دكترين مدودف و استراتژي آمريكا

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۵:۲۴
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

اين جنگ از اين جهت اهميت ويژه دارد كه به وسيله آن روسيه توانست براي اولين بار پس از فروپاشي شوروي اراده سياسي خود را از طريق قدرت نظامي بر ديگران تحميل كند. ان پيام استراتژيك مهم اگرچه در همه جهان شنيده شد اما از نظر مسكو مخاطبين ويژه اي داشت. اين مخاطبين ويژه كشورهاي عضو شوروي سابق و متحدين شوروي در بلوك شرق بودند كه يا از طريق انقلاب هاي رنگين و يا عضويت در ناتو، روسيه را به سمت محاصره بيش از پيش مي راندند. بدين ترتيب جنگ روسيه و گرجستان نشان داد كه وعده عضويت در ناتو و يا حتي تحقق عضويت در اين سازمان، لزوما تامين كننده امنيت اين كشورها در برابر روسيه نمي باشد. بر اين اساس اين جنگ در سطحي ديگر موجد يك معماي امنيتي جديد براي اعضاي ناتو شد كه اساسا زماني كه ناتو نتواند امنيت اعضا يا شركاي خود را تامين كند عضويت در آن چه معنايي دارد. نوع پاسخ روسيه به اقدام گرجستان در اوستياي جنوبي و ناتواني و انفعال آمريكا در پاسخ به آن بيانگر دو واقعيت مهم است: اول آنكه روسيه كه از دوران پوتين در تلاش جهت بازيابي قدرت خود بوده است اينك، بخصوص به بركت ذخيره عظيم ارزي برآمده از قيمت بالاي انرژي به مرحله اي رسيده است كه مي تواند روابط خود را با غرب بازتعريف كند، و دوم آنكه ناتواني آمريكا در ارائه پاسخ قاطع به رفتار روسيه در قفقاز جنوبي ناشي از نگاه غلط و سنتي آنها به قدرت روسيه بود. در واقع آمريكا همچنان روسيه قدرتمند قرن بيست و يك را همچون روسيه دهه 1990 مي نگريست. اما اين واقعه نشان داد كه مسكو دوباره توانمندي برهم زدن موازنه قوا را بازيافته است. همچنين اين واقعه خيال هاي واهي كه برخي از دوران روسيه پس از پوتين و مدودف ليبرال داشتند را نقش بر آب كرد.

اين نوشتار تلاش دارد با توجه به دغدغه هاي استراتژيك آمريكا و رقابت روسيه و آمريكا در استفاده بهينه از جهان اسلام در راستاي منافع خود، عمق نگاه روسيه در دوران مدودف را به نظم موجود و مطلوب بين الملل واكاوي كند.

 

آمريكا و جنگ در جهان اسلام

ايالات متحده امريكا از سال 2001 عملاً درگير جنگي نامحدود در جهان اسلام و سرزمين‌هاي اسلامي بوده است. اگرچه تمركز عملياتي اين جنگ در عراق و افغانستان بوده است اما از آنجا كه هدف اساسي اين جنگ، مبارزه با تروريسم اسلامي قلمداد مي‌شود و از طرف ديگر روندهاي جديد تروريسم بيانگر مركزيت زدايي و كمرنگ شدن نقش القاعده در سازماندهي و فرماندهي آن و همچنين اهميت جمعيت جوانان مسلمان در سرزمين‌هاي پرجمعيت اسلامي از قبيل مصر، هند و اندونزي است لذا جنگ امريكا با تروريسم فقط محدود به خاورميانه نبوده و نخواهد بود. به ويژه به خاطر اهميت عامل جمعيت در شكل‌گيري روندهاي نوظهور تروريسم تا سال 2025، كليه جهان اسلام را از شمال آفريقا تا شرق آسيا در برمي‌گيرد. با اين حال وضعيت سياسي ـ نظامي امريكا تا تاريخ هفتم آگوست 2008 (يك روز قبل از جنگ روسيه و گرجستان بر سر اوسيتاي جنوبي) بدين گونه بود:

1. عراق: جنگ در عراق به خاطر دو عامل مهم در وضعيت قابل قبولي بود. امريكا از يك طرف با سه دور مذاكره با ايران درباره وضعيت امنيتي عراق ثبات نسبي را به عراق برگردانده بود و از طرف ديگر با تشكيل شوراهاي بيداري[3] و سهم دادن به سني‌ها در حكومت عراق بين نيروهاي سني فعال در عراق شكاف انداخته بود. همچنين انتظار مي‌رفت كه با نهايي شدن قرارداد امنيتي بغداد ـ واشنگتن نيروهاي نظامي امريكا حداقل تا سه سال ديگر (2011) در عراق باقي بمانند و خروج آن‌ها نيز منظم باشد تا منجر به بي‌ثباتي در عراق نگردد.

2. افغانستان: وضعيت امنيتي افغانستان رو به وخامت بود. با رشد بيش از حد قدرت طالبان، نيروهاي امريكا و ناتو عملاً ناكارآمد شده بودند و سرزمين‌هاي تحت حاكميت طالبان در افغانستان رو به گسترش بود. امريكا با فرض موفق بودن سياست افزايش نيروها[4] در عراق و ثبات نسبي امنيتي عراق، خواستار انتقال نيروهاي اضافي از عراق به افغانستان بود. همچنين وضعيت سياسي در پاكستان كه همسايه افغانستان و ريشه طالبان تلقي مي‌شود نيز رو به وخامت بود. لذا بدتر شدن اوضاع در پاكستان لاجرم بر امنيت افغانستان نيز تأثيرگذار بود.

3. ايران: درگيري امريكا با ايران بر سر مسئله هسته‌اي همچنان ادامه داشت و ايالات متحده همواره با مطرح كردن احتمال استفاده از گزينه نظامي عليه ايران، خواستار توقف غني‌سازي در ايران بود. همچنين امريكا عملاً هدايت گروه 1+5 را در اختيار داشت و توانسته بود كه اين گروه را مجاب به اعمال تحريم‌هاي بين‌المللي عليه ايران كند. از طرف ديگر امريكا به صورت هدفمند اقدام به دوز برخي اخبار درباره امكان حمله يكجانبه و پيش دستانه اسرائيل عليه تأسيسات هسته‌اي ايران مي‌كرد تا ايران را مجبور كند كه حداقل رفتار هسته‌اي خود را تعديل كند. در واقع امريكا خواستار اين بود كه با افزايش تحريم‌هاي سياسي، نظامي و مالي و تشديد انزواي بين‌المللي ايران، روابط خارجي ايران را كاناليزه كرده و آنگاه با استفاده از قدرت نرم خود و بخصوص ديپلماسي عمومي، با برقراري ارتباط با نخبگان ايراني از هر صنف توان نفوذ اطلاعاتي و جاسوسي و همچنين قدرت جريان سازي مخرب در داخل ايران را افزايش دهد. بدين ترتيب امريكا هم به لحاظ سياسي و هم از جنبه نظامي عملاً درگير منطقه‌اي بود كه از عراق تا پاكستان را در برمي‌گرفت. در اين ميان درگيري نظامي امريكا در عراق و افغانستان بود ولي احتمال توسعه آن به پاكستان (و حتي ايران) هم مي‌رفت. اين منطقه تمام قواي نظامي امريكا به خود مشغول كرده بود؛ نيروي زميني امريكا عملاً در كل منطقه پراكنده بود و تقريباً هيچ نيروي ذخيره‌اي براي باز كردن جبهه در منطقه‌اي ديگر از جهان نداشت، نيروي دريايي و هوايي امريكا نيز مجبور بودند به خاطر جدي نشان دادن بلوف‌هاي امريكا درباره حمله به ايران همواره در حالت آماده‌باش باشند. چرا كه اعتبار يك بلوف وابسته به در دسترس بودن و آمادگي نيروها دارد.

 

روسيه و درك فرصت استراتژيك

بنابراين از نظر امريكا وضعيت كلي منطقه در عمل رو به بهبود بود ولي هزينه­ي نتيجه بخش بودن نهايي اين سياست‌ها آن بود كه امريكا به لحاظ نظامي نسبت به اين منطقه متعهد و آماده عمليات بيشتر باقي بماند. درست در همين اوضاع و احوال بود كه روس‌ها با درك صحيح شرايط عملياتي امريكا در تاريخ هشتم آگوست 2008 و در پي حمله گرجستان به اوستياي جنوبي، به گرجستان حمله كرد. در واقع درگيري شديد نظامي امريكا در خاورميانه موجب مهار قدرت نظامي اين ابرقدرت ياغي و پديد آمدن يك فرصت استراتژيك تاريخي پس از جنگ سرد براي روس‌ها شده بود تا بتوانند اثبات كنند كه موازنه قواي جهاني ديگر همانند دهه 1990 نيست و يكي از حلقه‌هاي محاصره ناتو در پيرامون خود را بشكنند.[3] لزوم حفظ تعهد نظامي امريكا در خاورميانه موجب شده بود كه ايالات متحده نيروي ذخيره كافي براي باز كردن يك جبهه جديد عليه روس‌ها و يادگيري بلندمدت با روس‌ها نداشته باشد. اضافه بر اين امريكا هم در مورد تشديد تحريم‌ها عليه ايران و هم بهبود اوضاع امنيتي در افغانستان، به همكاري روس‌ها نياز داشت. تلفيق اين حس نياز امريكا به روسيه و عدم امكان اعمال كارآمد قدرت نظامي بر ضد روسيه باعث شد كه روسيه از فرصت اسفتاده كند و به گرجستان حمله كند.

پس از آنكه مرحله نظامي جنگ روسيه و گرجستان به پايان رسيد و اين مناقشه وارد فاز سياسي شد ديميتري مدودف رئيس جمهور روسيه در يك مصاحبه تلويزيوني پنج اصل سياست خارجي خود را بيان كرد كه مي‌توان از آن به عنوان دكترين مدودف در حوزه سياست خارجي ياد كرد.[4] اين پنج اصل عبارتند از:

1. روسيه برتري اصول بنيادين حقوق بين‌الملل را در تعريف نوع روابط جوامع متمدن به رسميت مي‌شناسد. ما روابط خود را با ديگر كشورها در قالب اين اصول برقرار مي‌كنيم.

2. جهان بايد چند قطبي باشد. جهان تك قطبي غيرقابل قبول است. سلطه چيزي است كه ما نمي‌توانيم اجازه برقراري آن را بدهيم . ما نمي‌توانيم نظم بين‌المللي را قبول كنيم كه در آن فقط يك كشور همه تصميم‌ها را مي‌گيرد؛ حتي اگر كشوري به اهميت و پرنفوذي امريكا باشد. چنين جهاني بي‌ثبات است و منازعه آن را تهديد مي‌كند.

3. روسيه خواستار رويارويي با هيچ كشور نيست. روسيه به دنبال انزواي خود نيست. ما تا آنجا كه امكان داشته باشد روابط دوستانه خود را با اروپا، امريكا و ديگر كشورها توسعه مي‌دهيم.

4. حفاظت از جان و كرامت شهروندان روسيه در هر كجا كه باشند اولويت غيرقابل ترديد كشور ما است. تصميم‌هاي سياست خارجي ما مبتني بر اين نياز خواهند بود ما همچنين از منافع جامعه تجاري و صنعتي خود در خارج حفاظت مي‌كنيم. اين مسئله بايد براي همه روشن شود كه ما به هر اقدام متجاوزانه بر ضد خود پاسخ مي‌دهيم.

5. نهايتاً آنكه، همانطور كه اين مسئله درباره همه كشورها صادق است، مناطقي وجود دارند كه روسيه در آن‌ها منافع ويژه‌اي دارد. اين مناطق سرزمين افرادي است كه ما به آن‌ها داراي روابط تاريخي ويژه مي‌باشيم و به عنوان دوست و همسايه خوب به يكديگر گره خورده‌ايم. ما توجه ويژه‌اي به فعاليت‌هاي خود در اين مناطق داريم و روابط دوستانه‌اي با اين كشورها كه همسايگان نزديك ما هستند برقرار مي‌كنيم.

در حقيقت هر يك از اصول فوق، فارغ از لفاظي‌هاي ديپلماتيك مرسوم، از معنايي صريح در «سياست قدرت» برخوردارند كه مي‌توان آن‌ها را اينگونه برشمرد: اول آنكه حوادث گرجستان را نبايد حوادثي منزوي و بدون ارتباط با روندهاي كلي جديد در سياست خارجي روسيه تصور كرد. اصل دوم بيانگر آنست كه روسيه برتري امريكا را در نظام بين‌الملل نمي‌پذيرد. اصل سوم بيان مي‌كند كه در عين كه روسيه خواستار روابط خوب با اروپا و امريكا است اما اين مسئله بستگي به نوع رفتار آن‌ها در قبال روسيه دارد و فقط اين روسيه نيست كه بايد مواظب رفتار خود باشد بلكه آن‌ها نيز مسئول عواقب رفتارهاي خود مي‌باشند. اصل چهارم بيانگر آن است كه مسكو خود را مسئول منافع تمام روس‌ها در سراسر جهان مي‌داند. اين مسئله به خصوص در مورد كشورهاي بالتيك كه داراي اقليتي تأثيرگذار از روس‌ها هستند و اوكراين اهميت بسزايي دارد. در عين حال اين اصل بنيانگذار يك مبناي تئوريك براي مداخله روسيه در حوزه‌هاي نفوذ سنتي خود در صورت صلاحديد مي‌باشد. اصل پنجم كه مهمترين اصل و ريشه بنيادين تمام منازعات كنوني روسيه و غرب مي‌باشد در واقع بيانگر اهميت حوزه نفوذ ويژه و سنتي روسيه در شوروي سابق و اروپاي شرقي (خارج نزديك) است. بنابراين مداخله ديگر كشورها در اين مناطق كه منجر به تضعيف رژيم‌هاي روس محور گردد به عنوان تهديدي بر ضد «منافع ويژه» روسيه قلمداد مي‌گردد.

بنابراين اگر از منظر اين اصول پنج گانه دكترين سياست خارجي روسيه به مسئله گرجستان نگريسته شود اين منازعه عملاً نشان دهنده آن است كه مسكو در حال تلاش جهت بازتعريف عمومي نظام منطقه‌اي و جهاني مي‌باشد. در عين حال نمي‌توان گفت كه در سطح منطقه‌اي روسيه به دنبال بازسازي شوروي سابق يا امپراتوري روسيه است بلكه در عمل روسيه در حال تلاش جهت ايجاد ساختاري نوين از روابط در جغرافياي شوروي سابق است كه در آن ساختار نهادي جديد، روسيه در مركز قرار دارد. اما در سطح جهاني روسيه تلاش مي‌كند تا از قدرت منطقه‌اي خود، كه متكي به درآمدهاي سرشار از منابع انرژي در سال‌هاي اخير و همچنين قدرت هسته‌اي است، استفاده كند تا بخشي از نظام جهاني گردد كه در آن نظام، امريكا ديگر برتر از ديگران و هژمون نيست.

اگرچه اين اهداف بسيار بلند و صعب الوصول به نظر مي‌رسند اما به هر حال روس‌ها اعتقاد دارند كه امريكا به خاطر درگيري در جهان اسلام، ‌توازن استراتژيك خود را از دست داده و اگر روسيه از اين فرصت پديد آمده به سرعت و قبل از آنكه امريكا توان پاسخ را دوباره كسب كند استفاده نمايد آنگاه اهداف فوق چندان دور از دسترس نمي‌باشند.[5]

اروپا نيز به دليل اختلاف منافع اعضاي آن عملاً نه از قدرت نظامي و نه از اراده سياسي جهت تقابل فعالانه با روسيه برخوردار است. علاوه بر اين اروپايي‌ها به شدت وابسته به ذخاير گاز طبيعي روسيه است و نمي‌توانند بدون گاز روسيه دوام بياورند اين در حالي است كه روسيه با توجه به ذخاير عظيم مالي برآمده از قيمت بالاي انرژي مي‌تواند بدون اروپا نيز دوام بياورد. بنابراين اروپايي‌ها اساساً يك متغير يا عامل مهم در بازنويسي معادله كلان استراتژيك روابط قدرت‌هاي بزرگ تلقي نمي‌شوند.

 

 

آمريكا: رقابت استراتژيك در يك يا دو جبهه؟

اين وضعيت، امريكا در موقعيت استراتژيك سختي قرارداده است. مقابله ايالات متحده امريكا با شوروي از سال 1945 هم دلايل ايدئولوژيك و هم ژئوپولتيك داشته است. اگر شوروي مي‌توانست حلقه استراتژيك اطراف خود را بشكند و بر اروپا تسلط پيدا كند آنگاه تركيب توانمندي‌هاي اقتصادي خود شوروي و اروپا با جمعيت آن بنيان قدرت نظامي جديدي براي كرملين مي‌شد كه نه تنها سلطه امريكا بر اقيانوس‌ها را به چالش مي‌كشيد بلكه حتي امنيت ايالات متحده را در خاك خودش به خطر مي‌انداخت. لذا سياست كلان امريكا در طي جنگ اول و دوم جهاني و همچنين جنگ سرد عبارت بود از استفاده از قدرت نظامي جهت ممانعت از سلطه ديگر قدرت‌ها بر سرزمين‌هاي اوراسيا.

جنگ امريكا با تروريسم در سرزمين‌هاي اسلامي بر اين پيش فرض استراتژيك مبتني بود كه مسئله هژموني بر اوراسيا خاتمه يافته است. در واقع شكست آلمان در جنگ جهاني دوم و شكست شوروي در جنگ سرد بدين معني بود كه ديگر اوراسيا مدعي ندارد و اينك ايالات متحده از فراغت لازم براي تمركز بر اولويت جديدش يعني مبارزه با راديكاليسم اسلامي برخوردار گشته است. اما جنگ روسيه و گرجستان بر سر اوستياي جنوبي عملاً نشان داد كه مدت اين فراغت پايان يافته است و امريكا بايد اولويت خود را تغيير دهد و به دنبال مهار روسيه باشد. همچنين هرگونه تلاش امريكا براي مهار روسيه با پاسخ‌هاي جدي روسيه روبرو خواهد شد. مثلاً اگرچه امريكا مي‌تواند با سلطه بر بنادر و راه‌هاي دريايي كه روسيه را با جهان خارج متصل مي‌كند (مثل درياي ژاپن، بالتيك و يا سياه) روسيه را تحت فشار قرار دهد اما اين اقدام نه تنها كارايي لازم را ندارد و روسيه مي‌تواند به طرق ديگر با جهان در ارتباط باشد بلكه كسب اجماع متحدين اروپايي در اين زمينه نيز بعيد به نظر مي‌رسد؛ امري كه با نوع واكنش اتحاديه اروپا به اقدام روسيه در مقابل گرجستان آشكار شد.

همچنين روسيه قادر است همانند دوران جنگ سرد با تقويت مالي و تسليحاتي گروه‌ها يا دولت‌هاي منطقه‌اي مخالف نظم امريكايي عملاً جنگ‌هاي نيابتي[5] راه بياندازد كه با متلاطم ساختن موازنه قواي منطقه‌اي،‌ امريكا را درگير سازد.[6] نمونه واضح اين سياست در دوران جنگ سرد، جنگ ويتنام بود كه در آن روسيه بدون درگيري مستقيم با امريكا، پانصدهزار تن از نيروهاي نظامي امريكا را براي مدت‌ها درگير جنگي نافرجام ساخت. در وضعيت كنوني، اولويت پاسخ روسيه به امريكا درگيرسازي بيشتر اين ابرقدرت ياغي در جهان اسلام است. البته واضح است كه روسيه در بلندمدت منفعتي در تقويت جهان اسلام ندارد. روسيه بر اين باور است كه قدرت گرفتن بيش از حد يك كشور اسلامي در خاورميانه، باعث توجه و دست اندازي آن به مسائل قفقاز و آسياي مركزي كه دربر دارندهحدود 30 ميليون مسلمان است، مي گردد.[7] اما مطمئناً در حال حاضر جهان اسلام از پتانسيل خارج كردن امريكا از حالت تعادل و فرو برن ارتش امريكا در باتلاق خود برخوردار است. سابقه حمايت‌هاي مالي و تسليحاتي شوروي از كشورهاي خاورميانه در طي جنگ سرد كاملاً روشن است. لذا چندان تعجبي ندارد كه اولين رئيس كشوري كه پس از جنگ اوستياي جنوبي به مسكو سفر كرد بشار اسد رئيس جمهور سوريه بود. اين سفر حاوي اين پيام بود ه روسيه قادر است با ارسال تجهيزات نظامي به يكي از مهم‌ترين كشورهاي تأثيرگذار در صلح خاورميانه، چشم انداز صلح با اسرائيل را تغيير دهد و با به خطر انداختن امنيت اسرائيل دامنه تعهدات نظامي امريكا در منطقه را افزايش دهد. لبنان، عراق، پاكستان و طالبان افغانستان از ديگر گزينه‌هاي مسكو مي‌توانند تلقي شوند.

بنابراين مهمترين مشكل استراتژيك امريكا آن است كه روس‌ها چندين گزينه دارند ولي امريكا گزينه‌اي ندارد. جنگ امريكا در خاورميانه باعث شده كه هيچ ذخيره استراتژيك نظامي نداشته باشد و در عين حال نيروهاي نظامي‌اش در معرض بازي‌هاي پنهان مسكو قرار دارند. البته امريكا تلاش مي‌كند تا هر دو مشكل را با هم حل كند؟ جنگ در خاورميانه را به سرعت و با موفقيت به پايان رساند و با استقرار نيروهاي نظامي خود را در بالتيك، اوكراين و آسياي مركزي جلوي سلطه دوباره هژموني روسيه را بر سرزمين‌هاي شوروي سابق بگيرد. اين مسئله نيازمند عملي ساختن يك استراتژي خروج كارآمد از جنگ در خاورميانه است. امريكا در تلاش است با سروسامان دادن وضعيت امنيتي عراق كه در گروه مذاكراه با ايران است تمركز نظامي خود را به افغانستان منتقل كند تا با آرام كردن آنجا تعهد نظامي خود در منطقه را به حالت عادي برگرداند. اما مشكل اينجاست كه اكنون نه تنها جنگ افغانستان به سرانجام نرسيده بلكه جنگ به پاكستان نيز توسعه يافته است. از طرف ديگر اين سياست امريكا مستلزم افزايش حجم ارتش امريكا است كه در كوتاه مدت غيرممكن است. همچنين در صورت انجام اين اقدامات نيز متحدين اروپايي امريكا، به خصوص آلمان، علاقه‌اي به درگير شدن با روسيه ندارند و بدين ترتيب امريكا بايد به تنهايي در مقابل روسيه بايستد. در عين حال بايد خاطر نشان كرد كه بازي شديد قدرت‌هاي بزرگ امريكا و روسيه در خاورميانه مي‌تواند منجر به اين شود كه وضعيت استراتژيك كنوني در خاورميانه و جهان اسلام به سرعت از كنترل خارج شود.

لذا كلاف سردرگم استراتژي امريكا اين است كه اين كشور اكنون در دام تعهدات نظامي در خاورميانه گرفتار شده است و از نيروي نظامي كافي براي رو كردن راه روسيه برخوردار نيست و حتي اگر بتواند پاسخ نظامي به اقدامات روسيه بدهد پاسخ روسيه به امريكا در جهان اسلام موجب وخيم‌تر شدن موقعيت استراتژيك امريكا مي‌شود. در عين حال امريكا نمي‌تواند بي‌تفاوت باشد. هرگونه بي‌عملي امريكا موجب مي‌شود كه حداكثر طي يك دهه آينده جهان به وضعيت دوره جنگ سرد برگردد. براين اساس مي‌توان چهار گزينه كلان براي نوع اقدام امريكا متصور شد:

1. واشنگتن تلاش كند كه از طريق مذاكره با ايران، امنيت را در عراق، با ثبات و نهادينه كردن تا بتواند با آزادسازي حجم عظيم نيروهاي خود از عراق، به تهديدهاي جدي‌تر بپردازد. واضح است كه كليد مسائل عراق،ايران است. لذا امريكا مجبور به تداوم مذاكره با ايران و دادن امتياز است. همچنين نهايي سازي پيمان امنيتي واشنگتن ـ بغداد نيز در گرو همكاري ايران است. از طرف ديگر مسلماً ايران خود را براي منافع امريكا در منطقه و جهان خرج نمي‌كند و ترجيح مي‌دهد كه نقش موازنه‌گر را در رقابت استراتژيك روسيه و امريكا بازي كند.

2. وارد مذاكره با روس‌ها شود و در عوض به رسميت شناختن حوزه نفوذ مسكو در شوروي سابق ضمانت‌هايي مبني بر عدم دخالت و دست‌اندازي بر اروپا بگيرد. اين وضعيت باعث مي‌شود كه روس‌ها براي چندين سال درگير تقويت نفوذ خود در اين مناطق جديد كنند و امريكا نيز با استفاده از اين فرصت، ناتو را تقويت كند. براين اساس امريكا مي‌تواند در كوتاه مدت به جنگ خود در جهان اسلام ادامه دهد ولي در عين حال تهديد بزرگ‌تري به نام امپراتوري قدرتمند روسيه ظهور مي‌كند كه مهار آن به سختي مهار شوروي سابق خواهد بود.

3. امريكا خود را گرفتار معامله با روس‌ها نكند و مشكل اروپايي‌ها را به خود آن‌ها بسپارد. اين سناريو موجب مي‌شود كه امريكا به جنگ خود در جهان اسلام ادامه دهد و در عين حال اروپايي را مجبور كند تا خودشان دست به اقدام بزنند. ولي اروپا انسجام ندارد و با توجه به وابستگي آن‌ها به انرژي روسيه، در مقابل مسكو مقاومت نمي‌كنند. اين استراتژي نهايتاً ظهور مجدد امپراتوري روسيه را تسريع مي‌كند.

4. به سرعت از عراق خارج شود و نيروهاي اندكي را نيز در افغانستان باقي گذارد. اين استراتژي در بهترين حالت موجب مي‌شود كه امريكا از توانمندي نظامي جهت مقابله با روسيه در اروپاي شرقي، قفقاز جنوبي و آسياي مركزي برخوردار گردد اما نبايد فراموش كرد كه خلأ قدرت كه ناشي از خروج شتابزاده است عملاً موجب بحران در خاورميانه و تهديد امنيت ملي رژيم‌هايي مي‌شود كه با امريكا كنار آمده بودند. همچنين تقويت تروريسم نيز مي‌تواند از پيامدهاي اين استراتژي باشد.

 

نتيجه‌گيري

از نظر سياستمداران امريكا تنها گزينه عملي براي ايالات متحده، سناريوي اول است. در واقع تحولات استراتژيك جهان پس از جنگ اويستا واهميت روز افزون نقش و نفوذ ژئوپولتيك ايران در عرصه منطقه‌اي و بين‌المللي باعث شده كه تعامل با ايران بيش از پيش به نفع استراتژي كلان امريكا تلقي شود. به عبارت ديگر ازنظر تحليل‌گران امريكايي سياست فعلي واشنگتن مبني بر مهار دوگانه ايران و روسيه اشتباهي راهبردي است و در عوض امريكا بايد تلاش كند با دستيابي به تفاهمي با ايران درباره تحولات خاورميانه از جمله مسئله عراق، از ايران براي مهار روسيه استفاده كند. همچنين بديهي است كه تهديد روسيه براي منافع امريكا بيش از تهديدهاي برآمده از خاورميانه است. از طرف ديگر همانطور كه اصل سوم و پنجم دكترين مدودف اشاره مي‌كند نظم بين‌المللي مطلوب روسيه در حال حاضر همان كنسوت قدرت‌هاي بزرگ است. به عبارت ديگر روسيه برتري امريكا را نمي‌تواند بپذيرد و خواهان آن است كه حداكثر به عنوان «رقيبي هم شأن»[6] با امريكا تلقي گردد و منافع آن به خصوص در حوزه نفوذ سنتي‌اش به رسميت شناخته شود. فهم اين واقعيت روشنگر اين حقيقت است كه روسيه حاضر است ايران را به عنوان يك كارت بازي جهت كسب منافع استراتژيك خود خرج كند. نمونه واضح اين امر پيشنهاد روسيه به امريكا جهت استفاده مشترك از ايستگاه «قبله» جهت مهار قدرت موشكي ايران، به جاي استقرار سپر دفاع موشكي در اروپاي شرقي است.

 

پي نوشت ها:

[1] فصلنامه برداشت اول، مركز بررسي هاي استراتژيك رياست جمهوري، شماره 8، بهمن 1387

[2] دانشجوي دكتراي روابط بين الملل، دانشگاه تهران

[3]. Awakaning Councils

[4]. Surge

[5]. Proxy wars

[6]- Peer Competitor

[1]- Josh White, “Gates Sees Terrorism Remaining Enemy No.1”, Washington Post, July 31, 2008.

[2]- Rober Kagan, " New Europe, Old Russia", The Washington Post, February 6, 2008

[3]- George Freedman, "Georgia and the Balance of Power", New York Review of Books, Volume 55, Number 14 · September 25, 2008

 

[4] سند راهبردي جديد سياست خارجي روسيه، خبرگزاري ريانووستي، تيرماه 87

[5] Dmitri Trenin, “Russia Redefines Itself and It’s Relations with the West”. The Washington Quarterly, Spring 2007.

[6] Oliver Bullough, “Is Russia Preparing for an Arms Race with the West?", World Politics Review, september 30, 2008.

[7] محمد جمشيدي، "ايران و سياست خاورميانه اي روسيه"، مركز پژوهش هاي مجلس، فروردين 1386



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

چيزي كه من آموختم... (گابريل گارسيا ماركز)

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۵:۲۳
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

در 15 سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند، و گاهي اوقات پدران هم .

در 20 سالگي ياد گرفتم كه كار خلاف فايده اي ندارد، حتي اگر با مهارت انجام شود.

در 25 سالگي دانستم كه يك نوزاد ، مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته ، محروم مي كند.

در 30 سالگي پي بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.

در 35 سالگي متوجه شدم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چيزي است كه خود مي سازد.

در 40 سالگي آموختم كه رمز خوشبخت زيستن، در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم؛ بلكه در اين است كه كاري را كه انجام مي دهيم دوست داشته باشيم.

در 45 سالگي ياد گرفتم كه 10 درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفاق مي افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان مي دهند.

در 50 سالگي پي بردم كه كتاب بهترين دوست انسان و پيروي كوركورانه بد ترين دشمن وي است.

در 55 سالگي پي بردم كه تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب.

در 60 سالگي متوجه شدم كه بدون عشق مي توان ايثار كرد، اما بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد.

در 65 سالگي آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز، بايد بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نيز كه ميل دارد بخورد.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

آغازنشست بررسي راه هاي انتقال محموله هاي نظامي آمريكا به افغانستان در باكو

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۵:۲۳
مهدي
نظرات (0)



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

دگرديسي مفهوم هژموني و امپراتوري

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۵:۲۲
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

از هژموني ارشادي تا ه‍ژموني دستوري

اما اگر به واقع بخواهيم دلالت‌هاي مفهومي هژموني را بيابيم بهترين دوران در‌گذار از دلالت‌هاي سنتي و باستاني اين مفهوم دوران اواسط جنگ سرد و نيز پايان آن و ظهور جهان تك‌قطبي با محوريت ايالات متحده در عصر پس از اضمحلال شوروي است.

در يك تقسيم‌بندي از نوع تعريف‌ها و تبيين‌هاي مفهوم هژموني به طور كل مي‌توان از دو رويكرد در ميان انديشمندان روابط بين‌الملل در ارجاع به مفهوم هژموني نام برد كه از اين قرارند: 1) رويكرد سيستمي؛ از واقع‌گرايان تا ليبرال‌ها و چپ‌گرايان 2) رويكرد فرهنگي و ايدئولوژيك به مفهوم هژموني.

در ميان انديشمندان رويكرد اول رايت و مدلسكي سعي دارند تا الگوي منظمي از حركت‌هاي بلندمدت تاريخي در زمينه جنگ و سياست و افول و صعود هژمون‌ها را كشف كنند. كوينسي رايت مي‌گويد كه حوادث سه قرن گذشته نشان مي‌دهد كه هر نيم قرن يك‌بار جنگ‌هاي عمده‌اي رخ مي‌دهد و منجر به سقوط هژمون‌ها و روي كار آمدن هژمون ديگري مي‌شود. وي جنگ جهاني دوم را آغاز صعود ايالات متحده مي‌داند. از سوي ديگر جرج مدلسكي مفهوم پيشوايي را به جاي هژموني به كار مي‌برد. قصد وي از اين مفهوم‌سازي اين است كه بگويد پيشواي جهاني بازيگري است كه توان نوآوري و حركت به جلو را در جهت ارتقاي مصلحت عمومي دارد. به نظر وي از سال 1500 ميلادي به اين سو اين نقش از سوي چهار قدرت پرتغال، هلند، بريتانيا و آمريكا ايفا شده است.

اي‌اف ارگانسكي نيز با طرح تئوري انتقال قدرت بر اين نظر است كه كشورها بسته به مبادي عمده قدرت خود در صنعتي شدن وارد مرحله توليد قدرت شده و رشد مي‌يابند و سرانجام وارد مرحله بلوغ مي‌شوند و در اين ميان در هر دوره‌اي يكي از دولت‌ها به بالاترين درجه قدرت مي‌رسد. ارگانسكي اگرچه به مفهوم هژموني اشاره نمي‌كند اما منظورش از وضعيت بالاترين قدرت تقريبا همان هژموني است.

از سوي ديگر اما برخي از انديشمندان كل‌گراي اين رويكرد كه هم واقع‌گرايان را دربر مي‌گيرد و هم ليبرال‌ها را، بر توانايي دولت هژمونيك در تهيه و ارائه كالاي عمومي بين‌المللي به منظور تامين ثبات و نظم بين‌المللي اشاره دارند. در اين راستا مي‌توان به انديشمنداني چون كيندلبرگر، رابرت گيلپين، استفان كراسنر و سورنسون اشاره كرد.

اين انديشمندان كه نظريه خود را در قالب تئوري «ثبات هژمونيك» تئوريزه كرده‌اند بر اين نظر هستند كه براي به وجود آوردن و توسعه كامل اقتصاد ليبرالي بازار جهاني يك هژمون يعني يك قدرت حاكم نظامي و اقتصادي نياز است زيرا در نبود چنين قدرتي قواعد ليبرالي اجرا نخواهد شد. پس در نبود يك قدرت هژمون حفظ اقتصاد بازار آزاد جهاني بسيار دشوار خواهد بود.رويكرد دوم به بحث هژموني كه نوعي رويكرد فرهنگي و ايدئولوژيك محسوب مي‌شود عمدتا ريشه در آثار روشنفكر چپ‌گراي ايتاليايي آنتونيو گرامشي دارد. اين نوع رويكرد به بحث هژموني كه خود نوعي واكنش به مباحث رئاليستي محسوب مي‌شود، ابتدا توسط شخص وي در دهه 1920 طرح شد.

اما اول كسي كه انديشه‌هاي حوزه جامعه‌شناسي گرامشي را وارد ادبيات روابط بين‌الملل كرد رابرت كاكس بود. كاكس با گشودن اين مسير راه خود را از رئاليست‌هاي مادي‌گرا جدا و تاثير نيروهاي اجتماعي و فرهنگي و روابط غيرمادي در روابط بين‌المللي را تئوريزه كرد. كاكس در باب هژموني مي‌نويسد: «من از واژه هژمون به منظور اشاره به ساختاري از ارزش‌ها و ادراك‌ها درباه سرشت نظمي كه كل نظام بازيگران دولتي و غيردولتي را دربر مي‌گيرد استفاده مي‌كنم. اين ارزش‌ها و ادراك‌ها و نظم هژمونيك نسبتا ثابت و پذيرفته شده هستند. آنها از نظر بيشتر بازيگران به عنوان نظم طبيعي شناخته مي‌شوند. چنين ساختاري از معاني توسط ساختاري از قدرت تقويت مي‌شود. در اين ساختار، قدرت نيز به احتمال بسيار زياد، يك دولت مسلط است، ولي سلطه دولتي براي ايجاد هژموني كافي نيست. هژموني ناشي از شيوه‌هاي اقدام و انديشه لايه‌هاي اجتماعي مسلط در دولت يا دولت‌هاي مسلط است، تا جايي كه اين شيوه‌هاي اقدام و انديشه مورد پذيرش و رضايت لايه‌هاي اجتماعي مسلط ديگر دولت‌ها قرار گيرد.»

با نگاهي به تعاريف بالا از مفهوم هژموني و در نظر گرفتن رويكردهاي مختلف درمي‌يابيم كه نقطه اتصال و فصل مشترك تمام اين تبيين‌ها از مفهوم هژموني، بعد معنوي، ارزشي و اخلاقي اين مفهوم يا به عبارتي تفوق، تسلط، استيلا و يا رهبري قدرت برتري است كه در عرصه نظام بين‌ا‌لمللي بزرگي و سروري‌اش را سايرين با رضايتمندي و نه به زور سرنيزه قبول كرده باشند. اگرچه زور و اجبار نيز چاشني اين مفهوم است اما وجه عمده آن را تشكيل نمي‌دهد و اين يعني هژموني ارشادي در مقابل هژموني دستوري. بدين‌سان هژموني‌اي كه سلطه مشروع خوانده مي‌شود نوعي هژموني ارشادي است و به نوعي مرزبندي با مفهوم امپراتوري مي‌رسد.

بازگشت دوباره امپراتوري؛ از فريد زكريا تا حميد دباشي

اما مفهوم امپراتوري كه به‌ويژه پس از سقوط سه هفته‌اي بغداد در آوريل 2003 محافل آمريكايي و مباحث سياسي را مسخر خويش ساخت از نوعي اشتر‌اكات و نيز افتراقات با مفهوم هژموني بهره مي‌برد.

در مجموع پس از 11 سپتامبر و به ويژه پس از سقوط سه هفته‌اي بغداد مفاهيمي چون هژموني دستوري، يك‌جانبه‌گرايي تهاجمي، امپرياليسم‌نوين، تنها ابر‌قدرت و عمليات پيش‌دستانه نومحافظه‌كارانه به گونه‌اي در ادبيات نظريه‌پردازان مسائل سياست بين‌الملل نضج پيدا كرد كه بسترساز خلق دوباره مفهوم امپراتوري در ادبيات روابط بين‌الملل شد و به تبع آن ايالات متحده پس از امپراتوري روم باستان تنها امپراتوري‌اي شد كه با اشغال كابل و بغداد، خورشيد در سرزمين‌هاي تحت فرمانش هيچ‌گاه غروب نمي‌كرد.

برخي از نظريه‌پردازان همچون نيال فرگوسن و فريد زكريا با بررسي مقايسه‌اي تاريخي ميان آمريكاي كنوني و بريتانياي قرن 19، ايالات متحده را واجد تمام مشخصات يك امپراتوري همچون بريتانيايي كبير مي‌دانند. فرگوسن با مقايسه اين دو پديده معتقد است آمريكا قطعا يك امپراتوري است و مدت‌هاي مديدي است كه يك امپراتوري است. به نظر وي آمريكا وارث طبيعي امپراتوري بريتانياست كه نظم جهاني را براي قرن‌ها برقرار كرد. فرگوسن اما از سوي ديگر ابراز تاسف مي‌كند كه فرهنگ سياسي انزواگرايانه در آمريكا به اين كشور اجازه نمي‌دهد نقش وسيع‌تر و عميق‌تري در شكل دادن به تحولات جهاني ايفا كند. فرگوسن همچنين در جاي ديگر امپراتوري روم را نيز در تحليل خود دخيل كرده و با بررسي سه امپراتوري آمريكا، بريتانيا و روم باستان به طرح اين نظر خطر مي‌كند كه اگر چه هر سه امپراتوري ابعاد مثبت و منفي داشتند اما مولفه‌هاي مثبت امپراتوري آمريكا بر دو امپراتوري پيش از خود مي‌چربد. فرگوسن با اين تحليل خود آمريكا را امپراتوري خيرخواهانه مي‌نامد. فريد زكريا نويسنده ديگري است كه تحت تاثير آراي نيال فرگوسن به مقايسه مشابهي ميان امپراتوري بريتانيا و ايالات متحده و صعود و سقوط اين دو مي‌پردازد. زكريا در يكي از تازه‌ترين نوشته‌هايش با مقايسه جنگ عراق با جنگ بوئرها در اواخر قرن 19 در امكان زوال امپراتوري آمريكا بيان مي‌دارد كه، همانگونه كه جنگ انگليس با بوئرها زمينه‌هاي ضعف اقتصاد و زوال امپراتوري بريتانياي كبير را در قرن بيستم باعث شد جنگ عراق و تبعات آن منجر به افول قدرت آمريكا خواهد شد. زكريا در ابتداي مقاله مذكور در نشريه معتبر فارن افرز اگر چه تلاش دارد جنگ عراق را با جنگ بوئرها مقايسه كند اما در ادامه، روال منطقي تحليل را از دست مي‌دهد و به جاي پردازش عالمانه‌تر به اين مقايسه براي اثبات تز افول قدرت آمريكا مسائل ديگري را طرح مي‌كند و در انتهاي مقاله بيان مي‌دارد كه آمريكا بايد با درك واقعيات جهان غير آمريكايي خود را از مهلكه نجات دهد وگرنه بايد با نيروهاي گريز از مركز دچار چالش شود. اما آنچه در مقاله زكريا مطرح و شكافته نمي‌شود همان تز اوليه مقايسه دو جنگ بوئرها و عراق در افول در امپراتوري بريتانيا و ايالات متحده است.

اما از سوي ديگر طيف نويسندگاني وجود دارند كه نظري كاملا عكس آراي نيال فرگوسن در سر دارند. اين انديشمندان بيان مي‌دارند كه آمريكا يك امپراتوري نيست اما مشكل اينجاست كه اداي امپراتوري در مي‌آورد. بنجامين باربر، جان ايكنبري و با اندكي اغماض جوزف ناي و چارلز كاپچن در زمره اين انديشمندان‌اند. براي مثال بنجامين باربر ليبرال در كتاب «امپراتوري هراس» مي‌نويسد: «دولت جورج بوش با يك جانبه‌گرايي‌هاي خود، به‌كارگيري دكترين حمله پيشدستانه و اتخاذ سياست تغيير رژيم عملا در گفتار وسوسه امپراتوري شده و مشكلات زيادي براي كشور خود به وجود آورده است. به تعبير او منطق جهاني شدن ناقض منطق امپراتوري است زيرا در عصر جهاني شدن، پيچيدگي فزاينده نظام بين‌المللي و وابستگي متقابل كشورها عملا وجود و كاركرد يك امپراتوري مركزي را منتفي كرده است. لشكركشي و تحميل ارزش‌هاي قدرتمندترين كشور دنيا بر سايرين نه فقط حلال مشكلات نيست بلكه خود مادر بسياري از مشكل‌هاست». جان ايكنبري از ليبرال‌هاي مدافع چند جانبه‌گرايي و بها دادن به سازمان‌ها و رژيم‌هاي بين‌المللي نيز در اين خصوص مي‌نويسد: «ايالات متحده به ويژه در مورد كشورهاي ضعيف حاشيه‌اي سياست‌هاي امپرياليستي را پيگيري مي‌كند اما روابط آمريكا با چين، ژاپن، اروپا و روسيه امپرياليستي نيست. اقتصادهاي اين كشورها با آمريكا به شدت در هم تنيده است و اين كشورها با توسل به چانه‌زني و روابط دوجانبه و نهادهاي درون‌دولتي نظمي سياسي را قوام بخشيده‌اند. بنابراين آمريكا يك امپراتوري نيست آمريكا نظم سياسي دموكراتيكي را راهبري مي‌كند كه نامي بر آن نمي‌تـوان نهاد و سابقه تاريخي‌اي نيز ندارد». ايكنبري پيش‌تر گفتمان مبارزه عليه تروريسم دولت بوش را راديكال‌ترين گفتمان پس از جنگ سرد ناميده بود كه مطعون به شكست است و جهانيان را بيشتر عليه آمريكا مي‌شوراند

چارلز كاپچن استاد روابط بين‌الملل دانشگاه جورج تاون و صاحب كتاب «پايان عصر آمريكا» نيز معتقد است كه صرف نظر از نامي كه بر سلطه آمريكا بر جهان بگذاريم (امپراتوري، هژموني يا رهبري جهان ليبرال) اين سلطه مدت‌هاست رو به افول گذاشته و وقايع 11سپتامبر و سياست‌هاي يك‌جانبه‌گرايانه جورج بوش تنها شايد روند آن را تسريع ‌كرده باشد. به همين سان جوزف ناي خالق تقسيم‌بندي قدرت سخت‌افزاري و نرم‌افزاري با رد اينكه آمريكا به مفهوم كلاسيك كلمه يك امپراتوري است تاكيد مي‌كند كه ايالات متحده قدرت عمده‌ خود را از ناحيه قدرت نرم‌افزاري‌اش كه خود منعبث از هژموني فرهنگي‌اش است، اخذ كرده است. وي با نگارش مقاله‌اي تنها سه ماه پس از سقوط صدام با تقسيم‌بندي مسائل سياست جهاني به سه سطح مسائل نظامي، اقتصادي و فراملتي/ فرادولتي مي‌نويسد: «در سطح نظامي، آمريكا تنها ابرقدرت است يا به كلام ديگر هژموني دارد.در سطح مسائل اقتصادي با توجه به تعامل آمريكا با اروپا و ژاپن سخت است كه از هژموني آمريكا سخن بگوييم. در سطح سوم اما با توجه به تقسيم هرج و مرج‌گونه قدرت ميان دولت‌ها و بازيگران غيردولتي به هيچ‌وجه سخن راندن از جهان تك‌قطبي يا امپراتوري آمريكا محلي از اعراب ندارد».

رابرت جرويس نيز آمريكا را هژمون تجديد نظرطلبي مي‌خواند كه در عصر بوش پسر به دنبال يك سيستم بين‌‌المللي نوين و بهتري نسبت به سيستم حفظ وضع موجود كنوني است تا بتواند توسط آن قدرت و نفوذش را بيشتر بسط دهد.

اما از ميان نويسندگان ايراني شايد هيچ‌كس همچون حميد دباشي استاد جامعه‌شناسي و نقد ادبي دانشگاه كلمبيا امپراتوري آمريكا را به باد هجمه نگرفته باشد. دباشي در دو مقاله‌اي كه به نام‌هاي «مزدوران داخلي و تكوين امپراتوري آمريكا» و «امپراتوري آمريكا؛ پيروزي پيروزي‌گرايي» در هفته‌نامه الاهرام مصر منتشر ساخته شديدترين حملات خود را نثار دولت بوش و نومحافظه‌كاران و به ويژه حمله آمريكا عليه عراق و افغانستان كرده است و اين دو جنگ و نيز جنگ قريب‌الوقوع عليه ايران را نشانگان احياي امپراتوري استعمارگري ديگري اين‌بار به نام ايالات متحده مي‌داند. دباشي در مقاله نخست به بيان اين مطلب مي‌پردازد كه با هرچه نامشروع جلوه يافتن اعمال جهاني آمريكا، اين كشور به دنبال جذب روشنفكران و يا «اذهان بي‌خانماني» از كشورهاي ديگر است تا با پرورش آنها مشروعيت جهاني خود را بازيابد. دباشي در اين مقاله به نقل از كتاب «آنارشي امپراتوري در تكوين فرهنگ آمريكا» اثر امي كاپلان مي‌نويسد: «امپراتوري آمريكا به خاطر فقدان حمايت داخلي و مشروعيت خارجي هم‌اكنون بر روي اذهان بي‌خانمان و روشنفكران مزدور ساير كشورها سرمايه‌گذاري را آغاز كرده است، اما اين امپراتوري‌اي دوام نخواهد داشت همچنانكه هيچ امپراتوري‌اي دوام نياورده است. اگر امپراتوري‌هاي باستاني باقي مانده بودند تمام جهانيان هم‌اينك بايد به زبان ايرانيان باستان سخن مي‌گفتند». دباشي اما در مقاله دوم خود كه تازه‌ترين نوشته وي در هجمه به امپراتوري آمريكا محسوب مي‌شود كشمكش‌هاي انتخابات رياست‌جمهوري ميان جمهوريخواهان و دموكرات‌ها را دستمايه حمله به اميال امپراتور‌مآبانه و امپرياليستي آمريكا مي‌سازد. وي با اشاره به سخنان باراك اوباما و جان مك‌كين درخصوص القاعده و عراق آنها را نمادي از فراموشكاري تاريخي فراگير در ايالات متحده مي‌داند كه بسترساز تحركات امپرياليستي و خوي تهاجمي ايالات متحده به ساير كشورهاست. دباشي اين امپراتوري را امپراتوري‌اي بدون ايدئولوژي مورد قبول جهانيان يا به تعبيري ديگر امپراتوري بدون هژموني مي‌نامد.

نومحافظه‌كاري، غروب امپراتوري و طلوع مجدد هژموني

در مجموع با توجه به آنچه كه در دو قسمت پيشين نوشته حاضر آمد، مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه مفهوم امپراتوري برخلاف مفهوم هژموني كه مفهومي ايجابي و عمدتا مثبت دارد و ناظر بر حمايت عمده ساير بازيگران دولتي و غيردولتي سياست بين‌الملل از تفوق قدرت فائقه نظام بين‌الملل است و از محدوديت‌هاي بيشتري به تعبير ايكنبري برخوردار است اما مفهوم امپراتوري عمدتا مفهومي سلبي است و ناظر بر مخالفت ساير بازيگران با قدرت فائقه‌ـ در اينجا ايالات متحده‌ـ است و منتقدين نيز مفهوم امپراتوري را با مفهوم سلبي امپرياليسم در بسياري از زمينه‌ها و موارد يكي دانسته و آن را مورد شماتت قرار مي‌دهند.

در مجموع درخصوص مورد مطالعاتي ما يعني ايالات متحده رفتارهاي اين كشور از 11 سپتامبر 2001 تا به ويژه اواسط سال 2006 در ذيل مفهوم امپراتوري قابل تحليل است، چراكه در اين مدت هرچند مقاماتي چون دونالد رامسفلد در فرداي سقوط بغداد اعلام كردند كه آمريكا قصد جهان‌گستري ندارد اما اهداف و تحركات نومحافظه‌كاران ارزشي در واشنگتن نشان مي‌داد كه چندجانبه‌گرايي محلي از اعراب ندارد و به تعبير ويليام كريستول سردبير هفته‌نامه ويكلي استاندارد و از نومحافظه‌كاران پيشرو «اگر جهانيان آمريكا را قدرتي امپرياليستي مي‌نامند، بگذار تا بنامند.» بدين‌سان نومحافظه‌كاراني كه وجود نيروهاي هرج و مرج‌طلب و متعارض با نظام تك‌قطبي را تهديد مي‌پنداشتند و معتقدند بودند: 1) آمريكا براي حفظ نظام تك‌قطبي موظف به مبارزه عليه همه اين گروه‌ها در اقصي نقاط دنياست 2) توجيه ارزشي جنگ در بعضي موارد برتر از ضرورت‌هاي ژئوپليتيك است 3) استبداد در تمامي اشكال توسعه‌طلب است 4) دموكراسي در بطن اقتدار نظامي امكان تحقق مي‌يابد و در نهايت 5) دموكراتيزه كردن خاورميانه تنها راه مقابله با حيات تفكرات متعارض با ارزش‌هاي آمريكايي است» بر ذهن چهل و سومين رئيس‌جمهور آمريكا اثر گذاشته و مقدمات فعليت يافتن دو بعد نرم‌افزاري و سخت‌افزاري امپراتوري آمريكا در جهان پس از 11 سپتامبر يعني طرح خاورميانه بزرگ و جنگ عراق را فراهم كردند. اما به تدريج و پس از انكشاف مسائل جديد در خاورميانه و عراق پس از صدام برخي از آرمان‌هاي نومحافظه‌كاران رنگ سراب به خود گرفت و حاكمان كاخ سفيد در برخورد با مسائل سخت منطقه ناچار به تعديل در آن آرمان‌ها شده و پروژه ارزشي نومحافظه‌كاران به تعبير جوزف ناي نئوويلسوني را رنگ و لعاب واقع‌گرايانه‌تري بخشيد. بدين‌سان از اواسط سال 2006 ايالات متحده همزمان با طرح استراتژي جديد درخصوص عراق كه در ژانويه 2007 اعلام شد درخصوص ساير مسائل بين‌المللي از جمله بحران هسته‌اي كره‌شمالي و نيز ايران و خاصه مهار بحران عراق به چندجانبه‌گرايي منطقه‌اي و فرا منطقه‌اي بيشتري روي آورد، به گونه‌اي كه وقتي در ماه جولاي سال جاري ايالات متحده ويليام برنز را به مذاكرات هسته‌اي ايران با خاوير سولانا فرستاد مورد شماتت جدي نومحافظه‌كاران قرار گرفت. بسياري از نومحافظه‌كاران همچنان برخورد نظامي را تنها راه‌حل مسئله ايران مي‌دانند اما موازنه كنوني در واشنگتن به نفع آنها نيست. به هر روي از اواسط سال 2006 با تجديدنظرها در سياست خارجي واشنگتن در قبال مسائل جهاني علي‌الظاهر امپراتوري آمريكا جاي خود را به هژموني آمريكا داده است تا تنها ابرقدرت دنيا در حل مسائل جهاني به تنهايي تمام هزينه‌ها را متقبل نشود و تمام دشنام‌ها را به جان نخرد. امپراتوري مفهومي اگرچه پرطمطراق ولي دشمن‌ساز و تحريك‌آميز است اما هژموني دشمن‌ساز نيست.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

ايا او باما سياست هاي بوش را در قبال ايران دنبال مي كند؟

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۵:۲۱
مهدي
نظرات (0)

يكي از كارشناسان موسسه صلح كارنگي ضمن اشاره به تداوم سياستهاي رئيس جمهوري قبلي آمريكا از سوي جانشين وي ، پافشاري واشنگتن بر سياست چماق و هويج در قبال برنامه هسته اي ايران را از نشانه هاي اين دنباله روي دانست.
به گزارش خبرگزاري مهر، "رابرت كاگان" در مطلبي در روزنامه واشنگتن پست نوشت: تيم سياست خارجي "باراك اوباما" رئيس جمهوري آمريكا سخت تلاش كرده تا سياستهاي خود را به جهان اينگونه نشان دهد كه گويي يك جدايي اساسي با سياستهاي جرج بوش داشته است.
نويسنده خاطر نشان كرده است: رسانه ها به اين تغييرات در سياست آمريكا در قبال چين و كره شمالي پرداختند و همچنين تغيير قابل توجهي را در جنگ عليه تروريسم گزارش دادند. اين رسانه ها به تغيير در سياست اوباما از " قدرت سخت" به " قدرت نرم" و از " اقدام نظامي" به " ديپلماسي" با وجود اعزام 17 هزار نيروي آمريكايي به افغانستان و همچنين تعيين يك جدول زمانبندي براي خروج نيروهاي آمريكايي از عراق اشاره كردند.
در ادامه اين مطلب در مورد ايران با اشاره به اخبار رسانه ها درباره معامله دولت اوباما با روسيه بر سر موضوع هسته اي ايران و استقرار سپر موشكي در اروپا آمده است: تاكيد بر مشوقها به شكل مشوقهاي سياسي و اقتصادي در صورت توقف اين برنامه و تنبيه ها به شكل تحريمهاي بين المللي و انزوا در صورت عدم توقف اين برنامه در واقع چيزهاي تازه اي نيستند كه البته بايد به اين موارد تاخير قابل توجه دولت اوباما با وجود شعارهاي تبلغاتي وي براي ورود به مذاكرات سطح بالا و مستقيم را افزود كه دولت اوباما به جاي آن مي خواهد بر تماسهاي سطح متوسط يا ديدارهاي چندجانبه در زمينه موضوعات ديگري از جمله افغانستان و عراق تمركز كند.
نويسنده خاطر نشان كرده است: اهداف و مقدمات اساسي سياست آمريكا تغيير نكرده است. حوزه ديگري هم كه نشان مي دهد ادعاهاي دولت اوباما براي جدايي از سياستهاي بوش واقعاً محقق نشده، دموكراسي و حقوق بشر است. اميدوارم كه چنين تغييري انجام شود.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

ليبرمن در راه وزارت خارجه رژيم اسرائيل

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۵:۲۱
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

آخرين تحولات سياسي رژيم صهيونيستي حكايت از موافقت رهبر حزب ليكود با سپردن پست وزارات امور خارجه اين رژيم به رهبر حزب "اسرائيل بيت نيو " دارد.

به گزارش خبرگزاري مهر به نقل از روزنامه هاي هاآرتص و جورزالم پست، گزارش ها از اسرائيل حاكي از آن است كه "بنيامين نتانياهو" با دعوت از آويگدور ليبرمن براي در اختيار گرفتن سمت وزير خارجه آتي اسرائيل موافقت كرده است.

نتانياهو از سوي "شيمون پرز"، رئيس رژيم اسرائيل مسئول تشكيل كابينه ائتلافي شده و توافق به دست آمده بخشي از معاهده ائتلاف بين حزب ليكود و اسرائيل بيت نيو به شمار مي رود.

بر اساس اين معاهده كه روزنامه هاي ها آرتص و جورزالم پست از آن خبر داده اند، اعضاي حزب "اسرائيل بيت نيو" كنترل چند وزارتخانه ديگر را نيز در دست خواهند گرفت.

حزب كاديما (به رهبري زيپي ليوني) كه با اختلاف يك كرسي نسبت به حزب ليكود بيشترين ميزان كرسي را در انتخابات ماه فوريه كسب كرد اعلام كرد به يك ائتلاف راست افراطي نخواهد پيوست و در صورت لزوم به حزب مخالف كابينه تبديل خواهد شد.

بر اساس اين گزارش، ائتلافي كه هدايت رژيم صهيونيستي را بعهده خواهد گرفت بايد حداقل 61 كرسي از 120 كرسي كنيست (مجلس اسرائيل) را در اختيار داشته باشد. در انتخابات ماه فوريه حزب كاديما 28 كرسي، و حزب ليكود 27 كرسي را به دست آوردند.

اما ساير احزاب راستگرا و مذهبي نيز كه بطور بالقوه متحدان حزب ليكود محسوب مي شوند نيز آراي بالايي در انتخابات كسب كردند. در راس اين احزاب، "اسرائيل بيت نيو" قرار دارد كه توانست 15 كرسي (دو كرسي بيش از حزب كارگر) به دست بياورد.

ليبرمن غالبا به نژاد پرستي و داشتن احساسات ضدعربي متهم شده و گزارشگران مي گويند انتصاب او به عنوان وزير خارجه اسرائيل احتمالا روابط اين رژيم با امريكا را پيچيده خواهد ساخت.

اين در حالي است كه "ايهود باراك" رئيس حزب كار و وزير جنگ فعلي رژيم صهيونيستي تا كنون تصميم خود را براي پيوستن به كابينه ائتلافي نگرفته است. هر چند روز گذشته اعلام شد باراك از تشكيل كابينه به رهبري نتانياهو حمايت مي كند اما امروز اعلام شده كه باراك با حضور در كابينه مخالفت كرده، اين در حالي است كه چهره هاي سرشناس حزب كار اعلام كرده اند در صورتي كه باراك به كابينه بپيوندد ديگر در اين حزب جائي نداشته و آنها به دنبال يك رهبر جديد براي خود خواهند بود.

با اين اوصاف تشكيل كابينه اي متشكل از چهره هاي راستگراي افراطي در سرزمينهاي اشغالي چندان دور از ذهن نيست. اما در صورت تشكيل اين كابينه، روند صلح خاورميانه كه بر اساس تشكيل دو كشور مستقل بنا شده با خطر مواجه مي شود زيرا ليبرمن به هيچ وجه موافق تقسيم بيت المقدس با فلسطينيها نيست



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

فلتمن: آمريكا از حاكميت و استقلال لبنان حمايت مي كند

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۵:۲۰
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

وي افزود: «با روي كار آمدن دولت اوباما ديدگاه جديدي از سوي آمريكا نسبت به منطقه ايجاد شده و واشنگتن همچنان پايبند به تعهدات خود يه لبنان است».

ميشل سليمان رييس‌جمهور لبنان نيز با قدرداني از مواضع آمريكا در حمايت از لبنان در همه زمينه‌ها، بر اهميت دنبال كردن سياست ميانه‌روي از سوي آمريكا نسبت به كشورهاي منطقه از جمله در برابر سوريه تاكيد كرد و آن را در راستاي منافع آمريكا و عامل كمكي براي ايجاد راه حل براي بحران عراق و فلسطين خواند.

فرستاده وزير امور خارجه آمريكا درباره آغاز به كار دادگاه بين‌المللي ويژه لبنان افزود: «واشنگتن از اين دادگاه براي پايان دادن به ترورهاي سياسي در لبنان حمايت مي‌كند. آمريكا كمك خود به هزينه دادگاه بين‌المللي را به شش ميليون دلار افزايش خواهد داد و تنها در انتظار تصويب كنگره است».

وي با اشاره به ادامه حمايت‌هاي آمريكا از نهادهاي رسمي لبنان از جمله ارتش اين كشور و نيروي انتظامي لبنان براي تامين امنيت داخلي و اجراي قطعنامه 1701 شوراي امنيت به منظور گسترش نفوذ دولت لبنان بر همه خاك خود تاكيد كرده و افزود: «به اين سبب به تازگي اعلام كرديم كه در صدد دادن هواپيماهاي بدون خلبان رايون به لبنان هستيم».

فلتمن با اشاره به حمايت آمريكا از قطعنامه 1701 و 1559 شوراي امنيت درباره لبنان افزود: «قطعنامه 1701 شوراي امنيت موجب ثبات در جنوب لبنان است و در گفتگو با سوري‌ها در مورد لبنان به اصول و مباني اين قطعنامه پرداخته خواهد شد و اين كه ما خواهان اجراي آن هستيم».

دستيار وزير خارجه آمريكا درباره پيامي كه حامل آن براي سوريه است گفت:‌ «پيامي كه براي سوري‌ها با خود دارم اين است كه لبناني‌ها به تنهايي مسئول تعيين سرنوشت كشور خود هستند و به طور علني مي‌گويم كه مردم لبنان خود بايد نمايندگان خويش در مجلس را انتخاب كنند».

فلتمن پس از ديدار با صلوخ نيز گفت: «در ديدار با وزير خارجه لبنان درباره كنفرانس بازسازي غزه در شرم الشيخ و روابط كشورهاي عربي گفتگو كرديم و وقت آن است كه براي حل منازعه فلسطيني و عربي، دو دولت فلسطيني و اسراييلي در كنار هم برپا شود».

دستيار وزير خارجه آمريكا همچنين با سنيوره در مقر نخست‌وزيري لبنان ديدار و بر حمايت آمريكا از استقلال و حاكميت لبنان تاكيد كرد.

فلتمن گفت: «اوباما خواهان گفتگوهاي اساسي با همه كشورهاي منطقه از جمله سوريه است و اين گفتگوها جايزه و يا تنها سخن نيست؛ بلكه ليستي طولاني از اموري است كه در روابط دو جانبه موجب نگراني آمريكا است». وي همچنين با امين جميل رييس حزب كتائب و وليد جنبلاط رييس حزب سوسياليست ترقي‌خواه دروزي لبنان نيز ديدار كرد.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

vمز خوشبختي، رضايت، موفقيت بزرگ، احساس خوب، قدرت فردي و كارايي

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۵:۲۰
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

پيامد كارها را در نظر داشته باشيد

مهمترين و ضروريترين كارهاي شما آنهايي هستند كه ميتوانند بيشترين تأثير را چه مثبت و چه منفي روي كار و زندگي شما بگذارند. به جاي تمركز روي ساير كارها، تمام توجهتان را معطوف به اين نوع كارها كنيد.

روش الف ب پ ت ث را مدام به كار بگيريد

قبل از شروع ليستي از كارهايتان تهيه كنيد و سپس آنها را از نظر ارزش و ضرورت اولويت‌بندي كنيد تا مطمئن شويد كه هميشه در حال انجام مهم‌ترين كارهايتان هستيد.

روي اهداف اصلي تمركز كنيد

نتايجي را كه بايد قطعاً از كارتان به‌دست آوريد تا بتوانيد بگوييد كه به خوبي از عهده كار بر آمده‌ايد مشخص كنيد و در تمام مدت قاطعانه به دنبال به دست آوردن آنها باشيد.

به قانون تخشيص ضرورت عمل كنيد

هيچ‌وقت براي انجام همه كارها وقت كافي وجود ندارد اما همشيه براي انجام مهم‌ترين كارها وقت كافي هست.

پيش از شروع، مقدمات كار را كاملاً فراهم كنيد

آمادگي تمام و كمال قبل از شروع كار مانع عملكرد ضعيف ميشود.

هميشه يك شاگرد باقي بمانيد

هر چه در ارتباط با كارهاي ضروري و مهم‌تان دانش بيشتري به‌دست آوريد، مي‌توانيد سريع‌تر شروع كنيد و زودتر به اتمام برسانيد.

استعدادهاي منحصر به فرد خود را تقويت كنيد

دقيقاً مشخص كنيد چه كاري است كه در حال حاضر خيلي خوب انجام مي‌دهيد يا در آينده مي‌توانيد خيلي خوب انجام دهيد. سپس تمام توان خود را در انجام آن به‌كار گيريد.

محدوديت‌هاي اصلي خود را مشخص كنيد

محدوديت‌ها و يا عوامل بازدارنده دروني و بيروني خود را مشخص كنيد، عواملي كه سرعت شما را در دست‌يابي به مهم‌ترين هدف‌هايتان تعيين مي‌كنند. سپس تمركزتان را به از بين بردن اين محدوديت‌ها معطوف كنيد.

هر بار يك بشكه جلو برويد

اگر كارها را مرحله به مرحله انجام دهيد، مي‌توانيد بزرگ‌ترين و پيچيده‌ترين كارها را به انجام برسانيد.

خودتان را تحت فشار بگذاريد

تصور كنيد كه يك ماه ديگر بايد شهر را ترك كنيد. طوري كار كنيد كه گويا مجبور هستيد قبل از ترك شهر تمام كارهاي اصلي‌تان را به اتمام برسانيد.

قدرت‌هاي فردي خود را به حداكثر برسانيد

اوقاتي از روز را كه از نظر ذهني و جسمي كارايي بيشتري داريد مشخص كنيد و مهم‌ترين و ضروري‌ترين كارهايتان را در اين اوقات انجام دهيد. به اندازه كافي استراحت كنيد تا بتوانيد بيشترين بازدهي را داشته باشيد.

خودتان را به فعاليت ترغيب كنيد

خودتان مشوق خودتان باشيد. در هر شرايط يا موقعيتي به دنبال كسب نتايج خوب باشيد. به جاي تمركز بر مشكلات به دنبال راه‌حل بگرديد. همواره فردي خوش‌بين و سازنده باشيد.

روش تنبلي سازنده را تمرين كنيد

هيچكس نمي‌تواند همه كارها را انجام دهد. بنابراين بايد ياد بگيريد كه از روي عمد در انجام برخي از كارهايي كه از ارزش و اهميت كمتري برخوردار هستند تنبلي كنيد. با اين كار خواهيد توانست وقت كافي براي معدود كارهايي كه واقعاً مهم هستند ايجاد كنيد.

اول سخت‌ترين كار را انجام دهيد

روزتان را با سخت‌ترين كار آغاز كنيد، كاري كه مي‌تواند بزرگ‌ترين تأثير را بر خودتان و حرفه‌تان بگذارد، و تا وقتي كه آن را تمام نكرده‌ايد دست از كار نكشيد.

كار را به قطعات كوچك‌تر تقسيم كنيد

كارهاي بزرگ و پيچيده را به قطعات كوچك‌تر تقسيم كنيد و سپس هر بار يك قسمت از كار را شروع كنيد و به اتمام برسانيد.

وقت بيشتري ايجاد كنيد

برنامه روزانه خود را طوري تنظيم كنيد كه به صورت طولاني‌مدت هر روز وقت كافي براي تمركز كامل روي كارهاي مهم و اصلي داشته باشيد.

سرعت انجام كار را افزايش دهيد

عادت كنيد كه كارهاي اصلي خود را سريع‌تر انجام دهيد. به عنوان فردي كه كارها را سريع و دقيق انجام مي‌دهد مشهور شويد.

هر بار يك كار مهم انجام دهيد

كارهاي ضروريتان را دقيقاً مشخص كنيد. سريعاً كار را شروع كنيد و بدون توقف تا اتمام 100 درصد كار پيش برويد. اين رمز واقعي افزايش كارايي و بهره‌وري فردي است.

اراده كنيد كه هر روز اين اصول را تمرين كنيد تا جزئي از عادت‌هاي شما شوند. با ايجاد اين عادت‌هاي مديريت فردي و تبديل آنها به بخشي از ويژگي‌هاي شخصيت خود آينده‌تان را تضمين كنيد.

فقط كافي است اين كار را بكنيد:

قورباغه را قورت بدهيد!

 

 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

ايران و مراكش؛ پيشينه روابط، بهانه قطع رابطه

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۵:۱۹
مهدي
نظرات (0)
/* /*]]>*/

همچنين وزراي خارجه ايران از علي اكبر ولايتي گرفته تا آقاي خرازي كه وزير امور خارجه ايران در دوره آقاي خاتمي بود و منوچهر متكي، وزير امور خارجه دولت نهم، همگي به كشور مغرب سفر كرده و تلاش كردند كه روابط بين دو كشور را توسعه دهند.»آقاي هاشميان با اشاره به بهبود روابط بين دو كشور مي افزايد: « در سال ۲۰۰۷ نيز آقاي احمدي نژاد، شخصا به عنوان رييس جمهور ايران از پادشاه فعلي مغرب يعني محمد ششم دعوت كرد كه از تهران ديدار كند.»وزارت خارجه مراكش در يادداشت كوتاهي گفته است: ايران در تلاش براي تغيير در بنيادهاي مذهبي مراكش است.محجوب الزبيري، كارشناس مسايل ايران و خاورميانه در دانشگاه اردن، اين نگراني را مربوط به وجود برخي تمايلات تاريخي در اين كشور سني مذهب مي‌داند.او در اين باره به راديو فردا مي‌گويد:« مسئله مذهب هميشه مطرح است و ما مي‌بينيم كه كشور مغرب از نظر فرهنگي و از نظر صوفيگري، ارتباط نزديكي با مسايل شيعيان دارد. بر اساس تحقيقات بسياري كه من انجام داده ام، با اين كه اكثريت مردم مغرب سني مذهب هستند اما ظاهراً يك فرهنگ خاص ميان مغربي‌ها وجود دارد. به نظر مي‌رسد دولت مغرب از استفاده ايران از اين فرهنگ نگران است.»ظاهراً برخي رفتارهاي جمهوري اسلامي نيز اين بدگماني‌ها را در دولت مراكش تقويت كرده است.حسن هاشميان معتقد است: ‌«مشاركت ايراني‌ها به خصوص آقاي محمدعلي تسخيري در يك سلسله دروس حسنيه كه مربوط به مسايل ديني است كه پادشاه سابق مراكش آن را مطرح كرده بود، اين مسئله را به دنبال داشت كه مغربي‌ها فكر كردند ايران گروه‌هاي شيعه مغرب را تقويت مي‌كند و مذهب مالكي كه يكي از مذاهب چهارگانه اهل سنت است را زير سؤال مي‌برد. در اين ميان مغربي‌ها متوجه شدند كه جمعيت‌هاي شيعي از جمله جمعيت الغدير رواج زيادي پيدا كرده و يك سري نشريات شيعي گسترش يافته است از جمله المنهاج و الحوار. همچنين با رشد سريع دو جنبش اسلامي شيعي، يعني جنبش عدالت و نيكوكاري و جنبش تمدن جايگزين، مغربي‌ها فكر كردند ايران به ترويج نگاه اسلامي خود در اين كشور مي‌پردازد.»اما آيا اين تصميم دولت مراكش را بايد نشانه‌اي از شرايطي دانست كه ترسيم كننده روابط آتي ايران و كشورهاي عرب منطقه است؟محجوب الزبيري در پاسخ اين سؤال مي گويد: «‌ من در چهارچوب روابط كشورهاي عربي با ايران، نسبت به اتفاق اخير نگاه مي‌كنم. اين روابط هميشه بحراني بوده است و نيازي نيست بحران‌هاي ديگري به وجود آيد. ما براي ارزيابي نياز به زمان بيشتري داريم و اكنون زود است.»حسن هاشميان نيز در پاسخ اين سؤال مي‌گويد: «‌ اين اقدام نمي‌تواند يك عمل انفرادي خاص مغرب باشد. فضايي كه ايجاد شده يك فضاي منفي است و هر نقطه از جهان عرب كه چنين اتفاقي بيفتد در ديگر مناطق عرب تأثير مي‌گذارد. متأسفانه يك شرايط رواني عربي ضد ايران شكل گرفته است. مسئله ديگر اين كه اين فضا بعد از صحبت وزير امور خارجه عربستان سعودي شكل گرفته كه خواهان تشكيل يك جبهه بر ضد ايران است. در نتيجه تلاش‌هاي ضد ايراني بيشتر منسجم مي‌شود و اين مسئله هرگز به نفع ايران نيست.»اگرچه ايران هنوز واكنشي رسمي به اين تصميم مراكش نشان نداده و منوچهر متكي از بيانيه وزارت خارجه ايران در هفته پيش رو سخن گفته است، اما به عنوان اولين نتيجه اين اتفاق مي‌توان از لغو بازي تداركاتي ايران و مراكش كه قرار بود ۱۲ فروردين ماه در اسپانيا برگزار شود، ياد كرد.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

كمك تركمنستان و ازبكستان به ناتو

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۵:۱۹
مهدي
نظرات (0)

منبع : سايت ايران شرقي به نقل از gundogar.org 4  

مترجم: م. وطن يار

ازبكستان و تركمنستان تصميم دارند به ناتو اجازه دهند تا محموله هاي خود را از قلمرو آنان به تاجيكستان انتقال دهد. تحليل گران منطقه اي بر اين باورند كه اين موضوع نشانه روشني است از اينكه هر دو كشور مي خواهند بصورت هماهنگ با غرب همكاري كنند.در پي گفت و گو هاي انجام گرفته در مورخه 25 فوريه سال جاري رؤساي جمهور ازبكستان و تركمنستان در عشق آباد، اين موضوع روشن شد كه آنان آماده همكاري، براي اجازه دادن به هواپيماهاي باري ناتو براي عبور از آسمان كشورشان به مقصد افغانستان هستند.ازبك ها پا را پيش تر گذاشته و اجازه حمل و نقل محموله هاي غير نظامي از راههاي زميني كشورشان را نيز به ناتو داده اند. براي اين منظور دو مسير در نظر گرفته شده است: يكي راه آهن از طريق ازبكستان – تاجيكستان به مرز افغانستان و ديگري يك راه مستقيم كه محموله ها را از شهر مرزي ترمذ ازبكستان به بندر خيرتان در آن سوي مرز در داخل افغانستان انتقال مي دهد.تحليل گران بر اين باور هستند كه اظهارات كريم اف و بردي محمد اف حاكي ازاين است كه دو طرف ديدگاههاي مشتركي در كمك به عمليات ناتو در افغانستان دارند. هر دو كشور توافقات مربوط به خود را با ناتو انجام داده اند، اما هنوز رسما اعلان نداشته اند.موضوع انتقال محموله هاي ناتو از خاك ازبكستان به افغانستان در سفر17 فوريه فرمانده كل ارتش آمريكا در منطقه، (ژنرال ديويد پترائوس) به تاشكند مورد بحث قرار گرفت. به نظر مي رسد كه وي موافقت رئيس جمهوري تركمنستان را نيز در سفر يك ماه قبل خود به آن كشور به دست آورده است.يك تحليل گر مقيم تاشكند مي گويد: كريم اف و بردي محمد اف به اين خاطر تصميم گرفتند كه موضع مشتركي در موضوع افغانستان و همكاري با ناتو داشته باشند، تا قوي و نيرومند به نظر آيند.تحليل گران مي گويند بعد از آنكه تحريم هاي اتحاديه اروپا نسبت به ازبكستان كه در پي حوادث مي 2005 انديجان برقرار شده بود، برداشته شد كريم اف نسبت به غرب نرمش بيشتري نشان داد. تركمنستان نيز زماني به اروپا نزديك شد كه بردي محمد اف در انتخابات رياست جمهوري 2007 پيروز و تغييرات مهمي را در سياست هاي صفر مراد نيازف بوجود آورد.به نظر مي رسد هر دو كشور درنظر دارند به عنوان بخشي از سياست مستقل از روسيه كه داراي نفوذ زيادي در آسياي مركزي است، با شركاي غربي همكاري كنند. مسكو قسمتِ اعظم گاز صادراتي تركمنستان و ازبكستان را خريداري مي كند. همچنين اين كشور در صدد توسعه حضور اقتصادي خود در هر دو كشور فوق است.يك تحليلگر مقيم تاشكند مي گويد، دو كشور ازبكستان و تركمنستان با نزديك كردن دوستانه خود به غرب و آمريكا مي خواهند تعادلي را با نفوذ روسيه در آسياي مركزي ايجاد كنند.تركمنستان سياست بي طرفانه اي را اعلان نموده و بنابر اين ترجيح مي دهد خود را در برنامه هاي بشر دوستانه در افغانستان دخيل نمايد. اين كشور در حال حاضر سرگرم ساخت راه آهن است كه به مرز افغانستان منتهي مي شود. تركمنستان همچنين خطوط انتقال برق را بازسازي مي كند.يك تحليلگر مقيم تاشكند پيش بيني مي كند كه "اين امكان وجود دارد كه با ورود فعال ازبكستان و تركمنستان به حوزه همكاري با ناتو، در آينده گام هاي بلندي تري را نيز بردارند. كه اين ها علائم مثبتي براي غرب هستند. اما اين كشورها بايد منتظر واكنش هاي روسيه نيز باشند.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ]
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اخبار | تكنولوژي | آموزش | طراحي سايت و سئو است.