16
خودچیزپنداری راهحل زیاد جدیدی نیست. فکر میکنم دایناسورها همینجوری بود که منقرض شدند.
خرید بک لینک behtarinbacklink.com - لایسنس نود 32 -
خرید لایسنس نود 32 - سئو سایتخودچیزپنداری راهحل زیاد جدیدی نیست. فکر میکنم دایناسورها همینجوری بود که منقرض شدند.
یک گاز تکشعلهٔ قدیمی دارد با دیگ سحرآمیز که هرچیزی بیندازد تویش، بهشرط اینکه خودش نمک و فلفلش را میزان کند و خودش هم بزندش، خوشمزه میشود. برای مشتریهای دائمی سیر و نعناع بیشتری توی کاسه میریزد و ظرف ادویه را مستقیم میدهد دستشان. سمت چپ صورتش جای یک سوختگی قدیمی یا همچین چیزی است. چندتا گیس کمپشت گاهی پخش میشود روی شانهاش. روسری را پشت سرش میبندد. بعضی وقتها هم از لبهاش گوشوارهٔ برنجی میافتد بیرون. گاهی آواز میخواند. به زبانی که درست نمیفهممش. غمگین و زنانه. با آنهمه زیبایی، فکر نمیکنم کسی جرئت کند با صدای بلند دوستش داشته باشد. برای چی؟ «عاشقی مقدور هر عیاش نیست» را چسبانده روی دیوار دکهاش. همانجا، پایین بسمالله.
چایی برای بعضیها انتخاب اول است، برای بعضیهای دیگر یکی از انتخابهای اول. فرق هست بین این دو تا گروه.
امیدوارم دنیای دیگری در کار باشد. من به سزای کارهای بدی که کردهام برسم، تو به سزای کارهای خوبی که نکردهای. فقط چند طبقه آتش بینمان فاصله باشد. جهنمم بهشت بشود.
فارسی حرف زدن در مورد باگهای آفرینش کار سختی است. «یدّه خار دو آش بپج بل ایوون سر، شه خدایی ره تره روشنه.»
بهشت فکر میکنم همان جهنم خودمان باشد. فقط تویش خربزه دارد و شیرینی مربایی و مادرها سنجاقسرهای رنگی میزنند و پدرها چشمهایشان برق میزند و برای تمام بچهها اسباببازی هست و مردم کتابهای آدم را که امانت میبرند، پس میآورند و شیطان با خدا شوخیهای مناسب سنش میکند و معلوم است که دمپایی خیس وجود ندارد و پاسبان و چسب زخم و تلویزیون هم نیست. شباهت مهمش با جهنممان هم همین جنبهٔ تشریفاتی فرشتههاست.
از دهان یک نفر بیرون آمدن و بعد توی دهانهای دیگر بالغ شدن و حتی خیالِ کندن از محیط تنگ و ترسناکش را نداشتن و همانطور درست طبق پیشبینی تمام شدن.
کاسهلیسان و دستبوسان از قصه خارج میشد که تصویر چریک محبوبش از وسطهای متن بیرون زد و مثل دم خروس قسم عباسش را ماستمالی کرد.