/*
/*]]>*/
واقعيت اين است كه بيبيسي
در ايران از جايگاه ويژه اي برخوردار است، سه دهه پيش راديوي فارسي بيبيسي در
ابتداي اوج گيري انقلاب كه با سانسور مطبوعات همزمان بود تنها رسانه اي بود كه برخي
از وقايع روز را پوشش مي داد، با اين كه در دوران كوتاه موسوم به بهار آزادي
مطبوعات در ايران (كه واقعا منحصر به همان بهار 1358 همراه با حملات گاه و بيگاه
چماقداران به مطبوعات باقي ماند) از نقش و محبوبيت اين راديو كاسته شد،اما با آغاز
دوران محدوديت درطول دوران جنگ و دهه شصت بار ديگر بسياري از مردم به راديوهاي موج
كوتاه خود پناه بردند.
به اين ترتيب راديو بيبيسي
تقريبا تنها راديويي باقي ماند كه در هنگامه سانسور اخبار امكان دسترسي به برخي
ازاخبارو گزارشهاي روز از طريق آن ميسر بود. اما اين راديو در اواسط دهه هفتاد با
چالشي عمده روبرو شد، شيوه توليد، قالب و لحن برنامه هايش همسان با رشد جمعيت جوان
كشور به پيش نرفت ودر مقايسه با پيشرفت مخاطبان فارسي زبان خود ، بسيار عقب ماند. در
اين دوران بي بي سي راديويي شد براي بازنشستگان و ميانسالان. ورود مطبوعات دوم
خردادي و پديداري فضاي كم و بيش بهتر براي مطبوعات زيرنظر وابستگان به حاكميت و
رونق اين گونه مطبوعات نيزمزيد علت شد.
شايد به همين خاطر بيبيسي
دست به خانه تكاني زد و با وارد كردن نسلي جوان تر و سپردن سكان كشتي به دست آنها
تلاش كرد كه 65درصد ازجمعيت كشوري را كه بطوربالقوه ازدست داده بود به نوعي جذب
برنامه هاي خود سازد. امري كه با آغاز به كارسايت فارسي ش به تدريج به اعتبارواهميت
آن افزود. در اوايل دهه 80 ميزان شنوندگان ثابت راديو فارسي بيبيسي در ايران براساس
نظرسنجي ها حدود 5 درصد و ميزان مخاطبان دائمي وب سايت ش بيش از پنجاه و پنج درصد
از جمعيت 16 ميليون نفري كاربران اينترنت برآورد مي شد.اين ميزان نفوذ حتي با
ازراه رسيدن رقيب تازه يعني راديوي جوان پسند وتازه از راه رسيده چون راديو فردا كه با فرمت موسيقي+خبر آغاز به
كار كرده بود نيز قابل مقايسه نبود.
با اين حال فيلتر كردن سايت
فارسي بيبيسي با وجود مذاكرات و رايزني هاي فراوان ضربه سنگيني به شمارمخاطبان
سايت فارسي بيبيسي وارد آورد و ميزان مخاطبان آن را به حدود يك سوم از داخل ايران
كاهش داد. با اين همه سايت فارسي بيبيسي با حدود 14 ميليون صفحه بازديد شده هفتگي
و حدود 20 ميليون بازديدكننده ماهيانه كه نزديك به چهل درصد از آنها از داخل كشور
هستند، همچنان پرطرفدارترين سايت خبري فارسي زبان در خارج از ايران باقي ماند.
پس از ورود تلويزيون عربي بيبيسي،
راه براي پيگيري راه اندازي تلويزيون فارسي بيبيسي هموارتر شد و سرانجام درسال
2006 با موافقت نهايي وزرات خارجه و تصويب بودجه ساليانه براي آن عملا كار تدارك
آن آغاز شد.اما از همان آغاز چند چالش عميق پيش روي برنامه ريزان و گردانندگان اين
تلويزيون قرار داشت: نيروي انساني، تعامل با حكومت ايران و شيوه توليد.
گردانندگان تلويزيون و بخش
فارسي بيبيسي به دلايلي كه مجال بررسي آن در اينجا نيست و بخشي از آن به سرعت و
استرس شديد كار تداركات در كنار پيش بردن همزمان دو سرويس آن لاين و راديو مربوط مي
شود ترجيح دادند دربرابر موانع و معضلات پيش رو از روش دور زدن يا "ويراژ
دادن" بهره بگيرند.
از اين رو براي نخستين
باردرتاريخ هفتاد ساله خود تصميم گرفتند حال كه در برابر تلويزيون همه در معرض ديد
قرار دارند، كاركنان خود را بطور كامل (و بدون اسم مستعار) معرفي كنند تا دچار پليس
بازيهاي تخيلي سايت هاي نه چندان خوشنام حكومتي نشوند.
دومين چالش پيش روي بيبيسي
حكومت ايران بود، رايزني هاي گسترده با مقامات و سفارت جمهوري اسلامي در اواخر سال
1386 كم كم به اين باور دامن زد كه دولت احمدي نژاد با فعاليت تلويزيون فارسي زبان
مخالفتي ندارد. اين باور به ويژه پس از سفر ريچارد سمبروك به ايران و سخنراني ش در
نهمين جشنواره بين المللي راديو دراصفهان ورايزني هايي كه با مقامات جمهوري اسلامي
ايران صورت گرفت، تقويت شد.
با اين حال پي گيريهاي سرويس
جهاني بيبيسي براي ايجاد دفتر مستقل بخش فارسي در تهران با تعلل هاي وزارت ارشاد
روبرو شد، اما درست در زماني كه بخشي از كاركنان بخش فارسي آماده مي شدند تا به
ساختمان تازه ساز برادكستنيگ هاس در نزديكي آكسفورد استريت اسباب كشي كنند ناگهان
با موضع گيري خبرگزاريهاي فارس و ايرنا و روزنامه كيهان و متعاقب آن اعلاميه وزارت
ارشاد و هشدار به روزنامه نگاران مبني بر عدم همكاري با بيبيسي روبرو شدند كه در
عمل شائبه هر گونه تعامل، توافق يا مداراي علني با دولت فعلي را از ميان برد. در
نتيجه تكليف دروازه بانان روشن شد: دفتري در تهران در كار نخواهد بود، اين بدان
معناست كه تلويزيون فارسي ناچار است محدود به گزارشهاي دفتر بي بي سي در تهران و
رسيدن گاه و بي گاه تكه فيلم هايي از ايران و يا همكاري گاه و بيگاه برخي از
برنامه سازان و روزنامه نگاران كم سابقه تر كه چندان در تيررس نيستند، بماند.
امري كه از يك طرف سبب نگراني
مديران اين شبكه مي شد و از سوي ديگر آنها را بيشتر به توليدات دست دوم نزديك تر مي
كرد، رويكردي كه با تاكتيك "ويراژ" البته سازگارتر بود.
شيوه توليد، سومين چالشي بود
كه دست انداركان بخش فارسي با آن روبرو بودند، نتايج نظرسنجي ها حاكي بود كه اغلب مخاطبان ترجيح مي دهند تلويزيون فارسي بيبيسي در كنار
برنامه هاي خبري و سياسي حداقل نيمي از برنامه هاي خود را به برنامه هاي سرگرم
كننده و فرهنگي وهنري اختصاص دهد امري كه به دلايل گوناگون و از جمله نياز به
مخاطبان جوان تري كه اعضاي خانواده را پاي برنامه هاي اين شبكه تازه بنشانند، با
استقبال روبرو شد.
از سوي ديگر تلويزيون فارسي بيبيسي
با دو محدوديت ديگر روبرو بود: پرداخت تلويزيوني و فقدان ارتباط ارگانيك با ايران
به عنوان مهم ترين پايگاه توليد برنامه.
با توجه به نوع نيروي انساني
حاضر و نيز محدوديتهاي فني موجود، اين رسانه چاره اي ندارد جز آنكه براي توليد
برنامه هاي متنوع و روتين خود به شركت هاي توليدي سفارش بدهد ، چيزي كه تفاوت بارز
اين شبكه را با تقريبا همه شبكه هاي تلويزيوني فارسي زبان موجود نشان مي دهد . در غير اين صورت برنامه هاي تلويزيوني اين شبكه
در بهترين حالت بدل به برنامه هاي تالك شوي صداي آمريكا خواهد شد كه با وجود جنجالي
بودن و پرداخت تلويزيوني به دليل غلبه بيش از اين حد اين فرمت در طول برنامه ها و يكنواختي
شديد آنها در كوتاه مدت، سبب دلزدگي و فرار مخاطب خواهد شد.
ازديگرسو بيبيسي بازهم چاره
اي ندارد جز آنكه بخش مهمي از برنامه هاي مستند، گزارشهاي فرهنگي و اجتماعي و نيز
كليپ ها و فيلم هاي كوتاه خود را به بيرون سفارش بدهد، امري كه به خودي خود هم سبب
تعامل بيشتر با مخاطب و هم تنوع بي رقيب برنامه هاي آن خواهد شد.
در كنار اين ها بيبيسي از
دو پشتوانه بسيار موثر برخوردار است:
1- سيستم آموزشي درخشان
2- پشتيباني بي نظير پوشش رسانه اي
همين دو مورد كافي ست كه در
صورت استفاده بهينه از آنها، اين شبكه تلويزيوني تازه را درهمان ابتدا با استقبال
مخاطباني كه گفته مي شود در شهرهاي بزرگ جمعيت آنها بالقوه به 60درصد ساكنان مي
رسد، روبرو سازد.
با اينكه پروموي ابتدايي اين
شبكه مايوس كننده است ( مثلا نگاه كنيد به نوع انتخاب تصاوير و تدوين شمارش معكوس
بومي شده خبردراين شبكه واصل آن در بيبيسي) وازهم اكنون صداي برخي از منتقدان را
درآورده است، اما اين انتخاب را تا پيش از پخش يك ماهه نخست برنامه هاي اين شبكه،
تنها مي توان نوعي كج سليقگي و شتاب تلقي كرد تا كار نابلدي.
حتي اگر اشكالات ويدئوي آموزشي
بخش فارسي را نيز ناديده بگيريم، به نظر مي رسد كه تا همين جا هم بيبيسي فارسي
از 48 رقيب ديگر خود حداقل يك سر و گردن بالاتر است، هر چند كه مقايسه شبكه اي با
140 كارمند و بودجه اي معادل پانزده ميليون پوند با شبكه هاي لس آنجلسي كه بهترين
برنامه هاي روي آنتن شان ويدئوكليپ هاي خوانندگان غربي و لس آنجلسي ست، نادرست
است.
براي من كه سالهاست با بيبيسي
از "دور، نزديك ، بسيار نزديك و بسيار دور" همراه بوده ام، آغاز به
كارتلويزيون فارسي ش رخدادي خجسته به شمار مي آيد كه طبعا تاثير خود را بر فضاي
رسانه اي كشور و بازار آن خواهد گذاشت و به اعتقاد من به شرط استفاده بهينه از
توانمنديها، فرصت ها و سياست گزاريها و روش هاي بخردانه به سرعت مي تواند عرصه
رسانه هاي كشور را به ويژه در زمينه رسانه هاي تصويري به سمت حرفه اي تر شدن و
تعاملي تر شدن پيش ببرد.
مسلما در اين باره به عنوان يكي
از كساني كه از آغاز پيگير آن بوده ام، در فرصت هاي آتي خواهم نوشت و منتقدان ديگر
نيز نقاط ضعف و قوت آن را زير ذره بين قرار خواهند داد و به دروازه بانان اين
"نخستين تلويزيون حرفه اي" خارج از كشور فرصت بازنگري و مداقه در كار خود
را خواهند داد، رابطه اي كه در نهايت به تقويت فضاي رسانه اي پارسي زبان خواهد
انجاميد و به بالندگي، چند صدايي و تكثرگرايي به هر روي ياري خواهد رساند.
جمع بندي :
راهاندازي شبكهي تلويزيوني
بيبيسي فارسي به دو دليل براي فارسيزبانها
يك اتفاق مهم رسانهاي است:
1- شبكههاي تلويزيوني فارسيزبان
سطح پايين لوسآنجلسي و صداي آمريكا را از انحصار خارج ميكند و ازاين به بعد
فارسيزبانهايي كه دوست دارند به منابع خارج از ايران دسترسي داشته باشند، مجبور
نيستند سلامت رواني خود را پاي اين شبكهها به مخاطره بياندازند.
2- صدا و سيماي ايران (و
احتمالا تاجيكستان و افغانستان) كه تا امروز به لطف نداشتن رقيب جدي و انحصارحكومتي
با خيال راحت هركاري دلشان ميخواست ميكردند مجبور ميشوند كيفيت توليد و پخش
برنامههاي خود را بالاتر ببرند و نمك ايدئولوژيكاش را هم كه ديگر به شوري زده
است كم كنند.
اما صرفنظر از اين دو مورد
بسيارمهم، نبايد راهاندازي شبكهي تلويزيوني فارسي زبان بيبيسي را «بيش از حد»
بزرگ كرد و مطابق عادت هميشگي ما ايرانيها هيجانزده و ملتهب شد و يا اقدام به
پرستش بيبيسي فارسي كرد!
فراموش نكنيم اين شبكه از
كجا دارد پخش ميشود، و بد نيست همانطور كه نكات مثبت اين تحول را در نظرداريم
«همواره» نيمنگاهي هم به تاريخ داشته باشيم. تاريخ معاصر ايران (و كشورهايي مانند
ايران) به ما ميگويد در اعتماد بيش از حد كردن به رسانههاي خارجي -حتي اگر بيبيسي
باشد- محتاط باشيم:
يك رسانهي فوق حرفهاي مانند
بيبيسي، با جذابيت گرافيكي و صوتي عالي و همينطور تنوع و كيفيت بالاي برنامهها
و حفظ بيطرفي «حرفهاي» در پوشش خبري وقايع روزمره، به سرعت اعتماد مخاطبان «تشنهي
ايراني» را به خود جلب ميكند. وقتي اعتمادها جلب شد و رسانه در عمق خانهها و قلبها
نفوذ كرد، مخاطبان در برابر تزريق نامحسوس گرايشها و خطدهيهايي كه «لزوما» در
راستاي منافع مردم ايران نيستند آسيبپذير ميشوند.
بيشتر جوانترها كه بزرگ شدهي
دوران بعد ازانقلاب هستند، بيبيسي را به عنوان يك نام معتبر ميشناسند. خود من
اسم بيبيسي كه ميآيد ياد برنامههاي مستند شگفتانگيز علمي ميافتم و يا سريالهاي
داستاني يا تاريخي كمنظير. اما فراموش نكنيم بيبيسي خبري با بيبيسي فيلمهاي
مستند و يا بيبيسي سريالهاي تلويزيوني فرق ميكند و بايد قبول كنيم ، مهمترين
دليل راهاندازي اين شبكهي تلويزيوني به زبان فارسي پوشش خبري/تحليلي آن بوده نه
اينكه خواسته باشند يك كانال تلويزيوني عالي پر از از فيلمهاي حيات وحش يا سريال
داستاني به مردم ايران هديه دهند.
خلاصه اينكه كانال فارسي بيبيسي
بدون شك «حرفهاي» و ازنظرفني كم نقص ظاهر شد و آمدنش هم به آن دو دليل كه دربالا گفتم بسيارمهم
است، اما كلام آخر آنكه اگرصدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران اراده كند و هزار و يك جور محدوديت قدرتي وعقيدتي را كه برگردهاش سنگيني مي كند بردارد ، ميتواند
با بي بي سي و هر شبكه حرفه اي ديگر كه تاسيس شود، به راحتي رقابت كند . مگر ما
ايراني ها چي كم داريم و تازه مگر دست اندر كاران بي بي سي فارسي ايراني نيستند؟
بايد گفت به جاي سياست تهديد
و ايجاد محدوديت براي بي بي سي و ديگر رسانه ها بهتر است به سمت باز شدن بيشتر
فضاي رسانه هاي داخلي اعم از راديو و تلويزيون و روزنامه ها پيش برويم مسئولين
ايران بايد توجه داشته باشند كه به خاطر خلا رسانهاي در بين فارسيزبانان، اين امكان
وجود دارد كه تلويزيون بيبيسي فارسي به سرعت اعتبارومحبوبيت بسياربالايي پيدا
كند ودراين صورت تاثيرگذاري بر افكارعمومي مردم ايران ،افغانستان و تاجيكستان و
بخشهاي مهمي از ازبكستان مانند سمرقند و بخارا ، در راستاي منافع انگلستان و
متحدانش راحتتر ميشود. امروز تقويت رسانه هاي داخلي و كم كردن محدوديتهاي آنها و
كمك به حرفه اي تر شدن هرچه بيشتر انها در راستاي منافع ملي و در نتيجه خدمت به
اتحاد ملي و امنيت ملي كشور است