106
پروانهٔ بين ابروهايت خجالتي است. اخم كه ميكني، يعني دلت تنگ شده.
پروانهٔ بين ابروهايت خجالتي است. اخم كه ميكني، يعني دلت تنگ شده.
يك نفر باشد ساعت پنجِ هرروز بيايد دست تكان بدهد. اسم نپرسد، از لبخند يا عينك آفتابي آدم تعريف نكند، صدايش زياد خوب يا قيافهاش زياد مهربان نباشد، متوجه نشود حال آدم بد است يا اگر متوجه شد صدايش را درنياورد، آدم را ببرد جايي كه شرايط روبهرو نشستن نداشته باشد، چايياش كه تمام شد منتظر دست تكان دادن نماند، به زبان خوش برود، جز همان ساعتِ خودش وقتهاي ديگر آنطرفها پيدايش نشود يا توي خيابان اگر تصادفي همديگر را ديديم به روي خودش نياورد، حق نداشته باشد دلش تنگ بشود يا دل آدم را تنگ كند. بعداً اگر شد، بعضي چيزها را برايش توضيح ميدهم. اگر هم نشد، توضيح نخواهد.
اگر مادربزرگ داشتم، سوزن را كه ميداد برايش نخ كنم حتماً طولش ميدادم كه بيشتر كنارش بمانم.
يك دختر ايلياتي بشوم با همهٔ جزيياتش. دوربين را دربياوري كه تكليف درسيات را كامل كني، اتفاقهاي ديگري بينمان بيفتد.