176
زير چادر آن دختر عرب كه همسرش براي ارتش آزاد ميجنگد و پدرش نظامي حكومتي است، يك نفر شبيه بيشتر ما زنها هست كه بايد خودش را جايي ميان تپههاي سنگي و شيبدار دمشق دفن كند.
زير چادر آن دختر عرب كه همسرش براي ارتش آزاد ميجنگد و پدرش نظامي حكومتي است، يك نفر شبيه بيشتر ما زنها هست كه بايد خودش را جايي ميان تپههاي سنگي و شيبدار دمشق دفن كند.
آمادگياش را داشت همهچيز را فراموش كند. فقط ضربدري كه پشت دستش كشيده بود، رنگش نميرفت.
هردفعه كه چيزهاي جديد خلق ميكند، يواشكي ناخنك ميزند كه دقيقاً دستش بيايد چي به خورد بندههايش ميدهد. براي همين فكر ميكنم خدا بايد چاق و مهربان باشد.
همهٔ صندليهاي مهم جهان را گرفتهاند. فقط يكياش مانده، ما هم دو نفريم. تو برو با خيال راحت بنشين، طبق اصل لانهٔ كبوتري پرت ميشوم توي بغلت.
كاش لااقل توي يكي از كادوها «دلداري» باشد. با احتياط برش گردانم داخل جعبه، روبانش را سفت بپيچم، بعد بيندازمش دور گردنم. تا تولد سال بعد قوي بمانم.
روزنامهها را معمولاً نگه ميدارد. با بعضيهايشان پنجره را برق مياندازد، بعضيها را ميگذارد كف لانهٔ مرغ و خروس، بعضيها را هم ميدهد به دختر همسايه براي الگوي خياطياش. بقيه را هم مياندازد دور، ميگويد بركت خانه را ميبرند. يك نفر اينجا جداً معتقد است روزنامههايي هستند كه بركت خانهاش را ميبرند.
من يك دختر معمولي با موهاي صاف مشكي و كوتاه هستم كه خيلي مقيد است براي رفع گرفتاريهايش لواشك نذر كند. تو اگر واقعاً خداي خوبي هستي، معني اين چيزها را بفهم.
آكولاد را كه باز كردم، حالم عوض شده بود. ميتوانستم خربزه را قاچ كنم و جواب ايميل آخري كه آمده بود را با مهرباني بدهم. ميتوانستم كفشهاي توي انباري را واكس بزنم، دستبند رنگي ببافم، مداد شمعي كادو كنم براي اولين بچهاي كه توي راه ميبينم. حتي ميتوانستم به تو فكر كنم. اما هيچكدام از اين كارها را نكردم. آكولاد را بستم. فوري آكولاد را بستم.