377
توی انگشت اشارهٔ دست راستم زخمی هست که بعد از اینهمه سال هنوز چکه میکند.
توی انگشت اشارهٔ دست راستم زخمی هست که بعد از اینهمه سال هنوز چکه میکند.
چقدر سختم است و کمت میآورم و روی عکست که دست میکشم، دلتنگیام هزار برابر میشود و چقدر توی پوست آدم دیگری فرو رفتهام و اصلاً به قیافهام این قرتیبازیها نمیآید.
آدمها میایستند کنار پنجره و خیابان را نگاه میکنند ولی تو یک جوری هستی که وقتی کنار پنجره میایستی، خیابان چشم از تو برنمیدارد. آدمهایش به هم میخورند و ماشینها راهشان را گم میکنند. طاقتمان را تمام کردهای، بفهم.