بررسی نظام ژئوپولیتیک جهانی‎

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۷:۰۹
مهدی
نظرات (0)
ارتباط ایرانی‌
ارتباط این تحولات ژئوپولیتیک با شرایط ایران در عصر جدید یک سره مربوط می‌شود به تلاش نومحافظه‌کاران آمریکایی برای اخلال در برنامه انرژی هسته‌ای ایران در راستای ایجاد جهان امنیتی یکپارچه و یکدست عمدتا به این دلیل که اسرائیل بدون ارائه هیچ‌گونه سند و مدرک قانع‌کننده‌ای مدعی شد که برنامه هسته‌ای ایران صرفا برای تولید سلاح اتمی است جهت استفاده علیه آن کشور. آریل شارون نخست وزیر پیشین اسرائیل در تبلیغ این دروغ تا آنجا پیش رفت که در سال 2000 اعلام کرد ایران شش بمب اتم تولید کرده و آماده استفاده علیه اسرائیل دارد. از همان هنگام بود که در نوشته‌ها و مصاحبه‌هایی هشدار دادم که یک استراتژی حساب شده آمریکایی - اسرائیلی علیه ایران شکل گرفته است که می‌تواند زیر عنوان استراتژی مورد بررسی قرار گیرد. نه تنها نتایج بازرسی‌های آژانس بین‌المللی سازمان ملل متحد در زمینه انرژی هسته‌ای در تاکید بر نیافتن هیچ سند و مدرکی در تایید نظامی بودن برنامه هسته‌ای ایران، نتوانست نقطه پایانی بر پیروی کورکورانه غرب از این دروغ اسرائیلی بگذرد، بلکه ایالات متحده توانست اتحادیه اروپا را نیز وارد میدان مبارزه بی‌دلیل علیه ایران نماید. به این ترتیب بحرانی بی‌دلیل در این رابطه به وجود آمد که سبب ساز سخت‌ترین مجادله سیاسی - استراتژیک تاریخ در دوران پس از جنگ سرد بود. در همین راستا و در چارچوب استراتژی بود که دولت نومحافظه‌کار آمریکا توانست به کمک اتحادیه اروپا و روسیه و چین، دست کم سه قطعنامه تحریم اقتصادی غیرقانونی و خلاف اخلاق بشری را تاکنون علیه ملت ایران به تصویب شورای امنیت سازمان ملل متحد برساند. ‌
متاسفانه برخی از روشنفکران سنتی در ایران و غرب حتی توجه نکردند که آمریکای نومحاظه کار، آن آمریکای همیشگی نبوده و در نیافتند که تلاش نومحافظه‌کاران برای جا انداختن ایده ، تلاشی بود برای واقعیت دادن به یک ساختار ژئوپولیتیک هرمی شکل جدید در نظام سلسله مراتبی قدرت که به موجب آن ایالات متحده نومحافظه‌کار با تعیین فرضی، می‌خواهد تلاش برای رسیدن به راس هرم قدرت و در دست گرفتن سرنوشت خانواده بشری از راه استفاده از هر فکر وسیله خلاف اخلاق را توجیه کند. این کسان برخوردهای جدید ایالات متحده با ایران را به حساب نسبت به ایران گذارده و از 28 مرداد 32 تا 28 تیر 81 سخن به میان آوردند و برخی دیگر آن را به حساب گذاردند و عده دیگری از زودباوران، موضوع را به حساب حال آن که هر یک از این موارد ممکن است به عنوان بهانه مورد بهره‌برداری تبلیغاتی ایالات متحده بوده باشد. سیاست‌های حیرت‌انگیز دولت نومحافظه‌کار ایالات متحده نسبت به ایران، یک سره و بدون کمترین تردیدی در راستای واقعیت دادن به ژئوپولیتیک بود که خود از ژئوپولیتیک اسرائیلی (بیم از خطر نابودی و امید به یافتن سروری بر خاورمیانه برای رفع آن خطر) تاثیر گرفته بود. در همان حال، باید تایید کرد که استراتژی جدید آمریکایی - اسرائیلی که صدمه زدن به امنیت و استقلال ملی ایران را هدف قرار داده بود، اگرچه نفرت‌انگیز، ولی تا حدودی واکنشی بوده است در برابر سیاست‌های فلسطینی رسمی و یا غیر رسمی ایران. ‌
این استراتژی که براساس تاکتیک آغاز شد تا راه برای توجیه اقدامات نظامی احتمالی هموار شود، از اواخر سال مسیحی 2001 به اجرا درآمد. هدف اولیه در این استراتژی اعمال فشارهای سیاسی بود در راستای هموار کردن راه جهت از پای درآوردن اراده استقلال خواهی ایرانیان در برابر ژئوپولیتیک آمریکایی. در راه رسیدن به این هدف، آنان در عمل ثابت کردند که حتی اگر لازم باشد، از‌بهره گرفتن از اقدامات نظامی یکجانبه‌گرایانه و پیشگیرانه ابا ندارند. ‌
سروده سیاسی جدید جرج دبلیو بوش، دقیقا در راستای خطوط سیاسی تعیین شده از سوی اسرائیل شارون و اولمرت و ناتانیاهو و باراک و شیمون پرز ساز شده بود. این سروده سیاسی که جای تردیدی باقی نگذارد که آنان بی‌پروا ملت ایران را خواندند: دولت منتخب فلسطین را نیز تروریست معرفی کرده و هرگونه حمایت از فلسطینیان را بی‌پروا عملی دانسته و در این راستا علاوه بر دولت‌ها، از تروریست خواندن ملت‌ها ابا ندارند. براساس همین دیدگاه ناجوانمردانه بود که جرج دبلیو بوش در ژانویه 2002، ایران به عنوان یک ملت را عضوی از اعضای یک اعلام کرد. استفاده از این عنوان که متاسفانه در ایران ترجمه شد، ناشی از اندیشه‌های مسیحی‌گری سیاسی افراطی بود و نشان از نقش گرایش‌های دینی افراطی در جهت‌گیری‌های ژئوپولیتیک نومحافظه‌کارانه داشت، چنان که رونالد ریگان، اولین رئیس‌جمهور نومحافظه‌کار ایالات متحده در دهه 1980 از شوروی پیشین به عنوان یاد کرد. منظور از شیطان قلمدادکردن رقیبان، الهی خواندن برنامه‌های ژئوپولیتیک نوین خود بود، چون شیطان را نمی‌شود از راه تنبیه اصلاح کرد، شیطان در همه ادیان باید ریشه‌کن شود. در راستای همین دیدگاه‌های دینی بود که آنان دلیل سقوط شوروی را بودن نظام کمونیستی اعلام کرده و در مقابل، نظام سرمایه‌داری را بر حق دانسته و اعلام کردند که کردن نظام سرمایه‌داری اقتصاد بازار آزاد، وظیفه الهی آنان است. ‌
اگرچه جرج دبلیو بوش و یارانش پس از قرائت نامه مورخ 5 فوریه 2002 نگارنده، هرگز این اهانت ملی را در مورد ایران تکرار نکردند و مکرر تایید نمودند که استفاده از عنوان در مورد ایران کاری نادرست بوده است، ولی پی‌گیری استراتژی شدت بیشتری گرفت. از دید ملت ایران، یکی از بزرگترین قربانیان استراتژی ضدایرانی محور امریکا - اسرائیل - اروپا در دوران بحران هسته‌ای تحمیل شده به ایران، دیالوگ ملی ما درباره دموکراسی بوده است. این اصل مسلم است که هر گاه تهدیدهای نظامی خارجی علیه موجودیت ملی کشوری جدیت یابد، دگر اندیشی‌ها و دیالوگ‌ داخلی برای آزادی و دموکراسی کنار گذارده شده و ملت برای دفاع از وطن، یکپارچه می‌شود. در این راستا بود که دیالوگ جاری در روند دموکراسی ایرانی نیز صدمه فراوانی دید، به ویژه باتوجه به این حقیقت که در فرهنگ سیاسی جاری ایران، برخی از روشنفکران سنتی، مخالفت با سیاست‌های دولت وقت را با جانبداری از خواست‌های سیاسی دشمن خارجی به اشتباه می‌گیرند. با این حال، مقاومت شکست‌ناپذیر ایرانیان در برابر زورگویی‌های امریکایی - اسرائیلی -‌ اروپایی در مورد برنامه هسته‌ای ایران، به ویژه پایان دادن به برنامه تحمیل شده تعلیق غنی‌سازی اورانیوم همزمان با اعلام مکرر آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای در زمینه نیافتن هیچ سندی دال بر استفاده نظامی ایران از صنعت هسته‌ای، همه تمهیدات ضدایرانی غرب را در انظار جهانی خنثی کرد و ملل جهان ضمن تمکین در برابر اقدامات تنبیهی گروه به اصطلاح 1+5 در سازمان ملل متحد، در چارچوب اجتماعاتی مانند و مصرانه خواستار حل صلح‌آمیز بحران هسته‌ای ایران شدند. با این دلیل است که باید توجه کرد که ایده را اوباما از خود اختراع نکرده بود، بلکه پیشنهاد او برای مذاکره با ایران در حقیقت پاسخی بود به نگرانی‌های بین‌المللی نسبت به تهدیدهای جنگی علیه ایران که نه تنها می‌توانست سراسر خاورمیانه را به آشوب کشد، بلکه به تایید نومحافظه‌کاران سرشناسی مانند نیوت گینگریچ Newt Gingrich می‌توانست به جنگ جهانگیر سوم منجر شده و افکار عمومی داخلی را که از جنگ آفرینی نومحافظه‌کاران خسته شده بود، علیه آنان به شورش درآورد.
گذشته از فشار افکار عمومی بین‌المللی، من بر این گمان هستم که باتوجه به بازتاب گسترده نامه‌های مورخ 2002 و 2006 من خطاب به جرج دبلیو بوش، و بازتاب حرف آخرم در دو مصاحبه پی در پی بسیار موثر با تلویزیون سی ان ان CNN در رابطه با مساله بازداشت ملوانان انگلیسی در خلیج‌فارس دایر بر اینکه: و باتوجه به واکنشی که برخی از سران و وابستگان حزب دموکرات در مطبوعات آمریکایی نسبت به این نامه‌ها و گفته‌ها نشان دادند، تردیدی ندارم که این مباحث در تصمیمات اوباما، رئیس‌جمهوری جدید ایالات متحده در زمینه حل بحران هسته‌ای و مسائل موجود با ایران از راه مذاکره موثر بوده است. ‌

در دنیای جدید ژئوپولیتیک‌
با بروز نشانه‌های شکست سیاسی - اقتصادی در ژئوپولیتیک نظام نوین جهانی نومحافظه‌کاران آمریکایی که از اوایل سال 2008 به صورت غیرقابل انکاری درآمد و همراه با آشکارشدن نشانه‌هایی از ‌آغاز یک دوران جدید در سیاست خارجی ایالات‌‌متحده، نشانه‌هایی از آغاز یک دوران تازه در مناسبات ایران و غرب نیز محسوس شد. پس از انتخاب باراک حسین اوباما Barak Hussein Obama از آغاز سال 2009 به عنوان رئیس‌جمهوری ایالات متحده که عمدتا ناشی از وعده او در دوران مبارزات انتخاباتی سال 2008 در زمینه تغییر change سیاست‌ها - سیاست‌های ژئوپولیتیک و اقتصادی داخلی و خارجی - ایالات متحده آمریکا بوده است، به گمان می‌آید که واقع‌نگری در مسائل گوناگون خاورمیانه تا حدودی جانشین ایدئولوژی نومحافظه‌کارانه خواهد شد. در چنین وضعیتی بود که اوباما در چارچوب فلسفه در سیاست خارجی کشورش ایده حل مسائل موجود با ایران از راه را مطرح کرد و با این بحث افق‌های تازه‌ای را در مناسبات غرب با ایران گشود.

اگر چه دولت اوباما هنوز دوران استقرار را طی می‌کند در این دوران ناچار است که بسیاری از انتصابات را با درنظر گرفتن مصلحت اندیشی در تدریجی بودن تحول انجام دهد و همراه با برخی انتصابات که ظاهرا جنبه مصلحت در راضی نگاه داشتن طرفداران ژئوپولیتیک اسرائیلی در ایالات متحده را دارد، نشانه‌های مثبتی را در رابطه با دگرگون کردن سیاست‌های خاورمیانه‌ای دولت جدید می‌توان دید. ما باید توجه داشته باشیم که دگرگون کردن زیربناهای سیاست خارجی در یک دموکراسی، زمان زیادی می‌طلبد و با این درک باید انتظار داشته باشیم که بروز هرگونه تحول واقعی در راستای ترک اندیشه‌های یک جانبه‌گرایانه در سیاست جهانی و تعطیل استراتژی نومحافظه‌کاران در قبال ایران، زمان زیادی خواهد گرفت. در همین برخورد، ما باید توجه داشته باشیم که استراتژی در سیاست خارجی آمریکا و ایده با ایران، خواسته ایالات متحده آمریکا است در خدمت به منافع ملی آن قدرت، نه خدمت به ایران یا هر کشور دیگری. لاجرم، ما در مقابل وظیفه داریم درک کنیم که چون این وضعیت مستقیما در منافع ملی آن کشور مطرح شده است، موضوع را یک مساله ملی خودی نیز تلقی کنیم و از هرگونه دست‌پاچگی خودداری ورزیده با مطالعه گام برداریم.

توصیه من به ویژه این است که در شرایط جدید از خطای بزرگ کشاندن اختلافات داخلی به صحنه بین‌المللی در راستای قانع کردن غرب که فلان فرد یا گروه شایستگی بیشتری نسبت به فرد یا گروه دیگر دارد، خودداری ورزیم.

از جمله این نشانه‌های مثبت، یکی اعلام رسمی سیاست با ایران است. طرح این دیدگاه جدید سبب بروز تحول محسوسی در برخورد سیاسی اتحادیه اروپا به ویژه بریتانیا شد. نه تنها سیاستمداران اروپایی مانند خانم مرکل، گوردون براون، خاویر سولانا، میلیبند و امثال آنان در ایتالیا و فرانسه لحن دوستانه‌تری را در اشاره به ایران و مباحث ایرانی پیش گرفته‌اند، بلکه رسانه‌های اروپایی نیز زبان برخورد با ایران را ملایم کرده و برای نخستین بار آشکارا ایده حل مسائل موجود با ایران از راه مذاکره را تبلیغ می‌کنند.
یکی از بارزترین موارد تحول در سیاست‌های ایرانی غرب پس از اعلام تحول در دیدگاه ژئوپولیتیک دولت اوباما نسبت به ایران از استراتژی به سیاست ، دگرگونی محسوس در جهت‌گیری‌های سیاسی دولت بریتانیا است. رسانه‌های عمومی این کشور، به ویژه که همیشه باز گوینده نبض سیاسی دولت بریتانیا - نزدیکترین متحد دولت ایالات متحده آمریکا به ویژه در قبال ایران - بوده است، اخیرا لحن سخن نسبت به ایران را ملایم کرده و در چند برنامه به اصطلاح مستند که به مناسبت سومین دهه انقلاب اسلامی تدارک دید، اگرچه تحریف‌های معمول تاریخی را به ویژه در رابطه با بحث شاه و مصدق و غیره تکرار کرد، پخش گفتارهای ملایم درباره کشور ایران را مجددا آغاز کرد. نخست‌وزیر بریتانیا در سخنانی ملایم از حمایت کرد. جک استراو، وزیر خارجه سابق و وزیر دادگستری کنونی، مانند وزیر خارجه سابق آلمان در برنامه‌های مستند مربوط به روابط غرب با ایران در دوران بحران تحمیلی انرژی هسته‌ای، رفتار ناشایست اروپا در راستای فریب دادن ایران در مذاکرات هسته‌ای سابق را مورد تایید تلویحی قرار داده و تایید کرد که رفتارهای غرب با ایران در آن دوران مطلوب نبوده است. دیوید میلی‌بند وزیر خارجه کنونی بریتانیا ضمن اعلام ملایمت در رفتار بریتانیا نسبت به ایران و ابراز امیدواری در بهبود مناسبات ایران و غرب، زبان به نصیحت ایرانیان گشود که البته شرایط در حال حاضر به صورتی است که لازم است با ملایمت باز برخی ابراز این گونه نظرها انتقاد کرد. به خصوص در برخورد با سخن یاد شده آقای میلیبند، باید به ایشان یادآوری نمود که بسیاری از ما ایرانیان خیلی وقت است که می‌خواهیم خود را از زندان تاریخ سوءظن نسبت به خواست‌های امپریالیستی بریتانیا رها سازیم، ولی اگر سیاست‌های اغلب عجیب و غریب دولت بریتانیا بگذارد. برای مثال، اگر آقای میلیبند به یاد آورند که دولت آقای تونی‌بلر در پیگیری کورکورانه سیاست‌های ژئوپولیتیک و امیال ژئواستراتژیک محور اسرائیل - نومحافظه‌کاران آمریکایی علیه ایران در سال‌های 2005 تا 2007 چه هیجانی نشان داد: چند بار شخصا به خاورمیانه و خلیج فارس سفر کرده و شخصا برخی شیوخ عرب را علیه ایران شوراند: و چگونه کوشید ماجرای بازداشت قانونی ملوانان متجاوز بریتانیا در آب‌های خلیج‌فارس را تبدیل به بهانه‌ای کند برای آغاز حمله نظامی واحدهای دریایی آمریکایی در خلیج‌فارس علیه ایران، و با توجه به اینکه نخست‌وزیر براون در همان سخنان نسبتا دوستانه در تایید حقوق ایران در استفاده از انرژی هسته‌ای، مجددا دروغ اسرائیلی در عدم همکاری ایران با آژانس را قویا تکرار کرد، قطعا خواهد پذیرفت که ایرانیان در خروج از اسارت تاریخ در مورد روابط کشور خود با بریتانیا دشواری دارند. ‌

در چشم‌انداز آینده‌
با همه این احوال، در چشم‌انداز تحولات مثبتی که شکل می‌گیرد، ما باید با خوش‌بینی احتیاط‌آمیز گام برداریم، چرا که سلامت منافع و تمامیت ملی ما به صورت فشرده و درهم تنیده‌ای درگیر این تحولات است. از یک طرف باید دقت کنیم که از بیان تحول در سیاست‌های ایرانی توسط اوباما تا به عمل در آمدن این وعده راه دراز و پر پیچ و خمی در پیش است، چرا که آمریکای نومحافظه‌کار همه پل‌های بازگشت را در ماجراجویی‌های هشت سال گذشته‌اش ویران کرده و ترمیم این پل‌ها زمانی نسبتا دراز طول خواهد کشید، بویژه اینکه لابی صهیونیستی شدیدا مخالف تغییر سیاست ایالات متحده در مورد ایران است و اسرائیل با انتخاب متعصب جنگ‌طلبی چون ناتانیاهو به عنوان رئیس دولت و تکرار مکرر تهدیدهای نظامی از طرف او، در حقیقت اعلام کرده است که با تمام قوا از بهبود روابط ایالات متحده و غرب با ایران جلوگیری خواهد کرد. در این برخورد ما باید دقت کنیم که ضمن پایداری کاملا قوی در برابر تهدیدهای جنگی تل‌آویو، در رابطه با ایالات متحده و اروپا از بیان هر حرف یا حرکت تحریک‌آمیز خودداری کنیم. ‌
در بررسی شیوه برخورد ما با غرب در سال‌های گذشته دست‌کم دو مورد از رفتار نادرست خودنمایی می‌کند: 1- عجله ناشی از اشتیاق غیرمنطقی: 2- نادیده گرفتن منافع ملی در قیاس مصالح ایدئولوژیک. ما باید از این گونه برخوردها تجربه آموخته و یاد بگیریم که در این گونه موارد دیپلماسی حوصله و حسابگری موردنیاز است. در مقابل آرامش - آرامش داشته باشیم و در مقابل امتیازهای موردنظر، حساب شده امتیازهای قانونی و مشروع را بدهیم. در این برخورد ضروری است گفته خاویر سولانا در زمینه لزوم اعتمادسازی غرب نسبت به ایران را با دقت و ملایمت پیگیری کنیم و نه به صورت ، و از طریق‌های معمول دیپلماتیک به غرب بفهمانیم که اندیشه اعتمادسازی غرب در برابر ایران باید در اطراف مسائلی دور زند مانند توقف تبلیغات اهانت‌آمیز، لغو تحریم‌های یک جانبه آمریکایی، آزادسازی دارایی بلوکه شده ایران، و در صورت لزوم لغو قطعنامه‌های سه‌گانه غیرقانونی توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد. ‌


اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

[ ]
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اخبار | تکنولوژی | آموزش | طراحی سایت و سئو است.