/*
/*]]>*/
از ميدان مشق در تهران قديم چه
مي دانيد؟
نويسنده : پيرايه
يغمايي
منبع : http://www.nasour.net/?type=dynamic〈=1&id=378
در اوايل حكومت ناصرالدين شاه، محل فعلي اداره
ي پست، شهرباني سابق، وزارت دفاع ملي و ... سراسر بيابان بود و سربازان در آن
«مشق» مي كردند، به همين سبب آن را ميدان مشق مي ناميدند. در دوران پهلوي دوم در
بخشي از آن بناهاي نظامي و دولتي ايجاد گرديد و قسمتي از آن هم به صورت گردشگاه در
آمد كه به آن باغ ملي مي گفتند. اما چندي نپاييد كه آن بخش هم به تصرف ساختمان ها
درآمد، ولي با اينهمه نام آن و سردرش هنوز تا اين زمان پابرجاست.
از حوادث مهمي كه در اين ميدان روي داد، مي
توان به اعدام ميرزا رضا كرماني ضارب ناصرالدين شاه اشاره داشت. او كه در حرم حضرت
عبدالعظيم شاه را ترور كرده بود، تحت الحفظ به تهران آورده شد و تا زماني كه شاه
جديد «مظفر الدين شاه» از تبريز برسد، در كاخ گلستان در مبال (مستراح) زنداني
گرديد، تا شاه او را به قصاص خون پدر به دار آويزد. عبدالله بهرامي درباره ي مراسم
اعدام ميرزا رضا مي گويد:« در روز موعود به حقيقت حق قسم كه من بدون جهت محزون
بودم و از به دار آويختن او سخت گريه كردم. و حتا امروز هم پس از هفتاد سال همان
احساسات را در خود ديده و براي حق شناسي به روح پر فتوح آن يگانه مرد شير دل وطن
پرست، كتاب مخصوصي راجع به سوانح عمري و معاصرين هم عقيده ي وي در دست گرفته و در
صدد طبع و تكميل آن هستم.»
آري ميرزا رضا را در ميدان مشق به چوبه ي دار
آويختند، در حالي كه عده ي زيادي سرباز و قزاق و نيز مردم تماشاگر از هر رده و
دسته اي آنجا جمع بودند. پاسخ گويي او به هنگام استنطاق حكايت از آن مي كرد كه در
منطق بسيار قدرتمند است و بهيچ وجه از جواب كم نمي آورد.
حاج سيّاح محلاتي مي گويد: «بسيار ي از پرسش
هاي بيجا را پاسخ نمي گفت و ابدا ً باكي از آزار و مرگ نداشت. هنگامي كه به او
گفتند:« تو را مي كشند.»
تبسم كرد و گفت: « پس من كه او را كشتم
و آنجا ايستادم، نمي دانستم مرا مي كشند؟»
كسي از او پرسيد: «چرا شاه را كشتي؟ »
گفت:« براي آسايش مردم.»
دوباره به او گفت: « تو مگر بعد از او
انوشيروان را براي سلطنت حاضر كرده بودي؟ يك نفر رفت، باقي همان اند، براي مردم چه
آسايشي مي شود؟»
ميرزا رضا گفت: «تنها حرف صحيحي كه در ميان
اين مردم با اين سئوال هاي بيجا و ايراد هاي غلط شنيدم، همين بود.» و
ادامه داد: « والله در مظلوميت، عموم ملت ايران با من شريك هستند، من در بي
غيرتي با ايشان شريك نبودم. من اگر چه با كشتن اين شاه رفع ظلم نكردم، لكن به مردم
فهمانيدم شاه هم مثل اين مردم يك نفر بشر است و ممكن است يك نفر رعيت، مردم را از
شر او خلاص كند و نيزمردم بفهمند وقتي مي توان اصل و منشاء ظلم را قطع كرد،
فروعات را بهتر مي توان بريد.»
پاسخ دندان شكن ميرزا رضا براي هميشه مي تواند
سر مشق كساني باشد كه« كنج عافيت گزيده و رو به دنيا و پشت به آخرت مي روند.»
او سهم خود را با مردم در «مظلوميت» مي داند و
به تعبير خودش « بي غيرتي» در شراكت او با مردم جايي ندارد. جنازه ي ميرزا رضا را
يك روز بر سر دار نگاه داشتند و روز بعد در خندق كنار ميدان مشق انداختند تا طعمه
ي سگ هاي ولگرد و حيوانات وحشي شود. امروز از ميرزا رضا و ناصرالدين شاه جز نامي
باقي نمانده وباغ ملي و ميدان مشق نيز در غوغاي رفت و آمد هزاران هزار ماشين و
اصوات بهنجار و نابهنجار و دود و غبار وغم گم شده است. و چند سال بعد ...
آيا اصلا ً كسي حدس مي زند كه اينجا روزي باغ ملي اي بوده و تفريحگاهي؟ و آيا
هنوز كسي هست كه بخواهد بهاي شركت در مظلوميت ملت ايران را با جان بپردازد
و اما ... اما در بي غيرتي آنان شريك نباشد؟
مأخذ:
۱ - تاريخچه ي ساختمان هاي ارگ سلطنتي تهران/ص ۲۹ تا ۳۰/ و۳۹ تا ۴۰
۲ - يادداشت هايي از زندگاني خصوصي ناصرالدين شاه، معيرالممالك/ص ۳۵ و ۳۷
۳ - طهران قديم/ج اول/ص ۷۵ و ۷۶
۴
- خاطرات حاج سيّاح/ص۴۶۳