهدي
نظرات (0)

برايم نامه نوشت. توي نامه قلب داشت، «اگر ديدي تو را كردم فراموش» داشت. وقتي پاكت را باز مي‌كردم، هشت سالم بود. وقتي مي‌بستمش، مرده بودم.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

214

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۷:۲۲
مهدي
نظرات (0)

توي اخبار خواندم جدول حل كردن آدم را ده سال جوان‌تر مي‌كند. فكر كردم كار و زندگي‌مان را ول كنيم و بيفتيم به جان هرچه‌ جدول‌ كه توي دنيا هست. فكر كردم ده سالِ خودم را درسته به ده سال تو سنجاق كنم و بفرستمت به همان سال‌ها كه موهات مشكي‌تر و دنيات رنگي‌تر از قوطي قرص‌هاي روي طاقچه بود.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

213

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۷:۲۲
مهدي
نظرات (0)

بال‌هايش سوخته بود. از صبح مي‌نشست با خودش فكر مي‌كرد بعد از اين اسمش «پروانه‌اي كه بال‌هايش سوخته است» مي‌شود يا اصلاً ديگر پروانه نيست. بعد، شب مي‌شد.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

212

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۷:۲۱
مهدي
نظرات (0)

حدس مي‌زنم عشق از لحاظ پيچيدگي چيزي شبيه تكهٔ بزرگ‌تر شيريني مربايي باشد موقعي كه قرار است با روبه‌رويي‌ات مساوي تقسيمش كني و نمي‌تواني. بعد گير افتادن توي تلهٔ «من از اين‌ها زياد دوست ندارم» و ترس قد كشيدن بيني‌ات به خاطر اين دروغ بزرگ.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

211

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۷:۲۱
مهدي
نظرات (0)

خواب دريا را ديده بودم و يك ماشين قديمي. داشتم با چيزي شبيه ساطور چرخ‌هاي ماشين را پاره مي‌كردم. از چرخ‌ها خون مي‌آمد و روي ماسه‌ها مي‌ريخت و كم‌كم تبديل مي‌شد به پاهاي يك آدم. بعد سرم را بالا گرفته بودم و خودم را ديده بودم كه ديگر پا نداشتم.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

210

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۷:۲۰
مهدي
نظرات (0)

مهارت برداشتن پانسمانش بدون لرزش دست يا تغيير حالت چشم‌ها. مهارت حفظ لحن و دستور زبانِ چند تا جملهٔ قبل. همه‌چيز برمي‌گردد سر جايش قلابي.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

209

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۷:۲۰
مهدي
نظرات (0)

دست‌هايش را آن‌قدر روي سرت كشيده باشد كه تقريباً تمام شوند.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

208

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۷:۱۹
مهدي
نظرات (0)

روياي آن سال‌هاش آزاد كردن بقيهٔ بچه‌ماهي‌ها بود. اين سال‌ها تنش را به ديوارهٔ تُنگ سيماني مي‌كوبد و تصوير ماهي كوچكش را روي سينه‌ جابه‌جا مي‌كند و زور مي‌زند يادش بيايد آن‌وقت‌ها دريا حدوداً چه‌ شكلي بود.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

207

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۷:۱۹
مهدي
نظرات (0)

شنيده‌ام كالري انواع بستني توي بهشت صفر است. براي همين بعضي وقت‌ها كارهاي خوب مي‌كنم.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ]
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اخبار | تكنولوژي | آموزش | طراحي سايت و سئو است.