/*
/*]]>*/
1- استدلال نخست
اوباما رسما افزايش نيروها را
كه بسيار در بوق و كرنا كرده بود، با صدور دستور استقرار 17 هزار نيروي اضافي ديگر
شامل هشت هزار تفنگدار دريايي، چهار هزار نيروي ارتش و پنج هزار نيروي پشتيباني
آغاز كرد. اكثر اين نيروها در استان هلمند واقع در جنوب افغانستان كه اكثريت آنها
را پشتونها تشكيل ميدهند، مستقر خواهند شد، اما توجيه اين مساله به چه صورت بوده
است؟ وضعيت افغانستان و پاكستان به توجه فوري نياز دارد. تفنگداران دريايي در ماه
مه وارد افغانستان خواهند شد. ماموريت آنها به همان اندازه كه نامعلوم به نظر ميرسد،
خطرناك نيز هست و آن ريشه كن كردن فرهنگ ترياك، منبع توليد هروئين، است.
هم اكنون 38 هزار نيروي
آمريكايي در افغانستان حضور دارند كه افزون بر اين، 18 هزار نيروي ديگر آمريكايي
نيز در تركيب كاروان 50 هزار نيروي سازمان پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) فعاليت ميكنند.
2- استدلال دوم
افراد انتصابي دولت اوباما به
هنگام مراسم تاييدشان تاكيد ميكردند كه از تداوم انتقال مظنونان تروريستي به
ديگر كشورها و بازداشت مظنونان "تروريستي" بدون برگزاري مراسم محاكمه
حتي اگر بسيار بسيار دورتر از يك منطقهي جنگي نيز دستگير شده باشند، حمايت ميكنند
كه اين عبارت (بسيار بسيار دورتر از يك منطقهي جنگي) با توجه به تعريف گسترده و
فراگير وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون) از "منطقهي بيثباتي" از سومالي تا
"ژينگ جيانگ چين" را شامل ميشود. همين مساله نويسندگان روزنامهي
نيويورك تايمز را بر آن داشته تا چنين تيتري بزنند "شايد جنگ عليه ترور
اوباما در بعضي حوزهها همانند نسخهي بوش باشد."
- هر گاه شك كرديد،
بمبارانشان كنيد
اصولا، راهبرد دولت اوباما،
هم اكنون، به آغاز جنگ عليه كشاورزان و روستائيان پشتون محدود شده است. كشت خشخاش
سدههاست كه بخشي از فرهنگ افغان بوده است. بنابراين يك جنگ هوايي با استفاده از
تجهيزات بسيار پيشرفته عليه روستائيان فقير تنها يك نتيجه خواهد داشت؛ بيشتر آنها
از جنگ عليه اشغالگران خارجي كه پنتاگون اصرار ميورزد آن را يك "شورشيگري"
تعريف كند، يا حمايت خواهند كرد و يا اين كه مستقيما به آن خواهند پيوست.
اوباما در طول فعاليتهاي
انتخاباتياش، هدف اصلي "ماموريت در افغانستان" را كه به "جبههي
مركزي در جنگ عليه تروريسم" تبديل شده، دستگيري اسامه بن لادن و رهبران
القاعده تعريف ميكرد؛ اما هيچ مدركي دال بر دست داشتن اسامه بن لادن در تجارت
هروئين وجود ندارد. افزون بر اين، ميتوان گفت كه هيچ مدركي نيز دال بر علاقهي
سيستم پيچيدهي نظارتي آمريكا به پيدا كردن اسامه بن لادن موجود نيست. در نهايت،
اين مسايل نيز تنها دليل و منطق "جنگ عليه تروريسم" را براي حضور آمريكا
به عنوان نيروي نيمه اشغالگر افغانستان از ميان ميبرد.
ديلي تايمز در ادامه نوشته
است: از اين گذشته، هيچ مدركي نيز مبني بر اين كه اين 17 هزار نيروي ديگر به دنبال
اسامه بن لادن در استان هلمند خواهند بود، وجود ندارد. بنابراين عادلانه است كه
فرض كنيم دستگاه امنيت ملي آمريكا هيچ راه حل اطلاعاتي جديدي در ارتباط با بن لادن
به غير از اطلاعات پايهاي آسان و ساده در ميدان جنگ در اختيار ندارد. جز آن كه
فقط به بمباران روستاييان و كشاورزان با هواپيماهاي بدون سرنشين پريديتور دست زده
است، اما همان گونه كه وضعيت مناطق قبيلهيي پاكستان نيز نشان ميدهد، اين اقدام
بهترين راهبرد براي متقاعد كردن دهقانان هلمندي نيست تا به جرگهي تيمهاي ارتش
آمريكا بپيوندند كه در جستوجوي اسامه بن لادن هستند.
البته در اين بازي، حتي كوچكترين
اشارهاي هم در آمريكا به اين امر نميشود كه چرا افغانستان واقعا مهم است كه آن
در واقع قرارگيري افغانستان به عنوان راه ترانزيت "خط لولستان" يعني،
شعبهي اصلي نفت و گاز درياي خزر در بازي بزرگ جديد در اوراسياست.
اين ادبيات يكرنگ واشنگتن را
با عبارت "پيروزي در افغانستان به دليل دموكراسي" در قياس با بازي واقعي
حتي به عنوان جوك و لطيفه نيز نميتوان قبول كرد.
- مسكو به نجات ميآيد
خط تجهيز 1600 كيلومتري كراچي
– خيبر – كابل مورد استفادهي آمريكا و ناتو به لطف تاكتيكهاي شورشي نوطالبانها
در مناطق قبيلهاي پاكستان، عملا بياستفاده شده است.
از ريچارد هالبروك، فرستادهي
اوباما به افغانستان و پاكستان، يك روز پيش از ورودش به افغانستان به شايستگي
استقبال شد؛ به گونهاي كه گروهي از بمبگذاران انتحاري و افراد مسلح با كشتن 26
تن و زخمي كردن 57 تن ديگر در وزارتخانههاي دادگستري و آموزش و پرورش عملا در
پايتخت جهنم به پا كردند. اين حادثه پس از آن روي داد كه قرقيزستان به واشنگتن شش
ماه فرصت داد تا پايگاه هوايي ماناس را ترك كند. بنابراين ميتوان فهميد كه آسياي
مركزي اكنون به جاي واشنگتن در وهلهي اول به حرف مسكو گوش ميكند.
اما آن چه كه گزارش نشد، اين
بود كه روسها چه گونه كار ميكردند تا ژنرال ديويد پترائوس موسوم به "ديويد
تهاجم عراق" كه هر قدم خود را در راستاي انتخابات رياست جمهوري 2012 برميدارد،
دچار سردرگمي شود. پترائوس در 21 ژانويه، يك روز پس از مراسم تحليف به اوباما گفت
كه تمام راههاي تجهيز در آسياي مركزي امن هستند. واقعيت اين است كه او فراموش كرد
تا تهاجم ديميتري مدودف، رييس جمهور روسيه كه وضعيت را كاملا عوض كرد، در نظر
بگيرد و در نهايت اين روسيه است كه به نجات آمريكا و ناتو آمد، اما به يك شرط
روسي؛ يعني روسيه احتمالا از هواپيماهاي نظامي خود براي انتقال اين تجهيزات به
افغانستان استفاده خواهد كرد. تصوير فريب دهندهاي كه مدودف از خود به طور بيسابقه
نشان داده است، در بازي جديد شطرنج روسيه – آمريكا "نشانههاي بسيار مثبتي"
بوده است.
سرگئي لاوروف وزير امور خارجهي
فدراسيون روسيه نيز به طور بيسابقهاي اعلام كرد كه كار انتقال تجهيزات غير نظامي
آمريكا و ناتو از طريق روسيه به افغانستان چند روز پس از بيستمين سالگرد خروج
نيروهاي شوروي از كابل آغاز ميشود.
در ادامهي اين مطلب اين گونه
نوشته شده است: اگر اوباما از طرف خودش به پند و نصيحتهاي مردي كه در آن زمان
فرمانده بود گوش دهد، هيچ چيزي را از دست نخواهد داد. ژنرال بازنشستهي ارتش روسيه
بوريس گروموف با استفاده از تجربهي شخصياش اعلام كرده است كه استراتژي افزايش
نيروي اوباما محكوم به شكست است. او ميگويد: هر كسي ميتواند نيروها را افزايش و
يا كاهش دهد اما اين هيچ چيزي در بر نخواهد داشت به جز يك نتيجهي منفي.
قيمتي كه آمريكا و ناتو بايد
براي ارسال تجهيزاتشان به افغانستان از طريق خاك روسيه بپردازند، واقعي است: ناتو
و آمريكا نبايد روسيه را محاصره كنند. ناتو نبايد برنامهي گسترش خود را به سمت
شرق اروپا ادامه دهد و آخر اين كه سپر ضد موشكي در جمهوري چك و لهستان براي حفاظت
در برابر موشكهاي ايران، امري دروغ كه هيچگاه به اثبات نرسيده است، نبايد مستقر
شود. براي تمام اين مسائل بايد با جزييات بحث و تبادل نظر كرد. رسانههاي روسيه
گزارش دادهاند كه مدودف خواهان برگزاري نشستي با اوباما در مسكو است كه حتي
ولاديمير پوتين، نخست وزير روسيه، نيز در آن حضور خواهد داشت. باز هم اگر فرض كنيم
كه مدودف در واقع با باز كردن يك راه ترانزيت جديد به افغانستان باعث موفقيت عظيم
اوباما شده باشد، اما يك سوال هنوز هم باقي ميماند و آن اين كه واقعا ماموريت آمريكا
چيست؟ اين ماموريت نميتواند براي ساختن يك كشور باشد، زيرا دولتهاي پياپي آمريكا
هرگز اهميتي به افغانستان نميدادند. اين ماموريت امن كردن اين كشور و جلوگيري از
تبديل آن به پايگاهي براي حمله به آمريكا نيز نميتواند باشد، زيرا روسيه نيز
همانند آمريكا خواستار طالباني شدن افغانستان نيست. حتي اگر چنين پايگاهي وجود
داشته باشد، اين پايگاه هم اكنون در مناطق قبيلهيي پاكستان است.
مثل هميشه بهترين قسمت داستان
گفته نشد: واشنگتن نميتواند اذعان كند كه تنها علاقهي واقعياش به افغانستان
ايجاد يك راه ترانزيت براي خط لولهي گاز از تركمنستان به پاكستان و هندوستان و يا
همان خط لولههاي TAPI است. از طرف ديگر، مسكو نيز نميتواند اعتراف
كند كه فرصت كمك به شكست آمريكا در افغانستان براي يك چند سال ديگر آن قدر خوب و
مغتنم است كه نميتواند آن را از دست بدهد. در صورتي كه اوباما و مدودف تصميم
بگيرند به رقص تانگوي خود ادامه ندهند -البته اين اتفاق به سختي روي خواهد داد - ديگر
امكان واقع گرايانه براي آمريكا - ناتو براي ايجاد يك راه ترانزيت جديد، اغوا
كردن ايران است. يعني در اين صورت، اين راه ترانزيت از تركيه شروع خواهد شد و از
طريق كردستان تركيه و عراق، از خود ايران گذر خواهد كرد و به كابل خواهد رسيد. يك
راه بسيار آسان و كوتاهتر گذر از بندرعباس ايران و ورود به افغانستان است.
ديلي تايمز ميافزايد: مسلم
است كه شطرنج بازي كردن با روسيه براي دولت اوباما آسانتر از بازي كردن با ايران
است. در اين صورت، آمريكا بايد براي بدست آوردن آن چيزي كه ميخواهد، با زور "ديوار
بياعتمادي" را كه سه دهه ميان واشنگتن و تهران به وجود آمده، براي هميشه
ويران كند. آمريكا افزون بر اين، بايد به تحريمهاي ايران پايان دهد. جداي از اين،
واشنگتن بايد به ايران اجازه دهد برنامهي هستهيي خود را پيش برد، برنامهاي كه
بر اساس پيمان منع گسترش تسليحات هستهيي (NPT) حق دارد آن را داشته باشد.
دولت اوباما همچنين بايد
پذيراي فشار غير قابل تصور از سوي افراطيان راستگراي اسراييلي يعني از بيبي
نتانياهو، رهبر حزب ليكود گرفته تا آويگدور ليبرمن افراطي و نوچههاي آنها كه در
لابي اسراييل در واشنگتن به فعاليت ميپردازند، باشد.
در پايان اين گزارش آمده است:
ايران به روسيه نزديك و نزديكتر ميشود. روسيه هم اكنون رييس سازمان همكاري
شانگهاي (SCO) است كه پاسخ اوراسيا به ناتو نه تنها به شكل نظامي بلكه در حوزههاي
اقتصادي و انرژي است. روسيه، چين، قزاقستان، تاجيكستان، قرقيزستان و ازبكستان، به
همراه ايران و پاكستان به عنوان اعضاي ناظر، عضو اين سازمان مهم هستند. اين تمام
چيزي است كه در اوراسيا اتفاق ميافتد؛ رژهي اتحاد و انسجام آسيا از طريق سازمان
امنيت انرژي آسيا و در زمينهي نظامي از طريق سازمان همكاري شانگهاي. هم چين و هم
روسيه ارتباط عميقي با ايران دارند. چين قراردادهاي چندين ميليارد دلاري را در
زمينهي نفت و گاز با ايران امضا كرده است. روسيه نيز در حال حاضر در زمينه فناوري
انرژي هستهيي با ايران همكاريهايي دارد.