336

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۸:۱۸
مهدي
نظرات (0)

سقف خانهٔ كوچكشان از تكه‌هاي حلب و نايلون است. بقيه‌ي اجزايش هم تركيبي از آجر و گوني برنج و بعضي چيزهاي ديگر كه نمي‌شود گفت. دلش مي‌خواهد وقتي بزرگ شد «كارگر شالي‌كوبي» بشود. براي اينكه «گوني‌هاي اضافه را جمع كند ببرد خانه».



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

335

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۸:۱۷
مهدي
نظرات (0)

نامه يا مهمان؟ نامه. نامهٔ خيلي طولاني. با دست‌خط خرچنگ‌قورباغه‌اي باباي آدم.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

334

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۸:۱۷
مهدي
نظرات (0)

شربت تازه عصارهٔ بادام‌‌زميني داشت. وقتي درش را باز كردم، اتاق مزرعهٔ بادام شده بود و دلم تنهايي زني را خواسته بود با كلاه حصيري و دست‌هاي آش‌ولاش كه تنش بوي گلاب و ويكس مي‌داد.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

333

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۸:۱۶
مهدي
نظرات (0)

توي چشم‌هايش يك آبادي كوچك هست. گرم و كم‌آب، دور، اما امن.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

332

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۸:۱۶
مهدي
نظرات (0)

وقتي نشسته‌اي برايش آب پرتقال مي‌گيري و با قاشق مرباخوري مي‌چكاني توي دهانش و دور لبش را تميز مي‌كني و دلت غنج مي‌زند موقعي كه انگشتت را مي‌بوسد، يك‌در‌هزار فكرش را نمي‌كني سال بعد اين موقع پيشت نباشد و كلاً هيچ جاي ديگري هم نباشد و دنيا خيلي بيشتر از اندازه‌اي كه قبلاً بود، به نظرت مهمل بيايد.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

331

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۸:۱۵
مهدي
نظرات (0)

چقدر دلم مي‌خواهد دربارهٔ مرگ حرف بزنم. با يك نفر كه درست اندازهٔ من نمي‌فهمدش.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

330

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۸:۱۵
مهدي
نظرات (0)

دربارهٔ غمي كه گوشهٔ چشم‌هاي آدم هست، چيزي نگويد. سعي نكند سر دربياورد، آرام كند، بخنداند. سعي كند نداند. بيش‌تر سعي كند.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

329

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۸:۱۴
مهدي
نظرات (0)

اول ماشين قراضه‌اي كه تويش يك بچه بغل‌دست باباي خسته و شوماخرش كيف دنيا را مي‌كند، دوم آمبولانس، سوم آتش‌نشاني. «نيسان آبي هم كه قبلاً رفته است».



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

328

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۸:۱۴
مهدي
نظرات (0)

رفته بودم سالن كناري چايي بخرم. كمتر از دو دقيقهٔ بعد هم برگشتم ولي كوله‌پشتي‌ام سر جايش نبود. چندتا كتاب تويش داشتم و ژاكت و عينك و ظرف آب. توي جيب كوچكش هم مسواك و مهر و نصف بسته چوب‌شور كنجدي. كاش لااقل عينكم به صورتش بيايد.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

327

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۸:۱۳
مهدي
نظرات (0)

قبل‌ترها انگار يك‌جور لذت بود در كنار كشيدن. در به ياد نياوردن و زبان به دهان گرفتن و نشنيدن. در خيابان‌ها و ويترين‌ها و آدم‌ها را با چشم‌هاي تقريباً بسته پشت‌سر گذاشتن. در نخواستن. واقعاً نخواستن. لذتي كه حالا ديگر نيست. در هيچ‌چيز ديگر هم نيست.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ]
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اخبار | تكنولوژي | آموزش | طراحي سايت و سئو است.