داستان سگ با هوش و صاحب بي وفايش

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۷:۵۸
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

قصاب با ديدن سگي كه به طرف مغازه اش نزديك مي شد حركتي كرد كه دورش كند اما كاغذي را در دهان سگ  ديد .كاغذ را گرفت.روي كاغذ نوشته بود" لطفا ۱۲ سوسيس و يه ران گوشت بدين".۱۰ دلار همراه كاغذ بود.قصاب كه تعجب كرده بود سوسيس وگوشت را دركيسه اي گذاشت ودردهان سگ گذاشت، سگ هم كيسه راگرفت و رفت . قصاب كه كنجكاو شده بود و از طرفي وقت بستن مغازه بود تعطيل كرد و بدنبال سگ راه افتاد . سگ  در خيابان  حركت كرد تا به محل خط كشي رسيد.. با حوصله ايستاد تا  چراغ سبز شد و  بعد از خيابان رد شد. قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ايستگاه اتوبوس رسيد نگاهي به تابلو  حركت اتوبوس ها كرد و ايستاد .قصاب متحير از حركت سگ منتظر ماند.   اتوبوس امد, سگ جلوي اتوبوس امد و شماره انرا نگاه كرد و به ايستگاه برگشت .صبر كرد تا اتوبوس بعدي امد دوباره شماره انرا چك كرد. اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالي كه دهانش از حيرت باز بود سوار شد.   اتوبوس در حال حركت به سمت  حومه شهر  بود وسگ منظره بيرون را تماشا مي كرد .پس از چند خيابان سگ روي پنجه باند شد و زنگ اتوبوس را زد .اتوبوس ايستاد و سگ با كيسه پياده شد.قصاب هم به دنبالش.

سگ در خيابان حركت كرد تا به خانه اي رسيد .گوشت را روي پله گذاشت و   كمي عقب رفت و خودش را به در  كوبيد .اينكار را بازم تكرار كرد اما كسي در را باز نكرد. سگ به طرف محوطه باغ رفت   و روي ديواري باريك پريد و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پايين پريد و به پشت در برگشت.   مردي  در را باز كرد و شروع  به فحش دادن  و تنبيه  سگ كرد.قصاب با عجله به مرد نزديك شد و داد زد :چه كار مي كني ديوانه؟ اين سگ يه نابغه است. اين باهوش ترين سگي هست كه من تا بحال ديدم. مرد نگاهي به قصاب كرد و گقت:تو به اين ميگي باهوش ؟اين دومين بار تو اين هفته است كه اين احمق كليدش را فراموش مي كنه !!!

نتيجه اخلاقي :

اول اينكه مردم هرگز از چيزهايي كه دارند راضي نخواهند بود. و دوم اينكه چيزي كه شما انرا بي ارزش مي دانيد بطور قطع براي كساني ديگر ارزشمند و غنيمت است . سوم اينكه بدانيم دنيا پر از اين تناقضات است. پس سعي كنيم ارزش واقعي هر چيزي را درك كنيم و مهمتر اينكه قدر داشته هاي مان را بدانيم.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

نگراني كلينتون از نفوذ ايران و چين در آمريكاي لاتين

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۷:۵۷
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

وزير امور خارجه آمريكا همچنين تاكيد كرد كه بهبود روابط با نيگاراگوئه براي مقابله با نفوذ ايران مهم است. دانيل اورتگا، رهبر سابق گروه چپ گراي ساندينست ها، سال گذشته به عنوان رييس جمهوري نيگاراگوئه انتخاب شد و هم اكنون وي روابط نزديكي با ايران دارد. هيلاري كلينتون در اين زمينه گفت: «ما در حال بررسي اين هستيم كه چگونه با نيگاراگوئه تعامل كنيم». وزير امور خارجه آمريكا افزود:«ايراني ها در حال ساخت يك سفارت عظيم در ماناگوا هستند. شما خودتان مي توانيد تصور كنيد كه اين براي چه چيزي است.» به گفته وزير امور خارجه آمريكا، واشينگتن به دنبال بهبود روابط با بوليوي است. بوليوي در سال ۲۰۰۸ سفر آمريكا در لاپاز را به اتهام توطئه عليه مقامات اين كشور اخراج كرد. ونزوئلا نيز در راستاي همبستگي با بوليوي، سفير آمريكا در كاراكاس را اخراج كرد و واشينگتن نيز در واكنش سفير ونزوئلا را اخراج كرد. خانم كلينتون به فشارها بر آمريكا براي لغو تحريم ها عليه كوبا اذعان كرد، اما گفت: كه واشينگتن منتظر مي ماند تا نشانه هايي از اصلاح رفتار هاوانا در مقابل اقدامات بارك اوباما براي لغو محدويت سفر به اين كشور را ببيند. وزير امور خارجه آمريكا گفت:«ما علاقمنديم كه واكنش متقابل درباره زندانيان سياسي، حقوق بشر و ديگر مسايل را مشاهده كنيم.» هيلاري كلينتون تاكيد كرد رويكرد تازه آمريكا ممكن است در قبال برخي از رهبران امريكاي لاتين همچون هوگو چاوز، رييس جمهوري ونزوئلا، جواب ندهد، اما ارزش امتحان كردن را دارد. خانم كلينتون گفت:حرف اصلي من اين است كه چه چيزي براي آمريكا بهتر است؟ ماچگونه بر رفتاري تاثير مي گذاريم كه به نفع ما باشد يا نباشد

 

آمريكا نگران افزايش 'نفوذ' ايران در آمريكاي لاتين

راديو بي بي سي

هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا درباره افزايش 'نفوذ' ايران در كشورهاي آمريكاي لاتين ابراز نگراني كرده است. خانم كلينتون گفته است كه در دوره رياست جمهوري جورج بوش، رئيس جمهوري سابق آمريكا، به دليل سياست هاي اين دولت، ايران در كنار چين توانسته است كه دستاوردهاي زيادي در كشورهاي آمريكاي لاتين كسب كند. خانم كلينتون روز جمعه (1 مه) در جمع ديپلمات هاي آمريكايي موضوع گسترش نفوذ ايران در آمريكاي لاتين را مطرح كرد. وي گفت سياست دولت جورج بوش كه سعي داشت دولت هاي با گرايش چپ آمريكاي لاتين را منزوي كند بي نتيجه بوده است. به گفته خانم كلينتون، نفوذ ايران و چين در آمريكاي لاتين افزايش يافته است. وزير خارجه آمريكا گفت، ايران در سال هاي گذشته روابط سياسي و اقتصادي محكمي را با تعدادي از كشورهاي آمريكاي لاتين برقرار كرده است. دولت محمود احمدي نژاد، رئيس جمهوري ايران، رابطه ايران با ونزوئلا اكوادور و بوليوي را گسترش داده است. هوگو چاوز، رئيس جمهوري ونزوئلا، اخيرا به تهران سفر كرد و در تهران بانك مشترك ايران-ونزوئلا را افتتاح كرد. رئيس جمهوري ايران قرار است كه هفته آينده به برزيل سفر كند. وزير خارجه آمريكا تاكيد كرده است دستاوردهايي كه ايران در اين چند سال گذشته در آمريكاي لاتين كسب كرده، بسيار نگران كننده است. وي از سياست دولت آمريكا كه بر مذاكره و بهبود روابط با دولت هاي چپگراي آمريكاي لاتين تاكيد دارد دفاع كرده است. رابرت گيتس، وزير دفاع آمريكا در ماه ژانويه سال ميلادي جاري درباره نفوذ ايران در آمريكاي لاتين هشدار داده بود. لحن آقاي گيتس شديدتر بود. او گفته بود كه دولت مشغول فعاليت هاي خرابكارانه در آمريكاي لاتين هست. وزير دفاع آمريكا گفته بود ايران با افتتاح دفاتر و مراكز مختلف در كشورهاي آمريكاي لاتين داره تلاش مي كند به اهدافش دست پيدا كند. ايران اين اتهام هاي آمريكا را بي اساس مي داند.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

ارزيابي عملكرد شش ساله آمريكا در اشغال عراق

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۷:۵۶
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

نويسنده تاكيد مي‌كند: جنگ عراق در مقايسه با هزينه هاي مالي و انساني خود نه تنها به هيچ هدف معني داري دست نيافته، بلكه تقويت اراده تروريست ها و ديگر دشمنان آمريكا شده است. از اين منظر جنگ از ما محافظت نكرده، بلكه امنيت ما را به گرو گرفته است.

اين مقاله با انتقاد شديد از دولتمردان آمريكايي مي‌افزايد: آنها براي توجيه جنگ عراق كه نتيجه احساسات و اطلاعات غلط پشت پرده حملات 11 سپتامبر بود، داستان هاي دروغين به خورد مردم دادند. البته در اين ميان برنامه ها و منافع حكومت و برخي از صنايع نقشي اساسي بازي كردند.

طي دهه هاي گذشته در اروپا، آسيا و آمريكاي جنوبي حملات تروريستي كوچكي روي مي داده‌اند. در مورد حمله به آمريكا نيز نشانه هايي قوي وجود داشتند. اما اين كشور پس از جنگ سرد سازماندهي مجدد خود را به صورت موثر انجام نداده بود و دركي عملي و واقعي از خاورميانه، يا زير ساختي براي مديريت مسائل و تهديدهاي پيش روي نداشت.

نويسنده با اشاره به تغييرات زيرساختي تهديدات موجود در جهان،‌ تاكيد كرد: اين موضوع پس از 11 سپتامبر كاملا مشهود بود. اين حملات باعث شد كشور ما بياموزد كه يا اطلاعات مهمي كه داشت، به درستي كنار هم چيده نشده بود، يا اينكه آنها را به موقع تفسير نكرده بودند. در مفهومي گسترده تر بايد گفت آمريكا هنوز به عواقب جهاني شدن دنيا پس از جنگ سرد و كثرت قدرت هاي رقيب و خطرناك، پي نبرده است.

اين مقاله تصريح مي‌كند: اگر معقولانه نگاه كنيم، مي بينيم كه جنگ با تروريسم، جنگ احساس و منطق است. آيا ما به ارزش هاي خود پايبنديم، يا اينكه وحشت زده شده و به صورتي نامعقول و بدون برنامه ريزي مناسب حمله مي كنيم؟

نويسنده ادامه داد: درس مهم ديگر كه از جنگ عراق آموختيم اين است كه جنگ در سياست خارجي يك ابزار غير سودمند است. قابليت ايجاد تغييرات مثبت از طريق روش هاي مسالمت آميز و گروهي، از قديم به عنوان يكي از نقاط قوت آمريكا به حساب مي آمد. اما اكنون اين قابليت ما آسيب عظيمي متحمل شده است.

نويسنده در پايان به قانون اساسي آمريكا اشاره مي‌كند كه در مخالفت با استفاده از جنگ به عنوان ابزار اصلي در سياست خارجي تاكيد شده است و مي‌افزايد: اما آمريكا تا كنون نيروهاي مسلح خود را در بيش از 230 مناقشه يا مناقشه بالقوه درگير كرده است. بنابراين به اين اصول عمل نكرده است.

وي تاكيد مي‌كند: همچنانكه در تعامل با ديگر ملل با مسائل پيچيده اي مواجه مي شويم، بايد جنگ ها را از صحنه حذف كنيم.

 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

زرداري به گوردون براون بي احترامي كرد

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۷:۵۶
مهدي
نظرات (0)
در عمليات ضد تروريستى كه اخيرا در ليورپول، منچستر و كليتروئه انجام شد، چند تبعه پاكستانى دستگير شدند و سپس بدون اتهام آزاد شدند. 10 تن از اين پاكستانى‌ها با ويزاى دانشجويى در انگليس اقامت دارند و اكنون با اخراج احتمالى مواجه شده‌اند، موضوعى كه مورد انتقاد كميسر عالى پاكستان در لندن قرار گرفته و معتقد است كه انگليس بايد به اين افراد اجازه دهد تحصيل خود را به اتمام برسانند.
يوسف رضا گيلانى، نخست وزير پاكستان در كنفرانس خبرى با براون گفت: «فكر مى‌كنم قانون مسير خود را سپرى خواهد كرد و من از نخست وزير براون مى‌خواهم كه تحصيلات آنها نبايد مختل شود.»
براون نيز اظهار كرد، امروز ما بر سر يك رابطه‌ جديد و قوى بين دو طرف توافق كرديم. ما كار حياتى و فورى را اتخاذ خواهيم كرد كه اولويت‌هاى مشترك ما را مبنى بر مقابله با افراط ‌گرايى خشونت‌آميز ترسيم مى‌كند. ما در مقابله با فعاليت­هاى تروريستى به شكل مقتدرانه‌ترى همكارى خواهيم كرد. ما وارد يك گفت‌وگوى استراتژيك در تمام زمينه‌هاى پيرامون مبارزه با تروريسم خواهيم شد و نيروهاى ضربت و راهكارهايى كه اين گفت‌وگوهاى استراتژيك را حاصل كند، مورد بررسى قرار خواهيم داد. ما با ارائه يك بسته‌ى كمك 10 ميليون پوندى به آژانس‌هاى پاكستانى از اين همكارى نزديك حمايت خواهيم كرد.
در همين حال روزنامه گاردين گزارش داد كه در پى بى‌اعتنايى و توهين آصف على زردارى به گوردون براون با خارج شدن از كنفرانس مشترك با وى دفتر نخست وزيرى بريتانيا روز دوشنبه سعى كرد كه اين مساله را كم اهميت جلوه دهد.
سخنگوى دفتر نخست وزيرى بريتانيا با اشاره به جايگزينى يوسف رضا گيلانى به جاى زردارى گفت: «اين كاملا شايسته است كه وي با همتاى پاكستانيش كنفرانس خبرى داشته است.»
تجربه عراق براي افغانستان
در همين حال ژنرال ديويد پترائوس رييس فرماندهى مركزى آمريكا كه در دانشگاهى در ايالت كانزاس در ايالات متحده سخرناني مي­كرد، گفت: «درس‌هايى كه از عراق هم چنان ناآرام گرفته شده براى افغانستان مفيد خواهد بود. به طور محسوسى از خشونت‌هاى فرقه‌اى و فعاليت‌هاى شبه نظاميان رهايى يافته، اكثر مناطق افغانستان در يك سراشيبى گير افتاده كه خروج از آن سخت است. اقدام مهم در عراق، ايجاد امنيت در مناطق روستايى، برقرارى سرويس‌هاى آبرسانى و برق و افزايش اعتماد در دولت مركزى است. اما رقابت‌هاى داخل پيچيده است و فقر نيز گسترده‌تر است.
پترائوس همچنين گفت: «در افغانستان ما در حال ساخت اين كشور هستيم نه بازسازى آن.»
از ژنرال پترائوس به دليل عملكردش در كاهش سطح خشونت‌ها در عراق به خوبى ياد مى‌شود. وى همچنان به دقت امور افغانستان و عراق را زير نظر دارد.
پترائوس در ادامه اظهار كرد، راهكارهايى كه در يك كشور كارساز است لزومى ندارد كه در كشورى ديگر مثمرثمر باشد.


اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

نشست آلماآتي؛ استمرار تقابل آبي در آسياي مركزي

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۷:۵۵
مهدي
نظرات (0)
هرچند طي سال‌هاي اخير نشست‌ها و مذاكرات مختلفي پيرامون حل اين اختلافات ميان كشورهاي پايين‌ و بالادست به صورت دو و چندجانبه صورت گرفته، اما تا كنون هيچ توافقي جامع در اين خصوص تحصيل نشده است. در همين راستا، اخيراً نيز نشستي در آلما‌آتي برگزار شد كه هرچند سران كشورهاي آسياي مركزي در مقام رؤساي صندوق نجات درياچة اُرال در آن شركت كرده و دستورجلسة آن نيز اتخاذ تدابيري براي حفظ و به عبارتي نجات درياچة اُرال بود، اما طبق معمول بحث‌ها به موضوع آب و مديريت منابع آب منطقة آسياي مركزي نيز انجاميد. همان طور كه در مطالب پيشين ويژة ايراس نيز اشاره شده، موضوعي كه طي سال‌هاي اخير بيشتر تنش‌هاي را ميان كشورهاي منطقه در خصوص موضوع آب برانگيخته، مسئله ساخت سد و نيروگاه‌هاي برق‌آبي در كشورهاي بالادست از جمله تاجيكستان و قرقيزستان است كه به ويژه ازبكستان را به واكنش واداشته است. مقامات ازبك بارها اعتراض خود را نسبت به ساخت سد و نيروگاه برق‌آبي راگون در تاجيكستان و سد و نيروگاه‌ها‌هاي برق‌آبي كامبارتي‌نسكي يك و دو در قرقيزستان اعلام داشته و تأكيد كرده كه اين امر وضعيت توزيع آب در آسياي مركزي را به نحو قابل ملاحظه‌اي پيچيده‌تر كرده و جريان آب به ازبكستان را هرچه بيشتر كاهش خواهد داد.
همان طور كه اشاره شد، مقامات ازبك با تأكيد بر مشترك بودن منابع آب آسياي مركزي بر اين باروند كه كشورهاي بالادست براي ساخت سد و نيروگاه‌هاي برق‌آبي بايد رضايت كشورهاي پائين‌دست را جلب كرده و اين اقدامات را زير نظر سازمان ملل انجام گيرد. در مقابل، تاجيكستان و قرقيزستان كه به ويژه طي سال‌هاي اخير با مشكلات عديدة اقتصادي از جمله در حوزة انرژي مواجه‌ بوده‌ و توان خريد نفت و گاز به قيمت‌هاي جهاني ندارند، ساخت سد و نيروگاه‌هاي برق‌آبي را براي مصارف داخلي و صادرات به ساير كشورها براي ايجاد مجاري جديد ارزي مجدانه مطمح‌نظر قرار داده‌اند.
با اين ملاحظه، امام علي رحمان، رئيس‌جمهور تاجيكستان و كورمان‌بِك‌ باقي‌يف، رئيس‌جمهور قرقيزستان در نشست آلماآتي مجدداً‌ با برشمردن مشكلات كشورهاي خود، ساخت سد و نيروگاه‌هاي برق‌آبي را حق طبيعي خود دانستند. موضوع جالب تأمل نشست آلماآتي، هماهنگ شدن مواضع تاجيكستان و قرقيزستان در برابر فشارهاي كشورهاي پائين دست به ويژه ازبكستان بود كه طي آن رحمان و باقي‌يف در اقدامي هماهنگ به صراحت تأكيد كردند كه به واسطة مشكلات داخلي به هيچ وجه در ساخت سد و نيروگاه‌هاي برق‌آبي تجديدنظر نخواهند كرد. آنها در عين حال تأكيد كردند كه به‌رغم مدعاي ازبكستان ساخت اين سدها، وضعيت توزيع آب در آسياي مركزي را بدتر نخواهد كرد. حتي باقي‌يف خواستار پرداخت مبلغي از سوي كشورهاي پائين‌دست به واسطه اقدام كشورهاي بالادست براي ذخيرة آب براي مصرف در مواقع لزوم شد. جالب تأمل اينكه نمايندة بانك جهاني نيز كه در نشست آلماآتي حضور داشته، ضمن همراهي با باقي‌يف، تلاش كشورهاي بالادست در ساخت سد را اقدامي مثبت براي ذخيره و استفادة بهينة از منابع آب آسياي مركزي دانسته و حتي خواستار مشاركت كشورهاي پائين دست در تأمين هزينه‌هاي آن شده است.
به تأكيد ناظران موضع‌گيري‌هاي انعطاف‌ناپذير در اين نشست اسباب پيچيده‌تر شدن وضعيت مديريت منابع آب در آسياي مركزي شد. به عبارت ديگر نشست آلماآتي نه تنها نتايج مثبتي به همراه نداشت، بلكه با تحولات حادث شده در اين نشست، وضعيت نسبت به گذشته پيچيده‌تر نيز شد. در عين حال، باقي‌يف خواستار برگزاري نشست‌هاي بيشتر ميان كشورهاي آسياي مركزي در سطح سران براي حل مشكلات در اين زمينه و دست‌يابي به برون‌رفتي مرض‌الطرفين براي حل مشكلات در خصوص استفاده از منابع آب آسياي مركزي شد. در سوي مقابل، رهبران ازبكستان، تركمنستان و قزاقستان در موضعي مشترك، اقدام دولت‌هاي بالادست (تاجيكستان و قرقيزستان) در ساخت سد و نيروگاه‌ برق‌آبي را منطقي ندانسته و‌ تأكيد كردند كه اين اقدام بايد با رضايت و مشورت كشورهاي پائين‌دست صورت گيرد. با اين ملاحظه، به نظر مي‌رسد كه گروه‌بندي‌هاي جديدي در آسياي مركزي حول مسئلة آب در حال شكل‌گيري است كه رفع نهايي مسئله را با دشواري‌هاي بيشتري مواجه مي‌كند.
به هر تقدير، هرچند اختلاف‌نظرها در خصوص مسئلة‌ آب در آسياي مركزي، با التفات به مواضع انعطاف‌ناپذير طرفين، مشكلي نيست كه در كوتاه مدت حل شود، اما با عنايت به توان قابل ملاحظة كشورهاي پائين دست در منابع نفت وگاز و نياز كشورهاي بالادست به اين منابع، به نظر مي‌رسد اين كشورهاي مي‌توانند با توافق در خصوصو معامله آب با منابع نفت و گاز در كوتاه مدت به راه‌حل موقت دست يافته و در براي بلندمدت نيز به طراحي ساختاري مرضي‌الطرفين مبادرت كنند.


اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

امريكا و گرجستان؛ راهبرد مشترك

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۷:۵۵
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

منافع و راهبرد روسيه در قفقاز

افزايش نفوذ روسيه در گرجستان پيامد‌هاي منفي براي گرجستان داشته و دارد. كنترل گرجستان زمينه مناسبي براي توسعه نفوذ روسيه در سراسر منطقة قفقاز جنوبي را فراهم خواهد آورد. روسيه همچنين خواهد توانست از اين طريق ايران را زير فشار قرار داده و از طرفي مانع افزون‌طلبي‌هاي تركيه در اين منطقه شود. در چنين شرايطي آنكارا مجبور مي‌شود همكاري‌هاي خود را با امريكا و اتحاديه اروپا گسترش دهد. بيرون كردن امريكا از ارواسيا، تقسيم اروپا، توافق با تركيه، كنترل كامل منطقه قفقاز و همكاري با ايران از جمله اهداف هم‌پيوند روسيه با گرجستان و منطقة قفقاز جنوبي مي‌باشد. مسكو براي تحصيل اين اهداف در وهله نخست بايد تلاش‌هاي خود را براي كنترل كامل بر قفقاز مضاعف كند.

واشنگتن در برابر مسكو

امريكا براي خنثي‌سازي مطامع‌ بلنددامنة روسيه روسيه در حوزة خارج نزديك و تحديد سياست خارجي تهاجمي آن به حضور در قفقاز جنوبي نياز دارد. بنابراين يكي از اهداف اوليه امريكا پايان دادن به حضور نظامي روسيه در گرجستان است. اما واقع امر آ است كه واشنگتن نمي‌تواند بطور مستقيم روسيه را زير فشار قرار دهد. در سوي مقابل، تنها مسئله‌اي كه روسيه از امريكا مي‌خواهد به رسميت شناختن حوزه‌هاي نفوذ اين كشور به ويژه در حوزة «خارج نزديك» است. اما پذيرفتن اين شرط مسكو از سوي واشنگتن بسيار بعيد بنظر مي‌رسد، چرا كه حوزه هاي نفوذ روسيه ارتباط مستقيمي با منافع امريكا دارند. لذا، واشنگتن نقطة مقابل را برگزيده و براي تضعيف روسيه تلاش كرده تا با انتخاب ديپلماسي كارآمد مواضع خود را در قفقاز تقويت كند.

 

منافع و راهبرد تركيه

تركيه ديگر بازيگر اصلي منطقه قفقاز محسوب مي‌شود كه همواره درصدد بوده با استفاده از رقابت امريكا و روسيه و ضعف‌هاي ساير رقبا، حضور و نفوذ خود را در اين منطقه تقويت كند. اما افزون‌طلبي‌هاي آنكارا در قفقاز جنوبي مطلوب امريكا و اتحاديه اروپا نيست. با اين وجود تركيه همچنان به تلاش‌ براي توسعة نفوذ در قفقاز ادامه مي‌دهد و مي‌داند چگونه از موقعيت خود بين اروپا و خاور ميانه استفاده كند. در سوي مقابل، امريكا تلاش كرده كه به هر تقدير ممكن از جمله از طريق عضويت تركيه در ناتو زياده‌طلبي‌هاي آن را در اين منطقه مهار كند.

منافع ايران در قفقاز جنوبي

در منطقه قفقاز جنوبي دو مثلث ژئوپوليتيك (ايران- تركيه- روسيه و گرجستان- آذربايجان- ارمنستان) وجود دارد. در شرايط حاضر، ايران و روسيه منافع مشترك را در منطقه دنبال مي‌كنند. جايگاه كنوني ايران در منطقه و توسعه روابط اين كشور با كشورهاي حاضر در قفقاز جنوبي مي تواند منافع امريكا و اتحادية اروپا در اين منطقه را به چالش بكشد. به عبارت ديگر توسعه روابط ميان تركيه و ايران به كاهش نفوذ امريكا در منطقه خواهد انجاميد. بنابراين امريكا كه براي برقراري روابط با ايران تلاش مي‌كند، گرجستان را بعنوان سنگري مطمئن در اين رابطه حفظ خواهد كرد.

منافع امريكا و اروپا

در صورتي كه امريكا نتواند نفوذ خود در قفقاز را حفظ كند مجبور مي شود سياست جديدي در قبال روسيه را به مرحله اجرا بگذارد. از طرفي روسيه در راستاي گسترش شكاف ميان كشور‌هاي اروپايي تلاش خواهد كرد كه يكي از ابعاد آن سعي براي گسترش نفوذ خود به اروپاي شرقي خواهد بود. در اين راستا، تضعيف موقعيت امريكا در لهستان تحقق برنامه‌هاي روسيه در اين منطقه را تسهيل خواهد كرد. اين احتمال نيز وجود دارد كه فرانسه از منافع امريكا در لهستان حمايت نمايد و روابط خود را با انگليس توسعه دهد. به هر حال، حفظ موقعيت امريكا در اروپا بستگي به نفوذ اين كشور در قفقاز دارد. در مجموع مي‌توان گفت كه ايران و گرجستان براي امريكا نقاط اتكايي هستند كه نقش واشنگتن در اروپا را تقويت خواهند كرد.

عناصر راهبرد‌هاي امريكا و مراحل آتي

مهار روسيه و بيرون انداختن تركيه از بازي‌هاي قفقاز يكي از اهداف بلند مدت امريكا در منطقة قفقاز است. بنابراين ديدگاه آتي امريكا را مي‌توان اينگونه ترسيم كرد؛

1- مهار روسيه

الف) روند همگرايي گرجستان و اكراين را به ناتو مورد حمايت قرار خواهد داد.

ب) در خصوص كرد‌هاي عراق با تركيه همكاري خواهد كرد.

2- مهار تركيه

الف) مواضع خود را در گرجستان تقويت كرده، همكاري نظامي را با اين كشور توسعه خواهد داد.

ب) به همكاري خود با اسرائيل ادامه خواهد داد.

ج) با ايران يا همكاري يا اينكه به اين كشور حمله خواهد كرد.

د) از حل مناقشه قره باغ بر اساس طرح تركيه و روسيه ممانعت به عمل خواهد آورد.

3- دفاع از اروپا

الف) همكاري‌هاي خود را با ناتو حفظ مي‌كند.

ب) روسيه را مورد فشار‌هاي مستقيم انرژي قرار خواهد داد.

ج) روسيه را از درون تضعيف خواهد كرد.

4- كنترل اروپا

الف) يكپارچگي اروپا را حفظ خواهد كرد.

ب) مواضع خود را در لهستان و اكراين تحكيم خواهد بخشد.

5- تقويت ايران

الف) براي انتقال، انرژي از مسير‌هاي مورد تاييد ايران حمايت خواهد كرد. (آذربايجان– ارمنستان- ايران و تركيه)،( آسياي مركزي- ايران– تركيه)، (آسياي مركزي- ايران- خليج فارس)

ب) تحريم هاي اقتصادي عليه ايران لغو خواهد كرد.

6- كنترل ايران

الف) مواضع خود را در گرجستان تقويت خواهد كرد.

ب) از تبديل ايران به كشوري هسته‌اي ممانعت خواهد كرد.

ج) ايران را به كودتا يا جنگ تهديد خواهد كرد.

7- توسعه نفوذ در آسياي مركزي

الف) از ايران بعنوان همسايه افغانستان استفاده خواهد كرد.

ب) عمليات افغانستان را به پايان خواهد رساند.

حقيقت اين است كه گرجستان در راهبرد هاي امريكا از جايگاه ويژه برخوردار است. گرجستان عامل مهمي براي حضور امريكا در قفقاز و قفقاز نيز عامل مهمي در پيشبرد سياست امريكا در اروپا است. در صورتي كه مواضع امريكا در قفقاز تضعيف شود، روسيه و تركيه براي پيشبرد اهداف خود تلاش خواهند كرد. البته اين دو كشور نمي‌توانند بر كل منطقه تسلط يابند و مجبور مي‌شوند حوزه‌هاي نفوذ را بين خود تقسيم كنند. در چنين شرايطي روسيه منطقه جواختي و تركيه نيز آجارا را زير كنترل در خواهند آورد. با اين‌حال امريكا توانايي لازم را براي حفظ موقعيت خود در قفقاز جنوبي بخصوص در گرجستان دارا مي باشد. امريكا با گسترش همكاري با گرجستان و سياست معقول با همسايگان اين كشور، تنها قدرتي است كه مي تواند گرجستان را از منجلاب امروز بيرون بياورد.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

نژادپرستي و ملي‌گرايي افراطي در روسيه پسا شوروي

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۷:۵۴
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

مقدمه

بيگانه‌هراسي تاريخي به درازاي حيات بشر دارد. بشر از ابتداي وجود همراه با احساس شك و ناخوشايندي نسبت به بيگانه و «غيرخودي» مي‌زيسته كه در موارد بسيار به تقابل بدون دليلِ موجه منجر نيز مي‌شده است. اين تأثير به حدي واقعي است كه در بسياري متون در تعريف هويت هميشه بر وجود «ديگري» تأكيد و «خود» و هويت «خودي» در تقابل با «ديگري» و «غيرخودي» تعريف مي‌شود. بيگانه‌هراسي در تاريخ روسيه نيز تاريخي طولاني دارد، اما توسعه و گسترش قابل ملاحظه انديشه و اقدامات نژادپرستانه در روسية پس از شوروي با ويژگي‌ خشونت‌بار آن، شمايلي جديد از اين پديده است كه در اين تاريخ مسبوق به سابقه نيست. تقريباً هر روز گزارشي از يكي از شهرهاي روسيه در خصوص جنايتي با انگيزه‌هاي نژادپرستانه در رسانه‌هاي اين كشور منتشر مي‌شود. اين اقدامات معطوف به گسترش بي‌سابقه انديشة «روسيسم»[1] است كه هدف آن ايجاد يك جامعة تماماً روس (اسلاو) و پاك كردن روسيه از مليت‌هاي غيراسلاو و خارجيان است.(McLennan 2005) رهبران گروه‌هاي نژادپرست به پيروان خود مي‌آموزند كه هر چه بدي است از خارجي‌ها ناشي مي‌شود و بايد با آنها با قدرت مقابله كرد. تشديد فعاليت اين گروه‌ها طي سال‌هاي اخير به حدي نگران‌ بوده كه سازمان‌ها و نهادهاي حقوق بشر بين‌المللي بارها به مقامات روسيه در خصوص اهمال و عدم توجه جدي به گسترش اين پديده هشدار داده‌اند .(“Праграмма гаражданских дествиней против фащизма” 2006) رهبران برخي نهادهاي مدني داخل روسيه نيز به تكرار از مقامات دولتي خواسته‌اند وخامت گسترش پديدة نئونازيسم، بيگانه‌هراسي و تعصبات‌ نژادي را در اين كشور جدي بگيرند. با التفات به گستردگي اين پديده در جامعة روسيه و تنوع گروه‌هاي نژادپرستِ اين كشور، در نوشتار حاضر بر چيستي گروه‌هاي موسوم به «كله‌پوستي»[2]‌ به عنوان بزرگ‌ترين و فعال‌ترين گروه‌ نژادپرست روسيه و چرايي گسترش فعاليت آنها در چند سالة اخير‌ تمركز و در ادامه به اين موضوع پرداخته مي‌شود.

شكل‌گيري و ايدئولوژي گروه‌هاي «كله‌پوستي‌»‌

جنبش افراطي «كله‌پوستي‌»‌ها اولين بار در دهة 1320 (1960 م) در بريتانيا شكل گرفت و سپس در قالب‌هاي مختلف به ساير نقاط جهان از جمله آلمان در قالب جنبش نازيسم و سپس نئونازيسم تسرّي يافت. اين جنبش در ابتدا شامل تشكّلي از جوانان سفيدپوست با انسجام اندك بود كه به واسطة مشكلات هويتي و در واكنش به موج گستردة مهاجرت دست به خشونت مي‌بردند. ضديت با سياهان، يهوديان، هسپنيك‌ها (اسپانيايي‌تبارها)، آسيايي‌ها، همجنس‌بازان و مهاجرين ويژگي‌ اصلي اين گروه‌ها بود. هر‌چند خواستگاه اصلي «كله‌پوستي‌»‌ها بريتانيا و گسترده‌ترين محل فعاليت آنها آلمان بوده و هر‌چند روسيه و روس‌ها بيش از هر كشور ديگري در مقابل نازي‌ها جنگيده، از آنها نفرت داشته و در شكست آنها سهم داشتند، اما مرور تحولات سال‌هاي اخير در روسيه حكايت از آن دارد كه ايدئولوژي نئونازيسم بيش از هر كشور ديگري در جامعة روسية پس از شوروي شيوع يافته است .(урсул 2008: 39)

تشكّل‌هاي مختلفي در روسيه در قالب حزب و جنبش با گرايش‌ها و ايدئولوژي بيگانه‌هراسانه و نژادپرستانه فعال هستند كه جنبش اتحاد ملي روسيه[3]، حزب حاكميت ملي[4]، جنبش مخالفان مهاجرت غيرقانوني (دي‌پي‌ان‌آي)[5]، جنبش ملي‌گراي مردمي[6]، حزب آزادي[7]، حزب آزادي‌خواه روسيه[8]، اتحادية اسلاوي[9]، گروه فرمت 18[10]، جامعة سوسياليستي ملي‌گرا (ان‌اُ‌سي)[11]، جنبش ارادة مردم[12]، حزب ملي‌گراي بلشويك[13]، جنبش كوزاك‌ها[14] و جنبش «كله‌پوستي‌»‌ها[15] از مهم‌ترين اين گروه‌ها هستند. در اين ميان جنبش موسوم به «كله‌پوستي‌»ها با انسجام كمتر و پراكندي بيشتر مهمترين ميراث‌بر انديشة نئونازيسم در روسيه است، نسبت به ساير گروه‌ها فعاليت بسيار گسترده‌تر و خشونت‌آميزتري دارد و طي سال‌هاي اخير به مشكله‌اي مهم براي جامعة روسية پس از شوروي تبديل شده است. «كله‌پوستي‌»‌هاي امروز روسيه مشتاقانه پيرو همان ايدئولوژي‌ شده‌اند كه پدربزرگ‌هاي آنها 60 سال‌ پيش با آن مبارزه مي‌كردند.(Atkinson 2007: 18) گالينا گازيون‌كووا، پژوهش‌گر مركز مطالعات حقوق بشر سُووا معتقد است؛ «هيچ كس نمي‌خواهد به اين واقعيت اعتراف كند كه كشوري كه ديروز فاشيسم را شكست داد، امروز به محلي براي رشد انديشه‌هاي فاشيستي تبديل شده است»(Nadezhdina 2007) .

الكساندر برُد،[16] رئيس دفتر حقوق بشر مسكو معتقد است در سال 1386 حدود 140 گروه تندرو در روسيه فعال بوده‌اند كه بيشتر آنها را گروه‌هاي «كله‌پوستي‌»‌ تشكيل مي‌داده‌اند (Nadezhdina 2007). نيكلاي ‌سموروف[17] با اشاره به شكل‌گيري نطفة گروه‌هاي «كله‌پوستي‌» در دهه‌هاي 30-1320 (60-1950 م)، بر اين اعتقاد است كه مقامات دولتي در شكل‌گيري اين گرو‌ه‌ها دخيل بوده و از آنها براي دستيابي به مقاصد سياسي خود بهره مي‌برده‌اند.(Смуров 2008) به اظهار سيمون چرني، در آن زمان مقامات امنيتي و مأموران «كا‌گ‌ب» با سامان‌دهي به اين گروه‌ها زير نظر وزارت كشور و كميته‌هاي منطقه‌اي اتحاد جوانان كمونيست در قالب و زير عنوان «بريگادهاي كمك‌يار پليس»، از آنها براي تهديد و ضرب و شتم مخالفان كمونيسم (علاقه‌مندان به غرب) و مجبور كردن آنها به رهاكردن بهِ اصطلاح رفتارهاي غيراجتماعي خود و نيز ترساندن زناني كه قصد ازدواج با خارجي‌ها را داشتند استفاده مي‌كردند. هرچند تعامل متقابل اين گروه‌ها با نهادهاي امنيتي موجب انسجام نسبي و قدرت‌يابي قابل ملاحظة آنها در دهة 50-1360 (70 و 1980 م) شد، اما آنها همچنان زير كنترل نيروهاي امنيتي قرار داشته و فعاليت مي‌كردند.(Mitrokhin 2006: 22)

گروه‌هاي «كله‌پوستي‌»‌ پس از فروپاشي شوروي (به طور دقيق از سال 1371) و در بهبوهة بي‌ثباتي‌ها و نابساماني‌هاي اجتماعي و اقتصادي دهة 70 (90 م)، خود را بازتعريف كرده، فعاليت‌هاي خود را در قالبي جديد و البته اين بار خارج از كنترل نيروهاي امنيتي پي‌گرفته و به بزرگ‌ترين و فعال‌ترين جنبش نژادپرست روسيه تبديل شده‌اند. جنبش «كله‌پوستي‌»‌‌ها، جنبشي عمدتاً اجتماعي است و اهداف سياسي خاصي را دنبال نمي‌كند. منتسبين به اين جنبش در گروه‌هاي متنوع و مختلف از جمله؛ «خون و شرافت»، «اتحاد بريگادهاي 88» و «لژيون‌هاي كله‌پوستي» دسته‌بندي مي‌شوند و اغلب نسبت به انتساب به گروه خود حساسيت دارند (Osborn 2005) . اعضاي اين جنبش موهاي خود را مي‌تراشند، به روش نازي‌ها به هم سلام مي‌دهند و روي لباس‌هاي سياه و پرچم‌هاي قرمز آنها نقشِ چكش‌هاي متقاطع به شكل صليب شكسته، به عنوان نماد جنبش «كله‌پوستي‌»‌ها حك شده است(Marat 2006: 5) .

گروه‌هاي «كله‌پوستي‌» اغلب داراي ساختاري منضبط هستند كه كيش شخصيتِ رهبر و تابعيت بي‌چون و چرا از او يكي از ويژگي‌هاي اصلي و ساختاري اين گروه‌ها است. اعضاء گروه‌هاي «كله‌پوستي‌» عمدتاً جواناني از خانواده‌هاي فقير با سطح تحصيلات پايين هستند كه به طور متوسط بين 13 تا 30 سال سن دارند. بر اساس تحقيقات انجام شده، اقدامات خشونت‌آميز اين گروه‌ها اغلب توسط اعضاء جوان 15 تا 17 سال صورت مي‌گيرد و بيشتر اين اقدامات در مسكو، پترزبورگ، ورونژ و نيژني‌نووگوراد متمركز بوده است.(Фочкин 2007a) برخي اعضاء اين گروه‌ها اوباش و هواداران تيم‌هاي فوتبال هستند، اما برخي ديگر در انجمن‌هاي خاص عضويت دارند، بر هدفمند بودن اقدامات خود و شناخت دشمنان روسيه مصّرند و فرض بر اين است كه آگاهي كاملي از تاريخ و فرهنگ روسيه دارند(Фочкин 2007b) .

ايدئولوژي اين جنبش ملغمه‌اي خاص از انديشه‌هاي نژادپرستانة نازيسم و ملي‌گرايي افراطي روسي است. به واسطة اين كه در بسياري موارد ديدگاه‌ها و فعاليت‌هاي آنها تقليدي از ايدئولوژي و اقدامات نئونازي‌هاي آلماني است، در برخي منابع از اين گروه‌ها به عنوان گروه‌هاي «نئونازي روسي» نيز ياد مي‌شود.[18] همة «كله‌پوستي‌»‌ها در شعار «روسيه براي روس‌ها» مشتركند و مسئله‌اي كه بيش از هر چيز آنها را با يك‌ديگر متحد مي‌كند، نفرت از خارجي‌ها به ويژه مهاجرين آسياي مركزي و قفقاز، آسيايي‌ها و آفريقايي‌هايِ (به طور كلي سياهانِ) حاضر در روسيه است كه به صورت ضرب و شتم شديد و قتل آنها نمود بيروني مي‌يابد. مليّت‌هاي غيراسلاوِ روسيه از جمله اتباع قفقاز شمالي (به ويژه چچني‌ها و داغستاني‌ها) و همچنين يهوديان از جمله شهروندان اين كشور هستند كه در كنار خارجي‌ها، زير شعار مقابله با «دشمنان ملتِ» هدف حملة گروه‌هاي «كله‌پوستي‌»‌ قرار مي‌گيرند. البته در بسياري موارد مليت براي «كله‌پوستي‌»‌ها مطرح نيست و غيراسلاو و غيرسفيد بودن مهمترين علت نفرت و انگيزة اقدام‌هاي خشونت‌آميز آنها است.(Nadezhdina 2007)

بسياري از «كله‌پوستي‌»‌ها پيرو ديدگاه‌هاي الكساندر ساخارفسكي[19] رهبر حزب راست‌گراي افراطي مردم[20] هستند. ساخارفسكي با اعتقاد به اينكه نژاد سفيد همواره زير تاخت و تاز خارجي‌هايِ غيرسفيد بوده، سياست نفرت را در ميان هواداران خود تبليغ مي‌كند. او همانند قاطبة «كله‌پوستي‌»‌ها به شدت ضديهود است و از اينكه هيتلر نتوانست روسيه را از شرّ يهوديان پاك كند، ابراز تأسف مي‌كند. به اظهار او؛ «هيتلر مي‌خواست روسيه را از ظلم يهوديان نجات دهد و رومانف‌ها را به قدرت بازگرداند، اما خدا به او اين اجازه را نداد و امروز اين وظيفة ماست كه اين هدف را به انجام رسانيم» .(Osborn 2005) طبق گزارش مركز مطالعاتي سُووا[21] جنايات «كله‌پوستي‌»‌ها ويژگي‌هاي مشتركي به قرار زير دارد:

1. تمام قربانيان ظاهري غيراسلاو دارند و مورد حمله گروهي (حداقل سه نفري) واقع مي‌شوند.

2. به ندرت با سلاح گرم و بيشتر با وارد آوردن ضربات متعدد سلاح سرد قربانيان خود را هدف قرار مي‌دهند و در برخي موارد قربانيانِ مجروح خود را در گوشه‌اي رها مي‌كنند تا آرام جان دهند.

3. حملات سطحي انجام نمي‌دهند و عمدتاً ضرب و شتم شديد و قتل عنصر اصلي فعاليت آنها است.

4. مشروب نمي‌خورند، مواد مخدر مصرف نمي‌كنند و فيزيك قوي‌ دارند (البته در عمل اين موارد نسبي است و بسياري از حملات «كله‌پوستي‌»‌ها در حالت غيرعادي (مستي) انجام مي‌شود).

5. دختران نيز در اين گروه‌ها عضويت دارند و در حملات نيز شركت مي‌كنند.

6. آنها بين قربانيان كودك، جوان، پير، زن و يا مرد تفاوت قائل نمي‌شوند.[22]

7. اقدام به جنايت در اماكن عمومي از جمله در مترو‌ها، دانشگاه‌ها، فروشگاه‌ها و پارك‌ها را ترجيح مي‌دهند(Baysinger 2006: 7) .

تشديد فعاليت گروه‌هاي «كله‌پوستي‌»‌

هر‌چند دامنة فعاليت‌ خشونت‌آميز گروه‌هاي «كله‌پوستي‌» در روسية پس از شوروي همواره روندي رو به افزايش داشته، اما از آغاز هزارة جديد اين روند به نحو قابل‌ملاحظه‌اي تسريع شده است. بنا به آمار ارائه شده از سوي مركز مطالعاتي سُووا، در سال 1383 از مجموع 256 حملة نژادپرستانه 46 مورد، سال 1384 از مجموع 413 حمله 13 مورد و سال 1385 از مجموع 520 حمله 54 مورد به قتل قربانيان منجر شده است. بر اساس آمار همين مركز در شش ماهة نخست سال 1386 بيش از 300 مورد حملات نژادپرستانه در روسيه به ثبت رسيده كه از اين شمار 37 مورد مرگ قربانيان را در پي داشته است(Kozhevnikova 2007: 27) . به دنبال قتل مترجم افغاني ادارة مهاجرت روسيه در ارديبهشت 1381 به دست «كله‌پوستي‌»‌ها و درخواست سفراي برخي كشورها از ايگور ايوانوف وزير خارجة وقت اين كشور براي اقدام جدي‌تر دولت روسيه در برابر روند رو به افزايش اقدامات نژادپرستانه، اين پديده ابعاد بين‌المللي نيز به خود گرفت .(“Moscow Skinheads Target Southerners” 2002)

دور جديد فعاليت گروه‌هاي «كله‌پوستي‌» كه به عقيدة برخي با روي كار آمدن دولت ملي‌گراي پوتين در اواخر سال 1378 آغاز شده، با تحول در شمار و كيفيتِ اعضاء و همچنين شيوه‌هاي اقدام آنها همراه بوده است. شمار اعضاء منتسب به اين گروه‌ها از آغاز هزارة جديد افزايش قابل ملاحظه داشته، به نحوي كه تعداد آنها از چند ده نفر در ابتداي دهة 70 (90 م) به بيش از 50 هزار نفر در سال 1384 و حدود 70 هزار نفر در سال 1386 رسيده و با توجه به روند فزايندة عضوگيري اين گروه‌ها، بيم‌ آن مي‌رود كه اين تعداد تا سال 1389 به بيش از 100 هزار نفر بالغ شود. لذا با عنايت به مجموع حدود 70 هزار نفري شمار «كله‌پوستي‌»‌ها در ساير نقاط دنيا، مي‌توان ادعا كرد كه بيش از دو سوم «كله‌پوستي‌»‌هاي دنيا در روسيه فعال هستند. هر‌چند با توجه به فعاليت مخفي اين گروه‌ها و فقدان آمار رسمي در اين خصوص، احتمالاً رقم واقعي اعضاء گروه‌هاي «كله‌پوستي‌» در روسيه بسيار بيشتر از اين تعداد باشد (Osborn 2005).

افزون بر كميّت، كيفيت اعضاء گروه‌هاي «كله‌پوستي‌»‌ نيز طي اين دوره دستخوش تحول بوده است. اعضاء اين گروه‌ها در دهة 70 (90 م) اغلب هواداران تيم‌هاي فوتبال و نوجوانان اوباش بودند، اما از آغاز هزارة جديد بر شمار افراد جوان و ميان‌سال اين گروه‌ها افزوده شده، سطح عمومي تحصيلات و جايگاه اجتماعي اعضاء ارتقاء يافته و مجاري عضوگيري آن‌ها نيز (از جمله از مدارس دانشگاه‌ها و حتي نهادهاي دولتي) متنوع‌تر شده است(Kozhevnikova 2007: 13) . به عقيدة گالينا كوژوني‌كووا،[23] كارشناس مركز سُووا، هم‌اكنون در ميان «كله‌پوستي‌»‌ها دانشجو، فرزندان خانواده‌هاي طبقات متوسط به بالا، حتي افسران پليس و كارمندان دولت نيز ديده مي‌شود(Pitulova 2008) . سرگئي بليكف[24] با اشاره به تشديد عنصر خشونت در اقدامات «كله‌پوستي‌»‌ها معتقد است؛ ««كله‌پوستي‌»‌هاي دهة 70 (90 م) اوباش‌هايي ساده‌ بودند، اما «كله‌پوستي‌»‌هاي امروز، قاتلان حرفه‌اي هستند. آنها در حملات خود از پيچ‌گوشتي و چاقو استفاده مي‌كنند و حملات آنها معمولاً به مرگ قربانيان ختم مي‌شود» (Osborn 2005). شايان ذكر است كه «كله‌پوستي‌»‌ها برخلاف گذشته در اقدامات جديد خود به تنهايي نيز مبادرت به حمله مي‌كنند.[25]

گسترة فعاليت اين گروه‌ها نيز در سال‌هاي اخير دستخوش تغيير بوده است. در گذشته دامنة فعاليت گروه‌هاي«كله‌پوستي‌» عمدتاً محدود به شهرهاي بزرگ (مسكو و پترزبورگ) بوده، اما دور جديد فعاليت آنها به شهرهاي كوچك نيز گسترده شده است. آمارها حاكي از تمركز بيشتر فعاليت آنها در مسكو، پترزبورگ، كراسنودار، استاوروپل، سوِرولوفسك و اكاترين‌بورگ است، اما هر از چند گاهي، گزارش‌هايي از جنايت‌هاي پراكندة اين گروه‌ها در ساير شهرهاي روسيه نيز منتشر مي‌شود (Charny 2005). طي اين سال‌ها گروه‌هاي «كله‌پوستي‌» توانسته‌اند حمايت‌هاي مالي و حقوقي مناسبي نيز براي اقدامات خود جلب كرده و از اين طريق دوستان خود در زندان را نيز مورد حمايت قرار دهند. «كله‌پوستي‌»‌ها طي سال‌هاي اخير مخالفان خود از جمله فعالان حقوق بشر، وكلا و دانشگاهيان را نيز مورد حمله قرار داده‌اند. فروردين 1383 آلكسي كوزلوف،[26] از اعضاء جنبش حقوق بشر جوانان،[27] در ورونژ مورد ضرب و شتم شديد دو تن از «كله‌پوستي‌»‌ها قرار گرفت. خرداد 1384 نيكلاي گري‌ينكو[28] يكي از برجسته‌ترين كارشناسان ضدجنبش «كله‌پوستي‌» و رئيس كميسيون حقوق اقليت‌هاي جامعة علمي پترزبورگ[29] نيز مورد حمله اعضاء اين گروه‌ها قرار گرفت و به قتل رسيد. او مطالعات وسيعي را در مورد اين جنبش انجام داده و مشاور برخي مقامات دولتي در خصوص مبارزه با فعاليت‌هاي نژادپرستانه بود.(“Russian Federation: Brutal Killing Of Human Rights Defender Nikolai Girenko” 2004: 2) خرداد 1386 نيز والنتين اُزونف،[30] همكار نزديك گري‌ينكو كه فعاليت‌هاي وي را دنبال مي‌كرد به دست اعضاء همين گروه‌ها به قتل رسيد.(Гилинский 2007)

بسترها و اسباب تشديد فعاليت جريان «كله‌پوستي‌»‌ها

نابساماني‌هاي دورة پس از شوروي، جنگ چچن و سيل مهاجرت به روسيه در دهة 70 (90 م) سه علت عمده‌اي است كه بيشترين تأثير را در سامان‌يابي و انسجام گروه‌هاي «كله‌پوستي‌» در دورة پس از شوروي داشته و از اين طريق بستر لازم براي تشديد فعاليت اين گروه‌ها را در اين دوره مهيا كرده كه در ادامه هر يك از اين علل به اختصار مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

الف: نابساماني‌هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي دورة پس از شوروي

به تبع مشكلات عديدة ناشي از فروپاشي، جامعة روسية پس از شوروي جامعه‌اي از هم‌گسيخته بود كه در آن مؤلفه‌هاي هويتي سابق مورد ترديد قرار گرفته و مباني جديد هويتي نيز هنوز به درستي تعريف نشده بود. بسياري از برنامه‌هاي نابسامان اصلاحات اجتماعي و اقتصادي در اين جامعة خودمدارانه و بدون انديشه‌ورزي بايسته انجام گرفت كه ارمغان آن وخامت شديد اوضاع اجتماعي و اقتصادي، افت سطح رفاه، كاهش خدمات آموزشي و بهداشتي، افزايش بيكاري، گسترش فساد و جرائم و بسياري معضلات ديگر بود. بي‌خانمان‌هاي روسيه در دهة 70 (90 م) به بيش از سه برابر اين تعداد در دورة شوروي بالغ شده بودند. مشكلات اقتصاديِ خانواده‌ها در اين دهه باعث رها كردن حدود 4 ميليون نوجوان و جوان در خيابان‌ها شده بود. خيابان‌هاي روسيه در اين دهه پر از «بچه‌هاي اصلاحات» بود كه عبارت بودند از جوانان و نوجوانان بي‌هويت و سردگم، به لحاظ رواني نامتعادل، با سطح تحصيلات پايين، كمبودهاي اقتصادي فراوان، آستانة تحمل اندك و آماده براي انجام هرگونه اقدام خشونت‌آميز كه به راحتي زير تأثير و تحريك گروه‌ها و افراد تندرو از جمله گروه‌هاي نژادپرست قرار مي‌گرفتند .(Викторовна 2008: 4)

فروپاشي شوروي به همراه ساير تبعات منفي آن، خلأ ايدئولوژيكي ناشي از حذف ايدئولوژي كمونيسم را نيز به وجود آورد كه از آن به بحران هويت ملي تعبير مي‌شود. به اعتقاد اميل پين،[31] مدير بخش تحقيقات افراط‌گرايي و بيگانه‌هراسي مؤسسة جامعه‌شناسي روسيه؛ «فروپاشي دولت چندمليتي شوروي، بحران هويتي را سبب شد كه ديدگاه‌ها و تصورات مختلفيِ از دوست و دشمن در پس آن ظهور كرد».(Nadezhdina 2007) با اين ملاحظه تحقير ملي ناشي از فروپاشي شوروي، بي‌ثباتي‌هاي اجتماعي و هويتي پس از فروپاشي و تلاش‌هاي ناموفق براي نوسازي سريع در اين دوره از جمله اسباب اصلي بروز افراط‌گرايي و ناهنجاري‌هاي اجتماعي نظير گسترش فعاليت‌ گروه‌هاي «كله‌پوستي‌»‌ دانسته مي‌شود. افزون بر آشفتگي‌هاي اجتماعي و هويتي، وضعيت نابسامان سياسي دهة 70 (90 م) كه در آن سازوكارهاي غيرقانوني از جمله خشونت براي تحصيل اهداف مورد تكريم قرار مي‌گرفت، نيز در گسترش فعاليت‌‌هاي خشونت‌آميز گروه‌هاي نژادپرست از جمله «كله‌پوستي‌»‌ها تأثيري غيرقابل اغماض داشت .(Голобкова 2007: 73)

ب: جنگ چچن

جستجوي دشمن و مقابله با آن از پايدارترين مؤلفه‌هاي فرهنگ سياسي و اجتماعي جامعة روسية است كه ريشة آن به تاريخ كهن اين كشور و غلبة ديدگاه‌هاي امنيت‌محور در اين تاريخ باز مي‌گردد. اين عنصر مهم فرهنگ سياسي در دورة شوروي از يك سو با تأكيد بر «آرمان‌شهر كمونيسم»، «خوشبختي بشر» و «آينده روشن» و از سوي ديگر با تصوّر از «دشمنان» از جمله كولاك‌ها و حاميان آنها، چپ‌ها و راست‌ها، خراب‌كاران و كارشكنان كه دستيابي به آرمان‌هاي بازگفته را با چالش و تأخير مواجه مي‌كردند، بازتوليد شد.(Гилинский 2007) به طور طبيعي اين ذهنيت‌ها و تصورات در فرآيندهاي جامعه‌پذيري به جامعة روسية پس از شوروي منتقل شد و اين جامعه تلاش كرد با جستجوي يك دشمن جديد اقدام به هويت‌يابي كند. هر‌چند در دورة 70 سالة حكومت كمونيست‌ها، غرب به عنوان دشمن اصلي روسيه معرفي و جامعة كمونيستي با تأكيد بر مقابله با آن به عنوان يك «غيرخودي» هويت‌يابي مي‌كرد، اما پس از فروپاشي شوروي، با التفات به موج شديد غرب‌گرايي دولت‌مردان كرملين در ابتداي دهة 70 (90 م) و تلاش آنها براي نزديكي با تمدن غرب به عنوان دوست روسيه، دشمن بايد در جايي غير از غرب جستجو مي‌شد.

در اين ميان جنگ فرسايشي چچن در بازتوليد عنصر دشمن در بخشي از جامعة روسية پس از شوروي نقش بسيار مؤثري ايفا كرد. حملات خشونت‌آميز گروه‌هاي جدائي‌طلب چچني به شهرهاي روسيه عليه غيرنظاميان و تبليغات وسيع و منفي رسانه‌هاي دولتي و خصوصي عليه اين جنگ كه به دشمن‌تراشي‌ها بيشتر دامن مي‌زد، بستر نفرت و بهانة لازم براي بروز اقدامات خشونت‌بار در قالب اقدامات «كله‌پوستي‌»‌ها عليه اتباع قفقازي‌ به طور خاص و مهاجرين به طور عام را فراهم آورد، كه به صورت حمله به اين افراد نمود مي‌يافت. هر‌چند اقدامات خشونت‌آميز گروه‌هاي «كله‌پوستي» عليه اتباع قفقازي بيشتر با انگيزة تلافي اقدامات خشونت‌بار آنها عليه غيرنظاميانِ اسلاو انجام مي‌گرفت، اما اين اقدامات از سوي ديگر بهانه‌اي براي هويت‌يابي جوانان و نوجوانان بي‌هويت روسيه بود. دشمن ملتِ اسلاو پيدا شده بود و بسياري از جوانان و نوجوانان با اتكاء به مقابله با اين دشمن و شعار «روسيه براي روس‌ها» تلاش‌مي‌كردند مباني هويتي جديد خود را تحكيم بخشند .(урсул 2008: 41)

ج: سيل مهاجرت به روسيه در دهة 70 (90)

موج گستردة مهاجرت طي دهة 70 (90 م) از جمهوري‌هاي شوروي سابق به ويژه آسياي مركزي و قفقاز به روسيه[32] و به تبع آن بروز درگيري‌ و اختلاف‌ بين مردم محلي و مهاجرين به سبب ديدگاه‌ها و شيوه‌هاي مختلف زندگي، علت ديگري است كه در خصوص رشد ذهنيت‌هاي بيگانه‌هراسانه در جامعة روسيه به طور عام و در ميان «كله‌پوستي‌»‌ها به طور خاص به آن تأكيد مي‌شود(Nadezhdina 2007) . برُد معتقد است؛ «دو سوم مردم روسيه در اين ديدگاه مشتركند كه «روسيه براي روس‌هاست» و خارجي‌ها عامل بيشتر مشكلات هستند». به اعتقاد او؛ «زماني كه جامعه‌اي با مشكلي مواجه مي‌شود به دو گونه واكنش نشان مي‌دهد. يا اينكه به صورت منطقي به دنبال پاسخي منطقي براي حلّ مشكل برمي‌آيد و يا عاجز از حل مشكلاتش به دنبال دشمني مي‌گردد تا براي فرافكني و ردّ مسئوليت او را متهم به بروز آن مشكل كند». به اعتقاد او متأسفانه «كله‌پوستي‌»‌ها راه‌ دوم را برگزيده‌اند. در دورة پس از شوروي اقليت‌هاي قومي، نژادي و مذهبي كه بيشتر در غالب مهاجر (قديمي و جديد) در روسيه حضور داشته و دارند بخشي از تصوير مبهم اين دشمنِ جديد مشكل‌زا را شكل ‌داده و بهانه‌اي براي احالة مشكلات شده‌اند (Charny 2005).

هر‌چند بيشتر مهاجرين به كارهاي ساده و خدماتي مشغول بوده و هستند و به لحاظ اجتماعي و اقتصادي نيز وضع بدتري نسبت به روس‌ها داشته و دارند، اما افت شديد سطح رفاه مردم در دهة 70 (90 م) با اين تصوّر همراه بود كه مهاجرين عامل اصلي مشكلات هستند. طبق يك نظرسنجي در سال 1384 حدود 40 درصد مردم روسيه معتقد نيستند كه مهاجرين بتوانند به توسعة روسيه كمك كنند، 60 درصد معتقدند مهاجرت شرايط جرم و جنايت را بدتر كرده و 70 درصد موافق محدود كردن جريان مهاجرت به روسيه هستند. آمار قربانيان خشونت‌هاي نژادپرستانه در روسيه نيز حاكي از آن است كه طي سال‌هاي اخير بيشتر آنها مهاجرين كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز بوده‌اند كه نتوانسته‌اند با شرايط محيط جديد وفق يافته و محيط نيز تمايلي به جذب آنها نداشته‌است. نتيجه اين وضعيت شكل‌گيري فضايي از نارضايتي و اغلب دشمني از سوي اسلاو‌ها به اين مهمانان ناخوانده بوده است.[33]

تشديد مشكلات اقتصادي روسيه ناشي از بحران اخير اقتصادي جهاني نيز مزيدي بر نگراني‌ نهادهاي سياسي و اجتماعي اين كشور از افزايش تنش‌هاي اجتماعي در اين كشور از ناحية بزهكاري كارگران مهاجر بيكار شده در روسيه و در مقابل واكنش گروه‌هاي نژادپرست از جمله كله‌پوستي»‌ها شده است. بر اساس اعلام وزارت كار روسيه، در اواخر اكتبر 2008 حدود 1137 كارگاه و كارخانه در اين كشور اقدام به تعديل شمار پرسنل خود كرده‌اند كه به تبع آن ميزان افراد بيكار در روسيه در سال آتي ميلادي به 270 تا 300 هزار نفر بالغ خواهد شد. با اين التفات، كارشناسان هشدار مي‌دهند بيكاري اين دسته از مهاجرين خارجي با افزايش همزمان ميزان بزهكاري‌ها و جنايات خياباني همراه خواهد بود و اين وضعيت به ويژه با عنايت به افزايش شمار گروه‌هاي نژادپرست كه به شدت با مهاجرين و مهاجرت به روسيه مخالف هستند، افزايش چالش‌هاي اجتماعي و امنيتي را در پي خواهد داشت. .(Михайлов 2008)

واكنش دولت و جامعه نسبت به پديدة «كله‌پوستي‌»‌ها

الف: دستگاه اجرائي

مقامات دولتي روسيه به تكرار پيرامون غيرقابل‌پذيرش بودن اقدامات نژادپرستانه از جمله فعاليت گروه‌هاي «كله‌پوستي‌»‌ سخن رانده‌اند. پوتين بهمن 1383 در مصاحبه‌اي در اين خصوص اظهار داشت؛ «ما از اين كه شاهد رشد تفكرات نژادپرستانه در روسيه‌اي هستيم كه بيشترين تلاش‌ها را براي شكست نازيها و آزاد كردن يهوديان به كار بسته، متأسفيم». او در اين مصاحبه بر تشديد تلاش‌هاي دولت عليه فعاليت‌هاي ملي‌‌گرانة افراطي و اقدامات ضديهودي تأكيد و گسترش اين اقدامات را براي دولت چندمليتي روسيه مزموم و مخرب دانست. پوتين اسفند 1384 در ديدار با مقامات ارشد وزارت كشور نيز ضمن اشاره به افزايش رفتارهاي نژادپرستانه، ناكارآمدي آنها در اقدام مؤثر و منسجم براي مقابله با اين پديده و دست‌كم گرفتن خطر گسترش اين گونه رفتارها را مورد انتقاد قرار داد.(LeGendre 2006: 24)

با وجود محكوميت جنايات نژادپرستانة «كله‌پوستي‌»‌ها از سوي مقامات دولتي و تأكيد آنها بر تلاش جدي براي مقابله با اين اقدامات، روندها حكايت از آن دارد كه اين واكنش‌ها عمدتاً جنبة كلي و غيرعملياتي داشته و اهمال دولت به ويژه نهادهاي امنيتي و انتظامي در مقابله با اين اقدامات امري بديهي است. به طور كلي برداشت عامِ فعالان حقوق بشر داخل و خارج روسيه نيز عدم برخورد جدي دولت با اين پديده است. اوستينوف دادستان كل روسيه در سخنراني خود در شوراي فدراسيون روسيه در پاسخ به نامة دي 1383 تعدادي از فعالان حقوق بشر كه خواستار اقدامات جدي‌تر دولت در مقابله با روند فزايندة اقدامات نژادپرستانه شده بودند، با سطحي دانستن اين گونه فعاليت‌ها، تنها به اين اظهار بسنده كرد كه؛ «هر چه بيشتر به اين مسائل پرداخته شود، توجه عموم و حساسيت مسئله بيشتر مي‌شود» (Charny 2005).

بهمن 1384 ولاديمير پرونين[34] رئيس پليس مسكو وجود هر گونه گروه‌ سازمان‌يافتة «كله‌پوستي‌» در مسكو را رد كرد. او ضمن اعتراف به افزايش حملات به خارجي‌ها، اين اقدامات را به اوباش‌ها نسبت داد. سرگئي زايتسف[35] دادستان پترزبورگ نيز اقدام به حمله به خارجي‌ها در پترزبورگ را تلاشي در جهت خدشه‌دار كردن وجه اين شهر و نه اقدامي افراط‌گرايانه دانست. او با اشاره به وجود تنها دو گروه افراطي در پترزبورگ (شولتز 99[36] و جمعيت ديوانه[37])، تأكيد كرد تمام اعضاء اين گروه‌ها آذر 1384 دستگير و زنداني شده‌اند. جالب تأمل اينكه مقامات پترزبورگ قتل گرينكو را نيز به اوباش‌ها نسبت دادند. والنتينا ماتوي‌ينكو[38] فرماندار اين شهر نيز با متهم كردن رسانه‌ها به بزرگ‌نمايي خشونت‌هاي نژادپرستانه، اين حوادث را از جمله خشونت‌هاي عادي دانست و با اشاره به دستگيري 5 نفر در ارديبهشت 1385 مدعي شد اين افراد آخرين اوباش‌هايي هستند كه در اين گونه حوادث شركت داشته‌اند.(“St. Petersburg Governor Says Neo-Nazis .Not Dangerous” 2006: 21)

در گزارش كميسيون اروپا عليه نژادپرستي و تعصب (اي‌سي‌آر‌آي)[39] با اشاره به اهمال دولت در مبارزه با پديدة نژادپرستي در روسيه تأكيد شده؛ «به نظر مي‌رسد مقامات دولت روسيه چشم‌هاي خود را به روي اين مشكل فزاينده بسته‌ و قصد مقابله جدي با آن را ندارند». سازمان عفو بين‌الملل نيز در گزارشي با اشاره به تشديد فعاليت‌هاي نژادپرستانه در روسيه معتقد است؛ «دولت اقدامات اندكي براي مقابله با اين پديده انجام داده است»(Nadezhdina 2007) . منتقدين با اشاره به اين مهم كه در دورة پس از شوروي فعاليت گروه‌هاي مختلف چپ‌گرا در قالب‌هاي مختلف حزب و جنبش زير عناوين مختلفِ ضدساختاري و تروريستي محدود شده‌، اما فعاليت گروه‌هاي راست‌گرا از جمله گروه‌هاي افراطيِ اين طيف مورد مخالفت جدي دولت قرار نگرفته و حتي در برخي موارد تأييد ضمني آن را نيز به همراه داشته، اهمال دولت در مبازره با گروه‌هاي افراطي راست‌گرا از جمله «كله‌پوستي‌»ها را خالي از اغراض سياسي نمي‌دانند. از منظر آنها اين اهمال‌ها در حالي صورت مي‌گيرد كه اقدامات گروه‌هاي چپ‌گرا اغلب سياسي و غيرخشونت‌آميز و فعاليت‌ گروه‌هاي راست‌گرا عمدتاً غيرسياسي و با چاشني خشونت توأم بوده است.(Фочкин 2007a) در اين خصوص عقيده بر آن است كه دولت‌مردان روسيه پس از جنگ‌ چچن، حملات جدائي‌طلبان چچني به شهرهاي روسيه و پديدة انقلاب‌هاي رنگي در گسترة شوروي سابق به حمايت‌هاي ضمني و آشكار از گروه‌هاي راست‌گرا متمايل شده‌اند.(Mitrokhin 2006: 24)

الكساندر وينيكف[40] يكي از اعضاء گروه روسية بدون نژادپرستي[41] با اشاره به افزايش قابل ملاحظة فعاليت گروه‌هاي نژادپرست از جمله «كله‌پوستي‌»‌ها به ويژه در دورة پوتين، معتقد به حمايت ضمني مقامات دولتي به ويژه امنيتي از اين گروه‌ها است. به اعتقاد او اين گروه‌ها با تلاش براي تهييج احساسات ملي‌گرايانة مردم ديدگاه‌هايي مشابه با دولت‌مردان كرملين دارند. به عقيدة او؛ «دغدغة دولت پوتين چگونه مبارزه كردن با موج فزايندة نژادپرستي نبود، بلكه چگونه استفاده كردن از اين جريان براي دستيابي به مقاصد سياسي بود، به نحوي كه از كنترل كرملين خارجي نشود». به اعتقاد وينيكف؛ «واقعيت آن است كه بسياري از سياست‌مدارن روسيه به نژادپرستي فرهنگي اعتقاد دارند» .(Zaitchik and Ames 2007) نكتة حائز تأمل در اين خصوص، خشونت و اقدامات تبعيض‌آميز نهادهاي انتظامي و امنيتي نسبت به خارجي‌ها است.[42] در نظرسنجي كه اسفند 1384 از سوي بنياد داوري عمومي روسيه[43] در بين افسران اين نهادها انجام شد؛ 39 درصد با شعار روسيه براي روس‌ها موافق و 53 درصد مخالف بوده‌اند. هر‌چند كه اين ميزان از متوسط مردم كمتر است، با اين وجود حائز تأمل و پيامدهاي قابل ملاحظه است.(Gudkov and Dubin 2006)

دولت روسيه بنا به ملاحظاتي از جمله جلوگيري از خدشه‌دار شدن پرستيژ آن در جامعة بين‌الملل از انتساب جرائم «كله‌پوستي‌»‌ها به نژادپرستي ابا دارد و تلاش مي‌كند اين گونه جنايت‌ها را به درگيري‌هاي شخصي و اوباش‌گري نسبت دهد. به عنوان مثال در گزارش سالانة وزارت كشور روسيه از آمار جرائم حادث شده در سراسر كشور، هرچند دسته‌اي از جرائم زير عنوان كلي افراط‌گرايي قرار مي‌گيرند، اما اين عنوان تفكيك‌ نمي‌شود و به جرائم با انگيزه‌هاي نژادپرستانه اشاره‌اي نمي‌شود. به واسطة به رسميت شناخته نشدن اين جنايات به عنوان اقدامات نژادپرستانه، دولت هيچ برنامة جامع و مشخصي براي برخورد با جنبش «كله‌پوستي‌»‌ها ندارد و در شاكلة آن نيز هيچ به نهاد خاصي وظيفة مستقيم پي‌گيري و مقابله با اين گونه جرائم احاله نشده است.[44]

در مجموعة دولت دفتر فريادرس حقوق بشر[45] به رياست ولاديمير لوكين[46] و شوراي رياست‌جمهوري توسعة نهادهاي جامعة مدني و حقوق بشر[47] به رياست اِلا پامفيلووا[48] دو نهادي هستند كه تمركز اصلي آنها بر مسائل حقوق بشر است و به طور ضمني و با توان تأثير اندك به پي‌گيري جرائم نژادپرستانه اقدام مي‌كنند. بهمن 1385 پامفيلووا و لوكين مشتركاً طي نامه‌اي به دادستان كل، رئيس ديوان عالي و وزير دادگستري روسيه نسبت به افزايش جرائم نژادپرستانه و ناكارآمدي اقدامات سلبي دولت در برابر اين فعاليت‌ها هشدار دادند.(LeGendre 2006: 25) فقدان نهاد دولتي كه وظيفة مستقيم براي مقابله با اين پديده را عهده‌دار باشد باعث عدم واكنش بايستة دستگاه اجرايي به اين جرائم شده و تنها تراكم اعتراضات نهادهاي مدني داخلي و فشارهاي خارجي، واكنش موردي آن را در پي داشته است. مرور تحولات نيز حاكي از آن است كه با توجه به فشار جامعة يهوديان خارجِ روسيه، دولت نسبت به حملات گروه‌هاي «كله‌پوستي‌» به يهوديان بيش از ساير قربانيان حساسيت‌ دارد.[49]

ب: دستگاه قضائي

به اعتقاد تحليل‌گران يكي از علل گسترش فعاليت گروه‌هاي نژادپرست از جمله «كله‌پوستي‌»‌ها فقدان قوانين سخت‌گيرانه براي مجازات آنها است. هرچند دوماي دولتي روسيه تابستان 1381 در پي جنگ چچن و حملات به شهرهاي روسيه، قوانين ويژه‌اي براي مقابله با افراط‌گرايي به تصويب رساند، اما جالب اينكه اقدامات «كله‌پوستي‌»‌ها كه نمونة بارزي از افراط‌گرايي ملي‌گرايانه است در چهارچوب اين قوانين مورد بررسي قرار نمي‌گيرد. از سال 1384 دستگاه قضايي روسيه نيز با تصويب مجازات‌هاي سنگين‌تر، تنبيهات سخت‌گيرانه‌تري را نسبت به مرتكبانِ اين گونه جرائم در دستوركار قرار داد. در شش ماهة نخست اين سال نيز افرادي به اتهام‌هاي مرتبط با فعاليت نژادپرستانه از سوي دستگاه‌هاي قضايي روسيه مجرم شناخته و مجازات‌هايي براي آنها در نظر گرفته شد. دادگاه‌هاي روسيه طي اين سال پرونده‌هاي متعددي از اين گروه‌ها از جمله «شولز 88»، «جمعيت ديوانه» و «لينكس»[50] را مورد رسيدگي قرار دادند. اما با وجود اينكه در مجموعه قوانين جزائي روسيه مجازاتي براي اقدامات جنايي با انگيزه‌هاي قومي، نژادي، ملي‌‌گرايانه و مذهبي و حتي تحريك به اين گونه جرائم پيش‌بيني شده (مواد 213- 111- 105 - 63 قانون جزائي)(Письменные Ответы Правительства Российской Федерации 2008: 13)، اما روندها حاكي از آن است كه دادگاه‌هاي اين كشور متهمان به اين اقدامات را عمدتاً به اتهام اوباش‌گري و نه نژادپرستي مورد محاكمه قرار داده‌اند. اغلب اوقات پي‌گيري موارد ضرب و شتم به نتيجة مشخصي ختم نمي‌شود و اگر مسببي نيز معرفي شود در مراحل بعد يا تبرئه مي‌شود و يا به مجازات‌هاي سطحي در مورد وي بسنده مي‌شود. تنها در موارد قتل حساسيت مقامات قضايي كمي بيشتر است.(Фочкин 2007b)

به طور كلي و بر اساس آمارهاي ارائة شده از سوي مركز مطالعاتي سُووا؛ موارد اندكي از جنايت‌هاي «كله‌پوستي‌»‌ها مورد رسيدگي مقامات قضايي قرار گرفته به نحوي كه در سال 1382 تنها سه نفر، در سال 1383 تنها 8 نفر و سال 1384 تنها 16 نفر به اين اتهامات مجرم شناخته شدند.(Kozhevnikova 2006) تنها نهادي نيز كه طي سال‌هاي اخير به اتهام اقدامات و تبليغات نژادپرستانه فعاليت آن منع شد حزب اتحاد ملي است. اين حزب اواسط دهة 70 (90 م) به رهبر كنستانتين كاسيموفسكي[51] شكل گرفت و در سطح وسيعي به تبليغات بيگانه‌هراسانه اقدام مي‌كرد. در سال 1377 روزنامة اين حزب توقيف، كاسيموفسكي نيز يك سال بعد دستگير و فعاليت اين حزب غيرقانوني اعلام شد (هر‌چند هم‌اكنون اين حزب به جنبش «عمل روسيه» تغيير نام داده و به فعاليت‌هاي مخفي خود ادامه مي‌دهد) .(Фочкин 2007a)

ج: نهادهاي مدني (احزاب و رسانه‌ها)

نبايد اين مهم را از نظر دور داشت كه به هر تقدير «كله‌پوستي‌»‌ها بخشي از جامعة روسيه را تشكيل مي‌دهند و اقدامات آنها انعكاسي از ديدگاه‌هاي جاري در اين جامعه است. لذا به اعتقاد بسياري، اقدامات نژادپرستانة «كله‌پوستي‌»‌ها در فضايي از تأييد ضمني بخشي از مردم[52] و نهادهاي مدني (برخي از رسانه‌ها و احزاب) صورت مي‌گيرد و اين حمايت در توسعة فعاليت آنها بي‌تأثير نبوده است. رسانه‌هاي گروهي روسيه بدون شك با اغراق در تهديد از ناحية «ديگران» و تلقين پيش‌ذهنيت‌ها و پيش‌داوري‌ها در افزايش احساسات و اقدامات نژادپرستانة «كله‌پوستي‌»‌ها مسئول و دخيل هستند. هر‌چند نشانه‌هاي بيگانه‌هراسانه در رسانه‌ها اغلب در پوششي منطقي و مخفي انعكاس مي‌يابد، اما تأثير همين شيوه بر مردم به ويژه جوانان غيرقابل ترديد است. به عنوان مثال رسانه‌هاي روسيه كه در دهة 70 (90 م) تبليغات ضداسلامي و ضدچچني را در راستاي مبارزه با تروريسم به عنوان امري موجه به طور گسترده در دستوركار قرار داده بودند، در تحريك احساسات جامعة روسيه عليه اتباع قفقازي نقش مؤثري به عهده داشتند. جالب تأمل اين كه بر اساس بررسي‌ها، تكرار اين نشانه‌ها در رسانه‌هاي دولتي و ملي نسبت به رسانه‌هاي محلي و خصوصي بيشتر بوده است.(LeGendre 2006: 21) بيش از صد نشريه در روسيه نشانه‌هاي بيگانه‌هراسانه را در سطوح و اشكال مختلف تبليغ مي‌كنند كه «براي آرمان روسيه»[53]، «عصر روسيه»[54]، «پترزبورگ جديد»[55] و «فردا»[56] از آن جمله‌اند (Charny 2005). هر‌چند وزارت رسانه‌هاي روسيه در سال 1385 دوازده روزنامه را به اتهام تبليغات نژادپرستانه توقيف كرد، اما اين روزنامه‌ها چندي بعد با عناوين جديد فعاليت خود را از سر گرفتند.(Simonov 2006)

استفاده برخي احزاب رسمي از شعارهاي ملي‌گرايانة تحريك كننده و طرح پيشنهادهايي براي محدود كردن مهاجرت به روسيه نيز در تقويت ذهنيت‌هاي بيگانه‌هراسانه مؤثر بوده است.[57] براي مثال حزب رُدينا (از جمله احزاب فعال در دوماي چهارم) و حزب ليبرال دموكرات (حزب ملي‌گراي افراطي در تمام ادوار دوما در سال‌هاي اخير)، انجام اين گونه تبليغات را در سطح وسيعي در دستوركار قرار داده‌اند. شعارهاي ملي‌گرايانه (بعضاً افراطي) و بيگانه‌هراسانه اين احزاب دست‌آويز مناسب آنها براي جلب آراء مردم با شعار «يا ما يا دشمنان» است.[58] در اين شعارها بر اين مهم تأكيد مي‌شود كه سپردن زمام امور به غيراسلاوها سپردن «گله به گرگ» است و غيراسلاوها قادر به رفع هيچ مشكلي نيستند. در برخي موارد نيز اين گونه تبليغ مي‌شود كه گروه‌هاي ملي‌گرا (از جمله «كله‌پوستي‌»‌ها) نيروي‌هاي اجتماعي مؤثري براي جلوگيري از توطئة خارجي‌هاي عليه مردم (از جمله

اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

نشست وزراي فرهنگي شانگهاي در قزاقستان

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۷:۵۳
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

به گزارش ايرنا از مسكو،وزيران شركت كننده در اين اجلاس در بيانيه پاياني خواهان توسعه پيوندهاي فرهنگي چند جانبه در چارچوب سازمان همكاري شانگهاي شده اند. در بيانيه پاياني اجلاس همچنين بر تشريك مساعي كشورهاي عضو و ناظر سازمان همكاري شانگهاي براي توسعه فعاليت هاي تربيتي و آموزشي جوانان تاكيد شد. در اين بيانيه همچنين گفته شده است كه تربيت و آموزش جوانان بايد در محيط آرام و توام با اعتماد انجام گيرد. بيانيه مي افزايد: اجلاس وزيران فرهنگ كشورهاي عضو و ناظر سازمان همكاري شانگهاي به همكاري هاي فرهنگي در چارچوب سازمان تحرك بخشيد. "آلكساندر آودييف" وزير فرهنگ روسيه در مراسم اختتاميه اجلاس گفت: بيانيه نهايي اجلاس سند مهمي براي مقدمات ديدار سران سازمان همكاري شانگهاي است كه در ماه ژوئن در شهر "يكاترينبورگ" روسيه برگزار خواهد شد. اين سند تحويل اجلاس سران سازمان شانگهاي مي شود. وي گفت: اجلاس كازان سهم مهمي در توسعه شاخه جوانان سازمان همكاري شانگهاي داشت. وزير فرهنگ روسيه گفت: شركت كنندگان در اجلاس توافق كردند كه هفتمين اجلاس وزراي فرهنگ كشورهاي عضو و ناظر سازمان همكاري شانگهاي در سال 2010 در چين برگزار شود.

وزير فرهنگ و ارشاد جمهوري اسلامي ايران همچنين با "زيليا ولييوا" وزير فرهنگ جمهوري تاتارستان ديدار كرده و علاقمندي ايران براي گسترش همكاري هاي فرهنگي با اين جمهوري مسلمان نشين روسيه را مورد تاكيد قرار داده و وعده داد در اين زمينه تلاش هاي خود را بعمل آورد. وي مشتركات فرهنگي و مذهبي ايران و تاتارستان را عامل مهمي براي توسعه اين همكاري ها عنوان كرد. وزير فرهنگ جمهوري تاتارستان روسيه نيز با اشاره به مشتركات فرهنگي تاتارستان و ايران خواستار توسعه همكاري هاي فرهنگي دو كشور از جمله گسترش زبان فارسي در اين جمهوري شد"زيليا ولييوا" وزير فرهنگ جمهوري تاتارستان روسيه روز سه شنبه در ديدار با "محمد حسين صفار هرندي" وزير فرهنگ و ارشاد جمهوري اسلامي ايران در كازان با اشاره به مشتركات فرهنگي تاتارستان و ايران خواستار توسعه همكاري هاي فرهنگي دو كشور از جمله گسترش زبان فارسي در آن كشور شد.

به گزارش ايرنا از مسكو، وزير فرهنگ تاتارستان با ابراز خرسندي از روند انتشار زبان پارسي در جمهوري تاتارستان و دانشگاههاي اين منطقه، بر ضرورت تلاش بيشتر براي گسترش اين زبان در ميان قوم تاتار و دانشگاههاي تاتارستان تاكيد كرد. وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي ايران براي شركت در ششمين نشست دو روزه وزيران فرهنگ كشورهاي عضو و ناظر سازمان همكاري شانگهاي به كازان سفر كرده است . وزير فرهنگ تاتارستان در اين ديدار گفت: علاقمند به آشنايي با مفاخر ادبي پارسي هستيم و اميدواريم كه با گسترش همكاري هاي فرهنگي تاتارستان و ايران ، در اين زمينه موفقيت حاصل شود. ولييوا با اشاره به پيشرفت وسيع در زمينه نشر و چاپ كتاب و نشريات در ايران گفت: در بازديدي كه سال گذشته از ايران داشتم متوجه شدم كه ايران داراي صنعت چاپ بسيار قوي است كه مطمئنا زمينه خوبي براي همكاري هاي دوجانبه خواهد بود. وي براي ترجمه كتاب "عبدا... توكاي" شاعر ملي و فقيد تاتار بزبان فارسي ابراز علاقمندي كرد.

وي گفت: در سفر به ايران و با مشاهده پيشرفت هاي اين كشور در زمينه هاي مختلف، ديدگاهم نسبت به اين كشور كاملا تغيير كرد. وزير فرهنگ تاتارستان، نمايشگاه كتاب تهران را در مقايسه با نمايشگاههاي كشورهاي ديگر حتي نمايشگاههاي كتاب اروپايي داراي جايگاه بالاتري توصيف كرد و گفت: اين امر بيانگر توجه به كتاب و كتابخواني در جامعه ايران است. خانم ولييوا در ادامه اين ديدار به جايگاه والاي سينماي ايران در سطح جهاني اشاره كرده و گفت: در جشنواره "منبر طلايي" كازان شاهد درخشش فيلم هاي ايراني بوديم و سه فيلم ايراني تنديس هاي منبر طلايي را دريافت كردند كه اين موفقيت نشانگر تداوم روند رشد و تكوين سينماي ايران است. وي با اشاره به سفر سال گذشته مدير عامل سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران به تاتارستان كه در آن چند فيلم ايراني به شبكه تلويزيوني تاتارستان اهدا شد، گفت: اين فيلم ها مورد استقبال فراوان مردم قرار گرفته و آماده همكاري با ايران در زمينه سينمايي هستيم.

وزير فرهنگ و ارشاد جمهوري اسلامي ايران نيز علاقمندي ايران براي گسترش همكاري هاي فرهنگي با جمهوري تاتارستان را مورد تاكيد قرار داد و وعده داد در اين زمينه تلاش هاي خود را بعمل آورد. وي مشتركات فرهنگي و مذهبي ايران و تاتارستان را عامل مهمي براي توسعه اين همكاري ها عنوان كرد. صفار هرندي از وزير فرهنگ تاتارستان براي سفر به ايران دعوت بعمل آورد. جمهوري تاتارستان با سه ميليون و 700 هزار نفر جمعيت به عنوان يكي از جمهوري هاي خود مختار فدراسيون روسيه در تركيب سياسي، جغرافيايي و اقتصادي و نيز قومي و مذهبي اين كشور جايگاه ويژه دارد و يكي از قطب هاي مهم صنعتي روسيه بشمارمي رود. در راستاي تقويت مناسبات و افزايش همكاري هاي ميان جمهوري اسلامي ايران و فدراسيون روسيه ،سركنسولگري كشورمان در سال 83 در كازان مركز جمهوري تاتارستان گشايش يافت. سطح روابط و مناسبات ميان ايران و جمهوري تاتارستان در يكسال اخير روند رو به رشدي داشته و در اين مدت بيش از 10 هيات سياسي، اقتصادي و تجاري تاتارستان به ايران سفر كرده است.

طبق قانون اساسي روسيه، تاتارستان از نواحي خودمختار است و داراي رييس جمهوري، دولت و پارلمان مي باشد. اين جمهوري در بخش اروپايي فدراسيون روسيه در ميانه دو رودخانه "ولگا" و "كاما" واقع شده است و تقريبا در 800 كيلومتري شرق مسكو قرار دارد. جمهوري تاتارستان حدود 3 ميليون كيلومتر مربع مساحت دارد و با جمهوريهاي باشقيرستان، اودمورت، ماري ال و چوواش و استانهاي كيروف، اورنبورگ، اوليانوفسك و سامارا هم مرز است. كازان مركز تقاطع شبكه راه آهن سراسري روسيه، راههاي زميني و خطوط هوايي است. خطوط راه آهن در مسير اصلي بين مسكو و اورال، از بخش هاي غربي و جنوب شرقي اين جمهوري مي گذرد.

 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

بلوچهاي پاكستان ؛ چالشي تازه فراروي حزب مردم

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۷:۵۲
مهدي
نظرات (0)
به باور انان لازمه و پيش زمينه تشكيل چنين كشوري كه رنگ قومي داشته و برمبناي اتحاد قومي به وجود خواهد امد ايجاد تنش ها در مناطق قبايلي و تضعيف حكومت پاكستان مي باشد.
ازديد انان در ادامه همين رويكرد بود كه طالبان كه سال گذشته ايالت سرحد و پشاور را در محاصره فزيكي و ايدئولوژيكي خود داشتند، اكنون اسلام اباد را نشانه گرفته اند و در 110 كيلومتري پايتخت اردو زده اند.شورشيان بلوچ بارديگر سر براورده اند و حاكميت در ايلت بلوچستان را به چالش مي كشند.
پاكستان نيز در طول تاريخ شصت ساله خود دچار اشتباهات سياسي در اين مناطق شده است. اضطراب اين كشور از ادعاي افغانستان در مورد ديورند و آزادي خواهي بلوچها پاكستان رابر ان داشت تا اين مناطق را در رده پائين برنامه هاي انكشافي،خدمات شهري و اموزشي قرار دهد و در دوران تجاوز ارتش سرخ به افغانستان پايگاه هاي پرورش تندروان را در همين مناطق ايجاد كند. اسلام اباد در سالهاي گذشته و پس از الحاق بلوچستان و مناطق پشتون نشين ماوراي ديورند به خاك كشورش كوشيده است تا در جمعيت بلوچستان و يا دستكم در ادراه اين ايالت اقليت سازي كند. بلوچها از نبود كادر هاي بلوچ و جايگزيني شهروندان سند و پنجاب در اداره ايالت پردرامد شان شكايت دارند و كم بودن سهميه بلوچستان از منابع هايدروكاربني و گازي اين ايالت نيز بخشي ديگر از اعتراض بلوچها مي باشد. برداشت ايالت هاي پنجاب و سند از منابع گازي بلوچستان به مراتب بيشتر از شهر كويته مركز بلوچستان مي باشد. در اگست 2006 ، ٢٢٦٠ بلوچ براي گريز از بمبارانها و گلوله باران جنگنده هاي اف شانزده و چرخبال هاي جنگي كبرا كه دولت امريكا به نيروي هوايي پاكستان فروخته ناچار به ترك روستاهاي خود شدند. با وجود اين، با بالا رفتن شمار كشتگان و زخميان، بازتاب سياسي آن در ديگر مناطق اقليت نشين در كشور چند قومي پاكستان دشوارتر و دشوارتر مي شود.

مبارزان بلوچ بر اين باورند كه به هنگام ايجاد پاكستان در ١٩٤٧، شش ميليون بلوچ به اجبار به پاكستان پيوستند. از ان پس و در درگيري ها ميان ارتش و جنگجويان بلوچ ، از سال ١٩٧٣ تا ١٩٧٧ ، بيش از ٨٠ هزار سرباز پاكستاني و ٥٥ هزار بلوچ در مراحل گوناگون نبرد شركت داشتند.

بيشتر منابع طبيعي پاكستان در بلوچستان واقع شده است ، از جمله گاز طبيعي، اورانيوم، مس و ذخاير بالقوه غني نفتي. اگرچه ٣٦ درصد از گاز توليد شده در پاكستان از بلوچستان مي آيد، اين ايالت تنها بخشي كمي از اين گاز را مصرف مي كند، و فقيرترين منطقه كشور به شمار مي رود. به مدت چندين دهه، دولت پاكستان تنها ١٢ درصد از حقي را كه از توليد گاز در آنجا به ايالت بلوچستان تعلق مي گيرد پرداخته است.

دسته اي از اگاهان هدف غربي ها از ايجاد كشوري جديد رابه وجود اوردن ژاندارمي جديد در منطقه و تقويت پايگاه هاي سياسي ناتو در اسياي ميانه مي دانند.

ارتش پاكستان نيز كه در نبرد سياسي با حزب مردم ناكام مانده است در اين ميان مداخله اي نخواهد كرد و حتي در برخي از موارد به اين تنش ها دامن خواهد زد. چون ادامه تنش ها تضعيف حكومت زرداري و روي كار امدن دوباره نظاميان را به دنبال خواهد داشت. در ان صورت كه ضرورت كودتائي جديد از جانب ارتش استاس مي شود و جنرالان ارتش بارديگر از پايگاههاي نظامي خود بيرون شده و عنان سياسي پاكستان رابه دست خواهند گرفت.

انچه مهم است اظهارات رحمان ملك در موردايجاد اردوگاه هاي اموزشي ستيزه جويان بلوچ در افغانستان ميباشد. روشن است كه اداره جديد افغانستان تاكنون در تامين امنيت داخلي خود عاجز بوده است و نيازمند كمك كشور هاي خارجي مي باشد و با توجه به كاستي بودجه نمي توان چنين انتظاراتي از ادارات امنيتي افغانستان داشت اگرچه اين تحركات بخشي از اقدامات پيش گيرانه در جهت تامين امنيت كشور باشد.

شايد هم پاكستان به كشورهائي نظير ايالات متحده و يا بريتانيا ظنين است كه احتمالا اقدام به ايجاد چنين اردوگاه هاي مخفي در اين سوي مرز نموده باشند چنانچه نظير ان را در اردوگاه اموزش شبه نظاميان طالب كه دوسال پيش از جانب بريتانيا در هلمند راه اندازي شده بود شاهد بوديم. در كنار اين رويكرد برخي، راهبرد جديد امريكا در مورد تماس مستقيم با طالبان را گامي تازه براي به حاشيه كشاندن دولت افغانستان و يگانه سازي ديد گاه هاي واشنگتن با طالبان مي دانند.ايالات متحده در اقدامي جديد كه واكنش دولت افغانستان را در هفته گذشته به دنبال داشت از تماس مستقيم باطالبان سخن گفت. اين اقدام افزون بر ناديده انگاشتن حاكميت دولت افغانستان در دراز مدت مي تواند موچجب اتخاذ تصاميمي شود كه به زيان منافع منطقه اي افغانستان خواهند بود.امريكا به اين نتيجه رسيده است كه مبارزه با طالبان جنگ فرسايشي خواهد بود و تنها در صورتي مي تواند بر اين گروه پيروز شود كه به انان سهم و مشاركت بيشتري داده شود.و در صورت پيوستن طالبان با ايالات متحده انان ميتوانند ابزاري قدرتمند براي پياده نمودن برنامه هاي ايالات متحده در مرز ميان افغانستان و پاكستان گردند. ارتباط مستقيم با طالبان شيوه اي بود كه در دوسال پيش ديپلمات هاي بريتانيائي روي دست گرفته بودند و افزايش ناامني را به دنبال داشت كه به اخراج دو ديپلمات انگليسي از افغانستان انجاميد و اكنون ايالات متحده دنباله رو راهبرد هاي انقضا شده بريتانيا است.
بحران اقتصادي در پاكستان و كمك هاي جامعه جهاني به اين كشور در نشست توكيو كه هفته گذشته برگزار شد جرات انتقاد از ناتو را از پاكستان سلب كرده است و ناگزير است افغانستان را متهم به ايجاد بحران و دامن زدن به اشوب ها در پاكستان كند. سرباز زدن جنرال شجاع پاشا رئيس آي اس آي از ملاقات با جنرال مايك مولن رئيس ستاد ارتش امريكا و ريچارد هالبروك نماينده اين كشور در امور افغانستان و پاكستان نشانگر نارضايتي پاكستاني ها از رويكرد ايالات متحده مي باشد. مقامات پاكستاني هفته گذشته ملاقات با فرستاده ويژه بريتانيا را نيز رد كردند كه اين روي داد ها عمق اختلاف اسلام اباد با غرب را نشان مي دهد.


اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

سردي روابط آمريكا و اسرائيل

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۷:۵۲
مهدي
نظرات (0)
از طرف ديگر اسرائيل سعى مى كند از وضعيت موجود به نحو احسن استفاده كند و ناكامى موجود در مذاكرات را بهانه اى براى امتياز ندادن بر شمارند، آنها مى گويند در سايه اختلافات داخلى و دو دستگى در سلطه فلسطينى، نمى توان هيچ پيشرفتى در مذاكرات داشت. به نظر مى رسد "بنيامين نتانياهو" در سايه چنين وضعيتى به دنبال مذاكرات و راهكارهاى فرا منطقه اى و گسترده تر است تا بتواند چالشهاى و موانع فراملى قضيه كشور فلسطين را حل كند. اين امر با سياستهاى جديد اوباما كه تمايل دارد روابط خود را با كشورهاى عربى بهبود بخشد، كاملا همخوانى دارد.
روز سه شنبه اوباما با ملك عبدالله پادشاه اردن ديدار داشت و دولت اوباما به هر در و ديوراى مى زند كه طرح صلح عربستان را به كرسى بنشاند. اوباما در اين مورد صراحتا گفت "نمى توان تا بى نهايت مذاكره را ادامه داد. ولى در مقابل نتانياهو از طرح صلح عربستان كه خواهان بازگشت به خط مرز سال 1967 مى باشد، متنفر است وى از طرح نقشه راه نيز راضى نيست و از هر چه به راهكار تشكيل دو كشور همسايه تعلق دارد، نفرت دارد ولى در مقابل نتانياهو با توجه به تجربه سابق خود خوب مى داند كه "فشارهاى فشرده آمريكا" به دولتش چه معنى دارد.
در گذشته اسرائيل بر روابط مستحكمى با كشورهاى غير عربى در منطقه اعتماد داشت ولى اكنون وضعيت تغيير كرده است. نتانياهو و مشاورانش اكنون سخن از پيمانهاى استراتژيك جديدى مى زنند، و ديدار دوستان عمرو سليمان وزير امنيت مصر و ليبرمان وزير خارجه اسرائيل كه مدتى پيش سخن از بمباران سد اسوان بر سر ملت مصر زده بود، در واقع به همين موضوع اشاره دارد.
نتانياهو بر اين باور است كه سازش بين اسرائيلى ها و فلسطينى ها شكست خورده است و اكنون فرصت مناسبى است كه به دنبال پيمانهاى منطقه اى و فراخترى باشيم. در جهان تجارت به سادگى مى توان شركتهاى گسترده ترى را ايجاد كرد كه تنها از طريق اتحاد شركتها مى توان به آن رسيد. و آمريكائى ها اين امر را خوب مى دانند.
در واقع در داخل كشور اسرائيل سه باند وجود دارد، كه هر كدام در طرح نتانياهو كه قرار است در سفرش به واشنگتن به اوباما ارائه شود تاثير مى گذارند . اين سه باند عبارتند از نتانياهو و اطرافيان وى و باند پرز و باراك و همچنين افيگدور ليبرمان ، اگر باند پرز و باراك همه كاره بود، همين فردا ملك عبد الله پادشاه عربستان و اسد و ساير سران عرب براى امضاى طرح صلح عربستان به اسرائيل دعوت مى شدند. پرز حاضر است به مرزهاى 67 بازگردد. البته مجموعه شهركها باقى مى ماندند ولى در مقابل آنها سرزمينهاى ديگرى به فلسطينى ها داده مى شد. پرز با تقسيم قدس موافق است ولى ليبرمان به هيچ وجه حاضر نيست نام اين طرح را بشنود، زيرا در آن نامى از حق بازگشت فلسطينى ها ذكر شده است ولى در واقع در هنگام مذاكره، ليبرمان دست و دلبازتر خواهد بود و على رغم اينكه وى به لجاجت مشهور است ولى در آن موقع وضعيت فرق مى كند.
در اين راستا نتانياهو در وسط ايستاده است و سعى مى كند از هر طرف يك سرى امور را مورد استفاده قرار داده تا طرح سياسى خود را تكميل كند ، البته وى نام آنرا "طرح صلح" نمى گذارد. و در اين مورد وى تصميم ندارد عقب نشينى كند . به نظر مى رسد نتانياهو و اوباما در مسائل كليدى متعددى اختلاف نظر داشته باشند ، نتانياهو از فلسطينى ها مى خواهد اسرائيل را به عنوان كشور قوم يهود به رسميت بشناسند و البته بجاى كشور فلسطين وى از كلمه رژيم فلسطين (كيان) استفاده خواهد كرد كه وى اصرار دارد خالى از سلاح بوده و حق امضاى معاهدات خارجى را نداشته و اسرائيل بر همه معابر آن مسلط باشد.
نتانياهو مى گويد اگر ديگران (حكومتهاى سابق) تصميم داشتند آپارتمان پنج اتاقه اى را به فلسطينى ها بدهند و بعدا سه اتاق را از آنها بگيرند، ما تصميم داريم از همان اول همان دو اتاق را به آنها بدهيم . البته مخالفان نتانياهو بر اين باور هستند كه وى چرخه مذاكرات را به آغاز سال دو هزار بر مى گرداند و نتايج خشونت بارى بر اين امر حاكم خواهد بود.


اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ]
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اخبار | تكنولوژي | آموزش | طراحي سايت و سئو است.