جامعه در حال تحول ایران را بیشتر بشناسیم ا
دوستی درباره اعدام ها گفت که "نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم". خوب، من می پرسم اگر به جای دار و دسته خمینی شماها به قدرت رسیده بودید چه می کردید؟ وضعیت امروز ایران چه بود؟ جز این که کشوری مثل آذربایجان یا بلغارستان درست می کردید، به لحاظ سیاسی و فرهنگی عقب افتاده و به لحاظ اقتصادی ورشکسته؟ جز این که مثل همه جا که کمونیست ها به قدرت رسیدند سرکوب می کردید؟ اگر مجاهدین به قدرت رسیده بودند چه می کردند؟ مجاهدین که حتی با خودشان هم مهربان نبودند و بر خودشان آن بلاهایی را آوردند که می دانیم. پیکاری ها و فدایی ها چه می کردند؟ پیکاری که آغازش با کشتار رفقایشان شروع شد. مگر تقی شهرام آدم کش نبود؟ مگر حسین روحانی آدم کش نبود؟ رفیق کبیر شهید محسن فاضل فاتح شکنجه گاه اوین مگر رفیق همرزم خودش را زیر شکنجه نکشت؟ مگر فداییان رفقای خودشان را ترور نمی کردند؟ مگر آنها جز تخریب رفقای جدا شده شان کاری می کردند؟ مگر همین جمشید طاهرپور و فرخ نگهدار به لجن مال کردن و تخریب کشتگر نپرداختند؟ تمام گروه ها آرمان گرا و صادق بودند و در عین حال آمادگی برای سرکوب داشتند چون خودشان را بر حق می دانستند و حاضر بودند برای آرمان های انتزاعی شان آدم های واقعی را قربانی کنند. این ویژگی ربطی به مبانی اعتقادی این افراد نداشت. خشونت منحصر به جمهوری اسلامی نبود.
جناب میزانی کتابی دارد درباره انتقاد از خود. تمام حرف این کتاب این است که خفه شوید و به رهبری حزب اعتماد کنید چون در کوران مبارزه نباید انتقاد کرد. همه خاطرات نوشته شده حاکی از این است که فضای درون حزب فضای دیکتاتوری کیانوری بود. کیانوری سر دیگران داد می زد و به هیچ کس اجازه اظهار نظر نمی داد. خب، از این قبیل افراد چه انتظاری می شد داشت؟ اگر اینها به قدرت رسیده بودند چه می کردند؟ حرفم این نیست که جمهوری اسلامی آدم نکشت، یا خوب کرد کشت. می گویم نشانی نیست که اگر دایی و امثال او هم به قدرت رسیده بودند این سرکوب و خون ریزی کمتر می بود. باید خشونت و روش ها را نقد کرد، نه افراد را.
فرق قضیه این است که بخش مهمی از آدم های آرمان گرای اطراف خمینی به بازاندیشی و نقد گذشته پرداخته اند و عوض شده اند، ولی چپ ایران، امثال دایی هنوز نه. من خودم از نزدیک شاهد بوده ام که بچه های حزب الهی آرمان گرای متعصب آن روزگار عوض شده اند، ولی چپی ها بیشتر همانند که بودند. امثال باقی و گنجی و عبدی در این سال ها خیلی رشد کرده اند، ولی چپ ایران هنوز همان حرف های صد سال پیش را غرغره می کند.
همه در ایران از آقازاده ها می گویند. چند تایی از این آقازاده ها را من می شناسم. من با پسران موسوی اردبیلی سر کلاس درس منطق ریاضی ضیا موحد می نشستم. هر دو بسیار باهوش و جدی بودند و هر دو دکترای فلسفه گرفتند و الان استاد دانشگاه هستند. خود موسوی اردبیلی از قدرت کنار گرفت، دانشگاه مفید را تاسیس کرد و یکی از بهترین و بزرگترین کتابخانه های علوم انسانی را در قم بنیاد گذاشت. دو پسر بهشتی مظلوم دکترا گرفتند و الان استاد دانشگاه هستند. هر دو بسیار جدی و کاری هستند. دو پسر خلخالی دکتر و استاد دانشگاه شدند. دختر خلخالی، دکتر فاطمه صادقی، دوست نزدیک من است. سه زبان آلمانی و انگلیسی و عربی را خوب می داند و یکی از فعالین جنبش زنان است. دختری است یک پارچه آتش و انرژی و زندگی اش را وقف حقوق زنان کرده. تمام این افرادی که اسم بردم خواهان دین حداقلی و جدایی دین از سیاست هستند. جلایی پور از فرمانداری دست کشید و دکترا گرفت و استاد دانشگاه شد. حجاریان، میردامادی، اصغرزاده، دکتر شدند و اصلاح طلب. این تغییرات مهم است. نباید آن را ناچیز گرفت. من با خیلی از آنها از نزدیک آشنا هستم. اینها به هیچ وجه آدم های پلید، فرصت طلب، و تشنه قدرت نیستند. این ها هم همان قدر آرمان خواه و ایران دوست هستند که شما. فقط اینها محدودیت های آرمان هایشان را در عمل شناختند و الان عوض شده اند. شما نه.
جمهوری اسلامی پدیده متناقضی است. فساد در کشور زیاد است. سوء مدیریت اقتصادی زیاد است. سرکوب های بی دلیل و خشونت کور زیاد است. فرق من و شما این نیست که من اینها را نمی بینم. من اینها را از نزدیک لمس کرده ام. فرق من و شما این است که به نظر من جمهوری اسلامی فقط فساد و تباهی و ویرانی نیست، بلکه کشور در این سال ها رشد هم کرده. شاخص توسعه انسانی در ایران رشد داشته. به نظر من رفع مشکلات ایران مشروط و محدود به سرنگونی جمهوری اسلامی نیست. هیچ تضمینی هم نیست که حکومت بعدی بهتر باشد. در درون نظام اراده جدی برای اصلاحات وجود دارد. این اراده مهار شده، اما فلج نشده. کسانی که بیرون از نظام هستند و دم از تغییر حکومت می زنند بضاعتشان برای اداره کشور از همین مجموعه ای که هست کمتر است.
فرق من و شما در این است که من می گویم دولت خوب و شفاف و پاسخ گو نتیجه یک فراید بلند مدت تاریخی است که طی آن جامعه مدنی توان آن را پیدا می کند رفتار دولت را عوض کند و بر آن نظارت کند. این فرایند لزوما با تغییر رژیم گره نخورده. به نظرم این کاری است که در ایران جنبش های اجتماعی درگیر آن هستند: تغییر رفتار رژیم و نه تغییر رژیم.
ایران خیلی عوض شده. ایران یکی از معدود کشورهای جهان است که در آن فقر کاهش یافته. رشد فرهنگی جامعه چشمگیر بوده. هر خانه ای که می روی یک ساز و یک نوازنده می بینی. عده کسانی که عالی ساز میزنند خیلی زیاد است. من وقتی دانشجو شدم یک کتاب اقتصاد خرد بود که سنش از من بیشتر بود. الان صدها کتاب اقتصاد خرد چاپ شده. یک کتاب زمینه جامعه شناسی بود، الان صدها کتاب هست. من برای آشنایی با مارکسیسم مجبور بودم اصول فلسفه ژرژ پلیتسر را و درس نامه های بی ارزش حزب توده را بخوانم. الان چندین کتاب مرجع درباره مارکسیسم منتشر شده. سه ترجمه از سرمایه مارکس هست. باقی آثار مارکس و انگلس هم ترجمه شده اند. در هر حوزه ای صدها کتاب در آمده. خیلی ها هم این کتاب ها را می خوانند. سانسور هست، ولی فضای جامعه باز است و کتاب کم نیست و بحث و گفتگو کم نیست. در هر ده کوره ای دانشگاه تاسیس شده. باید به این تغییرات فرهنگی امید بست. به این نسل جوانی که نمی خواهد زیر بار حرف زور برود. به این نسل جوانی که جستجو گر است و حرفش را در ذهنش حبس نمی کند. جمهوری اسلامی چاره ای جز تغییر ندارد. حرف من اینها بود که شما حتی درست نشنیدید.
ساده است زشتی های ایران را دیدن، پلیدی ها را دیدن، و رشد و تغییر مثبت را ندیدن. ساده است نسبت دادن همه مشکلات به حکومت، قافل از آن که هر حکومتی در نهایت نسبتی با جامعه برآمده از آن دارد. سیاه و سفید دیدن دنیا ساده است. آنچه دشوار است و پختگی می خواهد دیدن پیچیدگی هاست. دیدن فرایندهای تغییر است. و سعی در ایجاد نهادهای بلند مدت، نه تغییرات آنی.
ماه گذشته نیویورک تایمز مقاله ای درباره نقاشان ایران داشت. بعضی از هنرمندان ایرانی آثارشان تا دو میلیون دلار در دنیا فروش می رود. آیا این پیشرفت نیست؟ در مورد موسیقی من خودم به عنوان یک اهل فن می گویم که خیلی در ایران پیشرفت کرده. سینمای ایران که عالم گیر شده. رمان و شعر را نمی دانم چون رمان های جدید و اشعار جدید را نخوانده ام. حرف های مصداقی واقعا حرف های یک آدم پرت از دنیاست.
مصداقی می گوید: "وضعیت محیط زیست در ایران از کشورهای آفریقایی بدتر است.
دانشگاه ییل هر سال شاخص سلامت محیط زیست را منتشر می کند. طبق این شاخص وضعیت محیط زیست در ایران از تمام کشورهای منطقه، هم خاور میانه و هم آسیای میانه، بهتر است. وضع محیط زیست بد است، ولی نه در مقام مقایسه. نکته اینجاست که با این الگوهای توسعه سرمایه داری چگونه می شود محیط زیست را حفظ کرد؟ نمی شود هم رشد خواست و هم برای محیط زیست سینه چاک کرد. هم سرمایه گذاری خارجی خواست و هم محیط سالم. پاسخی که شما ناجیان کشور ایران برای این مسایل دارید چیست؟
آروند آبراهامیان از برجسته ترین مورخین چپ گرای ایران است که در امریکا درس می دهد. آدمی است با بیش از پنج جلد کتاب تاریخی مهم و صدها مقاله، از جمله "ایران بین دو انقلاب"، کتابی درباره "خمینیسم"، کتابی درباره زندان های ایران با عنوان "اعتراف زیر شکنجه"، و کتابی درباره مجاهدین. اخیرا مقاله ای نوشته با این سوال محوری که چرا جمهوری اسلامی سقوط نمی کند؟ می گوید به این سوال چهار پاسخ می دهند، سرکوب، جنگ، نفت، و نفوذ مذهب شیعه. بعد تحلیل می کند که چرا هیچ کدام از این جواب ها قانع کننده نیست. سرکوب در ایران در مقایسه با سایر نقاط دنیا و سایر انقلاب ها شدید نبوده، به علاوه آن که خشونت دو طرفه بود و جمهوری اسلامی بخشی از مهم ترین کادرهایش را در این میان از دست داد و ضعیف تر شد. جنگ رژیم را ضعیف کرد نه قوی. نفت در دست شاه هم بود و بعد از انقلاب هم قیمتش نوسانات شدید داشت و در بیشتر مواقع پایین بود. مذهب شیعه در بخش مهمی از تاریخ غیرسیاسی بوده. دلیلی که خودش می آورد این است که رژیم در ایجاد رفاه عمومی موفق بوده. فقر کاهش پیدا کرده. بهداشت بهتر شده. آموزش عمومی بهتر شده. سطح زندگی مردم بالا رفته. فاصله بین شهر و روستا کم شده. جمهوری اسلامی نوعی دولت رفاه اروپایی بوده. برای همه اینها هم آمار و رقم می آورد. به نظر من تمام مشاهدات او درباره پیشرفت های ایران در این سی سال درست است. (هر چند با تحلیل اصلی اش درباره دلایل ثبات جمهوری اسلامی موافق نیستم و به نظرم نکات مهمی را نادیده گرفته.) به نظرم وقت آن رسیده که مخالفان رژیم ایران بپذیرند که کارنامه جمهوری اسلامی فقط شکست و زوال و تباهی نبوده است. خصوصا در مقایسه با سایر کشورهای جهان سوم. البته گمان می کنم ساده ترین پاسخ از نظر مخالفان رژیم این باشد که آقای آبراهامیان هم مزدور رژیم اسلامی شده و پول گرفته این حرف ها را بزند.