156
به نردههاي كاهگلي ايوان يك روستاي خيلي دور تكيه داده باشي و شلوارت را از نزديكيهاي مچ فرستاده باشي توي جوراب ضخيم و كف دست و ناخنهايت حنايي باشد و با دقت پيراهن قرمز و نارنجي دختري كه واقعاً مال خودت است را مرتب كني.
به نردههاي كاهگلي ايوان يك روستاي خيلي دور تكيه داده باشي و شلوارت را از نزديكيهاي مچ فرستاده باشي توي جوراب ضخيم و كف دست و ناخنهايت حنايي باشد و با دقت پيراهن قرمز و نارنجي دختري كه واقعاً مال خودت است را مرتب كني.
روسريام كه افتاد گوشهي تشت وايتكس، بيشتر پروانههايش پريدند. يعني ممكن است اگر سرم را وسطش بيندازم، فكرت كاملاً بپرد؟
شايد عقاب از اينكه توي قصه اينقدر قوي توضيحش ميدهند راضي نباشد. شايد دلش رفتارهاي گنجشكي بخواهد يا ترجيح بدهد يك خرچنگ پهن باشد با چشمهاي مركب يا يك سنجاقك زيبا با توليد مثل زياد يا يك اسفنج يا كرم لولهاي يا هر جانوري كه توي هيچكدام از دستهبنديهاي دانشمندان جا نميگيرد. شايد هم اصلا" جانور بودن نخواهد دلش.
مسكّنها را خودش نميخورد، نصفشان ميكرد. يك تكه را به جارويش ميداد، تكهٔ ديگر را به پارچهاي كه دور كمرش ميبست.
با اسكناسي كه توي جيبش است ميتواند كتاب بخرد، يا عينكش را تعمير كند و تقريباً يكسومش را اضافه بياورد و يا مثل روزهاي قبل بيندازدش توي قلك تا بيستوهشت روز ديگر با فرض اينكه قيمتها ثابت بمانند، مادرش را به آرزويش برساند. دربارهٔ تصميمش بعداً حرف ميزنم، فعلاً با دستمال كاغذي گلدار صورتش را پاك ميكنم.
اولين نفر گفت: «پادشاه خوب وجود ندارد، قدرت آدم را ستمگر ميكند». دومي گفت: «هر ستمگري كه پادشاه نيست، مگر هر چهارپايي الاغ است؟» نفر سوم من بودم. پيراهن راهراهت را تنم كردم و خوابيدم.
هرچقدر هم كه آن پشتها قايمش كني، دكمههاي ژاكت خرمايياش يك روز از بين لبهايت بيرون ميپرد. با صداي بلند دربارهاش حرف بزن.
براي سالهاي خيلي بعد كه شايد آنقدر پير بشوم كه آدمهاي اطرافم را نشناسم، لابهلاي دستور پخت همان غذاي قديمي كه بادمجان و سير فراوان دارد، چند حرف الفبا را رمزنگاري كردهام. دوست دارم اينطور فرض كنم كه با آن چيزهاي مهمي از تو يادم ميآيد. تو فرض كن به دليل ديگري كاغذ را ميبوسم.