246
داشتم بالهايم را امتحان ميكردم كه تو پيدايت شد. از فكر پرنده شدن بيرون آمدم و عاشقت شدم.
داشتم بالهايم را امتحان ميكردم كه تو پيدايت شد. از فكر پرنده شدن بيرون آمدم و عاشقت شدم.
آندفعه كه خوابت را ديدم، پنجشنبه بود و باران ميباريد و شام ميرزاقاسمي داشتيم و يكي از جوجهاردكها بيرون لانه جا مانده بود. امروز پنجشنبه است و باران ميبارد و شام ميرزاقاسمي داريم و ميخواهم خودم را راضي كنم يكي از جوجهها بيرون لانه بماند. تو فقط لطف كن مثل من خرافاتي باش.
فكر ميكنم اگر جهان صاحبي داشته باشد، حتي آنقدر مهربان و قوي كه طرفدارانش ميگويند، احتمالاً دستش تا آرنج توي گچ است. جاي گچ كلمههاي ديگري هم ميشود گذاشت.
يك طبقه هم احتمالاً توي جهنم هست كه رفتار بيتفاوت مأمور ارشدش بيشتر از هر چيز ديگر تو را ياد كارمند خونسرد ديتاي مخابرات مياندازد موقعي كه كلافه و ناچار گوشي را برميداشتي و يادآوري ميكردي هنوز هم چند روز در ميان ايدياسال خانه قطع ميشود و او درحالي كه داشت به پو كوچولويش غذا ميداد، با پوزخند به ياد تو ميآورد اينجا مازندران است.
هديهاش جعبه نداشت، كاغذ كادو نداشت، حتي خودش آنقدر حوصله نداشت كه صبر كند چند دقيقهٔ بعد برسم خانه. هديهاش را روي پله گذاشت و رفت. آن بالا، گوشهٔ راست صفحهٔ اول نوشته بود: «صد و چهارده روزه سيگار نكشيدم. تولدت مبارك رفيق.»
عكسهاي خوشحال توي آلبوم براي راضي نگهداشتن بزرگترهاي خانه است. وگرنه از همان نگاتيو سوخته كه اولين روز زندگيام را بلعيد، معلوم بود چقدر ميل به ماندن در من است.
بلد نيستم برايت سيبزميني چوبي درست كنم. حتي تا چند روز پيش اسمش را هم نشنيده بودم. ولي دوستت كه دارم.
فكر كردن به آدمهايي كه اينقدر به فرشته شبيهاند، كار خطرناكي بايد باشد. اگر قرار است بعداً معلوم شود روي شانهتان بال داريد و خانهتان توي سيارهٔ ديگري است، همين حالا از زمينمان برويد. ما موجودات تنهايي هستيم، زود دل ميبنديم.
نميتوانست تصميم بگيرد بين آنهمه چشم كه روي زمين افتاده است، كداميكي را انتخاب كند. از قسمت سفيد گوشهٔ پيراهنش فقط يك تكهٔ كوچك باقي مانده بود.