خرید بک لینک behtarinbacklink.com - لایسنس نود 32 -

سایت enfejar
سایت پیش بینی فوتبال
بت بال 90
انفجار آنلاین
جت بت
betorward
وان ایکس بت
جت بت
betforward
river poker
emperor poker
baxbet
bettime90vip
وان ایکس بت
خرید لایسنس نود 32 - سئو سایت
  • لایسنس رایگان نود 32
  • اخبار | تکنولوژی | آموزش | طراحی سایت و سئو

    ازنگاه کارشناسان جمهوری آذربایجان ایران نباید در خزر واحد نظامی داشته باشد

    ۳ آبان ۱۴۰۱
    ۱۲:۱۷:۱۱
    مهدی
    نظرات (0)
    /* /*]]>*/

    ایران نباید در خزر واحد نظامی داشته باشد

    به نظراین کارشناس ، به رغم مخفی بودن ، آمریکا در چارچوب «برنامه امنیت خزر» به روند مدرنیزه کردن نیروی دریایی آذربایجان ادامه می‌دهد . در راستای مدرنیزه کردن کشتی‌ها و تجهیزات نیروی دریایی آذربایجان کار بسیاری انجام شده است . در باکو منطقه نظارتی ویژه‌ ای ساخته شده است و هم اکنون امور تکمیل آن ادامه دارد. به گفته وی ، اوضاع نظامی ـ سیاسی دریای خزر برابری حقوق کشورهای منطقه را ایجاب می‌کند . در این حال وی معتقد است که حقوق اساسی نگهداری نیروی دریایی ایران در خزر باید روشن شود . طبق معلومات من در برخی اسناد امضا شده بین ایران و شوروی در اوایل قرن گذشته امکان نگهداری نیروی دریایی ایران درخزر محدود شده است . باکو باید از این قبیل اسناد در گفتگوهای سیاسی و نظامی استفاده کند. به نظر کارشناسان این مرکز ، باید عوامل بیشتری در زمینه تحقق اهداف سیاسی ـ نظامی غرب در خزر مورد توجه قرار گیرند . تا طرح «کاسفور» روسیه نیز به تدریج به تاریخ بپیوندد . به گفته محمداف ،‌ روسیه و ایران از عوامل تاثیرگذار بر امنیت ملی آذربایجان در راستای منفی می‌باشند . روسیه همیشه در روندهای سیاسی ، اقتصادی و نظامی که مغایر با منافع آذربایجان است ، شرکت کرده است . در این راستا فعال بودن ایران نیز همیشه بارز بوده است . به عنوان مثال : 2 تیپ از 5 تیپ بزرگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران روی خود را به سوی آذربایجان معطوف کرده است . در دکترین امنیتی هر دو کشور مواردی علیه آذربایجان درج شده است . به نظر من در دکترین نظامی آذربایجان که به تصویب خواهد رسید ، حتماً باید این قبیل مسایل به طور شفاف مطرح شود .

    به نظر کارشناسان این مرکز ، تغییر در سیستم فراخوانی جوانان به خدمت نظام در ماه مارس بیشترین توجه را در جامعه آذربایجان به خود جلب کرد . این تغییرات می‌تواند سرآغاز اصلاحات بزرگ در سیستم دفاعی و امنیتی کشور باشد . تغییرات فوق به دو دلیل به طور ناگهانی بوده است . اولی این که برخی گروه‌ها به دلیل منافع خود تاکنون از انجام این تغییرات جلوگیری می کردند . اما با آغاز سال 2009 شانس تحقق اصلاحاتی که مدت ها انتظار آن می‌رفت فراهم شد . بازماندن در سیستم شوروی سابق دیگر کارآیی ندارد و مطابق با استانداردهای فعلی نیست .

    درمجموع در این اواخر در مورد موارد منفی موجود در ارتش به طور دایم به رییس جمهوری اطلاع داده شده است . پس از آن نیز مسوولین کشور انجام اصلاحات گسترده در ارتش را آغاز کردند . اولین مذاکره در این مورد بین رییس جمهوری و وزیر دفاع صورت گرفته و سپس نیز فرمانده ستاد مرکزی نیروهای مسلح نیز به این مذاکرات پیوسته و تصمیم اتخاذ شده است . بسیاری این تصمیم را شوکه کننده می‌دانند .

    به نظر این کارشناس ، اقدامات بسیاری در چارچوب فراخوانی جوانان به خدمت سربازی وجود دارد . همچنین در مورد انجام اصلاحات خبرهایی داریم . در مورد خود روند هیچ نوع اطلاعی داده نمی‌شود . در شرایط عادی باید این قبیل اقدامات به رسانه ها معرفی شود. اما درآذربایجان با چنین چیزی مواجه نمی‌شویم . علاوه بر انتقادهای اجتماعی ، فشار تشکل های بین‌المللی از قبیل گروه بین‌المللی بحران ، مرکز نظارت دموکراتیک بر نیروهای مسلح در ژنو و غیره در اجرای اصلاحات تاثیر گذار بوده اند . اگر فشار از سوی جامعه آذربایجان ادامه داشته باشد اصلاحاتی عمیق‌تر در نیروهای مسلح آذربایجان ممکن خواهد بود .

    اجاره دادن ایستگاه ردیابی غبله به آمریکا مطلوب نیست

    به گفته کارشناس مرکز ، سفر اخیر وزیر خارجه روسیه به آذربایجان بار دیگر موجب مطرح شدن مساله ایستگاه ردیابی غبله شد . به نظر می‌رسد که اجاره مجدد این ایستگاه بعد از سال 2012 نیز جزو موضوع مذاکرات بوده است . موضوع ایستگاه غبله اکنون بیشتر به یک بازی سیاسی شباهت پیدا کرده است . بدین ترتیب که ابرقدرت ها سعی دارند در مبارزه بر سر قفقاز جنوبی این ایستگاه را به هدف اصلی خود تبدیل کنند . نباید تصور کرد که ساخت ایستگاه ردیابی جدید روسیه در آرماویر موجب چشم پوشی آسان روسیه نسبت به ایستگاه غبله خواهد شد .

    پیش بینی می‌شود که در اواسط آوریل در مورد این ایستگاه بین آذربایجان و آمریکا مذاکراتی انجام شود . هیاتی که از آمریکا خواهد آمد هم در مورد سرنوشت غبله و هم به طور کل در مورد موضع آمریکا در مورد سیستم های ردیابی آذربایجان مذاکره خواهد شد .

    هم اینک در مورد این مساله بر روی 3 سناریو کار می‌شود . یکی از آن ها توقف کلی ایستگاه ردیابی غبله است . آذربایجان و آمریکا در این روند ذی نفع خواهند بود . زیرا شانس خاتمه دادن به حضور نظامی روسیه در آذربایجان فراهم می‌شود . آمریکا نیز می‌تواند حضور نظامی در کشوری استراتژیک همچون آذربایجان را به دست آورد . دومین گزینه استفاده مشترک آذربایجان ، روسیه و آمریکا از این ایستگاه است . اساس مذاکرات قبلی آمریکا و روسیه در مورد این ایستگاه همین گزینه بوده است . اما نمی‌توان به نتیجه بخش بودن این روند امیدوار بود . زیرا روسیه نمی‌خواهد آمریکا در مقر نظامی آن در آذربایجان شریک باشد . آمریکا نیز در توجیه حضور نظامی روسیه در آذربایجان ذی نفع نیست . 

    نامطلوب ترین گزینه نیز این است که این ایستگاه همچنان در اجاره روسیه باقی بماند . این خطرناک است . زیرا در مورد زیان های این ایستگاه اطلاعات مختلفی در دست است . اگر این روند ادامه یابد ، به طور عملی روسیه دارای پایگاه نظامی در اراضی آذربایجان خواهد بود . اکنون نزدیک به 4 هزار نظامی روس در این پایگاه فعالیت دارند . من احتمال می‌دهم که در صورت آغاز مجدد جنگ قره‌باغ ، روسیه برای حمایت از ارمنستان از این ایستگاه برای ضربه زدن به آذربایجان از پشت استفاده کند . لذا روسیه می‌خواهد همچنان توسط ایستگاه ردیابی غبله حضور نظامی خود در آذربایجان را ادامه دهد . از مدت ها قبل در نقشه نظامی روسیه ، ایستگاه غبله به عنوان پایگاه نظامی روسیه در آذربایجان منعکس شده است . از طرفی نیز من باور نمی‌کنم که روسیه بابت اجاره این ایستگاه واقعاً سالیانه 7 میلیون دلار به آذربایجان بپردازد .

    گزینه نامطلوب دیگر نیز آزاد کردن ایستگاه غبله از دست روسیه و واگذاری آن به آمریکا می‌باشد . زیرا این اقدام نیز برای آذربایجان عواقب منفی خواهد داشت . این اقدام را به هیچ وجه روسیه و ایران هضم نخواهند کرد و چنین وضعیتی برای آذربایجان که اراضی خود را از دست داده است نتایج خوبی نخواهد داشت . 

    گفتنی است در گزارش کمیته بودجه کنگره آمریکا در مورد سیستم دفاع ضد موشکی آمریکا در اروپا در ماه مارس سه نقشه پیشنهاد شده است که نام آذربایجان در هر سه آن ها وجود دارد . 

    قابل ذکر است که ، مرکز تحقیق و تحلیل نظامی آذربایجان در سال 2008 توسط 8 تشکل غیرنظامی که در رابطه با مسایل نظامی فعالیت دارند تشکیل شده است . هدف این مرکز کمک به افزایش آگاهی جامعه آذربایجان در مورد مسایل امنیتی و نظامی است .

     



    اشتراک گذاری:
    موضوعات مرتبط:
    برچسب‌ها: ،
    بازدید:

    تحرکات تازه ترکمنستان برا یتنوع بخشیدن به بازارهای صادرات گاز خود

    ۳ آبان ۱۴۰۱
    ۱۲:۱۷:۱۱
    مهدی
    نظرات (0)
    /* /*]]>*/

    نوشته : ر ب کا دیلی از نشریه  "کامرسانت" چاپ مسکو

    کمپانی های خارجی با موفقیت از تضعیف مواضع "گازپروم" در ترکمنستان استفاده می کنند. عشق آباد و کمپانی آلمانی RWE یادداشت همکاری در زمینه انتقال گاز ترکمنستان به اروپا و بهره برداری از میادین واقع در آب های ساحلی دریای خزر این کشور را منعقد نمودند. به اعتقاد کارشناسان توافقنامه اجرای طرح خط لوله انتقال گاز Nabucco که یکی از شرکت کنندگان آن کمپانی آلمانی است را تسریع خواهد بخشید.

    تاکنون ترکمنستان در اصل قراردادهای معین و مشخصی با کمپانی های غربی منعقد نکرده است.

    یادداشت همکاری مذکور بعد از آن منعقد شد که هفته گذشته روسیه 90% خرید گاز ترکمنستان را محدود کرده و در نتیجه آن در خط لوله گاز "آسیا-مرکز-4" انفجار رخ داد. دیروز "ترکمن گاز" اطلاع داد که در آینده توافقنامه هایی مشابه با RWE منعقد خواهند شد.

    "آلکسی بلاگاریف" رییس بخش پژوهش های گازی انستیتوی مسائل انحصاری می گوید که در آینده میان مدت عشق آباد گزینه دیگری برای جایگزینی "گازپروم" در خصوص خریدار و یا انتقال دهنده گاز ندارد. برای این منظور حداقل باید زیرساخت های انتقال گاز را احداث نمود.اما در حال حاضر کار در این جهت بدون تردید فعال خواهد شد. همان طرح "نوبوکا" دیر یا زود به مرحله اجرا در خواهد آمد.

    "میخاییل کورچمکین" مدیر عامل کمپانی مشاوره ای East European Gas Analysis معتقد است که مذاکرات RWE با ترکمنستان اجرای طرح "نابوکو" را تسریع می بخشد.

    در شرایط کاهش تقاضا واردات گاز ترکمنستان مقرون به صرفه نیست. به همین خاطر می توان عملکرد کنونی "گازپروم" را کاملا درک کرد. اما توقف صادرات گاز ترکمنستان می تواند پیامدهای مضری برای آینده داشته باشد. بدون گاز ترکمنستان تراز گازی روسیه یکی دو سال بعد از پایان بحران با کمبود محسوسی مواجه خواهد شد. راه حل آسانی برای این مسئله وجود ندارد حتی کاهش محسوس بهای گاز نیز راه حل محسوب نمی شود چرا که آنچه در حال حاضر اهمیت دارد آنست که "گازپروم" ظرفیت های استخراجی موجود خود را بکار گیرد. بعنوان مثال حجم خرید تا سطح صادرات گاز به اوکراین کاهش یابد. روشن است که برای خروج از وضعیت بوجود آمده توافقاتی حاصل خواهد شد. اما بلاگاریف مطئن است که در هر صورت روابط مسکو با عشق آباد مانند گذشته نخواهد بود.



    اشتراک گذاری:
    موضوعات مرتبط:
    برچسب‌ها: ،
    بازدید:

    دیدار الهام علی اف با دیمیتری مدوداف در مسکو

    ۳ آبان ۱۴۰۱
    ۱۲:۱۷:۱۰
    مهدی
    نظرات (0)
    /* /*]]>*/

    خبرگزاری ریانووستی در گزارش دیگری اعلام کرد : رئیس جمهوری آذربایجان پس از دیدار با همتای روس خود در گفتگو با خبرنگاران در مسکو تاکید کرد : باکو قصد دارد حجم صادرات نفت خام به روسیه را از طریق خط لوله باکو- نووروسیسک بر اساس اصل منافع و سود متقابل با روسیه افزایش دهد . وی افزود : انعقاد تفاهمنامه اخیر میان گازپروم و سوکار درباره انتقال و فروش گاز طبیعی به روسیه از علاقمندی دو کشور برای گسترش علایق متقابل حکایت دارد و جمهوری آذربایجان قصد ندارد هیچگونه محدودیتی در این ارتباط وضع نماید . زیرا افزایش تعداد مسیرهای صادراتی و مشتریان گاز طبیعی در سطح جهان پاسخگوی نیازهای متقابل خواهد بود . الهام علی اف همچنین ابراز امیدواری کرد : روند مذاکرات جمهوری آذربایجان و روسیه درباره خرید گاز تولیدی جمهوری آذربایجان از فاز دوم حوزه گازی شاهدنیز در دریای خزر به موفقیت بینجامد و این روند آغازگر فصل نوینی از مناسبات حسنه میان دو کشور واقع شود .

    خبرگزاری ترند نیز طی گزارشی اعلام کرد : الهام علی اف در دیدار با همتای روس خود با قدردانی از مساعی روسیه به خاطر نیل به نزدیکی مواضع طرفین درگیر در مناقشه قره باغ ابراز امیدواری کرد : این مناقشه در اسرع وقت حل و فصل شود . وی گفت : باکو امیدوار است با توجه به موازین و مقررات حقوق بین الملل ، روسیه اختلاف نظرهای موجود میان طرفین درگیر در مناقشه قره باغ را - که 20 سال است ادامه دارد - بر طرف سازد .



    اشتراک گذاری:
    موضوعات مرتبط:
    برچسب‌ها: ،
    بازدید:

    بررسی نظام ژئوپولیتیک جهانی‎

    ۳ آبان ۱۴۰۱
    ۱۲:۱۷:۰۹
    مهدی
    نظرات (0)
    ارتباط ایرانی‌
    ارتباط این تحولات ژئوپولیتیک با شرایط ایران در عصر جدید یک سره مربوط می‌شود به تلاش نومحافظه‌کاران آمریکایی برای اخلال در برنامه انرژی هسته‌ای ایران در راستای ایجاد جهان امنیتی یکپارچه و یکدست عمدتا به این دلیل که اسرائیل بدون ارائه هیچ‌گونه سند و مدرک قانع‌کننده‌ای مدعی شد که برنامه هسته‌ای ایران صرفا برای تولید سلاح اتمی است جهت استفاده علیه آن کشور. آریل شارون نخست وزیر پیشین اسرائیل در تبلیغ این دروغ تا آنجا پیش رفت که در سال 2000 اعلام کرد ایران شش بمب اتم تولید کرده و آماده استفاده علیه اسرائیل دارد. از همان هنگام بود که در نوشته‌ها و مصاحبه‌هایی هشدار دادم که یک استراتژی حساب شده آمریکایی - اسرائیلی علیه ایران شکل گرفته است که می‌تواند زیر عنوان استراتژی مورد بررسی قرار گیرد. نه تنها نتایج بازرسی‌های آژانس بین‌المللی سازمان ملل متحد در زمینه انرژی هسته‌ای در تاکید بر نیافتن هیچ سند و مدرکی در تایید نظامی بودن برنامه هسته‌ای ایران، نتوانست نقطه پایانی بر پیروی کورکورانه غرب از این دروغ اسرائیلی بگذرد، بلکه ایالات متحده توانست اتحادیه اروپا را نیز وارد میدان مبارزه بی‌دلیل علیه ایران نماید. به این ترتیب بحرانی بی‌دلیل در این رابطه به وجود آمد که سبب ساز سخت‌ترین مجادله سیاسی - استراتژیک تاریخ در دوران پس از جنگ سرد بود. در همین راستا و در چارچوب استراتژی بود که دولت نومحافظه‌کار آمریکا توانست به کمک اتحادیه اروپا و روسیه و چین، دست کم سه قطعنامه تحریم اقتصادی غیرقانونی و خلاف اخلاق بشری را تاکنون علیه ملت ایران به تصویب شورای امنیت سازمان ملل متحد برساند. ‌
    متاسفانه برخی از روشنفکران سنتی در ایران و غرب حتی توجه نکردند که آمریکای نومحاظه کار، آن آمریکای همیشگی نبوده و در نیافتند که تلاش نومحافظه‌کاران برای جا انداختن ایده ، تلاشی بود برای واقعیت دادن به یک ساختار ژئوپولیتیک هرمی شکل جدید در نظام سلسله مراتبی قدرت که به موجب آن ایالات متحده نومحافظه‌کار با تعیین فرضی، می‌خواهد تلاش برای رسیدن به راس هرم قدرت و در دست گرفتن سرنوشت خانواده بشری از راه استفاده از هر فکر وسیله خلاف اخلاق را توجیه کند. این کسان برخوردهای جدید ایالات متحده با ایران را به حساب نسبت به ایران گذارده و از 28 مرداد 32 تا 28 تیر 81 سخن به میان آوردند و برخی دیگر آن را به حساب گذاردند و عده دیگری از زودباوران، موضوع را به حساب حال آن که هر یک از این موارد ممکن است به عنوان بهانه مورد بهره‌برداری تبلیغاتی ایالات متحده بوده باشد. سیاست‌های حیرت‌انگیز دولت نومحافظه‌کار ایالات متحده نسبت به ایران، یک سره و بدون کمترین تردیدی در راستای واقعیت دادن به ژئوپولیتیک بود که خود از ژئوپولیتیک اسرائیلی (بیم از خطر نابودی و امید به یافتن سروری بر خاورمیانه برای رفع آن خطر) تاثیر گرفته بود. در همان حال، باید تایید کرد که استراتژی جدید آمریکایی - اسرائیلی که صدمه زدن به امنیت و استقلال ملی ایران را هدف قرار داده بود، اگرچه نفرت‌انگیز، ولی تا حدودی واکنشی بوده است در برابر سیاست‌های فلسطینی رسمی و یا غیر رسمی ایران. ‌
    این استراتژی که براساس تاکتیک آغاز شد تا راه برای توجیه اقدامات نظامی احتمالی هموار شود، از اواخر سال مسیحی 2001 به اجرا درآمد. هدف اولیه در این استراتژی اعمال فشارهای سیاسی بود در راستای هموار کردن راه جهت از پای درآوردن اراده استقلال خواهی ایرانیان در برابر ژئوپولیتیک آمریکایی. در راه رسیدن به این هدف، آنان در عمل ثابت کردند که حتی اگر لازم باشد، از‌بهره گرفتن از اقدامات نظامی یکجانبه‌گرایانه و پیشگیرانه ابا ندارند. ‌
    سروده سیاسی جدید جرج دبلیو بوش، دقیقا در راستای خطوط سیاسی تعیین شده از سوی اسرائیل شارون و اولمرت و ناتانیاهو و باراک و شیمون پرز ساز شده بود. این سروده سیاسی که جای تردیدی باقی نگذارد که آنان بی‌پروا ملت ایران را خواندند: دولت منتخب فلسطین را نیز تروریست معرفی کرده و هرگونه حمایت از فلسطینیان را بی‌پروا عملی دانسته و در این راستا علاوه بر دولت‌ها، از تروریست خواندن ملت‌ها ابا ندارند. براساس همین دیدگاه ناجوانمردانه بود که جرج دبلیو بوش در ژانویه 2002، ایران به عنوان یک ملت را عضوی از اعضای یک اعلام کرد. استفاده از این عنوان که متاسفانه در ایران ترجمه شد، ناشی از اندیشه‌های مسیحی‌گری سیاسی افراطی بود و نشان از نقش گرایش‌های دینی افراطی در جهت‌گیری‌های ژئوپولیتیک نومحافظه‌کارانه داشت، چنان که رونالد ریگان، اولین رئیس‌جمهور نومحافظه‌کار ایالات متحده در دهه 1980 از شوروی پیشین به عنوان یاد کرد. منظور از شیطان قلمدادکردن رقیبان، الهی خواندن برنامه‌های ژئوپولیتیک نوین خود بود، چون شیطان را نمی‌شود از راه تنبیه اصلاح کرد، شیطان در همه ادیان باید ریشه‌کن شود. در راستای همین دیدگاه‌های دینی بود که آنان دلیل سقوط شوروی را بودن نظام کمونیستی اعلام کرده و در مقابل، نظام سرمایه‌داری را بر حق دانسته و اعلام کردند که کردن نظام سرمایه‌داری اقتصاد بازار آزاد، وظیفه الهی آنان است. ‌
    اگرچه جرج دبلیو بوش و یارانش پس از قرائت نامه مورخ 5 فوریه 2002 نگارنده، هرگز این اهانت ملی را در مورد ایران تکرار نکردند و مکرر تایید نمودند که استفاده از عنوان در مورد ایران کاری نادرست بوده است، ولی پی‌گیری استراتژی شدت بیشتری گرفت. از دید ملت ایران، یکی از بزرگترین قربانیان استراتژی ضدایرانی محور امریکا - اسرائیل - اروپا در دوران بحران هسته‌ای تحمیل شده به ایران، دیالوگ ملی ما درباره دموکراسی بوده است. این اصل مسلم است که هر گاه تهدیدهای نظامی خارجی علیه موجودیت ملی کشوری جدیت یابد، دگر اندیشی‌ها و دیالوگ‌ داخلی برای آزادی و دموکراسی کنار گذارده شده و ملت برای دفاع از وطن، یکپارچه می‌شود. در این راستا بود که دیالوگ جاری در روند دموکراسی ایرانی نیز صدمه فراوانی دید، به ویژه باتوجه به این حقیقت که در فرهنگ سیاسی جاری ایران، برخی از روشنفکران سنتی، مخالفت با سیاست‌های دولت وقت را با جانبداری از خواست‌های سیاسی دشمن خارجی به اشتباه می‌گیرند. با این حال، مقاومت شکست‌ناپذیر ایرانیان در برابر زورگویی‌های امریکایی - اسرائیلی -‌ اروپایی در مورد برنامه هسته‌ای ایران، به ویژه پایان دادن به برنامه تحمیل شده تعلیق غنی‌سازی اورانیوم همزمان با اعلام مکرر آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای در زمینه نیافتن هیچ سندی دال بر استفاده نظامی ایران از صنعت هسته‌ای، همه تمهیدات ضدایرانی غرب را در انظار جهانی خنثی کرد و ملل جهان ضمن تمکین در برابر اقدامات تنبیهی گروه به اصطلاح 1+5 در سازمان ملل متحد، در چارچوب اجتماعاتی مانند و مصرانه خواستار حل صلح‌آمیز بحران هسته‌ای ایران شدند. با این دلیل است که باید توجه کرد که ایده را اوباما از خود اختراع نکرده بود، بلکه پیشنهاد او برای مذاکره با ایران در حقیقت پاسخی بود به نگرانی‌های بین‌المللی نسبت به تهدیدهای جنگی علیه ایران که نه تنها می‌توانست سراسر خاورمیانه را به آشوب کشد، بلکه به تایید نومحافظه‌کاران سرشناسی مانند نیوت گینگریچ Newt Gingrich می‌توانست به جنگ جهانگیر سوم منجر شده و افکار عمومی داخلی را که از جنگ آفرینی نومحافظه‌کاران خسته شده بود، علیه آنان به شورش درآورد.
    گذشته از فشار افکار عمومی بین‌المللی، من بر این گمان هستم که باتوجه به بازتاب گسترده نامه‌های مورخ 2002 و 2006 من خطاب به جرج دبلیو بوش، و بازتاب حرف آخرم در دو مصاحبه پی در پی بسیار موثر با تلویزیون سی ان ان CNN در رابطه با مساله بازداشت ملوانان انگلیسی در خلیج‌فارس دایر بر اینکه: و باتوجه به واکنشی که برخی از سران و وابستگان حزب دموکرات در مطبوعات آمریکایی نسبت به این نامه‌ها و گفته‌ها نشان دادند، تردیدی ندارم که این مباحث در تصمیمات اوباما، رئیس‌جمهوری جدید ایالات متحده در زمینه حل بحران هسته‌ای و مسائل موجود با ایران از راه مذاکره موثر بوده است. ‌

    در دنیای جدید ژئوپولیتیک‌
    با بروز نشانه‌های شکست سیاسی - اقتصادی در ژئوپولیتیک نظام نوین جهانی نومحافظه‌کاران آمریکایی که از اوایل سال 2008 به صورت غیرقابل انکاری درآمد و همراه با آشکارشدن نشانه‌هایی از ‌آغاز یک دوران جدید در سیاست خارجی ایالات‌‌متحده، نشانه‌هایی از آغاز یک دوران تازه در مناسبات ایران و غرب نیز محسوس شد. پس از انتخاب باراک حسین اوباما Barak Hussein Obama از آغاز سال 2009 به عنوان رئیس‌جمهوری ایالات متحده که عمدتا ناشی از وعده او در دوران مبارزات انتخاباتی سال 2008 در زمینه تغییر change سیاست‌ها - سیاست‌های ژئوپولیتیک و اقتصادی داخلی و خارجی - ایالات متحده آمریکا بوده است، به گمان می‌آید که واقع‌نگری در مسائل گوناگون خاورمیانه تا حدودی جانشین ایدئولوژی نومحافظه‌کارانه خواهد شد. در چنین وضعیتی بود که اوباما در چارچوب فلسفه در سیاست خارجی کشورش ایده حل مسائل موجود با ایران از راه را مطرح کرد و با این بحث افق‌های تازه‌ای را در مناسبات غرب با ایران گشود.

    اگر چه دولت اوباما هنوز دوران استقرار را طی می‌کند در این دوران ناچار است که بسیاری از انتصابات را با درنظر گرفتن مصلحت اندیشی در تدریجی بودن تحول انجام دهد و همراه با برخی انتصابات که ظاهرا جنبه مصلحت در راضی نگاه داشتن طرفداران ژئوپولیتیک اسرائیلی در ایالات متحده را دارد، نشانه‌های مثبتی را در رابطه با دگرگون کردن سیاست‌های خاورمیانه‌ای دولت جدید می‌توان دید. ما باید توجه داشته باشیم که دگرگون کردن زیربناهای سیاست خارجی در یک دموکراسی، زمان زیادی می‌طلبد و با این درک باید انتظار داشته باشیم که بروز هرگونه تحول واقعی در راستای ترک اندیشه‌های یک جانبه‌گرایانه در سیاست جهانی و تعطیل استراتژی نومحافظه‌کاران در قبال ایران، زمان زیادی خواهد گرفت. در همین برخورد، ما باید توجه داشته باشیم که استراتژی در سیاست خارجی آمریکا و ایده با ایران، خواسته ایالات متحده آمریکا است در خدمت به منافع ملی آن قدرت، نه خدمت به ایران یا هر کشور دیگری. لاجرم، ما در مقابل وظیفه داریم درک کنیم که چون این وضعیت مستقیما در منافع ملی آن کشور مطرح شده است، موضوع را یک مساله ملی خودی نیز تلقی کنیم و از هرگونه دست‌پاچگی خودداری ورزیده با مطالعه گام برداریم.

    توصیه من به ویژه این است که در شرایط جدید از خطای بزرگ کشاندن اختلافات داخلی به صحنه بین‌المللی در راستای قانع کردن غرب که فلان فرد یا گروه شایستگی بیشتری نسبت به فرد یا گروه دیگر دارد، خودداری ورزیم.

    از جمله این نشانه‌های مثبت، یکی اعلام رسمی سیاست با ایران است. طرح این دیدگاه جدید سبب بروز تحول محسوسی در برخورد سیاسی اتحادیه اروپا به ویژه بریتانیا شد. نه تنها سیاستمداران اروپایی مانند خانم مرکل، گوردون براون، خاویر سولانا، میلیبند و امثال آنان در ایتالیا و فرانسه لحن دوستانه‌تری را در اشاره به ایران و مباحث ایرانی پیش گرفته‌اند، بلکه رسانه‌های اروپایی نیز زبان برخورد با ایران را ملایم کرده و برای نخستین بار آشکارا ایده حل مسائل موجود با ایران از راه مذاکره را تبلیغ می‌کنند.
    یکی از بارزترین موارد تحول در سیاست‌های ایرانی غرب پس از اعلام تحول در دیدگاه ژئوپولیتیک دولت اوباما نسبت به ایران از استراتژی به سیاست ، دگرگونی محسوس در جهت‌گیری‌های سیاسی دولت بریتانیا است. رسانه‌های عمومی این کشور، به ویژه که همیشه باز گوینده نبض سیاسی دولت بریتانیا - نزدیکترین متحد دولت ایالات متحده آمریکا به ویژه در قبال ایران - بوده است، اخیرا لحن سخن نسبت به ایران را ملایم کرده و در چند برنامه به اصطلاح مستند که به مناسبت سومین دهه انقلاب اسلامی تدارک دید، اگرچه تحریف‌های معمول تاریخی را به ویژه در رابطه با بحث شاه و مصدق و غیره تکرار کرد، پخش گفتارهای ملایم درباره کشور ایران را مجددا آغاز کرد. نخست‌وزیر بریتانیا در سخنانی ملایم از حمایت کرد. جک استراو، وزیر خارجه سابق و وزیر دادگستری کنونی، مانند وزیر خارجه سابق آلمان در برنامه‌های مستند مربوط به روابط غرب با ایران در دوران بحران تحمیلی انرژی هسته‌ای، رفتار ناشایست اروپا در راستای فریب دادن ایران در مذاکرات هسته‌ای سابق را مورد تایید تلویحی قرار داده و تایید کرد که رفتارهای غرب با ایران در آن دوران مطلوب نبوده است. دیوید میلی‌بند وزیر خارجه کنونی بریتانیا ضمن اعلام ملایمت در رفتار بریتانیا نسبت به ایران و ابراز امیدواری در بهبود مناسبات ایران و غرب، زبان به نصیحت ایرانیان گشود که البته شرایط در حال حاضر به صورتی است که لازم است با ملایمت باز برخی ابراز این گونه نظرها انتقاد کرد. به خصوص در برخورد با سخن یاد شده آقای میلیبند، باید به ایشان یادآوری نمود که بسیاری از ما ایرانیان خیلی وقت است که می‌خواهیم خود را از زندان تاریخ سوءظن نسبت به خواست‌های امپریالیستی بریتانیا رها سازیم، ولی اگر سیاست‌های اغلب عجیب و غریب دولت بریتانیا بگذارد. برای مثال، اگر آقای میلیبند به یاد آورند که دولت آقای تونی‌بلر در پیگیری کورکورانه سیاست‌های ژئوپولیتیک و امیال ژئواستراتژیک محور اسرائیل - نومحافظه‌کاران آمریکایی علیه ایران در سال‌های 2005 تا 2007 چه هیجانی نشان داد: چند بار شخصا به خاورمیانه و خلیج فارس سفر کرده و شخصا برخی شیوخ عرب را علیه ایران شوراند: و چگونه کوشید ماجرای بازداشت قانونی ملوانان متجاوز بریتانیا در آب‌های خلیج‌فارس را تبدیل به بهانه‌ای کند برای آغاز حمله نظامی واحدهای دریایی آمریکایی در خلیج‌فارس علیه ایران، و با توجه به اینکه نخست‌وزیر براون در همان سخنان نسبتا دوستانه در تایید حقوق ایران در استفاده از انرژی هسته‌ای، مجددا دروغ اسرائیلی در عدم همکاری ایران با آژانس را قویا تکرار کرد، قطعا خواهد پذیرفت که ایرانیان در خروج از اسارت تاریخ در مورد روابط کشور خود با بریتانیا دشواری دارند. ‌

    در چشم‌انداز آینده‌
    با همه این احوال، در چشم‌انداز تحولات مثبتی که شکل می‌گیرد، ما باید با خوش‌بینی احتیاط‌آمیز گام برداریم، چرا که سلامت منافع و تمامیت ملی ما به صورت فشرده و درهم تنیده‌ای درگیر این تحولات است. از یک طرف باید دقت کنیم که از بیان تحول در سیاست‌های ایرانی توسط اوباما تا به عمل در آمدن این وعده راه دراز و پر پیچ و خمی در پیش است، چرا که آمریکای نومحافظه‌کار همه پل‌های بازگشت را در ماجراجویی‌های هشت سال گذشته‌اش ویران کرده و ترمیم این پل‌ها زمانی نسبتا دراز طول خواهد کشید، بویژه اینکه لابی صهیونیستی شدیدا مخالف تغییر سیاست ایالات متحده در مورد ایران است و اسرائیل با انتخاب متعصب جنگ‌طلبی چون ناتانیاهو به عنوان رئیس دولت و تکرار مکرر تهدیدهای نظامی از طرف او، در حقیقت اعلام کرده است که با تمام قوا از بهبود روابط ایالات متحده و غرب با ایران جلوگیری خواهد کرد. در این برخورد ما باید دقت کنیم که ضمن پایداری کاملا قوی در برابر تهدیدهای جنگی تل‌آویو، در رابطه با ایالات متحده و اروپا از بیان هر حرف یا حرکت تحریک‌آمیز خودداری کنیم. ‌
    در بررسی شیوه برخورد ما با غرب در سال‌های گذشته دست‌کم دو مورد از رفتار نادرست خودنمایی می‌کند: 1- عجله ناشی از اشتیاق غیرمنطقی: 2- نادیده گرفتن منافع ملی در قیاس مصالح ایدئولوژیک. ما باید از این گونه برخوردها تجربه آموخته و یاد بگیریم که در این گونه موارد دیپلماسی حوصله و حسابگری موردنیاز است. در مقابل آرامش - آرامش داشته باشیم و در مقابل امتیازهای موردنظر، حساب شده امتیازهای قانونی و مشروع را بدهیم. در این برخورد ضروری است گفته خاویر سولانا در زمینه لزوم اعتمادسازی غرب نسبت به ایران را با دقت و ملایمت پیگیری کنیم و نه به صورت ، و از طریق‌های معمول دیپلماتیک به غرب بفهمانیم که اندیشه اعتمادسازی غرب در برابر ایران باید در اطراف مسائلی دور زند مانند توقف تبلیغات اهانت‌آمیز، لغو تحریم‌های یک جانبه آمریکایی، آزادسازی دارایی بلوکه شده ایران، و در صورت لزوم لغو قطعنامه‌های سه‌گانه غیرقانونی توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد. ‌


    اشتراک گذاری:
    موضوعات مرتبط:
    برچسب‌ها: ،
    بازدید:

    بررسی روند شکل‌گیری و احیای قدرت ناتو

    ۳ آبان ۱۴۰۱
    ۱۲:۱۷:۰۹
    مهدی
    نظرات (0)
    /* /*]]>*/

    واقعیت این است که امریکا به پیمان ناتو به عنوان یک ابزار موثر و اهرم فشاری قوی جهت بر هم زدن موازنه قوای سیاسی و نظامی به سود خود و پیشبرد راهبرد دراز مدت غرب جهت تسلط بر مناطق ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک دنیا می نگرد و تلاش دارد تا از طریق آن جمهوری های سابق شوروی را به کنترل خود درآورده و به حیات خلوت روسیه وارد شود. در حال حاضر آمریکا به عنوان نیروی محرکه اصلی ناتو سعی دارد تا ساختار جدید این سازمان را به گونه ای شکل دهد تا بتواند از آن حد اکثر استفاده را در بحران های بین المللی به عمل آورد. در شرایط کنونی آمریکا تلاش می کند تا از توان نظامی ناتو برای جایگزینی نیروهای خود در برخی از نقاط دنیا از جمله در افغانستان استفاده نماید تا بتواند نیروهای بیشتری را به عراق اعزام نماید. به همین منظور تلاش کرده است تا افغانستان که کشوری آسیایی است و نه اروپایی و به لحاظ جغرافیایی هم به طور کامل از حیطه ناتو به دور است با ناتو پیمان استراتژیک امضا نماید.

    علاوه بر این امریکا سعی کرده است تا از نیروهای سازمان ناتو برای آموزش نظامیان عراقی نیز استفاده بنماید. در فروردین ماه سال 1387 ناتو اعلام کرد مسئولیت آموزشی خود را در عراق بنابر درخواست نخست وزیر این کشور تا پایان سال 2009 میلادی تمدید کرده است . یاب دوهوپ شفر دبیرکل ناتو در دیدار با نوری المالکی در بروکسل اعلام کرد که تعداد نیروهای سازمان ناتو به منظور آماده سازی هرچه بیشتر نیروهای امنیتی و نظامی عراق افزایش می یابد تا نیروهای عراقی به شکلی بهتر بتوانند مسئولیت های امنیتی را در سراسر عراق بر عهده بگیرند. نیروهای ناتو در آماده سازی و آموزش نیروهای عراقی جهت سازماندهی و بهبود وضعیت این نیروها سهیم هستند تا دولت عراق بتواند بر تروریسم سیطره یابد.

     

    حضور ناتو در افغانستان

    به منظور توسعه حیطه عمل ناتو در سال 2002 (1381 ه' . ش ) در پراگ طرحی تصویب شد که براساس آن ماموریت قوای نظامی ناتو به حوزه فراتر از اروپا گسترش یابد. براساس این طرح نیروهای نظامی ناتو عازم افغانستان شدند. در ادامه ماموریت ناتو در عملیات حفاظت از صلح در افغانستان حیطه وظایف نیروهای نظامی ناتو از حوزه کابل پایتخت آن کشور هم فراتر رفت و به سایر ولایات افغانستان سرایت پیدا کرد و هم اکنون به حاشیه مرزهای افغانستان با پاکستان کشانده شده است .

    در پیمان استراتژیکی که بین ناتو و افغانستان به امضا رسیده مجموعه توافقاتی انجام شده که دست ناتو را در تحولات افغانستان بسیار باز کرده است . فعالیت ناتو به صورت گسترده از سال 2006 در افغانستان آغاز شد . از ژانویه این سال نیروهای ناتو جایگزین تعدادی از نظامیان آمریکایی در جنوب افغانستان شدند . حدود 8 هزار نظامی ناتو شامل 3300 انگلیسی 2300 کانادایی 1900 هلندی 290 دانمارکی 300 استرالیایی و 150 استونیایی در افغانستان مستقر گردیدند . البته در سال 2007 تعداد نظامیان ناتو در افغانستان به هفده هزار نفر افزایش یافت البته آمریکا نیز در این سال بیست هزار نظامی در افغانستان مستقر کرده بود که نیمی از آنها تحت فرماندهی ناتو قرار داشتند در حال حاضر قرار است حدود 3200 نظامی آمریکایی دیگر هم به نظامیان موجود در افغانستان اضافه شوند . با تشکیل فرماندهی ناتودر افغانستان و حضور نظامی نیروهای آن در این کشور اولین گام در جهت جهانی شدن سازمان ناتو برداشته شده است . در شرایط کنونی ناتو در افغانستان هم نقش نیروی نظامی ـ امنیتی و هم نقش یک نیروی سیاسی و هم نقش یک سازمان هدایتی و امدادی را ایفا می کند . در حال حاضر در مجموع سازمان ناتو حدود 47 هزار نفر از نظامیان خود را به افغانستان اعزام کرده و تحت فرماندهی « ایساف » ماموریت های درگیری و مقابله با تروریسم و گروه طالبان را از سوی آمریکا بر عهده گرفته است . همچنین یک توافق همکاری بین ناتو و پاکستان وجود دارد.

    گسترش ماموریت های ناتو

    در ابتدای تشکیل سازمان پیمان آتلانتیک شمالی ماموریت اصلی آن ایجاد یک سیستم امنیت دسته جمعی برای بلوک غرب در مقابل اتحاد جماهیر شوروی و اقمار آن بود . این ماموریت از سال 1949 تا 1990 ادامه داشت . با فروپاشی شوروی و انحلال پیمان ورشو ناتو کارکرد اصلی خود را از دست داد . در ژوئن سال 1991 با صدور اعلامیه کپنهاگ ناتو همچنان به عنوان یکی از ارکان اصلی امنیت اروپایی فعال باقی ماند . از سال 2001 به این طرف با باز تعریف نقش ناتو در جهان نه تنها از انحلال ناتو جلوگیری به عمل آمد بلکه این سازمان به عنوان یک مجموعه امنیت نظامی به مدیریت بحران های بین المللی فراخوانده شد.

    ناتو برای اولین بار در درگیری های یوگسلاوی وارد یک جنگ داخلی و عملیات شهری شد و برای اولین بار به عملیات تهاجمی پرداخت . در حالیکه قبلا دستور کار این سازمان عملیات دفاعی بوده است . همچنین این سازمان در هرزه گوین برای بار اول در عملیات صلح شرکت کرد.

    ناتو در بحران کوزوو به عنوان بازوی اجرایی سازمان ملل و شورای امنیت به ایفای نقش جدید خود پرداخت . البته نظامیان ناتو تحت رهبری آمریکا علیه صربستان وارد عمل شدند.

    در حال حاضر ناتو امنیت سرزمین اصلی اروپا را اولویت درجه یک خود قرار داده است . امنیت اروپا از طریق رابطه خوب با همسایگان پیرامونی اروپا امکان پذیر می شود. ناتو از طریق روابط سیاسی و گسترش این روابط به مناطق پیرامونی خود مثل جنوب مدیترانه یا اروپای شرقی یا کشورهای سابق شوروی تلاش می کند که وضعیت متناسبی را در داخل اروپا داشته باشد. بنابراین ناتو از طریق طرح های مختلف شرایط جدیدی را برای خود رقم می زند. ساختار ناتو در زمان شوروی یک سازمان دفاعی ـ نظامی بود و در حال حاضر به یک سازمان امنیتی ـ سیاسی تبدیل شده است .

    در حال حاضر موضوع عملیات ضد تروریسم هم در دستور کار ناتو قرار گرفته است و این برنامه در چشم انداز ناتو وجود دارد. هم اکنون کشورهای استرالیا کره جنوبی و ژاپن هم قرار است که در همکاری با ناتو در عملیات جهانی بکارگیری شوند. مرکل صدر اعظم آلمان از نظرات آمریکا درباره ی ناتو حمایت می کند. ناتو قرار است حوزه های امنیتی ـ سیاسی جهانی را هم بررسی و دنبال نماید.

    توسعه ناتو و اقدامات خارج از قلمرو

    در شرایط کنونی سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) بدون هیاهو و جلب توجه زیاد در حال تبدیل شدن به سازمانی تقریبا جهانی ست . این اتحادیه که برای محافظت از اروپای پس از جنگ دربرابر اتحاد جماهیرشوروی تاسیس شده بود اکنون اهداف خود را در اقصی نقاط جهان دنبال می کند. ناتو دراین فرآیند هم گستره جغرافیایی و هم تنوع ماموریت های خود را بسط داده است و به این منظور از طرح هایی همچون « مشارکت آتلانتیک اروپا » « مشارکت برای صلح » و « گفتگوی مدیترانه » استفاده کرده است .

    ضرورت اقدام در مناطق خارج از اروپا که در ادبیات ناتو « خارج از قلمرو » خوانده می شود به طور روزافزونی مورد تاکیداین سازمان درحال گسترش است و بدین منظور کمیته ها و گروه های جدیدی برای ارتباط با مناطق جدیدی که در حوزه فعالیت ناتو قرارمی گیرند تشکیل شده و یا در حال تشکیل است . همان طور که به دنبال طرح مشارکت برای صلح کمیته ای برای ارتباط میان ناتو و کشورهای اروپایی ربا قفقاز و آسیای مرکزی ایجاد شد کمیته دیگری نیز برای ارتباط هفت کشور طرح گفت وگوی مدیترانه و ناتو ایجاد شد و اخیرا هم پیشنهاد تاسیس کمیته ای برای همکاری میان کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و ناتو طرح شده است که مقدمات همکاری و عضویت این کشورها را در سازمان ناتو سازماندهی کند. این پیشنهاد به دلیل توجه خاص سازمان ناتو درسال جدید میلادی به منطقه خلیج فارس طرح شده است دراین راستا نمایندگان ناتو گفت وگوها و جلسات زیادی را با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس انجام داده اند. همچنین بازدیدهای متعددی نیز از این کشورها برای فراهم آوردن زمینه های همکاری آن ها با سازمان پیمان آتلانتیک شمالی به عمل آورده اند.

    از سوی دیگر این سازمان در حال ورود به عرصه جدیدی تحت عنوان دفاع از ارزش ها به نام عرصه فرهنگی می شود. دفاع از ارزش ها یک بحث کاملا جدیدی است که در دستور کار فعلی ناتو قرار دارد. دفاع از ارزش ها تقریبا به این معنی است که ناتو وارد عرصه یی می شود که از طریق آن بتواند به عنوان یک مداخله گر در صحنه های بین المللی ظاهر شود که این خود یکی از چالش هایی است که کشورهای غیر عضو ناتو را در آینده دربر می گیرد به این مفهوم که سهم برنامه های سیاسی ـ فرهنگی ناتو بر میزان فعالیت های نظامی ناتو غلبه پیدا می کند.

    الان هیچ قدرتی در دنیا عملا نمی تواند ناتو را تهدید کند. یعنی ناتو با توجه به ظرفیت و استعداد نظامی ای که دارد فقط می تواند از جانب روسیه تهدید شود. هم اکنون تعداد نیروهای ناتو در سطح جهان بیش از تعداد نظامیان حافظ صلح سازمان ملل متحد در سراسر دنیاست . ناتو به عنوان بازوی امنیتی ـ نظامی غرب به تقویت و گسترش حوزه ی جغرافیایی خود در سراسر جهان بویژه در منطقه اوراسیا که محیط امنیتی روسیه به شمار می رود ادامه می دهد.

    اهداف ناتو در شرایط کنونی

    1 ـ تضعیف روسیه از طریق فروپاشی کشورهای همسو با روسیه و به عضویت در آوردن کشورهای مشترک المنافع

    2 ـ ایجاد زنجیره دولت های متحد آمریکا در پیرامون روسیه به منظور جلوگیری از بازسازی اقتدار گذشته آن

    3 ـ تثبیت تسلط و اقتدار منطقه ای امریکا با همکاری کشورهای اروپایی

    4 ـ فروپاشی حکومت های طرفدار روسیه از طریق اعمال فشارهای اقتصادی و قدرت نظامی و نیز تغییر دولت های آنها از طریق حرکت های اجتماعی مخملی

    5 ـ تسلط بر منابع انرژی از طریق شرکت های نفتی

    6 ـ کمک به امریکا برای جبران کمبود نیروهای نظامی وی در خاورمیانه از طریق پذیرفتن برخی ماموریت ها در کشورهایی مثل افغانستان و عراق

    در مجموع می توان نتیجه گرفت که سازمان ناتو از یک حوزه عمل کوچک به یک حوزه عمل بزرگتر هدایت شده است . فلسفه اصلی ناتو مقابله با نفوذ کمونیسم و دفاع از اروپا در برابر شوروی بوده که پس از فروپاشی شوروی ماموریت جدیدی برای آن تعریف شده که به جای دفاع از خود در برابر شوروی به مقابله با تهدیداتی که نظام بین المللی با آن مواجه است بپردازد. سه حوزه جدید به عنوان وظایف جدید ناتو درحال بحث است :

    1 ـ مقابله با تروریسم بین المللی

    2 ـ دولت های ناپایدار و ناتوان و بررسی وضعیت آن دولت که بی ثبات کننده نظم موجود جهانی هستند

    3 ـ مبارزه با توسعه سلاح های کشتار جمعی

    4 ـ منازعات و بحران های محلی و منطقه ای

    در شرایط کنونی ناتو در حال ظرفیت سازی و آماده شدن برای پاسخگویی به ماموریت های فوق است .

    برای بسیاری این سوال مطرح است که آیا آمریکا در چارچوب ناتو بهتر می تواند به اهداف خود برسد یا باید به سمت « ائتلاف اراده ها » جلو برود گرچه الزاما این اراده ها می توانند عضو یک اتحادیه نباشند. برخی دولت ها مانند آمریکا معتقدند بعضی اهداف نمی تواند معطل ناتو و شورای امنیت سازمان ملل باقی بماند.

    شرایط عضویت در ناتو

    در حال حاضر کشورهایی که عضو ناتو می شوند بایستی دارای ساختارهای دموکراتیک باشند. ولی ساختارهای دموکراتیک از نظر ناتو فقط باید بر مبنای ساختار لیبرال دموکراسی غربی باشد. از نظر آنان ساختارهای دموکراتیک به غیر از ساختار لیبرال دموکراسی اصلا وجود ندارد. یکی از دلایلی که در جریان بمباران صربستان مطرح شد این بود که صرب ها یک حکومت اتوکراتیک هستند. الان ناتو مدعی است که در افغانستان به خاطر ارزش های دموکراتیک می جنگند. اول می گفت برای مبارزه با تروریسم می جنگد و الان بحث جدیدی در افغانستان وجود دارد که نیروهای نظامی ناتو به دلیل ارزش های دموکراتیک دفاع از آزادی و دفاع از دموکراسی می جنگند که این یک بحث کاملا جدیدی است که به طور مرتب مطرح می شود.

    گسترش ناتو به شرق

    تا سال 2002 میلادی ده عضو جدید از بین کشورهای سابق بلوک شرق برای همکاری و پیوستن به ناتو دعوت شده اند .

    در 29 مارس سال 2004 میلادی طی مراسمی در واشنگتن پایتخت آمریکا کشورهای بلغارستان رومانی و اسلواکی و همچنین جمهوری های سه گانه بالتیک لیتوانی استونی و لتونی به ناتو ملحق شدند و عملا پایگاه های جنگنده های دور برد ناتو در چند کیلومتری مرزهای روسیه قرار گرفتند. روسیه این اقدام را خطری برای امنیت ملی خود تلقی می کند. یکی از برنامه های مهم ناتو تلاش برای عضویت اوکراین و گرجستان می باشد در حال حاضر این دو کشور از سوی ناتو به عنوان محور جریانات غرب گرا در جمهوری های سابق شوروی و نیز همکار استراتژیک ناتو در منطقه محسوب می شوند. اوکراین دومین قدرت نظامی و صنعتی منطقه پس از روسیه می باشد. برخی از تحلیل گران آمریکایی از جمله برژینسکی بر این عقیده هستند که جدایی اوکراین از روسیه و پیوستن آن به ناتو روسیه را تا حد یک قدرت ضعیف آسیایی تنزل خواهد داد. عضویت اوکراین و گرجستان در ناتو موجب برتری نفوذ آمریکا در منطقه گردیده و امنیت روسیه را به خطر خواهد انداخت . اهمیت این دو کشور از آن جهت است که از یک سو در کنار دریای سیاه و از سوی دیگر در همسایگی روسیه قرار دارند. در سال های گذشته ناتو با به عضویت در آوردن سایر کشورها به گسترش حوزه جغرافیایی خود می پرداخت ولی در حال حاضر علاوه بر گسترش سرزمینی ناتو طرح های دیگری نیز تحت عنوان های « مشارکت برای صلح » « مشارکت استراتژیک » « طرح های همکاری » « کشورهای در حال عضویت » « کشورهای آماده عضویت » در دستور کار پیمان ناتو قرار داده شده است . بر این اساس برخی کشورها به مدار سیاسی ناتو دعوت می شوند. مثلا برنامه مشارکت برای صلح ناتو تمام کشورهای آسیای مرکزی را دربر می گیرد. در حالی که هیچ کدام از این کشورها عضو ناتو نیستند. کشورهای آسیای مرکزی به جز ترکمنستان عضو پیمان شانگ های هستند ولی عضو برنامه برای صلح ناتو هم هستند . برای مثال در گرجستان از سال 2002 موسسه ای غیر دولتی تحت به منظور آماده سازی مردم گرجستان برای پیوستن به ناتو تشکیل شده است این موسسه از سوی GEORGIA FOR NATO عنوان سازمان ناتو در بروکسل بنیاد اروپا سازمان سوروس و موسسه دموکراتیک آمریکا تامین مالی می شود این موسسه همچنین بر تعهدات دولت جهت پیوستن به ناتو نظارت می کند. همایش آموزشی برای روزنامه نگاران جوانان و اقلیت های قومی برگزار می کند و به دولت گرجستان ارائه داده تا دولت با اجرای آن بتواند ظرف 2 سال آینده به ناتو بپیوندد . در حال حاضر MAP برنامه ای را تحت عنوان گرجستان از نظر میران رشد بودجه نظامی در صدر کشورهای جهان قرار دارد. روسیه تمایل دارد که گرجستان از تصمیم پیوستن به ناتو خارج شود ولی دولت گرجستان فکر می کند که در هر شرایطی آمریکا گرجستان را به عضویت ناتو در خواهد آورد. تا کنون ناتو توانسته است افراد مورد نظر خود را در دانشکده های مرتبط با ناتو در اروپا آموزش های چگونگی اداره و مدیریت کشور را داده و آن را برای حکومت کردن آماده نماید. ناتو تلاش می کند که در این کشور به تاسیس نهادهایی بپردازد تا ساختار کشور تغییر ناپذیر گردد و قوانین و مقررات را بر همین اساس تغییر داده و اصلاح کرده اند.

    در مقابل کشورهایی که به عضویت ناتو درمی آیند این سازمان تعهداتی را هم باید بپذیرد. از جمله تعهدات ناتو این است که اگر این کشورها مورد حمله نظامی قرار گرفتند تمام اعضای ناتو به دفاع از آن کشور بپردازند. ولی ناتوی فعلی از طریق طرح مختلف مثل طرح مشارکت یا طرح کشورهای در حال عضویت تعهدات آن کشورها را به خودش اضافه می کند و آن کشورها هم متعهد به ناتو می شوند در حالی که خود ناتو آن تعهداتی را که باید به کشورهای جدید بدهد نمی دهد. یعنی ناتو از طرح های جدید برای گسترش خودش استفاده یکجانبه می برد.

    گسترش ناتو به سمت جنوب

    در حال حاضر گفت وگوهای مدیترانه که یک مجمعی از همکاری کشورهای جنوبی ناتو با کشورهای حوزه مدیترانه که از مغرب و الجزایر و مصر و لبنان و رژیم اشغالگر قدس وکشورهایی مثل ترکیه یونان و ایتالیا می باشد را دربر می گیرد. گفت وگوهای مدیترانه یک نوع تعامل بین ناتو و کشورهای به اصطلاح شمال آفریقا و خاورمیانه است . در واقع ناتو تحت عنوان مشارکت برای صلح گسترش به سمت شرق را در دستور کار خود قرار داد و تحت عنوان گفت وگوهای مدیترانه گسترش به سمت جنوب را در برنامه خود قرار داده و این به معنای حضور ناتو در بین کشورهای اسلامی است . در شرایط کنونی « گفت وگوهای مدیترانه » تحت عنوان « ابتکار عمل استانبول » در جریان است . طرح ابتکار عمل استانبول به هنگام برگزاری اجلاس سران ناتو در سال 1383 هجری شمسی در شهر استانبول ترکیه به تصویب رسید و هدف از آن تقویت روابط ناتو با کشورهای عربی است . ناتو از طریق این طرح در زمینه های مبارزه با تروریسم امنیت مرزها مبارزه با سلاح های کشتار جمعی و رزمایش های نظامی به کشورهای مورد نظر کمک می کند. ناتو در حال حاضر در تلاش است تا حضور خود را به خلیج فارس هم گسترش دهد به همین منظور مسئولین ناتو در ماه های اخیر مذاکراتی را با دولت عربستان و قطر آغاز کرده و این دولت ها نیز آمادگی خود را برای پذیرش نیروهای ناتو اعلام کرده اند. حضور ناتو در آموزش نیروهای نظامی عراق در حال حاضر در جریان است . دبیرکل ناتو آقای یاب دو هوپ شفر در روز پنجشنبه 1387 2 5 هجری شمسی قراردادی را به منظور مبادله اطلاعات سازمان ناتو با آقای خالد بن احمد الخلیفه وزیر امور خارجه بحرین به امضا رساند. بر اساس این قرارداد مبادله اطلاعات برای مسائل امنیتی و به منظور پیشگیری از حوادث طبیعی بین بحرین و ناتو صورت می گیرد. دبیرکل ناتو در دیدار از بحرین از کشورهای عربستان و عمان خواسته است تا آنها نیز همانند سایر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به طرح ابتکار عمل استانبول بپیوندند. بنابراین ناتو به صورت های مختلفی در حال توسعه و گسترش است . این توسعه هم فقط از طریق زمینه سازی و یا عضویت کشورها نیست بلکه اقدام به حضور سیاسی در کشورهای مختلف است که الان در قالب گفت وگوها طرح استراتژیک و شوراهای همکاری این وضعیت دنبال می شود.

    ناتو در حال حاضر تلاش دارد تا حضور خود را به خلیج فارس هم گسترش دهد به همین منظور مسئولین ناتو در ماه های اخیر مذاکراتی را با دولت های عربستان و قطر آغاز کرده و این دولت ها نیز آمادگی خود را برای پذیرش نیروهای ناتو اعلام کرده اند.

    هم اکنون تعداد نیروهای ناتو در سطح جهان بیش از تعداد نظامیان حافظ صلح سازمان ملل متحد در سراسر دنیاست ناتو به عنوان بازوی امنیتی ـ نظامی غرب به تقویت و گسترش حوزه جغرافیایی خود در سراسر جهان بویژه در منطقه اوراسیا که محیط امنیتی روسیه به شمار می رود ادامه می دهد

    اخیرا پیشنهاد تاسیس کمیته ای برای همکاری میان کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و ناتو طرح شده است که مقدمات همکاری و عضویت این کشورها را در سازمان ناتو سازماندهی کند. این پیشنهاد به دلیل توجه خاص سازمان ناتو در سال جدید میلادی به منطقه خلیج فارس طرح شده است

    در ادامه ماموریت ناتو در عملیات حفاظت از صلح در افغانستان حیطه وظایف نیروهای نظامی ناتو از حوزه کابل مرکز آن کشور هم فراتر رفت و به سایر ولایات افغانستان سرایت پیدا کرد و هم اکنون به حاشیه مرزهای افغانستان با پاکستان کشانده شده است



    اشتراک گذاری:
    موضوعات مرتبط:
    برچسب‌ها: ،
    بازدید:

    روسیه طرفدار تماس های مستقیم جمهوری اسلامی ایران و آمریکا است

    ۳ آبان ۱۴۰۱
    ۱۲:۱۷:۰۸
    مهدی
    نظرات (0)
    /* /*]]>*/

    مسکو- آندره نستیرینکو سخنگوی وزارت امور خارجه روسیه گفت : روسیه طرفدار تماس های مستقیم جمهوری اسلامی ایران و آمریکا است نستیرینکو روز پنجشنبه در کنفرانس خبری در مسکو به خبرنگار ایرنا گفت : روسیه همواره طرفدار تماس های مستقیم ایران و آمریکا است و این دو کشورمی توانند با یکدیگر مذاکره و بدون واسطه مسائل فیمابین را مورد بحث وبررسی قرار دهند

    سخنگوی وزارت امور خارجه روسیه ؛ روابط فدراسیون روسیه و جمهوری اسلامی ایران را به عنوان دو کشور دوست و قدرتمند در منطقه بسیار عالی خواند وگفت : اراده رهبران دو کشور بر توسعه ؛ تحکیم و تعمیق روابط و مناسبات وگسترش همکاری ها در تمام بخش ها میان دو کشور استوار است منابع خبری غربی اخیرا اعلام کردند آمریکا و شرکای اروپایی این کشور درپی کنار گذاشتن پیش شرط تعلیق غنی سازی اورانیوم برای آغاز مذاکرات باجمهوری اسلامی ایران هستند

    به گزارش این منابع به نقل از روزنامه نیویورک تایمز؛ دولت اوباما وشرکای اروپایی آمریکا؛ امکان خودداری از درخواست از ایران برای توقف فعالیت های مربوط به غنی سازی اورانیوم به عنوان پیش شرط برای مذاکره با ایران درباره پرونده هسته ای این کشور را بررسی می کنند خبرگزاری ریانووستی در این باره نوشت : آمریکا و متحدانش همچنین پیشنهادی را بررسی می کنند که به ایران اجازه می دهد در مرحله نخست مذاکرات به غنی سازی اورانیوم در خاک خود بپردازد منبع خبری روسی افزود: این امر فاصله گرفتن قابل توجه از موضع سرسختانه دولت سابق آمریکا است



    اشتراک گذاری:
    موضوعات مرتبط:
    برچسب‌ها: ،
    بازدید:

    قرارداد تسلیحاتی بی‌سابقه میان روسیه و اسرائیل

    ۳ آبان ۱۴۰۱
    ۱۲:۱۷:۰۸
    مهدی
    نظرات (0)
    /* /*]]>*/

    روابط حساس اسرائیل و روسیه

    روسیه خود صادرکننده‌ی تسلیحات به کشورهای مختلف و از جمله دشمنان اسرائیل یعنی ایران و سوریه است. معامله‌ی اخیر می‌تواند در تهران و دمشق به معنای نزدیکی بیشتر میان مسکو و تل‌آویو تلقی شود و به این یا آن اندازه به بروز بدبینی در مناسبات روسیه با سوریه و ایران یبانجامد.

    در برخی از رسانه‌ها و محافل سیاسی ایران این گمانه‌زنی وجود دارد که آمادگی اسرائیل برای تحویل هواپیماهای جاسوسی به روسیه، بخشی از تلاش این کشور برای منصرف‌کردن مسکو از تحویل موشک‌های پدافندی اس ۳۰۰ به ایران است. ایران در سال‌های اخیر و به ویژه با بالا‌گرفتن بحث در باره‌ی امکان حمله‌ی نظامی به تأسیسات اتمی‌اش در صدد خرید این موشک‌های پیشرفته از روسیه بوده است تا قدرت دفاعی خود را تا حد ممکن ارتقا دهد.

    در سفری که مصطفی محمدنجار، وزیر دفاع جمهوری اسلامی دربهمن‌ماه گذشته به مسکو داشت، یکی از محورهای مذاکرات او، پیگیری خرید موشک‌های یادشده از روسیه بود. موشک‌های اس ۳۰۰ بردی معادل ۲۰۰ کیلومتر دارند، تا ۲۷ کیلومتر پرواز عمودی انجام می‌دهند و می‌توانند در آن واحد تا ۱۰۰ هواپیما یا موشک را شناسایی کنند و به ۱۲ مورد از آنها حمله کنند. به عقیده‌ی کارشناسان، دسترسی ایران به چنین موشک‌هایی توازن قوا در منطقه‌ی خلیج فارس را به نحو محسوسی به سود ایران تغییر خواهد داد.

    خبر معامله‌ی تسلیحاتی روسیه و اسرائیل در حالی اعلام شد که به گزارش خبرگزاری‌ها، «شیمون پرز» رئیس جمهور اسرائیل در مصاحبه‌یی اعلام کرد که اگر دولت جدید آمریکا نتواند موضع ایران را در پیشبرد برنامه‌ی هسته‌ای‌اش ملایم تر سازد، اسرائیل عملیات نظامی خود را علیه این کشور آغاز می کند.

    قرارداد تسلیحاتی روسیه پس از شش دهه

    قرارداد تسلیحاتی با اسرائیل که اولین مورد خرید تجهیزات نظامی روسیه از خارج از سال ۱۹۴۲ به این سو است در خود روسیه واکنش‌های متفاوتی به دنبال داشته است. شماری از نمایندگان دومای روسیه، به این قراداد انتقاد کرده‌اند. اما، بوریس اشپیگل، رئیس کمیسیون حمایت از نهادهای جامعه‌ی مدنی در مجلس فدراتیو روسیه، آن را تحکیم‌کننده‌ی مناسبات میان مسکو و تل‌آویو دانسته است، به ویژه که در دولت جدید اسرائیل ۵ وزیر روسی‌الاصل حضور دارند.

    اشپیگل که ریاست کنگره‌ی جهانی یهودیان روس‌زبان را نیز به عهده دارد، با استقبال از برگزیدن آویگدور لیبرمن، رئیس حزب تندروی «اسرائیل خانه‌ی ما» به ریاست وزارت خارجه‌ی اسرائیل، او را اولین وزیرخارجه‌ی روسی‌زبان اسرائیل توصیف کرده است. وی با اشاره به این که ۵ / ۱ میلیون جمعیت ۷ میلیونی اسرائیل را مهاجران روسی تشکیل می‌دهند، انتصاب لیبرمن و ۴ هم‌حزبی وی به ریاست ۵ وزارت‌خانه‌ی اسرائیل را نشانه‌ی اهمیتی دانست که تل‌آویو برای مناسبات حسنه‌ی خود با روسیه قائل است.



    اشتراک گذاری:
    موضوعات مرتبط:
    برچسب‌ها: ،
    بازدید:

    ایران و روسیه؛ متحد یا رقیب در فضای جهانی

    ۳ آبان ۱۴۰۱
    ۱۲:۱۷:۰۷
    مهدی
    نظرات (0)
    /* /*]]>*/

    همچنین در مورد انرژی هسته‌ای نیز تکمیل نیروگاه هسته‌ای بوشهر، یکی از اقداماتی است که می‌تواند اعتماد متقابل در روابط طرفین را افزایش دهد. در واقع بحث اتمام نیروگاه اتمی بوشهر، به نماد همکاری‌های ایران و روسیه مبدل شده است و چنانچه در زمان مقرر راه‌اندازی شود، می‌تواند دو کشور را به سوی طرح‌های راهبردی دیگر در زمینه‌های صنعتی و انرژی رهنمون سازد.علاوه بر این علیرغم آنکه در 10 سال آینده نفت مهمترین منبع انرژی خواهد بود، با این حال نباید از یاد برد که گاز طبیعی و انرژی هسته‌ای از جایگاه برتری نسبت به زمان حاضر برخوردار خواهند شد. از این رو همکاری دو کشور در زمینه گاز و انرژی هسته‌ای می‌تواند تا حد زیادی معادلات آینده‌ی بازار انرژی را تحت تاثیر قرار دهد. این مسئله به خصوص با توجه به تلاش‌های ایالات متحده آمریکا مبنی بر ممانعت از نزدیکی روسیه و ایران در حوزه انرژی به یکدیگر، قابل بحث و بررسی است. زیرا آمریکا همواره سعی کرده از یک سو نقش مخربی در خصوص همکاری‌های هسته‌ای ایران و روسیه ایفا نماید و از سوی دیگر به محروم ساختن ایران و روسیه از درآمد کلان انتقال انرژی بپردازد. در این خصوص آمریکا همواره با گذر لوله‌های انتقال انرژی از ایران و روسیه که از نظر اکثر کارشناسان اقتصادی، کوتاهترین وکم هزینه ترین مسیر برای عبور خطوط لوله‌های نفتی منطقه است، به مخالفت برخاسته است. زیرا در صورت تحقق این امر، ایران و روسیه کنترل بازار انرژی اروپای غربی را در دست می‌گیرند. در واقع با توجه به اینکه ایران و روسیه، هر دو با یک بازیگر فرامنطقه‌ای نظیر آمریکا مواجه هستند که سعی دارد آنها را از درآمد حاصل از لوله‌ها و خطوط انتقال انرژی محروم سازد، لذا به نظر می‌رسد ارتقاء و افزایش سطح همکاری‌ها میان تهران و مسکو می‌تواند اقدامات و تلاش‌های واشنگتن جهت تغیر مسیر خطوط انتقال انرژی را بی ثمر گرداند.علاوه بر این همکاری‌های ایران و روسیه می‌تواند به تثبیت بازارهای جهانی انرژی نیز منجر شود. به خصوص در حال حاضر که بهای نفت در پی بحران مالی جهانی کاهش یافته است، ایران و روسیه می‌توانند نقش موثری در تثبیت و حتی افزایش قیمت ایفا نمایند. به عنوان نمونه همکاری دوجانبه در مواردی مانند بورس نفتی سنت پترزبورگ، استفاده از روبل در بورس نفتی تازه ‌تأسیس ایران و حضور شرکت‌های روسی در بخش نفت و گاز ایران می‌تواند راهکاری عملی و مناسب باشد. در این راستا امضای تفاهم نامه میان دو کشور در زمینه بهره برداری از حوزه گاز پارس جنوبی، حرکت مهمی بود که به ثمر نشست.بنابراین با توجه به شرایط فعلی اقتصاد جهان و همچنین وضعیت حاکم بر نظام بین الملل، به نظر می‌رسد ایران و روسیه تنها در شرایطی بتوانند از انرژی به عنوان اهرمی موثر در نظام بین‌الملل بهره گیرند که در کنار یکدیگر باشند. هر نوع جدایی و فاصله در مواضع دو کشور، اگر چه در کوتاه‌مدت به تامین منافع آنها می‌انجامد، اما در دراز مدت می‌تواند به سود کشورهای مصرف کننده‌ی انرژی تمام شود. به همین دلیل در فضای جهانی انرژی، ایران و روسیه بیش از آنکه رقیب یکدیگر محسوب شوند، متحد هم به شمار می‌آیند. به خصوص با توجه به وجود ظرفیت‌ها و همچنین علاقه‌مندی‌های دوجانبه برای مشارکت و همکاری در طرح‌های محتلف و همچنین با تاکید بر فرصت‌ها و تهدیدهای مشترکی که برای دو کشور بصورت توامان وجود دارد، می‌توان چنین عنوان نمود که ایران و روسیه بیش از آنکه رقیب یکدیگر باشند و از رقابت با یکدیگر منفعت کسب کنند، از اتحاد با هم می‌توانند منافع بیشتری حاصل نمایند. در این راستا به نظر می‌رسد تاکید بر نقش سازمان‌های همکاری منطقه‌ای، گسترش مناسبات اقتصادی، حرکت به سوی عملگرایی و تغیر نگاه از یک شریک تاکتیکی به یک شریک استراتژیک، بتواند روند همکاری‌ها را تسریع بخشد.

    متن سخنرانی در همایش انرژی روسیه و ایران؛ ابعاد انسانی توسعه انرژی (همایش فوق در روزهای 20 و 21 فروردین 1388 برابر با 9 و 10 آوریل 2009 در مسکو، با مشارکت دانشگاه دولتی علوم انسانی روسیه، سفارت ج.ا.ایران در فدراسیون روسیه، مرکز مطالعات روسیه و آسیای مرکزی و قفقاز ( ایراس) و دانشکده روندهای جهانی دانشگاه دولتی مسکو برگزار شد.)



    اشتراک گذاری:
    موضوعات مرتبط:
    برچسب‌ها: ،
    بازدید:

    تحلیل فارین پالیسی درباره مذاکره با ایران

    ۳ آبان ۱۴۰۱
    ۱۲:۱۷:۰۷
    مهدی
    نظرات (0)
    /* /*]]>*/

    1- با چه کسی گفتگو کنیم؟صحنه سیاسی در ایران بسیار پیچیده است. مراکز قدرت فراوانی وجود دارند که همگی به دنبال هدف های خاص خود هستند.تحلیلگران غربی معمولا از آنها با عنوان "اصلاح طلبان"، "محافظه کاران سنتی"، تکنو کرات های سنتی" و "تندروها"-رادیکال ها- یاد می کنند، اما من در تمام طول مدتی که در ایران بودم هرگز ندیدم که خود ایرانی ها از این گروه ها نام ببرند.

    درک ایرانیان از فضای صحنه سیاسی خودشان با درک سیاسی غربیان از این فضا متفاوت است.اگر کشورهای غربی از شرایط و اوضاع داخلی ایران اطلاعات درستی نداشته باشند، نزدیک شدن به این کشور اقدام بسیار دشواری خواهد بود. بعد از 30 سال سعی در منزوی کردن ایران، هم اکنون کشورهای غربی امیدوار هستند تا بار دیگر بتوانند با این کشور رابطه ای قوی برقرار نمایند.

    دسترسی به رهبر ایران برای کشورهای خارجی بسیار دشوار است. علی اکبر ولایتی وزیر اسبق خارجه ایران به عنوان ماشین سیاست خارجی وی عمل می کند و می تواند به عنوان بزرگراهی برای دسترسی به رهبر ایران در نظر گرفته شود. اما اوباما همچنین می تواند به صورت مستقیم نامه ای را برای شخص رهبر معظم ایران بفرستد.

    2- چگونه مذاکره کنیم؟براساس تجربه شخصی من، ایرانی ها در ابتدای هرگونه مذاکره ای تاکید می کنند که به صورت سنتی رفتار دولت های غربی با آنها فاقد "عدالت" و "احترام" بوده است. مذاکره با ایران باید محکم و با صبر و حوصله و ولی همراه با ادب باشد. باید توجه داشت که در یک فرایند طولانی دیپلماتیک در حالی که شما مسائل سیاسی را در یک طرف دارید و می خواهید در تمام طول مذاکرات این مسائل را رعایت کنید، با شرایط بسیار سختی روبه رو هستید.

    مذاکره کنندگان غربی باید بدانند که شیوه معمول آمریکایی ها – رک گویی و مستقیم بودن- باعث عصبانیت و خستگی ایرانی ها خواهد شد. ایرانی ها احساس می کنند که در صورت انجام سریع مذاکرات آنها نمی توانند در مورد تمام نگرانی های خود گفتگو کنند و به زمان بیشتری برای بازگو کردن تمام این مسائل نیاز دارند.

    تمام این مسائل به ما نشان می دهد که برقراری این روابط نباید تنها برای "حل" مسائل باشد و باید در یک فرایند طولانی مدت صورت بگیرد.

    ایرانی ها بسیار به تاریخ و فرهنگ خود اهمیت می دهند. جهان بینی آنها احساسی است که می گوید باید در مرکز تمام چیزها قرار داشته باشند و این احساسی است که بسیاری از آمریکایی ها نیز دارند.

    تاریخ ایران همچنین به آنها نشان داده که جهان خارج می تواند برای آنها بسیار خطر آفرین باشد. بنابراین دیپلمات های ایرانی بسیار مراقب هستند که آبروی خود را در مواجهه با دولت های غربی به خصوص آمریکا از دست ندهند. از جنبه سیاست داخلی، ایرانی ها انجام ندادن معامله ای که امکان ضرر و زیان در آن زیاد است را بهتر از انجام دادن آن می دانند.

    در مذاکرات میان دو کشور تنها نباید به گفتگو میان نخبگان دو طرف اکتفا کرد و دیدارهایی میان افراد فرهنگی، ورزشی و دانشجویی نیز می تواند سازنده و کمک کننده باشد.غربی ها همچنین باید توجه داشته باشند که مقامات بلند پایه ایران مظنون ترین افراد به برقراری روابط میان دو کشور است زیرا احساس می کنند که این مسئله می تواند انقلاب ایران را به خطر بیاندازد.

    3- در مورد چه چیزی مذاکره کنیم؟غربی ها باید بدانند که باید از داشتن حق غنی سازی و چرخه سوخت هسته ای توسط ایران حمایت کنند. اما در این مورد دیگاه های مختلفی وجود دارد که از جمله آنها محدود کردن برنامه های غنی سازی در ایران است.

    مذاکره کنندگان آمریکایی باید در نظر داشته باشند که در نظام سیاسی فعلی در ایران داشتن نوعی از چرخه سوخت یک الزام است. برای درک این مسئله باید توجه داشت که ایرانی ها نگرانی هایی در مورد امنیت ایدئولوژیکی خود دارند.

    عراق، افغانستان و قاچاق مواد مخدر مسائلی هستند که زمینه های مشترکی برای گفتگو در مورد آنها وجود دارد و اختلافاتی اساسی نیز در مورد حمایت ایران از حماس و حزب الله بین دو کشور ایجاد شده است. تمام این مسائل باید برروی میز قرار داشته باشد. این فرایند می تواند بسیار طولانی مدت باشد.

    نکته دیگر در مورد انتخابات ریاست جمهوری ماه ژوئن است و غرب باید بداند که تا پیش از برگزاری این انتخابات هیچ تحول بزرگی رخ نخواهد داد و همچنین باید از هرگونه دخالت در این انتخابات امتناع کرد.

    نکته آخر اینکه برقراری مجدد روابط و بهبود آن بیشتر مورد توجه نخبگان ایرانی قرار دارد.البته نگاهی در ایران وجود دارد که اعتقاد دارد برای حفاظت از ارزشهای انقلاب باید با اقدامات غرب و به خصوص آمریکا مخالفت کرد.



    اشتراک گذاری:
    موضوعات مرتبط:
    برچسب‌ها: ،
    بازدید:

    نقش لابی اسرائیل در روابط ایران و آمریکا

    ۳ آبان ۱۴۰۱
    ۱۲:۱۷:۰۶
    مهدی
    نظرات (0)
    /* /*]]>*/

    چه موافق صحبت‌های بوش باشیم و چه آن را انکار کنیم، حقیقت امر این است که پرنفوذترین اقلیت قومی در ساختار قدرت آمریکا، یهودیانی هستند که دارای بیش از 281 سازمان و موسسه و 250 اتحادیه منطقه‌ای‌اند. در میان این لیست بلند بالا از لابی‌های یهودی در آمریکا، کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل موسوم به ایپک (AIPAC) به شکل برجسته‌ای خودنمایی می‌کند و یکی از لابی‌های کاریزما و استخواندار است که از دهه 1950 به عنوان مادر و مرجع تمامی سازمان‌های یهودی در آمریکا و بیش از 50 کشور جهان همواره با مانیفست حمایت تام و تمام از اسرائیل، خط‌دهی و کنترل سیر تحولات در کنگره و سنا در خصوص چگونگی روابط با اسرائیل، برگزاری نشست‌ها و همایش‌های متعدد برای جمع آوری اعانات و کمک‌ها به اسرائیل و از همه مهمتر ممانعت از دستیابی ایران به مولفه‌های چانه زنی و اعمال قدرت در کنار تبیین کانال‌های امن اطلاعاتی برای جمع‌آوری اطلاعات به نفع اسرائیل تعریف شده است. اگر چه در کنار ایپک نمی‌توان از کمیته عمل ملی (NACPAC) ، موسسه یهودی امور امنیت ملی (JINSA)، یهودیان متحد برای اسرائیل (CUFI) و دیگر لابی‌های ریز و درشتی گذشت که الفبای تشکیل آنها حول دو محور تامین منافع اسرائیل و نفی منافع ایران تبیین شده است. واقعیت امر هم این است که تدوین و تبیین راهبردهای کلان سیاست خارجی اتازونی‌ها همواره به شکلی نشان دار شده تحت نفوذ و سیطره لابی‌های یهودی و صهیونیستی بوده است. اعمال قدرت رسانه‌ای، تجاری و سیاسی میلیاردرهای یهودی بر بستر کنونی ایالات متحده خط‌گیری و جهت دهی سنا، کنگره و کاخ سفید را به «سر مار» یهودیان ارتباط داده است. وجود افرادی چون سناتور جان کری با داشتن 67‌‌شبکه و کانال خبری رادیویی و تلویزیونی و میلیاردی نظیر جورج سوروس که استوانه‌های رسانه‌ای و اقتصادی اوباما در انتخابات بودند در همین راستا قابل ارزیابی است. گر چه در تبلیغات درون حزبی و همزمان هم انتشار عکسی از اوباما در لباس قبایل محلی مسلمان کنیایی که در سفر سال 2005 اش گرفته شده بود و تا مدتها وی را در کانون تهاجمات رقبای دموکراتش قرار داد و همه حتی خود وی نیز پذیرفته بودند که اصرار بر مسلک مسلمانی در گذار به سلک مسیحیت به جز دردسر سودی برایش ندارد و رفتن به کلیسای سنت لوئیز در صبح‌های یکشنبه، لبه تند انتقادات را از وی دور می‌سازد، اما اوباما حداقل در طول یک سال اخیر نشان داده یهودی است در پوستین مسیحیت. بواقع مانیفست مذهبی وی گرایش خاصی به مکتب یهودیت دارد چرا که گفتمان و وجه غالب تفکراتش هم مرزی خاصی به ایده‌آلیسم یهودی دارد. شاید این امر مشتبه شود که رد پای این گفتمان غالب در دیگر روسای جمهور ایالات متحده که به نوعی وامدار گفتمان یهودی و صهیونیستی هستند قابل رصد کردن است، اما ممیزی و فصل خطاب اوبامای رنگین‌پوست با گذشتگان خود در جاهایی تفرق خاصی پیدا می‌کند که این نظریه را باور پذیرتر جلوه می‌دهد. تامین بیش از 60 درصد هزینه‌های میلیاردی ستاد انتخاباتی اوباما و 50 درصدی کلینتون، رقبای دیروز انتخاباتی و رفقای امروز اجرایی از سوی لابی‌های یهودی در کنار سفر‌های متعدد اوباما به تل آویو و حاضر شدن در جمع صدها هزار نفری یهودیان آلمانی در یادبود دیوار عرفه برای اولین بار و همراهی طیفی از یهودی‌های شناسنامه‌دار در کابینه چهل و چهارم و دیگر دلایل آشکار و پنهان دست به دست یکدیگر دادند تا باراک اوباما رئیس‌جمهوری لقب بگیرد که کاندیداتوری‌اش با پیشنهاد یک یهودی متنفذ و تببین گفتمان متفاوتش با نظریه‌پردازی یک کاریزمای یهودی باسابقه باشد و با همراهی خیلی از سرمایه‌داران سیاسی و اقتصادی یهودی بر اریکه قدرت کاخ سفید تکیه بزند و نامش بر تارک لابی‌های یهودی نقش ببندد که وی اولین رئیس‌جمهور سیاه یهودی آمریکایی باشد. گماردن یهودیانی در نوک پیکان اعمال تغییر در حوزه‌هایی که دارای بیشترین نوسان و اصطکاک هستند و در دو زمینه؛ کینه‌توزی نسبت به ایران و تامین امنیت و منافع اسرائیل سرآمدی و اشتهار خاصی دارند خود حکایت از سردراز سرایش شاهنامه دیپلماسی در قاموس اوبامایی دارد که انگاره‌های سیاسی و امنیتی‌اش در کشاکش عدم تمایل ظاهراش، تهاجم طلب‌تر و خشن‌تر از جورج بوشی است که ادعاهای تهاجمی‌اش را در بوق و کرنا اعلام می‌کرد. تاملی در انتخاب دنیس راس، مسوول میز ایران در وزارت امور خارجه و مشاور ارشد وزیر امور خارجه و فردی که با اعلانات و اظهار نظرهای مکرر رئیس‌جمهور و وزیر امور خارجه‌اش قرار است تدوینگر گفتمانی متفاوت در عرصه مذاکره و گفتگو با ایران باشد، نشان می‌دهد که اوباما در ناخودآگاه تفکراتش هم اندک اعتقادی به گفته‌هایی که بر زبانش جاری می‌شود، ندارد. شاید اگر قرار باشد بعد از رونالد ریگان، ایرانی‌ستیزترین آمریکایی در امور اجرایی را انتخاب کرد، می‌توان بعد از دیک چنی، معاون اول سابق جورج بوش به نام دنیس راس رسید. راس بنیانگذار و موسس انستیتو خاور نزدیک واشنگتن است که اصلی‌ترین توجیه ایجاد آن بررسی راه‌های ساقط کردن ایران بوده و بیش از 80 درصد سهام آن هم تحت مالکیت لابی ایپک است. کارنامه راس جنگ‌طلب، وی را چنان از دیگر همفکرانش متمایز می‌سازد که می‌توان گفت خشونت طلب‌تر از راس حداقل در طول 2 دهه اخیر در عرصه سیاسی آمریکا در مواجهه با ایران ظهور نکرده است. راس، یک باز به تمام معناست. تا آنجا که افرای چون ریچارد پرل، ملقب به شاهزاده تاریکی و جان بولتون و پل ولفوویتز که به تندروی و افراط گرایی اشتهار داشتند در مواجهه با یک سوپر عقاب مثل وی عملا کم می‌آورند. مدیر بخش ایران در وزارت امور خارجه آمریکا نقش عمده‌ای در حرکت دادن چرخ‌های ارابه جنگ به عراق در دهه 1990 اجرا کرد و چنان تسلطی بر روی شخص اوباما دارد که متن سخنرانی‌هایش را نیز وی می‌نویسد. سخنرانی سراسر تهاجمی اوباما در مجمع عمومی ایپک قبل از پیروز شدن در انتخابات و سخنان وی در ارتباط با ایران که بسیار تندتر و خشن‌تر از گفته‌های بوش و رایس و چنی بود را راس نوشته بود. یهودی دوآتشه‌ای که سرسپردگی خاص به ایپک دارد و پای ثابت گردهم آیی‌های یهودیان متنفذ در برخورد با ایران است. بسیاری معتقدند که راس کسی خواهد بود که رسالت تاریخی‌اش به اسرائیل را با وادار ساختن اوباما به پشت پا زدن به تمام وعده‌هایش و فراهم ساختن ساز و برگ نظامی علیه ایران ادا خواهد کرد. گذاشتن راس در پازل سیاسی و امنیتی آمریکا و کنار افرادی چون هیلاری کلینتون و رام امانوئل به عنوان رئیس کارکنان کاخ سفید گویای این حقیقت است که از تغییر آنچه که هست تا تغییر آنچه که باید باشد، فاصله از زمین تا آسمان است. خود اوباما هم این را می‌داند که دست‌‌چین کردن گردانندگان پست‌های کلیدی اش توسط حامیان و نزدیکان لابی اسرائیل که حتی صدای دیگر همفکرانش را نیز درآورده است به محقق شدن آنچه که همیشه وعده‌اش را می‌داده نخواهد انجامید اما اوباما از این بابت هم زیاد بیم و واهمه ندارد چرا خودش هم می‌داند که قرار نیست چنین شود. درک این مساله هم به برداشت‌های متفاوت حاکمیت و رعیت آمریکایی برمی‌گردد. جای تعجب ندارد که با وجود سه دور مناظره انتخاباتی و ده‌ها کمپین انتخاباتی و صدها جلسه پرسش و پاسخ عمومی حتی یک شهروند آمریکایی از اوباما نپرسید که چیستی و چرایی این تغییری که روز و شب خواب و خوراک را از ما گرفته، چیست؟ پارادوکس‌های رفتاری اوباما تنها محدود به چنین لنگ زدن‌های دیپلماتیکی محدود نمی‌شود. اوبامای جوان وفاداری‌اش به لابی اسرائیل را با انتخاب رام امانوئل که قل دیگر راس اما از نوع جاسوس بودن و جاسوسی برای اسرائیل است را اثبات کرد تا انتخاب رام امانوئل که هنوز امضای پای حکم انتصابش به ریاست ستاد کارکنان کاخ سفید خشک نشده بود خبر جاسوسی‌اش به نفع اسرائیل آنچنان اوباما را آشفته سازد که صراحتا اذعان کند در انتخاب کابینه‌ام «گند زده‌ام.» همین امر هم جرقه‌ای شد تا روایتی متفاوت از چینش مهره‌ها را در کابینه اوباما رقم زند. حکایت غریب کابینه چهل و چهارم و چینش مهره‌های مرتبط با جهتگیری سیاست‌های کاخ سفید در مواجهه با ایران خصوصا و خاورمیانه عموما و انتصاب یک ایرانی، سید ولی رضا نصر، بعنوان مشاور خاورمیانه‌ای اوباما در نگاه اول نشان از توجه خاص وی به فروکش کردن شعله‌های التهاب آمیز بحران و ناآرامی از این منطقه پرالتهاب دارد اما شاید زیاد دور از ذهن نباشد که پیامد نهایی این همه تحرک و خروج از انفعال در شکست مذاکرات صلح و پاک کردن نقشه راه از سویی و از سوی دیگر تیزتر کردن نوک پیکان تهدید علیه ایران در قالب جنگ گرم قابل رصد کردن باشد. دبلیو.ام.آر.رام امانوئل که از سوی باراک اوباما، رئیس‌جمهور ایالات متحده به ریاست کارکنان کاخ سفید منصوب شد با موساد و شین بت ارتباط گسترده‌ای داشته و در بخش ضدجاسوسی پلیس فدرال آمریکا پرونده فعالی دارد. هر چند این همه گذشته امانوئل نیست و وی یکی از کار چاق کن‌های لابی اسرائیل و رابط‌های خلوت کن بیل کلینتون، رئیس‌جمهور سابق در پرونده جنجالی ارتباط نامشروع با مونیکا لوینسکی، کارمند روسی کاخ سفید بوده و همان زمان هم رئیس ستاد کارکنان کاخ سفید را هم عهده‌دار بود که با اتهامات مشابه و ارتباط فعال با موساد چنان جنجالی را ایجاد کرد که کلینتون به ناچار وی را از کابینه کنار گذاشت. اوباما گر چه 43 سال بیشتر ندارد و همین جوانی و کم‌‌سن و سالی وی یکی از پاشنه آشیل‌هایش در مواجهه با منتقدان راهبری‌های سیاسی و امنیتی پسر سیاه بوده است ولی همان منتقدان هم بر داشتن حافظه خوبش صحه می‌گذارند. باور این مساله هم که اوباما بدون‌‌جستجوی کارنامه گذشته همکارانش و صرفا از روی غفلت و ندانسته به قول خود این‌چنین گند زده است، سخت است. اوباما نیک بر ارتباطات و تعاملات پیدا و پنهان مجریان کنونی اداره حکومت اتازونی‌ها واقف بوده است اما در برابر اعمال فشارهای فزاینده و متراکم فردها و فکرهای حامی‌اش نتوانسته بیش از این مقاومت کند و با دریافت رانت‌های کلان در انتخابات ریاست جمهوری به نوعی وامدار چنین لابی‌هایی شده است که با اشراف نسبت به چنین اشتباهات استراتژیکی که توام با پرداخت هزینه سنگین برای وی حداقل نزد افکار عمومی است، ناچارا به چیدن ترکیب کابینه مطابق خواسته‌های دیکته شده به وی شده است. بلوای سیاسی امانوئل هنوز این قدر هم خبر داغ رسانه‌ها نشده بود که افشای جاسوسی لیزا رایس، وزیر امور خارجه سابق آمریکا به نفع اسرائیل موجی دیگر از سردرگمی را در فضای التهاب‌زده ایالات متحده رقم زد. اما انگار و برخلاف انتظار اوباما که با دادن این همه امتیاز به لابی‌های یهودی اما سرانجام همه تخم‌مرغ‌ها در سبد اوباما گذاشته می‌شود چرا که در لایه‌های پایین دستی این لابی گری، ظهور لابی‌های جدید که با لابی‌های سنتی اندک مصالحه‌ای ندارند وتوامان اوباما را به حمایت و پشتیبانی بیشتر از لابی مقابل متهم می‌کنند نشان از رفتن راه رئیس‌جمهور به ترکستان دیپلماسی دارد. زایش لابی‌های جدید که مرام لابی‌های سنتی و استخوان دار را بر خلاف اصول پذیرفته شده، می‌دانند و بر این باورند که خود این لابی‌ها چالشی جدی در راه رسیدن به صلح پایدارند خود از رازهای ناگفته لابی‌گری آن هم از نوع اسرائیلی اش است. لابی جی.استریت(خیابان یهودی) که به مانند دیگر لابی‌ها بر مبنای مقابله با ایوانجلیست‌ها و نومحافظه‌کاران راه‌اندازی شده است و به زعم بنیانگذاران آن کاهش اقدامات تفرقه افکنانه لابی‌های تندرویی چون ایپک است تا رویای دیرینه تشکیل دولت مستقل فلسطینی، فرجامی خوش یابد تنها یکی از آن مواردی است که لابی‌های دیروز و امروزی را در تقابل با هم قرار داده است. در کنار عدم مماشات این گروه‌ها با یکدیگر که از دو نسل و جایگاه متفاوت بروز یافته‌اند اما انتخاب جو بایدن، رقیب همفکر اوباما بعنوان معاون اول رئیس‌جمهور، هیلاری کلینتون دیگر رقیبش بعنوان وزیر امور خارجه، اریک هولدر در جایگاه دادستان کل، تیموتی گیزنر در وزارت خزانه‌داری، جانت ناپولیتانو بعنوان وزیر امنیت داخلی در کنار ابقای رابرت گیتس در سمت وزیر دفاع رتبه‌گذاری کابینه چهل و چهارم را جدای از یک ترکیب یهودی، آرایشی تهاجمی و خشونت طلب بخشیده است. تکاپوی لابی‌های یهودی برای چینش مهره‌هایی در میز کابینه اوباما که بر همان مرام و گفتمان مطبوع‌شان سیر می‌کند بیانگر این امر است که روند هارمونی تحولات در طول دوره آتی ریاست جمهوری ایالات متحده با اعمال فشار متراکم لابی‌های یهودی بر پاشنه تامین بهینه تر منافع اسرائیل و عدم نرمش و انعطاف عملی در برخوردهای هر چه سختگیرانه‌تر علیه ایران می‌چرخد.



    اشتراک گذاری:
    موضوعات مرتبط:
    برچسب‌ها: ،
    بازدید:

    [ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ]
    تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اخبار | تکنولوژی | آموزش | طراحی سایت و سئو است.