توصيه هاي ايمني را جدي بگيريد

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۳:۰۵
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/ براي پاسخ دادن به موبايل از گوش چپ استفاده كنيد

/* /*]]>*/روزانه بيش از دو فنجان قهوه ننوشيد

قرص و داروها را با آب خيلي سرد مصرف نكنيد

بعد از ساعت 5:00 از خوردن غذاي چرب خوداري كنيد

مصرف چاي روزانه را كم كنيد

از مقدار غذاي چرب و اشباع شده با روغن در وعده هاي غذايي كم كنيد

در صبح آب بيشتر و در شب آب كمتر /* /*]]>*/ي بنوشيد

از گوشي موبايل در زمان شارژ شدن دوري كنيد

از سمعكهاي تلفن ثابت و موبايل براي مدت طولاني استفاده نكنيد

بهترين زمان خواب از ساعت 10:00 شب تا ساعت 6:00 صبح است

پس از مصرف دارو فوراٌ نخوابيد

زمانيكه باتري موبايل ضعيف است با جايي تماس نگيريد و تماس كسي را پاسخ ندهيد چون در اين حالت امواج منتشره از گوشي 1000 برابر است



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

بحث بين مديران و مهندسان پايان ندارد

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۳:۰۵
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

تفاوت هاي مهندسي و مديريت

مردي كه سوار بر بالن در حال حركت بود ناگهان به ياد آورد قرار مهمّي دارد؛ ارتفاعش را كم كرد و از مردي كه روي زمين بود پرسيد:

"ببخشيد آقا ؛ من قرار مهمّي دارم ، ممكنه به من بگوييد كجا هستم تا ببينم   به موقع به قرارم مي رسم يا نه؟"

مرد روي زمين : "بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متري در طول جغرافيايي "۱٨'۲۴ﹾ۸۷ و عرض جغرافيايي "۴۱'۲۱ﹾ۳۷ هستيد."

مرد بالن سوار : " شما بايد مهندس باشيد."

مرد روي زمين : "بله، از كجا فهميديد؟؟"

مرد بالن سوار : " چون اطلاعاتي كه شما به من داديد اگر چه كاملا ً دقيق بود به درد من نمي خورد و من هنوز نمي دانم كجا هستم و به موقع به قرارم مي رسم يا نه؟"

مرد روي زمين : " شما بايد مدير باشيد. "

مرد بالن سوار : " بله، از كجا فهميديد؟؟؟"

مرد روي زمين : " چون شما نمي دانيد كجا هستيد و به كجا ميخواهيد برويد. قولي داده ايد و نمي دانيد چگونه به آن عمل كنيد و انتظار داريد مسئوليت آن را ديگران بپذيرند.

واقعيت اين است كه شما هنوز در موقعيت قبلي  هستيد ؛ هر چند ممكن است من در بيان موقعيت شما چند ميليمتر خطا داشته باشم!"

 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

زيان هايي كه امواج پارازيت بر روي ماهواره  براي انسان ها دارد

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۳:۰۴
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/محققين امور پزشكي مي گويندامواج پارازيت ماهواره سبب آسيبهاي زيادي از جمله

كاهش حافظه ،افت تحصيلي ،كاهش يادگيري ،افت راندامان آموزش ، افت قدرت باروري

عصبيتهاي اجتماعي  ، اختلافات خانوادگي ، سقوط هواپيماها ، سرطان ، سرگيجه ، پيري زودرس ،اختلالات هورموني ، كاهش قوه جنسي ، و عوارض بسيار ديگر ميشود

آنتن هاي فرستنده هاي پارازيت را شما هرروز ميبينيد.

اين فرستنده ها درتمام مناطق شهري روي دكلهاي بزرگ كلانتريها توسط نيروي انتظامي نصب شده است. برروي اين دكلهاي بزرگ سه آنتن بلند نصب شده كه براحتي براي همه قابل رويت مي باشد. افرادي كه درنزديكي وهمسايگي اين آنتن ها كاروزندگي ميكنند بيش ازديگران مورد آسيب اين پارازيتها هستند.

قرارگرفن طولاني مدت درمعرض پارازيت هاي ماهواره اي مرگ آور است

دريافت فركانس هاي مايكروويو درمحدوده 3 مگاهرتزتا 300 گيگا هرتز، بايد آنتني به طور صحيح مقابل ماهواره قرار گيرد تا امواج به طورموازي، با آن برخورد و در كانون جمع شود. در كانون نيز بايد عنصري باشد كه بتواند سيگنال هاي چند گيگا هرتز را به فركانس هاي VHF يا ْUHF تبديل كند. اين عنصر همان LNB است كه با دارا بودن كمترين نويز مي تواند سيگنال ضعيفي را كه در فاصله 72 هزار كيلومتر رفت و برگشت داشته، به فركانس قابل نمايش تبديل كند

استاد دروس فركانس بالاي در دانشكده پست و مخابرات ايرا ن درمصاحبه اي اخيرا گفت: هركشوري براي ايزوله كردن امواج راديويي وماهواره اي، بر روي يكسري از فركانسها، پارازيت ايجاد مي كند و با توجه به اينكه فرستنده هاي مختلفي در اطراف ما هستند، دستگاه هاي پارازيت انداز، با توجه به فركانس هاي ارسال شده، بر روي آن اختلال ايجاد مي كنند. مشخصاً توان اين پارازيت اندازها بايد بيشتر از امواج ارسال شده باشد در اين راستا اسيلاتورهايي در پهناي باند مايكروويو استفاده شده كه تمامي كانال هاي ماهواره اي را دچار اختلال كند

خوب حالا سئوال مهم در اينجا است كه آيا دولتها مجاز هستند براي حراست فرهنگي و يا سياسي جامعه آنها را در معرض خطر جسمي قرار دهند ؟ به راستي چه كسي اين حق را به آنها داده است . آيا آنها به فكر سلامت خودشان هم نيستند؟



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

آيا نوشيدن آب گرم (بعد از غذا ) از  سكته قلبي پيشگيري ميكند ؟

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۳:۰۴
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/


چيني ها و ژاپني ها با غذايشان چاي گرم مي نوشند نه نوشيدني سرد شايد وقت آن باشد كه ما هم خود را با اين عادت خوب آنها وفق دهيم.

خوردن يك  ليوان نوشيدني خنك بنظر خيلي مطبوع ميرسد . حال آنكه زماني كه شما آب سرد بعد از غذا ميل ميكنيد آب سرد مي تواند توده هاي چربي را كه شما با غذا خورده ايد سفت و منجمد كند . اين عمل فرآيند هضم غذا را كند كرده و نيز زماني كه با اسيد معده تركيب مي شود تجزيه شده و بسرعت توسط روده جذب مي شود .حتي سريعتر از غذاي جامد .

اين ماده سطح روده را مي پوشاند و تبديل به چربي شده و محمل مناسبي براي سرطان مي شود .. پس بهترين كار اينست كه پس از خوردن غذا سوپ يا نوشيدني گرم بخوريم ..

علائم مشترك حمله قلبي

يك تذكر درباره حمله قلبي اينست كه بايد بدانيم كه هر حمله قلبي لزوما با درد در ناحيه بازوي چپ آغاز نمي شود . بهتر است كه به درد شديد در ناحيه آرواره هم حساس باشيم .

شما ممكن است كه در طول يك حمله قلبي هيچ احساس دردي در ناحيه قفسه سينه نداشته باشيد اما تهوع و عرق كردن شديد هم از علائم رايج اين بيماري است ..

60% افرادي كه در خواب دچار حمله قلبي مي شوند هرگز از خواب بيدار نمي شوند . اما درد در ناحيه آرواره ميتواند هشدار دهنده باشد و شما را از خواب عميق بيدار كند . بهتر است كه مراقب باشيم . هرچه بيشتر بدانيم به ما شانس بيشتري براي زنده ماندن مي دهد .

يك متخصص قلب ميگويد كه هركس كه اين مطالب را بخواند و براي 10 نفر از دوستانش بفرستد مي تواند مطمئن باشد كه جان حداقل يك نفر را از مرگ نجات داده است ..

پس دوست واقعي باشيد و اين متن را براي همه آنهايي كه برايتان اهميت دارند ارسال كنيد ....

 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

ايران وارد بازي برد- برد با آمريكا شود» گفته مي‌شود شرودر با فيشر به ايران مي‌رود

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۳:۰۳
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

 وبسايت هفته‌‌نامه‌ي "دي ولت" هم به نقل از كميسر انرژي اتحاديه اروپا خبر داده كه بانك سرمايه‌گذاري اروپا، آماده سرمايه‌گذاري ۹ / ۷ ميليارد يورويي براي ساخت خط لوله نابوكوست. اين سفر چقدر مي‌تواند با اين خبر و موضوع بحث صادرات گاز ايران ارتباط داشته باشد؟

اين خط، به روسيه وصل نيست  واز آن هم رد نمي‌شود، بلكه يك خط لوله رقيب است و روسيه علاقمند بوده در آن شركت داشته باشد. هفته گذشته، يك شركت چيني در رابطه با ميدان آزادگان شمالي قراردادي به مدت ۲۵ سال براي استخراج ۳۳۰ ميليون بشكه نفت خام بست كه هنوز البته يك تفاهم نامه است. امكان آموزش كاركنان شركت نفت، انتقال تكنولوژي و در صورت توسعه، شركت خود ايران در توليدات بعدي اين تكنولوژي، جزء اين قرارداد است. روسيه تا بحال به عللي كه روشن بوده، بخصوص در رابطه با تحريم‌هاي شوراي امنيت، از شركت مستقيم در اين بحث خودداري كرده است. هرچند علاقه نشان داده‌ و گفته مسائل اقتصادي تا اين حد شامل تحريم‌ها نمي‌شود، اما بهرحال تابع آمريكا بوده است.  به نظر من، اينك با روي كار آمدن اوباما، ديگر روسيه شرم و حيا را كنار خواهد گذاشت و اجازه نمي‌دهد كه تنها چيني‌ها برنده اوضاع موجود باشند.

تاكنون، به دليل تحريم‌ها و عدم سرمايه گذاري در ساختارهاي فني، ايران شانسي براي حضور در پروژه‌‌ي خط لوله نابوكو يا صدور گاز به اروپا نداشت. برخي تحليلگران معتقدند كه شرايط كنوني، ايران را در يك بزنگاه ويژه قرار داده كه بين مناقشه اتمي و گشايش اقتصادي، يكي را انتخاب كند. ممكن است ايران با نرمش در سياست اتمي خود، به بازار جهاني گاز راه يابد؟

اين كاملا درست است. گذر خطوط لوله‌هاي گاز و نفت از حوزه درياي خزر و آسياي مركزي از طريق ايران، آسانترين راه است. ولي دنيا به دلايل سياسي تا كنون پذيرفته كه مايحتاج خود را گران‌تر تهيه كند. ايران همين روزها، آمادگي بيشتري براي پذيرش سرمايه خارجي نشان داده و اعلام كرده كه ۳ درصد سود بيشتر براي سرمايه‌گذاري قائل مي‌شود. اين پيشنهاد جالبي است اما موضوع سياسي هنوز حل نشده است. بايد اميدوار بود كه ايران از اين موقعيت موجود استفاده كند. اميدواريم ايران، وارد بازي برد- برد با آمريكا شود.

به اين ترتيب، سفر آقاي شرودر با موضوع صدور گاز ارتباط دارد؟

حتما ايشان از اين امكان هم در رابطه با شركت گازي كه خودش در هيات مديره آن است استفاده خواهد كرد. البته آقاي اوباما اعلام كرده كه با تمام دشمنان آمريكا مستقيما مذاكره خواهد كرد، اما معناي مذاكره اين نيست كه ناموفق از آن بيرون بيايند. آن‌ها مايل‌اند مذاكره را زماني شروع كنند كه شانس موفقيت آن بالا باشد. به نظر مي‌رسد رفتن آقاي شرودر به معناي بالا بردن ضريب اين موفقيت باشد.

 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

كمك نقدي هفت ميليارد دلاري آمريكا به گرجستان

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۳:۰۲
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

باكو- خبرنگار برون مرزي                                شنبه     5/11/87

آمريكا در آينده نزديك كمك نقدي هفت ميليارد دلاري در اختيار دولت غربگراي گرجستان قرار مي دهد .

خبرگزاري فورست نيوز امروزبه نقل از روزنامه " كال كاليست "  kal kalist چاپ سرزمين هاي اشغالي فلسطين گزارش داد : اين كمك نقدي كه پنج برابر بودجه سالانه گرجستان است ، به منظور سامان بخشيدن به اوضاع وخامت بار نظامي و اقتصادي اين كشور حوزه قفقاز جنوبي - كه حاصل جنگ با روسيه بر سر منطقه اوستياي جنوبي است - هزينه خواهد شد .اين روزنامه با ادعاي اين كه از ميان 400 شركت خارجي فعال در گرجستان حداقل 300  شركت اسرائيلي است ، افزود : برآوردها نشان مي دهد يك سوم از كمك هاي نقدي آمريكا به جيب شركت هاي اسرائيلي فعال در گرجستان سرازير خواهد شد .

درحاشيه فرايند بحران اقتصادي جهان و يورش بي ثمر رژيم اشغالگر قدس به نوار غزه - كه جز شهادت زنان و كودكان بي دفاع فلسطيني نتيجه اي براي اين رژيم نژادپرست نداشت و صدمات قابل توجهي براي سرمايه داران اسرائيلي در پي داشته است - گرجستان به صورت يك منبع كسب درآمد براي تجار اسرائيلي و شركت هاي صهيونيستي تبديل شده است .  

دراين گزارش ، سهم دولت گرجستان از كمك هاي نقدي آمريكا 35 درصد ، شركت هاي آمريكايي 19 درصد ، شركت هايي از دبي 5/15 درصد ، شركت هاي گرجي 5/13 درصد ، سرمايه گذاران آلماني 2/10 درصد و شركت هاي ايتاليايي 8/6 درصد اعلام شده است . 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

مذاكره يا تقابل بيشتردر دوران وزارت خارجه هيلاري كلينتون

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۳:۰۲
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

برخي واكنش ها در قبال انتخاب «هيلاري كلينتون»

انتخاب هيلاري به عنوان وزير امور خارجه «دولت تغييرات» مورد استقبال جناح چپ حزب دموكرات و گروه هاي ضدجنگ واقع نشده است. بخشي از جناح چپ حزب دموكرات معتقدند اوباما با انتخاب «هيلاري كلينتون» به قماري بزرگ دست زده است. آنها به سخنان و اظهارات كلينتون در دوران رقابت هاي انتخاباتي اشاره مي كنند و مي گويند اين انتخاب نمي تواند نشان دهنده شعار تغييري باشد كه اوباما وعده آن را داده بود: به عنوان مثال در دوران رقابت هاي انتخاباتي، هنگامي كه باراك اوباما سياست خود را در قبال ايران تشريح كرد و گفت در صورتي كه در انتخابات برنده شود، سياست گفت وگوي مستقيم بدون پيش شرط را در قبال ايران در پيش مي گيرد،كلينتون او را به شدت مورد انتقاد قرار داد و اين سياست اوباما را زير سوال برد و وي را در عرصه سياست خارجي كم تجربه معرفي كرد. برخي پا را از اين فراتر گذاشته و مي گويند انتخاب كلينتون از سوي باراك اوباما به منزله تاييد حضور چهره هاي تندرو در دولت آتي امريكاست.

گروهي از كارشناسان امور امريكا مي گويند: «اوباما در پي تكرار الگوي همكاري آرماني بوش پدر با وزير خارجه باتجربه و مورد اعتمادش «جيمز بيكر» است: و انتخاب كلينتون كه چندان به او نزديك نيست، مي تواند يادآور رابطه نه چندان محكم «جرج بوش» با نخستين وزير خارجه اش، «كالين پاول»، باشد. منتقدان او نيز بر اين باورند كه «هيلاري» تنها سابقه سناتوري دارد و هيچ گاه نقشي اجرايي نداشته است.» در مجموع انتخاب كلينتون مورد استقبال اعضاي ارشد دو حزب جمهوريخواه و دموكرات كه مسووليت تاييد صلاحيت وزيران را بر عهده دارند، قرار گرفته است. بنا بر نظرسنجي «اي بي سي» 66 درصد مردم امريكا از انتخاب خانم كلينتون براي رياست بر وزارت امور خارجه حمايت كرده اند. «ايهود اولمرت» نخست وزير اسرائيل نيز انتخاب «هيلاري كلينتون» از سوي اوباما به عنوان وزير امور خارجه دولت آينده امريكا را موجب تقويت روابط اسرائيل و امريكا دانسته و گفته بود: «سناتور كلينتون دوست اسرائيل و مردم يهود است.»

«هيلاري دايان رودهام كلينتون» كيست

«هيلاري دايان رودهام كلينتون» 26 اكتبر 1947 ميلادي در ايلينويز متولد شد. وي توانست در سال 1969 در رشته حقوق از «كالج ولسلي» فارغ التحصيل شود. هيلاري فعاليت حرفه يي خود را در سال 1973 در كالج حقوق «ييل» دنبال كرد: سپس به «آركانزاس» رفت و در آنجا به عنوان يكي از فعال ترين اعضاي سازمان هاي خيريه حمايت از كودكان ايفاي نقش كرد. او در سال 1974 در كميته قضايي مجلس نمايندگان ايالات متحده به كار اشتغال يافت و عضو گروهي از كاركنان شد كه در زمينه امكان استيضاح پرزيدنت ريچارد نيكسون رئيس جمهوري وقت به دليل دست داشتن در رسوايي واترگيت تحقيق مي كرد.

هيلاري روز يازدهم اكتبر 1975 با «بيل كلينتون» چهل و دومين رئيس جمهوري امريكا ازدواج كرد: و از سال 1993 تا 2001 ساكن كاخ سفيد و بانوي اول امريكا شد. پيش از اين هيلاري سمت بانوي اول ايالت آركانزاس را نيز كسب كرده بود و يكي از مهم ترين و سرشناس ترين وكلاي اين ايالت به شمار مي رفت. كلينتون در مقام بانوي اول ايالات متحده به 79 كشور سفر كرد: و از طرفداران جدي حقوق زنان در سراسر جهان و يكي از مخالفان فعال رفتار طالبان با زنان در افغانستان بود. وي همچنين به پيدايش برنامه صداهاي حياتي، كه براي تشويق زنان به مشاركت در امور سياسي در جهان طراحي شده بود، كمك كرد.

«هيلاري كلينتون» در انتخابات نوامبر 2000 به عنوان اولين سناتور ارشد ايالت نيويورك برگزيده شد و از سوم ژانويه 2001 به عنوان نخستين بانوي اول امريكا توانست به مجلس سناي اين كشور راه پيدا كند. او از اصلي ترين حاميان آغاز جنگ عراق بود، و به همين خاطر نيز كابينه «جرج بوش» به شدت از وي حمايت مي كرد: اما پس از مدتي در يك تغيير موضع آشكار، به يكي از مخالفان جدي ادامه جنگ عراق تبديل شد. هيلاري كلينتون در كميته هاي بودجه، نيروهاي مسلح، كار و امور اجتماعي، بهداشت، آموزش، كار و بازنشستگي كار كرده است. خانم كلينتون در طول دوره هشت ساله فعاليت خود در مجلس سناي امريكا به كشورهاي مختلفي سفر كرده است. در اين ميان مي توان به سه سفر به عراق و افغانستان، دو سفر به اسرائيل و سفرهاي متعدد به اروپا، آفريقا ، كانادا و... اشاره كرد. وي پس از يك مبارزه انتخاباتي درون حزبي كه 18 ماه به طول انجاميد، در تاريخ هفتم ژوئن 2008 اعلام كرد از ادامه مبارزه در مقابل «باراك اوباما» منصرف شده است. هيلاري سپس حمايت خود را از اوباما براي احراز پست رياست جمهوري امريكا اعلام كرد: و سرانجام در اول دسامبر 2008 پس از رايزني هاي مكرر، به عنوان وزير امور خارجه كابينه 44 معرفي شد.

«هيلاري كلينتون» در مورد ايران چگونه مي انديشد؟

خانم هيلاري كلينتون، روز سيزدهم ژانويه 2009 مصادف با 24 دي ماه 1387 در جلسه رسيدگي به صلاحيت وي براي تصدي بر وزارت امور خارجه امريكا در كميته روابط خارجي مجلس سنا، در مورد سياست ها و دستور كار دولت آينده ايالات متحده در قبال جمهوري اسلامي ايران اظهار داشت: «در برابر ايران همه گزينه ها مدنظر هستند. دولت اوباما براي مقابله با برنامه هسته يي ايران، سياست هاي كنوني را مورد بررسي قرار خواهد داد. آنچه كه ما تاكنون انجام داده ايم، نتيجه بخش نبوده است. ما هر آنچه را كه بتوانيم از طريق ديپلماسي به كار خواهيم گرفت: از طريق تحريم ها، از طريق ايجاد ائتلاف هاي محكم تر با كشورهايي كه منافع بزرگي در جلوگيري از تبديل شدن ايران به يك قدرت اتمي دارند.» وي درباره احتمال آغاز به كار دفتر حافظ منافع امريكا در تهران گفت: «اين مساله بخشي از ارزيابي سياست هاي موجود خواهد بود. ما با دقت زياد به اين موضوعات توجه خواهيم كرد.» هيلاري كلينتون در اين نشست در پاسخ به پرسشي درباره احتمال مذاكره مستقيم با ايران مدعي شد: «واشنگتن تمايل دارد پيش از اتخاذ هرگونه تصميمي در اين باره با متحدان خود مذاكره كند.»

در ژوئيه 2007 «هيلاري كلينتون» در يكي از برنامه هاي انتخاباتي خود مدعي شده بود: «ايران منبع خطر براي امريكا و يكي از بزرگ ترين تهديدها براي اسرائيل محسوب مي شود. هيچ گزينه يي براي مقابله با ايران نمي تواند از روي ميز برداشته شود. سياست خارجي امريكا در برابر ايران بايد روشن و بدون ابهام باشد. نمي توانيم، نبايد، و اجازه نمي دهيم ايران به ساختن يا در اختيار گرفتن بمب اتمي نائل شود.» او طي سخنراني ديگري كه در 22 ژانويه 2006 در دانشگاه پرينستون ايراد كرد، گفته بود: «دولت بوش به رغم تمامي شعارهايي كه عليه ايران سر داده براي مقابله مستقيم با ايران شجاعت لازم را نداشته و در نتيجه گذشتن از كنار خطري كه ايران به وجود آورده، به شكل گرفتن يك فاجعه استراتژيكي انجاميده است.»

وي نوامبر 2006 (آبان 1385) ضمن درخواست براي اصلاح گسترده در سياست خارجه امريكا، مذاكره دوجانبه واشنگتن با كشورهايي چون ايران و كوبا را خواستار شده بود. خبرگزاري فرانسه از نيويورك، به نقل از «هيلاري كلينتون» كه در شوراي روابط خارجي امريكا سخن مي گفت، نوشت: «سناتور ارشد دموكرات ايالت نيويورك، خواستار آن شده كه سياست خارجه امريكا بايد شامل همكاري بهتر با ديگر كشورها و گفت وگوي دوجانبه با دشمنان واشنگتن باشد. سياست امريكا در جهان بالاخص در قبال ايران، كره شمالي، عراق و افغانستان، بايد داراي رويكردي چندجانبه گرايانه باشد. ما بايد در زبان و عمل، گرايش به جامعه بين الملل را در دستور كار خود در قرن جديد قرار دهيم. امريكا نمي تواند به تنهايي مسائل مهم جهاني را حل كند، همان طوري كه جهان نيز نمي تواند بدون امريكا اين گونه مشكلات را حل كند. ما بايد براي ديپلماسي به علاوه داشتن ارتشي قوي ارزش قائل شويم. نبايد از اينكه در مناقشات دشوار جهاني از طريق ديپلماسي وارد عمل شويم، ترديد به خود راه دهيم. مذاكره مستقيم نشانه ضعف ما نيست، بلكه نشانه رهبري است.» هيلاري بر اين باور است كه مي توان «رهبري امريكا را در جهان از طريق تركيب «ديپلماسي» و «سياست هاي دفاعي»، زنده كرد.» در اكتبر 2007 در هنگامه يي كه گمانه زني ها براي حمله نظامي امريكا به ايران شدت گرفته بود، سناتور دموكرات «هيلاري كلينتون» براي جلب نظر و حمايت گروه هاي ضدجنگ و ترميم چهره جنگ طلب خود در موافقت با حمله نظامي به عراق، طرحي را به مجلس سناي امريكا ارائه كرد كه طبق آن رئيس جمهور نومحافظه كار و جنگ طلب اين كشور، بدون تصويب كنگره ايالات متحده حق تامين مالي جنگي ديگر را نداشته باشد. در همين حال وي در اقدامي متضاد به طرح قرار گرفتن سپاه پاسداران در فهرست سازمان هاي تروريستي راي مثبت داد. در مجموع مي توان گفت «هيلاري كلينتون» در رويكري نرم و ديپلماتيك، اما تقابل گرا، خواستار توقف غني سازي اورانيوم در ايران و تعطيلي كامل چرخه سوخت اتمي، در عراق و افغانستان خواهان اجراي نقش مثبت و همكاري جمهوري اسلامي و قطع اقداماتي از سوي ايران است كه او آنها را تحريك آميز مي داند. در خاورميانه خواستار توقف حمايت ايران از حزب الله لبنان و جنبش مردمي حماس در فلسطين است. هيلاري از ايران مي خواهد به جاي پيگيري آنچه او سياست هاي افراطي و تشنج زا و مقابله با كشورهاي دوست امريكا در منطقه مي نامد، به كشور متعارفي در خاورميانه تبديل شود. در نهايت به نظر مي رسد خانم كلينتون جزء «بازهاي ليبرالي» است كه «مذاكره» با «پشتوانه نظامي» را براي به «تسليم» كشاندن حريف يا «تقابل بيشتر» مفيد مي داند. در خاتمه آنچه كه در زمينه سياست خارجي تيم اوباما جلب نظر مي كند، گرايش خاورميانه يي آنها در مقايسه با گرايش روسيه و اروپاي شرقي تيم سياست خارجي بوش است. به عبارت ديگر تمركز تخصص و توجه تيم اوباما در بعد منطقه يي، خاورميانه خواهد بود. اكنون سوال اصلي اين است كه آيا تيم سياست خارجي اوباما خواهد توانست او را در تغييري كه ماموريت اصلي وي اعلام شده، كمك كنند و آيا سياست خارجي امريكا در قبال ايران با اين انتصاب دگرگون خواهد شد؟

 

 

 

 

 

 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

تهديد تركيه به حمايت نكردن از طرح لوله نابوكو

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۳:۰۱
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

اين مقام مسوول ترك در ادامه سخنانش افزود : در حال حاضر دومين مرحله بهره برداري از گاز يك حوزه درياي خزر - كه باكو مدعي مالكيت آن است - تنها منبع تامين گاز صادراتي نابوكو به شمار مي رود . با وجود اين ، هنوز منابع ملي مورد نياز براي بهره برداري از فاز دوم طرح اين حوزه گازي درياي خزر وجود خارجي ندارد . اين در حالي است كه ، براي تامين كارآيي گاز شاهدنيز به افزايش توليد گاز از اين حوزه نياز مبرمي است و در صورتي كه در نشست بوداپست توافق لازم براي تقبل پرداخت هزينه هاي حمل و نقل گاز مورد نظر جمهوري آذربايجان حاصل شود ، اين امر باعث تسريع در روند سرمايه گذاري در اين حوزه گازي درياي خزر خواهد شد .

كارشناسان مي گويند : بدون مشاركت جمهوري اسلامي ايران اجراي طرح گازي نابوكو امكانپذير نيست و با توجه به كارشكني آمريكا براي مشاركت ايران در طرح هاي انرژي منطقه ، اجراي طرح پرهزينه نابوكو بسيار بعيد به نظر مي رسد . 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

ژئواستراتژي قفقازجنوبي:

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۳:۰۱
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

امنيت انرژي

علاوه بر آرايش قدرت، امنيت انرژي موضوع ديگري در تكوين ژئواستراتژي قفقاز جنوبي است. امنيت انرژي امروزه در دستور كار بين المللي از اولويت بالايي برخوردار است و ايالات متحده، اتحاديه اروپايي و ناتو نگراني شان را در قبال تهديدات امنيت انرژي بيان كرده اند. كشورهاي اتحاديه اروپايي در مجموع هم اكنون 50 درصد از نيازهاي انرژي خود را وارد مي كنند ( ايالات متحده 58 درصد نفت مورد نياز خود را وارد مي كند ) و تا سال 2030، 70 درصد نفت مصرفي خود را وارد خواهد كرد. بعلاوه كشورهاي اتحاديه اروپايي 25 درصد از نيازهاي انرژي خود را از روسيه وارد مي كنند كه ممكن است به 40 درصد در سال 2030 برسد ( 45 درصد ديگر از خاورميانه تامين مي شود ). علاوه بر اين وابستگي فزاينده ، آشكار شده است كه ابزار انرژي به يك بخش اساسي از سياست خارجي و امنيتي روسيه تبديل شده است آنهم پس از آنكه روسيه از آن براي مجبور كردن اوكراين براي پرداخت قيمت بالاتر گاز در پايان سال 2005، استفاده كرد.

اهميت ژئوپولتيك قفقاز جنوبي همچنين مبتني بر وجود منابع انرژي در اين منطقه مي باشد . امنيت در قفقاز يك نياز حياتي براي انتقال بي وقفه و پيوسته نفت و گاز خزر است. منطقه درياي خزر (قفقاز جنوبي و آسياي مركزي ) داراي 3 تا 4 درصد از ذخاير نفتي جهان و 4 تا 6 درصد از ذخاير گازي جهان مي باشد. سهم قفقاز در منابع نفت و گاز جهان به خودي خود قابل توجه نيست. اما بهرجهت در شرايط عدم اطمينان به جريان توليد و عرضه نفت از خليج فارس و همچنين احتمال آنكه روسيه ممكن است از تحويل انرژي بعنوان يك ابزار قدرت استفاده بكند، انتقال انرژي درياي خزر و آسياي مركزي (قزاقستان و تركمنستان ) به غرب از طريق قفقاز اهميتي حياتي يافته است.

اهميت منطقه قفقاز همچنين در نتيجه سياستهاي انرژي كشورهاي مصرف كننده در غرب كه خواهان كاهش وابستگي شان به منابع انرژي روسيه و خاورميانه هستند، افزايش يافته است. تعدادي از كشورها و سازمانهاي غربي تلاش مي كنند تا به انحصار تقريبي روسيه در انتقال عرضه انرژي منطقه اوراسيا بواسطه ايجاد مسيرهاي خط لوله جايگزين براي انتقال اين انرژي، پايان دهند. بنابراين، خط لوله نفتي آتاسو -آلاشانكو[xiii] ( بين قزاقستان و چين)، خطوط لوله باكو ـ تفليس ـ جيحان[xiv] و خط لوله باكو- تفليس - ارزروم[xv] ( بين قزاقستان، آذربايجان ، گرجستان، تركيه،) و خط لوله گاز ناباكو[xvi] ( بين اتحاديه اروپايي، تركيه، بلغارستان، روماني، مجارستان و اتريش ) عملياتي بوده، در دست ساخت يا طراحي شده مي باشند.

حل و فصل مناقشات خاموش

واشينگتن بخاطر سرمايه گذاري خود در بخش انرژي و همچنين بخاطر منافع ژئواستراتژيكش در منطقه، خواهان يك منطقه قفقاز جنوبي با ثبات مي باشد. مناطق جدايي طلب گرجستان - آبخازيا و اوستياي جنوبي- به مناطق داراي منافع براي بازيگران اصلي در منطقه تبديل شده اند. به استثناي تنشهايي كه تفليس را در برگرفته اند، روسيه، نقش خيلي بيطرفا نه اي در اين مناقشات ايفا نكرده است. روسيه از اين مناقشات بعنوان عامل نفوذ و اعمال فشار عليه كشورهاي غربي استفاده كرده است.

اهداف آشكار مي باشند: غرب و روسيه آرزو دارند كه به بازيگر اصلي در قفقاز جنوبي تبديل شوند. اما بهرجهت روسيه بتديج مجبور بوده است تا از اين منطقه عقب نشيني كند. يكي از روشها و ترفندهاي روسيه براي مقابله با اين تحولات، كندسازي روند و كاستن از ميزان پيشرفت كشورهاي غربي {در حل و فصل منازعات منطقه قفقاز} بواسطه فعال نگهداشتن اين "مناقشات به اصطلاح خاموش"[xvii] مي باشد. اين امر بويژه براي گرجستان كه مي خواهد سرمايه گذاري غربيها را جذب كند، سخت تر است و پيوستن آن به ناتو را پيچيده تر مي كند.

اين تنشها احتمالا ادامه خواهد داشت اگر قدرتهاي جهاني و سازمانهايشان نتوانند به توافق و يا "همزيستي مسالمت آميز" برسند . در اين شرايط راه حلي براي حل و فصل اين مناقشات خاموش قابل تصور نيست. اگر اوضاع همينطور باقي بماند اين اختلافات - كه براي توسعه اقتصادي قفقاز جنوبي مضر هستند - تا زمانيكه كشورهاي مذكور در ساختارهاي غربي ادغام شوند، ادامه مي يابند.

راجع به مناقشه ناگورنو قره باغ بين ارمنستان و آذربايجان، چشم انداز و آينده مناقشه نيز همانند مناطق جدايي طلب گرجستان است. بازيگران خارجي اصلي در اين مناقشه -روسيه، ايالات متحده و اتحاديه اروپايي - مجبور خواهند بود راهي براي سازش پيدا كنند. در حال حاضر، ايالات متحده طرفي است كه بسيار علاقمند به حل و فصل اين مناقشه مي باشد و در حال انجام تلاشهايي جدي براي يافتن يك شيوه حل و فصل مي باشد. با اينوجود، اراده سياسي و حمايت عمومي بايد در دو طرف مناقشه ايجاد شود. به نظر مي رسد فشار سياسي بر آذربايجان و ارمنستان در حال افزايش است. ايالات متحده -شايد بيشتر از اتحاديه اروپايي - داراي تواناييها و قابليتهاي نظامي، سياسي و اقتصادي باشد و با توجه به سرمايه گذاريهاي اش، خواهان آنست كه در مذاكرات ، پيشرفت مهمي اتفاق بيفتد. درست مانند مناطق جدايي طلب گرجستان، شرط اصلي براي رسيدن به يك راه حل ممكن ، همكاري با روسيه مي باشد.

ائتلافها و پيمانهاي نظامي بعنوان محافظان انرژي

موضوعات امنيت انرژي توجه سازمانهاي نظامي را به خود جلب كرده است . بعنوان مثال سازمانهاي نظامي در كانون و مركز امنيت خطوط لوله نفت و گاز عليه حملات تروريستي قرار گرفته اند. در سازمان گوام، تنشهاي فزاينده بين گرجستان و مولداوي با روسيه، اين سازمان را به تجديد نظر در امنيت انرژي اش و يافتن جايگزيني براي رهايي از وابستگي به نفت و گاز روسيه كرده است . در يك چنين سناريوهاي بديل و جايگزيني، تنها آذربايجان است كه نقشي حياتي هم بعنوان عرضه و توليد كننده انرژي و هم بعنوان كشور ترانزيت نفت و گاز از آسياي مركزي ايفا مي كند . قابليت تداوم و استمرار اين سناريو هنوز زود است كه نشان داده شود . با توجه به حكومت كنوني بسيار طرفدار روسيه در اوكراين، اجراي طرحهاي امنيت انرژي گوآم غير ممكن و غير محتمل شده است.

نيروهاي مسلح روسي هم اكنون وظيفه دارند تا از منابع انرژي همچون سكوهاي ساحلي حفاظت كنند. همچنين به نظر مي رسد كه براي پيمان امنيتي روسيه محور سازمان پيمان امنيت دست جمعي ، تامين امنيت انرژي بعنوان يك وظيفه فزايده مهم ، شناخته شده است. آزمايش اخيري كه در يك نيروگاه هسته اي ارمنستان انجام شد نشان داد كه مركز مبارزه با تروريسم جامعه كشورهاي مستقل همسود، قبلا در اين زمينه درگير بوده است. غير محتمل نيست كه در آينده سازمان پيمان امنيت دست جمعي، وظايف امنيت انرژي و ديگر مسووليتهاي مركز مبارزه با تروريسم جامعه كشورهاي مستقل همسود را بر عهده خواهد گرفت. بنابراين، مشاركت سازمان پيمان امنيت دست جمعي در امنيت انرژي، بويژه در قفقاز جنوبي و بالاخص در ارمنستان احتمالا بعدا توسعه خواهد يافت. بعلاوه نيروهاي وظيفه ساحلي و دريايي منطقه اي -همچون سازمان نيروي درياي خزر و سازمان نيروي درياي سياه - مي توانند بصورت بالقوه براي چنين عملياتي در پيرامون قفقاز استفاده شوند.

 

براساس منابع غربي و روسي، غرب همچنين مستقيما در امنيت انرژي در قفقاز جنوبي درگير است.گفته مي شود افسران نظامي از تركيه به همراه همتايان آذري و گرجي خود، مرتبا تمرينات نظامي فرماندهي مشترك به منظور عمليات محافظت از خط لوله باكو-تفليس- جيحان را اجرا كرده اند. علاوه بر اين، در سال 2005 موافقتنامه اي بين ناتو و ايالات متحده به منظور تامين امنيت خط لوله فوق به امضاء رسيده است و در آينده از خط لوله گاز باكو ـ تفليس ـ جيهان نيز محافظت خواهند كرد.

علاوه براين، واحدهاي نظامي ناتو و ايالات متحده، از نيروهاي آذري و گرجي مسوول حفاظت از خطوط لوله باكو-تفليس-جيهان، حمايت كرده و آنها را تحت آموزش قرار خواهند داد. افزون بر اين گفته مي شود ايالات متحده قصد دارد سه قايق توپدار و يك زيردريايي كوچك براي حفاظت از ميدانهاي نفتي آذربايجان در اختيار اين كشور قرار دهد.

بهرجهت، گرجيها و مقامات رسمي ناتو و ايالات متحده، همگي هرگونه مشاركت ناتو و ايالات متحده را در تامين امنيت خط لوله هاي گرجستان و آذربايجان تكذيب كرده و ادعا مي كنند كه اين دو كشور ،واحدهاي خودشان را به حفاظت از خطوط لوله اختصاص داده اند. با اينوجود، اظهارات مقامات اصلي ناتو، ديدارهاي انجام شده و ديگر فعاليتها نشان مي دهند كه ناتو بصورت فزاينده اي علاقمند به قفقاز جنوبي و بويژه منابع انرژي آن مي باشد.

با توجه به اينكه ايالات متحده و ناتو احتمالا همچون روسيه بهمراه سازمان پيمان امنيت دسته جمعي، در امنيت انرژي در قفقاز جنوبي درگير هستند، اين موضوع به رقابت منجر خواهد شد. در بدترين حالت حتي يك مسابقه تسليحاتي داخلي و محلي بين متحدان منطقه اي اين متحدان -بهمراه ايران و ارمنستان در طرف روسيه در برابر آذربايجان و گرجستان در طرف غرب - نمي تواند غير محتمل پنداشته شود.

رقابت ايالات متحده -روسيه در قفقاز و درياي خزر

اهميت ژئو استراتژيك قفقاز جنوبي و منطقه خزر بعنوان يك كريدور ارتباطي از اروپا به آسياي مركزي ،بعنوان سرپلي براي كنترل و فشار بر ايران و همچنين بخاطر منابع انرژي و جنگ عليه تروريسم، دلايل اصلي حضور ايالات متحده در منطقه هستند. ايالات متحده با عمليات سنگين نظامي خود در عراق و افغانستان و در پي چرخش ازبكستان به اردوگاه روسيه، متمايل به جستجوي نقاط پر قدرت در منطقه قفقاز در حمايت از ژئو استراتژي جهاني اش مي باشد .

درگيري اخير ايالات متحده ممكن است توازن قواي بي ثبات در منطقه را كه پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي شكل گرفته است، بهم بزند . هم اكنون اين موضوع بويژه در مورد ايران و روسيه بعنوان بزرگترين قدرتهاي منطقه اي كه از اين امر احساس تهديد مي كنند، درست مي باشد. . روسيه، به قفقاز جنوبي بعنوان حياط خلوت سنتي حوزه نفوذ خود نگاه مي كند و با مشاركت فزاينده غرب در اين منطقه مقابله مي كند. ايالات متحده، آذربايجان را به عنوان مهمترين متحد خود در حوزه درياي خزر انتخاب كرده است و برنامه همكاريهاي نظامي اش با اين كشور را به ميزان زيادي توسعه داده است . تحليلگران نظامي روسيه بر اين باورند كه اين برنامه تداعي كننده برنامه آموزش و تجهيز آمريكا- گرجستان است كه از زمان آغاز در سال 2002 گرجستان را داراي ارتشي قدرتمند، آموزش ديده و مجهز ساخته است. تحليلگران روسي از اين بيم دارند كه به زودي اين امر در مورد آذربايجان نيز محقق شود كه در اينصورت روسيه را از تمام ابزارهاي خود براي نفوذ در آذربايجان محروم خواهد كرد.

به نظر مي رسد همكاري نظامي آمريكا با كشورهاي قفقاز جنوبي و حاشيه درياي خزر به آرامي و به آساني در حال تكامل و دگرگوني است. هرچند ايالات متحده در منظر افكار عمومي تظاهر به عدم تمايل به حضور نظامي در منطقه مي كند، اما آشكار است كه اين حضور نظامي در راستاي دفاع كارآ و موثر از منافع اين كشور در منطقه و از جمله امنيت انرژي است. علاوه بر پشتيباني نظامي ايالات متحده، بودجه دفاعي فزاينده آذربايجان نيز در راستاي كمك به تقويت قدرت نظامي اين كشور است. سوالي كه باقي مي ماند اينست كه آيا ايالات متحده قادر به متقاعد كردن ديگر كشورها از قبيل قزاقستان جهت پيوستن به اين همكاري نظامي خواهد بود؟

روسيه نشان داده است كه بصورت جدي علاقمند به حفظ اقتدار منطقه اي اش با ناوگان قدرتمند درياي خزر است. با وجود حضور فزاينده آمريكا در منطقه ،روسيه نيازمند تشكيل اتحادهاي جديدي مي باشد. ايجاد يك نيروي ساحلي روسيه محور سازمان نيروي درياي خزر كه شامل كشورهاي ساحلي ديگر علاوه بر ايران باشد، هنوز هم در آينده دوردست بدست خواهد آمد . يك دليل مناقشه محتمل، وضعيت و رژيم حقوقي نامشخص درياي خزر است . مدت زمان زيادي است كه كشورهاي ساحلي درياي خزر به توافقي در زمينه تقسم درياي خزر دست نيافته اند. قبلا برخوردهاي تقريبا نظامي و مسلحانه اي بين آذربايجان و ايران بر سر ميدانهاي نفتي مورد اختلاف، رخ داد. اين تنشها احتمالا بخاطر وضعيت حقوقي درياي خزر كه هنوز هم مورد اختلاف است، ادامه خواهد داشت. بخاطر منافع سياسي و ژئو استراتژيك و شكست آشكار دو طرف در رسيدن به توافق، رقابت بين روسيه و ايالات متحده در قفقاز و درياي خزر احتمالا در سالهاي آينده نيز طول خواهد كشيد.

نقش فراگير اتحاديه اروپايي در حل و فصل مناقشات

مناطق جدايي طلب آبخازيا و اوستياي جنوبي مانعي براي همگرايي بيشتر گرجستان در ساختارهاي غربي ايجاد مي كند. اگرچه گرجستان تمايل دارد كه خروج نيروهاي حافظ صلح روسي را ببيند، اما روسيه برعكس در صدد استمرار حضور خود براي حفظ نفوذ خود در گرجستان مي باشد. از اينرو جايگزيني نيروهاي خود با نيروهاي ناتو در مناطق جدايي طلب را نخواهد پذيرفت كه هدف ديگر حكومت گرجستان مي باشد.

بيانيه هاي اخير اتحاديه اروپايي، نشان دهنده سياست فعالانه تر اين اتحاديه در قفقاز جنوبي است. اتحاديه اروپايي داراي وجهه و شهرت " ميانجي امين" بوده و داراي گستره گسترده اي از موازين دستيابي به صلح و ثبات مي باشد. تبديل بيانيه ها به سياست امنيتي فعال، مي تواند از طريق تشكيل يك ماموريت نظامي براي استقرار در آبخازيا و اوستياي جنوبي نه به عنوان جايگزين نيروهاي روسي كه بعنوان نيروهاي كمكي كه ثبات و بازسازي را گسترش دهند، ايجاد شود. چنين ماموريتي براي مقام و جايگاه اتحاديه اروپايي منافعي در بر خواهد داشت و توانايي اين اتحاديه را در اجراي ماموريتهاي مديريت بحران تاييد مي كند. بعلاوه، اين امر مي تواند گرجستان را ترغيب به فراخواني نيروهاي حافظ صلح غربي براي استقرار در مناطق مورد اختلاف خود كند.

روسيه ممكن است مخالف يك نيروي حافظ صلح رقابتي باشد، اما آن يك زمان مشكلي خواهد داشت بدينصورت كه بصورت آزادانه و باز يك چنين ماموريت اتحاديه اروپايي را از زمانيكه آن خواهان آنست كه داراي روابط خوبي با بدنه اروپايي باشد و همچنين بخاطر آنكه آن هيچ زمينه اي براي احساس تهديد توسط نيروهاي حافظ صلح اتحاديه اروپايي ندارد، نپذيرد و رد كند. يك ماموريت نظامي احتمالي اتحاديه اروپايي، براي مناطق جدايي طلب بايد بخشي از يك عمليات بزرگتر اتحاديه اروپايي باشد، كه از ابزارهاي اجتماعي و اقتصادي براي ثبات و بازسازي استفاده بكند. يك چنين رويكردي يك ترويج اقتصادي معمولي و متعارف را تقويت كرده و بنابراين نسبت به ساختارهاي اقتصادي غير قانوني بزرگ رهبري كنوني آبخازيا و اوستياي جنوبي مضر وزيانبخش خواهد بود. با يك چنين برنامه جامعي،مناطق جدايي طلب مي توانند بتدريج بعنوان جوامع باثبات توسعه پيدا كنند، كه همچنين براي موضعگيري حكومت گرجستان مفيد خواهد بود.

همچنين با در نظر داشتن اين واقعيت كه مذاكرات طولاني سازمان امنيت و همكاري اروپا[xviii]، براي دستيابي به يك راه حل در مناقشه قره باغ بدون نتيجه بوده است، اتحاديه اروپايي مي تواند برنامه عملياتي جامع و فراگيري در مورد اين مناقشه را پيگيري كند. در اينجا، انجام ماموريتهاي نظامي همراه با اقدامات اقتصادي و اجتماعي به منظور ترويج توسعه وآباداني كشور و جامعه ، مي تواند دستيابي به يك راه حل سياسي را نزديكتر سازد . علاوه بر اين، يك قفقاز جنوبي باثبات، براي صدور سازمان يافته عرضه انرژي آسياي مركزي و قفقاز به بازارهاي اروپايي كاراتر و مفيد تر خواهد بود . در اينصورت اهداف سياسي و اقتصادي مي توانند يكپارچه و متحد شوند.

تلاش مشترك ناتو و اتحاديه اروپايي در قفقاز جنوبي

با پشت سرگذاشتن رويكرد حاكي از بي رغبتي دهه 1990، در قرن بيست ويكم ناتو و اتحاديه اروپايي سياست فعالانه تري را درقبال قفقاز جنوبي پيگيري مي كنند. دلايل تغيير نگرش ناتو و اتحاديه اروپايي، در دستور كار ايالات متحده در قبال منطقه نهفته است كه از همان ابتدا پيگيري يك دوره كنشگرايانه اي را در اين منطقه آغاز كرده بود. براي كشورهاي اروپايي، موضوع امنيت انرژي به دليل افزايش قيمتها و عدم اطمينان به تحويل انرژي ، باعث توجه بيشتر به قفقاز جنوبي شده است. هرچند پيوستن و ورود گرجستان به ناتو - و بدنبال آن آذربايجان و شايد ارمنستان - ممكن است سالها به طول بيانجامد ولي با سردمداري گرجستان، روابط بين قفقاز جنوبي و ناتو مي تواند تعميق بيشتري يابد. همچنين مناسبات زياد كشورهاي قفقاز جنوبي و اتحاديه اروپايي نيز مي تواند مورد انتظار باشد، هرچند چشم انداز عضويت اين كشورها در اين اتحاديه بخاطر واماندگي گسترش در داخل اتحاديه اروپايي، غير محتمل تر و دورتر از عضويت آنها در ناتو است.

هرچند بصورت رسمي تكذيب شده است، اما دلايلي وجود دارد تا باور كنيم كه ناتو در راستاي اهداف و دلايل آشكار ژئواستراتژيك خود داراي نقش در امنيت خطوط لوله در قفقاز جنوبي مي باشد. اتحاديه اروپايي احتمالا فعاليتهايش را در قفقاز جنوبي در حوزه زيرساختهاي انرژي، توسعه اقتصادي، حاكميت قانون و احتمالا حل و فصل مناقشات به دليل برخورداري از وجهه اي مستقل تر از ناتو انجام داده و ترويج دهد . در نتيجه ناتو و اتحاديه اروپايي در تحولات گسترده پيش روي در منطقه با يكديگر مشاركت بلند مدت خواهند داشت و با تاسيس دفاتر كاري در زمينه هاي تخصصي خود، احتمالا قادر خواهند بود امنيت و رفاه را به قفقاز جنوبي بياورند.

هم نيرو بخشي[xix] ابزارهاي نظامي و انرژي در سياست امنيتي

با توجه به اينكه قدرت نظامي ايالات متحده ، ناتو، روسيه و سازمان پيمان امنيت دسته جمعي و نيروهاي ساحلي (دريايي) براي امنيت انرژي در اين منطقه تعيين شده است، نتيجه به نظر معتبر مي آيد، بدين معنا كه در آينده نزديك تركيبي از نيروي نظامي و انرژي، ابزار اصلي قدرت در منطقه قفقاز جنوبي را تشكيل خواهد داد. بخاطر اهميت فزاينده منابع انرژي، درهم تنيدن بيشتر اين دو ابزار سياسي نه تنها در قفقاز جنوبي بلكه همچنين حتي در سرتاسر جهان قابل پيش بيني خواهد بود. اين مساله در تقابل با اين انديشه است كه ابزار اقتصادي (انرژي ) جايگزين ابزار نظامي شده است. بنابراين، كشورها و سازمانها به يك هماهنگي حساب شده بين ابزارهاي نظامي و اقتصادي به منظور هدايت و پيشبرد يك سياست امنيتي موفق، نياز خواهند داشت.

منبع:

Marcel de Haas, ''Current Geostrategy in the South Caucasus'', The Power and Interest News Report (PINR), 15 December 2006 , www.pinr.org

پي نوشتها:

[i] . بحران ميان روسيه و گرجستان كه در پى دستگيرى 5 افسر روس در گرجستان به اتهام جاسوسي، و همچنين محاصره پايگاه نظامى روسيه در تفليس در 27 سپتامبر 2006 آغاز شده بود، فارغ از آنكه روابط دو كشور را به پايين ترين و تيره ترين سطح خود رسانده است، داراى ريشه هاى عميقى نيز مى باشد. اين در حاليست كه آمريكا و انگليس با پيش نويس بيانيه روسيه در شوراى امنيت كه از اقدامات تحريك آميز گرجستان و استقرار نيروهاى تفليس در استان جدايى طلب آبخازيا انتقاد مى كند ، مخالفت كردند در حالى كه گرجى ها افراد دستگير شده را به طرح ريزى آشوب در سطحى گسترده و جمع آورى اطلاعات در مورد روابط اين كشور با ناتو و همچنين تاسيسات بندرى و راه آهن و احزاب سياسى و ارتش گرجستان متهم كردند،روسيه نيز سفير و كارمندان خود را از گرجستان فراخواند؛ صدور رواديد براى شهروندان گرجستان را متوقف نمود؛ بهاى گازصادراتى به گرجستان را دو برابر كرد و خواهان رسيدگى شوراى امنيت به اقدامات گرجستان شد. روسيه همچنين خروج 3 هزار سرباز روسى از پايگاههاى باتومى و آخالكالاكى را كه پيش از اين قرار بود طى يك برنامه زمان بندى شده تا پايان سال 2008 از خاك گرجستان خارج شوند نيز به حالت تعليق درآورده است. اگر چه آينده بحران كنونى را مى بايست در رفتار و كنش طرفين جستجو نمود، اما ريشه هاى اين بحران را مى توان در روابط دو كشور در گذشته اى نه چندان دور يافت. در واقع درك بحران كنونى بدون فهم مناسبات گذشته و متغيرهاى گوناگون در روابط اين دو كشور ناممكن مى نمايد. با فروپاشى اتحاد جماهير شوروي، روسيه سياست خارجى خود را بر مبناى “خارج نزديك” و “خارج دور” استوار نمود. بر اين مبنا كشورهاى تازه استقلال يافته از اتحاد جماهير شوروى به عنوان “خارج نزديك” و حياط خلوت روسيه شناخته شدند.

از اين پس روسيه از يك سو درصدد حفظ و گسترش نفوذ تاريخى خود بركشورهاى جديد التاسيس بر آمده و از سوى ديگر مخالفت خود را با حضور بازيگران مداخله گر در امور منطقه اى (همانند آمريكا به عنوان هژمون مسلط، تركيه و رژيم صهيونيستي) ابراز نموده است.درميان كشورهاى حاضر در قفقاز،موقعيت ژئوپلتيكى گرجستان به عنوان پل ارتباطى روسيه با درياى سياه و به تبع آن آبهاى گرم جهان، به همراه مناقشه بر سر جمهورى هاى آبخازيا و اوستياى جنوبي، گرجستان را به صورت كشورى مهم در سياست خارجى روسيه در آورده است. اگر چه سياست خارجى روسيه نسبت به گرجستان تقريبا ثابت بوده و اين كشورسعى كرده است اختلافات خود را از راه هاى صلح آميز حل و فصل كند،اما سياست خارجى گرجستان چند دوره عمده و مشخص را تجربه كرده است. وجه مشخص اين دوره ها و به طور كلى جهت گيرى سياست خارجى گرجستان، نشان از يك موضع ضد روسى در ميان مردم و دولتمردان گرجى دارد.نخستين تعارض ميان دو كشور به جنبش ملى گرايى گرجستان به رهبرى “زوياد گامسا خورديا” كه درصدد كسب استقلال ملى و رهايى از سيطره روسيه بود، باز مى گردد.

اين جنبش كه در نهايت به خروج گرجستان از پيمان كشورهاى مستقل همسود انجاميد، به عنوان سر آغاز سياست هاى ضد روسى گرجستان شناخته مى شود. اختلافات سرزمينى در آبخازيا و اوستياى جنوبى نيز يكى ديگر از مهمترين مناقشات ميان دو كشور مى باشد. در حالى كه مسكو به دليل حضور تعداد زيادى از روس ها در اين جمهورى ها به ويژه اوستياى جنوبى و همچنين ادامه حضوردر قفقاز جنوبي، به خوبى آگاه است كه استيلاى گرجستان بر اين دو جمهورى به معناى پايان نفوذ روسيه بر قفقاز مى باشد ، تلاش خود را جهت حل و فصل مسالمت آميز اختلافات به كار گرفته است. در اين جهت استقرار نيروهاى صلح بان روسى پس از جنگ و درگيرى گرجستان و اوستياى جنوبى قابل ارزيابى مى باشد.با اين حال دولت گرجستان - به ويژه پس از انقلاب گل سرخ - همواره روسيه را متهم به نقل و انتقال تجهيزات نظامى به اوستياى جنوبى كرده است كه اين مطلب تا حد زيادى به تنش هاى ميان دو كشور دامن زده است.

مسائل اقتصادى فصل ديگرى از تنش ها و تعارضات ميان دو كشور روسيه و گرجستان را تشكيل مى دهد. گرجستان كه پس از استقلال با بحران جنگ داخلى و جنبش هاى جدايى طلب رو به رو شده بود، هزينه هاى بسيارى را صرف بازگرداندن ثبات به كشور نمود. اين عامل به همراه بحران هاى اقتصادى و نابسامانى هاى ساختارى به جا مانده از اقتصاد دوره شوروي، بيكارى و فقر و فساد مالى مقامات بلند پايه، به شكاف عميق طبقاتى دامن زد. مردم گرجستان كه همواره احساسات ملى گرايى و ضد روسى شديدى از خود نشان داده اند، مشكلات اقتصادي، عقب ماندگى و توسعه نيافتگى خود را نيز به زير ساختهاى نامناسب شوروى و رابطه با روسيه نسبت دادند. از اين رو گرايش به غرب براى رهايى از بحران اقتصادى به آرمانى ملى و دولتى مبدل گرديد. اگر چه مشكلات اقتصادى گرجستان با پيوستن به ساختارهاى يورو - آتلانتيكى نيز لاينحل ماند، اما اين موضوع تاثير منفى اى بر روابط مسكو و تفليس بر جا گذاشت. مسير خطوط لوله صدور نفت نيز يكى ديگر از چالش هاى اقتصادى مسكو و تفليس مى باشد.در حالى كه آمريكا،تركيه، آذربايجان و گرجستان از مسيرى كه بندر سوپسا در گرجستان را به تنگه بسفر و آنجا را به اروپا منتقل مى كند، حمايت مى كنند، روسيه خواهان مشاركت در اين طرح ها و عبور خطوط لوله از خاك خود مى باشد.اگر چه فشارهاى ايالات متحده، مسير ايران و روسيه را براى انتقال نفت و گاز منطقه كاملا كنار گذاشته است،اما در اين ميان گرجستان نيز بطور آشكارا مخالفت خود را نسبت به مسيرى كه خاك روسيه را نيز در بر گيرد، اعلام نموده است.

اين مطلب از يك سو نقش گرجستان را به عنوان تنها راه موجود براى انتقال اين منابع پر رنگ تر از گذشته كرده و از سوى ديگر ضعف اين كشور در مورد عدم وجود منابع هيدروكربونى را جبران نموده است. در حالى كه درچنين وضعيتي، گرجستان كشورى مهم براى غرب به شمار مى آيد،خط لوله باكو - تفليس - جيهان، موجبات كاهش اتكاى كشورهاى مستقل مشترك‌المنافع به روسيه را فراهم آورده است.در واقع گرجستان كاهش اتكا به روسيه و محدود نمودن نقش اين كشور درمناسبات منطقه اى را به عنوان بخشى از راهبرد سياست خارجى خود تلقى مى نمايد.روند واگرايى روابط ميان مسكو و تفليس تنها به مسائل اقتصادى و اختلافات سرزمينى و تاريخى منجرنشد و گسست در روابط دو كشور،با اتخاذ سياستهاى خاص گرجستان براى حركت در روند پيوستن به ساختارهاى يورو- آتلانتيكى با سرعت بيشترى ادامه يافت. دراين راستا تقاضا براى عضويت در ناتو،پيوستن به “طرح مشاركت براى صلح ناتو” در 1995، توافق نظامى با واشنگتن در مارس 1998 براى بازسازى ارتش گرجستان، به همراه ورود به شوراى همكارى اروپا، همكارى و نزديكى به سازمان امنيت وهمكارى در اروپا از جمله مواردى بودند كه زيربناى مهمى براى پيوستن گرجستان به غرب و حضور آمريكا در گرجستان فراهم نمودند.

ورود مشاوران نظامى آمريكا به گرجستان در پايان فوريه 2002 كه به دنبال حضور و فعاليت احتمالى اعضاى القاعده در “دره پانكيسي” صورت گرفت، علاوه بر اينكه روابط گرجستان و غرب را بيش از پيش مستحكم نمود،حياط خلوت روسيه را نيز با مشكل ناامنى روبرو كرد. اگرچه آينده حضور نظامى آمريكا در گرجستان نامعلوم است، اما حضور نظامى آمريكا، آن هم در حالى كه مسكو نيز به دليل مبارزه با تروريستهاى چچنى خواهان حضور در دره پانكيسى بود، تهديدات امنيتى مهمى براى روسيه به بار آورده است و حضور نظامى روسيه را در منطقه كمرنگ نموده است. احتمال عضويت گرجستان در ناتو نيز يكى ديگر از مواردى است كه از نظر مسكو،تغييرات آشكارى در زمينه امنيت را در بر خواهد داشت. بنابراين الحاق گرجستان به ساختار كنونى و دگرگون نشده ناتو،به طور جدى منافع سياسي، نظامى و اقتصادى روسيه را تحت تاثير قرار مى دهد. بنا به همين دلايل،روسيه علاقه مند است كه غرب را از منطقه و آنچه كه مسكو،آن‌ را به‌عنوان منطقه انحصارى علايق خود مى‌بيند، دور كند. درگيرى خارجى در منطقه، به ويژه حضور نظامى غرب،سبب تضعيف روسيه شده و در نهايت مى‌تواند روسيه را از نفوذ بر اين كشورها دورنمايد.يكى ديگر از مسائل نظامى و امنيتى را كه سبب تيره گى روابط مسكو و تفليس شده است، بايد در تشكيل نيروى پليس “گوآم”، متشكل از كشورهاى گرجستان، اوكراين، آذربايجان و مولداوى ، و توافق اين كشورها براى جايگزينى اين نيرو با نيروهاى پاسدار صلح روسيه در مناطق مناقشه جستجو كرد. از ديد مسكو، “گوام” يك اتحاد ضد روسى است كه مورد حمايت آمريكا واقع شده و در جهت تضعيف جايگاه روسيه در منطقه فعاليت مى كند. در واقع نيز تمايل اعضاى “گوآم” براى رهايى از دست نيروهاى پاسدار صلح روسيه به معناى آن است كه آنها از رفتار روسيه در حل اين مناقشات ناراضى هستند و تصميم دارند كه نقش روسيه را در روند مذاكرات حل مناقشات در محدوده كشورهاى مستقل همسود به حداقل برسانند.ريشه ديگر بحران كنونى را بايد در انقلاب گل سرخ گرجستان در سال 2003 يافت كه دور جديدى از تنش را در روابط دو كشور آغاز كرد. اين انقلاب از يك سو نيروهاى مخالف داخلى را با كمك ايالات متحده و حمايت غرب به قدرت رساند و موجبات تشديد سياست هاى ضد روسى تفليس را فراهم نمود و از سوى ديگر به عنوان سرآغاز و الهام بخش انقلاب هاى رنگين و ضد روسى در آسياى مركزى و قفقاز، نقش مهمى در منطقه ايفا نمود. در واقع انقلاب رنگين گرجستان، لاوه بر آنكه به عنوان نقطه اوج ضد روس گرايى مردم گرجستان و دولتمردان اين كشور به شمار مى آيد، مشكلات و تهديدات امنيتى بسيارى نيز براى مسكو به وجود آورد. اين انقلاب از يك سو گرجستان را كاملا در سبد غرب قرار داد و از سوى ديگر از نفوذ سنتى روسيه در تفليس تا حد بسيار زيادى كاست.از آنچه گذشت در مى يابيم كه بحران كنونى ميان روسيه و گرجستان از ريشه هاى عميق سياسي، اقتصادي، نظامي، تاريخى و فرهنگى برخوردار مى باشد.

تفليس در حالى خود را به غرب نزديكتر مى نمايد كه مسكو، ناتو و نيروهاى آمريكايى را در مرزهاى خود به عنوان تهديد تلقى مى نمايد. در واقع گرجستان ضمن مستحكم نمودن روابط با غرب، رابطه خود با روسيه را نيز تحت الشعاع قرار داده و در ايجاد تعادل و توازن در مناسبات سياسى خود ناتوان مانده است.

 

 

 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

كارنامه 8 ساله  كونداليزا رايس  وزير خارجه بوش

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۳:۰۰
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

«منافع ملي» چيست؟ اين سوالي است كه من در سال 2000 به آن علاقه داشتم. آن زماني بود كه به عنوان يك ملت به صورت آشكارا آن را «دوره پساجنگ سرد» نام نهاديم. نيك مي‌دانستيم كه در كجا قرار داريم، تا اينكه قصد داشته باشيم چه كار كنيم. با اين حال تغييرات بزرگي در حال وقوع بود؛ تغييراتي كه بعدا به رسميت شناخته شد؛ اما تاثيرات آن به صورت عميقي مبهم ماند. پس از آن حملات 11 سپتامبر 2001 اتفاق افتاد. پس از حمله به «پرل‌ هاربر»، ايالات متحده در سال 1941 يك جهان متفاوت را كنار زد. ما فراخوانده شديم تا با اضطرار و چشم‌اندازي نو، عوامل شكل‌دهنده تهديدات و ايجاد‌كننده فرصت‌ها را رهبري كنيم. از زمان شوك‌هاي راهبردي گذشته، و از زمان حملات 11 سپتامبر تاكنون، مي‌توان «استمرار و تغيير» را در سياست خارجي آمريكا مشاهده كرد. آنچه تغيير نكرده، روابط ايالات متحده با قدرت‌هاي بزرگ سنتي و در حال ظهور، براي هدايت و رهبري موفقيت‌آميز سياست است. بنابراين، هشدار من در سال 2000 اين بود كه ما بايد به دنبال تقويت و سرعت بخشيدن به «روابط خود با قدرت‌هاي بزرگ»، شامل روسيه و چين و قدرت‌هاي در حال ظهور همچون هند و برزيل باشيم. همانند گذشته، اتحادها در قاره آمريكا، اروپا و آسيا، ستون‌هاي نظام بين‌المللي باقي مي‌مانند و ما هم‌اكنون در حال تغيير و تحول آنها به منظور مواجه شدن با چالش‌هاي دوران جديد هستيم. آنچه به شكل گسترده تغيير كرده اينكه ما چگونه به رابطه بين پويش‌ها در درون دولت‌ها و توزيع قدرت در ميان آنها نگاه مي‌كنيم؟ همان‌طور كه «جهاني شدن» برخي كشورها را تقويت مي‌كند، كمبودها و نقاط ضعف بسياري از دولت‌ها را نيز نشان داده و تشديد خواهد كرد. در اين محيط راهبردي براي امنيت ملي ايالات متحده بسيار مهم و حياتي است كه دولت‌ها بخواهند و قادر باشند كه با طيف وسيعي از مسووليت‌ها در درون مرزهاي خود مواجه شوند. اذعان مي‌كنيم كه «ساختار دولت دموكراتيك» هم اينك جزء بخش حياتي منافع ملي ايالات متحده است. در خاورميانه بزرگ‌تر، اذعان مي‌كنيم كه «آزادي و دموكراسي» تنها عقايدي هستند كه مي‌توانند در طول زمان منجر به عدالت و ثبات پايدار، به‌ويژه در افغانستان و عراق شوند. چون گذشته، سياست ما نه فقط با «قدرت» بلكه به وسيله «ارزش‌هاي» آمريكايي حفظ و پيگيري شده است. ايالات متحده در مورد اهميت حقوق بشر با برتري دموكراسي به عنوان شكلي از حكومت، هم در اصل و هم در عمل بي‌طرف نبوده است. اين واقع‌گرايي منحصر به فرد آمريكايي، طي هشت سال گذشته ما را راهنمايي كرده و بايد در سال‌هاي آتي نيز راهنماي عمل ما باشند.

قدرت بزرگ، قديمي و جديد

بنا بر ضرورت؛ روابط ما با روسيه و چين بيشتر ريشه در منافع مشترك دارد، تا در ارزش‌هاي مشترك، با روسيه، زمينه مشتركي يافته‌ايم و نشانه آن موافقتنامه «چارچوب استراتژيكي» است كه رئيس‌جمهور جورج دبليو بوش و رئيس‌جمهور سابق روسيه ولاديمير پوتين در سوشي در مارس 2008 امضا كردند. رابطه ما با روسيه به شدت به وسيله لحن مسكو مورد آزمايش قرار گرفت: به واسطه تمايل آن به رفتار با همسايگانش همچون «حوزه‌هاي نفوذ» از دست داده و به واسطه سياست‌هاي انرژي‌اش كه يك اثر ضعيف سياسي مشخصي دارد. با اين وجود، لازم است يادآوري كنم كه روسيه، اتحاد شوروي نيست. آنها ديگر نه يك «دشمن هميشگي» هستند و نه يك «تهديد راهبردي». روس‌ها هم اينك از فرصت بيشتري برخوردارند؛ و آزادي فردي بيشتر از هر زمان ديگري در تاريخ كشورشان وجود دارد، اما اين موضوع به تنهايي معياري نيست كه روس‌ها خودشان بخواهند با آن، مورد داوري قرار بگيرند. هشت‌ سال گذشته ما را در برخورد با نفوذ در حال ظهور چين با چالش مواجه كرد. ما به پكن تاكيد كرده‌ايم كه عضويت كامل چين در جامعه بين‌المللي مسووليت‌هايي را نيز با خود به همراه دارد و فرقي نمي‌كند كه در هدايت و اداره سياست اقتصادي و تجاري آن، رويكردش در قبال انرژي و محيط زيست باشد، يا سياست‌هايش در قبال جهان در حال توسعه. چين براي ايفاي نقش بيشتر بايد به مسائلي همچون دارفور، برمه و تبت توجه كند. سياست ايالات‌متحده،‌ گفت‌وگوي فعال و صريح با رهبران چين در اين چالش‌ها خواهد بود. ايالات متحده به همراه بسياري از كشورهاي ديگر، در مورد توسعه سريع سيستم‌هاي تسليحاتي با فناوري بالاي چين نگران است. درك مي‌كنيم كه از زماني كه كشورها توسعه پيدا مي‌كنند، آنها نيروهاي مسلح خود را نوسازي مي‌كنند. اما عدم شفافيت چين در مورد هزينه‌ها و دكترين نظامي و اهداف راهبردي‌اش، عدم اعتماد را افزايش مي‌دهد. ايالات متحده بايستي حوزه‌هاي همكاري و موافقت راهبردي با روسيه و چين را حتي در شرايطي كه اختلافات مهم و عمده‌اي وجود دارد، بيابد. بديهي است كه روسيه و چين وظايف ويژه‌اي انجام مي‌دهند و اعضاي دائمي شوراي امنيت سازمان ملل متحد هستند، اما آن تنها مرجعي نيست كه ما در آنجا با يكديگر كار مي‌كنيم. مسئله هسته‌اي كره شمالي مي‌توانست به جنگ و منازعه بين‌ كشورهاي شمال شرقي آسيا يا انزواي ايالات‌متحده آن هم با توجه به منافع گوناگون و حياتي چين، ژاپن، روسيه، كره‌جنوبي و ايالات متحده در اين منطقه، منتهي شود. در حالي كه آن موضوع به شكل فرصتي براي همكاري درآمد. اهميت روابط قوي با بازيگران جهاني به آن دسته از بازيگراني كه در حال ظهور هستند، نيز گسترش مي‌يابد. ايالات متحده با اين كشورها به‌ويژه هند و برزيل، مناسبات عميق و گسترده‌تري ايجاد كرده است. هند در خط مقدم جهاني شدن قرار مي‌گيرد. اين كشور دموكراتيك تبديل به يك قدرت جهاني و يك متحد در شكل‌گيري يك نظام بين‌المللي مي‌شود كه ريشه در آزادي و حاكميت قانون دارد. موفقيت برزيل در به كار‌گيري دموكراسي و بازار، قرن‌ها نابرابري ويرانگري كه طنين جهاني دارد، را نشان مي‌دهد. امروزه هند و برزيل به جهان خارج مي‌نگرنند، اقدامي كه در گذشته هرگز چنين كاري نكرده بودند و توانايي‌شان براي رقابت و موفقيت در اقتصاد جهاني را تامين و حفظ مي‌كنند. در هر دو كشور، منافع ملي در حال بازتعريف است؛ به‌گونه‌اي كه هند و برزيل مسير مستقيم خويش را در يك نظام بين‌المللي دموكراتيك، ايمن و باز، به همراه مسووليت‌هايشان، تشخيص مي‌دهند. ما منافع حياتي در موفقيت و شكوفايي اين كشورها و ديگر دموكراسي‌هاي چند قومي بزرگ با برد و دامنه جهاني، همچون اندونزي و آفريقاي جنوبي داريم. از آنجا كه اين قدرت‌هاي در حال ظهور چشم‌انداز ژئوپليتيكي را تغيير مي‌دهند، مهم خواهد بود كه نهادهاي بين‌المللي براي انعكاس اين واقعيت تغيير كنند. اين به آن دليل است كه چرا رئيس‌جمهور بوش حمايت خود از گسترش معقول شوراي امنيت سازمان ملل متحد را آشكار كرده است.

ارزش‌ها و مسووليت مشترك

همكاري با متحدان دموكراتيك، نبايد به آساني به واسطه اينكه چگونه ما با يكديگر ارتباط داريم، مورد قضاوت قرار گيرد. اين همكاري بايد به واسطه اقدامات مشترك كه براي شكست تروريسم و افراط‌گرايي انجام مي‌دهيم، مورد قضاوت قرار گيرد. متحدان ما بايد براساس مسووليت مشترك‌شان با چالش‌هاي جهاني مقابله و از حقوق بشر و دموكراسي‌هاي نوپا حمايت كنند. در قاره آمريكا، اين به معناي تقويت مناسبات ما با دموكراسي‌هاي راهبردي همچون كانادا، مكزيك، كلمبيا، برزيل و شيلي، به منظور كمك به توسعه دموكراتيك نيم كره غربي است. در حال دفاع از خودمان در برابر قاچاقچيان مواد مخدر، باندها و تبهكاران جنايتكار و تعداد كمي حكومت‌هاي منزوي و خودكامه در نيم‌كره دموكراتيك خويش هستيم. اين منطقه هنوز با چالش‌هايي از جمله گذار آتي كوبا و نياز به پشتيباني آن و حق مردم كوبا براي يك آينده دموكراتيك مواجه است. شكي وجود ندارد كه قرن‌ها بدگماني نسبت به ايالات متحده در اين منطقه وجود دارد و باقيمانده است. اما ما نگارش داستان جديدي را آغاز كرده‌ايم كه نه تنها از توسعه اقتصاد كلان و تجارت صحبت نمي‌كند، بلكه از نياز به رهبران دموكراتيك براي مورد توجه و ملاحظه قرار دادن مسائل عدالت اجتماعي و نابرابري، سخن مي‌گويد. معتقدم يكي از الزام‌آورترين داستان‌هاي زمان ما، رابطه با متحدان قديمي است. هدف يك اروپايي واحد، آزاد و صلح، خيلي ضروري است كه اجرا شود. ايالات متحده از يك اروپاي قوي، متحد و منسجم استقبال مي‌كند. شكي وجود ندارد كه اتحاديه اروپايي، وسيله ثبات بسيار عالي براي سير تكاملي دموكراتيك اروپايي شرقي پس از جنگ سرد بوده است، با اميد به اينكه روزي بيايد كه تركيه جايگاهش را در اتحاديه اروپايي به دست آورد. عضويت در اتحاديه اروپايي و ناتو به اندازه كافي براي رهبري كشورهايي كه اصلاحات مورد نياز را انجام مي‌دهند و به دنبال حل و فصل مسالمت‌آميز منازعات ديرين با همسايگان مي‌باشند، به اندازه كافي جذاب است. طي سال‌هاي اخير، ماموريت و هدف اتحاد دچار تغيير و تحول شده است. در واقع بسياري مي‌توانند عضو شوند.

اگر كسي در سال 2000 مي‌گفت ناتو امروز در حال ريشه‌كن كردن تروريست‌ها در قندهار، آموزش نيروهاي امنيتي عراق آزاد، تدارك پشتيباني خيلي مهم از صلح‌بانان در دارفور و حركت به سوي دفاع موشكي، و اميدوار به مشاركت با روسيه است، چه كسي او را باور مي‌كرد؟‌پايداري و برگشت‌پذيري اتحاد فراآتلانتيك يك دليلي است كه عقيده دارم «لرد پالمرستون» اشتباه كرد، زماني كه گفت «كشورها، متحدان دائمي و پايدار ندارند.» ايالات متحده، متحدان دائمي دارد و آن كشورهايي هستند كه با آنها ارزش‌هاي مشترك داريم. فرآيند دموكراتيزه كردن در سرتاسر منطقه آسيا- پاسيفيك (منطقه اقيانوس آرام) در حال تعميق و گسترش است. اين روند، حلقه و دايره متحدان ما را گسترش داده و اهداف مشترك‌مان را نيز به پيش مي‌برد. در واقع، اگرچه بسياري فرض مي‌كنند كه ظهور چين، آينده آسيا را تعيين خواهد كرد، و شايد حتي تا درجه بيشتري ظهور گسترده‌تر يك جامعه دموكراتيك فزاينده از دولت‌هاي آسيايي خواهد بود. اين رويداد ژئوپليتيكي، مشخص‌كننده قرن بيست و يكم است و ايالات متحده در مركز آن قرار گرفته است. ما از يك اتحاد قوي دموكراتيك با استراليا، كشورهاي كليدي در آسياي جنوب شرقي و ژاپن- يك غول اقتصادي كه در حال ظهور به عنوان دولت بهنجار كه قادر به تامين و گسترش ارزش‌هايمان در آسيا و فراتر از آن است- برخوردار هستيم. كره جنوبي، به صورت يك شريك جهاني درآمده است؛ تاريخ مي‌تواند به يك سفر الهام‌بخش از فقر و ديكتاتوري به دموكراسي و شكوفايي به خود ببالد. در نهايت اينكه ايالات متحده يك سرمايه حياتي در ظهور هند به سوي قدرت و رونق جهاني دارد؛ و روابط بين اين دو كشور هيچ وقت تا اين اندازه قوي و گسترده نبوده است. اين موضوع مستلزم كار پيوسته است، اما اين يك پيشرفت شگرف هم براي منافع راهبردي و ارزش‌هاي‌مان است. هم اينك مي‌توانيم از متحدان دموكراتيك در حال ظهور خويش در آفريقا صحبت كنيم. اغلب اوقات به آفريقا تنها به‌عنوان يك نگراني بشردوستانه يا منطقه منازعه نگريسته و فكر مي‌شد. اما اين قاره‌ گذارهاي موفقيت‌آميزي به سمت دموكراسي در چندين كشور را شاهد بوده است؛ كه از بين آنها، غنا، ليبريا، مالي و موزامبيك قابل ذكر است.

الگوي دموكراتيك توسعه

اگرچه توانايي ايالات متحده براي تحت نفوذ قرار دادن دولت‌هاي قوي محدود است، اما توانايي ما براي افزايش توسعه سياسي و اقتصادي مسالمت‌آميز دولت‌هاي ضعيف و فقير مي‌تواند قابل توجه باشد. مي‌بايد براي استفاده از قدرت‌مان به‌ اين منظور مشتاق باشيم، نه تنها به خاطر اينكه ضروري است، بلكه به خاطر اينكه درست است. خيلي وقت‌ها، گسترس دموكراسي و ترويج توسعه به عنوان اهداف جداگانه‌اي تصور مي‌شدند. در واقع، به‌صورت زيادي روشن است كه شيوه‌ها و نهادهاي دموكراسي براي ايجاد توسعه اقتصادي پايدار و گسترده، ضروري هستند؛ و توسعه مبتني بر بازار آزاد براي تحكيم دموكراسي ضروري و اساسي است. توسعه دموكراتيك، الگوي سياسي- اقتصادي يك‌پارچه است؛ كه تركيبي از انعطاف‌پذيري و ثبات را كه به بهترين نحو دولت‌ها را براي به‌دست آوردن فرصت‌هاي جهاني شدن و مديريت چالش‌هاي آن ياري مي‌كند، ارائه مي‌دهد. براي آنهايي كه به گونه‌اي ديگر فكر مي‌كنند؛ چه راهكار واقعي كه شايسته آمريكا باشد، وجود دارد؟ توسعه دموكراتيك نه‌تنها يك راه موثر براي كسب ثروت و قدرت است، بلكه به بهترين نحو، منافع و مزايا را در همه جوامع بدون محروم‌سازي، سركوب يا خشونت، تضمين مي‌كند. براي ايالات متحده، ترويج توسعه دموكراتيك مي‌بايست يك اولويت مهم، باقي بماند. در واقع، هيچ راهكار واقع‌گرايانه‌اي وجود ندارد كه بتوانيم براي نفوذ بر تحول و تكامل مسالمت‌آميز دولت‌هاي با حكومت ضعيف و فقير، پيشنهاد كنيم. سوال واقعي اين نيست كه آيا اين مسير و روش را پيگيري كنيم، بلكه سوال اين است كه چگونه؟ اول نياز داريم كه توسعه دموكراتيك را مورد شناسايي قرار دهيم، كه هميشه ممكن است؛ اما هرگز سريع و آسان نيست. اين مهم به اين خاطر است كه دموكراسي در واقع تاثير متقابل و پيچيده‌اي از شيوه‌ها و فرهنگ دموكراتيك است. در تجربه ملت‌هاي زيادي، به ويژه تجربه خودمان، مي‌بينيم كه فرهنگ، سرنوشت نيست.

ملت‌ها با هر فرهنگ، نژاد و سطح، توسعه دموكراسي را پذيرفته‌اند و آن را با شرايط و سنت‌هاي خودشان سازگار كرده‌اند. هيچ عامل فرهنگي تاكنون مانعي بر سر راه نبوده است؛ نه نظامي‌گري آلماني يا ژاپني، نه ارزش‌هاي آسيايي، نه قبيله‌گرايي آفريقايي، نه علاقه و شيفتگي به اصطلاح آمريكاي لاتيني براي رهبران خودكامه، نه اولويت ادعا شده سابق كشورهاي اروپاي شرقي براي حكومت استبدادي، هيچ‌كدام مانعي بر سر راه توسعه دموكراسي نبوده‌اند. واقعيت اين است كه ملت‌هاي كمتري، حركت دموكراتيك با فرهنگ دموكراتيك را آغاز كرده‌اند. اكثريت گسترده‌اي اين حركت را در طول زمان از طريق تلاش و منازعه سخت و روزانه براي وضع قوانين خوب، ساختن نهادهاي دموكراتيك، تحمل مخالفت‌ها، حل و فصل مسالمت‌آميز و مشاركت و سهيم شدن در قدرت به صورت منصفانه و عادلانه، ايجاد مي‌كنند. دموكراسي نمي‌تواند تحميل شود، آن هم به ويژه توسط يك قدرت خارجي. موضوع امروز اين است كه به ندرت يك فرد مخالف اصول دموكراسي يافت مي شود. هم‌اكنون بايد مشاركت بلندمدتي با ديگر دموكراسي‌هاي جديد و شكننده، به‌ويژه در افغانستان ايجاد كنيم. اصول و پايه‌هاي دموكراسي در اين كشور پس از نزديك به سه دهه استبداد، خشونت و جنگ، در حال استقرار است. براي اولين بار در تاريخ اين كشور، افغان‌ها يك حكومت مردمي دارند كه در انتخاب رياست‌جمهوري و پارلماني انتخاب شده و به واسطه يك قانون اساسي كه حقوق همه شهروندان را تدوين مي‌كند، انتخاب شده است. چالش‌ها در افغانستان از يك دشمن قوي نشأت مي‌گيرد. طالبان يك ديدگاه سياسي مطرح مي‌كند كه افغان‌هاي خيلي كمي آن را پذيرفته‌اند‌. در جايي كه حكومت افغانستان با حمايت جامعه بين‌المللي، قادر به فراهم ساختن حكومت خوب و فرصت اقتصادي است، طالبان در حال عقب‌نشيني و انزواست.

ايالات متحده و ناتو يك منافع حياتي در پشتيباني از پيدايش يك دولت دموكراتيك كارآمد افغاني دارند كه بتواند طالبان را شكست دهد و امنيت مردم را تامين كند؛ به گونه‌اي كه نيازهاي اساسي امنيت، خدمات، حاكميت قانون و فرصت اقتصادي متنوع را مورد توجه قرار دهد. مي‌توانيم در افغانستان موفق باشيم، اما مي‌بايست براي حفظ يك مشاركت با آن دموكراسي جديد براي ساليان آتي آماده باشيم. يكي از بهترين ابزارهاي ما براي حمايت از دولت‌ها در ايجاد و ساختن نهادهاي دموكراتيك و تقويت جامعه مدني كمك خارجي ماست؛ اما مي‌بايست از آن به درستي استفاده كنيم. ما شروع به تغيير و تحول كمك‌هاي خود به صورت مشوق براي كشورهاي در حال توسعه به منظور حكومت عادلانه، پيشرفت آزادي اقتصادي و سرمايه‌گذاري براي مردم‌شان كرده‌ايم. اين نو آوري عمده، ابتكار حساب چالش هزاره (برنامه كمك وزارت خارجه آمريكا به كشورهايي كه به استانداردهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي مد نظر آمريكا برسند) است.

به صورت گسترده‌تري هم‌اكنون كمك‌هاي خارجي خود را با اهداف سياست خارجي آمريكا، همسو مي‌كنيم؛ براي اينكه به كشورهاي در حال توسعه كمك كنيم تا از جنگ به سوي صلح از فقر به شكوفايي، از حكومت ضعيف به سوي دموكراسي و حكومت قانون حركت كنند. در نهايت يكي از بهترين روش‌ها براي حمايت از رشد نهادهاي دموكراتيك و جامعه مدني اين است كه از تجارت آزاد و عادلانه و سرمايه‌گذاري پشتيباني كنيم. فرآيند تكميل يك موافقت‌نامه تجاري يا يك معاهده سرمايه‌گذاري دو جانبه توسعه دموكراتيك را تسريع و تحكيم مي‌كند. نهادهاي حقوقي و سياسي كه مي‌توانند حقوق مالكيت را الزامي كنند، بهتر قادر به محافظت از حقوق بشر و حاكميت قانون هستند. دادگاه‌هاي مستقل كه مي‌توانند اختلافات تجاري را حل و فصل كنند، مي‌توانند به صورت بهتري اختلافات مدني و سياسي را رسيدگي كنند. تجارت در حال حاضر يك موضوع اختلاف‌ برانگيز در كشورمان است، اما ما نبايد فراموش كنيم كه نه تنها براي سلامت اقتصاد داخلي‌مان ضروري است، بلكه براي موفقيت سياست خارجي نيز ضروري است.

خاورميانه در حال تغيير

و اما خاورميانه بزرگ‌تر، مجموعه‌اي از كشورها كه از مراكش تا پاكستان امتداد دارند؛ سياست دولت بوش نسبت به همتايان سابقش در مقابل اين ناحيه بسيار واضح و شفاف بوده است. اما ديدگاه‌ ما در واقع توسعه ديدگاه سنتي است؛ به بيان ديگر تبديل «حمايت از حقوق بشر» و «توسعه مباني دموكراسي» به يك سياست دائمي در راستاي منافع ايالات متحده بوده است. آنچه كه باعث شده تا منطقه خاورميانه به يك استثنا تبديل شود، نگاه استثناگرايانه‌اي است كه ما به اين منطقه داريم. ما در خاورميانه به دنبال ثبات هستيم، در رابطه با دموكراسي، گفت‌وگوي اندكي به صورت غيرعلني داشته‌ايم. در طول شش دهه حاكميت دولت‌هاي دموكرات و جمهوريخواه مسئله‌اي كه مداخله آمريكا در خاورميانه را تعريف مي‌كرد، اين اصل بود كه: «ما از حكومت‌هاي مستبد منطقه حمايت مي‌كنيم و در مقابل ايشان از منافع مشترك در ثبات منطقه طرفداري مي‌كنند.» بعد از يازدهم سپتامبر مشخص شد كه اين اصل قديمي تنها يك ثبات دروغين را ايجاد مي‌كند. در واقع هيچ كانال مشروعي براي بيان عقايد سياسي در منطقه وجود نداشت. ولي اين امر به اين معنا نبود كه هيچ فعاليت سياسي نيز در منطقه صورت نمي‌گرفت. بلكه در مدارس و مساجد تندرو فعاليت سياسي شكل مي‌گرفت، به همين دليل نيز ما تشكيلاتي‌ترين جريانات را وابسته به مجموعه‌هاي تندرو مي‌بينيم. در سايه همين تحولات بود كه گروه القاعده بهترين سربازان خود را براي مبارزه با دشمني در دوردست مي‌يافت. پاسخ ما به مبارزه با تروريسم بدون توجه به اين علل اصلي بوده است. شايد مديريت اين احساسات سركوب شده براي مدتي امكان‌پذير مي‌بود. البته درخواست براي عدالت و موازنه جديد كه هم‌اكنون ملت‌هاي منطقه را فرا گرفته، بي‌ثباتي را به دنبال خواهد داشت. ولي آيا اين شرايط بدتر از اوضاع قبل است؟ آيا بدتر از هنگامي است كه جامعه بين‌الملل به منظور تنبيه حكمران ظالم عراق كه قاتل هزاران زن و مرد عراقي بود، مردم عراق را تحريم مي‌كردند؟ و آيا بدتر از ده‌ها ظلم، محروميت و نااميدي است كه منجر به شكل‌گيري تفكر پشت حملات يازدهم سپتامبر شد؟ خاورميانه از 1945 به اين طرف بارها و بارها توسط جنگ‌هاي بين مرزي دچار گسست شده و با مدلي براي ثبات فاصله زيادي داشته است. مسير كنوني ما بسيار دشوار است؛ اما اجازه دهيد از رومانتيك كردن روند قديمي نيز پرهيز شود، مسيري كه نه عدالت به دنبال داشت و نه ثبات. هيچ كس استدلال نخواهد كرد هدف دموكراسي‌سازي و مدرن‌سازي در خاورميانه بزرگ‌تر فاقد جاه‌طلبي است. هيچ‌كس و مطمئنا يك سخنران نمي‌تواند چنين امري را محقق كند؛ ولي اگر ايالات متحده چنين هدفي را ترسيم نكند، كس ديگري اين كار را نخواهد كرد. اين هدف پيچيده‌تر مي‌شود هنگامي كه بدانيم آينده خاورميانه متشكل از منافع حياتي ديگري نيز براي ماست، امنيت انرژي، عدم تكثير سلاح هسته‌اي، دفاع از دوستان و متحدان، حل تنازعات قديمي و مهم‌تر از همه نياز براي يك همكاري در زماني نزديك در كشمكش جهاني با خشونت‌هاي اسلام تندرو. بيان اين مسئله كه ما يا بايستي منافع امنيتي خود را دنبال كنيم و يا ايده‌آل‌هاي دموكراتيك خويش را، بياني اشتباه است. اعتراف مي‌كنم كه منافع و ايده‌آل‌هاي ما در كوتاه مدت ممكن است با يكديگر در تقابل باشند. آمريكا يك سازمان غيردولتي نيست، بلكه بايستي در ارتباط خود با ملل ديگر هزاران فاكتور را مدنظر داشته باشد. اما در طولاني‌مدت، منافع ما از طريق تحقق ايده‌آل‌هايمان (آزادي، حقوق بشر، بازار آزاد، دموكراسي و حاكميت قانون) حمايت مي‌شوند. مردم و رهبران خاورميانه بزرگ‌تر هم‌اكنون به دنبال پاسخ براي سوالات اساسي كشورسازي مدرن مي‌باشند: مرزهاي استفاده از قدرت توسط حكومت داخل و خارج از مرزهاي آن چگونه است؟ نقش دولت در مداخله در زندگي شهروندان چگونه است و رابطه بين مذهب و حكومت چگونه تعريف مي‌شود؟ چگونه مي‌توان ارزش‌ها و آداب سنتي را با حقوق فردي و آزادي فردي به‌خصوص در رابطه با زنان و دختران آشتي داد؟ چگونه مي‌توان تنوع قومي و مذهبي هنگامي كه مردم خواستار اجتماع حول آن مي‌باشند را در دولت‌هاي شكننده و ضعيف سياسي جاي داد؟ جواب اين سوالات و سوالاتي شبيه به اين تنها از داخل خاورميانه بايستي ارائه شود. وظيفه ما حمايت و شكل دادن اين فرآيند مشكل، تغيير و حمايت از ملل منطقه در غلبه بر چالش‌هاي پيش‌رو در مسير مدرن و دموكراتيك شدن است. اولين چالش ايدئولوژي جهاني، افراط‌‌گرايي خشن اسلامي است كه توسط گروه‌هايي همچون القاعده تصوير شده و به دنبال رد تمام عوامل سياست مدرن، از بين بردن مرزهاي ملي و بازسازي حكومت استعماري خليفه‌گري است. براي مقابله با اين تهديد ايالات‌متحده نيازمند دوستان و متحداني در منطقه است كه تمايل دارند تا در مقابل تروريست‌هاي موجود در منطقه خويش، اقدامي انجام دهند. بايستي توجه داشت كه اين مبارزه‌اي فراتر از سلاح است؛ اين مبارزه ايده‌هاست. خبر خوب آن است كه ايدئولوژي غيرقابل انعطاف القاعده تنها از طريق اعمال خشونت قابل اجراست. هنگامي كه مردم حق آزادي انتخاب داشته باشند، همان‌طور كه ما در افغانستان، پاكستان و استان الانبار عراق ديديم، ايدئولوژي القاعده را پس مي‌زنند و در مقابل كنترل آن قيام مي‌كنند. بايد اعتراف كنم كه منافع ما هم در توسعه دموكراسي و هم در مقابله با تروريسم منجر به انتخاب‌هاي دشواري مي‌شود، زيرا ما نيازمند دوستان توانايي در منطقه هستيم كه اكنون بتوانند تروريست‌ها را نابود كنند. چنين كشورهايي اغلب دموكراتيك نيستند؛ پس ما بايستي تعادلي بين اهداف كوتاه‌مدت و بلندمدت خود ايجاد كنيم. نمي‌توانيم به كشورهاي غير دموكراتيك براي مقابله با تروريسم و دفاع از خود، كمك نكنيم. همزمان، بايستي از اهرم‌هاي ديگري براي توسعه دموكراسي و پاسخگو كردن دوستان بهره گرفت. اين امر به معني حمايت از جامعه مدني است، همان كاري كه ما از طريق برنامه «پنجره‌اي براي آينده» و «ابتكار همكاري خاورميانه» انجام داديم، و نيز به‌كارگيري «ديپلماسي عمومي و پنهان» براي ترغيب متحدان غيردموكراتيك براي انجام اصلاحات. پاكستان مثالي براي اينكه چگونه دولت ما اين دو موضوع را در حالت تعادل دنبال مي‌كند. به دنبال سال‌ها غفلت از اين ارتباط دولت ما بايستي همكاري خود را با نظاميان پاكستان براي دستيابي به اهداف مشترك بعد از يازدهم سپتامبر آغاز مي‌كرد. مي‌دانستيم كه امنيت ما و پاكستان كاملا نيازمند بازگشت به سطح دموكراسي است. بنابراين همزمان با همكاري امنيتي خود با پرويز مشرف، بيش از سه ميليارد دلار براي تقويت جامعه پاكستان، همچون ساخت مدارس و درمانگاه‌ها و كمك به زلزله‌زدگان سال 2005 و حمايت از احزاب سياسي و حاكميت قانون، هزينه كرديم. ما رهبران نظامي پاكستان را تشويق كرديم كه جامعه را در مسير پيشرفت قرار دهند و ايشان نيز تا حدودي چنين كردند. سال گذشته، هنگامي كه تلاش‌هاي ما توسط اعلام شرايط فوق‌العاده مشرف، تهديد مي‌شد، وي (مشرف) را تحت فشار قرار داديم كه لباس نظامي خود را در آورده و انتخاب آزاد برگزار كند. اين بازسازي دموكراسي در پاكستان باعث شد تا فرصتي براي ما ايجاد شود تا يك همكاري وسيع و طولاني را با اين كشور آغاز كنيم. چالش دومي كه در پيش روي يك خاورميانه بهتر قرار دارد، كشورهاي سلطه‌جويي هستند كه در مقابل هر گونه اصلاحات صلح‌جويانه در منطقه از طريق اقدامات افراط همچون، تهديد، ارعاب و قتل، مقاومت مي‌كنند. سوال اصلي اينجا اين نيست كه آيا كشور خاصي بايد در منطقه از نفوذ برخوردار باشد يا نه؟ همه كشورها داراي نفوذ هستند، ولي سوال اين است كه آيا اين نفوذ مخرب است يا سازنده؟ و اين سوال اساسي است كه در قلب بسياري از مشكلات خاورميانه قرار دارد. چه اين مسئله تهديد سوريه براي حاكميت لبنان باشد يا تلاش ايران براي دستيابي به سلاح هسته‌اي و يا حمايت هر دو كشور از تروريسم. ايران چالش خاصي محسوب مي‌شود. ايرانيان سياست‌هاي خود را در منطقه با ابزارهاي مختلفي در عراق، فلسطين، لبنان و ديگر نقاط دنيا دنبال مي‌كنند. ايران به ‌دنبال براندازي كشورها و افزايش نفوذ خود در خليج‌فارس و خاورميانه است. ايران اسرائيل را تهديد به نابودي مي‌كند و در مقابل ايالات‌متحده ژستي تهاجمي دارد؛ پاسخ آمريكا واضح است؛ ايراني با توانايي هسته‌اي و يا يك بمب قابل استفاده، تهديدي بزرگ براي منطقه و صلح جهاني خواهد بود. اما ايران ديگري نيز وجود دارد. ايران، سرزمين فرهنگ كهن و مردم بزرگ است. مردم ايران شايسته پيوستن به جامعه بين‌الملل هستند، آزادانه سفر كنند و در بهترين دانشگاه‌ها تحصيل كنند. البته ايالات‌متحده از طريق مبادله تيم‌هاي ورزشي، هنرمندان و نيروهاي امدادي با اين مردم ارتباط برقرار كرده است. بسياري از اين مردم علاقه‌مند به آمريكاييان و ايالات متحده مي‌باشند. ارتباط ما مي‌تواند متفاوت باشد. اگر ايران درخواست شوراي امنيت سازمان ملل براي متوقف كردن غني‌سازي اورانيوم و ديگر فعاليت‌هاي هسته‌اي را بپذيرد، ايالات‌متحده و ديگر كشورهاي جامعه ملل حاضر هستند تا مجموعه كاملي از مسائل را مورد بررسي قرار دهند، ما هيچ دشمن دائمي نداريم. ايران بايستي يك انتخاب استراتژيك انجام دهد، انتخابي كه به ما كمك خواهد كرد تا شيوه برخورد با اين كشور را تعيين كنيم. ايران مي‌خواهد چگونه از قدرت و نفوذ خود استفاده كند؟ آيا مي‌خواهد درخواست‌هاي مشروع جهان را ناديده بگيرد و يا به دنبال ايجاد روابط بهتر از طريق تجارت و مبادلات، همگامي با جامعه بين‌الملل و روابط دوستانه با همسايگان خود مي‌باشد؟ چالش سوم، يافتن راهي براي حل مشكلات قديمي است. به‌صورت مشخص، مشكل ميان فلسطينيان و اسرائيل مي‌باشد. دولت ما ايده توسعه دموكراتيك را در مركز نگاه خود قرار داده است. بر اين باوريم كه مردم اسرائيل امنيتي كه لايق آن هستند را نمي‌يابند و فلسطينيان نيز در كشور خويش به زندگي بهتري كه لايق آن مي‌باشند، نمي‌رسند؛ مگر اينكه دولتي فلسطيني كه عهده تعهداتش در مقابل مردم و همسايگانش برآيد در داخل اين سرزمين شكل گيرد. دولتي فلسطيني بايستي شكل گيرد كه قادر باشد در صلح و امنيت در كنار اسرائيل زندگي كند. آخرين چالشي كه در مقابل دموكراسي‌سازي و مدرن‌سازي خاورميانه بزرگ‌تر قرار دارد، چگونگي برخورد با گروه‌هاي غير دولتي است كه پايبندي‌شان به دموكراسي، عدم خشونت و اعمال قانون مشخص نيست. به‌خاطر تاريخ طولاني ديكتاتوري در منطقه بسياري از بهترين احزاب سازماندهي شده منطقه، اسلام‌گرا هستند و بسياري از احزاب، خشونت را به‌‌عنوان وسيله‌اي براي دستيابي به قدرت مردود ندانسته‌اند. نقش آنها در فرآيند دموكراتيك چيست؟ آيا اين احزاب به صورت دموكراتيك پيروز مي‌شوند كه سيستم دموكراسي را كه از طريق آن به قدرت رسيده‌اند، نابود كنند؟ بنابراين آيا انتخابات در خاورميانه خطرناك است؟ به‌‌رغم اينكه ما نمي‌دانيم سياسي ساختن باعث كاهش خشونت در گروه‌هاي ستيزه‌جو مي‌شود، اما مي‌دانيم منزوي كردن ايشان باعث مي‌شود اين گروه‌ها قدرت بدون مسووليت را در اختيار گيرند. اين چالش ديگري است كه مردم و رهبران خاورميانه در فرآيند دموكراسي‌سازي بايستي توجه خود را به آن معطوف كنند.

تغيير و تحول عراق

تجربه دموكراسي در عراق ممكن است مخاطره‌آميز‌ترين آزمايش براي اين ايده باشد كه «دموكراسي مي‌تواند بر اختلاف عقايد و تفاوت‌هاي عميق، پيروز شود» چون عراق با توجه به لايه‌هاي متنوع قومي و فرقه‌اي، خود يك جهان كوچك در منطقه است. تلاش مردم عراق براي ساختن يك دموكراسي پس از سقوط صدام، در حال تغيير چشم‌انداز مي‌باشد، اما نه به خاطر عراق، بلكه براي خاورميانه بزرگ‌تر! هزينه اين جنگ چه در ميزان تلفات جاني و هزينه‌هاي مادي، براي آمريكايي‌ها و عراقي‌ها،‌ بيشتر از آن چيزي بوده است كه تاكنون انتظار داشتيم اما سوال اساسي اين است كه «آيا بركناري صدام از قدرت تصميم درستي بود» من بر اين‌ باورم كه آن درست بود. پس از اينكه ما در يك جنگ با صدام درگير شديم و پس از آن به مدت بيش از يك دهه به طور رسمي در وضعيت خصومت‌آميز با وي بوديم؛ «سياست مهار» كارآيي خود را به مرور از دست مي‌داد. ايالات متحده، صدام را سرنگون نكرد تا خاورميانه را دموكراتيزه كند. آمريكا اين كار را انجام داد تا يك تهديد بلند مدت و قديمي براي امنيت بين‌المللي را بردارد. اما دولت از هدف دموكراسي‌سازي و آزادسازي آگاه بود. ما در مورد اين مسئله كه آيا بايد به پايان حكومت صدام و ظهور يك رهبر سياسي قوي، راضي باشيم يا نه، بحث كرديم. پاسخ منفي بود؛ شرايط مطلوب ما از ابتدا، تلاش براي پشتيباني از مردم عراق در ساختن يك عراق دموكراتيك بود. پذيرش عدم شكل‌گيري خاورميانه‌اي عادلانه و دموكراتيك‌تر، به دليل حضور و حاكميت صدام در مركز منطقه خاورميانه، خيلي سخت بود. پيشنهاد ما در عراق فوق‌العاده دشوار بود. عراق يك دولت ورشكسته و يك جامعه در هم شكسته تحت حكومت صدام بود. اشتباهاتي مرتكب شديم. از زماني كه عراق از دايره مشكلات رها شده، تاثير تغيير و تحول آن در بقيه منطقه احساس مي‌شود. در نهايت اينكه دولت‌هاي خاورميانه نياز به اصلاحات دارند.

واقع‌گرايي آمريكايي نابرابر

سرمايه‌گذاري روي قدرت‌هاي قوي در حال ظهور همچون سهامداران در نظام بين‌المللي و پشتيباني از توسعه دموكراتيك دولت‌هاي ضعيف و داراي حكومت بد، اهدافي گسترده براي سياست خارجي ايالات متحده و مطمئنا جاه‌طلبانه خواهد بود، و آنها يك سوال آشكاري را مطرح مي‌كنند مبني بر اينكه آيا ايالات متحده وابسته به اين چالش است يا از آنجا كه برخي مي‌ترسند و ادعا مي‌كنند، آيا ايالات متحده يك كشور در حال زوال است؟ بايد مطمئن باشيم كه بنيان قدرت آمريكا به خاطر منابع قدرت و انعطاف‌پذيري جامعه ايالات متحده، قوي بوده و قوي باقي خواهد ماند. ايالات متحده هنوز هم داراي توانايي منحصر به فردي براي جذب شهروندان جديد از هر نژاد، دين و فرهنگي به درون بافت و ساختار زندگي ملي و اقتصادي خويش است. همين ارزش‌هاي مشترك كه منجر به موفقيت در ايالات متحده شده، به موفقيت در جهان به خاطر پشتكار و جديت، نوآوري و كارآفريني منتهي خواهد شد. اگر آمريكا اعتماد به نفسش را از دست بدهد، ديگر نمي‌تواند رهبر جهان باشد. ما همچنين بايد مطمئن باشيم كه بنيان‌هاي قدرت اقتصادي ايالات متحده قوي است و قوي نيز باقي خواهد ماند. حتي در بحبوحه آشوب مالي و بحران‌هاي بين‌المللي، اقتصاد ايالات‌متحده از سال 2001 تاكنون بيشتر و سريع‌تر از اقتصاد هر ملت صنعتي پيشرو ديگري رشد كرده است. ايالات متحده بدون ترديد، موتور رشد اقتصادي جهان باقي خواهند ماند. به‌رغم تامين دو جنگ و مطرح كردن دفاع از خودمان در يك رويارويي جهاني جديد، هزينه دفاعي ايالات‌متحده در حال حاضر درصدي از توليد ناخالص داخلي است كه هنوز هم از ميانگين دوره جنگ سرد پايين‌تر است. در سال 2008 كاملا آشكار است كه ما در فرآيند ملت‌سازي طي سال‌هاي آتي شريك و درگير خواهيم بود. اما نبايد ارتش ايالات متحده اين كار را انجام بدهد. آن نبايد يك ماموريتي باشد كه ما پس از شكست، دولت‌ها را در درست گيريم و ادامه دهيم. ما بايستي به دولت‌هاي داراي كاركرد ضعيف كمك كنيم كه خودشان را تقويت و اصلاح كنند، و به اين وسيله از شكست خود در اولين مرحله جلوگيري كنند. اين امر مستلزم تغيير و تحول و يكپارچگي بهتر نهادهاي سخت افزاري و نرم‌افزاري قدرت ايالات متحده و وظيفه دشواري مي‌باشد كه دولت ما شروع كرده است. ما آمريكايي‌ها در سياست خارجي درگير هستيم، به خاطر اينكه مجبوريم، نه به دليل اينكه مي‌خواهيم اين سياست يك «جمهوري» است، نه يك «امپراتوري». در نهايت آنچه كه بيشتر از همه تعيين‌كننده خواهد بود، اين است كه آيا ايالات متحده مي‌تواند در قرن بيست و يكم موفق شود، يا نه، تصور ماست. آن به دليل اين ويژگي شخصيت آمريكاست كه خواهان نقش منحصر به فرد در جهان است و آن را روشي كه ما در مورد قدرت و ارزش‌هاي خويش فكر مي‌كنيم، نشات مي‌گير. دوگانگي قديمي بين واقع‌گرايي و آرمان‌گرايي به واقع هرگز براي ايالات متحده به كار نرفته است؟ زيرا ما واقعا نمي‌پذيريم كه منافع ملي و آرمان‌هاي جهاني ما با هم ناسازگاري داشته باشند. حتي زماني كه منافع و آرمان‌هاي ما در كوتاه‌مدت با هم در تعارض باشند، بر اين باوريم كه در بلند‌مدت آنها تقسيم‌ناپذير هستند. اين موضوع آمريكا را براي تصور كردن اينكه جهان مي‌تواند هميشه بهتر از ديگراني كه بدون تناقض فكر مي‌كردند، امكانپذير باشد، آزاد كرده است. آمريكا تصور مي‌كرد كه يك آلمان دموكراتيك ممكن است روزي لنگر‌گاه يك اروپاي واحد، آزاد و صلح باشد. آمريكا بر اين باور بود كه ژاپن ممكن است روزي يك منبع صلح در آسياي بسيار آزاد و شكوفا شود. آمريكا تعهدش به مردم حوزه بالتيك را حفظ كرد تا آنها مستقل شوند و در نتيجه روزي را كه ناتو يك نشست سران را در ريگاي ليتوني برگزار كرد به ارمغان بياورد... در واقع، نشان داده‌ايم كه با پيوند قدرت آمريكايي و ارزش‌هاي آمريكايي، مي‌توانيم به دوستان و متحدان‌مان كمك كنيم كه مرزهاي آنچه را كه اغلب در يك دوره زماني واقع‌گرايانه فرض مي‌شد گسترش بدهند. چگونه اين پيشنهاد و برنامه را توصيف كنيم؛ يك نوع واقع‌گرايي است. اما بيشتر از آنچه كه باشد، من آن را واقع‌گرايي منحصر به فرد آمريكايي ناميده‌ام. اين موضوع ما را تبديل به يك ملت به طور باور نكردني بي‌صبر مي‌كند، ما در آينده زندگي مي‌كنيم، نه در گذشته. ما در طول تاريخ‌مان به آهستگي حركت نكرده و وقت تلف نمي‌كنيم... عجيب‌تر از همه اينكه در همين زمان واقع‌گرايي منحصر به فرد آمريكايي، ما را عميقا صبور مي‌كند. نمي‌فهميم كه چه مدت دوره تمرين دموكراسي طول مي‌كشد. ما نقص اوليه آمريكا را تاييد مي‌كنيم كه يك قانون اساسي بر مبناي يك سازش بنا گذاشته شده است كه اجداد من (سياهپوستان) را به سه‌پنجم يك انسان كاهش داد. با اين وجود ما در حال التيام و درمان زخم و زندگي مردم آمريكا مي‌باشيم و اين مشاركت ما با جهان را شكل مي‌دهد. ما از دموكراسي حمايت مي‌كنيم نه‌ به‌خاطر اينكه فكر مي كنيم كه خودمان كامل هستيم،‌ به خاطر اينكه مي‌دانيم كه خودمان عميقا ناكامل و ناقص هستيم. اين موضوع به ما دليلي براي فروتني كردن و تواضع در تلاش‌هاي خودمان و صبور بودن با تلاش‌هاي ديگران مي‌دهد. مي‌دانيم كه عناوين كنوني مطبوعات به ندرت همچون قضاوت‌هاي تاريخ است.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ]
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اخبار | تكنولوژي | آموزش | طراحي سايت و سئو است.