227
آن گوشیهای هیولایی لعنتیتان را کمی آنطرفتر بگیرید. بگذارید گاهی صورتتان را تماشا کنیم.
آن گوشیهای هیولایی لعنتیتان را کمی آنطرفتر بگیرید. بگذارید گاهی صورتتان را تماشا کنیم.
مردی که نمیتوانست برای دخترش عروسک بخرد، به چرخهای کامیونی که یک روز از روبهرو آمد و دستی که پتوی پلنگی را روی تکههای بدنش مرتب کرد، مدیون است.
دلم میخواست ایمیلش را بغل کنم اما مچالهاش کردم و انداختم توی سطل. بزرگ شدن آدم را چقدر بزدل و محافظهکار میکند.
این وضع که تو دوستم داری، من را از خودم میترساند. اندازهٔ تحمل زنی معمولی وسط یک مجلهٔ زرد که بند آخر داستان دستش میآید قهرمانش او را با زن دیگری اشتباه گرفته است، دوستم داشته باش.
به لغتنامهٔ چاق توی کتابخانه گفتهام به نظر من همهٔ آنهایی که لااقل یک نفر دیگر را دوست دارند، قشنگاند. گفتهام توی ویرایش بعدیاش حتماً این کلمه را تصحیح کند یا برای همیشه از خانهٔ ما برود. دیکتاتور هم خودتانید.
توی رویاهام همانطور مغرور و قدرتمند روبهروی آینه ایستاده و احتمالاً دارد تصمیم میگیرد کدام اودکلن را به یقهٔ کدام پیراهن چهارخانهاش بزند. چشمم را که باز میکنم، آرام و دلتنگ افتاده روی تخت و حسابی حواسش جمع است موقعی که کسی توی اتاق پیشش نشسته، نالههاش را قبل از آنکه بیرون بیایند، خفه کند.
حروف روی صفحهکلید گوشیام پاک شدهاند، باتری با چسب نواری به بدنه و نیمهٔ پایینی در با چسب قطرهای به بقیهٔ اسکلتش وصل است. پایان هر مکالمه را با ضربهای که به درش میزنم متوجه میشود، عمر باتریاش حدود نیم ساعت است، فقط میتواند پنجتا پیام را همزمان توی صندوقش نگه دارد و بعضی وقتها اول این پیام به آخر آنیکی میچسبد. زنگ تماس را زیاد عوض میکنم ولی زنگ ساعتش ثابت است و آنقدر مخصوص که چند دقیقه قبل از جیغ کشیدنش، از ترس بیدار میشوم. بعضی وقتها که صلاح نمیداند پیغام را به اسمی که برایش انتخاب کردهام نمیرساند، خوشش نمیآید یک متن را به چند نفر بفرستد، نهصد و یازدهها را بیشتر دوست دارد، اجازه میدهد یادداشتهایم را توی پیشنویس بگذارم و به جایش اجازه میدهم اگر خواست ویرایششان کند. وقتی میروم سایتهای خارجی کتاب و عروسک میبینم، با ماشین حسابش قیمتشان را درمیآورد و بعدش اکثراً دلداریام میدهد. گاهی اسمفامیل بازی میکنیم، گاهی دعوایمان میشود، ولی معمولاً باهم خوبیم.
به عکس فروغ که روی جلد یک مجلهٔ قدیمی دستش را زیر چانه برده و هر طرفی که سرت را بچرخانی، صاف توی چشمهای تو زل میزند، حسادت میکنم.