176

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۷:۰۴
مهدي
نظرات (0)

زير چادر آن دختر عرب كه همسرش براي ارتش آزاد مي‌جنگد و پدرش نظامي حكومتي است، يك نفر شبيه بيشتر ما زن‌ها هست كه بايد خودش را جايي ميان تپه‌هاي سنگي و شيب‌دار دمشق دفن كند.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

175

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۷:۰۳
مهدي
نظرات (0)

آمادگي‌اش را داشت همه‌چيز را فراموش كند. فقط ضربدري كه پشت دستش كشيده‌ بود، رنگش نمي‌رفت.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

174

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۷:۰۳
مهدي
نظرات (0)

هردفعه كه چيزهاي جديد خلق مي‌كند، يواشكي ناخنك مي‌زند كه دقيقاً دستش بيايد چي به خورد بنده‌هايش مي‌دهد. براي همين فكر مي‌كنم خدا بايد چاق و مهربان باشد.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

173

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۷:۰۲
مهدي
نظرات (0)

همهٔ صندلي‌هاي مهم جهان را گرفته‌اند. فقط يكي‌اش مانده، ما هم دو نفريم. تو برو با خيال راحت بنشين، طبق اصل لانهٔ كبوتري پرت مي‌شوم توي بغلت.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

172

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۷:۰۲
مهدي
نظرات (0)

كاش لااقل توي يكي از كادوها «دلداري» باشد. با احتياط برش گردانم داخل جعبه، روبانش را سفت بپيچم، بعد بيندازمش دور گردنم. تا تولد سال بعد قوي بمانم.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

171

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۷:۰۲
مهدي
نظرات (0)

به فرشتهٔ مرگ بگو كليد را جوري توي در بچرخاند كه خيال كنم تو آمده‌اي.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

170

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۷:۰۱
مهدي
نظرات (0)

روزنامه‌ها را معمولاً نگه مي‌دارد. با بعضي‌هايشان پنجره را برق مي‌اندازد، بعضي‌ها را مي‌گذارد كف لانهٔ مرغ‌ و خروس، بعضي‌ها را هم مي‌دهد به دختر همسايه‌ براي الگوي خياطي‌اش. بقيه‌ را هم مي‌اندازد دور، مي‌گويد بركت خانه را مي‌برند. يك نفر اينجا جداً معتقد است روزنامه‌هايي هستند كه بركت خانه‌اش را مي‌برند.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

169

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۷:۰۱
مهدي
نظرات (0)

من يك دختر معمولي با موهاي صاف مشكي و كوتاه هستم كه خيلي مقيد است براي رفع گرفتاري‌هايش لواشك نذر كند. تو اگر واقعاً خداي خوبي هستي، معني اين چيزها را بفهم.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

168

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۷:۰۰
مهدي
نظرات (0)

خطي كه وسط قرص سفيد و صورتي‌ات هست، با همان عمق، افتاده گوشهٔ چشم چپم.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

167

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۷:۰۰
مهدي
نظرات (0)

آكولاد را كه باز كردم، حالم عوض شده بود. مي‌توانستم خربزه را قاچ كنم و جواب ايميل آخري كه آمده بود را با مهرباني بدهم. مي‌توانستم كفش‌هاي توي انباري را واكس بزنم، دستبند رنگي ببافم، مداد شمعي كادو كنم براي اولين بچه‌اي كه توي راه مي‌بينم. حتي مي‌توانستم به تو فكر كنم. اما هيچ‌كدام از اين كارها را نكردم. آكولاد را بستم. فوري آكولاد را بستم. 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ]
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اخبار | تكنولوژي | آموزش | طراحي سايت و سئو است.