ايران تا 40 روز قبل از انقلاب در محرمانه‌هاي بريتانيا

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۲:۰۲
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

پيش درآمد:

آرشيو ملي بريتانيا مطابق سنت ديرينه خود در نيمه دسامبر سال جاري، در مراسمي شماري از پرونده‌هاي محرمانه و هنوز آزاد نشده مربوط به تحولاتي كه سي سال تمام از وقوع آن گذشته را در اختيار حدود سي نفر از پژوهشگران برگزيده مدعو داخلي و بين‌المللي گذاشت تا در زمان باقيمانده تا موعد خارج شدن اين اسناد از طبقه‌بندي و قرار گرفتن آنها براي استفاده عمومي، مقاله يا مقالات خود بر اساس اين مدارك را در رسانه‌هاي همگاني معتبر بين‌المللي منتشر كنند. من ـ دكتر مجيد تفرشي ـ كه براي نهمين سال متوالي به اين مراسم دعوت شده بودم، توانستم در يك فرصت كوتاه تقريبا ده روزه با يك كار فشرده 16 ساعت در روز با پژوهش روي اين اسناد، گزارش‌هاي جداگانه ـ و در عين حال مرتبط با هم ـ درباره تحولات ايران در دوره يادشده را نوشته و در اختيار علاقه‌مندان قرار دهم. گزارش‌هاي من در سال‌هاي پيش در ديگر رسانه‌هاي فارسي زبان داخلي و خارجي منتشر شده‌اند و امسال براي نخستين بار در پايگاه اينترنتي «تابناك» منتشر مي‌شوند. امسال در مجموع حدود 70 پرونده و در حجم تقريبي حدود 15 هزار صفحه سند مرتبط با ايران طي دو روز، نخست مورد بررسي سريع و اجمالي نگارنده و همكارانش قرار گرفته و سپس حدود 6 هزار صفحه از آنها براي تصويربرداري برگزيده شدند كه مجموعه مقالات ارايه شده در اين مجموعه، حاصل بررسي و مطالعه اين مدارك رسمي در آستانه آزادسازي توسط نگارنده هستند. دوره زماني اسناد آزادشده و مورد مطالعه، عمدتا از اول ژانويه تا 31 دسامبر 1978 ميلادي مطابق با يازدهم دي 1356 تا دهم دي 1357 شمسي، يعني تا يك ماه و نيم يا شش هفته پيش از پيروزي انقلاب اسلامي است، ولي در موارد خاص و به فراخور نياز، به ويژه در موضوعاتي كه از سال قبل ادامه داشته‌اند، اسناد سال‌هاي گذشته نيز مورد بررسي قرار گرفته‌اند.

همانند سال‌هاي قبل، تعداد محدودي از پرونده‌هاي مربوط به ايران كه قاعدتا بايد بر اساس قانون سي سال، در سال جديد از طبقه‌بندي خارج شوند، به دلايل مختلف هنوز آزاد نشده‌اند. موضوعات اين پرونده‌ها عبارتند از: «پيشنهاد سفر خانواده سلطنتي بريتانيا به عربستان و ايران در سال 1979» (11 پرونده)، «وضعيت سياسي داخلي ايران» (يك پرونده) و «شهروندان ايراني در بريتانيا» (يك پرونده) از طبقه بندي خارج نشده‌اند. درصد كمتري از اسناد تازه آزاد شده نيز با حذف بند يا بندهاي خاصي از محتويات آن ـ از طريق قراردادن كپي بدون موارد حذف شده ـ از طبقه بندي خارج و ارايه شده‌اند. از سوي ديگر، نگارنده امسال نيز مانند سال گذشته موفق شد با استفاده از حق شكايت بر اساس قانون آزادي دسترسي به اطلاعات به تعدادي از پرونده‌هاي تاكنون آزاد نشده مربوط به مناسبات دفاعي و هسته‌اي ايران و بريتانيا دسترسي پيدا كند كه اين اسناد در گزارشي بررسي خواهند شد.

لازم به ذكر است كه نقل قول‌هاي مستقيم يا غير مستقيم و اغلب قريب به اتفاق اظهار نظرات مندرج در اين مجموعه، از متن خود اسناد و يا فشرده‌اي از محتويات آن هستند، مگر آن كه منبع ديگري براي آنها ذكر شود. در اين مجموعه سعي شده به جز در موارد ابهام‌زدايي و يا تكميل مشخصات يك فرد يا جزييات يك رويداد، از منابع چاپ شده استفاده نكرده و حتي‌المقدور بخش‌هاي تكميلي را نيز بر پايه ديگر اسناد منتشر نشده در آرشيوهاي بريتانيا انجام دهم. ديگر آن‌كه در متن اين مقالات اگر سال وقايع ذكر نشده، همواره منظور سال 1978 ميلادي است و در غير اين صورت سال تحولات ذكر شده است.

نيازي به توضيح نيست كه گزارش‌هاي رسمي و ديپلماتيك و اسناد تاريخي، به ويژه مجموعه مدارك محفوظ در آرشيو ملي بريتانيا حاوي اطلاعات مهمي از تاريخ معاصر ايران و روابط خارجي آن هستند كه در بسياري موارد نظير و جايگزين آنها در منابع و آرشيوهاي داخلي وجود ندارند. با اين همه بايد دانست كه اين مدارك منابع تاريخ‌نگاري و نقطه‌نظرات ديپلمات‌ها و ديگر مقامات رسمي بريتانيايي به شمار مي‌روند و مثل هر گزارش رسمي ديگري با همه اهميتشان، نمي‌توانند خالي از حب و بغض يا پيش داوري و اشتباه باشند. از اين رو، با وجود اهميت انكارناشدني آنها براي استفاده در پژوهش‌هاي تاريخي، به هيچ وجه نبايد به آنها به ديده تاريخ خالص و محض نگريست.

اين گزارش‌هاي رسمي در واقع روايتي بسيار فشرده از يك مجموعه مهم و دست نخورده درباره تاريخ انقلاب ايران هستند كه در مدت زمان كوتاهي تهيه و منتشر شده‌اند. از اين جهت، ناگزير ممكن است اشتباهاتي سهوي در اين روايت راه يابد كه نگارنده از همه پژوهشگران و علاقه‌مندان درخواست مي‌كند تا براي رفع اين نواقص و توضيح ابهامات آن به او كمك كنند. انتشار اين مجموعه گزارش به همراه گزارش‌هاي سال‌هاي قبل كه در واقع برشي از روايت دست اول و لحظه به لحظه توصيفي و تحليلي تاريخ انقلاب ايران و رويدادها و جريانات سال‌هاي منجر به آن هستند، در واقع بايد مقدمه‌اي براي گردآوري كامل اين منابع و سپس انتشار مقالات و كتب تحقيقي و ترجمه براساس آنها ويا انتشارمستقيم برگزيده يا همه آنها باشد كه اميدوارم به زودي با حمايت افراد و مؤسسات علاقه‌مند درراه رسيدن به چنين اهدافي كوشا و سهيم باشم. مطالعه اين مدارك منتشر نشده به درستي نشان مي‌دهد كه با وجود گذشت سي سال از سرنگوني نظام سلطنتي و استقرار نظام جمهوري اسلامي در ايران، هنوز تا چه حد هنوز اطلاعات دست نيافته و مدارك منتشر نشده و دست اولي در باره آخرين انقلاب بزرگ قرن بيستم وجود دارد. به باور نگارنده، برخلاف باور عمومي، چنان‌كه تاريخ يك علم صرفا مورد استفاده خواص و نخبگان نيست، استفاده از آرشيوها و اسناد تاريخي نيز اگرچه امري تخصصي و آموختني است، ولي صرفا وظيفه انحصاري متخصصان و مورخان نيست. آمارهاي منتشر شده نشان مي‌دهد كه بيشترين مراجعه كنندگان به آرشيو ملي بريتانيا را افراد عادي پي گير ريشه‌هاي خانوادگي و تاريخي خود و يا علاقمند به بررسي تاريخ‌هاي محل سكونت خود يا اجدادشان تشكيل مي‌دهند.

آرامش قبل از توفان؛ روزهاي آينده هنوز در حال ظهور هستند

هنوز هيچ خطري رژيم شاه را تهديد نمي‌كند. او كنترل همه چيز را در دست دارد. بايد تصور كرد كه نيروهاي مسلح او، مانند هميشه، به او وفادارند و نيروهاي اپوزيسيون از هم جدا هستند. مشكل پيش روي شاه و حكومت وي، بيش از آن كه خطر باشد، دردسر افريني است

به دنبال حدود چهار سال رشد و جهش ناگهاني سياسي و اقتصادي براي شاه و حكومت پهلوي كه عمدتا به مدد چهار برابر شدن بهاي جهاني نفت در سال‌هاي 1973 تا 1977 حاصل شد و يك سال ركود و افول تدريجي در سال 1977 به دليل مشكلات سياسي، عدم تعادل ميان كاهش رشد اقتصادي و مطالبات سياسي و اجتماعي عمومي و ناكارآمدي طرح ايجاد مشاركت سياسي تدريجي و گلخانه‌اي از طريق حزب رستاخيز، با آغاز سال 1978 (نيمه دي ماه 1356) شرايط تغيير جدي كرد. آغاز سال جديد ميلادي مصادف بود با انتشار مقاله توهين‌آميز و بدفرجام «استعمار سرخ و سياه» كه به دستور شخص شاه و سفارش وزارت دربار نوشته و به دستور وزير اطلاعات و جهانگردي وقت در روزنامه اطلاعات منتشر شد و به دنبال آن خيزش عمومي در شهر قم و گسترش شراره‌هاي انقلاب ايران به سراسر ايران.

همانند سنت سال‌هاي گذشته مرور مقدماتي شرايط سال 1978 ايران و پيش زمينه‌هاي رخدادهاي مربوط به آن سال را با بررسي گزارش‌هاي مختلف ادواري ديپلمات‌هاي بريتانيايي در مرور تحولات ايران در پايان سال 1977 آغاز مي‌كنم:

گزارش تفصيلي 10 صفحه‌اي و محرمانه به تاريخ چهارم ژانويه 1978 (14 دي 1356) نوشته سر آنتوني پارسونز سفير بريتانيا در تهران، درباره مرور تحولات ايران در سال 1977 اين گونه آغاز مي‌شود: «[1977 براي ايران] سالي پيروزمند نبود و بر خوش بيني و اعتماد به نفس سال‌هاي 1974 و 1975 سايه افكند. در سال 1976 روحيه ارزيابي تازه به بلند پروازي‌هاي افراطي درباره رشد و سياست خارجي اهداف راهبردي اغراق آميز متولد شد. روندهاي آينده هنوز در حال ظهور هستند.» در اين گزارش سالانه از سه عنصر «تحول روابط ايران و دولت [جيمي] كارتر» در آمريكا، «سياست‌هاي داخلي» و «كشاكش براي بازآفريني نيروي حركت آني براي توسعه اجتماعي و اقتصادي در مقابله با موانع موجود سال‌هاي رشد سريع و ناگهاني» به عنوان موضوعاتي كه صحنه عمومي ايران در سال 1977 را احاطه كرده بودند ياد شده است.

سفير لندن در تهران درباره روابط شاه و كارتر ضمن تاكيد بر نگراني شاه از دل مشغولي و سياست دفاع از حقوق بشر و كنترل صادرات جنگ افزار كارتر چنين مي‌نويسد: «شاه هرگز با روساي جمهور دمكرات در ايالات متحده احساس راحتي نداشت و دوران عمل‌گرايانه و خشك و سرد [ريچارد] نيكسون را ترجيح مي‌داد.» پارسونز با اشاره به سفر سايروس ونس وزير خارجه آمريكا به تهران در ماه مه، سفر شاه به واشنگتن در نوامبر سال 1977 و سفر كارتر به ايران در شب سال نو و اولين روز ژانويه (سه تا چهار روز قبل از نگارش اين گزارش) چنين ارزيابي مي‌كند:

«من بر اين باورم كه [اين ديدارها]، دست كم تا حدي، مجددا اعتماد را در شاه نسبت به ايالات متحده به عنوان حامي و متحد اصلي ايران ايجاد كرد. شاه اكنون خود را از سوي دولت واشنگتن تحت فشار غير قابل تحمل براي ايجاد توسعه داخلي نمي‌داند. از سوي ديگر، شاه پذيرفته است كه ديگر چون گذشته نمي‌تواند در انتظارپذيرش بي چون و چراي درخواست‌هايش از آمريكا براي دريافت سخت‌افزارهاي پيچيده نظامي باشد.»

سفير بريتانيا از آغاز محاكمات علني زندانيان سياسي با حضور ناظران خارجي و حق انتخاب آزاد وكيل براي متهمان و همچنين عفو تعداد زيادي از زندانيان سياسي به عنوان نمونه‌هايي از تغيير شرايط سياسي ايران در سال 1977 ياد مي‌كند. پارسونز از گروه‌هاي مختلف اجتماعي و سياسي همچون «وكلا، نويسندگان و دانشگاهيان شامل اعضاي جبهه ملي» به عنوان اقشار بهره‌مند از شرايط جديد براي انتقاد از رژيم ياد مي‌كند، و در درجه بعد از «گروه‌هاي تندرو اسلامي و چپ‌هاي معتدل» به عنوان «مخالفان متعارف‌تر رژيم» ياد مي‌كند.

چنان‌كه خواهيم ديد، اين كم‌توجهي و بي‌اعتنايي همزمان حكومت پهلوي و دستگاه ديپلماسي بريتانيا به اهميت محوري و رشد فزاينده جريان‌هاي مختلف مذهبي به ويژه جريان تحت رهبري آيت‌الله خميني كه از دهه 1960 در ايران فعاليت داشت و در دهه بعدي به تدريج به اوج خود رسيد، موجب شد تا در طول سال 1978 چه وزارت خارجه بريتانيا و چه سفارت آن كشور در تهران، ضمن غافلگير شدن از كنترل نهضت عمومي ضد شاه توسط نيروهاي مذهبي، با دستپاچگي به دنبال يافتن اطلاعات عادي و ساده درباره اسلام و حركت‌هاي اسلامي در ايران بيفتند.

در زمينه وضعيت اقتصادي ايران در سال 1977 پارسونز چنين مي‌نويسد: «وضعيت اقتصادي اگرچه با رشد حدود 7 تا 8 درصد همچنان از شرايط ناسالم به دور است، با اين همه موجب بروز دردسرهايي شده است. درجنبه روشن..صادرات نفت همچنان بالاترازحد انتظارات است وذخايرهم اكنون حود 10 ميليارد دلار است. بودجه كشور در پايان سال مالي در مارس 1978 بايد مازاد داشته باشد، در حالي كه درآمد كشور 2 ميليارد دلار كمتر تخمين زده مي‌شود.»

پارسونز به عنوان جنبه‌هاي منفي اقتصاد ايران چنين مي‌گويد: «كمبود شديد برق موجب تخريب صنايع و بروز ناراحتي‌هاي داخلي در شهرهاي اصلي شد. تورم تا حد 30 درصد بالا رفت. كمبود مسكن در شهرها به همراه افزايش بهاي اجاره مسكن و قيمت زمين به منبعي براي سخت تر شدن شرايط براي توده‌هايي كه در سال‌هاي اخير به شهرها هجوم آورده بودند، شد.»

به عقيده سفير بريتانيا، در اين شرايط حساس تعجبي نداشت كه در اين شرايط در تابستان 1977، شاه به عنوان تنها گزينه موجود به تغيير دولت و روي كار آوردن كابينه جمشيد آموزگار روي آورد: «دكتر جمشيد آموزگار مردي با قابليت‌هاي اثبات شده و يكي از معدود سياستمداران موجود كه همچنان در بين منتقدان معتدل رژيم و افراد داراي استقلال رأي احترام داشت... هنوز زود است تا درباره دولت جديد قضاوت كرد. ولي پيش گويي‌ها تاكنون به نفع اين دولت نيست.» با وجود چنين پيش بيني نه چندان روشن، پارسونز شخصا نظر مثبتي نسبت به آموزگار و كابينه اش نشان داد: «من ايمان قابل ملاحظه‌اي به نخست وزير آموزگار به عنوان مردي با قابليت‌هاي برجسته، باهوش و باشخصيت دارم، ولي او نيازمند آن است كه به سرعت زمام امور را محكم در دست خود گرفته و اعتماد بي ثبات بخش خصوصي را -كه اقتصاد كشور به شدت نيازمند آن است- و بر اثر تغيير دولت احيا شده را حفظ كرده و دوباره آن را برباد ندهد.»

با آن كه در آغاز سال 1978 انقلاب هنوز كاملا فراگير نشده بود، پارسونز با يادآوري چهار سال ماموريت خود در تهران، از «وجود مخالفت‌هاي اجتماعي و سياسي بيشتر از هر زمان ديگر» ياد كرده و مي‌نويسد: «اين واقعيت دارد كه مجموعه‌اي از تظاهرات دانشجويي با سفر شاه به واشنگتن مقارن بود. اين تظاهرات با برخورد وحشيانه پليس و عناصري از باندها و لات‌ها كه رژيم آن‌ها را به عنوان عناصر ميهن پرست براي ضرب و جرح هدفمند تظاهر كنندگان كم و بيش مسالت جوي دانشجو و سياستمداران محترم خارج شده از حكومت و دانشگاهيان سازمان داده بود مواجه شد.»

پارسونز در ادامه گزارش خود ادامه نيات شاه براي آينده را بسته به كنگره در آستانه انجام حزب رستاخيز و برگزيدن آموزگار به دبيركلي آن منوط كرده، حال آن كه تحولات ايران طي چند ماه آينده طوري رقم خورد كه نه از آموزگار نشاني ماند و نه از حزب رستاخيز.

سفير بريتانيا در بخش ديگري از گزارش خود به مرور اجمالي منافع كشورش در ايران پرداخته و مي‌نويسد: «تداوم شكوفايي منافع بريتانيا همچنان ادامه دارد. ماشين صادرات ما از طريق ايجاد مجله‌اي با عنوان بريتانياي امروز و تاسيس اتاق بازرگاني ايران و بريتانيا پيشرفت كرده است. صادرات قابل رويت ما به ايران نسبت به سال 1976 با 25 درصد افزايش به نزديك 650 ميليون پاوند رسيده و سهم ما از بازار [ايران] افزايش يافته است.» پارسونز همچنين از دو عامل سازمان عفو بين الملل از يك سو و رسانه‌هاي بريتانيايي به خصوص شبكه بي بي سي به عنوان عوامل كدورت بين حكومت‌هاي تهران و لندن در سال 1977 ياد كرد و نوشت: «در پايان سال [1977]، غضب [حكومت ايران] نسبت به «بي.بي.سي» و روزنامه‌هاي بريتانيا بيش از هر زمان ديگري از سال 1973 بوده است.

پارسونز در بخش نتيجه گيري گزارش مفصل خود همگام با بسياري ديگر از ناظران غربي ناباورانه چنين پيش بيني مي‌كند: «از نظر من، هنوز هيچ خطري رژيم شاه را تهديد نمي‌كند. او كنترل همه چيز را در دست دارد. بايد تصور كرد كه نيروهاي مسلح او، مانند هميشه، به او وفادارند و نيروهاي اپوزيسيون از هم جدا هستند. مشكل پيش روي شاه و حكومت وي، بيش از آن كه خطر باشد، دردسر افريني است. اقتصاد اساسا سالم است و روحيه كنوني واقع بيني مبناي محكمي براي پيشرفت است تا غرور و اعتماد بيش از حد گذشته.» چنان‌كه در گزارش‌هاي بعدي، روند حوادث به طوري سريع پيش رفت كه چه پارسونز و چه ديگر همكاران و هموطنان روزنامه‌نگار، نظامي و ديپلمات وي در لندن و تهران مجبور به بازنگري در همه آموزه‌ها و تحليل‌هاي خود درباره سير تحولات ايران و رهبري آن شوند.

اذعان ناظران به شدت يافتن جنبش مذهبي

آموزگار، هويجي كه تأثيرگذار نبود

سركوب جريان مذهبي در 15 خرداد سال 1342 (1963) موجب شده كه به جز معدودي از روحانيان، بقيه آنان كه معمولا مخالف خشونت بوده‌اند، به ياد خاطره دهه 1960 از تقبيح اقدامات تروريستي عليه رژيم شاه دست بكشند و حتي به تشويق گروه‌هاي تندرو اسلامي بپردازند.

سال 1978 سالي بود كه به گمان بسياري از ناظران و ديپلمات‌هاي غربي و آنتوني پاسونز سفير بريتانيا در تهران، در آن شاه مي‌بايست وقت و انرژي خود را، با كمك دولت جديد جمشيد آموزگار، صرف حل و فصل مشكلات داخلي ناشي از تحولات نفتي و كاهش درآمدهاي كشور و همچنين كنترل كامل مخالفان كند. حال آن كه اين سال برخلاف پيش بيني بسياري از اين ناظران به سال تضعيف حكومت پهلوي، گسترش نارضايتي و فراگيرشدن انقلاب و نهايتا اندكي پس از پايان سال به پايان عمر حكومت سلطنتي در ايران منجر شد.

از منظر سفارت بريتانيا، يكي از نخستين رويدادهاي مهم و تأثيرگذار سياسي ايران در سال 1978 تشكيل كنگره فوق‌العاده حزب رستاخيز در ژانويه 1978 در راستاي ايجاد تغييرات در ساختار تشكيلاتي و اساسنامه و همچنين جايگزين كردن آموزگار به جاي محمد باهري به عنوان دبيركل آن بود. شاه در روز 25 دسامبر اعلام كرده بود كه بار ديگر تصميم گرفته تا سمت‌هاي نخست‌وزيري و دبيركلي حزب را در هم ادغام كرده و هر دو را به يك نفر واگذارد. ولي براي اجراي اين فرمان مي‌بايست اساسنامه حزب تغيير مي‌كرد. «پيتر وستماكوت» ديپلمات 27 ساله جواني كه مأموريت خارجي خود را در سال 1974 ايران آغاز كرده، از ابتداي تاسيس حزب رستاخيز درباره اين تشكيلات گزارش تهيه و ارسال كرده بود و اتفاقا در آخرين زمان حضور خود در تهران نيز گزارشي از اين كنگره نوشت. گفتني است وستماكوت پس از پايان يك دوره سفارت چهارساله در آنكارا، هم‌اكنون سفير بريتانيا در پاريس است. وستماكوت در سال‌هاي 1975 تا 1977 نيز گزارش‌هاي مفصل و محرمانه‌اي از روند كار حزب رستاخيز تهيه كرده بود.

او در اكتبر 1976 پس از يك سفر طولاني به بوشهر، جهرم و شيراز، چهره نااميدكننده‌اي از حزبي كه ظاهرا قرار بود مشاركت جدي سياسي را به ايرانيان هديه دهد ارايه كرد. درست يك سال بعد وستماكوت در يك گزارش مفصل ديگر به تاريخ 25 اكتبر 1977 به تلاش‌هاي آموزگار براي احياي اعتبار حزب رستاخيز اشاره و تاكيد كرد كه اصرار بر اجراي سياست پيوستن اجباري نويسندگان و روشنفكران به حزب رستاخيز و عملي كردن اين سياست موجب از دست رفتن اعتبار آن افراد در بين هوادارانشان خواهد شد.

بر پايه گزارش جديد وستماكوت، آموزگار در نطق خود در اين كنگره كه به نظر كم اثر مي‌نمود، با انتقاد از «دشمنان استعمارگر خارجي ايران» مشكلات را به گردن دانشگاهيان انداخت كه با اقدامات خود «مخالفان را تشويق مي‌كنند تا سرعت روند پيشرفت ايران را كاهش دهند.»

كلام پاياني اين گزارش چنين بود: «كنگره مسلما حزب رستاخيز را مجددا در انظار عمومي نمايان كرد، ولي به نظر مي‌رسد كه هيچ كاري در جهت تبدل خود به وسيله‌اي براي جلب مشاركت عمومي در امور ملي نكرده و ما دليلي نمي‌بينيم كه مردم اين حزب را بيش از آن كه در گذشته و حال بوده جدي بگيرند.»

با وجود گزارش اميدواركننده آغاز سال ميلادي پارسونز، كمتر از يك ماه بعد و در پرتو خيزش 19 دي (نهم ژانويه) شهر قم كه در اعتراض به مقاله جنجالي روزنامه اطلاعات عليه آيت‌الله العظمي روح‌الله خميني، مرجع تقليد و رهبر تبعيدي انقلابيون مسلمان صورت گرفت، در 31 ژانويه پارسونز ناچار به نگارش و ارسال يك گزارش محرمانه 15 صفحه‌اي تحليلي جديد با عنوان «مشكلات داخلي در ايران» خطاب به «ديويد اوئن» وزير خارجه كشورش شد كه ظاهرا در تكميل ولي در بيشتر موارد ناقض گزارش قبلي او بود.

پارسونز در ابتداي گزارش خود كه حدود يك سال قبل از پيروزي انقلاب اسلامي نوشته و مخابره شد، از «احساس نارضايتي اجتماعي و سياسي كه كشور در حال گذار از آن است» سخن گفت. پارسونز مدعي بود: «اين روحيه براي بيشتر ايرانيان بيشتر يك حس بي‌قراري است تا شكايت فعالانه. اين احساس وجود دارد كه دولت براي حل مشكل مواد اوليه در كشور تأثرگذارانه عمل نمي‌كند و فلسفه سياسي شاه، پاسخ كامل يا رضايت‌بخشي به نيازهاي جامعه‌اي به سرعت رو به رشد نيست.» با اين حال حتي تا اين هنگام، پارسونز نيز همانند بسياري ديگر از ناظران رسمي غربي هنوز قادر به تشخيص خطر جدي و كانون قدرت اپوزيسيون ضد شاه و شكل‌گيري يك جنبش فراگير مذهبي نبود: «هيچ احتمالي براي رويارويي شاه يا دولت او يا يك اپوزيسيون متحد كه بتواند خطر جدي و يا حتي صداي شكايتي منسجم ايجاد كند، وجود ندارد. بيشتر مسأله گروه‌هاي منفرد از ناراضيان است كه انتقاد خود را مطرح مي‌كنند. كلا ايرانيان نسبت به آينده احساس مبهمي دارند.» در ادامه اين گزارش از دانشجويان به عنوان مزاحم‌ترين منابع نارضايتي در ايران نام برده و با ذكر اين نكته كه در ايران نيز همانند ديگر كشورها دانشگاه و دانشجويان به دلايل گوناگون كانون توجه نارضايتي هستند، چنين تحليل شده كه هيچ دليل مشخص و نهايي براي ابراز مخالفت آنان وجود ندارد. به گفته پارسونز، با افزايش ظرفيت پذيرش دانشگاه‌ها و كاهش كيفيت آموزشي، تنوع دانشجويي از شهرهاي كوچك و حضور كساني كه داراي پس زمينه بسيار سنتي هستند در دانشگاه‌ها افزايش يافته است. پارسونز درباره ظهور نسل جديد دانشجويان مسلمان دردانشگاه‌ها چنين مي‌نويسد:«دراعتصاب‌هاي متعدد،شواهد فزاينده‌اي ازواكنش سياسي شديد و تفرقه افكن از سوي بنيادگرايان اسلامي وجود دارد كه هم نسبت به زندگي دانشجويي بي‌ميل هستند و هم به غفلت روزافزون ايران مدرن از فرهنگ سنتي و ارزش‌هاي اسلامي معترضند.»

اين گزارش همچنين با بررسي ريشه‌هاي جنبش اسلامي در دهه 1960 ميلادي و سركوب خيزش 15 خرداد 1342، به شكست جناح مذهبي و سپس احياي دوباره آن در ميانه دهه 1970 پرداخته و مي‌نويسد: «شواهد احياي افراطيان اسلامي (كه شاه آنان را ماركسيست‌هاي اسلامي لقب داده و اغلب در كنترل مخالفان چپ‌گراي تندرو رژيم بودند) از سال 1974 ظاهر شد. بسياري از اعضاي گروه‌هاي تروريستي شهري كه در پنج سال گذشته مورد توجه واقع شده‌اند، تندروان اسلامي هستند.» پارسونز در ادامه، ديگر انگيزه‌اي مخالفت‌هاي اپوزيسيون اسلامي را چنين بيان مي‌كند: «شكايت آنان فقط از هجوم سراسيمه به توسعه اقتصادي و [درخواست براي] استقلال قابليت دفاعي براي كشوري است كه اگر مستعمره نشده، بيش از حد غربي شده و به سنت‌ها و ارزش‌هاي اسلامي زيان برسانند.»

سفير بريتانيا در ادامه گزارش خود تأكيد مي‌كند كه سركوب جريان مذهبي در 15 خرداد سال 1342 (1963) موجب شده كه به جز معدودي از روحانيان، بقيه آنان كه معمولا مخالف خشونت بوده‌اند، به ياد خاطره دهه 1960 از تقبيح اقدامات تروريستي عليه رژيم شاه دست بكشند و حتي به تشويق گروه‌هاي تندرو اسلامي بپردازند. به عقيده پارسونز حادثه 19 دي قم و كشته و مجروح شدن عده‌اي تظاهر كنندگان موجب شد تا جناح معتدل روحاني و مذهبي كه رابطه مناسبي با حكومت داشت هم ناراضي شده و روابط خود با حكومت را به پايين‌ترين سطح در سال‌هاي اخير برسانند.

در بخش ديگري از اين گزارش، همچنين با اشاره به نامه‌هاي سرگشاده روشنفكران عليه حكومت و همچنين برگزاري ده شب مراسم ادبي سياسي در اكتبر سال گذشته در مركز فرهنگي آلمان در تهران (انستيتو گوته) كه با حضور چندين نويسنده و شاعر و ده‌ها هزار مخاطب، از «طبقه متخصص، به ويژه نويسندگان و حقوقدانان» به عنوان «ديگر منبع مهم نارضايتي و جنبش مخالفان» ياد شده است.

به عقيده آنتوني پارسونز، علاوه بر انگيزه‌هاي ديني، رويدادهاي اخير و افزايش فعاليت‌هاي مخالف حكومت در ايران ناشي از دلايل ديگري نيز بود: "دولت از اصلاح امور اقتصادي و توسعه و ناشي از گسترش بيش از حد سال‌هاي اخير ناتوان مانده و مهمتر از آن، از اجراي تعهدات نسبت به انتظارات همچنان در حال افزايش مردم نيز برنيامده است. بسياري از كساني كه در جريان رشد سريع اقتصادي براي دستمزد بالا در دوره ساخت و ساز به شهرها هجوم آورده بودند، اكنون با فروكش كردن رشد سريع، بيكار مانده‌اند. حتي پيش از آن نيز دستمزدهاي بالا در طول دوره گسترش سريع، صرف پرداخت قيمت بالاي مسكن و ديگر هزينه‌هاي ضروري آنان مي‌شد.»

بخش ديگري از اين گزارش به مشكلات دولت در تأمين مواد اوليه و همچنين به تبع آن مشكلات بنيادي‌تر دستگاه حكومتي اختصاص دارد: «احتمالا جدي‌تر از ناتواني در تأمين مواد اوليه، افزايش بي‌اعتمادي در ميان ايرانيان در مورد حكومت به ويژه موضوع استبداد، عدم انتقادپذيري و سوءاستفاده از قدرت انحصاري خود بود. گسترده‌تر شدن مسأله مواد اوليه با خود بحث بزرگتر ناتواني و فساد نظام دستگاه دولتي از رده خارج را مطرح كرد. ايرانيان از نظر تاريخي به سنت خودكامگي خو گرفته‌اند و فاصله‌اي بين حكومتگران و حكومت شوندگان وجود داشته است. ولي در سال‌هاي اخير اين فاصله بيشتر شده، حال آن كه مردم در حال بيدار شدن بوده و خواهان پل زدن براي از بين بردن اين فاصله هستند.

پارسونز ضمن اشاره به سياست استفاده از اوباش در سركوب مخالفان از جمله در ميتينگ جبهه ملي در كرج، مي‌نويسد: سياست‌هاي سنتي چماق و هويج شاه ديگر پاسخگوي مخالفان فعال و منفعلان از خواب بيدار شده نيست. اين گزارش از سياست‌هاي سركوب و وجود زندانيان سياسي و شكنجه در سال‌هاي گذشته ـ كه به تازگي در حال كاهش است ـ به عنوان چماق و از شعارها و برنامه‌هايي چون تمدن بزرگ استفاده شده كه انتظارات از آن آغاز به نوميدي كرده است.

سفير بريتانيا ادامه مي‌دهد: «اين واقعيت ندارد كه ثروت نفت ايران خوشبختي نياورده، در بيشتر زمينه‌ها جامعه ايراني از نظر مادي به مراتب بهتر از ابتداي دهه [1970] است. مشكل اينجاست كه اكنون مردمي كه به توقع معجزه اقتصادي عادت كرده‌اند، اشتياق آنان چه با پيشرفت عادي و يا به مراتب كمتر از آن سوء مديريت اقتصادي برآورده نمي‌شود. بنابراين شاه و دولتش در حال از دست دادن ابتكار عمل هستند. مردم آغاز به شكوه كرده‌اند، چرا كه هم اكنون سرزمين موعود به طور قابل اثباتي دورتر از آن چه كه توقع مي‌رفت به نظر مي‌رسد.»

به اعتقاد پارسونز، «تلاش شاه براي اعطاي آزادي‌هاي بيشتر در زمينه حقوق بشر و امور سياسي با تشويق دوستان خارجيش، از جمله خود ما [بريتانيا]» از طرق مختلفي چون باز كردن در زندان‌ها به روي بازرسان حقوق بشري بين المللي از قبيل صليب سرخ و عفو بين الملل و بخشش تعدادي از زندانيان سياسي، در عمل به دليل آن كه موجب فشار و مطالبه مخالفان براي كسب آزادي‌هاي بيشتر شد، نتيجه‌اي متفاوت از آنچه كه شاه مي‌خواست داد.

سفير بريتانيا در همين راستا و در ادامه همين گزارش، از تغيير دولت و روي كار آمدن كابينه جمشيد آموزگار به جاي دولت امير عباس هويدا در اوت 1977 پس از 12 سال و نيم، به عنوان «يك هويج ديگر كه دست كم هنوز تاثيرگذار نبوده» ياد كرد. آنتوني پارسونز براين باور بود كه: «جابه‌جايي دولت به دليل ناتواني دولت قبلي در ايفاي به رسالت‌هاي اقتصادي خود مسلما تغييري خوش بود. ولي اين تغيير هم خيلي دير بود و هم كامل اجرا نشد. چرا كه مردم از هم اكنون از ادعاهاي بيش از حد خوش بينانه دولت درباره نزديك بودن تمدن بزرگ دلسرد شده‌اند. [سياست‌هاي دولت جديد] كامل نيست چون هنوز سياست صراحت آن به امور سياسي گسترش نيافته است. مهمتر از آن دولت جديد هنوز نشانه قانع كننده‌اي از توانايي خود براي غلبه كردن بر مشكلات اقتصادي بروز نداده است.» پارسونز در ادامه گزارش خود از «افتضاح حزب رستاخيز» به عنوان «بزرگترين ناكامي شاه» با فاصله‌اي بسيار [نسبت به ديگر موارد] در ابتكارهاي اخير وي ياد كرد و نوشت: «ابتدا در سال 1974 قرار بود اين نهاد [حزب رستاخيز] جانشين دو حزب صوري كه مجلس را تحت كنترل خود درآورده بودند، شود تا به كانوني براي مشاركت عمومي در امور ملي و اجرا كردن فلسفه سياسي مرتبط با انقلاب شاه و مردم تبديل شود. حزب رستاخيز هرگز قادر به فعاليتي بيش از يك محفل محلي در استان‌ها نشد.»

پارسونز درباره جايگاه واقعي حزب رستاخيز چنين قضاوت مي‌كند: «رستاخيز همچنان به عنوان يك حزب سياسي تأسيس شده از بالا توسط دولت باقيمانده و به هيچ وجه از خود داراي قدرتي نيست، در حالي كه از آن انتظار مي‌رفت تا به كانوني براي طرح مباحث جدي بدل شود، هيچ موضوع حساسي از قبيل سياست‌هاي دفاعي يا سياست‌هاي داخلي در آن امكان طرح ندارد و حزب هيچ استقلال تأثيرگذاري نه در مجلس و نه خارج آن ندارد.»

در ادامه اين گزارش تحليلي موقعيت شاه اين گونه ارزيابي شده است: «اگر شاه قادر به تثبيت دوباره موقعيت خود به عنوان نيروي خلاق ملي كه همه چيز كاملا تحت كنترل اوست نشود، عدم پيوستگي موقعيت او به عنوان منبع يگانه قدرت سياسي در جنبشي كه قرار بوده از نيازهاي مردم انگيزه بگيرد [انقلاب سفيد] به كنار گذاشته شدن اين موقعيت منجر شود. فلسفه انقلاب شاه و مردم شامل هيچ راه حلي براي زماني كه مردم نسبت به سياست‌هاي شاه بي‌علاقه مي‌شوند، نيست. تعبير او از گفت‌وگو اين است كه او سخن بگويد و مردم گوش بسپارند. چاپلوسي غيرقابل انتقاد كه همه سياست‌ها به شيوه تغييرناپذيري به رهنمودهاي خردمندانه اعلي حضرت پادشاه نسبت داده مي‌شود. اين مسأله تا همين‌جا هم او را به شدت آسيب‌پذير كرده است.»

بخش ديگر از گزارش سفير بريتانيا به پيش‌بيني وضعيت ايران در صورت ناتوان ماندن شاه از نگاه داشتن ابتكار عمل در دست خود اختصاص دارد. نكته جالب در اين نتيجه‌گيري اصرار پارسونز به در خطر نبودن موقعيت شاه در كوتاه مدت و تداوم بي‌توجهي وي به عناصر مذهبي در اين معادله قدرت است: «اگر شاه در ترميم قدرت ابتكار عمل خود ناتوان بماند، چه خواهد شد؟ من فكر نمي‌كنم كه نتيجه در كوتاه مدت بسيار جدي باشد. شاه به طور كامل كنترل اوضاع كشور و دولت را در دست خواهد داشت. من باور دارم كه نيروهاي امنيتي تأثيرگذار و وفادار به شاه باقي مي‌مانند. شاه چه ابتكارات سياسي و اقتصادي به خرج دهد يا خير، خطر تروريست‌ها به همين كمي يا زيادي فعلي خواهند ماند و نفوذ آنان قابل كنترل است. به اعتقاد من، اين موضوع نيز كلا درباره دانشجويان نيز صدق مي‌كند. هر رژيم با هر سياستي كه باشد، اعتراضات دانشجويي وجود خواهد داشت... ولي آنان به تنهايي خطري براي ثبات كشور نخواهند بود.»

سفير بريتانيا در تهران، در ادامه گزارش خود از نويسندگان و وكلاي ناراضي، ديگر روشنفكران و نهايتا جامعه مذهبي به عنوان خطرات كوتاه مدت عليه شاه ياد كرده، «به شرط آن كه شاه به سياست استفاده از چماق بدون يافتن هويجي تأثيرگذار ادامه دهد. ولي در اينجا هم من فكر نمي‌كنم خطر كوتاه مدتي در پيش رو باشد.» پارسونز درباره جامعه مذهبي ايران و آينده اين جنبش پيش‌بيني مي‌كند: «ادامه خشونت‌ها عليه جامعه مذهبي، همانند آنچه كه در نهم ژانويه در قم اتفاق افتاد، اگرچه آن حادثه بيشتر ناشي از دستپاچگي بود تا تصميمي تعمدانه»، مي‌تواند به ناآرامي‌هايي در ابعادي گسترده‌تر منجر شود. من گمان مي‌كنم اقداماتي در جهت جلوگيري از حوادث مشابه صورت گيرد. اگر چنين حوادثي تكرار نشود، من خطر جدي را در آينده نزديك پيش‌بيني نمي‌كنم. فراز و نشيب‌هايي خواهد بود، ولي فكر مي‌كنم در كوتاه مدت شاه مجبور به ايجاد هيچ تغيير اساسي در سياست‌هاي خود نشود و بتواند مانند اكنون بدون هيچ اپوزيسيون واقعا جدي از هر جناحي به حكمراني خود ادامه دهد.»

پارسونز در ادامه تحليل خود حتي در درازمدت نيز سرنوشت شاه را در دست خود وي دانسته و داشتن فضاي بيشتر براي مانور را منوط به تحقق موفقيت‌هاي اقتصادي وي و «سرعت بخشيدن به شكوفايي» اقتصادي مي‌داند. در غير اين صورت پارسونز معتقد است: «اگر اقتصاد -چنان كه محتمل مي‌نمايد ـ به‌اندازه انتظار مردم نباشد، در آن صورت شاه بايد راهي را براي قانع كردن مردم براي پرداختن بهاي تداوم قدرت انحصاري و سياست‌هاي پدرسالانه رژيم او بيابد. او بر اين باور است كه ايران نمي‌تواند از انتخاب بين نظم، انضباط و پيشرفت چنان كه توسط او تدارك ديده شده از يك سو و بي نظمي، ضعف و هرج و مرج، چنان‌كه در دوره مصدق تجربه شد، از سوي ديگر بگريزد. او احساس مي‌كند كه بايد مردم را مجبور كند تا راه اول را انتخاب كنند، ولي مردم مي‌دانند كه شاه ابدي نيست و وقتي او برود چيزي بيشتر از ساواك و ارتش وفادار براي حفظ شرايط و اوضاع باثبات لازم خواهد بود.»



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

گرجستان در سال 2008

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۲:۰۱
مهدي
نظرات (0)

منبع : شبكه تلويزيوني قفقاز گرجستان

ميهمانان : گيورگي تارگامادزه رهبر حزب دموكرات مسيحي ، نينو بورجانادزه رهبر حزب توسعه دموكراسي گرجستان ، لوان گاچچيلادزه رهبر مخالفين متحد ، داويت اوسوپاشويلي رهبر حزب جمهوري ، داويت گامقرليدزه رهبر حزب راستگرايان نو ، پتره تسيسكاريشويلي نماينده اكثريت پارلماني .

پتره تسيسكاريشويلي تأكيد كرد : سال 2008 سال تجاوز روسيه به گرجستان و  اقدامات تحريك آميز حكومت روسيه خواهد ماند . زماني كه روسيه قسمتي از ارضي گرجستان را اشغال كرده ولي به هدف اصلي خود كه سرنگوني و تغيير حكومت گرجستان بود را نتوانست برسد . به گفته وي گرجستان در مقابل نيروي اشغالي شجاعانه ايستادگي كرد . وي خاطر نشان كرد : بازسازي گرجستان نيازبه زمان و اتحاد  گرجستان  دارد . پتره تسيسكاريشويلي در مورد بحران مالي جهاني نيز صحبت و تأكيد كرد : در  شرايط دشوار، حكومت گرجستان  توانسته است وضعيت خود را حفظ  كند .

گيورگي تارگامادزه سال 2008 را سال دفن  ايده هاي انقلابي دانست . وي خود حكومت گرجستان را غاصب خواند و رئيس جمهور و حكومت گرجستان را در جعل نتايج انتخابات پارلماني و رياست جمهورمتهم كرد . به گفته وي  گرجستان تماميت ارضي  خود را كاملاً" از دست داده است . وي برگزاري انتخابات قبل از موعد رياست جمهوري را ضروري دانست .

داويت گامقرليدزه سياست حكومت را مورد انتقاد قرار داد و تحولات ماه اوت را فاجعه دانست . وي تأكيد كرد : عضويت گرجستان در ناتو عقب افتاد . داويت گامقرليدزه اقدامات ميخائيل سااكاشويلي را نسنجيده و غير مسوولانه دانست و خاطر نشان كرد : به رسميت شناخته شدن مناطق اوستياي جنوبي و آبخازيا از طرف  روسيه در دنيا تقويت شد .

به گفته داويت اوسوپاشويلي بزرگترين اشتباه حكومت گرجستان سركوبي فعاليت هاي دموكراتيك و مهمترين اشتباه مخالفين را از دست دادن حمايت مردمي  دانست . داويت اوسوپاشويلي قبل از برگزاري انتخابات قبل از موعد اصلاح لايحه انتخاباتي را ضروري دانست . نينو بورجانادزه «اصلاحات موج نو» را نمايش مضحك حكومت گرجستان خواند و رايزني ، استحكام و متحد ساختن احزاب مخالف را ضروري دانست و در مورد برنامه هاي آينده حزب خود صحبت كرد .

لوان گاچچيلادزه درمورد اشتباهات حكومت بحث كرد و ميخائيل سااكاشويلي را به از دست دادن مناطق «آخالگوري» و دره «كودوري» متهم دانستند و   عامل   سركوبي ميتينگ 7 نوامبر سال قبل و تصاحب شبكه اميدي و متوقف كردن جريان دموكراتيك دانستند . وي نيز برگزاري انتخابات قبل از موعد پارلماني و رياست جمهور را ضروري دانست .



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

احتمال الحاق جمهوري آذربايجان به توافقنامه احداث خط لوله گازي تركيه -يونان - ايتاليا

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۲:۰۰
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

منبع : باكو- خبرگزاري آان اس

حلمي گوللروزيرنيرو و ذخاير طبيعي تركيه مي گويد : جمهوري آذربايجان به زودي به توافقنامه ساخت خط لوله گازي منعقد شده ميان تركيه ، يونان وايتاليا خواهد پيوست. به گزارش خبرگزاري آ. ان. اس. ، حلمي گوللرضمن اين مطلب طي سخناني درمجلس تركيه افزود: تركيه،يونان وايتاليا سال گذشته ميلادي ( 26 ژوئيه 2007 ) اين قرارداد را امضا كرده اند. حلمي گوللربا ذكراين نكته كه خط لوله يادشده درسال 2013 ميلادي به بهره برداري خواهد رسيد ، افزود : قراراست سالانه 12 ميليارد مترمكعب گازطبيعي ازاين خط لوله به بازارهاي اروپا صادر شود كه 6/3 ميليارد مترمكعب آن به يونان و 4/8 ميليارد مترمكعب نيز به ايتاليا صادرخواهد شد.اين مقام ترك توضيح نداد كه،اين مقدارگازرا چه كشوري به خط لوله مورد نظرش تزريق خواهد كرد . اما بعضي از ناظران بازار هاي گاز مي گويند تركيه با انعقاد قرارداد هاي جداگانه با ايران ،تركمنستان و آذربايجان مي كوشد اروپا را از اتكاي صرف به روسيه براي تامين گاز ،خلاص كند و از اين را ه درامد هنگفتي را بابت ترانزيت گاز بدست آورد.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

قيمت جهاني نفت در سال 2009 تنها 35 دلارخواهد بود

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۲:۰۰
مهدي
نظرات (0)
منبع : هفته نامه اكونوميست
/* /*]]>*/

ميانگين قيمت بنزين معمولي آمريكا روز جمعه به 66/1 دلار در هر گالن رسيد. آخرين باري كه قيمت بنزين به اين سطح رسيد فوريه سال 2004 بود و بيشترين قيمت آن در جولاي سال 2008 يعني رقم 11/4 دلار در هر گالن بود. نشريه اقتصادي اكونوميست با پيش بيني تداوم بحران اقتصادي جهان در سال 2009ميانگين قيمت نفت برنت در اين سال را 35دلار براي هر بشكه تخمين زد.

واحد اطلاعات اقتصادي اكونوميست اعلام كرد: تحليل‌ها حاكي از آن است كه بحران بازارهاي مالي در چهارگوشه جهان ادامه طرح‌هاي توسعه در منطقه خاورميانه را نيز با مشكلات جدي روبه‌رو سازد.

بر اساس اين گزارش جهش و پيشرفت اقتصادي كه كشورهاي خاورميانه طي سال‌هاي اخير بدان دست يافته بودند و به آن مباهات مي‌كردند، دچار توقف شده است. در شرايطي كه انتظار مي‌رود قيمت نفت بيش از دو سوم نسبت به متوسط بهاي سال 2008 كاهش داشته باشد، صادركنندگان نفت در خاورميانه براي اولين بار در پنج سال گذشته با معضل كسري بودجه در بودجه‌هاي جاري و حساب‌هاي مالي‌شان مواجه شده‌اند. اين وضعيت براي واردكنندگان نفت نيز ناخوشايند خواهد بود، زيرا بازارهاي اصلي فروش كالاهاي آنها در كشورهاي صادركننده نفت نيز وارد دوران ركود شده است. اينك به نظر مي‌رسد بحران بازارهاي مالي در چهارگوشه جهان ادامه طرح‌هاي توسعه در منطقه خاورميانه را نيز با مشكلات جدي روبه‌رو سازد.

تطبيق با دگرگوني‌ها و شرايط اقتصادي جديد به ويژه براي برخي كشورها كه خود را با الگوي رشد متكي بر اعتبارات خارجي در دبي هماهنگ كرده بودند، بسيار دشوار خواهد بود. بازار ساخت و خريد و فروش املاك در دبي سال 2009 با بحران مواجه خواهد شد و بزرگي اين بازار به اندازه‌اي است كه مشكلات آن مي‌تواند باعث شود تا سايه ركود بر كل اقتصاد امارات متحده عربي سايه افكند. اين در حالي است كه اين كشور از سال 2003 توانسته بود با 9‌درصد رشد سالانه ركورددار پيشرفت در خاورميانه باشد.

بر اساس اين گزارش ركود اقتصادي امارات مي‌تواند پيامدهاي ناگواري براي برخي كشورها در آسيا و خاورميانه داشته باشد، زيرا دولت و صاحبان مشاغل در اين كشور را ناگزير از بازگرداندن بخش اعظمي از كارگران مهاجر خواهد كرد. اميرنشين دبي نيز به نوبه خود ناگزير از تسويه يا استمهال 16‌ميليارد دلار از ديون خارجي خود در سال 2009 خواهد بود، امري كه به نظر مي‌رسد بدون دخالت مالي مستقيم از سوي دولت امارات متحده عربي بسيار دشوار باشد.

توافق كشورهاي عضو اوپك براي كاهش ميزان توليد نفت (در راستاي مهار روند كاهش قيمت) روند توسعه در كشورهاي حاشيه جنوبي خليج فارس را با كندي مواجه خواهد ساخت. البته قطر در اين ميان يك استثناء است. زيرا با توسعه پروژه‌هاي استخراج گاز طبيعي خواهد توانست رشد توليد ناخالص داخلي خود را ظرف دو سال آينده تا 20‌درصد افزايش دهد. اما اگر قطر را كنار بگذاريم ميانگين رشد توليد ناخالص داخلي در خاورميانه به كمتر از چهار درصد سقوط خواهد كرد. اين گزارش مي‌افزايد: افت شاخص‌هاي اقتصادي در خاورميانه مي‌تواند به تشديد بحران‌هاي سياسي- اجتماعي در كشورهاي پرجمعيت تر منطقه نظير مصر، يمن، الجزاير و مراكش بيانجامد، كشورهايي كه جهش قيمت نفت در سال‌هاي گذشته نيز نتوانسته بود تاثيرات محسوسي بر مشكلات ديرينه اي چون فقر و بيكاري در آنها بگذارد.

انتظار مي‌رود تقاضاي جهاني براي خريد نفت در سال 2009 تنها حدود 4/0درصد نسبت به سال 2008 افزايش يابد. رشد تقاضا در سال 2010 نيز بسيار محتاطانه خواهد بود و البته احتمالا در سه سال بعد از آن رشد قابل ملاحظه اي در ميزان تقاضا بوجود خواهد آمد.

پيش بيني ها ازوضعيت قيمت نفت نشان مي دهد بهاي سبد نفتي برنت درسه ماه اول سال 2009 درحدود 25دلاربراي هربشكه خواهد بود، ولي درسه ماه چهارم سال به 43‌دلارمي‌رسد. بنابراين مي‌توان ميانگين قيمت نفت درسال 2009 را 35‌دلار براي هر بشكه تخمين زد (ميانگين قيمت نفت در سال 2008، هر بشكه 98 دلار بوده است.)

 

 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

آمريكا پايگاه هوايي را در گرجستان مستقر خواهد كرد .

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۱:۵۹
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

آمريكا و همه كشورهاي غربي بخوبي درك مي كنند كه گرجستان داراي اهميت خاص راهبردي و سوق الجيشي بوده و مورد تجاوز روسيه واقع شده است .

دروضعيت بحران مالي درجهان ، اگر روسيه اين مناطق را اشغال نكند و تحت كنترل خود نگيرد اين كشور خارج از طرح هاي بزرگ اقتصادي قرار خواهد گرفت . با توجه به سياست نرم و بي اثر غرب در مقابل روسيه، تجاوز اين كشور روز به روز واقعي تر به نظر مي رسد.

دركنار اين وضعيت ، آمريكا فعال تر شده است . مناقشه روسيه و گرجستان به معني اقدامات عليه منافع آمريكا از جانب روسيه است . لذا همكاري آمريكا و گرجستان تنها در قالب دفاع از تماميت ارضي گرجستان بررسي نمي شود . تنها گرجستان قادر به ضمانت و تإمين امنيت خود نيست . لذا آمريكا با توجه به منافع و روابط همكاري خود كمك نظامي براي گرجستان را مناسب مي داند .

دراين شرايط ، آمريكا احتمالاٌ تصميم به انعقاد قرارداد همكاري نظامي و سياسي با گرجستان را در زمينه اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي يعني قرارداد همه جانبه را به زودي اتخاذ خواهد كرد . 

قرارداد همه جانبه اصول عمومي يعني مشاركت راهبردي بين گرجستان و آمريكا را تعيين خواهد كرد و سپس گام هاي مشخص برداشته مي شود .

انعقاد فوري اين قرارداد به اين خاطر ضروري است كه ، اگر امنيت نباشد همكاري سياسي- اقتصادي ، فرهنگي و غيره تحقق نخواهد يافت . همكاري نظامي به معني تحكيم و تقويت سيستم امنيتي است كه براي صلح ضرورت دارد . در شرايط صلح و ثبات حفظ ثبات امكان پذير خواهد بود ، در شرايط ثبات ، توسعه اقتصادي كشور و غيره نيز امكان پذير خواهد بود . البته گرجي ها نيز دوست ندارند گرجستان وابسته به يك كشور ديگر باشد ، اما همكاري نزديك با آمريكا براي گرجستان حائز اهميت است . گرجستان چاره اي ندارد . نه بي طرفي و نه مشاركت با روسيه ، گرجستان را نجات نخواهد داد . زيرا كه در صورت هرگونه مشاركت گرجستان با روسيه ، تمايلات و عقايد كرملين استعمار طلبي است . آمريكا از گرجستان دور است و علاقه مستقيم به اشغال مناطق گرجستان ندارد . آمريكا داراي منافع راهبردي در گرجستان است .

با توجه به اين وضعيت ، قرارداد همه جانبه منعقد مي شود كه بر اساس آن اصول عمومي تعيين خواهد شد و سپس وضعيت موجود اقدامات بعدي را مشخص مي كند . در مرحله اول آمريكا ممكن است پايگاه هوايي را در گرجستان مستقر نمايد كه مسائل حمل و نقلي را به عهده خواهد داشت . سپس بنابه وضعيت خاورميانه يا آسياي مركزي يا روسيه آمريكا و گرجستان ، به طور مشترك تصميم به استقرار يا عدم استقرار پايگاه نظامي در گرجستان را اتخاذ خواهند كرد . يعني استقرار پايگاه نظامي آمريكا در گرجستان بستگي به وضعيت موجود در آينده نزديك خواهد داشت . 

علاوه بر اين ، جهان در انتظار ملاقات اوباما و مدوداف است . در اين ديدار منافع و راهبردهاي هر دو كشور به طور واضح و علني مشخص مي شود . اگر ما از متحدين آمريكا هستيم ، بايد اميدوار باشيم كه آمريكا در مذاكرات با روسيه منافع ما را در نظر خواهد گرفت و مسائل اوستياي جنوبي و آبخازيا از طريق مذاكرات حل مي شود .

آمريكا قصد جنگيدن با روسيه را ندارد و ما بايد اين مساله را به خوبي درك كنيم . استقرار پايگاه هاي آمريكا در خاك گرجستان جنبه پيشگيرانه خواهد داشت . همچنين اين اقدام ، گرجستان را از حملات روسيه به گرجستان تضمين خواهد كرد و در صورت حمله روسيه به گرجستان ، آمريكا اقدامات متقابل را انجام خواهد داد . بنابر اين ، مناقشه تجاوزگرانه متوقف مي شود و مسائل در قالب سياسي حل و فصل خواهد شد .

پايگاه هاي نظامي آمريكا در گرجستان مستقر نمي شوند .

منبع مقاله : روزنامه كويريس پاليترا چاپ تفليس گرجستان چهارشنبه      4/10/87

قرارداد دوجانبه همكاري آمريكا و گرجستان شامل مساله استقرار پايگاه هاي نظامي را شامل نخواهد شد .

استقرار نظاميان كشور خارجي حتي دركشور دوست نشانگر ضعف دولت است .اما حضور نظاميان كشور اشغالگر خارجي فاجعه است. درچنين وضعيتي دعوت از نيروهاي نظامي كشور دوست براي ضمانت دفاع ازاشغالگران ممكن است عمل درستي باشد. دروضعيت سخت امروزه وقتي خطر از سرگيري عمليات هاي نظامي واقعي شده است ، بد نيست نيروهاي نظامي كشورهاي دوست از گرجستان دفاع كنند . اميد گرجستان نسبت به ناتو به خيال و افسانه تبديل شده است . فهرست كشورهاي نه چندان كم در ائتلاف شمالي آتلانتيك كه دوست ندارند گرجستان را در كنار خودشان ببينند و همچنين از عصبانيت روسيه خودداري مي كنند ، مشخص شده است. وقتي ناتو از پذيرفتن گرجستان در طرح عمليات خودداري مي كند جاي ترديد است كه ماده 5 را به اجرا در آورد و براي كشوري مانند گرجستان خون بريزد .

بنابراين،اميد عضويت درائتلاف شمالي آتلانتيك مساله آينده خيلي دوراست و گرجستان بايد بيشتر واقع بين و عملگرا باشد .

عمگرايي گرجستان با انعقاد قرارداد مستقيم دو جانبه با كشوري ابراز مي شود كه در صورت ضرورت از كشور ما دفاع مي كند .

چنين قرارداد دوجانبه از نظري مقرون به صرفه است كه در صورت ضرورت تصميم فوري نياز به انتظار موافقت ائتلاف ندارد و حتي سال هاي ديگر اگر گرجستان به عضويت ناتو درآيد هيچ گونه تضميني وجود ندارد كه حداقل يك كشور عليه تصميمي مبني بر دفاع از گرجستان مخالفت ننمايد . 

كشور واقعي كه توانايي و تمايل دفاع از گرجستان را دارد آمريكا است .

لايحه قرارداد دوجانبه بين گرجستان و آمريكا در حال تدوين است . اكثر جميعت گرجستان حالا اميدوار شده اند كه ، پايگاه هاي نظامي آمريكا در گرجستان ايجاد مي شوند و از تجاوز بعدي اشغالگران روس از گرجستان دفاع مي كنند .

چنين افراد مايوس و نااميد مي شوند اگر به آن ها خبر بدهيم كه ، در لايحه قرارداد دوجانبه حرفي در مورد استقرار پايگاه هاي نظامي آمريكا در گرجستان نيست و آنان حتي در آينده در گرجستان حضور نخواهند داشت.عليرغم اشاره ها به دوستي و محبت آمريكايي ها نسبت به گرجستان ، واشنگتن در اين مرحله پايگاه هاي خود را در چندين كيلومتر فاصله از پايگاه هاي نظامي روسيه در آخالگوري يا منطقه سامگرلو مستقر نخواهد كرد. البته مسكو و واشنگتن به كرات در كشور ثالث ( در ويتنام ، در افغانستان ) در مقابل يك ديگر قرار مي گرفتند ، اما پايگاه هاي نظامي اين دو كشور هرگز در فاصله 30 تا20 كيلومتري از يكديگر در كشورثالث مستقرنبوده اند .

درچنين وضعيتي بهترين روش خواهد بود اگر پنتاگون براي ايجاد سيستم متحد دفاع هوايي و تإمين تجهيزات مربوطه به گرجستان كمك خواهد كرد .

منشورهمكاري بين آمريكا و گرجستان چند روز ديگر به امضا خواهد رسيد . در حال حاضر نمايندگان قوه مجريه دو كشور سندي را مورد بررسي قرار مي دهند كه، جزئيات آن هنوز محرمانه است. وزير امور خارجه از اظهارنظر در اين خصوص خودداري مي كند. بنابر اظهارات داويت دارچياشويلي رئيس كميته همگرايي با اروپا چهار اولويت از جمله اقتصاد ، فرهنگ و آموزش ، تحكيم ساختار هاي دموكراتيك و مسائل دفاعي و امنيتي در قرارداد مذكور تعيين شده است. اما نوع همكاري در هر زمينه فوق الذكر طبق مذاكرات و قراردادهاي جديد مشخص خواهد شد . تنها مساله اي كه دارچياشويلي اشاره كرد آن است كه در اين قرارداد به مسائل امنيتي توجه بيشتري نسبت به قرارداد آمريكا و اوكراين معطوف خواهد شد . دارچياشويلي افزود : مساله استقرار نيروهاي نظامي آمريكا يا كشور خارجي در گرجستان مساله اي جداگانه است و طبق قانون اساسي گرجستان در اين خصوص پارلمان بايد تصميم بگيرد

 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

اهدا جواهرات از سوي پادشاهان عرب به رايس وزير خارجه آمريكا

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۱:۵۹
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

منبع : خبرگزاري AP

ارزش جواهرات اهدايي رهبران عرب به كاندوليزا رايس طي سالهاي گذشته, در حدود 500 هزار دلار برآورد شده است. هر چند بوش و سياستهاي او در خاورميانه طرفدار كمي دارد اما حكام عرب منطقه ، وزير امور خارجه و ديگر مقامات ارشد دولت وي را طي سالهاي اخير جواهر باران كردند.

بنابراين گزارش ، فقط ارزش جواهرات اهدايي رهبران عرب به كاندوليزا رايس طي سالهاي گذشته, در حدود 500 هزار دلار برآورد شده است.

گفته شده پادشاهان اردن وعربستان سعودي جواهراتي به ارزش 316 هزار دلار به رايس هديه كردند و همين موضوع رايس را در صدر دريافت كنندگان هداياي گرانبها از طرف رهبران و مقامات ارشد كشورهاي گوناگون در سال 2007 قرار داد.

در ماه ژانويه 2008 عبدالله شاه اردن يك سرويس كامل جواهر نشان كه مزين به برليان و زمرد و ارزشش بيشتر از 147 هزار دلار بود به وزير امور خارجه آمريكا هديه داد و درماه ژوئيه نيز سرويس جواهر نشان ديگري به ارزش 165 هزار دلار و همچنين در سال 2005 نيز جواهر ديگري به ارزش 170 هزار دلار به او هديه داد.

بوش نيز به طور مستقيم و غيرمستقيم درقتل عام هزاران مسلمان در عراق و افغانستان و ديگر كشورهاي اسلامي نقش داشته , از شاه عربستان سعودي بيشتر از 100 هزار دلار هداياي قيمتي دريافت كرده و سهم لورا همسر وي نيز رقمي حدود همين يكصد هزار دلار بود.

رهبران كشورهاي ديگر نيز هدايايي از قبيل قالي هاي نفيس و اقلام ديگر را به بوش و ديگر مقامات ارشد دولت وي اهدا كرده اند. خزانه داري دولت بوش اين آمار را در روزهاي پاياني سال 2008 اعلام كرد.

اعطاي اين جواهرات به مقامات امريكايي از سوي سران عرب در حالي صورت مي گيرد كه بخش عمده اي از مردم اين كشورها در فقر به سر مي برند.

 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

صنعت سينما و تلويزيون آمريكا توسط يهودي‌ها اداره مي‌شود”

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۱:۵۸
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

شخصي كه آنها بناي تاختن را به او بخاطر آن اعلاميه گذاشته بودند مدير كمپاني SAG آلن روزنبرگ بود. شكوايه سوزناك آنها از آن برگه اين بود كه توسط نماينده برجسته خود آنها، آري امانوئل (يهودي با والديني اسرائيلي) در نشريه هوفينگتون پست كه توسط اريانا هافينگتون (يهودي نيست و هيچ وقت هم در هاليوود كار نكرده است) اداره مي‌شود، منتشر شده بود. حكمفرماني كامل يهودي‌ها بر هاليوود من را مجبور به مطرح كردن نام تمام آنها كرد كه بر شش منصب درجه اول صنعت سينماي آمريكا حكمران هستند. هنگامي كه آنها را براي صحبت درباره پيشرفت باورنكردنيشان فراخواندم، پنج تن از آنها از صحبت كردن با من سرباز زدند، كه ظاهرا از اين مي‌ترسيدند كه هويت يهودي‌شان فاش شود. ششمين نفر سرپرست AMC بود كه معلوم شد او هم يهودي است.

به عنوان يك يهودي مغرور، مي‌خواهم آمريكايي‌ها از اين ماجرا باخبر باشند. بله، ما هاليوود را كنترل مي‌كنيم. بدون ما، شما فقط مي‌توانيد در طول روز از اين كانال به اون كانال و از سريال “باشگاه ۷۰۰″ به “ديوي و گوليث” سر بچرخانيد. پس اين وظيفه را بر خود لازم دانستم كه آمريكايي ها را دوباره متقاعد سازم كه يهودي‌ها توسط راه انداختن كمپين‌هاي برقرار كننده ارتباط با آمريكايي ها، هالييود را كنترل مي‌كنند. به اين خاطر كه ما اين كار را به نحو احسن انجام مي دهيم.‌‌ من چندين بار اشاره كرده‌ام كه “هاليوود: در حال حاضر با داراي بيشترين يهودي”، ” هاليوود: از طرف مردمي كه انجيل را براي شما آوردند” و “هاليوود: اگر شما از سينما و تلويزيون لذت مي‌بريد، پس كلا از يهودي‌ها خرسند هستيد.”

من با سرپرست ADL ايب فاكس‌من را كه در سانتياگو، شيلي بود، صحبت كردم. او در آنجا زماني به من گفته بود كه كه نترس، من از آن نازيهاي شكارچي نيستم. او تمام حرف من را (مبني بر نظرسنجي ۲۶ درصد) انكار كرد و گفت كه درصد كساني كه هنوز بر اين باور هستند هاليوود توسط يهودي‌ها اداره مي‌شود بسيار بالا است. نظرسنجي ADL نشانگر اين است كه ۵۹ درصد از آمريكاييان بر اين باور هستند كه مديران هاليوودي”براي بيشتر آمريكايي‌ها از دين و مذهب و ارزش‌هاي اخلاقي حذر مي كنند” و ۴۳ درصد بر اين باور هستند كه صنعت سرگرمي آمريكا زير نظر يك گروه سازمان يافته است كه “دين و مذهب و ارزش‌هاي اخلاقي را در كشور ضعيف و نابود سازد.”

فاكس‌من مي‌گويد “عبارت يهودي‌ها هاليوود را كنترل ميكنند، عبارت خطرناكي‌ست. حقيقت اين است كه يهودي‌هاي بي شماري در هاليوود مشغول به كار هستند. تمام هشت كمپاني برجسته هاليوود توسط مديران يهودي اداره مي‌شوند. به نظر من يهودي‌ها در سينماي خلاقانه آمريكا سهم بسزايي دارند.” من از حرفهاي فاكس‌من قدرداني مي‌كنم. مهم نيست كه آمريكايي ها به اين فكر بيافتند كه ما خبرگزاريها، هاليوود، وال استريت و يا حكومت را در دست داريم. مهم اين است كه ما سعي در رسيدن به همه آنها را داريم.

توضيح: مقاله فوق صرفا ترجمه از مقاله لس آنجلس تايمز است و باز گو كننده نظر نويسنده نمي باشد.

 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

نگاهي به وضعيت بد اقتصادي آمريكا از دريچه آمار و ارقام

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۱:۵۷
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

بعد از حادثه 11 سپتامبر نيز اقتصاد آمريكا به موازات اقتصاد جهاني دچار ركود شد، اما در سال 2002 آمريكايي ها توانستند از ركود خارج گرديده و زمينه هاي رونق مجدد را به وجود آورند. از ژانويه 2006 موج جديد ركود اقتصادي آمريكا به وجود آمد. اين امر در كوتاه مدت ترميم گرديد، اما از سپتامبر 2008 به بعد تشديد گرديد. نقطه اوج آن را مي توان در ركود بازار بورس ، ورشكستگي بانك هاي آمريكايي و كاهش اعتبار دلار دانست كه در اكتبر 2008 شكل گرفت. آمريكا براي عبور از اين بحران سياست انبساطي را پيش گرفته است.

بحران هاي ادواري در اقتصاد سرمايه داري را مي توان انعكاس سياست هاي نظامي ، الگوهاي امنيتي و به كارگيري سياست هاي انبساطي در حوزه مالي ، تجاري و بورسي دانست .

سالهاي اخير علائم فراواني دال بر بحران مالي ، كاهش دلار ، افزايش قيمت نفت، هزينه سرسام آور جنگ در خاورميانه ، مداخله نظامي ، سربلند كردن  كشورهاي اقتصادي در عرصه بين المللي و ورشكستگي بانك هاي سرمايه گذار بويژه در بخش مسكن و شركت هاي بيمه ( چه در آمريكا و چه در كشورهاي عضو ناتو)، كسري موازنه پرداخت ها، بدهي دولت كه ناشي از  كاهش در آمد ناخالص كشور در سال است،در آمريكا ديده مي شد؛ ولي دولت و مسئولان حكومت آمريكا معتقد بودند كه سيستم اقتصاد آزاد آمريكا به طور خودكار به اين مهم پاسخ خواهد داد.

تمامي نشانه هاي ياد شده را مي توان در زمره نشانه هاي بحران اقتصادي در آمريكا دانست . بحران زماني ايجاد مي شود كه واحدهاي سياسي نتوانند تعادل اقتصادي بين لايه هاي مختلف را به وجود آورده و در پي آن فرآيند مبادلات اقتصادي در شرايط ركود قرار گيرد.

آشكار شدن عدم اعتماد بازار به سيستم هاي مالي و اقتصادي دولت، به هم ريختگي سيستم بورس و اواق بهادار و ورشكستگي بسياري از بانك ها، به خصوص بانك مسكن و عدم توانايي بازپرداخت وام هاي مسكن از طرف خريداران، به يك باره بورس نيويورك را كه نبض اقتصاد آمريكا را كنتل مي كرد،از كار انداخت.

در چنين شرايطي ، سردمداران حكومت آمريكا پس از جنگ و جدال فراوان در ميان جناح بندي هاي خود به فكر افتادند اين بار جهاني فكر كنند و بار ناكارآمدي سياست هاي اقتصادي خود را به گروه صنعتي سرمايه داري و ديگر كشورها منتقل نمايند، 700 ميليارد دلاراختصاص داده شده از طرف دولت براي كشوري همانند آمريكا كه بزرگترين حجم توليد ناخالص جهان را دارد ، پول كلاني نيست ولي اختصاص همين مبلغ ، نشان مي دهد كه شاخص‌هاي اقتصادي آمريكا با وضعيت تعادل فاصله گرفته اند.

به عبارت ديگر ، هرگاه كشورهاي موثر در اقتصاد سرمايه داري نتواند بين حوزه هاي مختلف مالي ، تجاري ، خدماتي و صنعتي تعادل برقرار نمايند، طبعا قادر نخواهند بود تا روندهاي عادي در حوزه اقتصادي را سازماندهي كنند. لذا به دنبال  اين ناتواني دچار شرايط عدم تعادل مي شوند.

كشورهاي گروه صنعتي " هفت " پس از آشكار شدن خطري كه از طرف بحران مالي و اقتصادي آمريكا آنها را تهديد مي كند، شتابان خود را به واشنگتن رساندند تا راه حلي هر چند موقتي براي اين معضل بزرگ پيدا كرده تا شالوده بازار ، الگوي آنها را از هم نپاشد.

اين كشورها مدتهاست كه سرنوشت خود را با سرنوشت آمريكا گره زده بودند. طي سالهاي گذشته به دليل تبعيت از همين سياست بود كه متحمل خسارات جبران ناپذيري شدند.

همزمان با اين گروه ، رئيس خزانه داري آمريكا ، به رئيس  بانك جهاني و تمامي تشكيلات مالي جهاني بر اين اعتقاد بودند كه گروه صنعتي هفت قادرنيست اين بحران را بدون شركت كشورهايي همانند روسيه، چين ، هندوستان، برزيل و آفريقاي جنوبي حل كند و غرب بايد بپذيرد كه برتري دلار به پايان رسيده است.

پايان برتري دلار را مي توان در زمره عوامل ركود اقتصادي آمريكا دانست، اين امر در حالي انجام مي گيرد كه آمريكا حجم گسترده اي از دلار را وارد بازارهاي اقتصادي خود كرده است. در اين شرايط ، آنان ترجيح مي دهند تا ارزش بدهي هاي مالي خود را كاهش دهند.

كشورهاي صنعتي هفت، روز 17 اكتبر در كنفرانس واشنگتن، حمايت كامل خود را از برنامه هاي مالي و اقتصادي آمريكا اعلام كردند. آنها بيان داشتند كه تمام امكانات خود را در اختيار آمريكا قرار مي دهند تا از بحران مالي كه در آن هم آمريكا و هم اعضاي ناتو گرفتار شدهاند ، رهايي يابند.

گروه صنعتي هفت، اميدوار است تا ثبات مالي در اروپا، آمريكا و ژاپن برقرار شده و اقتصاد اين مجموعه بدون بحران به راه خود ادامه دهد. تحقق اين امر نيازمند آن است كه تمامي كشورهاي صنعتي غرب، پيامدهاي افول تدريجي اقتصاد آمريكا را پذيرفته و از سوي ديگر زمينه هاي لازم براي عبور از ركود مالي موجود را فراهم آورند.

بعد از كنفرانس واشنگتن، كشورهاي اروپايي عمدتا كشورهاي آلمان، فرانسه، انگلستان و ايتاليا تصميم گرفتند در مجموع هزار ميليارد يورو پول به بانكها و بيمه ها تزريق كنند تا از آسيب پذيري بيشتر بحران مالي و پيامدهاي اقتصادي جلوگيري نمايند. آلمان 500 ميليارد يورو، انگلستان 650 ميليون پوند، فرانسه 350 ميليون يورو، ايتاليا و ساير كشورهاي اروپايي ها هم مبالغي را تقبل كردند تا اين پيكر در حال موت را احيا كنند.

بدهي خالص آمريكا فراتر از مرز 6.8 تريليون دلار 

براساس اعلام صندوق بين المللي پول، روند افزايش بدهي خالص دولت آمريكا در سال جاري ميلادي نيز تداوم يافته است به نحوي كه پيش بيني مي شود در پايان سال 2008 اين رقم از سطح 6 تريليون و 800 ميليارد دلار فراتر رود.

هر گونه بحران اقتصادي ناشي از عوامل سياسي ،اجتماعي و استراتژيك ، شاخص هاي مالي و تجاري مي باشد. تمامي شاخصهاي اقتصادي آمريكا طي سالهاي رياست جمهوري جورج بوش در حال افول است. اين امر مخاطراتي را براي آينده اين كشور ايجاد خواهد كرد.

آمريكا با جمعيت سيصد ميليوني ، بزرگترين اقتصاد دنيا را از آن خود كرده است. رشد اقتصادي اين كشور 9/1 درصد در سال و داراي تورم اقتصادي 5/3 درصدي است . در آمد مالياتي دولت معادل 2286 ميليارد دلار و هزينه دولت معادل 2708 ميليارد دلار در سال است. عدم توازن رشد اقتصادي و تورم را بايد ناشي ازافزايش هزينه هاي عمومي دولت وهمچنين ظهورشرايط جديد دربودجه بندي وساختار مالي آمريكا دانست.

 

كسري موازنه آمريكا در حدود 600 ميليارد دلار است كه دولت اين كسري را از طريق وام از بانكها و يا كشورهاي خارجي جبران مي كند. از سال 1980 تاكنون، مجموع بدهكاري دولت از 2/1 ميليارد دلار به رقم بي سابقه 10 هزار ميليارد دلار در سال درزمان جورج بوش رسيده است.

بودجه نظامي آمريكا رسما 507 ميليارد دلار در سال است؛ ولي با احتساب بخش تحقيقاتي نظامي و ساير هزينه هاي جانبي به رقم 900 ميليارد دلار در سال مي رسد.

در مجموع هر آمريكايي به طور متوسط، در حدود 36 هزار دلار بدهكار است. مجموع سرمايه گذاري آمريكا در خارج از كشور به رقم 110 ميليارد دلار مي رسد.

بر طبق آمارهاي رسمي دولت آمريكا، بيش از 35 ميليون نفر در اين كشور زير خط فقر زندگي مي كنند كه اگر مهاجران غير قانوني را كه باز ارقام دولتي ، آنها را بيش از 11 ميليون نفر تخمين مي زند، به حساب آوريم ، بيش از 45 ميليون نفر با درآمد كمتر از 500 دلار در ماه زندگي مي كنند.

نشانه هاي ورشكستگي نهادهاي اقتصادي آمريكا

كاهش درآمد خانواده هاي آمريكايي به موازات افزايش بدهي آنان به سيستم بانكي كشور انجام گرفت. هرگاه چنين روندي انجام پذيرد ، طبعا زمينه براي ايجاد ركود به وجود مي آيد و اين امر، به مفهوم كاهش قابليت جامعه براي پرداخت هزينه هاي اقتصادي مي باشد.

مسايلي مانند افزايش چشمگير كسري تراز تجاري ، رشد بيكاري ، كسري تراز مالي دولت، سقوط جدي سرمايه گذاري و تنزل رشد اقتصادي ، همگي نشان دهنده وضعيت بحراني اقتصاد آمريكا و شكست سياستهاي دولت بوش است و بدون ترديد در ماه هاي آينده اين مسائل تشديد خواهد شد.

هر يك از مولفه هاي ياد شده را مي توان در زمره عوامل ناكار آمدي نهادي و كاركردي اقتصاد آمريكا دانست. زمانيكه نرخ تورم افزايش مي يابد، طبعا امكان بازپرداخت وام كاهش يافته و روند ورشكستگي را سرعت مي بخشد.

ورشكستگي پي در پي موسسه ها و بانكهاي آمريكايي در شرايط كنوني ، نگراني هاي موجود در ميان شهروندان اين كشور را تشديد كرده است و تداوم اين روند، بدون ترديد اقتصاد آمريكا را دچار ركورد همراه با افزايش فشارهاي تورمي خواهد كرد.

افزايش نرخ تورم در دهه اول 2000 ، در تاريخ اقتصادي آمريكا بي سابقه بوده است و در سال 2007، نرخ تورم در اين كشور به 8 درصد رسيد، در حالي كه رشد اقتصادي آن در حدود 3 درصد بوده است. روند افزايش نرخ تورم و كاهش رشد اقتصادي از ابتداي سال 2008 تاكنون، شتاب بيشتري گرفته است.

بحران بيكاري

بدهي خالص دولت آمريكا در سال جاري افزايش يافته و اين روند همچنان ادامه دارد؛ به گونه اي كه طبق پيش بيني صندوق بين المللي پول ، در پايان سال جاري ميلادي (2008) اين رقم از سطح 6 تريليون و 800 ميليارد دلار فراتر خواهد رفت.

در چنين شرايطي آمريكا با بحران بيكاري مواجه است و هم اكنون حدود 4/5 درصد جمعيت فعال اين كشور بيكار هستند و ورشكستگي واحدهاي اقتصادي و تعطيلي موسسه هاي مالي نيز بحران بيكاري آن را بدون ترديد تشديد خواهد كرد.

كارشناسان اقتصادي پيش بيني مي كنند در صورت تشديد بحران اقتصادي آمريكا، 25 ميليون نفر بر بيكاران اين كشور تا پايان سالجاري ميلادي افزوده گردد.

بيكاري در آمريكا ناشي از مولفه هاي مختلف اجتماعي و اقتصادي است. زماني كه جلوه هايي از تورم به وجود مي آيد و يا زمينه براي كاهش نرخ رشد اقتصادي ايجاد مي شود كه نرخ بيكاري افزايش يابد. تجربه نشان داده است كه در اين گونه مواقع، معمولا شركت هاي آمريكايي براي كنترل بحران بيكاري ، نسبت به اخراج نيروهاي خارجي اقدام مي كنند.

با اين حال ، اكنون پيش بيني خروج از بحران براي اقتصاد آمريكا دشوار است و اين موج مي تواند موقعيت ساير كشورهاي جهان به خصوص شركاي تجاري و اقتصادي اين كشور از جمله اتحاديه اروپا را به خطر اندازد.

هم اكنون نرخ بيكاري در آمريكا بيش از 6 درصد بوده و در صورتي كه ميزان تخصيص يافته كنگره آمريكا براي رونق بخشيدن به ساختار اقتصادي ، كار آفريني لازم را نداشته باشد، در آن شرايط نرخ بيكاري افزايش بيشتري خواهد يافت.

76 درصد مردم آمريكا نگران تشديد بحران اقتصادي

بدبيني اقتصادي مردم آمريكا در واقع انعكاس ورشكستگي نهادهاي اقتصادي و افزايش نرخ تورم و بيكاري در اين كشور را نشان مي دهد. بر اساس نظر سنجي شبكه سي ان ان و موسسه نظر سنجي كورپوريشن ، 76 درصد آمريكايي ها از ركود اقتصادي در كشور خود به شدت ابراز نگراني كرده اند.

بر اساس اين نظر سنجي از بين اين افراد 21 درصداعلام كرده اند؛ اين ركود به مدت 6 ماه ادامه خواهد يافت و 32 درصد نيز مدت حل آن را يك تا دو سال و 18 درصد نيز بيش از دو سال اعلام كرده اند.

همچنين بر اساس نتايج اين نظر سنجي ، بيش از 75 درصد مردم آمريكا عقيده دارند اوضاع در كشورشان روز به روز بدتر شده است. اين امر در سال 2008 ، روند تصاعدي داشته است در اين ارتباط ، بدبيني مردم آمريكا درباره شرايط اقتصادي كشورشان به شدت در مقايسه با سال گذشته افزايش يافته است.

زماني كه ميزان بدهي خانواده هاي آمريكايي بيشتر شود و از سوي ديگر ، رشد نرخ در آمد آنان نيز محدود باقي بماند؛ در آن شرايط ، فضاي رواني با نشانه هايي از بدبيني نسبت به اقتصاد و نهادهاي اقتصادي همراه مي شود.

هر چند كه اكثر آمريكايي ها در بدبيني خود به زمامداران خود بر مولفه هاي مالي و اقتصادي تاكيد دارند اما در شايط موجود به موازات گسترش شاخصهاي افول اقتصادي ، شاهد نگراني فزاينده جامعه آمريكا نسبت به بحرانهاي محيطي مي باشيم.

در شرايط موجود، ميزان بدهي خانواده هاي آمريكايي افزايش يافته است و آنان نتوانسته اند تا هزينه هاي عمومي خود را كه از طريق وام دريافت داشته اند را پرداخت نمايند. به طور كلي اقتصاد آمريكا در شرايط بحران مالي قرار گرفته و اين امر مشكلات اجتماعي و رواني آنان را افزايش داده است.

 5 دليل عمده بحران اقتصادي آمريكا

افزايش هزينه مسكن، افزايش قيمت نفت - انرژي در سطح جهاني، كاهش تدريجي توليد ناخالص نسبي ، افول تراز مالي و كاهش موازنه حساب جاري براساس توليد ناخالص داخلي عمده ترين دلايل بحران اقتصادي آمريكا اعلام شده است.

شكل گيري هر گونه بحران ، دلايل خاص خود را دارد. بسياري از مولفه هاي مربوط به ركود اقتصادي را مي توان ناشي از گسترش قدرت بازار بورس دانست چرا كه اين امر ، نهادهاي توليدي را ناتوان مي سازد.

آمريكا كشوري است كه بر پايه دو اصل كالاهاي مصرفي ارزان و فراوان و سوخت نسبتا ارزان استوار شده بود كه خود آمريكايي ها به آن روياي آمريكايي ( American Dream ) مي گويند.

آمريكا تا چند سال قبل ، قبله گاه سرمايه هاي خارجي بود كه براي بسياري از كشورهاي جهان همواره يك قطب مغناطيسي به حساب مي آمد كه به اين كشور بروند و زندگي آمريكايي را تجربه كنند.

طي سالهاي اخير با گران شدن سوخت و كاهش مصرف كالاها و گران شدن آن، كاهش انتقال سرمايه و آمريكا و ميليتاريزه شدن ( نظامي شدن ) سيستم فوق شديدا آسيب پذير شد و اكنون به سختي مي شود كسي را قانع كرد كه آمريكا همان آمريكاي سابق است؛ ضمن آنكه نظاميان مثل هميشه در تعيين سياست گذاري سيستم آمريكا نقش تعيين كننده اي داشته اند. به طور خلاصه دلايل بحران اقتصادي آمريكا عبارتند از:

افزايش هزينه مسكن

افزايش هزينه مسكن در آمريكا و همچنين ارتباط بين حوزه هاي مالي ، بانكي و بورس با مسكن منجر به رشد توليد آن طي سالهاي 2001 گرديد اما اين روند از سال 2006 كاهش يافته است و نرخ نزولي شديدي پيدا كرد و ركود نسبي در آمريكا ، اين روند را تشديد نمود.

آمريكا با جمعيت سيصد ميليوني ، بزرگترين اقتصاد جهاني را دارا مي باشد. بنابراين هر گونه ركود يا رشد  اقتصادي در اين كشور داراي آثار و پيامدهاي جهاني خواهد بود.

در سالهاي اخير ، ريتم اين سيكل ها معمولا به طور متوسط در هر دهه يك بار اتفاق مي افتاده است ولي به دليل ريسك مالي شديد در اين كشور و  همچنين سياست هاي مداخله آميز بوش ، مخاطرات مالي در اقتصاد آمريكا اكنون بسيار زياد شده است.

از سوي ديگر ، پيشرفت بنگاههاي توليدي در آمريكا و توليد انبوه در آن كشور با ورود كشور چين به بازار هاي بين المللي ، دچال ايستايي شده است. از همين رو، بانكهاي جديدي درصدد بر آمدند تا مبادرت به پرداخت اعتبارات مالي براي مسكن نمايند، اما اين بانك ها از سال 2007 به بعد در وضعيت ورشكستگي قرار گرفتند.

افزايش قيمت نفت - انرژي در سطح جهاني

يكي از شاخصهاي اصلي در بحران اقتصايد آمريكا را مي توان افزايش قيمت نفت در سالهاي 2008- 2001 دانست. با توجه افزايش قيمت نفت و در نتيجه افزايش بهاي تمام شده توليد در آمريكا و همچنين گرم شدن زمين و آسيب هاي جدي طبيعي در آن كشور و گران شدن محصولات  غذايي ، همه و همه ، شرايطي را براي  اقتصاد آمريكا فراهم كرد كه آن را درحلقه ركود اقتصادي و بحران نسبي و به سمت بحران شديد سوق داد.

قيمت نفت براساس عوامل اقتصادي و همچنين مولفه هاي استراتژيك گسترش يافته است . به عبارت ديگر، مي تواند به  اين جمع بندي رسيد كه بسياري از توليد كنندگان نفتي در آمريكا طي سالهاي2008-2001 به در آمدهاي قابل توجهي دست يافتند. روسيه نيز توانست موقعيت خود را تثبيت نمايد. اين امر بر فرآيندهاي توليد اقتصاد سرمايه داري تاثير منفي به جا گذاشت.

كاهش تدريجي توليد ناخالص نسبي آمريكا

زماني كه صبحت از توليدناخالص نسبي مي شود، بيانگر آن است كه توليد ناخالص يك كشور با كشورهاي ديگر مورد سنجش قرار مي گيرد. به طور كلي مي توان تاكيد داشت اگر چه آمريكا بيشترين ميزان توليد ناخالص داخلي و ملي در سطح جهاني را دارد مي باشد، اما ميزان رشد اقتصادي اين كشور ، در مقايسه با كشورهايي همانند ژاپن، چين، آسياي شرقي و حتي اروپا، به گونه اي تدريجي كاهش مي يابد.

افول تراز مالي آمريكا

تراز مالي كشورها بر اساس ميزان مبادلات اقتصادي آنان با ساير كشورهاي جهان محاسبه مي شود. اين امر به مفهوم آن است كه اگر كشوري داراي رشد اقتصادي مرحله اي مي باشد در آن شرايط ، قادر خواهد بود تا موقعيت خود را بازسازي و ترميم نمايد.

در حالي كه اگر در وضعيت موازنه منفي قرار گيرد در آن شرايط با مشكلات و مخاطرات بيشتري روبرو مي شود . امروز ما شاهد منفي شدن تراز مالي آمريكا طي سالهاي 2008- 2006 مي باشيم. حتي پيش بيني مي شود كه اين رقم براي سال 2009 نيز منفي باشد.

كاهش موازنه حساب جاري بر اساس توليد ناخالص داخلي

به همان گونه اي كه شركتها و گروه هاي فعال در حوزه " اقتصاد خرد" در شرايط ركود قرار مي گيرند ، حوزه اقتصاد كلان نيز مي تواند در وضعيت موازنه منفي، در حوزه حساب جاري قرار گيرند. آمريكا نيز داراي چنين وضعيتي است از سال 2006 به بعد موازنه حساب جاري آمريكا به گونه اي مشهود كاهش يافته و با رشد منفي روبرو شده است.

در چنين شرايطي ، اقتصاد آمريكا موقعيت خود را در مقايسه با ساير كشورهاي صنعتي از دست مي دهد، اما اين امر به معناي افول و سقوط سريع آن كشور محسوب نمي شود. موازنه حساب جاري آمريكا در سالهاي گذشته به گونه اي قابل توجه افول داشته است. اين امر در بحران اقتصادي آمريكا تاثيرات قابل توجهي بر جاي گذاشته است.

فرآيند تصاعد بحران اقتصادي آمريكا

اگرچه اقتصاد آمريكا از دهه 1970 به بعد در روند افول تدريجي قرار گرفته است، اما اين امر طي سالهاي 2003 به بعد از شدت و گستره بيشتري برخوردار شده و منجر به بحران اقتصادي گرديده است؛ بحراني كه بازارهاي مالي جهاني را طي هفته هاي اخير فرا گرفته است، در واقع براي بسياري از تحليل گران سياسي و اقتصادي ، موضوع غافلگير كننده اي نبود.

دو سال پيش در سال 2006 ، يك پيش بيني مهم به چاپ رسيد كه در آن پيش بيني شده بود كه به احتمال زياد يك بحران مالي و اقتصادي در انتظار جهان است كه با بحران مالي سال 1929 قابل مقايسه خواهد بود كه بيشترين تاثير را در سياست بين المللي پس از فروپاشي شوروي در سال 1989 خواهد داشت.

اين بحران را پايان دنياي غربي مي دانند كه از سال 1945 آن را مي شناسيم. با اشاره به همان منبع ، در صورتي كه آمريكا و يا اسرائيل بار ديگر به يكي از كشورهاي منطقه خاورميانه حمله نظامي كنند، احتمال اينكه بحران اصلي آغاز شود، اجتناب ناپذير خواهد بود.

در فرآيند تصاعد بحران اقتصادي آمريكا عوامل زير دخيل است:

تحولات اقتصادي - بين المللي

همواره بايد به اين نكته توجه داشت كه بين مداخله گرايي و توسعه طلبي آمريكا با بحران اقتصادي آن كشور، رابطه نزديكي وجود دارد.  در شرايط توسعه طلبي ، بحران امنيتي و اقتصادي افزايش مي يابد. در بررسي هايي كه در سال 2006 انجام شد، پيش بيني گرديد كه بحران جديد در 6 بخش بسيار مهم در اين كشور اتفاق مي افتد كه تمام جهان را هم از نظر سياسي و هم از نظر نظامي تحت تاثير قرار مي دهد هر يك از موارد يا شده را مي توان در زمره موضوعات  تصاعد يابنده بحران اقتصادي آمريكا دانست:

1- بحران اعتبار دلار منجر به كاهش قيمت دلار با ساير ارزهاي بين المللي گرديده است.

2-بحران ناهماهنگي مالي در آمريكا را مي توان به عنوان تضاد گروه هاي مالي ،صنعتي و تجاري دانست.

3- بحران نفت كه منجر به افزايش مرحله اي قيمت نفت شد.

4- بحران رهبري آمريكا كه ناشي از كاهش اعتبار نئومحافظه كاران در آن كشور مي باشد.

5-مقابله با جهان اسلام و مسلمانان توسط نئومحافظه كاران منجر به كاهش اعتبار آمريكا گرديده است.

6- بحران رهبري جهاني آمريكا را مي توان عامل تشديد مخاطرات و بحران اقتصادي دانست.

7- بحران رهبري اروپا؛ چراكه در طي سالهاي گذشته به دليل اعتباري كه آمريكا در زمينه اقتصادي كسب كرده بود، رهبران اروپا قادر به كنترل شرايط نبودند و اين رهبران آمريكا بودند كه زمينه هاي هدايت و كنترل اروپا را در اختيار داشتند باوضعيتي كه امروز آمريكا از لحاظ اقتصادي پيدا كرده است، اين احتمال مي رود رهبران  اروپا بتوانند بار ديگر به نقش جهاني گذشته خود بازگردند.

شوكهاي اقتصادي - امنيتي

"ديويد روت كوپف" تحليل گر موسسه صلح كارنگي در تحليلي در روزنامه واشتنگن پست نوشت: دو شوك در ماه سپتامبر ، دوران رياست جمهوري جرج بوش را مشخص خواهد كرد. به نظر مي رسد كه سپتامبر دوم ( بحران مالي ) نسبت به سپتامبر اول ( حادثه 11 سپتامبر ) از شاخصه هاي بزرگتر و ماندني تر برخوردار بوده است، زيرا 11سپتامبر نگرش ما را به جهان تغيير داد؛ اما بحران مالي كنوني نگرش جهان نسبت به ما را تغيير داد. اين بحران همچنين عملكرد جهان را  هم تغيير خواهد داد.

هر يك از دو شوك اقتصادي و امنيتي آمريكا، تاثير خود را بر محيط جهاني ومنطقه اي بر جاي مي گذارد شوك امنيتي منجر به ركود اقتصادي آمريكا درسالهاي 2002-2001 گرديد، در حالي كه شوك اقتصادي آمريكا داراي اثرات و پيامدهاي امنيتي خواهد بود.

هزينه هاي اقتصادي بحران مالي كنوني به مراتب از هزينه هاي حملات 11 سپتامبر فراتر مي رود؛ البته اندازه گيري هزينه هاي انساني كاري دشوارتر است و تلفات اين دو حادثه فاجعه بار بوده است، چرا كه بحران مالي آمريكا تاكنون گريبان افراد بسياري را در كشورهاي مختلف خواهد گرفت و حتي ممكن است در آينده، بحران هاي بزرگتري شكل گيرد.

از سال 2006 به بعد شاهد افول مرحله اي اقتصاد آمريكا بوده ايم. اين امر داراي آثارو پيامدهاي عيني در حوزه هاي اقتصادي و اجتماعي بوده است. زماني كه نرخ رشد اقتصادي دچار ركود و كاهش شود، طبيعي است كه شوك هاي اقتصادي بيشتري ايجاد خواهد شد.

در چنين شرايطي ، درونماي رشد ضغيف ايالات متحده نسبت  به اروپا ، تفاوت نرخ بهره در دو سوي آتلانتيك ، تهديدهاي مربوط به بحران هاي آتي مالي در ارتباط با " بحران سابپرايم" ، " تشديد بدهي تجارت خارجي آمريكا" روشن نبوده و شاخصه هاي آن فرقي نخواهد داشت . دليل مهم نيست، تعادل ارزي برقرار مي شود تا بين  عرضه و تقاضا توازن برقرار سازد.

اين براي ايالات متحده شكننده خواهد بود كه در طول يكسال ، نرخ يورو 17 درصد نسبت به دلار افزايش يابد. از زمان به وجود آمدن اين پول تاكنون اين رقم به 35 درصد رسيده است و نسبت به پايين ترين نرخ آن در روز 26 اكتبر 2000 ،در حدود 100 درصد افزايش داشته است.

هر چند در هفته هاي  اخير با رشدي كه دلار داشته است،اين اميدواري در مقامات كاخ سفيد ايجاد شده است دلار به جايگاه گذشته خويش باز گردد ولي به نظر مي رسد تصميمات روسيه و چين براي تعيين پول واحد ديگري به جز دلار و يا اقدامات كشورهاي اروپايي ، مانع از تحقق اين خواسته آمريكايي ها شود.

مداخله گرايي نظامي و بحران اقتصادي

اگرچه اقتصاد آمريكا در شرايط بحران با نشانه هايي از ركود و موازنه منفي تجاري - مالي روبرو مي شود، اما بايد مداخله گرايي نظامي را نيز در زمره عوامل شكل گيري و تحقق چنين فرآيندي دانست .

 

در اين رابطه، جوزف استيگليتز اقتصاددان و برنده جايزه نوبل در اين رشته در سال 2001 در آمريكا در گفتگو با روزنامه آلماني " دي ولت" درباره ارتباط ركود اقتصادي در حال  افزايش در آمريكا با جنگ عراق اظهار داشت: ركود اقتصادي در آمريكا نتيجه مستقيم جنگ عراق است؛ پيش از شروع اين جنگ ، قيمت نفت 25 دلار در هر بشكه بود و حالا بهاي آن به صد دلار در هر بشكه رسيده است.

به اين ترتيب ، جوزف استيگليتز تلاش دارد تا بين موضوعات اقتصادي و امنيتي ، رابطه مستقيم برقرار نمايد.

وي بر اين اعتقاد است كه قدرت نظامي آمريكا در شرايط افول منجر به گسترش بحران اقتصادي مي شود. هزينه جنگ عراق بر خلاف هر جنگ ديگري ، در تاريخچه آمريكا كاملا از بودجه كشور تامين مي شد و كسري بودجه هايي را ايجاد كرد.

اين كسري ها دردسرهاي فراواني را در پي دارد ، چرا كه از سرمايه گذاري جلوگيري كرده و بدهي هايي را انباشته مي كند كه در آينده بايد پرداخت شود. اين مسئله به توليد داخلي و امور تحقيقاتي و علمي آسيب جدي وارد مي كند.

استيگليتز با تاكيد بر اينكه " جنگ عراق براي ما خيلي گران تمام شد" تصريح كرد: بوش با پولهايي كه در جنگ عراق خرج كرد و بدهي هايي كه در اين زمينه به بار آورد، اقتصاد آمريكا را به زير آب برده و خفه كرد. قواعد به كار رفته در اين راستا در حكومت بوش خيلي ضعيف و سست بود، ناكار آمدي نظامي آمريكا در جنگ با عراق منجر به گسترش بحران هاي منطقه اي گرديد.

هر گاه بحران منطقه اي ايجاد شود، زمينه براي افول جايگاه كشورها نيز به وجود مي آيد. به طور كلي ،اين بحران به منزله عدم توانايي قدرت امنيتي و استراتژيك آمريكا در ايجاد تعادل امنيتي و اقتصادي بوده است.

اين جنگ تاكنون حدود 3 تريليون دلار هزينه داشته؛ اين در حالي است كه اگر هزينه هاي طولاني مدت كهنه سربازان و هزينه هاي سرسام آور برگشت و استقرار نيروها را در نظر بگيريم، اين هزينه ها به حدود 5 تريليون دلار خواهد رسيد.

رقابت شاخصهاي اقتصادي ژاپن - آمريكا

كشور ژاپن از سالهاي دهه 1990 به بعد ، موقعيت خود را در حوزه اقتصادي تثبيت نموده و در بسياري از موضوعات تجاري و امنيتي به رقابت با آمريكا مبادرت نموده  است؟

به طور كلي بايد تاكيد داشت كه ژاپن با جمعيتي در حدود 128 ميليون نفر و با درآمد ناخالص ساليانه، 4813 ميليارد دلار بعد از آمريكا و اتحاديه اروپا، سومين قطب اقتصادي دنياست.

بودجه نظامي ژاپن بيش از 50 ميليارد دلار در سال است. اين كشور بعد از فروپاشي شوروي سابق ، به سرعت وارد رقابت تسليحاتي جهاني شد. ژاپن به تنهايي معادل دو برابر آلمان در آمد ناخالص دارد.

ژاپن پس از جنگ جهاني دوم و شكست در آن به اشغال آمريكا درآمد و از داشتن ارتش محروم شد؛ ولي از طرح مارشال آمريكا براي بازسازي اقتصادي كشور، نهايت استفاده را كرد.

ژاپن در جنگ به جز دو شهر هيروشيما و ناكازاكي كه با بمب اتمي آمريكا نابود شدند، ساير مراكز صنعتي خود در كشور را دست نخورده حفظ نمود. اين امر آثار و پيامدهاي خود را در ميحط اقتصادي و امنيتي آمريكا به وجود آورد و همكاري آمريكا - ژاپن در اين رابطه سازماندهي شد.

از اوايل دهه 1990 به بعد، شرايط اقتصادي و استراتژيك ژاپن - آمريكا تغيير يافته است و ژاپني ها در شرايط جديدي قرار گرفتند كه تمايل چنداني به پذيرش الگوهاي امنيتي و اقتصادي آمريكا نشان نمي دادند.

روابط اقتصادي ژاپن با آمريكا طي چند سال اخير به شدت آسيب پذير شده و هر بحراني كه در آمريكا رخ مي دهد. اول ژاپن را تحت تاثير قرار مي دهد. ژاپن همواره مجبور بود با سياستهاي آمريكا همراهي كند و حتي مجبور شد دلارهاي آمريكا را بخرد و در بانك هاي خود ذخيره كند .

كالاهايي كه ارزش خود را بيش از 400 درصد از دست داده اند. ژاپن در بخش بورس آمريكا و مسكن سرمايه گذاري كلاني كرده بود؛ در نتيجه با بحران اخير اقتصادي آمريكا اين كشوربه شدت به لرزه افتاد.

ژاپن به عنوان دومين طرف معامله با آمريكا با كاهش ارزش دلار و افزايش قيمت نفت و از همه مهمتر توليد اتومبيل كوچك در آمريكا و پايين آمدن قدرت خريد مردم بزرگترين آسيب را ديده است.

عدم توازن شاخصهاي اقتصادي اروپا - آمريكا

كشورهاي اروپايي پس از ايالات متحده داراي بيشترين سهم وجايگاه در ارتباط با توليد ناخالص داخلي جهاني بوده اند. اين امر موقعيت آمريكا را در شرايط چالش  گري از سوي اروپا قرار مي داد.

اروپا متشكل از 27 كشور داراي جمعيتي در حدود 493 ميليون نفر و در آمد ناخالص آن در سال در حدود 8 هزارميليارد دلار است.

بودجه نظامي كشورهاي  اروپايي در حدود 285 ميليارد دلار در سال بدون احتساب تحقيقات نظامي مي باشد كه اين رقم را به دو برابر افزايش مي دهد.

كشورهاي اروپايي با همكاري سه جانبه آلمان به عنوان بزرگترين قدرت اقتصادي ، فرانسه به عنوان بزرگترين قدرت اتمي وانگلستان  به عنوان بزرگترين قدرت نظامي طي دو دهه اخير موفق شدند با پشتيباني آمريكا، گستره خود را از مرز يونان تا فنلاند برسانند ونيروي نظامي خود را در سطح جهان بگسترانند و خود را به عنوان دومين قدرت اقتصادي و نظامي در سطح جهان ارتقا دهند.

ساختار اقتصادي و نظامي اروپا هنوز استحكام لازم را پيدا نكرده و از آنجا كه از همان ابتداي تشكيل آن، همكاري استراتژيكي خود  را با آمريكا هم آهنگ كرده بود، هر نوع تحول اقتصادي ،نظامي و سياسي آمريكا تاثير انكارناپذيري بر روي سياست گذاري اروپا داشته ، تا جايي كه شديدا تابع تحولات آمريكاست.

كشورهاي اروپايي به گونه اي تدريجي توانستد موقعيت اقتصادي خود را در ارتباط  با آمريكا ارتقا دهند. به عبارت ديگر ، رشد اقتصادي اروپا از سالهاي دهه 1990 در مقايسه با آمريكا افزايش يافته است. آمريكايي ها تلاش نمودند تا محدوديت هايي را در برابر اقتصاد اروپا ايجاد نمايند؛ اما اروپايي ها از طريق همكاري هاي منطقه اي ، موقعيت خود را ارتقا دادند.

در شرايط موجود، رشد اقتصادي اروپا از آمريكا بيشتر شده، در حالي كه قدرت نظامي آمريكا عامل فشار و محدوديت عليه اروپا محسوب مي شود.

 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

529

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۹:۵۴
مهدي
نظرات (0)

«لاشخورها به‌ندرت به جانوران تندرست حمله مي‌كنند ولي ممكن است جانوران زخمي يا بيمار را بكشند»؛ شبيه يك جمله از كتاب علوم يا زيرنويس فيلم مستند است؟ شايد. اما روي ديوار يك مدرسه نوشته بودندش.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

528

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۹:۵۳
مهدي
نظرات (0)

از اين پونز تا آن پونز نقشه، خون.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ]
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اخبار | تكنولوژي | آموزش | طراحي سايت و سئو است.