136
فایده ندارد دنبالت بگردم، کیف دارد.
برای خریدن هر چیزی که بیرون برود، معمولاً با کتاب یا مجله برمیگردد. برعکس من که رفته بودم کتاب بخرم ولی با بادمجان گوشتی و جعفری تازه برگشتم. همینقدر قاتیپاتی و دور.
دربارهٔ تگرگ پریروز گفت و دستبندی که هروقت میاندازد یاد من میافتد و هنوز هم لوبیاسبزها را جدا میکند و نمیترسد فقط چندشش میشود و خیلی چیزهای دیگر. آن چیزی که میخواست بگوید ولی، اینها نبودند.
پلّهای باید باشد که وقتی پایت را رویش میگذاری، بتوانی کفشت را برای همیشه دربیاوری و مطمئن باشی پلّهٔ بعدی در کار نیست.
آجیل و هندوانه هم خوب است؛ اما دوست دارم اول کتاب را بیاوری و از آن طرفی بازش کنی که احتمال بیشتری داشته باشد بچههایی که امشب توی خیابان میخوابند، فردا صبح توی خانهٔ خودشان بیدار شوند.
این شهر بندری قشنگ با مرغهای دریایی و اسکهٔ چوبی، با کمتر از دویستهزار نفر آدم که بیشترشان مهربانند، اصلاً به دردم نمیخورند وقتی تو نیستی.