توصیه های ایمنی را جدی بگیرید

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۳:۰۵
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/ برای پاسخ دادن به موبایل از گوش چپ استفاده کنید

/* /*]]>*/روزانه بیش از دو فنجان قهوه ننوشید

قرص و داروها را با آب خیلی سرد مصرف نکنید

بعد از ساعت 5:00 از خوردن غذای چرب خوداری کنید

مصرف چای روزانه را کم کنید

از مقدار غذای چرب و اشباع شده با روغن در وعده های غذایی کم کنید

در صبح آب بیشتر و در شب آب کمتر /* /*]]>*/ی بنوشید

از گوشی موبایل در زمان شارژ شدن دوری کنید

از سمعکهای تلفن ثابت و موبایل برای مدت طولانی استفاده نکنید

بهترین زمان خواب از ساعت 10:00 شب تا ساعت 6:00 صبح است

پس از مصرف دارو فوراٌ نخوابید

زمانیکه باتری موبایل ضعیف است با جایی تماس نگیرید و تماس کسی را پاسخ ندهید چون در این حالت امواج منتشره از گوشی 1000 برابر است



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

بحث بین مدیران و مهندسان پایان ندارد

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۳:۰۵
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/

تفاوت های مهندسی و مدیریت

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:

"ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم   به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"

مرد روی زمین : "بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی "۱۸'۲۴ﹾ۸۷ و عرض جغرافیایی "۴۱'۲۱ﹾ۳۷ هستید."

مرد بالن سوار : " شما باید مهندس باشید."

مرد روی زمین : "بله، از کجا فهمیدید؟؟"

مرد بالن سوار : " چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"

مرد روی زمین : " شما باید مدیر باشید. "

مرد بالن سوار : " بله، از کجا فهمیدید؟؟؟"

مرد روی زمین : " چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا میخواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند.

واقعیت این است که شما هنوز در موقعیت قبلی  هستید ؛ هر چند ممکن است من در بیان موقعیت شما چند میلیمتر خطا داشته باشم!"

 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

زیان هایی که امواج پارازیت بر روی ماهواره  برای انسان ها دارد

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۳:۰۴
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/محققین امور پزشکی می گویندامواج پارازیت ماهواره سبب آسیبهای زیادی از جمله

کاهش حافظه ،افت تحصیلی ،کاهش یادگیری ،افت راندامان آموزش ، افت قدرت باروری

عصبیتهای اجتماعی  ، اختلافات خانوادگی ، سقوط هواپیماها ، سرطان ، سرگیجه ، پیری زودرس ،اختلالات هورمونی ، کاهش قوه جنسی ، و عوارض بسیار دیگر میشود

آنتن های فرستنده های پارازیت را شما هرروز میبینید.

این فرستنده ها درتمام مناطق شهری روی دکلهای بزرگ کلانتریها توسط نیروی انتظامی نصب شده است. برروی این دکلهای بزرگ سه آنتن بلند نصب شده که براحتی برای همه قابل رویت می باشد. افرادی که درنزدیکی وهمسایگی این آنتن ها کاروزندگی میکنند بیش ازدیگران مورد آسیب این پارازیتها هستند.

قرارگرفن طولانی مدت درمعرض پارازیت های ماهواره ای مرگ آور است

دریافت فرکانس های مایکروویو درمحدوده 3 مگاهرتزتا 300 گیگا هرتز، باید آنتنی به طور صحیح مقابل ماهواره قرار گیرد تا امواج به طورموازی، با آن برخورد و در کانون جمع شود. در کانون نیز باید عنصری باشد که بتواند سیگنال های چند گیگا هرتز را به فرکانس های VHF یا ْUHF تبدیل کند. این عنصر همان LNB است که با دارا بودن کمترین نویز می تواند سیگنال ضعیفی را که در فاصله 72 هزار کیلومتر رفت و برگشت داشته، به فرکانس قابل نمایش تبدیل کند

استاد دروس فرکانس بالای در دانشکده پست و مخابرات ایرا ن درمصاحبه ای اخیرا گفت: هرکشوری برای ایزوله کردن امواج رادیویی وماهواره ای، بر روی یکسری از فرکانسها، پارازیت ایجاد می کند و با توجه به اینکه فرستنده های مختلفی در اطراف ما هستند، دستگاه های پارازیت انداز، با توجه به فرکانس های ارسال شده، بر روی آن اختلال ایجاد می کنند. مشخصاً توان این پارازیت اندازها باید بیشتر از امواج ارسال شده باشد در این راستا اسیلاتورهایی در پهنای باند مایکروویو استفاده شده که تمامی کانال های ماهواره ای را دچار اختلال کند

خوب حالا سئوال مهم در اینجا است که آیا دولتها مجاز هستند برای حراست فرهنگی و یا سیاسی جامعه آنها را در معرض خطر جسمی قرار دهند ؟ به راستی چه کسی این حق را به آنها داده است . آیا آنها به فکر سلامت خودشان هم نیستند؟



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

آیا نوشیدن آب گرم (بعد از غذا ) از  سکته قلبی پیشگیری میکند ؟

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۳:۰۴
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/


چینی ها و ژاپنی ها با غذایشان چای گرم می نوشند نه نوشیدنی سرد شاید وقت آن باشد که ما هم خود را با این عادت خوب آنها وفق دهیم.

خوردن یک  لیوان نوشیدنی خنک بنظر خیلی مطبوع میرسد . حال آنکه زمانی که شما آب سرد بعد از غذا میل میکنید آب سرد می تواند توده های چربی را که شما با غذا خورده اید سفت و منجمد کند . این عمل فرآیند هضم غذا را کند کرده و نیز زمانی که با اسید معده ترکیب می شود تجزیه شده و بسرعت توسط روده جذب می شود .حتی سریعتر از غذای جامد .

این ماده سطح روده را می پوشاند و تبدیل به چربی شده و محمل مناسبی برای سرطان می شود .. پس بهترین کار اینست که پس از خوردن غذا سوپ یا نوشیدنی گرم بخوریم ..

علائم مشترک حمله قلبی

یک تذکر درباره حمله قلبی اینست که باید بدانیم که هر حمله قلبی لزوما با درد در ناحیه بازوی چپ آغاز نمی شود . بهتر است که به درد شدید در ناحیه آرواره هم حساس باشیم .

شما ممکن است که در طول یک حمله قلبی هیچ احساس دردی در ناحیه قفسه سینه نداشته باشید اما تهوع و عرق کردن شدید هم از علائم رایج این بیماری است ..

60% افرادی که در خواب دچار حمله قلبی می شوند هرگز از خواب بیدار نمی شوند . اما درد در ناحیه آرواره میتواند هشدار دهنده باشد و شما را از خواب عمیق بیدار کند . بهتر است که مراقب باشیم . هرچه بیشتر بدانیم به ما شانس بیشتری برای زنده ماندن می دهد .

یک متخصص قلب میگوید که هرکس که این مطالب را بخواند و برای 10 نفر از دوستانش بفرستد می تواند مطمئن باشد که جان حداقل یک نفر را از مرگ نجات داده است ..

پس دوست واقعی باشید و این متن را برای همه آنهایی که برایتان اهمیت دارند ارسال کنید ....

 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

ایران وارد بازی برد- برد با آمریکا شود» گفته می‌شود شرودر با فیشر به ایران می‌رود

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۳:۰۳
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/

 وبسایت هفته‌‌نامه‌ی "دی ولت" هم به نقل از کمیسر انرژی اتحادیه اروپا خبر داده که بانک سرمایه‌گذاری اروپا، آماده سرمایه‌گذاری ۹ / ۷ میلیارد یورویی برای ساخت خط لوله نابوکوست. این سفر چقدر می‌تواند با این خبر و موضوع بحث صادرات گاز ایران ارتباط داشته باشد؟

این خط، به روسیه وصل نیست  واز آن هم رد نمی‌شود، بلکه یک خط لوله رقیب است و روسیه علاقمند بوده در آن شرکت داشته باشد. هفته گذشته، یک شرکت چینی در رابطه با میدان آزادگان شمالی قراردادی به مدت ۲۵ سال برای استخراج ۳۳۰ میلیون بشکه نفت خام بست که هنوز البته یک تفاهم نامه است. امکان آموزش کارکنان شرکت نفت، انتقال تکنولوژی و در صورت توسعه، شرکت خود ایران در تولیدات بعدی این تکنولوژی، جزء این قرارداد است. روسیه تا بحال به عللی که روشن بوده، بخصوص در رابطه با تحریم‌های شورای امنیت، از شرکت مستقیم در این بحث خودداری کرده است. هرچند علاقه نشان داده‌ و گفته مسائل اقتصادی تا این حد شامل تحریم‌ها نمی‌شود، اما بهرحال تابع آمریکا بوده است.  به نظر من، اینک با روی کار آمدن اوباما، دیگر روسیه شرم و حیا را کنار خواهد گذاشت و اجازه نمی‌دهد که تنها چینی‌ها برنده اوضاع موجود باشند.

تاکنون، به دلیل تحریم‌ها و عدم سرمایه گذاری در ساختارهای فنی، ایران شانسی برای حضور در پروژه‌‌ی خط لوله نابوکو یا صدور گاز به اروپا نداشت. برخی تحلیلگران معتقدند که شرایط کنونی، ایران را در یک بزنگاه ویژه قرار داده که بین مناقشه اتمی و گشایش اقتصادی، یکی را انتخاب کند. ممکن است ایران با نرمش در سیاست اتمی خود، به بازار جهانی گاز راه یابد؟

این کاملا درست است. گذر خطوط لوله‌های گاز و نفت از حوزه دریای خزر و آسیای مرکزی از طریق ایران، آسانترین راه است. ولی دنیا به دلایل سیاسی تا کنون پذیرفته که مایحتاج خود را گران‌تر تهیه کند. ایران همین روزها، آمادگی بیشتری برای پذیرش سرمایه خارجی نشان داده و اعلام کرده که ۳ درصد سود بیشتر برای سرمایه‌گذاری قائل می‌شود. این پیشنهاد جالبی است اما موضوع سیاسی هنوز حل نشده است. باید امیدوار بود که ایران از این موقعیت موجود استفاده کند. امیدواریم ایران، وارد بازی برد- برد با آمریکا شود.

به این ترتیب، سفر آقای شرودر با موضوع صدور گاز ارتباط دارد؟

حتما ایشان از این امکان هم در رابطه با شرکت گازی که خودش در هیات مدیره آن است استفاده خواهد کرد. البته آقای اوباما اعلام کرده که با تمام دشمنان آمریکا مستقیما مذاکره خواهد کرد، اما معنای مذاکره این نیست که ناموفق از آن بیرون بیایند. آن‌ها مایل‌اند مذاکره را زمانی شروع کنند که شانس موفقیت آن بالا باشد. به نظر می‌رسد رفتن آقای شرودر به معنای بالا بردن ضریب این موفقیت باشد.

 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

کمک نقدی هفت میلیارد دلاری آمریکا به گرجستان

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۳:۰۲
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/

باکو- خبرنگار برون مرزی                                شنبه     5/11/87

آمریکا در آینده نزدیک کمک نقدی هفت میلیارد دلاری در اختیار دولت غربگرای گرجستان قرار می دهد .

خبرگزاری فورست نیوز امروزبه نقل از روزنامه " کال کالیست "  kal kalist چاپ سرزمین های اشغالی فلسطین گزارش داد : این کمک نقدی که پنج برابر بودجه سالانه گرجستان است ، به منظور سامان بخشیدن به اوضاع وخامت بار نظامی و اقتصادی این کشور حوزه قفقاز جنوبی - که حاصل جنگ با روسیه بر سر منطقه اوستیای جنوبی است - هزینه خواهد شد .این روزنامه با ادعای این که از میان 400 شرکت خارجی فعال در گرجستان حداقل 300  شرکت اسرائیلی است ، افزود : برآوردها نشان می دهد یک سوم از کمک های نقدی آمریکا به جیب شرکت های اسرائیلی فعال در گرجستان سرازیر خواهد شد .

درحاشیه فرایند بحران اقتصادی جهان و یورش بی ثمر رژیم اشغالگر قدس به نوار غزه - که جز شهادت زنان و کودکان بی دفاع فلسطینی نتیجه ای برای این رژیم نژادپرست نداشت و صدمات قابل توجهی برای سرمایه داران اسرائیلی در پی داشته است - گرجستان به صورت یک منبع کسب درآمد برای تجار اسرائیلی و شرکت های صهیونیستی تبدیل شده است .  

دراین گزارش ، سهم دولت گرجستان از کمک های نقدی آمریکا 35 درصد ، شرکت های آمریکایی 19 درصد ، شرکت هایی از دبی 5/15 درصد ، شرکت های گرجی 5/13 درصد ، سرمایه گذاران آلمانی 2/10 درصد و شرکت های ایتالیایی 8/6 درصد اعلام شده است . 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

مذاکره یا تقابل بیشتردر دوران وزارت خارجه هیلاری کلینتون

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۳:۰۲
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/

برخی واکنش ها در قبال انتخاب «هیلاری کلینتون»

انتخاب هیلاری به عنوان وزیر امور خارجه «دولت تغییرات» مورد استقبال جناح چپ حزب دموکرات و گروه های ضدجنگ واقع نشده است. بخشی از جناح چپ حزب دموکرات معتقدند اوباما با انتخاب «هیلاری کلینتون» به قماری بزرگ دست زده است. آنها به سخنان و اظهارات کلینتون در دوران رقابت های انتخاباتی اشاره می کنند و می گویند این انتخاب نمی تواند نشان دهنده شعار تغییری باشد که اوباما وعده آن را داده بود: به عنوان مثال در دوران رقابت های انتخاباتی، هنگامی که باراک اوباما سیاست خود را در قبال ایران تشریح کرد و گفت در صورتی که در انتخابات برنده شود، سیاست گفت وگوی مستقیم بدون پیش شرط را در قبال ایران در پیش می گیرد،کلینتون او را به شدت مورد انتقاد قرار داد و این سیاست اوباما را زیر سوال برد و وی را در عرصه سیاست خارجی کم تجربه معرفی کرد. برخی پا را از این فراتر گذاشته و می گویند انتخاب کلینتون از سوی باراک اوباما به منزله تایید حضور چهره های تندرو در دولت آتی امریکاست.

گروهی از کارشناسان امور امریکا می گویند: «اوباما در پی تکرار الگوی همکاری آرمانی بوش پدر با وزیر خارجه باتجربه و مورد اعتمادش «جیمز بیکر» است: و انتخاب کلینتون که چندان به او نزدیک نیست، می تواند یادآور رابطه نه چندان محکم «جرج بوش» با نخستین وزیر خارجه اش، «کالین پاول»، باشد. منتقدان او نیز بر این باورند که «هیلاری» تنها سابقه سناتوری دارد و هیچ گاه نقشی اجرایی نداشته است.» در مجموع انتخاب کلینتون مورد استقبال اعضای ارشد دو حزب جمهوریخواه و دموکرات که مسوولیت تایید صلاحیت وزیران را بر عهده دارند، قرار گرفته است. بنا بر نظرسنجی «ای بی سی» 66 درصد مردم امریکا از انتخاب خانم کلینتون برای ریاست بر وزارت امور خارجه حمایت کرده اند. «ایهود اولمرت» نخست وزیر اسرائیل نیز انتخاب «هیلاری کلینتون» از سوی اوباما به عنوان وزیر امور خارجه دولت آینده امریکا را موجب تقویت روابط اسرائیل و امریکا دانسته و گفته بود: «سناتور کلینتون دوست اسرائیل و مردم یهود است.»

«هیلاری دایان رودهام کلینتون» کیست

«هیلاری دایان رودهام کلینتون» 26 اکتبر 1947 میلادی در ایلینویز متولد شد. وی توانست در سال 1969 در رشته حقوق از «کالج ولسلی» فارغ التحصیل شود. هیلاری فعالیت حرفه یی خود را در سال 1973 در کالج حقوق «ییل» دنبال کرد: سپس به «آرکانزاس» رفت و در آنجا به عنوان یکی از فعال ترین اعضای سازمان های خیریه حمایت از کودکان ایفای نقش کرد. او در سال 1974 در کمیته قضایی مجلس نمایندگان ایالات متحده به کار اشتغال یافت و عضو گروهی از کارکنان شد که در زمینه امکان استیضاح پرزیدنت ریچارد نیکسون رئیس جمهوری وقت به دلیل دست داشتن در رسوایی واترگیت تحقیق می کرد.

هیلاری روز یازدهم اکتبر 1975 با «بیل کلینتون» چهل و دومین رئیس جمهوری امریکا ازدواج کرد: و از سال 1993 تا 2001 ساکن کاخ سفید و بانوی اول امریکا شد. پیش از این هیلاری سمت بانوی اول ایالت آرکانزاس را نیز کسب کرده بود و یکی از مهم ترین و سرشناس ترین وکلای این ایالت به شمار می رفت. کلینتون در مقام بانوی اول ایالات متحده به 79 کشور سفر کرد: و از طرفداران جدی حقوق زنان در سراسر جهان و یکی از مخالفان فعال رفتار طالبان با زنان در افغانستان بود. وی همچنین به پیدایش برنامه صداهای حیاتی، که برای تشویق زنان به مشارکت در امور سیاسی در جهان طراحی شده بود، کمک کرد.

«هیلاری کلینتون» در انتخابات نوامبر 2000 به عنوان اولین سناتور ارشد ایالت نیویورک برگزیده شد و از سوم ژانویه 2001 به عنوان نخستین بانوی اول امریکا توانست به مجلس سنای این کشور راه پیدا کند. او از اصلی ترین حامیان آغاز جنگ عراق بود، و به همین خاطر نیز کابینه «جرج بوش» به شدت از وی حمایت می کرد: اما پس از مدتی در یک تغییر موضع آشکار، به یکی از مخالفان جدی ادامه جنگ عراق تبدیل شد. هیلاری کلینتون در کمیته های بودجه، نیروهای مسلح، کار و امور اجتماعی، بهداشت، آموزش، کار و بازنشستگی کار کرده است. خانم کلینتون در طول دوره هشت ساله فعالیت خود در مجلس سنای امریکا به کشورهای مختلفی سفر کرده است. در این میان می توان به سه سفر به عراق و افغانستان، دو سفر به اسرائیل و سفرهای متعدد به اروپا، آفریقا ، کانادا و... اشاره کرد. وی پس از یک مبارزه انتخاباتی درون حزبی که 18 ماه به طول انجامید، در تاریخ هفتم ژوئن 2008 اعلام کرد از ادامه مبارزه در مقابل «باراک اوباما» منصرف شده است. هیلاری سپس حمایت خود را از اوباما برای احراز پست ریاست جمهوری امریکا اعلام کرد: و سرانجام در اول دسامبر 2008 پس از رایزنی های مکرر، به عنوان وزیر امور خارجه کابینه 44 معرفی شد.

«هیلاری کلینتون» در مورد ایران چگونه می اندیشد؟

خانم هیلاری کلینتون، روز سیزدهم ژانویه 2009 مصادف با 24 دی ماه 1387 در جلسه رسیدگی به صلاحیت وی برای تصدی بر وزارت امور خارجه امریکا در کمیته روابط خارجی مجلس سنا، در مورد سیاست ها و دستور کار دولت آینده ایالات متحده در قبال جمهوری اسلامی ایران اظهار داشت: «در برابر ایران همه گزینه ها مدنظر هستند. دولت اوباما برای مقابله با برنامه هسته یی ایران، سیاست های کنونی را مورد بررسی قرار خواهد داد. آنچه که ما تاکنون انجام داده ایم، نتیجه بخش نبوده است. ما هر آنچه را که بتوانیم از طریق دیپلماسی به کار خواهیم گرفت: از طریق تحریم ها، از طریق ایجاد ائتلاف های محکم تر با کشورهایی که منافع بزرگی در جلوگیری از تبدیل شدن ایران به یک قدرت اتمی دارند.» وی درباره احتمال آغاز به کار دفتر حافظ منافع امریکا در تهران گفت: «این مساله بخشی از ارزیابی سیاست های موجود خواهد بود. ما با دقت زیاد به این موضوعات توجه خواهیم کرد.» هیلاری کلینتون در این نشست در پاسخ به پرسشی درباره احتمال مذاکره مستقیم با ایران مدعی شد: «واشنگتن تمایل دارد پیش از اتخاذ هرگونه تصمیمی در این باره با متحدان خود مذاکره کند.»

در ژوئیه 2007 «هیلاری کلینتون» در یکی از برنامه های انتخاباتی خود مدعی شده بود: «ایران منبع خطر برای امریکا و یکی از بزرگ ترین تهدیدها برای اسرائیل محسوب می شود. هیچ گزینه یی برای مقابله با ایران نمی تواند از روی میز برداشته شود. سیاست خارجی امریکا در برابر ایران باید روشن و بدون ابهام باشد. نمی توانیم، نباید، و اجازه نمی دهیم ایران به ساختن یا در اختیار گرفتن بمب اتمی نائل شود.» او طی سخنرانی دیگری که در 22 ژانویه 2006 در دانشگاه پرینستون ایراد کرد، گفته بود: «دولت بوش به رغم تمامی شعارهایی که علیه ایران سر داده برای مقابله مستقیم با ایران شجاعت لازم را نداشته و در نتیجه گذشتن از کنار خطری که ایران به وجود آورده، به شکل گرفتن یک فاجعه استراتژیکی انجامیده است.»

وی نوامبر 2006 (آبان 1385) ضمن درخواست برای اصلاح گسترده در سیاست خارجه امریکا، مذاکره دوجانبه واشنگتن با کشورهایی چون ایران و کوبا را خواستار شده بود. خبرگزاری فرانسه از نیویورک، به نقل از «هیلاری کلینتون» که در شورای روابط خارجی امریکا سخن می گفت، نوشت: «سناتور ارشد دموکرات ایالت نیویورک، خواستار آن شده که سیاست خارجه امریکا باید شامل همکاری بهتر با دیگر کشورها و گفت وگوی دوجانبه با دشمنان واشنگتن باشد. سیاست امریکا در جهان بالاخص در قبال ایران، کره شمالی، عراق و افغانستان، باید دارای رویکردی چندجانبه گرایانه باشد. ما باید در زبان و عمل، گرایش به جامعه بین الملل را در دستور کار خود در قرن جدید قرار دهیم. امریکا نمی تواند به تنهایی مسائل مهم جهانی را حل کند، همان طوری که جهان نیز نمی تواند بدون امریکا این گونه مشکلات را حل کند. ما باید برای دیپلماسی به علاوه داشتن ارتشی قوی ارزش قائل شویم. نباید از اینکه در مناقشات دشوار جهانی از طریق دیپلماسی وارد عمل شویم، تردید به خود راه دهیم. مذاکره مستقیم نشانه ضعف ما نیست، بلکه نشانه رهبری است.» هیلاری بر این باور است که می توان «رهبری امریکا را در جهان از طریق ترکیب «دیپلماسی» و «سیاست های دفاعی»، زنده کرد.» در اکتبر 2007 در هنگامه یی که گمانه زنی ها برای حمله نظامی امریکا به ایران شدت گرفته بود، سناتور دموکرات «هیلاری کلینتون» برای جلب نظر و حمایت گروه های ضدجنگ و ترمیم چهره جنگ طلب خود در موافقت با حمله نظامی به عراق، طرحی را به مجلس سنای امریکا ارائه کرد که طبق آن رئیس جمهور نومحافظه کار و جنگ طلب این کشور، بدون تصویب کنگره ایالات متحده حق تامین مالی جنگی دیگر را نداشته باشد. در همین حال وی در اقدامی متضاد به طرح قرار گرفتن سپاه پاسداران در فهرست سازمان های تروریستی رای مثبت داد. در مجموع می توان گفت «هیلاری کلینتون» در رویکری نرم و دیپلماتیک، اما تقابل گرا، خواستار توقف غنی سازی اورانیوم در ایران و تعطیلی کامل چرخه سوخت اتمی، در عراق و افغانستان خواهان اجرای نقش مثبت و همکاری جمهوری اسلامی و قطع اقداماتی از سوی ایران است که او آنها را تحریک آمیز می داند. در خاورمیانه خواستار توقف حمایت ایران از حزب الله لبنان و جنبش مردمی حماس در فلسطین است. هیلاری از ایران می خواهد به جای پیگیری آنچه او سیاست های افراطی و تشنج زا و مقابله با کشورهای دوست امریکا در منطقه می نامد، به کشور متعارفی در خاورمیانه تبدیل شود. در نهایت به نظر می رسد خانم کلینتون جزء «بازهای لیبرالی» است که «مذاکره» با «پشتوانه نظامی» را برای به «تسلیم» کشاندن حریف یا «تقابل بیشتر» مفید می داند. در خاتمه آنچه که در زمینه سیاست خارجی تیم اوباما جلب نظر می کند، گرایش خاورمیانه یی آنها در مقایسه با گرایش روسیه و اروپای شرقی تیم سیاست خارجی بوش است. به عبارت دیگر تمرکز تخصص و توجه تیم اوباما در بعد منطقه یی، خاورمیانه خواهد بود. اکنون سوال اصلی این است که آیا تیم سیاست خارجی اوباما خواهد توانست او را در تغییری که ماموریت اصلی وی اعلام شده، کمک کنند و آیا سیاست خارجی امریکا در قبال ایران با این انتصاب دگرگون خواهد شد؟

 

 

 

 

 

 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

تهدید ترکیه به حمایت نکردن از طرح لوله نابوکو

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۳:۰۱
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/

این مقام مسوول ترک در ادامه سخنانش افزود : در حال حاضر دومین مرحله بهره برداری از گاز یک حوزه دریای خزر - که باکو مدعی مالکیت آن است - تنها منبع تامین گاز صادراتی نابوکو به شمار می رود . با وجود این ، هنوز منابع ملی مورد نیاز برای بهره برداری از فاز دوم طرح این حوزه گازی دریای خزر وجود خارجی ندارد . این در حالی است که ، برای تامین کارآیی گاز شاهدنیز به افزایش تولید گاز از این حوزه نیاز مبرمی است و در صورتی که در نشست بوداپست توافق لازم برای تقبل پرداخت هزینه های حمل و نقل گاز مورد نظر جمهوری آذربایجان حاصل شود ، این امر باعث تسریع در روند سرمایه گذاری در این حوزه گازی دریای خزر خواهد شد .

کارشناسان می گویند : بدون مشارکت جمهوری اسلامی ایران اجرای طرح گازی نابوکو امکانپذیر نیست و با توجه به کارشکنی آمریکا برای مشارکت ایران در طرح های انرژی منطقه ، اجرای طرح پرهزینه نابوکو بسیار بعید به نظر می رسد . 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

ژئواستراتژی قفقازجنوبی:

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۳:۰۱
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/

امنیت انرژی

علاوه بر آرایش قدرت، امنیت انرژی موضوع دیگری در تکوین ژئواستراتژی قفقاز جنوبی است. امنیت انرژی امروزه در دستور کار بین المللی از اولویت بالایی برخوردار است و ایالات متحده، اتحادیه اروپایی و ناتو نگرانی شان را در قبال تهدیدات امنیت انرژی بیان کرده اند. کشورهای اتحادیه اروپایی در مجموع هم اکنون 50 درصد از نیازهای انرژی خود را وارد می کنند ( ایالات متحده 58 درصد نفت مورد نیاز خود را وارد می کند ) و تا سال 2030، 70 درصد نفت مصرفی خود را وارد خواهد کرد. بعلاوه کشورهای اتحادیه اروپایی 25 درصد از نیازهای انرژی خود را از روسیه وارد می کنند که ممکن است به 40 درصد در سال 2030 برسد ( 45 درصد دیگر از خاورمیانه تامین می شود ). علاوه بر این وابستگی فزاینده ، آشکار شده است که ابزار انرژی به یک بخش اساسی از سیاست خارجی و امنیتی روسیه تبدیل شده است آنهم پس از آنکه روسیه از آن برای مجبور کردن اوکراین برای پرداخت قیمت بالاتر گاز در پایان سال 2005، استفاده کرد.

اهمیت ژئوپولتیک قفقاز جنوبی همچنین مبتنی بر وجود منابع انرژی در این منطقه می باشد . امنیت در قفقاز یک نیاز حیاتی برای انتقال بی وقفه و پیوسته نفت و گاز خزر است. منطقه دریای خزر (قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی ) دارای 3 تا 4 درصد از ذخایر نفتی جهان و 4 تا 6 درصد از ذخایر گازی جهان می باشد. سهم قفقاز در منابع نفت و گاز جهان به خودی خود قابل توجه نیست. اما بهرجهت در شرایط عدم اطمینان به جریان تولید و عرضه نفت از خلیج فارس و همچنین احتمال آنکه روسیه ممکن است از تحویل انرژی بعنوان یک ابزار قدرت استفاده بکند، انتقال انرژی دریای خزر و آسیای مرکزی (قزاقستان و ترکمنستان ) به غرب از طریق قفقاز اهمیتی حیاتی یافته است.

اهمیت منطقه قفقاز همچنین در نتیجه سیاستهای انرژی کشورهای مصرف کننده در غرب که خواهان کاهش وابستگی شان به منابع انرژی روسیه و خاورمیانه هستند، افزایش یافته است. تعدادی از کشورها و سازمانهای غربی تلاش می کنند تا به انحصار تقریبی روسیه در انتقال عرضه انرژی منطقه اوراسیا بواسطه ایجاد مسیرهای خط لوله جایگزین برای انتقال این انرژی، پایان دهند. بنابراین، خط لوله نفتی آتاسو -آلاشانکو[xiii] ( بین قزاقستان و چین)، خطوط لوله باکو ـ تفلیس ـ جیحان[xiv] و خط لوله باکو- تفلیس - ارزروم[xv] ( بین قزاقستان، آذربایجان ، گرجستان، ترکیه،) و خط لوله گاز ناباکو[xvi] ( بین اتحادیه اروپایی، ترکیه، بلغارستان، رومانی، مجارستان و اتریش ) عملیاتی بوده، در دست ساخت یا طراحی شده می باشند.

حل و فصل مناقشات خاموش

واشینگتن بخاطر سرمایه گذاری خود در بخش انرژی و همچنین بخاطر منافع ژئواستراتژیکش در منطقه، خواهان یک منطقه قفقاز جنوبی با ثبات می باشد. مناطق جدایی طلب گرجستان - آبخازیا و اوستیای جنوبی- به مناطق دارای منافع برای بازیگران اصلی در منطقه تبدیل شده اند. به استثنای تنشهایی که تفلیس را در برگرفته اند، روسیه، نقش خیلی بیطرفا نه ای در این مناقشات ایفا نکرده است. روسیه از این مناقشات بعنوان عامل نفوذ و اعمال فشار علیه کشورهای غربی استفاده کرده است.

اهداف آشکار می باشند: غرب و روسیه آرزو دارند که به بازیگر اصلی در قفقاز جنوبی تبدیل شوند. اما بهرجهت روسیه بتدیج مجبور بوده است تا از این منطقه عقب نشینی کند. یکی از روشها و ترفندهای روسیه برای مقابله با این تحولات، کندسازی روند و کاستن از میزان پیشرفت کشورهای غربی {در حل و فصل منازعات منطقه قفقاز} بواسطه فعال نگهداشتن این "مناقشات به اصطلاح خاموش"[xvii] می باشد. این امر بویژه برای گرجستان که می خواهد سرمایه گذاری غربیها را جذب کند، سخت تر است و پیوستن آن به ناتو را پیچیده تر می کند.

این تنشها احتمالا ادامه خواهد داشت اگر قدرتهای جهانی و سازمانهایشان نتوانند به توافق و یا "همزیستی مسالمت آمیز" برسند . در این شرایط راه حلی برای حل و فصل این مناقشات خاموش قابل تصور نیست. اگر اوضاع همینطور باقی بماند این اختلافات - که برای توسعه اقتصادی قفقاز جنوبی مضر هستند - تا زمانیکه کشورهای مذکور در ساختارهای غربی ادغام شوند، ادامه می یابند.

راجع به مناقشه ناگورنو قره باغ بین ارمنستان و آذربایجان، چشم انداز و آینده مناقشه نیز همانند مناطق جدایی طلب گرجستان است. بازیگران خارجی اصلی در این مناقشه -روسیه، ایالات متحده و اتحادیه اروپایی - مجبور خواهند بود راهی برای سازش پیدا کنند. در حال حاضر، ایالات متحده طرفی است که بسیار علاقمند به حل و فصل این مناقشه می باشد و در حال انجام تلاشهایی جدی برای یافتن یک شیوه حل و فصل می باشد. با اینوجود، اراده سیاسی و حمایت عمومی باید در دو طرف مناقشه ایجاد شود. به نظر می رسد فشار سیاسی بر آذربایجان و ارمنستان در حال افزایش است. ایالات متحده -شاید بیشتر از اتحادیه اروپایی - دارای تواناییها و قابلیتهای نظامی، سیاسی و اقتصادی باشد و با توجه به سرمایه گذاریهای اش، خواهان آنست که در مذاکرات ، پیشرفت مهمی اتفاق بیفتد. درست مانند مناطق جدایی طلب گرجستان، شرط اصلی برای رسیدن به یک راه حل ممکن ، همکاری با روسیه می باشد.

ائتلافها و پیمانهای نظامی بعنوان محافظان انرژی

موضوعات امنیت انرژی توجه سازمانهای نظامی را به خود جلب کرده است . بعنوان مثال سازمانهای نظامی در کانون و مرکز امنیت خطوط لوله نفت و گاز علیه حملات تروریستی قرار گرفته اند. در سازمان گوام، تنشهای فزاینده بین گرجستان و مولداوی با روسیه، این سازمان را به تجدید نظر در امنیت انرژی اش و یافتن جایگزینی برای رهایی از وابستگی به نفت و گاز روسیه کرده است . در یک چنین سناریوهای بدیل و جایگزینی، تنها آذربایجان است که نقشی حیاتی هم بعنوان عرضه و تولید کننده انرژی و هم بعنوان کشور ترانزیت نفت و گاز از آسیای مرکزی ایفا می کند . قابلیت تداوم و استمرار این سناریو هنوز زود است که نشان داده شود . با توجه به حکومت کنونی بسیار طرفدار روسیه در اوکراین، اجرای طرحهای امنیت انرژی گوآم غیر ممکن و غیر محتمل شده است.

نیروهای مسلح روسی هم اکنون وظیفه دارند تا از منابع انرژی همچون سکوهای ساحلی حفاظت کنند. همچنین به نظر می رسد که برای پیمان امنیتی روسیه محور سازمان پیمان امنیت دست جمعی ، تامین امنیت انرژی بعنوان یک وظیفه فزایده مهم ، شناخته شده است. آزمایش اخیری که در یک نیروگاه هسته ای ارمنستان انجام شد نشان داد که مرکز مبارزه با تروریسم جامعه کشورهای مستقل همسود، قبلا در این زمینه درگیر بوده است. غیر محتمل نیست که در آینده سازمان پیمان امنیت دست جمعی، وظایف امنیت انرژی و دیگر مسوولیتهای مرکز مبارزه با تروریسم جامعه کشورهای مستقل همسود را بر عهده خواهد گرفت. بنابراین، مشارکت سازمان پیمان امنیت دست جمعی در امنیت انرژی، بویژه در قفقاز جنوبی و بالاخص در ارمنستان احتمالا بعدا توسعه خواهد یافت. بعلاوه نیروهای وظیفه ساحلی و دریایی منطقه ای -همچون سازمان نیروی دریای خزر و سازمان نیروی دریای سیاه - می توانند بصورت بالقوه برای چنین عملیاتی در پیرامون قفقاز استفاده شوند.

 

براساس منابع غربی و روسی، غرب همچنین مستقیما در امنیت انرژی در قفقاز جنوبی درگیر است.گفته می شود افسران نظامی از ترکیه به همراه همتایان آذری و گرجی خود، مرتبا تمرینات نظامی فرماندهی مشترک به منظور عملیات محافظت از خط لوله باکو-تفلیس- جیحان را اجرا کرده اند. علاوه بر این، در سال 2005 موافقتنامه ای بین ناتو و ایالات متحده به منظور تامین امنیت خط لوله فوق به امضاء رسیده است و در آینده از خط لوله گاز باکو ـ تفلیس ـ جیهان نیز محافظت خواهند کرد.

علاوه براین، واحدهای نظامی ناتو و ایالات متحده، از نیروهای آذری و گرجی مسوول حفاظت از خطوط لوله باکو-تفلیس-جیهان، حمایت کرده و آنها را تحت آموزش قرار خواهند داد. افزون بر این گفته می شود ایالات متحده قصد دارد سه قایق توپدار و یک زیردریایی کوچک برای حفاظت از میدانهای نفتی آذربایجان در اختیار این کشور قرار دهد.

بهرجهت، گرجیها و مقامات رسمی ناتو و ایالات متحده، همگی هرگونه مشارکت ناتو و ایالات متحده را در تامین امنیت خط لوله های گرجستان و آذربایجان تکذیب کرده و ادعا می کنند که این دو کشور ،واحدهای خودشان را به حفاظت از خطوط لوله اختصاص داده اند. با اینوجود، اظهارات مقامات اصلی ناتو، دیدارهای انجام شده و دیگر فعالیتها نشان می دهند که ناتو بصورت فزاینده ای علاقمند به قفقاز جنوبی و بویژه منابع انرژی آن می باشد.

با توجه به اینکه ایالات متحده و ناتو احتمالا همچون روسیه بهمراه سازمان پیمان امنیت دسته جمعی، در امنیت انرژی در قفقاز جنوبی درگیر هستند، این موضوع به رقابت منجر خواهد شد. در بدترین حالت حتی یک مسابقه تسلیحاتی داخلی و محلی بین متحدان منطقه ای این متحدان -بهمراه ایران و ارمنستان در طرف روسیه در برابر آذربایجان و گرجستان در طرف غرب - نمی تواند غیر محتمل پنداشته شود.

رقابت ایالات متحده -روسیه در قفقاز و دریای خزر

اهمیت ژئو استراتژیک قفقاز جنوبی و منطقه خزر بعنوان یک کریدور ارتباطی از اروپا به آسیای مرکزی ،بعنوان سرپلی برای کنترل و فشار بر ایران و همچنین بخاطر منابع انرژی و جنگ علیه تروریسم، دلایل اصلی حضور ایالات متحده در منطقه هستند. ایالات متحده با عملیات سنگین نظامی خود در عراق و افغانستان و در پی چرخش ازبکستان به اردوگاه روسیه، متمایل به جستجوی نقاط پر قدرت در منطقه قفقاز در حمایت از ژئو استراتژی جهانی اش می باشد .

درگیری اخیر ایالات متحده ممکن است توازن قوای بی ثبات در منطقه را که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفته است، بهم بزند . هم اکنون این موضوع بویژه در مورد ایران و روسیه بعنوان بزرگترین قدرتهای منطقه ای که از این امر احساس تهدید می کنند، درست می باشد. . روسیه، به قفقاز جنوبی بعنوان حیاط خلوت سنتی حوزه نفوذ خود نگاه می کند و با مشارکت فزاینده غرب در این منطقه مقابله می کند. ایالات متحده، آذربایجان را به عنوان مهمترین متحد خود در حوزه دریای خزر انتخاب کرده است و برنامه همکاریهای نظامی اش با این کشور را به میزان زیادی توسعه داده است . تحلیلگران نظامی روسیه بر این باورند که این برنامه تداعی کننده برنامه آموزش و تجهیز آمریکا- گرجستان است که از زمان آغاز در سال 2002 گرجستان را دارای ارتشی قدرتمند، آموزش دیده و مجهز ساخته است. تحلیلگران روسی از این بیم دارند که به زودی این امر در مورد آذربایجان نیز محقق شود که در اینصورت روسیه را از تمام ابزارهای خود برای نفوذ در آذربایجان محروم خواهد کرد.

به نظر می رسد همکاری نظامی آمریکا با کشورهای قفقاز جنوبی و حاشیه دریای خزر به آرامی و به آسانی در حال تکامل و دگرگونی است. هرچند ایالات متحده در منظر افکار عمومی تظاهر به عدم تمایل به حضور نظامی در منطقه می کند، اما آشکار است که این حضور نظامی در راستای دفاع کارآ و موثر از منافع این کشور در منطقه و از جمله امنیت انرژی است. علاوه بر پشتیبانی نظامی ایالات متحده، بودجه دفاعی فزاینده آذربایجان نیز در راستای کمک به تقویت قدرت نظامی این کشور است. سوالی که باقی می ماند اینست که آیا ایالات متحده قادر به متقاعد کردن دیگر کشورها از قبیل قزاقستان جهت پیوستن به این همکاری نظامی خواهد بود؟

روسیه نشان داده است که بصورت جدی علاقمند به حفظ اقتدار منطقه ای اش با ناوگان قدرتمند دریای خزر است. با وجود حضور فزاینده آمریکا در منطقه ،روسیه نیازمند تشکیل اتحادهای جدیدی می باشد. ایجاد یک نیروی ساحلی روسیه محور سازمان نیروی دریای خزر که شامل کشورهای ساحلی دیگر علاوه بر ایران باشد، هنوز هم در آینده دوردست بدست خواهد آمد . یک دلیل مناقشه محتمل، وضعیت و رژیم حقوقی نامشخص دریای خزر است . مدت زمان زیادی است که کشورهای ساحلی دریای خزر به توافقی در زمینه تقسم دریای خزر دست نیافته اند. قبلا برخوردهای تقریبا نظامی و مسلحانه ای بین آذربایجان و ایران بر سر میدانهای نفتی مورد اختلاف، رخ داد. این تنشها احتمالا بخاطر وضعیت حقوقی دریای خزر که هنوز هم مورد اختلاف است، ادامه خواهد داشت. بخاطر منافع سیاسی و ژئو استراتژیک و شکست آشکار دو طرف در رسیدن به توافق، رقابت بین روسیه و ایالات متحده در قفقاز و دریای خزر احتمالا در سالهای آینده نیز طول خواهد کشید.

نقش فراگیر اتحادیه اروپایی در حل و فصل مناقشات

مناطق جدایی طلب آبخازیا و اوستیای جنوبی مانعی برای همگرایی بیشتر گرجستان در ساختارهای غربی ایجاد می کند. اگرچه گرجستان تمایل دارد که خروج نیروهای حافظ صلح روسی را ببیند، اما روسیه برعکس در صدد استمرار حضور خود برای حفظ نفوذ خود در گرجستان می باشد. از اینرو جایگزینی نیروهای خود با نیروهای ناتو در مناطق جدایی طلب را نخواهد پذیرفت که هدف دیگر حکومت گرجستان می باشد.

بیانیه های اخیر اتحادیه اروپایی، نشان دهنده سیاست فعالانه تر این اتحادیه در قفقاز جنوبی است. اتحادیه اروپایی دارای وجهه و شهرت " میانجی امین" بوده و دارای گستره گسترده ای از موازین دستیابی به صلح و ثبات می باشد. تبدیل بیانیه ها به سیاست امنیتی فعال، می تواند از طریق تشکیل یک ماموریت نظامی برای استقرار در آبخازیا و اوستیای جنوبی نه به عنوان جایگزین نیروهای روسی که بعنوان نیروهای کمکی که ثبات و بازسازی را گسترش دهند، ایجاد شود. چنین ماموریتی برای مقام و جایگاه اتحادیه اروپایی منافعی در بر خواهد داشت و توانایی این اتحادیه را در اجرای ماموریتهای مدیریت بحران تایید می کند. بعلاوه، این امر می تواند گرجستان را ترغیب به فراخوانی نیروهای حافظ صلح غربی برای استقرار در مناطق مورد اختلاف خود کند.

روسیه ممکن است مخالف یک نیروی حافظ صلح رقابتی باشد، اما آن یک زمان مشکلی خواهد داشت بدینصورت که بصورت آزادانه و باز یک چنین ماموریت اتحادیه اروپایی را از زمانیکه آن خواهان آنست که دارای روابط خوبی با بدنه اروپایی باشد و همچنین بخاطر آنکه آن هیچ زمینه ای برای احساس تهدید توسط نیروهای حافظ صلح اتحادیه اروپایی ندارد، نپذیرد و رد کند. یک ماموریت نظامی احتمالی اتحادیه اروپایی، برای مناطق جدایی طلب باید بخشی از یک عملیات بزرگتر اتحادیه اروپایی باشد، که از ابزارهای اجتماعی و اقتصادی برای ثبات و بازسازی استفاده بکند. یک چنین رویکردی یک ترویج اقتصادی معمولی و متعارف را تقویت کرده و بنابراین نسبت به ساختارهای اقتصادی غیر قانونی بزرگ رهبری کنونی آبخازیا و اوستیای جنوبی مضر وزیانبخش خواهد بود. با یک چنین برنامه جامعی،مناطق جدایی طلب می توانند بتدریج بعنوان جوامع باثبات توسعه پیدا کنند، که همچنین برای موضعگیری حکومت گرجستان مفید خواهد بود.

همچنین با در نظر داشتن این واقعیت که مذاکرات طولانی سازمان امنیت و همکاری اروپا[xviii]، برای دستیابی به یک راه حل در مناقشه قره باغ بدون نتیجه بوده است، اتحادیه اروپایی می تواند برنامه عملیاتی جامع و فراگیری در مورد این مناقشه را پیگیری کند. در اینجا، انجام ماموریتهای نظامی همراه با اقدامات اقتصادی و اجتماعی به منظور ترویج توسعه وآبادانی کشور و جامعه ، می تواند دستیابی به یک راه حل سیاسی را نزدیکتر سازد . علاوه بر این، یک قفقاز جنوبی باثبات، برای صدور سازمان یافته عرضه انرژی آسیای مرکزی و قفقاز به بازارهای اروپایی کاراتر و مفید تر خواهد بود . در اینصورت اهداف سیاسی و اقتصادی می توانند یکپارچه و متحد شوند.

تلاش مشترک ناتو و اتحادیه اروپایی در قفقاز جنوبی

با پشت سرگذاشتن رویکرد حاکی از بی رغبتی دهه 1990، در قرن بیست ویکم ناتو و اتحادیه اروپایی سیاست فعالانه تری را درقبال قفقاز جنوبی پیگیری می کنند. دلایل تغییر نگرش ناتو و اتحادیه اروپایی، در دستور کار ایالات متحده در قبال منطقه نهفته است که از همان ابتدا پیگیری یک دوره کنشگرایانه ای را در این منطقه آغاز کرده بود. برای کشورهای اروپایی، موضوع امنیت انرژی به دلیل افزایش قیمتها و عدم اطمینان به تحویل انرژی ، باعث توجه بیشتر به قفقاز جنوبی شده است. هرچند پیوستن و ورود گرجستان به ناتو - و بدنبال آن آذربایجان و شاید ارمنستان - ممکن است سالها به طول بیانجامد ولی با سردمداری گرجستان، روابط بین قفقاز جنوبی و ناتو می تواند تعمیق بیشتری یابد. همچنین مناسبات زیاد کشورهای قفقاز جنوبی و اتحادیه اروپایی نیز می تواند مورد انتظار باشد، هرچند چشم انداز عضویت این کشورها در این اتحادیه بخاطر واماندگی گسترش در داخل اتحادیه اروپایی، غیر محتمل تر و دورتر از عضویت آنها در ناتو است.

هرچند بصورت رسمی تکذیب شده است، اما دلایلی وجود دارد تا باور کنیم که ناتو در راستای اهداف و دلایل آشکار ژئواستراتژیک خود دارای نقش در امنیت خطوط لوله در قفقاز جنوبی می باشد. اتحادیه اروپایی احتمالا فعالیتهایش را در قفقاز جنوبی در حوزه زیرساختهای انرژی، توسعه اقتصادی، حاکمیت قانون و احتمالا حل و فصل مناقشات به دلیل برخورداری از وجهه ای مستقل تر از ناتو انجام داده و ترویج دهد . در نتیجه ناتو و اتحادیه اروپایی در تحولات گسترده پیش روی در منطقه با یکدیگر مشارکت بلند مدت خواهند داشت و با تاسیس دفاتر کاری در زمینه های تخصصی خود، احتمالا قادر خواهند بود امنیت و رفاه را به قفقاز جنوبی بیاورند.

هم نیرو بخشی[xix] ابزارهای نظامی و انرژی در سیاست امنیتی

با توجه به اینکه قدرت نظامی ایالات متحده ، ناتو، روسیه و سازمان پیمان امنیت دسته جمعی و نیروهای ساحلی (دریایی) برای امنیت انرژی در این منطقه تعیین شده است، نتیجه به نظر معتبر می آید، بدین معنا که در آینده نزدیک ترکیبی از نیروی نظامی و انرژی، ابزار اصلی قدرت در منطقه قفقاز جنوبی را تشکیل خواهد داد. بخاطر اهمیت فزاینده منابع انرژی، درهم تنیدن بیشتر این دو ابزار سیاسی نه تنها در قفقاز جنوبی بلکه همچنین حتی در سرتاسر جهان قابل پیش بینی خواهد بود. این مساله در تقابل با این اندیشه است که ابزار اقتصادی (انرژی ) جایگزین ابزار نظامی شده است. بنابراین، کشورها و سازمانها به یک هماهنگی حساب شده بین ابزارهای نظامی و اقتصادی به منظور هدایت و پیشبرد یک سیاست امنیتی موفق، نیاز خواهند داشت.

منبع:

Marcel de Haas, ''Current Geostrategy in the South Caucasus'', The Power and Interest News Report (PINR), 15 December 2006 , www.pinr.org

پی نوشتها:

[i] . بحران میان روسیه و گرجستان که در پی دستگیری 5 افسر روس در گرجستان به اتهام جاسوسی، و همچنین محاصره پایگاه نظامی روسیه در تفلیس در 27 سپتامبر 2006 آغاز شده بود، فارغ از آنکه روابط دو کشور را به پایین ترین و تیره ترین سطح خود رسانده است، دارای ریشه های عمیقی نیز می باشد. این در حالیست که آمریکا و انگلیس با پیش نویس بیانیه روسیه در شورای امنیت که از اقدامات تحریک آمیز گرجستان و استقرار نیروهای تفلیس در استان جدایی طلب آبخازیا انتقاد می کند ، مخالفت کردند در حالی که گرجی ها افراد دستگیر شده را به طرح ریزی آشوب در سطحی گسترده و جمع آوری اطلاعات در مورد روابط این کشور با ناتو و همچنین تاسیسات بندری و راه آهن و احزاب سیاسی و ارتش گرجستان متهم کردند،روسیه نیز سفیر و کارمندان خود را از گرجستان فراخواند؛ صدور روادید برای شهروندان گرجستان را متوقف نمود؛ بهای گازصادراتی به گرجستان را دو برابر کرد و خواهان رسیدگی شورای امنیت به اقدامات گرجستان شد. روسیه همچنین خروج 3 هزار سرباز روسی از پایگاههای باتومی و آخالکالاکی را که پیش از این قرار بود طی یک برنامه زمان بندی شده تا پایان سال 2008 از خاک گرجستان خارج شوند نیز به حالت تعلیق درآورده است. اگر چه آینده بحران کنونی را می بایست در رفتار و کنش طرفین جستجو نمود، اما ریشه های این بحران را می توان در روابط دو کشور در گذشته ای نه چندان دور یافت. در واقع درک بحران کنونی بدون فهم مناسبات گذشته و متغیرهای گوناگون در روابط این دو کشور ناممکن می نماید. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، روسیه سیاست خارجی خود را بر مبنای “خارج نزدیک” و “خارج دور” استوار نمود. بر این مبنا کشورهای تازه استقلال یافته از اتحاد جماهیر شوروی به عنوان “خارج نزدیک” و حیاط خلوت روسیه شناخته شدند.

از این پس روسیه از یک سو درصدد حفظ و گسترش نفوذ تاریخی خود برکشورهای جدید التاسیس بر آمده و از سوی دیگر مخالفت خود را با حضور بازیگران مداخله گر در امور منطقه ای (همانند آمریکا به عنوان هژمون مسلط، ترکیه و رژیم صهیونیستی) ابراز نموده است.درمیان کشورهای حاضر در قفقاز،موقعیت ژئوپلتیکی گرجستان به عنوان پل ارتباطی روسیه با دریای سیاه و به تبع آن آبهای گرم جهان، به همراه مناقشه بر سر جمهوری های آبخازیا و اوستیای جنوبی، گرجستان را به صورت کشوری مهم در سیاست خارجی روسیه در آورده است. اگر چه سیاست خارجی روسیه نسبت به گرجستان تقریبا ثابت بوده و این کشورسعی کرده است اختلافات خود را از راه های صلح آمیز حل و فصل کند،اما سیاست خارجی گرجستان چند دوره عمده و مشخص را تجربه کرده است. وجه مشخص این دوره ها و به طور کلی جهت گیری سیاست خارجی گرجستان، نشان از یک موضع ضد روسی در میان مردم و دولتمردان گرجی دارد.نخستین تعارض میان دو کشور به جنبش ملی گرایی گرجستان به رهبری “زویاد گامسا خوردیا” که درصدد کسب استقلال ملی و رهایی از سیطره روسیه بود، باز می گردد.

این جنبش که در نهایت به خروج گرجستان از پیمان کشورهای مستقل همسود انجامید، به عنوان سر آغاز سیاست های ضد روسی گرجستان شناخته می شود. اختلافات سرزمینی در آبخازیا و اوستیای جنوبی نیز یکی دیگر از مهمترین مناقشات میان دو کشور می باشد. در حالی که مسکو به دلیل حضور تعداد زیادی از روس ها در این جمهوری ها به ویژه اوستیای جنوبی و همچنین ادامه حضوردر قفقاز جنوبی، به خوبی آگاه است که استیلای گرجستان بر این دو جمهوری به معنای پایان نفوذ روسیه بر قفقاز می باشد ، تلاش خود را جهت حل و فصل مسالمت آمیز اختلافات به کار گرفته است. در این جهت استقرار نیروهای صلح بان روسی پس از جنگ و درگیری گرجستان و اوستیای جنوبی قابل ارزیابی می باشد.با این حال دولت گرجستان - به ویژه پس از انقلاب گل سرخ - همواره روسیه را متهم به نقل و انتقال تجهیزات نظامی به اوستیای جنوبی کرده است که این مطلب تا حد زیادی به تنش های میان دو کشور دامن زده است.

مسائل اقتصادی فصل دیگری از تنش ها و تعارضات میان دو کشور روسیه و گرجستان را تشکیل می دهد. گرجستان که پس از استقلال با بحران جنگ داخلی و جنبش های جدایی طلب رو به رو شده بود، هزینه های بسیاری را صرف بازگرداندن ثبات به کشور نمود. این عامل به همراه بحران های اقتصادی و نابسامانی های ساختاری به جا مانده از اقتصاد دوره شوروی، بیکاری و فقر و فساد مالی مقامات بلند پایه، به شکاف عمیق طبقاتی دامن زد. مردم گرجستان که همواره احساسات ملی گرایی و ضد روسی شدیدی از خود نشان داده اند، مشکلات اقتصادی، عقب ماندگی و توسعه نیافتگی خود را نیز به زیر ساختهای نامناسب شوروی و رابطه با روسیه نسبت دادند. از این رو گرایش به غرب برای رهایی از بحران اقتصادی به آرمانی ملی و دولتی مبدل گردید. اگر چه مشکلات اقتصادی گرجستان با پیوستن به ساختارهای یورو - آتلانتیکی نیز لاینحل ماند، اما این موضوع تاثیر منفی ای بر روابط مسکو و تفلیس بر جا گذاشت. مسیر خطوط لوله صدور نفت نیز یکی دیگر از چالش های اقتصادی مسکو و تفلیس می باشد.در حالی که آمریکا،ترکیه، آذربایجان و گرجستان از مسیری که بندر سوپسا در گرجستان را به تنگه بسفر و آنجا را به اروپا منتقل می کند، حمایت می کنند، روسیه خواهان مشارکت در این طرح ها و عبور خطوط لوله از خاک خود می باشد.اگر چه فشارهای ایالات متحده، مسیر ایران و روسیه را برای انتقال نفت و گاز منطقه کاملا کنار گذاشته است،اما در این میان گرجستان نیز بطور آشکارا مخالفت خود را نسبت به مسیری که خاک روسیه را نیز در بر گیرد، اعلام نموده است.

این مطلب از یک سو نقش گرجستان را به عنوان تنها راه موجود برای انتقال این منابع پر رنگ تر از گذشته کرده و از سوی دیگر ضعف این کشور در مورد عدم وجود منابع هیدروکربونی را جبران نموده است. در حالی که درچنین وضعیتی، گرجستان کشوری مهم برای غرب به شمار می آید،خط لوله باکو - تفلیس - جیهان، موجبات کاهش اتکای کشورهای مستقل مشترک‌المنافع به روسیه را فراهم آورده است.در واقع گرجستان کاهش اتکا به روسیه و محدود نمودن نقش این کشور درمناسبات منطقه ای را به عنوان بخشی از راهبرد سیاست خارجی خود تلقی می نماید.روند واگرایی روابط میان مسکو و تفلیس تنها به مسائل اقتصادی و اختلافات سرزمینی و تاریخی منجرنشد و گسست در روابط دو کشور،با اتخاذ سیاستهای خاص گرجستان برای حرکت در روند پیوستن به ساختارهای یورو- آتلانتیکی با سرعت بیشتری ادامه یافت. دراین راستا تقاضا برای عضویت در ناتو،پیوستن به “طرح مشارکت برای صلح ناتو” در 1995، توافق نظامی با واشنگتن در مارس 1998 برای بازسازی ارتش گرجستان، به همراه ورود به شورای همکاری اروپا، همکاری و نزدیکی به سازمان امنیت وهمکاری در اروپا از جمله مواردی بودند که زیربنای مهمی برای پیوستن گرجستان به غرب و حضور آمریکا در گرجستان فراهم نمودند.

ورود مشاوران نظامی آمریکا به گرجستان در پایان فوریه 2002 که به دنبال حضور و فعالیت احتمالی اعضای القاعده در “دره پانکیسی” صورت گرفت، علاوه بر اینکه روابط گرجستان و غرب را بیش از پیش مستحکم نمود،حیاط خلوت روسیه را نیز با مشکل ناامنی روبرو کرد. اگرچه آینده حضور نظامی آمریکا در گرجستان نامعلوم است، اما حضور نظامی آمریکا، آن هم در حالی که مسکو نیز به دلیل مبارزه با تروریستهای چچنی خواهان حضور در دره پانکیسی بود، تهدیدات امنیتی مهمی برای روسیه به بار آورده است و حضور نظامی روسیه را در منطقه کمرنگ نموده است. احتمال عضویت گرجستان در ناتو نیز یکی دیگر از مواردی است که از نظر مسکو،تغییرات آشکاری در زمینه امنیت را در بر خواهد داشت. بنابراین الحاق گرجستان به ساختار کنونی و دگرگون نشده ناتو،به طور جدی منافع سیاسی، نظامی و اقتصادی روسیه را تحت تاثیر قرار می دهد. بنا به همین دلایل،روسیه علاقه مند است که غرب را از منطقه و آنچه که مسکو،آن‌ را به‌عنوان منطقه انحصاری علایق خود می‌بیند، دور کند. درگیری خارجی در منطقه، به ویژه حضور نظامی غرب،سبب تضعیف روسیه شده و در نهایت می‌تواند روسیه را از نفوذ بر این کشورها دورنماید.یکی دیگر از مسائل نظامی و امنیتی را که سبب تیره گی روابط مسکو و تفلیس شده است، باید در تشکیل نیروی پلیس “گوآم”، متشکل از کشورهای گرجستان، اوکراین، آذربایجان و مولداوی ، و توافق این کشورها برای جایگزینی این نیرو با نیروهای پاسدار صلح روسیه در مناطق مناقشه جستجو کرد. از دید مسکو، “گوام” یک اتحاد ضد روسی است که مورد حمایت آمریکا واقع شده و در جهت تضعیف جایگاه روسیه در منطقه فعالیت می کند. در واقع نیز تمایل اعضای “گوآم” برای رهایی از دست نیروهای پاسدار صلح روسیه به معنای آن است که آنها از رفتار روسیه در حل این مناقشات ناراضی هستند و تصمیم دارند که نقش روسیه را در روند مذاکرات حل مناقشات در محدوده کشورهای مستقل همسود به حداقل برسانند.ریشه دیگر بحران کنونی را باید در انقلاب گل سرخ گرجستان در سال 2003 یافت که دور جدیدی از تنش را در روابط دو کشور آغاز کرد. این انقلاب از یک سو نیروهای مخالف داخلی را با کمک ایالات متحده و حمایت غرب به قدرت رساند و موجبات تشدید سیاست های ضد روسی تفلیس را فراهم نمود و از سوی دیگر به عنوان سرآغاز و الهام بخش انقلاب های رنگین و ضد روسی در آسیای مرکزی و قفقاز، نقش مهمی در منطقه ایفا نمود. در واقع انقلاب رنگین گرجستان، لاوه بر آنکه به عنوان نقطه اوج ضد روس گرایی مردم گرجستان و دولتمردان این کشور به شمار می آید، مشکلات و تهدیدات امنیتی بسیاری نیز برای مسکو به وجود آورد. این انقلاب از یک سو گرجستان را کاملا در سبد غرب قرار داد و از سوی دیگر از نفوذ سنتی روسیه در تفلیس تا حد بسیار زیادی کاست.از آنچه گذشت در می یابیم که بحران کنونی میان روسیه و گرجستان از ریشه های عمیق سیاسی، اقتصادی، نظامی، تاریخی و فرهنگی برخوردار می باشد.

تفلیس در حالی خود را به غرب نزدیکتر می نماید که مسکو، ناتو و نیروهای آمریکایی را در مرزهای خود به عنوان تهدید تلقی می نماید. در واقع گرجستان ضمن مستحکم نمودن روابط با غرب، رابطه خود با روسیه را نیز تحت الشعاع قرار داده و در ایجاد تعادل و توازن در مناسبات سیاسی خود ناتوان مانده است.

 

 

 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

کارنامه 8 ساله  کوندالیزا رایس  وزیر خارجه بوش

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۳:۰۰
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/

«منافع ملی» چیست؟ این سوالی است که من در سال 2000 به آن علاقه داشتم. آن زمانی بود که به عنوان یک ملت به صورت آشکارا آن را «دوره پساجنگ سرد» نام نهادیم. نیک می‌دانستیم که در کجا قرار داریم، تا اینکه قصد داشته باشیم چه کار کنیم. با این حال تغییرات بزرگی در حال وقوع بود؛ تغییراتی که بعدا به رسمیت شناخته شد؛ اما تاثیرات آن به صورت عمیقی مبهم ماند. پس از آن حملات 11 سپتامبر 2001 اتفاق افتاد. پس از حمله به «پرل‌ هاربر»، ایالات متحده در سال 1941 یک جهان متفاوت را کنار زد. ما فراخوانده شدیم تا با اضطرار و چشم‌اندازی نو، عوامل شکل‌دهنده تهدیدات و ایجاد‌کننده فرصت‌ها را رهبری کنیم. از زمان شوک‌های راهبردی گذشته، و از زمان حملات 11 سپتامبر تاکنون، می‌توان «استمرار و تغییر» را در سیاست خارجی آمریکا مشاهده کرد. آنچه تغییر نکرده، روابط ایالات متحده با قدرت‌های بزرگ سنتی و در حال ظهور، برای هدایت و رهبری موفقیت‌آمیز سیاست است. بنابراین، هشدار من در سال 2000 این بود که ما باید به دنبال تقویت و سرعت بخشیدن به «روابط خود با قدرت‌های بزرگ»، شامل روسیه و چین و قدرت‌های در حال ظهور همچون هند و برزیل باشیم. همانند گذشته، اتحادها در قاره آمریکا، اروپا و آسیا، ستون‌های نظام بین‌المللی باقی می‌مانند و ما هم‌اکنون در حال تغییر و تحول آنها به منظور مواجه شدن با چالش‌های دوران جدید هستیم. آنچه به شکل گسترده تغییر کرده اینکه ما چگونه به رابطه بین پویش‌ها در درون دولت‌ها و توزیع قدرت در میان آنها نگاه می‌کنیم؟ همان‌طور که «جهانی شدن» برخی کشورها را تقویت می‌کند، کمبودها و نقاط ضعف بسیاری از دولت‌ها را نیز نشان داده و تشدید خواهد کرد. در این محیط راهبردی برای امنیت ملی ایالات متحده بسیار مهم و حیاتی است که دولت‌ها بخواهند و قادر باشند که با طیف وسیعی از مسوولیت‌ها در درون مرزهای خود مواجه شوند. اذعان می‌کنیم که «ساختار دولت دموکراتیک» هم اینک جزء بخش حیاتی منافع ملی ایالات متحده است. در خاورمیانه بزرگ‌تر، اذعان می‌کنیم که «آزادی و دموکراسی» تنها عقایدی هستند که می‌توانند در طول زمان منجر به عدالت و ثبات پایدار، به‌ویژه در افغانستان و عراق شوند. چون گذشته، سیاست ما نه فقط با «قدرت» بلکه به وسیله «ارزش‌های» آمریکایی حفظ و پیگیری شده است. ایالات متحده در مورد اهمیت حقوق بشر با برتری دموکراسی به عنوان شکلی از حکومت، هم در اصل و هم در عمل بی‌طرف نبوده است. این واقع‌گرایی منحصر به فرد آمریکایی، طی هشت سال گذشته ما را راهنمایی کرده و باید در سال‌های آتی نیز راهنمای عمل ما باشند.

قدرت بزرگ، قدیمی و جدید

بنا بر ضرورت؛ روابط ما با روسیه و چین بیشتر ریشه در منافع مشترک دارد، تا در ارزش‌های مشترک، با روسیه، زمینه مشترکی یافته‌ایم و نشانه آن موافقتنامه «چارچوب استراتژیکی» است که رئیس‌جمهور جورج دبلیو بوش و رئیس‌جمهور سابق روسیه ولادیمیر پوتین در سوشی در مارس 2008 امضا کردند. رابطه ما با روسیه به شدت به وسیله لحن مسکو مورد آزمایش قرار گرفت: به واسطه تمایل آن به رفتار با همسایگانش همچون «حوزه‌های نفوذ» از دست داده و به واسطه سیاست‌های انرژی‌اش که یک اثر ضعیف سیاسی مشخصی دارد. با این وجود، لازم است یادآوری کنم که روسیه، اتحاد شوروی نیست. آنها دیگر نه یک «دشمن همیشگی» هستند و نه یک «تهدید راهبردی». روس‌ها هم اینک از فرصت بیشتری برخوردارند؛ و آزادی فردی بیشتر از هر زمان دیگری در تاریخ کشورشان وجود دارد، اما این موضوع به تنهایی معیاری نیست که روس‌ها خودشان بخواهند با آن، مورد داوری قرار بگیرند. هشت‌ سال گذشته ما را در برخورد با نفوذ در حال ظهور چین با چالش مواجه کرد. ما به پکن تاکید کرده‌ایم که عضویت کامل چین در جامعه بین‌المللی مسوولیت‌هایی را نیز با خود به همراه دارد و فرقی نمی‌کند که در هدایت و اداره سیاست اقتصادی و تجاری آن، رویکردش در قبال انرژی و محیط زیست باشد، یا سیاست‌هایش در قبال جهان در حال توسعه. چین برای ایفای نقش بیشتر باید به مسائلی همچون دارفور، برمه و تبت توجه کند. سیاست ایالات‌متحده،‌ گفت‌وگوی فعال و صریح با رهبران چین در این چالش‌ها خواهد بود. ایالات متحده به همراه بسیاری از کشورهای دیگر، در مورد توسعه سریع سیستم‌های تسلیحاتی با فناوری بالای چین نگران است. درک می‌کنیم که از زمانی که کشورها توسعه پیدا می‌کنند، آنها نیروهای مسلح خود را نوسازی می‌کنند. اما عدم شفافیت چین در مورد هزینه‌ها و دکترین نظامی و اهداف راهبردی‌اش، عدم اعتماد را افزایش می‌دهد. ایالات متحده بایستی حوزه‌های همکاری و موافقت راهبردی با روسیه و چین را حتی در شرایطی که اختلافات مهم و عمده‌ای وجود دارد، بیابد. بدیهی است که روسیه و چین وظایف ویژه‌ای انجام می‌دهند و اعضای دائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد هستند، اما آن تنها مرجعی نیست که ما در آنجا با یکدیگر کار می‌کنیم. مسئله هسته‌ای کره شمالی می‌توانست به جنگ و منازعه بین‌ کشورهای شمال شرقی آسیا یا انزوای ایالات‌متحده آن هم با توجه به منافع گوناگون و حیاتی چین، ژاپن، روسیه، کره‌جنوبی و ایالات متحده در این منطقه، منتهی شود. در حالی که آن موضوع به شکل فرصتی برای همکاری درآمد. اهمیت روابط قوی با بازیگران جهانی به آن دسته از بازیگرانی که در حال ظهور هستند، نیز گسترش می‌یابد. ایالات متحده با این کشورها به‌ویژه هند و برزیل، مناسبات عمیق و گسترده‌تری ایجاد کرده است. هند در خط مقدم جهانی شدن قرار می‌گیرد. این کشور دموکراتیک تبدیل به یک قدرت جهانی و یک متحد در شکل‌گیری یک نظام بین‌المللی می‌شود که ریشه در آزادی و حاکمیت قانون دارد. موفقیت برزیل در به کار‌گیری دموکراسی و بازار، قرن‌ها نابرابری ویرانگری که طنین جهانی دارد، را نشان می‌دهد. امروزه هند و برزیل به جهان خارج می‌نگرنند، اقدامی که در گذشته هرگز چنین کاری نکرده بودند و توانایی‌شان برای رقابت و موفقیت در اقتصاد جهانی را تامین و حفظ می‌کنند. در هر دو کشور، منافع ملی در حال بازتعریف است؛ به‌گونه‌ای که هند و برزیل مسیر مستقیم خویش را در یک نظام بین‌المللی دموکراتیک، ایمن و باز، به همراه مسوولیت‌هایشان، تشخیص می‌دهند. ما منافع حیاتی در موفقیت و شکوفایی این کشورها و دیگر دموکراسی‌های چند قومی بزرگ با برد و دامنه جهانی، همچون اندونزی و آفریقای جنوبی داریم. از آنجا که این قدرت‌های در حال ظهور چشم‌انداز ژئوپلیتیکی را تغییر می‌دهند، مهم خواهد بود که نهادهای بین‌المللی برای انعکاس این واقعیت تغییر کنند. این به آن دلیل است که چرا رئیس‌جمهور بوش حمایت خود از گسترش معقول شورای امنیت سازمان ملل متحد را آشکار کرده است.

ارزش‌ها و مسوولیت مشترک

همکاری با متحدان دموکراتیک، نباید به آسانی به واسطه اینکه چگونه ما با یکدیگر ارتباط داریم، مورد قضاوت قرار گیرد. این همکاری باید به واسطه اقدامات مشترک که برای شکست تروریسم و افراط‌گرایی انجام می‌دهیم، مورد قضاوت قرار گیرد. متحدان ما باید براساس مسوولیت مشترک‌شان با چالش‌های جهانی مقابله و از حقوق بشر و دموکراسی‌های نوپا حمایت کنند. در قاره آمریکا، این به معنای تقویت مناسبات ما با دموکراسی‌های راهبردی همچون کانادا، مکزیک، کلمبیا، برزیل و شیلی، به منظور کمک به توسعه دموکراتیک نیم کره غربی است. در حال دفاع از خودمان در برابر قاچاقچیان مواد مخدر، باندها و تبهکاران جنایتکار و تعداد کمی حکومت‌های منزوی و خودکامه در نیم‌کره دموکراتیک خویش هستیم. این منطقه هنوز با چالش‌هایی از جمله گذار آتی کوبا و نیاز به پشتیبانی آن و حق مردم کوبا برای یک آینده دموکراتیک مواجه است. شکی وجود ندارد که قرن‌ها بدگمانی نسبت به ایالات متحده در این منطقه وجود دارد و باقیمانده است. اما ما نگارش داستان جدیدی را آغاز کرده‌ایم که نه تنها از توسعه اقتصاد کلان و تجارت صحبت نمی‌کند، بلکه از نیاز به رهبران دموکراتیک برای مورد توجه و ملاحظه قرار دادن مسائل عدالت اجتماعی و نابرابری، سخن می‌گوید. معتقدم یکی از الزام‌آورترین داستان‌های زمان ما، رابطه با متحدان قدیمی است. هدف یک اروپایی واحد، آزاد و صلح، خیلی ضروری است که اجرا شود. ایالات متحده از یک اروپای قوی، متحد و منسجم استقبال می‌کند. شکی وجود ندارد که اتحادیه اروپایی، وسیله ثبات بسیار عالی برای سیر تکاملی دموکراتیک اروپایی شرقی پس از جنگ سرد بوده است، با امید به اینکه روزی بیاید که ترکیه جایگاهش را در اتحادیه اروپایی به دست آورد. عضویت در اتحادیه اروپایی و ناتو به اندازه کافی برای رهبری کشورهایی که اصلاحات مورد نیاز را انجام می‌دهند و به دنبال حل و فصل مسالمت‌آمیز منازعات دیرین با همسایگان می‌باشند، به اندازه کافی جذاب است. طی سال‌های اخیر، ماموریت و هدف اتحاد دچار تغییر و تحول شده است. در واقع بسیاری می‌توانند عضو شوند.

اگر کسی در سال 2000 می‌گفت ناتو امروز در حال ریشه‌کن کردن تروریست‌ها در قندهار، آموزش نیروهای امنیتی عراق آزاد، تدارک پشتیبانی خیلی مهم از صلح‌بانان در دارفور و حرکت به سوی دفاع موشکی، و امیدوار به مشارکت با روسیه است، چه کسی او را باور می‌کرد؟‌پایداری و برگشت‌پذیری اتحاد فراآتلانتیک یک دلیلی است که عقیده دارم «لرد پالمرستون» اشتباه کرد، زمانی که گفت «کشورها، متحدان دائمی و پایدار ندارند.» ایالات متحده، متحدان دائمی دارد و آن کشورهایی هستند که با آنها ارزش‌های مشترک داریم. فرآیند دموکراتیزه کردن در سرتاسر منطقه آسیا- پاسیفیک (منطقه اقیانوس آرام) در حال تعمیق و گسترش است. این روند، حلقه و دایره متحدان ما را گسترش داده و اهداف مشترک‌مان را نیز به پیش می‌برد. در واقع، اگرچه بسیاری فرض می‌کنند که ظهور چین، آینده آسیا را تعیین خواهد کرد، و شاید حتی تا درجه بیشتری ظهور گسترده‌تر یک جامعه دموکراتیک فزاینده از دولت‌های آسیایی خواهد بود. این رویداد ژئوپلیتیکی، مشخص‌کننده قرن بیست و یکم است و ایالات متحده در مرکز آن قرار گرفته است. ما از یک اتحاد قوی دموکراتیک با استرالیا، کشورهای کلیدی در آسیای جنوب شرقی و ژاپن- یک غول اقتصادی که در حال ظهور به عنوان دولت بهنجار که قادر به تامین و گسترش ارزش‌هایمان در آسیا و فراتر از آن است- برخوردار هستیم. کره جنوبی، به صورت یک شریک جهانی درآمده است؛ تاریخ می‌تواند به یک سفر الهام‌بخش از فقر و دیکتاتوری به دموکراسی و شکوفایی به خود ببالد. در نهایت اینکه ایالات متحده یک سرمایه حیاتی در ظهور هند به سوی قدرت و رونق جهانی دارد؛ و روابط بین این دو کشور هیچ وقت تا این اندازه قوی و گسترده نبوده است. این موضوع مستلزم کار پیوسته است، اما این یک پیشرفت شگرف هم برای منافع راهبردی و ارزش‌های‌مان است. هم اینک می‌توانیم از متحدان دموکراتیک در حال ظهور خویش در آفریقا صحبت کنیم. اغلب اوقات به آفریقا تنها به‌عنوان یک نگرانی بشردوستانه یا منطقه منازعه نگریسته و فکر می‌شد. اما این قاره‌ گذارهای موفقیت‌آمیزی به سمت دموکراسی در چندین کشور را شاهد بوده است؛ که از بین آنها، غنا، لیبریا، مالی و موزامبیک قابل ذکر است.

الگوی دموکراتیک توسعه

اگرچه توانایی ایالات متحده برای تحت نفوذ قرار دادن دولت‌های قوی محدود است، اما توانایی ما برای افزایش توسعه سیاسی و اقتصادی مسالمت‌آمیز دولت‌های ضعیف و فقیر می‌تواند قابل توجه باشد. می‌باید برای استفاده از قدرت‌مان به‌ این منظور مشتاق باشیم، نه تنها به خاطر اینکه ضروری است، بلکه به خاطر اینکه درست است. خیلی وقت‌ها، گسترس دموکراسی و ترویج توسعه به عنوان اهداف جداگانه‌ای تصور می‌شدند. در واقع، به‌صورت زیادی روشن است که شیوه‌ها و نهادهای دموکراسی برای ایجاد توسعه اقتصادی پایدار و گسترده، ضروری هستند؛ و توسعه مبتنی بر بازار آزاد برای تحکیم دموکراسی ضروری و اساسی است. توسعه دموکراتیک، الگوی سیاسی- اقتصادی یک‌پارچه است؛ که ترکیبی از انعطاف‌پذیری و ثبات را که به بهترین نحو دولت‌ها را برای به‌دست آوردن فرصت‌های جهانی شدن و مدیریت چالش‌های آن یاری می‌کند، ارائه می‌دهد. برای آنهایی که به گونه‌ای دیگر فکر می‌کنند؛ چه راهکار واقعی که شایسته آمریکا باشد، وجود دارد؟ توسعه دموکراتیک نه‌تنها یک راه موثر برای کسب ثروت و قدرت است، بلکه به بهترین نحو، منافع و مزایا را در همه جوامع بدون محروم‌سازی، سرکوب یا خشونت، تضمین می‌کند. برای ایالات متحده، ترویج توسعه دموکراتیک می‌بایست یک اولویت مهم، باقی بماند. در واقع، هیچ راهکار واقع‌گرایانه‌ای وجود ندارد که بتوانیم برای نفوذ بر تحول و تکامل مسالمت‌آمیز دولت‌های با حکومت ضعیف و فقیر، پیشنهاد کنیم. سوال واقعی این نیست که آیا این مسیر و روش را پیگیری کنیم، بلکه سوال این است که چگونه؟ اول نیاز داریم که توسعه دموکراتیک را مورد شناسایی قرار دهیم، که همیشه ممکن است؛ اما هرگز سریع و آسان نیست. این مهم به این خاطر است که دموکراسی در واقع تاثیر متقابل و پیچیده‌ای از شیوه‌ها و فرهنگ دموکراتیک است. در تجربه ملت‌های زیادی، به ویژه تجربه خودمان، می‌بینیم که فرهنگ، سرنوشت نیست.

ملت‌ها با هر فرهنگ، نژاد و سطح، توسعه دموکراسی را پذیرفته‌اند و آن را با شرایط و سنت‌های خودشان سازگار کرده‌اند. هیچ عامل فرهنگی تاکنون مانعی بر سر راه نبوده است؛ نه نظامی‌گری آلمانی یا ژاپنی، نه ارزش‌های آسیایی، نه قبیله‌گرایی آفریقایی، نه علاقه و شیفتگی به اصطلاح آمریکای لاتینی برای رهبران خودکامه، نه اولویت ادعا شده سابق کشورهای اروپای شرقی برای حکومت استبدادی، هیچ‌کدام مانعی بر سر راه توسعه دموکراسی نبوده‌اند. واقعیت این است که ملت‌های کمتری، حرکت دموکراتیک با فرهنگ دموکراتیک را آغاز کرده‌اند. اکثریت گسترده‌ای این حرکت را در طول زمان از طریق تلاش و منازعه سخت و روزانه برای وضع قوانین خوب، ساختن نهادهای دموکراتیک، تحمل مخالفت‌ها، حل و فصل مسالمت‌آمیز و مشارکت و سهیم شدن در قدرت به صورت منصفانه و عادلانه، ایجاد می‌کنند. دموکراسی نمی‌تواند تحمیل شود، آن هم به ویژه توسط یک قدرت خارجی. موضوع امروز این است که به ندرت یک فرد مخالف اصول دموکراسی یافت می شود. هم‌اکنون باید مشارکت بلندمدتی با دیگر دموکراسی‌های جدید و شکننده، به‌ویژه در افغانستان ایجاد کنیم. اصول و پایه‌های دموکراسی در این کشور پس از نزدیک به سه دهه استبداد، خشونت و جنگ، در حال استقرار است. برای اولین بار در تاریخ این کشور، افغان‌ها یک حکومت مردمی دارند که در انتخاب ریاست‌جمهوری و پارلمانی انتخاب شده و به واسطه یک قانون اساسی که حقوق همه شهروندان را تدوین می‌کند، انتخاب شده است. چالش‌ها در افغانستان از یک دشمن قوی نشأت می‌گیرد. طالبان یک دیدگاه سیاسی مطرح می‌کند که افغان‌های خیلی کمی آن را پذیرفته‌اند‌. در جایی که حکومت افغانستان با حمایت جامعه بین‌المللی، قادر به فراهم ساختن حکومت خوب و فرصت اقتصادی است، طالبان در حال عقب‌نشینی و انزواست.

ایالات متحده و ناتو یک منافع حیاتی در پشتیبانی از پیدایش یک دولت دموکراتیک کارآمد افغانی دارند که بتواند طالبان را شکست دهد و امنیت مردم را تامین کند؛ به گونه‌ای که نیازهای اساسی امنیت، خدمات، حاکمیت قانون و فرصت اقتصادی متنوع را مورد توجه قرار دهد. می‌توانیم در افغانستان موفق باشیم، اما می‌بایست برای حفظ یک مشارکت با آن دموکراسی جدید برای سالیان آتی آماده باشیم. یکی از بهترین ابزارهای ما برای حمایت از دولت‌ها در ایجاد و ساختن نهادهای دموکراتیک و تقویت جامعه مدنی کمک خارجی ماست؛ اما می‌بایست از آن به درستی استفاده کنیم. ما شروع به تغییر و تحول کمک‌های خود به صورت مشوق برای کشورهای در حال توسعه به منظور حکومت عادلانه، پیشرفت آزادی اقتصادی و سرمایه‌گذاری برای مردم‌شان کرده‌ایم. این نو آوری عمده، ابتکار حساب چالش هزاره (برنامه کمک وزارت خارجه آمریکا به کشورهایی که به استانداردهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مد نظر آمریکا برسند) است.

به صورت گسترده‌تری هم‌اکنون کمک‌های خارجی خود را با اهداف سیاست خارجی آمریکا، همسو می‌کنیم؛ برای اینکه به کشورهای در حال توسعه کمک کنیم تا از جنگ به سوی صلح از فقر به شکوفایی، از حکومت ضعیف به سوی دموکراسی و حکومت قانون حرکت کنند. در نهایت یکی از بهترین روش‌ها برای حمایت از رشد نهادهای دموکراتیک و جامعه مدنی این است که از تجارت آزاد و عادلانه و سرمایه‌گذاری پشتیبانی کنیم. فرآیند تکمیل یک موافقت‌نامه تجاری یا یک معاهده سرمایه‌گذاری دو جانبه توسعه دموکراتیک را تسریع و تحکیم می‌کند. نهادهای حقوقی و سیاسی که می‌توانند حقوق مالکیت را الزامی کنند، بهتر قادر به محافظت از حقوق بشر و حاکمیت قانون هستند. دادگاه‌های مستقل که می‌توانند اختلافات تجاری را حل و فصل کنند، می‌توانند به صورت بهتری اختلافات مدنی و سیاسی را رسیدگی کنند. تجارت در حال حاضر یک موضوع اختلاف‌ برانگیز در کشورمان است، اما ما نباید فراموش کنیم که نه تنها برای سلامت اقتصاد داخلی‌مان ضروری است، بلکه برای موفقیت سیاست خارجی نیز ضروری است.

خاورمیانه در حال تغییر

و اما خاورمیانه بزرگ‌تر، مجموعه‌ای از کشورها که از مراکش تا پاکستان امتداد دارند؛ سیاست دولت بوش نسبت به همتایان سابقش در مقابل این ناحیه بسیار واضح و شفاف بوده است. اما دیدگاه‌ ما در واقع توسعه دیدگاه سنتی است؛ به بیان دیگر تبدیل «حمایت از حقوق بشر» و «توسعه مبانی دموکراسی» به یک سیاست دائمی در راستای منافع ایالات متحده بوده است. آنچه که باعث شده تا منطقه خاورمیانه به یک استثنا تبدیل شود، نگاه استثناگرایانه‌ای است که ما به این منطقه داریم. ما در خاورمیانه به دنبال ثبات هستیم، در رابطه با دموکراسی، گفت‌وگوی اندکی به صورت غیرعلنی داشته‌ایم. در طول شش دهه حاکمیت دولت‌های دموکرات و جمهوریخواه مسئله‌ای که مداخله آمریکا در خاورمیانه را تعریف می‌کرد، این اصل بود که: «ما از حکومت‌های مستبد منطقه حمایت می‌کنیم و در مقابل ایشان از منافع مشترک در ثبات منطقه طرفداری می‌کنند.» بعد از یازدهم سپتامبر مشخص شد که این اصل قدیمی تنها یک ثبات دروغین را ایجاد می‌کند. در واقع هیچ کانال مشروعی برای بیان عقاید سیاسی در منطقه وجود نداشت. ولی این امر به این معنا نبود که هیچ فعالیت سیاسی نیز در منطقه صورت نمی‌گرفت. بلکه در مدارس و مساجد تندرو فعالیت سیاسی شکل می‌گرفت، به همین دلیل نیز ما تشکیلاتی‌ترین جریانات را وابسته به مجموعه‌های تندرو می‌بینیم. در سایه همین تحولات بود که گروه القاعده بهترین سربازان خود را برای مبارزه با دشمنی در دوردست می‌یافت. پاسخ ما به مبارزه با تروریسم بدون توجه به این علل اصلی بوده است. شاید مدیریت این احساسات سرکوب شده برای مدتی امکان‌پذیر می‌بود. البته درخواست برای عدالت و موازنه جدید که هم‌اکنون ملت‌های منطقه را فرا گرفته، بی‌ثباتی را به دنبال خواهد داشت. ولی آیا این شرایط بدتر از اوضاع قبل است؟ آیا بدتر از هنگامی است که جامعه بین‌الملل به منظور تنبیه حکمران ظالم عراق که قاتل هزاران زن و مرد عراقی بود، مردم عراق را تحریم می‌کردند؟ و آیا بدتر از ده‌ها ظلم، محرومیت و ناامیدی است که منجر به شکل‌گیری تفکر پشت حملات یازدهم سپتامبر شد؟ خاورمیانه از 1945 به این طرف بارها و بارها توسط جنگ‌های بین مرزی دچار گسست شده و با مدلی برای ثبات فاصله زیادی داشته است. مسیر کنونی ما بسیار دشوار است؛ اما اجازه دهید از رومانتیک کردن روند قدیمی نیز پرهیز شود، مسیری که نه عدالت به دنبال داشت و نه ثبات. هیچ کس استدلال نخواهد کرد هدف دموکراسی‌سازی و مدرن‌سازی در خاورمیانه بزرگ‌تر فاقد جاه‌طلبی است. هیچ‌کس و مطمئنا یک سخنران نمی‌تواند چنین امری را محقق کند؛ ولی اگر ایالات متحده چنین هدفی را ترسیم نکند، کس دیگری این کار را نخواهد کرد. این هدف پیچیده‌تر می‌شود هنگامی که بدانیم آینده خاورمیانه متشکل از منافع حیاتی دیگری نیز برای ماست، امنیت انرژی، عدم تکثیر سلاح هسته‌ای، دفاع از دوستان و متحدان، حل تنازعات قدیمی و مهم‌تر از همه نیاز برای یک همکاری در زمانی نزدیک در کشمکش جهانی با خشونت‌های اسلام تندرو. بیان این مسئله که ما یا بایستی منافع امنیتی خود را دنبال کنیم و یا ایده‌آل‌های دموکراتیک خویش را، بیانی اشتباه است. اعتراف می‌کنم که منافع و ایده‌آل‌های ما در کوتاه مدت ممکن است با یکدیگر در تقابل باشند. آمریکا یک سازمان غیردولتی نیست، بلکه بایستی در ارتباط خود با ملل دیگر هزاران فاکتور را مدنظر داشته باشد. اما در طولانی‌مدت، منافع ما از طریق تحقق ایده‌آل‌هایمان (آزادی، حقوق بشر، بازار آزاد، دموکراسی و حاکمیت قانون) حمایت می‌شوند. مردم و رهبران خاورمیانه بزرگ‌تر هم‌اکنون به دنبال پاسخ برای سوالات اساسی کشورسازی مدرن می‌باشند: مرزهای استفاده از قدرت توسط حکومت داخل و خارج از مرزهای آن چگونه است؟ نقش دولت در مداخله در زندگی شهروندان چگونه است و رابطه بین مذهب و حکومت چگونه تعریف می‌شود؟ چگونه می‌توان ارزش‌ها و آداب سنتی را با حقوق فردی و آزادی فردی به‌خصوص در رابطه با زنان و دختران آشتی داد؟ چگونه می‌توان تنوع قومی و مذهبی هنگامی که مردم خواستار اجتماع حول آن می‌باشند را در دولت‌های شکننده و ضعیف سیاسی جای داد؟ جواب این سوالات و سوالاتی شبیه به این تنها از داخل خاورمیانه بایستی ارائه شود. وظیفه ما حمایت و شکل دادن این فرآیند مشکل، تغییر و حمایت از ملل منطقه در غلبه بر چالش‌های پیش‌رو در مسیر مدرن و دموکراتیک شدن است. اولین چالش ایدئولوژی جهانی، افراط‌‌گرایی خشن اسلامی است که توسط گروه‌هایی همچون القاعده تصویر شده و به دنبال رد تمام عوامل سیاست مدرن، از بین بردن مرزهای ملی و بازسازی حکومت استعماری خلیفه‌گری است. برای مقابله با این تهدید ایالات‌متحده نیازمند دوستان و متحدانی در منطقه است که تمایل دارند تا در مقابل تروریست‌های موجود در منطقه خویش، اقدامی انجام دهند. بایستی توجه داشت که این مبارزه‌ای فراتر از سلاح است؛ این مبارزه ایده‌هاست. خبر خوب آن است که ایدئولوژی غیرقابل انعطاف القاعده تنها از طریق اعمال خشونت قابل اجراست. هنگامی که مردم حق آزادی انتخاب داشته باشند، همان‌طور که ما در افغانستان، پاکستان و استان الانبار عراق دیدیم، ایدئولوژی القاعده را پس می‌زنند و در مقابل کنترل آن قیام می‌کنند. باید اعتراف کنم که منافع ما هم در توسعه دموکراسی و هم در مقابله با تروریسم منجر به انتخاب‌های دشواری می‌شود، زیرا ما نیازمند دوستان توانایی در منطقه هستیم که اکنون بتوانند تروریست‌ها را نابود کنند. چنین کشورهایی اغلب دموکراتیک نیستند؛ پس ما بایستی تعادلی بین اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت خود ایجاد کنیم. نمی‌توانیم به کشورهای غیر دموکراتیک برای مقابله با تروریسم و دفاع از خود، کمک نکنیم. همزمان، بایستی از اهرم‌های دیگری برای توسعه دموکراسی و پاسخگو کردن دوستان بهره گرفت. این امر به معنی حمایت از جامعه مدنی است، همان کاری که ما از طریق برنامه «پنجره‌ای برای آینده» و «ابتکار همکاری خاورمیانه» انجام دادیم، و نیز به‌کارگیری «دیپلماسی عمومی و پنهان» برای ترغیب متحدان غیردموکراتیک برای انجام اصلاحات. پاکستان مثالی برای اینکه چگونه دولت ما این دو موضوع را در حالت تعادل دنبال می‌کند. به دنبال سال‌ها غفلت از این ارتباط دولت ما بایستی همکاری خود را با نظامیان پاکستان برای دستیابی به اهداف مشترک بعد از یازدهم سپتامبر آغاز می‌کرد. می‌دانستیم که امنیت ما و پاکستان کاملا نیازمند بازگشت به سطح دموکراسی است. بنابراین همزمان با همکاری امنیتی خود با پرویز مشرف، بیش از سه میلیارد دلار برای تقویت جامعه پاکستان، همچون ساخت مدارس و درمانگاه‌ها و کمک به زلزله‌زدگان سال 2005 و حمایت از احزاب سیاسی و حاکمیت قانون، هزینه کردیم. ما رهبران نظامی پاکستان را تشویق کردیم که جامعه را در مسیر پیشرفت قرار دهند و ایشان نیز تا حدودی چنین کردند. سال گذشته، هنگامی که تلاش‌های ما توسط اعلام شرایط فوق‌العاده مشرف، تهدید می‌شد، وی (مشرف) را تحت فشار قرار دادیم که لباس نظامی خود را در آورده و انتخاب آزاد برگزار کند. این بازسازی دموکراسی در پاکستان باعث شد تا فرصتی برای ما ایجاد شود تا یک همکاری وسیع و طولانی را با این کشور آغاز کنیم. چالش دومی که در پیش روی یک خاورمیانه بهتر قرار دارد، کشورهای سلطه‌جویی هستند که در مقابل هر گونه اصلاحات صلح‌جویانه در منطقه از طریق اقدامات افراط همچون، تهدید، ارعاب و قتل، مقاومت می‌کنند. سوال اصلی اینجا این نیست که آیا کشور خاصی باید در منطقه از نفوذ برخوردار باشد یا نه؟ همه کشورها دارای نفوذ هستند، ولی سوال این است که آیا این نفوذ مخرب است یا سازنده؟ و این سوال اساسی است که در قلب بسیاری از مشکلات خاورمیانه قرار دارد. چه این مسئله تهدید سوریه برای حاکمیت لبنان باشد یا تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای و یا حمایت هر دو کشور از تروریسم. ایران چالش خاصی محسوب می‌شود. ایرانیان سیاست‌های خود را در منطقه با ابزارهای مختلفی در عراق، فلسطین، لبنان و دیگر نقاط دنیا دنبال می‌کنند. ایران به ‌دنبال براندازی کشورها و افزایش نفوذ خود در خلیج‌فارس و خاورمیانه است. ایران اسرائیل را تهدید به نابودی می‌کند و در مقابل ایالات‌متحده ژستی تهاجمی دارد؛ پاسخ آمریکا واضح است؛ ایرانی با توانایی هسته‌ای و یا یک بمب قابل استفاده، تهدیدی بزرگ برای منطقه و صلح جهانی خواهد بود. اما ایران دیگری نیز وجود دارد. ایران، سرزمین فرهنگ کهن و مردم بزرگ است. مردم ایران شایسته پیوستن به جامعه بین‌الملل هستند، آزادانه سفر کنند و در بهترین دانشگاه‌ها تحصیل کنند. البته ایالات‌متحده از طریق مبادله تیم‌های ورزشی، هنرمندان و نیروهای امدادی با این مردم ارتباط برقرار کرده است. بسیاری از این مردم علاقه‌مند به آمریکاییان و ایالات متحده می‌باشند. ارتباط ما می‌تواند متفاوت باشد. اگر ایران درخواست شورای امنیت سازمان ملل برای متوقف کردن غنی‌سازی اورانیوم و دیگر فعالیت‌های هسته‌ای را بپذیرد، ایالات‌متحده و دیگر کشورهای جامعه ملل حاضر هستند تا مجموعه کاملی از مسائل را مورد بررسی قرار دهند، ما هیچ دشمن دائمی نداریم. ایران بایستی یک انتخاب استراتژیک انجام دهد، انتخابی که به ما کمک خواهد کرد تا شیوه برخورد با این کشور را تعیین کنیم. ایران می‌خواهد چگونه از قدرت و نفوذ خود استفاده کند؟ آیا می‌خواهد درخواست‌های مشروع جهان را نادیده بگیرد و یا به دنبال ایجاد روابط بهتر از طریق تجارت و مبادلات، همگامی با جامعه بین‌الملل و روابط دوستانه با همسایگان خود می‌باشد؟ چالش سوم، یافتن راهی برای حل مشکلات قدیمی است. به‌صورت مشخص، مشکل میان فلسطینیان و اسرائیل می‌باشد. دولت ما ایده توسعه دموکراتیک را در مرکز نگاه خود قرار داده است. بر این باوریم که مردم اسرائیل امنیتی که لایق آن هستند را نمی‌یابند و فلسطینیان نیز در کشور خویش به زندگی بهتری که لایق آن می‌باشند، نمی‌رسند؛ مگر اینکه دولتی فلسطینی که عهده تعهداتش در مقابل مردم و همسایگانش برآید در داخل این سرزمین شکل گیرد. دولتی فلسطینی بایستی شکل گیرد که قادر باشد در صلح و امنیت در کنار اسرائیل زندگی کند. آخرین چالشی که در مقابل دموکراسی‌سازی و مدرن‌سازی خاورمیانه بزرگ‌تر قرار دارد، چگونگی برخورد با گروه‌های غیر دولتی است که پایبندی‌شان به دموکراسی، عدم خشونت و اعمال قانون مشخص نیست. به‌خاطر تاریخ طولانی دیکتاتوری در منطقه بسیاری از بهترین احزاب سازماندهی شده منطقه، اسلام‌گرا هستند و بسیاری از احزاب، خشونت را به‌‌عنوان وسیله‌ای برای دستیابی به قدرت مردود ندانسته‌اند. نقش آنها در فرآیند دموکراتیک چیست؟ آیا این احزاب به صورت دموکراتیک پیروز می‌شوند که سیستم دموکراسی را که از طریق آن به قدرت رسیده‌اند، نابود کنند؟ بنابراین آیا انتخابات در خاورمیانه خطرناک است؟ به‌‌رغم اینکه ما نمی‌دانیم سیاسی ساختن باعث کاهش خشونت در گروه‌های ستیزه‌جو می‌شود، اما می‌دانیم منزوی کردن ایشان باعث می‌شود این گروه‌ها قدرت بدون مسوولیت را در اختیار گیرند. این چالش دیگری است که مردم و رهبران خاورمیانه در فرآیند دموکراسی‌سازی بایستی توجه خود را به آن معطوف کنند.

تغییر و تحول عراق

تجربه دموکراسی در عراق ممکن است مخاطره‌آمیز‌ترین آزمایش برای این ایده باشد که «دموکراسی می‌تواند بر اختلاف عقاید و تفاوت‌های عمیق، پیروز شود» چون عراق با توجه به لایه‌های متنوع قومی و فرقه‌ای، خود یک جهان کوچک در منطقه است. تلاش مردم عراق برای ساختن یک دموکراسی پس از سقوط صدام، در حال تغییر چشم‌انداز می‌باشد، اما نه به خاطر عراق، بلکه برای خاورمیانه بزرگ‌تر! هزینه این جنگ چه در میزان تلفات جانی و هزینه‌های مادی، برای آمریکایی‌ها و عراقی‌ها،‌ بیشتر از آن چیزی بوده است که تاکنون انتظار داشتیم اما سوال اساسی این است که «آیا برکناری صدام از قدرت تصمیم درستی بود» من بر این‌ باورم که آن درست بود. پس از اینکه ما در یک جنگ با صدام درگیر شدیم و پس از آن به مدت بیش از یک دهه به طور رسمی در وضعیت خصومت‌آمیز با وی بودیم؛ «سیاست مهار» کارآیی خود را به مرور از دست می‌داد. ایالات متحده، صدام را سرنگون نکرد تا خاورمیانه را دموکراتیزه کند. آمریکا این کار را انجام داد تا یک تهدید بلند مدت و قدیمی برای امنیت بین‌المللی را بردارد. اما دولت از هدف دموکراسی‌سازی و آزادسازی آگاه بود. ما در مورد این مسئله که آیا باید به پایان حکومت صدام و ظهور یک رهبر سیاسی قوی، راضی باشیم یا نه، بحث کردیم. پاسخ منفی بود؛ شرایط مطلوب ما از ابتدا، تلاش برای پشتیبانی از مردم عراق در ساختن یک عراق دموکراتیک بود. پذیرش عدم شکل‌گیری خاورمیانه‌ای عادلانه و دموکراتیک‌تر، به دلیل حضور و حاکمیت صدام در مرکز منطقه خاورمیانه، خیلی سخت بود. پیشنهاد ما در عراق فوق‌العاده دشوار بود. عراق یک دولت ورشکسته و یک جامعه در هم شکسته تحت حکومت صدام بود. اشتباهاتی مرتکب شدیم. از زمانی که عراق از دایره مشکلات رها شده، تاثیر تغییر و تحول آن در بقیه منطقه احساس می‌شود. در نهایت اینکه دولت‌های خاورمیانه نیاز به اصلاحات دارند.

واقع‌گرایی آمریکایی نابرابر

سرمایه‌گذاری روی قدرت‌های قوی در حال ظهور همچون سهامداران در نظام بین‌المللی و پشتیبانی از توسعه دموکراتیک دولت‌های ضعیف و دارای حکومت بد، اهدافی گسترده برای سیاست خارجی ایالات متحده و مطمئنا جاه‌طلبانه خواهد بود، و آنها یک سوال آشکاری را مطرح می‌کنند مبنی بر اینکه آیا ایالات متحده وابسته به این چالش است یا از آنجا که برخی می‌ترسند و ادعا می‌کنند، آیا ایالات متحده یک کشور در حال زوال است؟ باید مطمئن باشیم که بنیان قدرت آمریکا به خاطر منابع قدرت و انعطاف‌پذیری جامعه ایالات متحده، قوی بوده و قوی باقی خواهد ماند. ایالات متحده هنوز هم دارای توانایی منحصر به فردی برای جذب شهروندان جدید از هر نژاد، دین و فرهنگی به درون بافت و ساختار زندگی ملی و اقتصادی خویش است. همین ارزش‌های مشترک که منجر به موفقیت در ایالات متحده شده، به موفقیت در جهان به خاطر پشتکار و جدیت، نوآوری و کارآفرینی منتهی خواهد شد. اگر آمریکا اعتماد به نفسش را از دست بدهد، دیگر نمی‌تواند رهبر جهان باشد. ما همچنین باید مطمئن باشیم که بنیان‌های قدرت اقتصادی ایالات متحده قوی است و قوی نیز باقی خواهد ماند. حتی در بحبوحه آشوب مالی و بحران‌های بین‌المللی، اقتصاد ایالات‌متحده از سال 2001 تاکنون بیشتر و سریع‌تر از اقتصاد هر ملت صنعتی پیشرو دیگری رشد کرده است. ایالات متحده بدون تردید، موتور رشد اقتصادی جهان باقی خواهند ماند. به‌رغم تامین دو جنگ و مطرح کردن دفاع از خودمان در یک رویارویی جهانی جدید، هزینه دفاعی ایالات‌متحده در حال حاضر درصدی از تولید ناخالص داخلی است که هنوز هم از میانگین دوره جنگ سرد پایین‌تر است. در سال 2008 کاملا آشکار است که ما در فرآیند ملت‌سازی طی سال‌های آتی شریک و درگیر خواهیم بود. اما نباید ارتش ایالات متحده این کار را انجام بدهد. آن نباید یک ماموریتی باشد که ما پس از شکست، دولت‌ها را در درست گیریم و ادامه دهیم. ما بایستی به دولت‌های دارای کارکرد ضعیف کمک کنیم که خودشان را تقویت و اصلاح کنند، و به این وسیله از شکست خود در اولین مرحله جلوگیری کنند. این امر مستلزم تغییر و تحول و یکپارچگی بهتر نهادهای سخت افزاری و نرم‌افزاری قدرت ایالات متحده و وظیفه دشواری می‌باشد که دولت ما شروع کرده است. ما آمریکایی‌ها در سیاست خارجی درگیر هستیم، به خاطر اینکه مجبوریم، نه به دلیل اینکه می‌خواهیم این سیاست یک «جمهوری» است، نه یک «امپراتوری». در نهایت آنچه که بیشتر از همه تعیین‌کننده خواهد بود، این است که آیا ایالات متحده می‌تواند در قرن بیست و یکم موفق شود، یا نه، تصور ماست. آن به دلیل این ویژگی شخصیت آمریکاست که خواهان نقش منحصر به فرد در جهان است و آن را روشی که ما در مورد قدرت و ارزش‌های خویش فکر می‌کنیم، نشات می‌گیر. دوگانگی قدیمی بین واقع‌گرایی و آرمان‌گرایی به واقع هرگز برای ایالات متحده به کار نرفته است؟ زیرا ما واقعا نمی‌پذیریم که منافع ملی و آرمان‌های جهانی ما با هم ناسازگاری داشته باشند. حتی زمانی که منافع و آرمان‌های ما در کوتاه‌مدت با هم در تعارض باشند، بر این باوریم که در بلند‌مدت آنها تقسیم‌ناپذیر هستند. این موضوع آمریکا را برای تصور کردن اینکه جهان می‌تواند همیشه بهتر از دیگرانی که بدون تناقض فکر می‌کردند، امکانپذیر باشد، آزاد کرده است. آمریکا تصور می‌کرد که یک آلمان دموکراتیک ممکن است روزی لنگر‌گاه یک اروپای واحد، آزاد و صلح باشد. آمریکا بر این باور بود که ژاپن ممکن است روزی یک منبع صلح در آسیای بسیار آزاد و شکوفا شود. آمریکا تعهدش به مردم حوزه بالتیک را حفظ کرد تا آنها مستقل شوند و در نتیجه روزی را که ناتو یک نشست سران را در ریگای لیتونی برگزار کرد به ارمغان بیاورد... در واقع، نشان داده‌ایم که با پیوند قدرت آمریکایی و ارزش‌های آمریکایی، می‌توانیم به دوستان و متحدان‌مان کمک کنیم که مرزهای آنچه را که اغلب در یک دوره زمانی واقع‌گرایانه فرض می‌شد گسترش بدهند. چگونه این پیشنهاد و برنامه را توصیف کنیم؛ یک نوع واقع‌گرایی است. اما بیشتر از آنچه که باشد، من آن را واقع‌گرایی منحصر به فرد آمریکایی نامیده‌ام. این موضوع ما را تبدیل به یک ملت به طور باور نکردنی بی‌صبر می‌کند، ما در آینده زندگی می‌کنیم، نه در گذشته. ما در طول تاریخ‌مان به آهستگی حرکت نکرده و وقت تلف نمی‌کنیم... عجیب‌تر از همه اینکه در همین زمان واقع‌گرایی منحصر به فرد آمریکایی، ما را عمیقا صبور می‌کند. نمی‌فهمیم که چه مدت دوره تمرین دموکراسی طول می‌کشد. ما نقص اولیه آمریکا را تایید می‌کنیم که یک قانون اساسی بر مبنای یک سازش بنا گذاشته شده است که اجداد من (سیاهپوستان) را به سه‌پنجم یک انسان کاهش داد. با این وجود ما در حال التیام و درمان زخم و زندگی مردم آمریکا می‌باشیم و این مشارکت ما با جهان را شکل می‌دهد. ما از دموکراسی حمایت می‌کنیم نه‌ به‌خاطر اینکه فکر می کنیم که خودمان کامل هستیم،‌ به خاطر اینکه می‌دانیم که خودمان عمیقا ناکامل و ناقص هستیم. این موضوع به ما دلیلی برای فروتنی کردن و تواضع در تلاش‌های خودمان و صبور بودن با تلاش‌های دیگران می‌دهد. می‌دانیم که عناوین کنونی مطبوعات به ندرت همچون قضاوت‌های تاریخ است.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ]
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اخبار | تکنولوژی | آموزش | طراحی سایت و سئو است.
خرید بک لینک طبیعی - پسورد نود 32 -
سایت enfejar
سایت پیش بینی فوتبال
بت بال 90
انفجار آنلاین
جت بت
betorward
وان ایکس بت
baxbet
bettime90vip
سئو سایت -
سایت انفجار بازی پوپ سایت پیش بینی جت بت
سایت شرط بندی
Bet Forward
شیر بت
هات بت
سایت شرط بندی کازینو لایو بت سایت شرط بندی دنس بت سایت شرط بندی دل بت
هات بت
سایت شرط بندی هات بت سایت شرط بندی جت بت
سایت شرط بندی معتبر ایرانی