/*
/*]]>*/
مقدمه
بيگانههراسي تاريخي به
درازاي حيات بشر دارد. بشر از ابتداي وجود همراه با احساس شك و ناخوشايندي نسبت به
بيگانه و «غيرخودي» ميزيسته كه در موارد بسيار به تقابل بدون دليلِ موجه منجر نيز
ميشده است. اين تأثير به حدي واقعي است كه در بسياري متون در تعريف هويت هميشه بر
وجود «ديگري» تأكيد و «خود» و هويت «خودي» در تقابل با «ديگري» و «غيرخودي» تعريف
ميشود. بيگانههراسي در تاريخ روسيه نيز تاريخي طولاني دارد، اما توسعه و گسترش
قابل ملاحظه انديشه و اقدامات نژادپرستانه در روسية پس از شوروي با ويژگي خشونتبار
آن، شمايلي جديد از اين پديده است كه در اين تاريخ مسبوق به سابقه نيست. تقريباً
هر روز گزارشي از يكي از شهرهاي روسيه در خصوص جنايتي با انگيزههاي نژادپرستانه
در رسانههاي اين كشور منتشر ميشود. اين اقدامات معطوف به گسترش بيسابقه انديشة
«روسيسم»[1] است كه هدف آن ايجاد يك جامعة تماماً روس (اسلاو) و پاك كردن روسيه از
مليتهاي غيراسلاو و خارجيان است.(McLennan 2005) رهبران گروههاي نژادپرست
به پيروان خود ميآموزند كه هر چه بدي است از خارجيها ناشي ميشود و بايد با آنها
با قدرت مقابله كرد. تشديد فعاليت اين گروهها طي سالهاي اخير به حدي نگران بوده
كه سازمانها و نهادهاي حقوق بشر بينالمللي بارها به مقامات روسيه در خصوص اهمال
و عدم توجه جدي به گسترش اين پديده هشدار دادهاند .(“Праграмма
гаражданских дествиней против фащизма” 2006) رهبران برخي نهادهاي مدني داخل روسيه نيز به
تكرار از مقامات دولتي خواستهاند وخامت گسترش پديدة نئونازيسم، بيگانههراسي و
تعصبات نژادي را در اين كشور جدي بگيرند. با التفات به گستردگي اين پديده در
جامعة روسيه و تنوع گروههاي نژادپرستِ اين كشور، در نوشتار حاضر بر چيستي گروههاي
موسوم به «كلهپوستي»[2] به عنوان بزرگترين و فعالترين گروه نژادپرست روسيه و
چرايي گسترش فعاليت آنها در چند سالة اخير تمركز و در ادامه به اين موضوع پرداخته
ميشود.
شكلگيري و ايدئولوژي گروههاي
«كلهپوستي»
جنبش افراطي «كلهپوستي»ها
اولين بار در دهة 1320 (1960 م) در بريتانيا شكل گرفت و سپس در قالبهاي مختلف به
ساير نقاط جهان از جمله آلمان در قالب جنبش نازيسم و سپس نئونازيسم تسرّي يافت.
اين جنبش در ابتدا شامل تشكّلي از جوانان سفيدپوست با انسجام اندك بود كه به واسطة
مشكلات هويتي و در واكنش به موج گستردة مهاجرت دست به خشونت ميبردند. ضديت با سياهان،
يهوديان، هسپنيكها (اسپانياييتبارها)، آسياييها، همجنسبازان و مهاجرين ويژگي
اصلي اين گروهها بود. هرچند خواستگاه اصلي «كلهپوستي»ها بريتانيا و گستردهترين
محل فعاليت آنها آلمان بوده و هرچند روسيه و روسها بيش از هر كشور ديگري در
مقابل نازيها جنگيده، از آنها نفرت داشته و در شكست آنها سهم داشتند، اما مرور
تحولات سالهاي اخير در روسيه حكايت از آن دارد كه ايدئولوژي نئونازيسم بيش از هر
كشور ديگري در جامعة روسية پس از شوروي شيوع يافته است .(урсул
2008: 39)
تشكّلهاي مختلفي در روسيه در
قالب حزب و جنبش با گرايشها و ايدئولوژي بيگانههراسانه و نژادپرستانه فعال هستند
كه جنبش اتحاد ملي روسيه[3]، حزب حاكميت ملي[4]، جنبش مخالفان مهاجرت غيرقانوني
(ديپيانآي)[5]، جنبش مليگراي مردمي[6]، حزب آزادي[7]، حزب آزاديخواه
روسيه[8]، اتحادية اسلاوي[9]، گروه فرمت 18[10]، جامعة سوسياليستي مليگرا (اناُسي)[11]،
جنبش ارادة مردم[12]، حزب مليگراي بلشويك[13]، جنبش كوزاكها[14] و جنبش «كلهپوستي»ها[15]
از مهمترين اين گروهها هستند. در اين ميان جنبش موسوم به «كلهپوستي»ها با انسجام
كمتر و پراكندي بيشتر مهمترين ميراثبر انديشة نئونازيسم در روسيه است، نسبت به
ساير گروهها فعاليت بسيار گستردهتر و خشونتآميزتري دارد و طي سالهاي اخير به
مشكلهاي مهم براي جامعة روسية پس از شوروي تبديل شده است. «كلهپوستي»هاي امروز
روسيه مشتاقانه پيرو همان ايدئولوژي شدهاند كه پدربزرگهاي آنها 60 سال پيش با
آن مبارزه ميكردند.(Atkinson 2007: 18) گالينا گازيونكووا، پژوهشگر مركز مطالعات
حقوق بشر سُووا معتقد است؛ «هيچ كس نميخواهد به اين واقعيت اعتراف كند كه كشوري
كه ديروز فاشيسم را شكست داد، امروز به محلي براي رشد انديشههاي فاشيستي تبديل
شده است»(Nadezhdina 2007) .
الكساندر برُد،[16] رئيس دفتر
حقوق بشر مسكو معتقد است در سال 1386 حدود 140 گروه تندرو در روسيه فعال بودهاند
كه بيشتر آنها را گروههاي «كلهپوستي» تشكيل ميدادهاند (Nadezhdina 2007). نيكلاي سموروف[17] با اشاره به شكلگيري نطفة گروههاي «كلهپوستي»
در دهههاي 30-1320 (60-1950 م)، بر اين اعتقاد است كه مقامات دولتي در شكلگيري
اين گروهها دخيل بوده و از آنها براي دستيابي به مقاصد سياسي خود بهره ميبردهاند.(Смуров 2008)
به اظهار سيمون چرني، در آن زمان مقامات امنيتي و مأموران «كاگب» با ساماندهي
به اين گروهها زير نظر وزارت كشور و كميتههاي منطقهاي اتحاد جوانان كمونيست در
قالب و زير عنوان «بريگادهاي كمكيار پليس»، از آنها براي تهديد و ضرب و شتم
مخالفان كمونيسم (علاقهمندان به غرب) و مجبور كردن آنها به رهاكردن بهِ اصطلاح
رفتارهاي غيراجتماعي خود و نيز ترساندن زناني كه قصد ازدواج با خارجيها را داشتند
استفاده ميكردند. هرچند تعامل متقابل اين گروهها با نهادهاي امنيتي موجب انسجام
نسبي و قدرتيابي قابل ملاحظة آنها در دهة 50-1360 (70 و 1980 م) شد، اما آنها
همچنان زير كنترل نيروهاي امنيتي قرار داشته و فعاليت ميكردند.(Mitrokhin 2006: 22)
گروههاي «كلهپوستي» پس از
فروپاشي شوروي (به طور دقيق از سال 1371) و در بهبوهة بيثباتيها و نابسامانيهاي
اجتماعي و اقتصادي دهة 70 (90 م)، خود را بازتعريف كرده، فعاليتهاي خود را در
قالبي جديد و البته اين بار خارج از كنترل نيروهاي امنيتي پيگرفته و به بزرگترين
و فعالترين جنبش نژادپرست روسيه تبديل شدهاند. جنبش «كلهپوستي»ها، جنبشي
عمدتاً اجتماعي است و اهداف سياسي خاصي را دنبال نميكند. منتسبين به اين جنبش در
گروههاي متنوع و مختلف از جمله؛ «خون و شرافت»، «اتحاد بريگادهاي 88» و «لژيونهاي
كلهپوستي» دستهبندي ميشوند و اغلب نسبت به انتساب به گروه خود حساسيت دارند (Osborn 2005)
. اعضاي اين جنبش موهاي خود را ميتراشند، به روش نازيها به هم سلام ميدهند و
روي لباسهاي سياه و پرچمهاي قرمز آنها نقشِ چكشهاي متقاطع به شكل صليب شكسته،
به عنوان نماد جنبش «كلهپوستي»ها حك شده است(Marat 2006:
5) .
گروههاي «كلهپوستي» اغلب
داراي ساختاري منضبط هستند كه كيش شخصيتِ رهبر و تابعيت بيچون و چرا از او يكي از
ويژگيهاي اصلي و ساختاري اين گروهها است. اعضاء گروههاي «كلهپوستي» عمدتاً
جواناني از خانوادههاي فقير با سطح تحصيلات پايين هستند كه به طور متوسط بين 13
تا 30 سال سن دارند. بر اساس تحقيقات انجام شده، اقدامات خشونتآميز اين گروهها
اغلب توسط اعضاء جوان 15 تا 17 سال صورت ميگيرد و بيشتر اين اقدامات در مسكو،
پترزبورگ، ورونژ و نيژنينووگوراد متمركز بوده است.(Фочкин
2007a) برخي
اعضاء اين گروهها اوباش و هواداران تيمهاي فوتبال هستند، اما برخي ديگر در انجمنهاي
خاص عضويت دارند، بر هدفمند بودن اقدامات خود و شناخت دشمنان روسيه مصّرند و فرض
بر اين است كه آگاهي كاملي از تاريخ و فرهنگ روسيه دارند(Фочкин
2007b) .
ايدئولوژي اين جنبش ملغمهاي
خاص از انديشههاي نژادپرستانة نازيسم و مليگرايي افراطي روسي است. به واسطة اين
كه در بسياري موارد ديدگاهها و فعاليتهاي آنها تقليدي از ايدئولوژي و اقدامات
نئونازيهاي آلماني است، در برخي منابع از اين گروهها به عنوان گروههاي «نئونازي
روسي» نيز ياد ميشود.[18] همة «كلهپوستي»ها در شعار «روسيه براي روسها»
مشتركند و مسئلهاي كه بيش از هر چيز آنها را با يكديگر متحد ميكند، نفرت از
خارجيها به ويژه مهاجرين آسياي مركزي و قفقاز، آسياييها و آفريقاييهايِ (به طور
كلي سياهانِ) حاضر در روسيه است كه به صورت ضرب و شتم شديد و قتل آنها نمود بيروني
مييابد. مليّتهاي غيراسلاوِ روسيه از جمله اتباع قفقاز شمالي (به ويژه چچنيها و
داغستانيها) و همچنين يهوديان از جمله شهروندان اين كشور هستند كه در كنار خارجيها،
زير شعار مقابله با «دشمنان ملتِ» هدف حملة گروههاي «كلهپوستي» قرار ميگيرند.
البته در بسياري موارد مليت براي «كلهپوستي»ها مطرح نيست و غيراسلاو و غيرسفيد
بودن مهمترين علت نفرت و انگيزة اقدامهاي خشونتآميز آنها است.(Nadezhdina 2007)
بسياري از «كلهپوستي»ها
پيرو ديدگاههاي الكساندر ساخارفسكي[19] رهبر حزب راستگراي افراطي مردم[20]
هستند. ساخارفسكي با اعتقاد به اينكه نژاد سفيد همواره زير تاخت و تاز خارجيهايِ
غيرسفيد بوده، سياست نفرت را در ميان هواداران خود تبليغ ميكند. او همانند قاطبة
«كلهپوستي»ها به شدت ضديهود است و از اينكه هيتلر نتوانست روسيه را از شرّ
يهوديان پاك كند، ابراز تأسف ميكند. به اظهار او؛ «هيتلر ميخواست روسيه را از
ظلم يهوديان نجات دهد و رومانفها را به قدرت بازگرداند، اما خدا به او اين اجازه
را نداد و امروز اين وظيفة ماست كه اين هدف را به انجام رسانيم» .(Osborn 2005)
طبق گزارش مركز مطالعاتي سُووا[21] جنايات «كلهپوستي»ها ويژگيهاي مشتركي به
قرار زير دارد:
1. تمام قربانيان ظاهري
غيراسلاو دارند و مورد حمله گروهي (حداقل سه نفري) واقع ميشوند.
2. به ندرت با سلاح گرم و بيشتر
با وارد آوردن ضربات متعدد سلاح سرد قربانيان خود را هدف قرار ميدهند و در برخي
موارد قربانيانِ مجروح خود را در گوشهاي رها ميكنند تا آرام جان دهند.
3. حملات سطحي انجام نميدهند
و عمدتاً ضرب و شتم شديد و قتل عنصر اصلي فعاليت آنها است.
4. مشروب نميخورند، مواد
مخدر مصرف نميكنند و فيزيك قوي دارند (البته در عمل اين موارد نسبي است و بسياري
از حملات «كلهپوستي»ها در حالت غيرعادي (مستي) انجام ميشود).
5. دختران نيز در اين گروهها
عضويت دارند و در حملات نيز شركت ميكنند.
6. آنها بين قربانيان كودك،
جوان، پير، زن و يا مرد تفاوت قائل نميشوند.[22]
7. اقدام به جنايت در اماكن
عمومي از جمله در متروها، دانشگاهها، فروشگاهها و پاركها را ترجيح ميدهند(Baysinger 2006: 7) .
تشديد فعاليت گروههاي
«كلهپوستي»
هرچند دامنة فعاليت خشونتآميز
گروههاي «كلهپوستي» در روسية پس از شوروي همواره روندي رو به افزايش داشته، اما
از آغاز هزارة جديد اين روند به نحو قابلملاحظهاي تسريع شده است. بنا به آمار
ارائه شده از سوي مركز مطالعاتي سُووا، در سال 1383 از مجموع 256 حملة نژادپرستانه
46 مورد، سال 1384 از مجموع 413 حمله 13 مورد و سال 1385 از مجموع 520 حمله 54
مورد به قتل قربانيان منجر شده است. بر اساس آمار همين مركز در شش ماهة نخست سال
1386 بيش از 300 مورد حملات نژادپرستانه در روسيه به ثبت رسيده كه از اين شمار 37
مورد مرگ قربانيان را در پي داشته است(Kozhevnikova 2007: 27) . به دنبال قتل مترجم
افغاني ادارة مهاجرت روسيه در ارديبهشت 1381 به دست «كلهپوستي»ها و درخواست
سفراي برخي كشورها از ايگور ايوانوف وزير خارجة وقت اين كشور براي اقدام جديتر
دولت روسيه در برابر روند رو به افزايش اقدامات نژادپرستانه، اين پديده ابعاد بينالمللي
نيز به خود گرفت .(“Moscow Skinheads Target
Southerners” 2002)
دور جديد فعاليت گروههاي
«كلهپوستي» كه به عقيدة برخي با روي كار آمدن دولت مليگراي پوتين در اواخر سال
1378 آغاز شده، با تحول در شمار و كيفيتِ اعضاء و همچنين شيوههاي اقدام آنها
همراه بوده است. شمار اعضاء منتسب به اين گروهها از آغاز هزارة جديد افزايش قابل
ملاحظه داشته، به نحوي كه تعداد آنها از چند ده نفر در ابتداي دهة 70 (90 م) به
بيش از 50 هزار نفر در سال 1384 و حدود 70 هزار نفر در سال 1386 رسيده و با توجه
به روند فزايندة عضوگيري اين گروهها، بيم آن ميرود كه اين تعداد تا سال 1389 به
بيش از 100 هزار نفر بالغ شود. لذا با عنايت به مجموع حدود 70 هزار نفري شمار «كلهپوستي»ها
در ساير نقاط دنيا، ميتوان ادعا كرد كه بيش از دو سوم «كلهپوستي»هاي دنيا در
روسيه فعال هستند. هرچند با توجه به فعاليت مخفي اين گروهها و فقدان آمار رسمي
در اين خصوص، احتمالاً رقم واقعي اعضاء گروههاي «كلهپوستي» در روسيه بسيار
بيشتر از اين تعداد باشد (Osborn 2005).
افزون بر كميّت، كيفيت اعضاء
گروههاي «كلهپوستي» نيز طي اين دوره دستخوش تحول بوده است. اعضاء اين گروهها
در دهة 70 (90 م) اغلب هواداران تيمهاي فوتبال و نوجوانان اوباش بودند، اما از
آغاز هزارة جديد بر شمار افراد جوان و ميانسال اين گروهها افزوده شده، سطح عمومي
تحصيلات و جايگاه اجتماعي اعضاء ارتقاء يافته و مجاري عضوگيري آنها نيز (از جمله
از مدارس دانشگاهها و حتي نهادهاي دولتي) متنوعتر شده است(Kozhevnikova
2007: 13) .
به عقيدة گالينا كوژونيكووا،[23] كارشناس مركز سُووا، هماكنون در ميان «كلهپوستي»ها
دانشجو، فرزندان خانوادههاي طبقات متوسط به بالا، حتي افسران پليس و كارمندان
دولت نيز ديده ميشود(Pitulova 2008) . سرگئي بليكف[24] با اشاره به تشديد عنصر
خشونت در اقدامات «كلهپوستي»ها معتقد است؛ ««كلهپوستي»هاي دهة 70 (90 م)
اوباشهايي ساده بودند، اما «كلهپوستي»هاي امروز، قاتلان حرفهاي هستند. آنها
در حملات خود از پيچگوشتي و چاقو استفاده ميكنند و حملات آنها معمولاً به مرگ
قربانيان ختم ميشود» (Osborn 2005). شايان ذكر است كه «كلهپوستي»ها برخلاف
گذشته در اقدامات جديد خود به تنهايي نيز مبادرت به حمله ميكنند.[25]
گسترة فعاليت اين گروهها نيز
در سالهاي اخير دستخوش تغيير بوده است. در گذشته دامنة فعاليت گروههاي«كلهپوستي»
عمدتاً محدود به شهرهاي بزرگ (مسكو و پترزبورگ) بوده، اما دور جديد فعاليت آنها به
شهرهاي كوچك نيز گسترده شده است. آمارها حاكي از تمركز بيشتر فعاليت آنها در مسكو،
پترزبورگ، كراسنودار، استاوروپل، سوِرولوفسك و اكاترينبورگ است، اما هر از چند
گاهي، گزارشهايي از جنايتهاي پراكندة اين گروهها در ساير شهرهاي روسيه نيز
منتشر ميشود (Charny 2005). طي اين سالها گروههاي «كلهپوستي» توانستهاند
حمايتهاي مالي و حقوقي مناسبي نيز براي اقدامات خود جلب كرده و از اين طريق
دوستان خود در زندان را نيز مورد حمايت قرار دهند. «كلهپوستي»ها طي سالهاي
اخير مخالفان خود از جمله فعالان حقوق بشر، وكلا و دانشگاهيان را نيز مورد حمله
قرار دادهاند. فروردين 1383 آلكسي كوزلوف،[26] از اعضاء جنبش حقوق بشر
جوانان،[27] در ورونژ مورد ضرب و شتم شديد دو تن از «كلهپوستي»ها قرار گرفت.
خرداد 1384 نيكلاي گريينكو[28] يكي از برجستهترين كارشناسان ضدجنبش «كلهپوستي»
و رئيس كميسيون حقوق اقليتهاي جامعة علمي پترزبورگ[29] نيز مورد حمله اعضاء اين
گروهها قرار گرفت و به قتل رسيد. او مطالعات وسيعي را در مورد اين جنبش انجام
داده و مشاور برخي مقامات دولتي در خصوص مبارزه با فعاليتهاي نژادپرستانه بود.(“Russian Federation: Brutal Killing Of Human Rights Defender Nikolai Girenko” 2004: 2) خرداد 1386 نيز والنتين
اُزونف،[30] همكار نزديك گريينكو كه فعاليتهاي وي را دنبال ميكرد به دست اعضاء
همين گروهها به قتل رسيد.(Гилинский 2007)
بسترها و اسباب تشديد
فعاليت جريان «كلهپوستي»ها
نابسامانيهاي دورة پس از
شوروي، جنگ چچن و سيل مهاجرت به روسيه در دهة 70 (90 م) سه علت عمدهاي است كه
بيشترين تأثير را در سامانيابي و انسجام گروههاي «كلهپوستي» در دورة پس از
شوروي داشته و از اين طريق بستر لازم براي تشديد فعاليت اين گروهها را در اين دوره
مهيا كرده كه در ادامه هر يك از اين علل به اختصار مورد بررسي قرار ميگيرد.
الف: نابسامانيهاي سياسي،
اقتصادي و اجتماعي دورة پس از شوروي
به تبع مشكلات عديدة ناشي از
فروپاشي، جامعة روسية پس از شوروي جامعهاي از همگسيخته بود كه در آن مؤلفههاي
هويتي سابق مورد ترديد قرار گرفته و مباني جديد هويتي نيز هنوز به درستي تعريف
نشده بود. بسياري از برنامههاي نابسامان اصلاحات اجتماعي و اقتصادي در اين جامعة
خودمدارانه و بدون انديشهورزي بايسته انجام گرفت كه ارمغان آن وخامت شديد اوضاع
اجتماعي و اقتصادي، افت سطح رفاه، كاهش خدمات آموزشي و بهداشتي، افزايش بيكاري،
گسترش فساد و جرائم و بسياري معضلات ديگر بود. بيخانمانهاي روسيه در دهة 70 (90
م) به بيش از سه برابر اين تعداد در دورة شوروي بالغ شده بودند. مشكلات اقتصاديِ
خانوادهها در اين دهه باعث رها كردن حدود 4 ميليون نوجوان و جوان در خيابانها
شده بود. خيابانهاي روسيه در اين دهه پر از «بچههاي اصلاحات» بود كه عبارت بودند
از جوانان و نوجوانان بيهويت و سردگم، به لحاظ رواني نامتعادل، با سطح تحصيلات
پايين، كمبودهاي اقتصادي فراوان، آستانة تحمل اندك و آماده براي انجام هرگونه
اقدام خشونتآميز كه به راحتي زير تأثير و تحريك گروهها و افراد تندرو از جمله
گروههاي نژادپرست قرار ميگرفتند .(Викторовна 2008: 4)
فروپاشي شوروي به همراه ساير
تبعات منفي آن، خلأ ايدئولوژيكي ناشي از حذف ايدئولوژي كمونيسم را نيز به وجود
آورد كه از آن به بحران هويت ملي تعبير ميشود. به اعتقاد اميل پين،[31] مدير بخش
تحقيقات افراطگرايي و بيگانههراسي مؤسسة جامعهشناسي روسيه؛ «فروپاشي دولت
چندمليتي شوروي، بحران هويتي را سبب شد كه ديدگاهها و تصورات مختلفيِ از دوست و
دشمن در پس آن ظهور كرد».(Nadezhdina 2007) با اين ملاحظه تحقير ملي
ناشي از فروپاشي شوروي، بيثباتيهاي اجتماعي و هويتي پس از فروپاشي و تلاشهاي
ناموفق براي نوسازي سريع در اين دوره از جمله اسباب اصلي بروز افراطگرايي و
ناهنجاريهاي اجتماعي نظير گسترش فعاليت گروههاي «كلهپوستي» دانسته ميشود.
افزون بر آشفتگيهاي اجتماعي و هويتي، وضعيت نابسامان سياسي دهة 70 (90 م) كه در
آن سازوكارهاي غيرقانوني از جمله خشونت براي تحصيل اهداف مورد تكريم قرار ميگرفت،
نيز در گسترش فعاليتهاي خشونتآميز گروههاي نژادپرست از جمله «كلهپوستي»ها
تأثيري غيرقابل اغماض داشت .(Голобкова 2007: 73)
ب: جنگ چچن
جستجوي دشمن و مقابله با آن
از پايدارترين مؤلفههاي فرهنگ سياسي و اجتماعي جامعة روسية است كه ريشة آن به
تاريخ كهن اين كشور و غلبة ديدگاههاي امنيتمحور در اين تاريخ باز ميگردد. اين
عنصر مهم فرهنگ سياسي در دورة شوروي از يك سو با تأكيد بر «آرمانشهر كمونيسم»،
«خوشبختي بشر» و «آينده روشن» و از سوي ديگر با تصوّر از «دشمنان» از جمله كولاكها
و حاميان آنها، چپها و راستها، خرابكاران و كارشكنان كه دستيابي به آرمانهاي
بازگفته را با چالش و تأخير مواجه ميكردند، بازتوليد شد.(Гилинский
2007) به طور
طبيعي اين ذهنيتها و تصورات در فرآيندهاي جامعهپذيري به جامعة روسية پس از شوروي
منتقل شد و اين جامعه تلاش كرد با جستجوي يك دشمن جديد اقدام به هويتيابي كند. هرچند
در دورة 70 سالة حكومت كمونيستها، غرب به عنوان دشمن اصلي روسيه معرفي و جامعة
كمونيستي با تأكيد بر مقابله با آن به عنوان يك «غيرخودي» هويتيابي ميكرد، اما
پس از فروپاشي شوروي، با التفات به موج شديد غربگرايي دولتمردان كرملين در
ابتداي دهة 70 (90 م) و تلاش آنها براي نزديكي با تمدن غرب به عنوان دوست روسيه،
دشمن بايد در جايي غير از غرب جستجو ميشد.
در اين ميان جنگ فرسايشي چچن
در بازتوليد عنصر دشمن در بخشي از جامعة روسية پس از شوروي نقش بسيار مؤثري ايفا
كرد. حملات خشونتآميز گروههاي جدائيطلب چچني به شهرهاي روسيه عليه غيرنظاميان و
تبليغات وسيع و منفي رسانههاي دولتي و خصوصي عليه اين جنگ كه به دشمنتراشيها
بيشتر دامن ميزد، بستر نفرت و بهانة لازم براي بروز اقدامات خشونتبار در قالب
اقدامات «كلهپوستي»ها عليه اتباع قفقازي به طور خاص و مهاجرين به طور عام را
فراهم آورد، كه به صورت حمله به اين افراد نمود مييافت. هرچند اقدامات خشونتآميز
گروههاي «كلهپوستي» عليه اتباع قفقازي بيشتر با انگيزة تلافي اقدامات خشونتبار
آنها عليه غيرنظاميانِ اسلاو انجام ميگرفت، اما اين اقدامات از سوي ديگر بهانهاي
براي هويتيابي جوانان و نوجوانان بيهويت روسيه بود. دشمن ملتِ اسلاو پيدا شده
بود و بسياري از جوانان و نوجوانان با اتكاء به مقابله با اين دشمن و شعار «روسيه
براي روسها» تلاشميكردند مباني هويتي جديد خود را تحكيم بخشند .(урсул 2008: 41)
ج: سيل مهاجرت به روسيه در
دهة 70 (90)
موج گستردة مهاجرت طي دهة 70
(90 م) از جمهوريهاي شوروي سابق به ويژه آسياي مركزي و قفقاز به روسيه[32] و به
تبع آن بروز درگيري و اختلاف بين مردم محلي و مهاجرين به سبب ديدگاهها و شيوههاي
مختلف زندگي، علت ديگري است كه در خصوص رشد ذهنيتهاي بيگانههراسانه در جامعة
روسيه به طور عام و در ميان «كلهپوستي»ها به طور خاص به آن تأكيد ميشود(Nadezhdina 2007) . برُد معتقد است؛ «دو سوم مردم روسيه در اين ديدگاه مشتركند كه
«روسيه براي روسهاست» و خارجيها عامل بيشتر مشكلات هستند». به اعتقاد او؛ «زماني
كه جامعهاي با مشكلي مواجه ميشود به دو گونه واكنش نشان ميدهد. يا اينكه به
صورت منطقي به دنبال پاسخي منطقي براي حلّ مشكل برميآيد و يا عاجز از حل مشكلاتش
به دنبال دشمني ميگردد تا براي فرافكني و ردّ مسئوليت او را متهم به بروز آن مشكل
كند». به اعتقاد او متأسفانه «كلهپوستي»ها راه دوم را برگزيدهاند. در دورة پس
از شوروي اقليتهاي قومي، نژادي و مذهبي كه بيشتر در غالب مهاجر (قديمي و جديد) در
روسيه حضور داشته و دارند بخشي از تصوير مبهم اين دشمنِ جديد مشكلزا را شكل داده
و بهانهاي براي احالة مشكلات شدهاند (Charny 2005).
هرچند بيشتر مهاجرين به
كارهاي ساده و خدماتي مشغول بوده و هستند و به لحاظ اجتماعي و اقتصادي نيز وضع
بدتري نسبت به روسها داشته و دارند، اما افت شديد سطح رفاه مردم در دهة 70 (90 م)
با اين تصوّر همراه بود كه مهاجرين عامل اصلي مشكلات هستند. طبق يك نظرسنجي در سال
1384 حدود 40 درصد مردم روسيه معتقد نيستند كه مهاجرين بتوانند به توسعة روسيه كمك
كنند، 60 درصد معتقدند مهاجرت شرايط جرم و جنايت را بدتر كرده و 70 درصد موافق
محدود كردن جريان مهاجرت به روسيه هستند. آمار قربانيان خشونتهاي نژادپرستانه در
روسيه نيز حاكي از آن است كه طي سالهاي اخير بيشتر آنها مهاجرين كشورهاي آسياي
مركزي و قفقاز بودهاند كه نتوانستهاند با شرايط محيط جديد وفق يافته و محيط نيز
تمايلي به جذب آنها نداشتهاست. نتيجه اين وضعيت شكلگيري فضايي از نارضايتي و
اغلب دشمني از سوي اسلاوها به اين مهمانان ناخوانده بوده است.[33]
تشديد مشكلات اقتصادي روسيه
ناشي از بحران اخير اقتصادي جهاني نيز مزيدي بر نگراني نهادهاي سياسي و اجتماعي
اين كشور از افزايش تنشهاي اجتماعي در اين كشور از ناحية بزهكاري كارگران مهاجر
بيكار شده در روسيه و در مقابل واكنش گروههاي نژادپرست از جمله كلهپوستي»ها شده
است. بر اساس اعلام وزارت كار روسيه، در اواخر اكتبر 2008 حدود 1137 كارگاه و
كارخانه در اين كشور اقدام به تعديل شمار پرسنل خود كردهاند كه به تبع آن ميزان
افراد بيكار در روسيه در سال آتي ميلادي به 270 تا 300 هزار نفر بالغ خواهد شد. با
اين التفات، كارشناسان هشدار ميدهند بيكاري اين دسته از مهاجرين خارجي با افزايش
همزمان ميزان بزهكاريها و جنايات خياباني همراه خواهد بود و اين وضعيت به ويژه با
عنايت به افزايش شمار گروههاي نژادپرست كه به شدت با مهاجرين و مهاجرت به روسيه
مخالف هستند، افزايش چالشهاي اجتماعي و امنيتي را در پي خواهد داشت. .(Михайлов 2008)
واكنش دولت و جامعه نسبت
به پديدة «كلهپوستي»ها
الف: دستگاه اجرائي
مقامات دولتي روسيه به تكرار
پيرامون غيرقابلپذيرش بودن اقدامات نژادپرستانه از جمله فعاليت گروههاي «كلهپوستي»
سخن راندهاند. پوتين بهمن 1383 در مصاحبهاي در اين خصوص اظهار داشت؛ «ما از اين
كه شاهد رشد تفكرات نژادپرستانه در روسيهاي هستيم كه بيشترين تلاشها را براي
شكست نازيها و آزاد كردن يهوديان به كار بسته، متأسفيم». او در اين مصاحبه بر
تشديد تلاشهاي دولت عليه فعاليتهاي مليگرانة افراطي و اقدامات ضديهودي تأكيد و
گسترش اين اقدامات را براي دولت چندمليتي روسيه مزموم و مخرب دانست. پوتين اسفند
1384 در ديدار با مقامات ارشد وزارت كشور نيز ضمن اشاره به افزايش رفتارهاي
نژادپرستانه، ناكارآمدي آنها در اقدام مؤثر و منسجم براي مقابله با اين پديده و
دستكم گرفتن خطر گسترش اين گونه رفتارها را مورد انتقاد قرار داد.(LeGendre 2006: 24)
با وجود محكوميت جنايات
نژادپرستانة «كلهپوستي»ها از سوي مقامات دولتي و تأكيد آنها بر تلاش جدي براي
مقابله با اين اقدامات، روندها حكايت از آن دارد كه اين واكنشها عمدتاً جنبة كلي
و غيرعملياتي داشته و اهمال دولت به ويژه نهادهاي امنيتي و انتظامي در مقابله با
اين اقدامات امري بديهي است. به طور كلي برداشت عامِ فعالان حقوق بشر داخل و خارج
روسيه نيز عدم برخورد جدي دولت با اين پديده است. اوستينوف دادستان كل روسيه در
سخنراني خود در شوراي فدراسيون روسيه در پاسخ به نامة دي 1383 تعدادي از فعالان
حقوق بشر كه خواستار اقدامات جديتر دولت در مقابله با روند فزايندة اقدامات
نژادپرستانه شده بودند، با سطحي دانستن اين گونه فعاليتها، تنها به اين اظهار
بسنده كرد كه؛ «هر چه بيشتر به اين مسائل پرداخته شود، توجه عموم و حساسيت مسئله
بيشتر ميشود» (Charny 2005).
بهمن 1384 ولاديمير
پرونين[34] رئيس پليس مسكو وجود هر گونه گروه سازمانيافتة «كلهپوستي» در مسكو
را رد كرد. او ضمن اعتراف به افزايش حملات به خارجيها، اين اقدامات را به اوباشها
نسبت داد. سرگئي زايتسف[35] دادستان پترزبورگ نيز اقدام به حمله به خارجيها در پترزبورگ
را تلاشي در جهت خدشهدار كردن وجه اين شهر و نه اقدامي افراطگرايانه دانست. او
با اشاره به وجود تنها دو گروه افراطي در پترزبورگ (شولتز 99[36] و جمعيت
ديوانه[37])، تأكيد كرد تمام اعضاء اين گروهها آذر 1384 دستگير و زنداني شدهاند.
جالب تأمل اينكه مقامات پترزبورگ قتل گرينكو را نيز به اوباشها نسبت دادند.
والنتينا ماتويينكو[38] فرماندار اين شهر نيز با متهم كردن رسانهها به بزرگنمايي
خشونتهاي نژادپرستانه، اين حوادث را از جمله خشونتهاي عادي دانست و با اشاره به
دستگيري 5 نفر در ارديبهشت 1385 مدعي شد اين افراد آخرين اوباشهايي هستند كه در
اين گونه حوادث شركت داشتهاند.(“St. Petersburg Governor
Says Neo-Nazis .Not Dangerous” 2006: 21)
در گزارش كميسيون اروپا عليه
نژادپرستي و تعصب (ايسيآرآي)[39] با اشاره به اهمال دولت در مبارزه با پديدة
نژادپرستي در روسيه تأكيد شده؛ «به نظر ميرسد مقامات دولت روسيه چشمهاي خود را
به روي اين مشكل فزاينده بسته و قصد مقابله جدي با آن را ندارند». سازمان عفو بينالملل
نيز در گزارشي با اشاره به تشديد فعاليتهاي نژادپرستانه در روسيه معتقد است؛
«دولت اقدامات اندكي براي مقابله با اين پديده انجام داده است»(Nadezhdina 2007) . منتقدين با اشاره به اين مهم كه در دورة پس از شوروي فعاليت
گروههاي مختلف چپگرا در قالبهاي مختلف حزب و جنبش زير عناوين مختلفِ ضدساختاري
و تروريستي محدود شده، اما فعاليت گروههاي راستگرا از جمله گروههاي افراطيِ
اين طيف مورد مخالفت جدي دولت قرار نگرفته و حتي در برخي موارد تأييد ضمني آن را
نيز به همراه داشته، اهمال دولت در مبازره با گروههاي افراطي راستگرا از جمله
«كلهپوستي»ها را خالي از اغراض سياسي نميدانند. از منظر آنها اين اهمالها در
حالي صورت ميگيرد كه اقدامات گروههاي چپگرا اغلب سياسي و غيرخشونتآميز و
فعاليت گروههاي راستگرا عمدتاً غيرسياسي و با چاشني خشونت توأم بوده است.(Фочкин 2007a)
در اين خصوص عقيده بر آن است كه دولتمردان روسيه پس از جنگ چچن، حملات جدائيطلبان
چچني به شهرهاي روسيه و پديدة انقلابهاي رنگي در گسترة شوروي سابق به حمايتهاي
ضمني و آشكار از گروههاي راستگرا متمايل شدهاند.(Mitrokhin
2006: 24)
الكساندر وينيكف[40] يكي از اعضاء
گروه روسية بدون نژادپرستي[41] با اشاره به افزايش قابل ملاحظة فعاليت گروههاي
نژادپرست از جمله «كلهپوستي»ها به ويژه در دورة پوتين، معتقد به حمايت ضمني
مقامات دولتي به ويژه امنيتي از اين گروهها است. به اعتقاد او اين گروهها با
تلاش براي تهييج احساسات مليگرايانة مردم ديدگاههايي مشابه با دولتمردان كرملين
دارند. به عقيدة او؛ «دغدغة دولت پوتين چگونه مبارزه كردن با موج فزايندة
نژادپرستي نبود، بلكه چگونه استفاده كردن از اين جريان براي دستيابي به مقاصد
سياسي بود، به نحوي كه از كنترل كرملين خارجي نشود». به اعتقاد وينيكف؛ «واقعيت آن
است كه بسياري از سياستمدارن روسيه به نژادپرستي فرهنگي اعتقاد دارند» .(Zaitchik and Ames 2007) نكتة حائز تأمل در اين خصوص، خشونت و اقدامات تبعيضآميز نهادهاي
انتظامي و امنيتي نسبت به خارجيها است.[42] در نظرسنجي كه اسفند 1384 از سوي
بنياد داوري عمومي روسيه[43] در بين افسران اين نهادها انجام شد؛ 39 درصد با شعار
روسيه براي روسها موافق و 53 درصد مخالف بودهاند. هرچند كه اين ميزان از متوسط
مردم كمتر است، با اين وجود حائز تأمل و پيامدهاي قابل ملاحظه است.(Gudkov and Dubin 2006)
دولت روسيه بنا به ملاحظاتي
از جمله جلوگيري از خدشهدار شدن پرستيژ آن در جامعة بينالملل از انتساب جرائم
«كلهپوستي»ها به نژادپرستي ابا دارد و تلاش ميكند اين گونه جنايتها را به
درگيريهاي شخصي و اوباشگري نسبت دهد. به عنوان مثال در گزارش سالانة وزارت كشور
روسيه از آمار جرائم حادث شده در سراسر كشور، هرچند دستهاي از جرائم زير عنوان
كلي افراطگرايي قرار ميگيرند، اما اين عنوان تفكيك نميشود و به جرائم با
انگيزههاي نژادپرستانه اشارهاي نميشود. به واسطة به رسميت شناخته نشدن اين
جنايات به عنوان اقدامات نژادپرستانه، دولت هيچ برنامة جامع و مشخصي براي برخورد
با جنبش «كلهپوستي»ها ندارد و در شاكلة آن نيز هيچ به نهاد خاصي وظيفة مستقيم
پيگيري و مقابله با اين گونه جرائم احاله نشده است.[44]
در مجموعة دولت دفتر فريادرس
حقوق بشر[45] به رياست ولاديمير لوكين[46] و شوراي رياستجمهوري توسعة نهادهاي
جامعة مدني و حقوق بشر[47] به رياست اِلا پامفيلووا[48] دو نهادي هستند كه تمركز
اصلي آنها بر مسائل حقوق بشر است و به طور ضمني و با توان تأثير اندك به پيگيري
جرائم نژادپرستانه اقدام ميكنند. بهمن 1385 پامفيلووا و لوكين مشتركاً طي نامهاي
به دادستان كل، رئيس ديوان عالي و وزير دادگستري روسيه نسبت به افزايش جرائم
نژادپرستانه و ناكارآمدي اقدامات سلبي دولت در برابر اين فعاليتها هشدار دادند.(LeGendre 2006: 25) فقدان نهاد دولتي كه وظيفة مستقيم براي مقابله با اين پديده را
عهدهدار باشد باعث عدم واكنش بايستة دستگاه اجرايي به اين جرائم شده و تنها تراكم
اعتراضات نهادهاي مدني داخلي و فشارهاي خارجي، واكنش موردي آن را در پي داشته است.
مرور تحولات نيز حاكي از آن است كه با توجه به فشار جامعة يهوديان خارجِ روسيه،
دولت نسبت به حملات گروههاي «كلهپوستي» به يهوديان بيش از ساير قربانيان حساسيت
دارد.[49]
ب: دستگاه قضائي
به اعتقاد تحليلگران يكي از
علل گسترش فعاليت گروههاي نژادپرست از جمله «كلهپوستي»ها فقدان قوانين سختگيرانه
براي مجازات آنها است. هرچند دوماي دولتي روسيه تابستان 1381 در پي جنگ چچن و
حملات به شهرهاي روسيه، قوانين ويژهاي براي مقابله با افراطگرايي به تصويب
رساند، اما جالب اينكه اقدامات «كلهپوستي»ها كه نمونة بارزي از افراطگرايي مليگرايانه
است در چهارچوب اين قوانين مورد بررسي قرار نميگيرد. از سال 1384 دستگاه قضايي
روسيه نيز با تصويب مجازاتهاي سنگينتر، تنبيهات سختگيرانهتري را نسبت به
مرتكبانِ اين گونه جرائم در دستوركار قرار داد. در شش ماهة نخست اين سال نيز
افرادي به اتهامهاي مرتبط با فعاليت نژادپرستانه از سوي دستگاههاي قضايي روسيه
مجرم شناخته و مجازاتهايي براي آنها در نظر گرفته شد. دادگاههاي روسيه طي اين
سال پروندههاي متعددي از اين گروهها از جمله «شولز 88»، «جمعيت ديوانه» و
«لينكس»[50] را مورد رسيدگي قرار دادند. اما با وجود اينكه در مجموعه قوانين جزائي
روسيه مجازاتي براي اقدامات جنايي با انگيزههاي قومي، نژادي، مليگرايانه و
مذهبي و حتي تحريك به اين گونه جرائم پيشبيني شده (مواد 213- 111- 105 - 63 قانون
جزائي)(Письменные Ответы Правительства Российской
Федерации 2008: 13)،
اما روندها حاكي از آن است كه دادگاههاي اين كشور متهمان به اين اقدامات را
عمدتاً به اتهام اوباشگري و نه نژادپرستي مورد محاكمه قرار دادهاند. اغلب اوقات
پيگيري موارد ضرب و شتم به نتيجة مشخصي ختم نميشود و اگر مسببي نيز معرفي شود در
مراحل بعد يا تبرئه ميشود و يا به مجازاتهاي سطحي در مورد وي بسنده ميشود. تنها
در موارد قتل حساسيت مقامات قضايي كمي بيشتر است.(Фочкин
2007b)
به طور كلي و بر اساس آمارهاي
ارائة شده از سوي مركز مطالعاتي سُووا؛ موارد اندكي از جنايتهاي «كلهپوستي»ها
مورد رسيدگي مقامات قضايي قرار گرفته به نحوي كه در سال 1382 تنها سه نفر، در سال
1383 تنها 8 نفر و سال 1384 تنها 16 نفر به اين اتهامات مجرم شناخته شدند.(Kozhevnikova 2006) تنها نهادي نيز كه طي سالهاي اخير به اتهام اقدامات و تبليغات
نژادپرستانه فعاليت آن منع شد حزب اتحاد ملي است. اين حزب اواسط دهة 70 (90 م) به
رهبر كنستانتين كاسيموفسكي[51] شكل گرفت و در سطح وسيعي به تبليغات بيگانههراسانه
اقدام ميكرد. در سال 1377 روزنامة اين حزب توقيف، كاسيموفسكي نيز يك سال بعد
دستگير و فعاليت اين حزب غيرقانوني اعلام شد (هرچند هماكنون اين حزب به جنبش
«عمل روسيه» تغيير نام داده و به فعاليتهاي مخفي خود ادامه ميدهد) .(Фочкин 2007a)
ج: نهادهاي مدني (احزاب و
رسانهها)
نبايد اين مهم را از نظر دور
داشت كه به هر تقدير «كلهپوستي»ها بخشي از جامعة روسيه را تشكيل ميدهند و
اقدامات آنها انعكاسي از ديدگاههاي جاري در اين جامعه است. لذا به اعتقاد بسياري،
اقدامات نژادپرستانة «كلهپوستي»ها در فضايي از تأييد ضمني بخشي از مردم[52] و
نهادهاي مدني (برخي از رسانهها و احزاب) صورت ميگيرد و اين حمايت در توسعة
فعاليت آنها بيتأثير نبوده است. رسانههاي گروهي روسيه بدون شك با اغراق در تهديد
از ناحية «ديگران» و تلقين پيشذهنيتها و پيشداوريها در افزايش احساسات و
اقدامات نژادپرستانة «كلهپوستي»ها مسئول و دخيل هستند. هرچند نشانههاي بيگانههراسانه
در رسانهها اغلب در پوششي منطقي و مخفي انعكاس مييابد، اما تأثير همين شيوه بر
مردم به ويژه جوانان غيرقابل ترديد است. به عنوان مثال رسانههاي روسيه كه در دهة
70 (90 م) تبليغات ضداسلامي و ضدچچني را در راستاي مبارزه با تروريسم به عنوان
امري موجه به طور گسترده در دستوركار قرار داده بودند، در تحريك احساسات جامعة
روسيه عليه اتباع قفقازي نقش مؤثري به عهده داشتند. جالب تأمل اين كه بر اساس
بررسيها، تكرار اين نشانهها در رسانههاي دولتي و ملي نسبت به رسانههاي محلي و
خصوصي بيشتر بوده است.(LeGendre 2006: 21) بيش از صد نشريه در روسيه
نشانههاي بيگانههراسانه را در سطوح و اشكال مختلف تبليغ ميكنند كه «براي آرمان
روسيه»[53]، «عصر روسيه»[54]، «پترزبورگ جديد»[55] و «فردا»[56] از آن جملهاند (Charny 2005).
هرچند وزارت رسانههاي روسيه در سال 1385 دوازده روزنامه را به اتهام تبليغات
نژادپرستانه توقيف كرد، اما اين روزنامهها چندي بعد با عناوين جديد فعاليت خود را
از سر گرفتند.(Simonov 2006)
استفاده برخي احزاب رسمي از
شعارهاي مليگرايانة تحريك كننده و طرح پيشنهادهايي براي محدود كردن مهاجرت به
روسيه نيز در تقويت ذهنيتهاي بيگانههراسانه مؤثر بوده است.[57] براي مثال حزب
رُدينا (از جمله احزاب فعال در دوماي چهارم) و حزب ليبرال دموكرات (حزب مليگراي
افراطي در تمام ادوار دوما در سالهاي اخير)، انجام اين گونه تبليغات را در سطح
وسيعي در دستوركار قرار دادهاند. شعارهاي مليگرايانه (بعضاً افراطي) و بيگانههراسانه
اين احزاب دستآويز مناسب آنها براي جلب آراء مردم با شعار «يا ما يا دشمنان»
است.[58] در اين شعارها بر اين مهم تأكيد ميشود كه سپردن زمام امور به غيراسلاوها
سپردن «گله به گرگ» است و غيراسلاوها قادر به رفع هيچ مشكلي نيستند. در برخي موارد
نيز اين گونه تبليغ ميشود كه گروههاي مليگرا (از جمله «كلهپوستي»ها) نيرويهاي
اجتماعي مؤثري براي جلوگيري از توطئة خارجيهاي عليه مردم (از جمله