186
پشت روسري سهگوش قلاببافيام قايم شدهام، توي همان پالتويي كه اخلاقم را عوض ميكند. كلافهام، درد ميكشم، حواسم هيچ به ماشينها نيست. شال و كلاه كن و زودتر بيا.
پشت روسري سهگوش قلاببافيام قايم شدهام، توي همان پالتويي كه اخلاقم را عوض ميكند. كلافهام، درد ميكشم، حواسم هيچ به ماشينها نيست. شال و كلاه كن و زودتر بيا.
بازي را به هم بزنيم. از اين ميز، اين آدمهاي شيك، اين ساختمان بلند فاصله بگيريم. چكمه پايمان كنيم و لباس يكسره بپوشيم و راه بيفتيم بين پرنده فروشيها. زخمهايشان را ببوسيم، بالهايشان را برق بيندازيم، آرزوهايشان را بشنويم، نقشههايشان را براي فرار.
وقتهايي كه قيمهٔ نذري برايمان ميآوردي و بعد كه سيني را برميگرداندي مادرم با خرمالوهاي درشت پرش كرده بود، وقتهايي كه سرت را سمت پنجرهٔ كوچك گوشهٔ ايوان ميچرخاندي و لبخند ميزدي و كوچه را همانطور عقبي برميگشتي، جهان چقدر جاي قشنگي براي زندگي كردن بود.
آدمهايي هم هستند كه موقع امانت گرفتن كتاب، محترم و دوستداشتنياند و تو خيال ميكني لابد آنقدر محترم ميمانند كه به وقتش يا چند ماه بعد از وقتش، يا حتي چند سال بعد از وقتش كتابهاي عزيزت را پس بدهند.
چند بار ديگر بخوابد و بيدار بشود فرشتههايت وقت ميكنند براي دختري كه توي چهارراره گل ميفروشد چكمههاي قرمز بخرند؟
بايد چند ساعت برگردم به همان سالهاي عجيب. بايد مراقب باشم معلم فارسي زنگش را به رياضي ندهد. موضوع انشا هر چيزي كه باشد دربارهٔ تو بنويسم. معلم بدش بيايد، مدير بدش بيايد، براي همكلاسيهام ضرر داشته باشم. پرونده زير بغل برگردم خانه.
لطفاً به قطار غمگيني كه دستهام را به زور از شمال تا جنوب دنبال خودش كشانده حالي كن آن لكّهٔ پررنگ كه تندتند از پونز نقشه دور ميشود، تو نيستي.