كشاكش صد ساله با خودكامگي در ايران
تناقضات ساختاري "سلطنت مشروطه"
بسياري از كتابهاي تاريخ معاصر، به روايت زمينههاي تاريخي به ويژه زمينهي فكري نهضت مشروطه و نقش پيشروان و سران آن بسنده كردهاند.
دكتر عظيمي اما، بيشتر به تحليل نهادها و ساختارهاي سياسي ميپردازد. او در كتاب نخست خود به عنوان "بحران دموكراسي در ايران" (كه در سال ۱۹۸۹ نخست به زبان انگليسي منتشر شد) نهادهاي سياسي ناسازگار با مردم سالاري را تشريح كرد.
هدف اصلي او در آن كتاب تحليل ابعاد ساختاري نظام مشروطه و برشمردن تناقضات ساختاري نهادهاي آن با "سلطنت مشروطه" بود.
او عواملي را كه مانع از استقرار يا دوام حكومت مشروطه در ايران بود، تحليل كرد و در اين رهگذر به ويژه بر نقش بازدارندهي نهاد سلطنت تاكيد نهاد.
عظيمي در كتاب تازه خود اين شيوه نگرش و تحليل را گسترش داده است. هدف او پاسخ به اين پرسش اساسي است كه چرا مشروطيت يا جنبش دموكراسيخواهي در ايران چيره نشد و چرا جامعه سياسي ايران از اقتدارگرايي و آفتهاي آن در امان نماند.
او در عين حال نشان ميدهد كه تلاش براي تحقق آرمانهاي مشروطه كه اصلي ترين آنها برقراري حكومت دموكراتيك بود، تا روزگار ما ادامه يافته است.
فخرالدين عظيمي زمينه گسترش و اهميت عملي مشروطيت را در سياست ايران تشريح ميكند ونشان مي دهد كه با اين جنبش، خواست و ارادهمردم به يگانه مرجع حاكميت و تنها منشأ مشروعيت حكومت تبديل شد.
او در فصل مربوط به دوران رضا شاه پهلوي، كه از بهترين نمودارهاي تحليل تاريخي درباره آن روزگار است، در عين تاكيد بر سرشت استبدادي حكومت رضا شاه، يادآور ميشود كه همان رژيم نيز همواره وانمود ميكرد كه به ترتيبات مشروطه پايبند است.
لطمات جبرانناپذير "كودتا"
بازگشت مشروطيت پس از شهريور ۱۳۲۰، نشيب و فراز حكومت پارلماني، و تلاشهاي دكتر محمد مصدق و نهضت ملي كه در اثر كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ناكام ماند، از فصلهاي ديگر كتاب است.
نويسنده سپس به تحليل پيامدهاي كودتا و چند و چون استقرار سلطه محمد رضا شاه و عواملي كه راه آن را هموار كردند، پرداخته است.
بررسي نقش نيروهاي داخلي، از سياستگران "فرصتطلب و نوكرصفت" گرفته تا ساواك و ارتش، در شكلگيري استبداد شاه از پرمايهترين بخشهاي كتاب است.
عظيمي تحول در تركيب و رفتار سرآمدان سياسي وقت، به ويژه پس از "انقلاب سفيد" را ميكاود وكارنامه، جايگاه و مسئوليت كساني مانند اسدالله علم و به ويژه اميرعباس هويدا را بررسي ميكند و تحليلي تازه و متمايز از جايگاه و نقش آنها ارائه ميدهد.
كتاب همچنين به تفصيل خط مشي آمريكا و بريتانيا در ايران، مخصوصا نقش سفيران آنها در سياست ايران و پيوندهاي آنان با شاه را بررسي ميكند و تأثير نيروهاي بيگانه را در تداوم خودكامگي در ايران ميكاود.
عظيمي نقش آمريكا را اساسي ميداند، و از جمله بر پيامدهاي وخيم پافشاري آن كشور در كسب مصونيت براي كارگزاران نظامي خود در سال ۱۳۴۳ تأكيد ميكند.
در عين حال، بر خلاف تصور رايج، كتاب نشان ميدهد كه بريتانيا توانست پس ازمرداد ۱۳۳۲ نيز نفوذ خود را در سياست ايران حفظ كند و همچنان مؤثر بماند.
به گواهي اسنادي كه كتاب آورده، آمريكاييها در كمتر موردي درباره ثبات ايران ترديد جدي نشان دادند، درحالي كه برخي از مقامات انگليسي به آيندهرژيم اطمينان چنداني نداشتند.
يكي از موارد شگفتانگيزي كه در كتاب ذكر شده، نگراني يكي از مقامات وزارت امور خارجه بريتانيا از بروز انقلاب در ايران پنج سال پيش از وقوع آن است. آنها نگران بودند كه سلاحها، از جمله تـانكهايي كه بنا بود پنج سال بعد يعني در سال ۱۳۵۸ به ايران تحويل داده شود، به دست رژيم برآمده از انقلاب بيفتد. با اين حال عظيمي تأكيد ميكند كه عوامل انقلاب را بايد در خود ايران جست.
زوال مشروعيت رژيم شاه
عظيمي در جاي جاي كتاب نشان ميدهد كه با وجود فشار و اختناق، مردم ايران در هر موقعيتي كه مجالي براي ابراز دلبستگيهاي مشروطهخواهانه وجود داشته و رأي خود را مؤثر ديدهاند، وارد ميدان سياست دموكراتيك شدند.
آنها در دوران پس از كودتا علاقه خود را به تشكلات صنفي و سياسي ابراز ميكردند، بيزاري خود را از خفقان سياسي نشان ميدادند، و تلاش ميكردند به جاي وكيلان فرمايشي افراد معروف به آزاديخواهي را براي وكالت مجلس برگزينند.
اما اين فرصتها هر روز كمتر شد. دست اندركاران "تكنوكرات" رژيم هدف خود را تنها "اجراي منويات ملوكانه" ديدند و خود را روز به روز با مشروطيت بيگانهتر و به اصول آن بي اعتناتر نشان دادند.
هرچه زمينه فعاليت آزادانهسياسي تنگ تر شد و نيروهاي ملي و مشروطه خواه از هر تلاشي بازماندند، زمينه براي تندروي بيشتر شد. ناسازگاري رژيم با مخالفان معتدل و قانونگرا به سود تندروان تمام شد. روز به روز باور مردم به امكان تغييرات مسالمتآميز كمتر شد. عظيمي در يكي از فصلهاي قابل توجه كتاب به تحليل پديده اي ميپردازد كه آن را رشد "فرهنگ مقابله" مينامد.
او در اين فصل، منازعات و همگاميهاي ايدئولوژيكي و پيدايش رمانتيسم انقلابي و ايمان به اسطوره رهايي بي كم و كاست به پشتوانه خشونت انقلابي را رديابي ميكند، و از پديده"خمينيسم" و محتواي ايدئولوژيكي آن نيزتحليلي بكر به دست ميدهد.
يكي از آموزندهترين جنبههاي كتاب بررسي علل و اسباب انقلاب به ويژه تحليل آسيبپذيري ساختاري دستگاه پهلوي و گسترش اعتقاد فزايندهمردم به اصلاحناپذيري آن است. بسياري از پيشروان و فعالان انقلاب ۱۳۵۷ اين حركت را تلاش ديگري براي به ثمر رساندن اهداف جنبش مشروطه و به ويژه بر قراري حاكميت مردمي و ملي ميدانستند.
آنچه در عمل روي داد، نوميدي هواخواهان حاكميت دموكراتيك را به دنبال داشت، اما آرمانهاي برآمده از انقلاب مشروطه باز هم عميقتر شد.
از ديدگاه عظيمي انقلابي كه بيش از صد سال پيش در جهت پيافكندن ترتيبات سياسي معقول، مدرن و دموكراتيك آغاز شد هنوز ادامه دارد و تا حصول نتيجهدلخواه ادامه خواهد داشت.
تلاش براي پيريزي جامعه مدني
فصلهاي بعدي كتاب به بررسي سرشت و كاركرد حكومت اسلامي اختصاص دارد و از جمله نشان ميدهد كه چگونه رژيم اسلامي نه مي توانست زمينهها و آرمانهاي ضداستبدادي انقلاب را ناديده بگيرد و نه ميخواست به آنها تن دهد.
جنگ با عراق رژيم را در از ميان بردن برخي چالشها و بسياري از مخالفانش ياري داد، اما از سوي ديگر آسيبهاي ناشي از آن، توجه به نيازها و انتظارات مردم را گزيرناپذير كرد.
مخالفت با وضع موجود و اميد به دگرگوني، به "جنبش دوم خرداد" انجاميد ولي سرنوشت اين جنبش ناسازگاري ساختارهاي بنيادين رژيم را با اصلاحات سياسي واقعي، روشنتر از پيش نشان داد.
دكتر عظيمي در ادامه تحليل خود به بررسي تحولات فزاينده در شيوهكشورداري مي پردازد و نشان مي دهد كه روند آميزش رسمي سياست و ديانت در ايران امروز، خواه ناخواه به افسونزدايي از ديانت دامن زده است و سرشت مدني- فرهنگي جامعه ايران را تا حد زيادي غيرديني يا "سكولار" كرده است.
او بر آن است كه فرايند رسوخ مدرنيته در جامعهايران با وجود موانع گوناگون، نه تنها همچنان ادامه يافته، بلكه شتاب نيز گرفته است. يكي از مهم ترين جنبههاي اين تحول جاذبهروزافزون دموكراسي و اثبات اين واقعيت است كه گزينه معتبر ديگري در برابر اين نوع نظام سياسي وجود ندارد.
كتاب "در پي مردمسالاري؛ كشاكش صدساله با خودكامگي در ايران " يكي از مهمترين كتابهايي است كه با روشي دقيق و اصولي در بارهتاريخ سياسي ايران صد سال اخير نگاشته شده است.
نويسنده كه در دانشگاههاي تهران و لندن و آكسفورد درس خوانده و سالياني است كه استاد تاريخ در يكي از دانشگاههاي معتبرآمريكاست، همان گونه كه در ديباچه مينويسد، از چند دهه پيش با موضوع اين كتاب درگيري فكري داشته است.
او گذشته از كارآزمودگي نظري و تحليلي، مدارك اصلي مربوط به تاريخ ايران نو را پيجويي كرده، و گذشته از اسناد ايراني، از منابع بايگانيهاي انگلستان و آمريكا نيز بهره برده است.
نثر دقيق و شيواي كتاب و داوريهاي سنجيده آن از ديگر جاذبههاي اين كتاب است. كمتر جنبهاي از تاريخ صد سال اخير ايران، به ويژه سير سياسي آن است كه در كتاب دست كم به آن اشاره نشده باشد.
راجر اون استاد تاريخ خاورميانه در دانشگاه هاروارد كتاب فخرالدين عظيمي را "نمونه يا نقطه عطفي" در تحقيقات مربوط به ايران دانسته است.
احسان يارشاطر، استاد نامور ايراني، كتاب را اثري "تحسينانگيز و تحليلي ژرفنگر" خوانده است.
ويليام راجر لويس استاد دانشگاه تگزاس و رئيس پيشين انجمن مورخان آمريكا نيز كتاب را نه تنها اثري "بسيار دانشورانه"، بلكه انباشته از "دلبستگي به مردم ايران" و حاوي ارزيابيهايي "موشكافانه و منصفانه" دانسته است.
شناسنامه كتاب:
Fakhreddin Azimi:
The Quest for Democracy in Iran
A Century of Struggle against Authoritarian Rule
Harvad University Press, 2008