96
از انگشتهای معمولیاش که تأثیرهای معمولی روی کاغذ میگذاشتند، خجالت میکشید.
از انگشتهای معمولیاش که تأثیرهای معمولی روی کاغذ میگذاشتند، خجالت میکشید.
اولش یک چیز مزمن داشت که دوست نداشتم خوب بشود. حالا همهاش مزمن است جز یک چیز که چه دوست داشته باشم چه نه، خوب نمیشود.
نصف لیوان آب بیشتر تلخیاش را میبُرد، یک لیوان تمام تلخیاش را. دیفنهیدرامین هم دیفنهیدرامینهای قدیم.
اینکه یک نفر چیزی را بگوید یا بفرماید، تفاوت بین دو تا جهانبینی را نشان میدهد. جهانبینی کسی که یکی از این دو حالت را روایت کرده است.
وقتهایی که حالم خوب است، مینویسم. وقتهایی که حالم بد است، مینویسم. وقتهایی نمینویسم که نمیدانم حالم چطور است. الان نمیدانم که میدانم حالم چطور است یا نمیدانم.
آن نصفه از صورتت که موهات را پخش میکنی روی پیشانی تا چیزهای مهمی را بپوشاند، نمیگویم. با نصفهٔ معمولیترت به خوابهایم بیا.
بعضی خداها هستند که نمونهٔ آزمایشگاهی توی دستوبالشان نیست. فرضیههایشان را مستقیم وسط سرنوشت آدم قِل میدهند.