/*
/*]]>*/
امنيت انرژي
علاوه بر آرايش قدرت، امنيت
انرژي موضوع ديگري در تكوين ژئواستراتژي قفقاز جنوبي است. امنيت انرژي امروزه در
دستور كار بين المللي از اولويت بالايي برخوردار است و ايالات متحده، اتحاديه
اروپايي و ناتو نگراني شان را در قبال تهديدات امنيت انرژي بيان كرده اند. كشورهاي
اتحاديه اروپايي در مجموع هم اكنون 50 درصد از نيازهاي انرژي خود را وارد مي كنند (
ايالات متحده 58 درصد نفت مورد نياز خود را وارد مي كند ) و تا سال 2030، 70 درصد
نفت مصرفي خود را وارد خواهد كرد. بعلاوه كشورهاي اتحاديه اروپايي 25 درصد از
نيازهاي انرژي خود را از روسيه وارد مي كنند كه ممكن است به 40 درصد در سال 2030
برسد ( 45 درصد ديگر از خاورميانه تامين مي شود ). علاوه بر اين وابستگي فزاينده ،
آشكار شده است كه ابزار انرژي به يك بخش اساسي از سياست خارجي و امنيتي روسيه
تبديل شده است آنهم پس از آنكه روسيه از آن براي مجبور كردن اوكراين براي پرداخت
قيمت بالاتر گاز در پايان سال 2005، استفاده كرد.
اهميت ژئوپولتيك قفقاز جنوبي
همچنين مبتني بر وجود منابع انرژي در اين منطقه مي باشد . امنيت در قفقاز يك نياز
حياتي براي انتقال بي وقفه و پيوسته نفت و گاز خزر است. منطقه درياي خزر (قفقاز
جنوبي و آسياي مركزي ) داراي 3 تا 4 درصد از ذخاير نفتي جهان و 4 تا 6 درصد از
ذخاير گازي جهان مي باشد. سهم قفقاز در منابع نفت و گاز جهان به خودي خود قابل
توجه نيست. اما بهرجهت در شرايط عدم اطمينان به جريان توليد و عرضه نفت از خليج
فارس و همچنين احتمال آنكه روسيه ممكن است از تحويل انرژي بعنوان يك ابزار قدرت
استفاده بكند، انتقال انرژي درياي خزر و آسياي مركزي (قزاقستان و تركمنستان ) به
غرب از طريق قفقاز اهميتي حياتي يافته است.
اهميت منطقه قفقاز همچنين در
نتيجه سياستهاي انرژي كشورهاي مصرف كننده در غرب كه خواهان كاهش وابستگي شان به
منابع انرژي روسيه و خاورميانه هستند، افزايش يافته است. تعدادي از كشورها و
سازمانهاي غربي تلاش مي كنند تا به انحصار تقريبي روسيه در انتقال عرضه انرژي منطقه
اوراسيا بواسطه ايجاد مسيرهاي خط لوله جايگزين براي انتقال اين انرژي، پايان دهند.
بنابراين، خط لوله نفتي آتاسو -آلاشانكو[xiii] ( بين قزاقستان و چين)،
خطوط لوله باكو ـ تفليس ـ جيحان[xiv] و خط لوله باكو- تفليس - ارزروم[xv] (
بين قزاقستان، آذربايجان ، گرجستان، تركيه،) و خط لوله گاز ناباكو[xvi]
( بين اتحاديه اروپايي، تركيه، بلغارستان، روماني، مجارستان و اتريش ) عملياتي
بوده، در دست ساخت يا طراحي شده مي باشند.
حل و فصل مناقشات خاموش
واشينگتن بخاطر سرمايه گذاري
خود در بخش انرژي و همچنين بخاطر منافع ژئواستراتژيكش در منطقه، خواهان يك منطقه
قفقاز جنوبي با ثبات مي باشد. مناطق جدايي طلب گرجستان - آبخازيا و اوستياي جنوبي-
به مناطق داراي منافع براي بازيگران اصلي در منطقه تبديل شده اند. به استثناي
تنشهايي كه تفليس را در برگرفته اند، روسيه، نقش خيلي بيطرفا نه اي در اين مناقشات
ايفا نكرده است. روسيه از اين مناقشات بعنوان عامل نفوذ و اعمال فشار عليه كشورهاي
غربي استفاده كرده است.
اهداف آشكار مي باشند: غرب و
روسيه آرزو دارند كه به بازيگر اصلي در قفقاز جنوبي تبديل شوند. اما بهرجهت روسيه
بتديج مجبور بوده است تا از اين منطقه عقب نشيني كند. يكي از روشها و ترفندهاي
روسيه براي مقابله با اين تحولات، كندسازي روند و كاستن از ميزان پيشرفت كشورهاي
غربي {در حل و فصل منازعات منطقه قفقاز} بواسطه فعال نگهداشتن اين "مناقشات
به اصطلاح خاموش"[xvii] مي باشد. اين امر بويژه براي گرجستان كه مي
خواهد سرمايه گذاري غربيها را جذب كند، سخت تر است و پيوستن آن به ناتو را پيچيده
تر مي كند.
اين تنشها احتمالا ادامه
خواهد داشت اگر قدرتهاي جهاني و سازمانهايشان نتوانند به توافق و يا "همزيستي
مسالمت آميز" برسند . در اين شرايط راه حلي براي حل و فصل اين مناقشات خاموش
قابل تصور نيست. اگر اوضاع همينطور باقي بماند اين اختلافات - كه براي توسعه
اقتصادي قفقاز جنوبي مضر هستند - تا زمانيكه كشورهاي مذكور در ساختارهاي غربي
ادغام شوند، ادامه مي يابند.
راجع به مناقشه ناگورنو قره
باغ بين ارمنستان و آذربايجان، چشم انداز و آينده مناقشه نيز همانند مناطق جدايي
طلب گرجستان است. بازيگران خارجي اصلي در اين مناقشه -روسيه، ايالات متحده و
اتحاديه اروپايي - مجبور خواهند بود راهي براي سازش پيدا كنند. در حال حاضر، ايالات
متحده طرفي است كه بسيار علاقمند به حل و فصل اين مناقشه مي باشد و در حال انجام
تلاشهايي جدي براي يافتن يك شيوه حل و فصل مي باشد. با اينوجود، اراده سياسي و
حمايت عمومي بايد در دو طرف مناقشه ايجاد شود. به نظر مي رسد فشار سياسي بر
آذربايجان و ارمنستان در حال افزايش است. ايالات متحده -شايد بيشتر از اتحاديه
اروپايي - داراي تواناييها و قابليتهاي نظامي، سياسي و اقتصادي باشد و با توجه به
سرمايه گذاريهاي اش، خواهان آنست كه در مذاكرات ، پيشرفت مهمي اتفاق بيفتد. درست
مانند مناطق جدايي طلب گرجستان، شرط اصلي براي رسيدن به يك راه حل ممكن ، همكاري
با روسيه مي باشد.
ائتلافها و پيمانهاي نظامي
بعنوان محافظان انرژي
موضوعات امنيت انرژي توجه
سازمانهاي نظامي را به خود جلب كرده است . بعنوان مثال سازمانهاي نظامي در كانون و
مركز امنيت خطوط لوله نفت و گاز عليه حملات تروريستي قرار گرفته اند. در سازمان
گوام، تنشهاي فزاينده بين گرجستان و مولداوي با روسيه، اين سازمان را به تجديد نظر
در امنيت انرژي اش و يافتن جايگزيني براي رهايي از وابستگي به نفت و گاز روسيه
كرده است . در يك چنين سناريوهاي بديل و جايگزيني، تنها آذربايجان است كه نقشي
حياتي هم بعنوان عرضه و توليد كننده انرژي و هم بعنوان كشور ترانزيت نفت و گاز از
آسياي مركزي ايفا مي كند . قابليت تداوم و استمرار اين سناريو هنوز زود است كه
نشان داده شود . با توجه به حكومت كنوني بسيار طرفدار روسيه در اوكراين، اجراي
طرحهاي امنيت انرژي گوآم غير ممكن و غير محتمل شده است.
نيروهاي مسلح روسي هم اكنون
وظيفه دارند تا از منابع انرژي همچون سكوهاي ساحلي حفاظت كنند. همچنين به نظر مي
رسد كه براي پيمان امنيتي روسيه محور سازمان پيمان امنيت دست جمعي ، تامين امنيت
انرژي بعنوان يك وظيفه فزايده مهم ، شناخته شده است. آزمايش اخيري كه در يك نيروگاه
هسته اي ارمنستان انجام شد نشان داد كه مركز مبارزه با تروريسم جامعه كشورهاي
مستقل همسود، قبلا در اين زمينه درگير بوده است. غير محتمل نيست كه در آينده
سازمان پيمان امنيت دست جمعي، وظايف امنيت انرژي و ديگر مسووليتهاي مركز مبارزه با
تروريسم جامعه كشورهاي مستقل همسود را بر عهده خواهد گرفت. بنابراين، مشاركت
سازمان پيمان امنيت دست جمعي در امنيت انرژي، بويژه در قفقاز جنوبي و بالاخص در
ارمنستان احتمالا بعدا توسعه خواهد يافت. بعلاوه نيروهاي وظيفه ساحلي و دريايي
منطقه اي -همچون سازمان نيروي درياي خزر و سازمان نيروي درياي سياه - مي توانند
بصورت بالقوه براي چنين عملياتي در پيرامون قفقاز استفاده شوند.
براساس منابع غربي و روسي،
غرب همچنين مستقيما در امنيت انرژي در قفقاز جنوبي درگير است.گفته مي شود افسران
نظامي از تركيه به همراه همتايان آذري و گرجي خود، مرتبا تمرينات نظامي فرماندهي
مشترك به منظور عمليات محافظت از خط لوله باكو-تفليس- جيحان را اجرا كرده اند. علاوه
بر اين، در سال 2005 موافقتنامه اي بين ناتو و ايالات متحده به منظور تامين امنيت
خط لوله فوق به امضاء رسيده است و در آينده از خط لوله گاز باكو ـ تفليس ـ جيهان
نيز محافظت خواهند كرد.
علاوه براين، واحدهاي نظامي
ناتو و ايالات متحده، از نيروهاي آذري و گرجي مسوول حفاظت از خطوط لوله باكو-تفليس-جيهان،
حمايت كرده و آنها را تحت آموزش قرار خواهند داد. افزون بر اين گفته مي شود ايالات
متحده قصد دارد سه قايق توپدار و يك زيردريايي كوچك براي حفاظت از ميدانهاي نفتي
آذربايجان در اختيار اين كشور قرار دهد.
بهرجهت، گرجيها و مقامات رسمي
ناتو و ايالات متحده، همگي هرگونه مشاركت ناتو و ايالات متحده را در تامين امنيت
خط لوله هاي گرجستان و آذربايجان تكذيب كرده و ادعا مي كنند كه اين دو كشور
،واحدهاي خودشان را به حفاظت از خطوط لوله اختصاص داده اند. با اينوجود، اظهارات
مقامات اصلي ناتو، ديدارهاي انجام شده و ديگر فعاليتها نشان مي دهند كه ناتو بصورت
فزاينده اي علاقمند به قفقاز جنوبي و بويژه منابع انرژي آن مي باشد.
با توجه به اينكه ايالات
متحده و ناتو احتمالا همچون روسيه بهمراه سازمان پيمان امنيت دسته جمعي، در امنيت
انرژي در قفقاز جنوبي درگير هستند، اين موضوع به رقابت منجر خواهد شد. در بدترين
حالت حتي يك مسابقه تسليحاتي داخلي و محلي بين متحدان منطقه اي اين متحدان -بهمراه
ايران و ارمنستان در طرف روسيه در برابر آذربايجان و گرجستان در طرف غرب - نمي
تواند غير محتمل پنداشته شود.
رقابت ايالات متحده -روسيه
در قفقاز و درياي خزر
اهميت ژئو استراتژيك قفقاز
جنوبي و منطقه خزر بعنوان يك كريدور ارتباطي از اروپا به آسياي مركزي ،بعنوان
سرپلي براي كنترل و فشار بر ايران و همچنين بخاطر منابع انرژي و جنگ عليه تروريسم،
دلايل اصلي حضور ايالات متحده در منطقه هستند. ايالات متحده با عمليات سنگين نظامي
خود در عراق و افغانستان و در پي چرخش ازبكستان به اردوگاه روسيه، متمايل به
جستجوي نقاط پر قدرت در منطقه قفقاز در حمايت از ژئو استراتژي جهاني اش مي باشد .
درگيري اخير ايالات متحده
ممكن است توازن قواي بي ثبات در منطقه را كه پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي شكل
گرفته است، بهم بزند . هم اكنون اين موضوع بويژه در مورد ايران و روسيه بعنوان
بزرگترين قدرتهاي منطقه اي كه از اين امر احساس تهديد مي كنند، درست مي باشد. . روسيه،
به قفقاز جنوبي بعنوان حياط خلوت سنتي حوزه نفوذ خود نگاه مي كند و با مشاركت
فزاينده غرب در اين منطقه مقابله مي كند. ايالات متحده، آذربايجان را به عنوان
مهمترين متحد خود در حوزه درياي خزر انتخاب كرده است و برنامه همكاريهاي نظامي اش
با اين كشور را به ميزان زيادي توسعه داده است . تحليلگران نظامي روسيه بر اين
باورند كه اين برنامه تداعي كننده برنامه آموزش و تجهيز آمريكا- گرجستان است كه از
زمان آغاز در سال 2002 گرجستان را داراي ارتشي قدرتمند، آموزش ديده و مجهز ساخته
است. تحليلگران روسي از اين بيم دارند كه به زودي اين امر در مورد آذربايجان نيز
محقق شود كه در اينصورت روسيه را از تمام ابزارهاي خود براي نفوذ در آذربايجان
محروم خواهد كرد.
به نظر مي رسد همكاري نظامي
آمريكا با كشورهاي قفقاز جنوبي و حاشيه درياي خزر به آرامي و به آساني در حال
تكامل و دگرگوني است. هرچند ايالات متحده در منظر افكار عمومي تظاهر به عدم تمايل
به حضور نظامي در منطقه مي كند، اما آشكار است كه اين حضور نظامي در راستاي دفاع
كارآ و موثر از منافع اين كشور در منطقه و از جمله امنيت انرژي است. علاوه بر
پشتيباني نظامي ايالات متحده، بودجه دفاعي فزاينده آذربايجان نيز در راستاي كمك به
تقويت قدرت نظامي اين كشور است. سوالي كه باقي مي ماند اينست كه آيا ايالات متحده
قادر به متقاعد كردن ديگر كشورها از قبيل قزاقستان جهت پيوستن به اين همكاري نظامي
خواهد بود؟
روسيه نشان داده است كه بصورت
جدي علاقمند به حفظ اقتدار منطقه اي اش با ناوگان قدرتمند درياي خزر است. با وجود
حضور فزاينده آمريكا در منطقه ،روسيه نيازمند تشكيل اتحادهاي جديدي مي باشد. ايجاد
يك نيروي ساحلي روسيه محور سازمان نيروي درياي خزر كه شامل كشورهاي ساحلي ديگر
علاوه بر ايران باشد، هنوز هم در آينده دوردست بدست خواهد آمد . يك دليل مناقشه
محتمل، وضعيت و رژيم حقوقي نامشخص درياي خزر است . مدت زمان زيادي است كه كشورهاي
ساحلي درياي خزر به توافقي در زمينه تقسم درياي خزر دست نيافته اند. قبلا
برخوردهاي تقريبا نظامي و مسلحانه اي بين آذربايجان و ايران بر سر ميدانهاي نفتي
مورد اختلاف، رخ داد. اين تنشها احتمالا بخاطر وضعيت حقوقي درياي خزر كه هنوز هم
مورد اختلاف است، ادامه خواهد داشت. بخاطر منافع سياسي و ژئو استراتژيك و شكست
آشكار دو طرف در رسيدن به توافق، رقابت بين روسيه و ايالات متحده در قفقاز و درياي
خزر احتمالا در سالهاي آينده نيز طول خواهد كشيد.
نقش فراگير اتحاديه اروپايي
در حل و فصل مناقشات
مناطق جدايي طلب آبخازيا و
اوستياي جنوبي مانعي براي همگرايي بيشتر گرجستان در ساختارهاي غربي ايجاد مي كند. اگرچه
گرجستان تمايل دارد كه خروج نيروهاي حافظ صلح روسي را ببيند، اما روسيه برعكس در
صدد استمرار حضور خود براي حفظ نفوذ خود در گرجستان مي باشد. از اينرو جايگزيني
نيروهاي خود با نيروهاي ناتو در مناطق جدايي طلب را نخواهد پذيرفت كه هدف ديگر
حكومت گرجستان مي باشد.
بيانيه هاي اخير اتحاديه
اروپايي، نشان دهنده سياست فعالانه تر اين اتحاديه در قفقاز جنوبي است. اتحاديه
اروپايي داراي وجهه و شهرت " ميانجي امين" بوده و داراي گستره گسترده اي
از موازين دستيابي به صلح و ثبات مي باشد. تبديل بيانيه ها به سياست امنيتي فعال،
مي تواند از طريق تشكيل يك ماموريت نظامي براي استقرار در آبخازيا و اوستياي جنوبي
نه به عنوان جايگزين نيروهاي روسي كه بعنوان نيروهاي كمكي كه ثبات و بازسازي را
گسترش دهند، ايجاد شود. چنين ماموريتي براي مقام و جايگاه اتحاديه اروپايي منافعي
در بر خواهد داشت و توانايي اين اتحاديه را در اجراي ماموريتهاي مديريت بحران
تاييد مي كند. بعلاوه، اين امر مي تواند گرجستان را ترغيب به فراخواني نيروهاي
حافظ صلح غربي براي استقرار در مناطق مورد اختلاف خود كند.
روسيه ممكن است مخالف يك
نيروي حافظ صلح رقابتي باشد، اما آن يك زمان مشكلي خواهد داشت بدينصورت كه بصورت
آزادانه و باز يك چنين ماموريت اتحاديه اروپايي را از زمانيكه آن خواهان آنست كه
داراي روابط خوبي با بدنه اروپايي باشد و همچنين بخاطر آنكه آن هيچ زمينه اي براي
احساس تهديد توسط نيروهاي حافظ صلح اتحاديه اروپايي ندارد، نپذيرد و رد كند. يك
ماموريت نظامي احتمالي اتحاديه اروپايي، براي مناطق جدايي طلب بايد بخشي از يك
عمليات بزرگتر اتحاديه اروپايي باشد، كه از ابزارهاي اجتماعي و اقتصادي براي ثبات
و بازسازي استفاده بكند. يك چنين رويكردي يك ترويج اقتصادي معمولي و متعارف را
تقويت كرده و بنابراين نسبت به ساختارهاي اقتصادي غير قانوني بزرگ رهبري كنوني
آبخازيا و اوستياي جنوبي مضر وزيانبخش خواهد بود. با يك چنين برنامه جامعي،مناطق
جدايي طلب مي توانند بتدريج بعنوان جوامع باثبات توسعه پيدا كنند، كه همچنين براي
موضعگيري حكومت گرجستان مفيد خواهد بود.
همچنين با در نظر داشتن اين
واقعيت كه مذاكرات طولاني سازمان امنيت و همكاري اروپا[xviii]، براي دستيابي به يك راه
حل در مناقشه قره باغ بدون نتيجه بوده است، اتحاديه اروپايي مي تواند برنامه عملياتي
جامع و فراگيري در مورد اين مناقشه را پيگيري كند. در اينجا، انجام ماموريتهاي
نظامي همراه با اقدامات اقتصادي و اجتماعي به منظور ترويج توسعه وآباداني كشور و
جامعه ، مي تواند دستيابي به يك راه حل سياسي را نزديكتر سازد . علاوه بر اين، يك
قفقاز جنوبي باثبات، براي صدور سازمان يافته عرضه انرژي آسياي مركزي و قفقاز به
بازارهاي اروپايي كاراتر و مفيد تر خواهد بود . در اينصورت اهداف سياسي و اقتصادي
مي توانند يكپارچه و متحد شوند.
تلاش مشترك ناتو و اتحاديه
اروپايي در قفقاز جنوبي
با پشت سرگذاشتن رويكرد حاكي
از بي رغبتي دهه 1990، در قرن بيست ويكم ناتو و اتحاديه اروپايي سياست فعالانه تري
را درقبال قفقاز جنوبي پيگيري مي كنند. دلايل تغيير نگرش ناتو و اتحاديه اروپايي،
در دستور كار ايالات متحده در قبال منطقه نهفته است كه از همان ابتدا پيگيري يك
دوره كنشگرايانه اي را در اين منطقه آغاز كرده بود. براي كشورهاي اروپايي، موضوع
امنيت انرژي به دليل افزايش قيمتها و عدم اطمينان به تحويل انرژي ، باعث توجه
بيشتر به قفقاز جنوبي شده است. هرچند پيوستن و ورود گرجستان به ناتو - و بدنبال آن
آذربايجان و شايد ارمنستان - ممكن است سالها به طول بيانجامد ولي با سردمداري
گرجستان، روابط بين قفقاز جنوبي و ناتو مي تواند تعميق بيشتري يابد. همچنين
مناسبات زياد كشورهاي قفقاز جنوبي و اتحاديه اروپايي نيز مي تواند مورد انتظار
باشد، هرچند چشم انداز عضويت اين كشورها در اين اتحاديه بخاطر واماندگي گسترش در
داخل اتحاديه اروپايي، غير محتمل تر و دورتر از عضويت آنها در ناتو است.
هرچند بصورت رسمي تكذيب شده
است، اما دلايلي وجود دارد تا باور كنيم كه ناتو در راستاي اهداف و دلايل آشكار
ژئواستراتژيك خود داراي نقش در امنيت خطوط لوله در قفقاز جنوبي مي باشد. اتحاديه
اروپايي احتمالا فعاليتهايش را در قفقاز جنوبي در حوزه زيرساختهاي انرژي، توسعه اقتصادي،
حاكميت قانون و احتمالا حل و فصل مناقشات به دليل برخورداري از وجهه اي مستقل تر
از ناتو انجام داده و ترويج دهد . در نتيجه ناتو و اتحاديه اروپايي در تحولات
گسترده پيش روي در منطقه با يكديگر مشاركت بلند مدت خواهند داشت و با تاسيس دفاتر
كاري در زمينه هاي تخصصي خود، احتمالا قادر خواهند بود امنيت و رفاه را به قفقاز
جنوبي بياورند.
هم نيرو بخشي[xix] ابزارهاي
نظامي و انرژي در سياست امنيتي
با توجه به اينكه قدرت نظامي
ايالات متحده ، ناتو، روسيه و سازمان پيمان امنيت دسته جمعي و نيروهاي ساحلي (دريايي)
براي امنيت انرژي در اين منطقه تعيين شده است، نتيجه به نظر معتبر مي آيد، بدين
معنا كه در آينده نزديك تركيبي از نيروي نظامي و انرژي، ابزار اصلي قدرت در منطقه
قفقاز جنوبي را تشكيل خواهد داد. بخاطر اهميت فزاينده منابع انرژي، درهم تنيدن
بيشتر اين دو ابزار سياسي نه تنها در قفقاز جنوبي بلكه همچنين حتي در سرتاسر جهان
قابل پيش بيني خواهد بود. اين مساله در تقابل با اين انديشه است كه ابزار اقتصادي (انرژي
) جايگزين ابزار نظامي شده است. بنابراين، كشورها و سازمانها به يك هماهنگي حساب
شده بين ابزارهاي نظامي و اقتصادي به منظور هدايت و پيشبرد يك سياست امنيتي موفق،
نياز خواهند داشت.
منبع:
Marcel de Haas, ''Current
Geostrategy in the South Caucasus'', The Power
and Interest News Report (PINR), 15 December 2006 , www.pinr.org
پي نوشتها:
[i] . بحران ميان روسيه و
گرجستان كه در پى دستگيرى 5 افسر روس در گرجستان به اتهام جاسوسي، و همچنين محاصره
پايگاه نظامى روسيه در تفليس در 27 سپتامبر 2006 آغاز شده بود، فارغ از آنكه روابط
دو كشور را به پايين ترين و تيره ترين سطح خود رسانده است، داراى ريشه هاى عميقى
نيز مى باشد. اين در حاليست كه آمريكا و انگليس با پيش نويس بيانيه روسيه در شوراى
امنيت كه از اقدامات تحريك آميز گرجستان و استقرار نيروهاى تفليس در استان جدايى
طلب آبخازيا انتقاد مى كند ، مخالفت كردند در حالى كه گرجى ها افراد دستگير شده را
به طرح ريزى آشوب در سطحى گسترده و جمع آورى اطلاعات در مورد روابط اين كشور با
ناتو و همچنين تاسيسات بندرى و راه آهن و احزاب سياسى و ارتش گرجستان متهم
كردند،روسيه نيز سفير و كارمندان خود را از گرجستان فراخواند؛ صدور رواديد براى شهروندان
گرجستان را متوقف نمود؛ بهاى گازصادراتى به گرجستان را دو برابر كرد و خواهان
رسيدگى شوراى امنيت به اقدامات گرجستان شد. روسيه همچنين خروج 3 هزار سرباز روسى
از پايگاههاى باتومى و آخالكالاكى را كه پيش از اين قرار بود طى يك برنامه زمان
بندى شده تا پايان سال 2008 از خاك گرجستان خارج شوند نيز به حالت تعليق درآورده
است. اگر چه آينده بحران كنونى را مى بايست در رفتار و كنش طرفين جستجو نمود، اما
ريشه هاى اين بحران را مى توان در روابط دو كشور در گذشته اى نه چندان دور يافت. در
واقع درك بحران كنونى بدون فهم مناسبات گذشته و متغيرهاى گوناگون در روابط اين دو
كشور ناممكن مى نمايد. با فروپاشى اتحاد جماهير شوروي، روسيه سياست خارجى خود را
بر مبناى “خارج نزديك” و “خارج دور” استوار نمود. بر اين مبنا كشورهاى تازه
استقلال يافته از اتحاد جماهير شوروى به عنوان “خارج نزديك” و حياط خلوت روسيه
شناخته شدند.
از اين پس روسيه از يك سو
درصدد حفظ و گسترش نفوذ تاريخى خود بركشورهاى جديد التاسيس بر آمده و از سوى ديگر
مخالفت خود را با حضور بازيگران مداخله گر در امور منطقه اى (همانند آمريكا به
عنوان هژمون مسلط، تركيه و رژيم صهيونيستي) ابراز نموده است.درميان كشورهاى حاضر در
قفقاز،موقعيت ژئوپلتيكى گرجستان به عنوان پل ارتباطى روسيه با درياى سياه و به تبع
آن آبهاى گرم جهان، به همراه مناقشه بر سر جمهورى هاى آبخازيا و اوستياى جنوبي،
گرجستان را به صورت كشورى مهم در سياست خارجى روسيه در آورده است. اگر چه سياست
خارجى روسيه نسبت به گرجستان تقريبا ثابت بوده و اين كشورسعى كرده است اختلافات
خود را از راه هاى صلح آميز حل و فصل كند،اما سياست خارجى گرجستان چند دوره عمده و
مشخص را تجربه كرده است. وجه مشخص اين دوره ها و به طور كلى جهت گيرى سياست خارجى
گرجستان، نشان از يك موضع ضد روسى در ميان مردم و دولتمردان گرجى دارد.نخستين
تعارض ميان دو كشور به جنبش ملى گرايى گرجستان به رهبرى “زوياد گامسا خورديا” كه
درصدد كسب استقلال ملى و رهايى از سيطره روسيه بود، باز مى گردد.
اين جنبش كه در نهايت به خروج
گرجستان از پيمان كشورهاى مستقل همسود انجاميد، به عنوان سر آغاز سياست هاى ضد
روسى گرجستان شناخته مى شود. اختلافات سرزمينى در آبخازيا و اوستياى جنوبى نيز يكى
ديگر از مهمترين مناقشات ميان دو كشور مى باشد. در حالى كه مسكو به دليل حضور
تعداد زيادى از روس ها در اين جمهورى ها به ويژه اوستياى جنوبى و همچنين ادامه
حضوردر قفقاز جنوبي، به خوبى آگاه است كه استيلاى گرجستان بر اين دو جمهورى به
معناى پايان نفوذ روسيه بر قفقاز مى باشد ، تلاش خود را جهت حل و فصل مسالمت آميز
اختلافات به كار گرفته است. در اين جهت استقرار نيروهاى صلح بان روسى پس از جنگ و
درگيرى گرجستان و اوستياى جنوبى قابل ارزيابى مى باشد.با اين حال دولت گرجستان - به
ويژه پس از انقلاب گل سرخ - همواره روسيه را متهم به نقل و انتقال تجهيزات نظامى
به اوستياى جنوبى كرده است كه اين مطلب تا حد زيادى به تنش هاى ميان دو كشور دامن
زده است.
مسائل اقتصادى فصل ديگرى از تنش
ها و تعارضات ميان دو كشور روسيه و گرجستان را تشكيل مى دهد. گرجستان كه پس از
استقلال با بحران جنگ داخلى و جنبش هاى جدايى طلب رو به رو شده بود، هزينه هاى
بسيارى را صرف بازگرداندن ثبات به كشور نمود. اين عامل به همراه بحران هاى اقتصادى
و نابسامانى هاى ساختارى به جا مانده از اقتصاد دوره شوروي، بيكارى و فقر و فساد
مالى مقامات بلند پايه، به شكاف عميق طبقاتى دامن زد. مردم گرجستان كه همواره
احساسات ملى گرايى و ضد روسى شديدى از خود نشان داده اند، مشكلات اقتصادي، عقب
ماندگى و توسعه نيافتگى خود را نيز به زير ساختهاى نامناسب شوروى و رابطه با روسيه
نسبت دادند. از اين رو گرايش به غرب براى رهايى از بحران اقتصادى به آرمانى ملى و
دولتى مبدل گرديد. اگر چه مشكلات اقتصادى گرجستان با پيوستن به ساختارهاى يورو - آتلانتيكى
نيز لاينحل ماند، اما اين موضوع تاثير منفى اى بر روابط مسكو و تفليس بر جا گذاشت.
مسير خطوط لوله صدور نفت نيز يكى ديگر از چالش هاى اقتصادى مسكو و تفليس مى باشد.در
حالى كه آمريكا،تركيه، آذربايجان و گرجستان از مسيرى كه بندر سوپسا در گرجستان را
به تنگه بسفر و آنجا را به اروپا منتقل مى كند، حمايت مى كنند، روسيه خواهان
مشاركت در اين طرح ها و عبور خطوط لوله از خاك خود مى باشد.اگر چه فشارهاى ايالات
متحده، مسير ايران و روسيه را براى انتقال نفت و گاز منطقه كاملا كنار گذاشته
است،اما در اين ميان گرجستان نيز بطور آشكارا مخالفت خود را نسبت به مسيرى كه خاك
روسيه را نيز در بر گيرد، اعلام نموده است.
اين مطلب از يك سو نقش
گرجستان را به عنوان تنها راه موجود براى انتقال اين منابع پر رنگ تر از گذشته
كرده و از سوى ديگر ضعف اين كشور در مورد عدم وجود منابع هيدروكربونى را جبران
نموده است. در حالى كه درچنين وضعيتي، گرجستان كشورى مهم براى غرب به شمار مى
آيد،خط لوله باكو - تفليس - جيهان، موجبات كاهش اتكاى كشورهاى مستقل مشتركالمنافع
به روسيه را فراهم آورده است.در واقع گرجستان كاهش اتكا به روسيه و محدود نمودن
نقش اين كشور درمناسبات منطقه اى را به عنوان بخشى از راهبرد سياست خارجى خود تلقى
مى نمايد.روند واگرايى روابط ميان مسكو و تفليس تنها به مسائل اقتصادى و اختلافات
سرزمينى و تاريخى منجرنشد و گسست در روابط دو كشور،با اتخاذ سياستهاى خاص گرجستان
براى حركت در روند پيوستن به ساختارهاى يورو- آتلانتيكى با سرعت بيشترى ادامه يافت.
دراين راستا تقاضا براى عضويت در ناتو،پيوستن به “طرح مشاركت براى صلح ناتو” در 1995،
توافق نظامى با واشنگتن در مارس 1998 براى بازسازى ارتش گرجستان، به همراه ورود به
شوراى همكارى اروپا، همكارى و نزديكى به سازمان امنيت وهمكارى در اروپا از جمله
مواردى بودند كه زيربناى مهمى براى پيوستن گرجستان به غرب و حضور آمريكا در
گرجستان فراهم نمودند.
ورود مشاوران نظامى آمريكا به
گرجستان در پايان فوريه 2002 كه به دنبال حضور و فعاليت احتمالى اعضاى القاعده در “دره
پانكيسي” صورت گرفت، علاوه بر اينكه روابط گرجستان و غرب را بيش از پيش مستحكم
نمود،حياط خلوت روسيه را نيز با مشكل ناامنى روبرو كرد. اگرچه آينده حضور نظامى
آمريكا در گرجستان نامعلوم است، اما حضور نظامى آمريكا، آن هم در حالى كه مسكو نيز
به دليل مبارزه با تروريستهاى چچنى خواهان حضور در دره پانكيسى بود، تهديدات
امنيتى مهمى براى روسيه به بار آورده است و حضور نظامى روسيه را در منطقه كمرنگ
نموده است. احتمال عضويت گرجستان در ناتو نيز يكى ديگر از مواردى است كه از نظر
مسكو،تغييرات آشكارى در زمينه امنيت را در بر خواهد داشت. بنابراين الحاق گرجستان
به ساختار كنونى و دگرگون نشده ناتو،به طور جدى منافع سياسي، نظامى و اقتصادى
روسيه را تحت تاثير قرار مى دهد. بنا به همين دلايل،روسيه علاقه مند است كه غرب را
از منطقه و آنچه كه مسكو،آن را بهعنوان منطقه انحصارى علايق خود مىبيند، دور
كند. درگيرى خارجى در منطقه، به ويژه حضور نظامى غرب،سبب تضعيف روسيه شده و در
نهايت مىتواند روسيه را از نفوذ بر اين كشورها دورنمايد.يكى ديگر از مسائل نظامى
و امنيتى را كه سبب تيره گى روابط مسكو و تفليس شده است، بايد در تشكيل نيروى پليس
“گوآم”، متشكل از كشورهاى گرجستان، اوكراين، آذربايجان و مولداوى ، و توافق اين
كشورها براى جايگزينى اين نيرو با نيروهاى پاسدار صلح روسيه در مناطق مناقشه جستجو
كرد. از ديد مسكو، “گوام” يك اتحاد ضد روسى است كه مورد حمايت آمريكا واقع شده و
در جهت تضعيف جايگاه روسيه در منطقه فعاليت مى كند. در واقع نيز تمايل اعضاى “گوآم”
براى رهايى از دست نيروهاى پاسدار صلح روسيه به معناى آن است كه آنها از رفتار
روسيه در حل اين مناقشات ناراضى هستند و تصميم دارند كه نقش روسيه را در روند
مذاكرات حل مناقشات در محدوده كشورهاى مستقل همسود به حداقل برسانند.ريشه ديگر
بحران كنونى را بايد در انقلاب گل سرخ گرجستان در سال 2003 يافت كه دور جديدى از
تنش را در روابط دو كشور آغاز كرد. اين انقلاب از يك سو نيروهاى مخالف داخلى را با
كمك ايالات متحده و حمايت غرب به قدرت رساند و موجبات تشديد سياست هاى ضد روسى
تفليس را فراهم نمود و از سوى ديگر به عنوان سرآغاز و الهام بخش انقلاب هاى رنگين
و ضد روسى در آسياى مركزى و قفقاز، نقش مهمى در منطقه ايفا نمود. در واقع انقلاب
رنگين گرجستان، لاوه بر آنكه به عنوان نقطه اوج ضد روس گرايى مردم گرجستان و
دولتمردان اين كشور به شمار مى آيد، مشكلات و تهديدات امنيتى بسيارى نيز براى مسكو
به وجود آورد. اين انقلاب از يك سو گرجستان را كاملا در سبد غرب قرار داد و از سوى
ديگر از نفوذ سنتى روسيه در تفليس تا حد بسيار زيادى كاست.از آنچه گذشت در مى
يابيم كه بحران كنونى ميان روسيه و گرجستان از ريشه هاى عميق سياسي، اقتصادي،
نظامي، تاريخى و فرهنگى برخوردار مى باشد.
تفليس در حالى خود را به غرب
نزديكتر مى نمايد كه مسكو، ناتو و نيروهاى آمريكايى را در مرزهاى خود به عنوان
تهديد تلقى مى نمايد. در واقع گرجستان ضمن مستحكم نمودن روابط با غرب، رابطه خود
با روسيه را نيز تحت الشعاع قرار داده و در ايجاد تعادل و توازن در مناسبات سياسى
خود ناتوان مانده است.