خرید بک لینک behtarinbacklink.com - پسورد نود 32 - اوکلی لایسنس رایگان نود 32 -

سایت enfejar
سایت پیش بینی فوتبال
بت بال 90
انفجار آنلاین
جت بت
betorward
وان ایکس بت
جت بت
betforward
river poker
emperor poker
baxbet
bettime90vip
وان ایکس بت
همیار نود 32 - بهترین سئو

اخبار | تکنولوژی | آموزش | طراحی سایت و سئو

استفاده  آمریکا از خاک جمهوری آذربایجان برای حمله احتمالی  به ایران

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۵:۱۲
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/

تهدیدات آمریکا به حمله نظامی به جمهوری اسلامی ایران همچنان ادامه دارد.

ژنرال چاک ولد chuck wold فرمانده پیشین نیروی هوایی آمریکا درافغانستان ادعا کرد: درصورت حمله احتمالی آمریکا به ایران ، کشورش بدون شک از خاک جمهوری آذربایجان استفاده خواهد کرد. روزنامه ینی مساوات چاپ باکو در شماره امروز با درج گزارشی در این زمینه ، افزود: این مقام آمریکایی در گفتگو با وب سایت اورآسیانت با طرح این ادعا که ایران در آستانه ساخت نخستین جنگ افزارهسته ای قرار دارد ، موضوع حمله نظامی به ایران بار دیگر در دستور کار دولت مردان کاخ سفید قرار گرفته است. وی افزود: بر خلاف دیدگاه های موجود من اعلام می کنم که ، آمریکا در هر لحظه ای که تصمیم بگیرد قادر به حمله به ایران است و در این حمله از خاک کشورهای مختلف به ویژه جمهوری آذربایجان استفاده خواهد کرد .روزنامه ینی مساوات در ادامه با انتشار تحلیلی در این باره ، نوشت : ایران همسایه بزرگ و قدرتمند جمهوری آذربایجان است ،40 میلیون آذری در ایران زندگی می کنند و در صورتی که ایران در معرض حمله هوایی آمریکا قرار گیرد ، بدون شک مردم جمهوری آذربایجان بیش ازمردم دیگر کشورها زیان خواهد دید . ینی مساوات در ادامه نوشت : در عین حال ، باید در نظر گرفت که طرفداران ایران در جمهوری آذربایجان پر شمار و بسیار فعالند . بنابر این ، چنانچه دولت باکو خاک جمهوری اذربایجان را برای حمله به ایران در اختیار آمریکا قرار دهد ، در حقیقت اشتباه بزرگ و جبران ناپذیری را مرتکب می شود که ، برای آینده جمهوری آذربایجان گران تمام خواهد شد .شایان ذکر است که ، دولتمردان کاخ سفید و مقامات رژیم اشغالگر قدس آمریکا به اشکال مختلف موضوع حمله نظامی به جمهوری اسلامی ایران را در رسانه های منطقه و جهان مطرح می کنند . کارشناسان می گویند : هدف آمریکا و اسرائیل از اظهارنظرهای جنگ طلبانه ، در حقیقت تلاش برای مشغول داشتن ایران به این امر و صرف هزینه های جانبی دفاعی است .نکته جالب توجه در این ارتباط ، سکوت مجامع بین المللی به تهدیدات آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران است . هر گونه پیشرفت ایران در زمینه های صنعتی ، دفاعی و فضایی با واکنش های تنگ نظرانه غرب بویژه آمریکا مواجه می شود که تهدیدات جاری آمریکا تنها یک نمونه محسوب می شود .



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

متهم کردن ایران به دست داشتن  در ترورفرمانده نیروی هوایی ارتش جمهوری آذربایجان

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۵:۱۲
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/

خبرگزاری اولایلار که تحت نظارت وزارت امنیت جمهوری آذربایجان فعالیت می کند - امروز ایران را به دست داشتن درحادثه ترورفرمانده نیروی هوایی ارتش این کشورمتهم کرد .خبرگزاری اویلارروز پنج شنبه  با مطرح کردن این اتهام  به نقل از یک منبع مجهول مدعی شد: چون سرلشگر رضایف از مبتکران طرح پیوستن جمهوری آذربایجان به سازمان پیمان آتلانتیک شمالی - ناتو- بود و جنگنده شکاری های جمهوری آذربایجان را بارها مامور کرده بود ، هواپیماهای نظامی ایران را حتی در داخل خاک جمهوری اسلامی ایران تعقیب کنند ، به همین دلیل ، سرویس های امنیتی ایران طرح ترور وی را طراحی و اجرا کرده اند . این ادعا در حالی طرح شده است که ، روزنامه ینی مساوات چاپ باکو و ارگان رسانه ای حزب مساوات جمهوری آذربایجان طی روزهای گذشته با درج چندین خبر تحقیقی ، دست داشتن عناصررژیم صهیونیست و مقامات ارتش جمهوری آذربایجان را در این ترور امری واضح و آشکار ارزیابی کرده بود .      این روزنامه امروز هم با درج گزارشی مستند به نقل از یکی از همکاران نظامی سابق سرلشگر رضایف از اختلاس های کلان وی پرده برداشت . ایجاد فضای جدید رسانه ای ضد ایرانی با هدایت جریانات طرفدار غرب و صهیونیسم بین الملل از جمله اهداف این جریان تبلیغی ارزیابی می شود .

مطبوعات جمهوری آذربایجان به عنوان یکی از متهمان روسیه را نیز به دست داشتن در کشتن رضایف متهم کردند اما هیچکدام به احتمال قوی تر که تصفیه حسابهای داخلی و حذف فرمانده نیروی هوایی جمهوری آذربایجان در نتیجه رقابتهای داخلی بین وزیر دفاع و ارتش است  ، اشاره ای نکردند.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

شورای امنیت ملی آمر یکا در دوره اوباما

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۵:۱۱
مهدی
نظرات (0)

ساختارجدید که دریک فرمان ریاست جمهوری توضیح داده خواهد شد و سند اجرایی آن توسط جونزآماده خواهد شد، حوزه عمل شورای امنیت ملی را به موضوعاتی بسیار فراتر از مسائل سنتی سیاست خارجی گسترش خواهد داد و آن را به نهادی با قابلیت انعطاف بیشتر تبدیل م یکند کها عضاء کابینه و معاونین و مشاورین وزارت خانه ها در آن عضویت خواهند داشت. در حالی که تاکنون عضویت در شورا درانحصار وزیر دفاع و وزیر خارجه بوده است، درساختار جدید شورای امنیت ملی مسائل موضوعی بررسی می شود. اعضاء جامعه ا منیت ملی آمریکا تاکنون عبارت بودند از وزارت دفاع ، شورای امنیت ملی وتا حدی نیزوزارت خارجه.درحالی که وزارت انرژی،بازرگانی وخزانه داری،همه نیروهای مجری قانون اعم ا ز نظامی وغیرنظامی،اداره مبارزه با مواد مخدروبرخی ارگانهای  دیگرازاین قبیل را شامل نمی شد. اما درساختار جدید، اعضای جامعه امنیت ملی گسترش خواهند یافت. مدیران جدید شورای امنیت ملی با موضوعاتی بسیار با اهمیت و بسیار فراگیر در حد وزارت خانه و مسائل مربوط به قرن بیست و یکم همچون امنیت دنیای مجازی، انرژی، تغییرات آب وهوایی،ملت سازی،و امور زیر بنایی روبرو هستند. در مورد بسیاری از کارویژه های شورای امنیت داخلی که به عنوان نهادی مستقل ازکاخ سفید پس از حملات 11 سپتامبر 2001توسط بوش تأسیس شد، تردید وجود دارد و ممکن است برخی از این وظایف در حیطه عمل شورای امنیت ملی قرار گیرد.دردو ماه آینده،جان بره نان یکی ازاعضای کهنه کار سیا که مشاور رئیس جمهور در امور امنیت داخلی و مبارزه با تروریسم و معاون جونز است ، ماموریت های جدید شورای ا منیت داخلی را تدوین خواهد کرد.آمادگی ومقابله با بلایای طبیعی و فجایع طبیعی با منشا تروریستی در زمره مسئولیت شورای امنیت داخلی خواهد بود. بره نان در یک بررسی جداگانه وظیفه خود را « چالش مهندسی سیستم » توصیف کرده تا از تداخل وظایف شورای امنیت ملی با ساختارجدید و وظایف شورای امنیت داخلی جلوگیری بعمل آورد.جونز گفت:تقسیم بندی جهان در نقشه هایی که دراختیار سازمان ها و نهاد های دولتی قرار می گیرد به گونه ا ی خواهد بود که همه وزارت خانه ها و آژانس های دولتی نگاه مشابهی به مسائل منطقه های جهان داشته باشند .به طورمثال، وزارت مور خارجه کشورهای افغانستان ، پاکستان، و هند را با هم در جنوب آسیا قرارمی دهد، درحالی که پنتاگون بین مرز پاکستان وهند خط حائلی قائل است. چنانکه بر اساس تقسیم بندی وزارت امورخارجه منطقه شبه قاره درحوزه عمل فرماندهی مرکزی است ولی براساس تقسیم بندی پنتاگون زیرنظرفرماندهی اقیانوس آرام قرار دارد. ازسوی دیگراسراییل به عنوان بخشی ا زفرماندهی نظامی اروپا است در حالی که بقیه کشورهای خاورمیانه زیرنظر فرماندهی مرکزی قرار دارد. و این درحالی است که اسرائیل و دیگر کشورهای عرب همسایه این کشورزیرنظر دفترخاور نزدیک وزارت دفاع هستند. مشاور امنیت ملی اوباما تصریح کرده است که ما قصد داریم در شورای امنیت ملی تمامی مناطق جهان را در چند نقشه و تقسیم بندی قرار دهیم به گونه ای که همگی بتوانیم در مورد آن به توافق برسیم. وی گفت: روند شورای امنیت باید برای تمام اعضاء دولت شفاف بوده و دستور کار جلسات و نتایج آن نیز باید بطور همزمان در دسترس باشد. هر وزارت خانه و نهاد عضو شورا، نماینده ای را برمی گزیند واین شخص موظف است روند کار شورای امنیت ملی را زیر نظر بگیرد تا بتواند مقامات بالاتر خود را همیشه به روز نگاه دارد. مدیران شورای ا منیت ملی برنحوه اجرای تصمیمات نظارت می کنند واین به معنای مدیریت خود آنان نیست بلکه بایدا طمینان حاصل کنند که تصمیم ا تخاذ شده تصمیم رئیس جمهوراست وباید مطمئن شوند که رئیس جمهورنیزبطورهمزمان درجریان چگونگی انجام امورقرارمی گیرد وتصمیمات او حتماً به اجرا درمی آید. هرچند قانون ا منیت ملی مصوب 1947 با تاسیس شورای امنیت ملی اعضاء آن را مشخص کرد که شامل رئیس جمهورمعاون رئیس جمهور و وزاری خارجه و دفاع بودند-ا ما هرشخصی که به مقام ریاست جمهوری می رسید برطبق نیازها و شیوه کار خویش تعریف جدیدی ارائه می داد. دولت هایی که در سالهای اخیربه قدرت رسیده اند، رئیس سیا، رئیس ستاد مشترک و حسب مورد همزمان با آنها وزیر خزانه داری نیز به طورمرتب درجلسات مهم شرکت داشتند.هم زمان با این تغییرات ، نقش وقدرت مشاورامنیت ملی رئیس جمهورو تعداد نفرات ستاد ا و ،بر حسب خواسته و نظر رئیس جمهورا فزایش یا کاهش یافته است. اما خواسته های ا صلی رئیس جمهوراغلب تحت تأثیرا تفاقات یا شخصیتها قرارگرفته است.

 جورج دبلیوبوش انتقاد می کرد که شورای امنیت ملی در زمان بیل کلینتون قاطعیت نداشته واهدافش مشخص نبوده است. هرچند در 8 سال گذشته، در دور اول ریاست جمهوری بوش ، نقش کاندولیزا رایس مشاور رئیس جمهور از سوی معاون رئیس جمهور – ریچارد چنی- و وزیر دفاع – دونالد رامسفلد- بی اثرشد ودر دوردوم ریاست جمهوری بوش جنگ منفورعراق وبحران اقتصادی چهره وی را مخدوش کرد تصمیم سازی به سرعت بیش از حد آنکه استراتژیک باشد ، روزمره اتخاذ می شد، وشرایط برای همگان- به جزگروه اندکی- مبهم شد. دولت اوباما با حضور افرادی همچون هیلاری کلینتون وزیرا مور خارجه و وزیردفاع رابرت گیتس در رأس هرم شورای امنیت ملی،شلوغ وبا حضورمقامات نظامی همچون خود جونزو افسر بازنشسته  تفنگداران نیروی دریایی آدام بلر به عنوان مدیر اطلاعات ملی، سنگین است.

فرستادگان ویژه به مناطق بحرانی ریچارد هالبروک برای فغانستان وپاکستان وسناتورسابق جورج میشل برای خاورمیانه قدرت وسیعی به رئیس جمهور بخشیده است.

هر چند جونز گفت که قویاًا زا فزایش منابع وزارت امور خارجه و گسترش مأموریت های وزارت دفاع حمایت می کند، اما او طرفدار صریح «فعالی تهای نظامی » در مناطق غیر جنگیب ودها ست.ا و مدافع همکاری نظامی با صنایع نفت و گاز و سازمان های غیر دولتی در خارج است. جونز می گوید او خواهان دولتی است که اعضای آن با هم همکاری داشته باشند نه اینکه با یکدیگر رقابت کنند. جونز که به عنوان فرمانده نیروی دریایی ، فرمانده نظامی ناتو ودرزمان بوش به عنوان فرستاده ویژه خاورمیانه خدمت کرده

ا ست، گفت: ا ز20 ژانویه  بدین  سوی بیش از تمام مدت زندگی ام با وزیر خارجه و وزیردفاع ملاقات داشته ام. جونز گفت: “من به همکاری با مردم ودعوت آنان  به مشارکت اعتقاد دارم” “ می دانم که رئیس جمهور با این مسئله موافق است” اما او این مسئله را روشن کرد که وی خواهان برقراری نظمی همچون نظم نظامی در شورای امنیت ملی است. «مسئله مهم ا ین ا ست که هنگام برقراری جلسات، شما شخص هماهنگ کننده هستید، هنگامی که یک جلسه مهم دایر است،من رئیس جلسه هستم. یکی ازمهم ترین تضادهای داخلی دولت بوش زمانی اتفاق افتاد که چنی عنوان کرد که وی بهتر ازرایس می تواند جلسات شورای امنیت ملی رااداره کند. وی گفت:

 شورای امنیت ملی درباره تمام موضوعات امنیت ملی که طبیعتاً استراتژیک بوده و از چنان اهمیتی برخوردارند که مورد توجه رئیس جمهورا مریکا هستند، تشکیل جلسه خواهد داد.به محض ا ینکه موضوع خاصی ا تفاق بیافتد گروه های کاری ا زوزارت خانه ها ونهادهای مختلف برای حل آن مسائل تشکیل خواهد شد.برخی ازا ین مسائل ممکن ا ست کوتاه مدت باشند. وقتی مسئله برطرف شد، گروههای کاری ایجاد شده نیزبرچیده خواهد شد. اما گروه های دیگربه کارخود ادامه خواهند داد.وی گفت،برخی مسائل “تنهابه دلیل شدت اهمیت آن موضوعات” به عنوان « مسائل همواره مطرح » درشورای ا منیت ملی باقی خواهند بود. « شما نمی توانید کل اعضاء دولت را در شورابه کاربگیرید.ا ما همه باید نسبت به آنچه اتفاق می افتد آگاه باشند و فرصت آن را داشته باشند که نظر خودرا بیان کنند.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

یک داستان پند آموز واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده است.

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۵:۱۱
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/

شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد. خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار  در  بینآن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شدهاست. دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد . وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ ده سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!! چه اتفاقی افتاده؟

  مارمولک ده سال درچنین موقعیتی زنده مونده !! در یک قسمت تاریک بدون حرکت. چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است. متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.

تو این مدت چکار میکرده؟چگونه و چی می خورده؟ همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه

مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد مرد شدیدا منقلب شد.  ده سال مراقبت!!!



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

سهم ایران در گاز منطقه آسیای مرکزی و خزر

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۵:۱۰
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/

شانس ایران، شرایط جغرافیائی

هومن پیمانی در خصوص سهم و نقش ایران در توسعه و بهره برداری از میدان‌های نفت و گاز آسیای مرکزی و حوزه دریای خزر متذکر می‌شود: «سهم ایران بسیار محدود است. با وجود اینکه ایران دارنده‌ی دومین ذخایر گازی جهان هست، در زمینه توسعه میدان‌های گازی‌اش، به‌طور مشخص در مقایسه‌ی با کشورهای همسایه از جمله قطر که سومین ذخیره گازی دنیا را دارد، موفق عمل نکرده است.»

وی می‌افزاید: «صادرات گاز ایران هم بسیار محدود بوده و در حال حاضر کمتر از یک درصد از صادرات جهانی را داراست. از این جهت فعالیت ایران در آسیای مرکزی بسیار محدود بوده ولی از طرف دیگر ایران حدود یک قرن است که از نظرانرژی فسیلی سابقه داشته. به‌ویژه در ۳۰ سال گذشته توانسته کادر متخصص نفت و گازی خودش را تربیت بکند و از طرف دیگر بالقوه یک کشور ثروتمندی هم هست. از این جهت ایران تا حدی هم توانائی فنی‌اش را دارد و هم از توانائی مالی برخوردار است تا بتواند نقشی در میان‌مدت و درازمدت در زمینه توسعه میدان‌های گازی منطقه آسیای مرکزی و قفقاز داشته باشد.»

دلایل دیرکرد ایران در سرمایه گذاری

بر اساس برآورد شرکت انگلیسی "دافنی کلاین"  میدان گازی یول آتان حداقل بین ۴ تا ۶ تریلیون مترمکعب گاز طبیعی دارد. با توجه به نزیکی برخی از میدان‌های گازی ترکمنستان چرا ایران تا به حال به این فکر نیافتاده است که از این امکانات بهره برداری کند؟

هومن پیمانی در این رابطه معتقد است: «به طور کلی این به دلیل یک سری اشتباهات در زمینه مدیریت بوده. یک مسئله دیگر هم ناروشن بودن اهداف ایران در خصوص انرژی فسیلی چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور بوده است. به طور مشخص ایران نقش فعالی در خارج از مرزهایش نداشته. فشار سیاسی آمریکا و غرب هم دلیل عمده‌ای است که ایران تاکنون در توسعه میدان‌های گازی ترکمنستان نقش فعالی نداشته است.»

رقابت ایران و روسیه در توسعه گاز منطقه

میدان‌های گازی منطقه به شبکه لوله نفتی روسیه متصل است و روسیه انحصار صدرو گاز ازبکستان، ترکمنستان و قزاقستان را دارد.

بر اساس آمار رسمی ۱۵۰ میدان نفتی در مناطق مختلف ترکمنستان کشف شده که از این تعداد ۵۰ میدان در حال بهره برداری است. این کشور قصد دارد تا سال ۲۰۳۰ میلادی سالانه ۱۱۰ میلیون تن نفت و ۲۵۰ میلیارد متر مکعب گاز تولید کند. با توجه به این امر ایران در صنعت گاز ترکمنستان سرمایه گذاری را آغاز کرده.به نظر هومن پیمانی، ایران قادر نیست با روسیه در عرصه صدور گاز منطقه رقابت کند: «تا امروز عمده سرمایه‌گذاری از طرف کشورهای غربی بوده و تا حد کمتری از کشورهای روسیه و چین. ولی ایران می‌تواند از این فرصت استفاده بکند و با سرمایه گذاری نقش گسترده‌تری در ترکمنستان و یا سایر کشورهای تولید کننده کشورهای آسیای مرکزی داشته باشد. ولی تا آنجا که مربوط به رقابت در کل نفت و گاز منطقه هست، ایران فعلا در میان‌مدت و درازمدت نمی تواند به دلیل قدرت عظیم شرکت‌های نفت و گاز روسی و تسلط آنها بر اکثر لوله‌های نفت و گاز منطقه با روسیه رقابت کند.»

این در حالی است که مطبوعات روسیه ضمن اشاره به افزایش نقش ایران در توسعه و صدور گاز ترکمنستان می‌نویسند، ساخت خط لوله کرپچه – کردکوی بین ایران و ترکمنستان توانست انحصار کامل روسیه به گاز ترکمنستان را بشکند.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

برای ارتباط بهتر ، با خودتان تماس بگیرید

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۵:۱۰
مهدی
نظرات (0)
 

برای برقراری ارتباط بهتر و بیشتر با خودتان اینجا را کلیک کن

http://www.4shared.com/file/90649440/7301fed1/love_to_God__ms_.html



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

پیدا کردن افراد از طریق شماره موبایل

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۵:۰۹
مهدی
نظرات (0)

واقعا تکنولوژی خیلی پیشرفت کرده است. هر روز یک خدمت جدید به مردم ارایه می شود. البته ناگفته نماند که اکثر تکنولوژیهای رایج در میان مردم ابتدا در اختیار نیروهای نظامی بوده است و بعد از تولید انبوه و عمومی شدن آنها، آن تکنولوژی وارد بازار شده است. به عنوان مثال همین موبایل تا سالها تنها در اختیار نیروهای نظامی و امنیتی بود اما بعد عمومی شد و در دسترس عموم قرار گرفت و یا دوربینهای مدار بسته، گنج یاب و ... چند روزی است که یکی از تکنولوژیهای رایج در صنایع نظامی به طور آزمایشی روی اینترنت عمومی شده است. نیت این است که ارزیابی شود که مردم چگونه از این تکنولوژی استفاده می کنند تا در آینده سطح دسترسی آن را کاملتر کنند. در این تکنولوژی شما می توانید توسط اینترنت به طور دقیق متوجه شوید که فرد یا افراد مورد نظرتان کجا هستند. البته فرد یا افراد مورد نظر باید حتما موبایل داشته باشند. پلیس و نیروهای امنیتی به وسیله این تکنولوژی می توانند پس ببرند که افراد در هر لحظه در کدام شهر، کدام خیابان، کدام کوچه و کدام پلاک هستند. باورش سخت است اما این تکنولوژی در آستانه عمومی شدن است.با کلیک روی لینک زیر وارد سایتی می شوید که به صورت آزمایشی این خدمات را برای اولین بار و برای مدت سی روز ارایه می دهد. دقت کنید که در باکس اول کد کشور ایران را بدون صفر اولش وارد کنید. یعنی وارد کنید نود و هشت. در باکس دوم هم شماره موبایل فرد مورد نظرتان را بدون سفر اولش وارد کنید.در ظرف چند ثانیه این وب سایت با کمک ماهواره موقعیت فرد مورد نظر را همانند نرم افزار گوگل ارت به شما نشان می دهد. اینکه آن فرد الان کجاست؟ در کدام شهر، کدام خیابان، کدام کوچه و کدام خانه است. باور نکردنیست. از این تکنولوژی لذت ببرید. در تبلیغ انگلیسی این وب سایت نوشته شده بود: وب سایتی برای همسران شکاک.

www.themobiletracker.com/english/index.html



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

نقد سیاست دوگانه ساآکاشویلی در قبال روسیه و آمریکا

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۵:۰۹
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/

نویسنده : گچا پیپیا

منبع : برون مرزی صدا و سیما دفتر باکو به نقل ازروزنامه آخالی تاوبا چاپ تفلیس سه شنبه  13/12/87

سیاست دولت گرجستان جنبه موذیانه دارد : از لحاظ سیاسی دوست آمریکا است و از لحاظ اقتصادی دوست روسیه . واگذاری سد اینگوری به روسیه یکی از این دلایل است . فکر می کنم روسیه دولت گرجستان را مجبور به این گونه اقدام کرده باشد . اگر دولت ما هماهنگ با آبخازیا این درخواست روسیه را رد می کرد ، احتمالا" قطع نیروی برق اجتناب ناپذیر بود . علاوه بر این ، نمی توانیم با متن قرارداد واگذاری آشنا شویم . در هر حال ، دولت ما با سیاست دو پهلو ثروت را به دست می آورد . آمریکا درخواست احقاق حقوق از دولت ما می کند در حالی که همزمان از تقلب در انتخابات توسط نیروهای دولتی استقبال کرده است . اوباما توانایی تغییرات بنیادین را دارد . اگر دولت جدید آمریکا از فرصت استفاده نکند ، تمامی جهان وارد بحران بیشتری می شود . اگر گرجستان یک کشور قوی بود ، فروش سد انگوری یا کمپانی " برجمی " به روسیه اقدام چندان مخربی نبود . اتحادیه الاسانیا نیروی آمریکایی است و تمایل دارد که گرجستان به عضویت ناتو در آید . از پشتیبانی اتحادیه های سیاسی توسط آمریکا ، روسیه یا آفریقا استقبال می کنیم . ولی مردم گرجی باید نقش جدی در انتخاب دولت خود ایفا کند .

علاوه بر رفتن ساآکاشویلی مساله رفراندوم ورود یا عدم ورود به ناتو یا سایر نهادهای نظامی باید انجام گیرد . رسیدگی بی طرفی آسان تر از ورود به ناتو به نظر می آید . حداقل چگونگی سیاست آمریکا و روسیه آشکار خواهد شد . اگر این دو کشور برای عضویت گرجستان به ناتو بی طرفی باشند ، معلوم می شود که آنان کشورهای دوست کشورمان هستند . اگر وارد ناتو شویم روسیه روبروی این نهاد نظامی خواهد بود ، ولی من مطمئن نیستم ، چون که ناتو قدرت دست اول می باشد . احتمال دارد که در آینده نزدیک ترکیه ناتو را ترک کند . هنگام جنگ ماه اوت روسیه مولداوی را مجبور به اعلام بی طرفی کرد . ولی بی طرفی بر اساس تمایل مردم به استقرار صلح و ثبات باید شد . می خواهم رویکرد الاسانیا نسبت به این موضوع را بدانم .



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

محمدحسین ادیب در نشستی در مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری تشریح کرد

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۵:۰۸
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/

* چشم‌اندازی از آثار فروپاشی مالی غرب طی شش ماه گذشته بر اقتصاد دنیا

امارات قبل از بحران مالی 170 میلیارد دلار بدهی خارجی داشت و ارزش سهام در این کشور به میان 120 میلیارد دلار سقوط کرد. در ازای آن بدهی‌های ایجاد شده در امارات دارایی وجود داشت اما اکنون وجود ندارد. امارات وارد یک سیکل معیوب شده است.

در روسیه هم بدهی خارجی قبل از فروپاشی اقتصادی اخیر 580 میلیارد دلار بوده و البته ذخایر ارزی این کشور 600 میلیارد دلار بود. در واقع بدهی خارجی روسیه با ذخایر ارزی او تقریبا سازگاری و برابری داشت اما طی 6 ماه گذشته سهام در روسیه 80 درصد سقوط کرد که در ازای آن بدهی‌ها در روسیه دارایی وجود داشت که الان 80 درصد آن نیست و روسیه هم وارد یک سیکل معیوب شده است.

در چین ارزش سهام از سه سال پیش تا یک سال پیش 7 برابر شد. قبل از فروپاشی 72 درصد سهام در مناطق آزاد چین توسط مردم خریداری شده بود و در واقع 7 برابر شدن ارزش سهام باعث شد که یک موج خرید سهام از سوی مردم چین شروع شود.

ارزش سهام در چین سال گذشته 72 درصد سقوط کرد و دارایی که مردم چین طی 10 سال گذشته ذخیره کرده بودند در یک سال از دست دادند.

در آمریکا ارزش دارایی 99 درصد مردم در بازار بورس (بجز یک درصد پردرآمدشان) 800/14 میلیارد دلار بوده و بدهی این 99 درصد به سیستم بانکی 13 هزار میلیارد دلار است. دارایی مردم آمریکا عمدتا شامل دو چیز بود، سهام و مسکن. شاخص سهام در پیک افزایش 14 هزار میلیارد دلار بوده و هم اینک به 050/7 میلیارد دلار رسیده است.

در واقع ارزش دارایی مردم آمریکا نصف شده است.

* قیمت مسکن در آمریکا

قیمت مسکن در آمریکا را شاید بتوان در 3 دسته طبقه‌بندی کرد:

قیمت مسکن در دیتروید به 10 درصد سال گذشته کاهش پیدا کرده یعنی حدود 90 درصد کاهش، در آریزونا این کاهش 70 درصد بود و در ایالت‌های مساعد که کمترین کاهش را داشتند مسکن 30 درصد کاهش قیمت داشت. بنابراین احتمالا ارزش دارایی آمریکایی‌ها به طور میانگین حدود 50 درصد کاهش یافته است و به عبارت دیگر ارزش دارایی مردم آمریکا حدود 50 درصد سقوط کرده است.

دارایی 99 درصد مردم آمریکا اگر از بدهی‌شان کسر شود منفی می‌شود و در واقع بزرگترین بازنده فروپاشی اخیر، مردم آمریکا هستند.

* ریشه‌های فروپاشی

برای درک این فروپاشی باید نقش دلار را به عنوان پول واسطه بشناسیم. واردات آمریکا در سال گذشته 700 میلیارد دلار بیشتر از صادراتش بود. کسری تراز پرداخت‌های منفی آمریکا از سال 1931 تا به حال جریان دارد، یعنی از آن سال تا به حال واردات آمریکا بیشتر از صادراتش است.

در ازای آن آمریکا به دنیا کاغذی به عنوان دلار می‌دهد یعنی مثل روزنامه دلار چاپ می‌کند و از دنیا کالا می‌گیرد. تنها کشوری که در دنیا حق چاپ دلار را دارد آمریکاست که آنرا مانند روزنامه چاپ می‌کند و به کشورهای دیگر می‌دهد.

با آمار WTO سود صادرات سال گذشته دنیا 10 درصد بود یعنی کشوری برای اینکه 700 میلیارد دلار از سود صادرات داشته باشد باید 7 هزار میلیارد دلار کالا صادر می‌کرده است. در واقع کسری از پرداخت‌های آمریکا معادل 7 هزار میلیارد دلار صادرات بوده است و کل صادرات دنیا در سال گذشته 13 هزار میلیارد دلار.

بنابراین آنچه که باید به آن توجه کرد این است که صادرات در دنیا سال گذشته 13 هزار میلیارد دلار بوده است و آمریکا معادل 7 هزار میلیارد دلار از این صادرات را به دست آورده آنهم بدون هیچ کار و تلاشی و فقط با چاپ اسکناس و این موضوع باعث رفاه جامعه آمریکا شده است. هر کشوری که معادل «7 از 13» ارزش افزوده صادرات دنیا را از چاپ اسکناس بدست آورد رفاه عمومی در آن کشور بالا می‌رود.

سوالی که مطرح می‌شود این است که چرا دنیا به این روند ادامه می‌دهد و آیا اقتصاد دنیا درک نمی‌کند که این بازی تا چه حد به زیانش است؟

پاسخ این است که هر کشوری برای تجارت با ممالک دیگر از پول ملی خود استفاده نمی‌کند بلکه از پول واسطه بهره می‌برد و دلار در دنیا پول واسطه است.

62 درصد تجارتی که سال گذشته در دنیا صورت گرفت با دلار بوده است. به عبارت دیگر چون از سال 2001 به بعد صادرات دنیا سالیانه 15 درصد افزایش پیدا کرد بنابراین دنیا سالیانه به 15 درصد دلار بیشتر احتیاج داشت و نیاز دنیا به 15 درصد بیشتر موجب کسری تراز پرداخت‌های آمریکا می‌شد تا بتواند این میزان دلار را به اقتصاد جهانی و آمریکا تزریق کند.

در واقع چون تجارت جهانی سالی 15 درصد از سال 2001 به بعد افزایش می‌یافت و در دهه 90 هم سالی 8 درصد، دنیا هر سال به دلار بیشتری برای مبادله احتیاج داشت و این دلار بیشتر از طریق کسری تراز پرداخت آمریکا حاصل می‌شد و اگر آمریکا این پول را چاپ و در نتیجه دچار کسری نمی‌شد دنیا با کمبود نقدینگی روبرو می‌شد.

بنابراین دنیا به این دلارهای کاغذی احتیاج دارد. پس اگر دلار پول ذخیره و واسطه است نباید ارزش آن کاهش یابد چون جذابیتش از دست می‌رود بنابراین ارزش آن به صورت مصنوعی بالا نگه داشته می‌شود.

بین تمام اقتصاددانان با هر دیدگاهی در این موضوع اجماع است که کشوری که وارداتش 700 میلیارد دلار بیشتر از صادراتش است باید ارزش پول ملی خود را کاهش دهد تا واردات گران‌تر انجام شود و صادرات ارزان‌تر و راه حل سقوط ارزش پول ملی است.

اما آمریکا این کار را انجام نمی‌دهد چرا که دلار پول واسطه است و اگر با کاهش ارزش روبرو شود در اقتصاد جهانی حذف خواهد شد.

وقتی ارزش دلار مصنوعا بالا باشد تولید غیراقتصادی می‌شود و این اولین مشکل آمریکاست. به طور مثال اگر در ایران دلار 200 تومان باشد تولید اقتصادی نخواهد بود و واردات جایگزین تولید داخلی می‌شود و این مشکلی است که در حال حاضر آمریکا با آن روبروست.

از جنگ جهانی دوم تا به حال 8‌ بحران در آمریکا با بحران کنونی بوجود آمده که در 6 مورد آن با افزایش نرخ بهره شروع شده و با کاهش نرخ آن این بحران‌ها برطرف شده است.

چرا این اتفاق رخ می‌دهد؟ پاسخ آن روشن است در کشوری که به صورت مصنوعی نرخ دلار بالا است باید نرخ بهره را پایین نگه داشت تا آثار بالا بودن نرخ دلار تاحدودی خنثی شود و وقتی هر دو نرخ دلار و بهره مصنوعا بالا تعیین می‌شود، سرمایه‌گذاری غیراقتصادی می‌شود.

* ارزش تولیدات جنرال موتورز در سه ماهه اول 2004 از مجموع تولیدات 148 کشور دنیا بیشتر بود

 

نکته دیگر اینکه ارزش تولیدات جنرال موتور در سه ماهه اول سال 2004 از مجموع تولید ناخالص ملی 148 کشور دنیا بالاتر بود اما این شرکت هم اکنون درحال ورشکستگی است و در سال قبل از فروپاشی 5 میلیارد دلار ضرر کرده است.

چه شده است که جنرال موتور که نماد ثروت آمریکاست در آستانه ورشکستگی است. دولت 15 میلیارد دلار به سه کمپانی خودروسازی آمریکا کمک کرد تا اعلام ورشکستگی نکنند و مجددا این سه کمپانی اعلام کردند که اگر کمک جدید پرداخت نشود اعلام ورشکستگی خواهند کرد اما چه شد که نماد ثروت آمریکا به این وضع افتاده است؟

خود این کمپانی یک تیم را مامور تحقیق کرد و نتیجه تحقیق این بود که حق بیمه و بازنشستگی که جنرال موتور طی 15 سال گذشته داده است 5 برابر سود سهامی بوده که پرداخت کرده و این نکته آشکارا نشان می‌دهد که هزینه درمان و همینطور حقوق بازنشستگی در آمریکا بالا است و شرکتی همچون جنرال موتور قادر به پرداخت آن نیست.

هزینه یک پزشک عمومی در چین 300 تومان و متخصص 500 تومان است و هزینه درمان در آمریکا از توان پرداخت جنرال موتور عبور کرده است. پس مهمترین نکات بالا بودن سطح دستمزد، حقوق بازنشستگی و درمان در آمریکاست. دولت برای پرداخت کمک به این سه کمپانی اعلام کرد حاضر است کمک 15 میلیارد دلاری را تصویب کند مشروط به اینکه این سه کمپانی بپذیرند که سطح دستمزدشان مساوی با ژاپن باشد اما این سه کمپانی نپذیرفتند و سرانجام بوش از اختیارات خود استفاده کرد و این کمک را بدون شرط به آنها داد.

در آمریکا سطح دستمزد از ژاپن هم بالاتر است. متوسط دستمزد در چین 5/1 میلیون تومان و در آمریکا 37 میلیون تومان در سال است. نکته بعدی که بسیار مهم است بالا بودن هزینه‌ها در آمریکاست، هزینه دولت آمریکا 40 درصد درآمد ملی آن است.

درآمد ملی شامل حقوق و دستمزد به علاوه سودی است که در اقتصاد طی یک سال حاصل می‌شود، یعنی آشکارا دولت آمریکا 40 درصد مالیات می‌گیرد و این امر هزینه تولید را بالا می‌برد و طبیعتا کمپانی‌ها تمایل دارند که در مناطق آزاد چین سرمایه‌گذاری کنند که مالیات آن صفر است و یا در ایرلند که مالیات آن 12 درصد است.

در کنار هم قرار دادن این مولفه‌ها یعنی افزایش مصنوعی ارزش دلار، تشدید فشار مالیاتی و افزایش بهره توسط بانک مرکزی آمریکا - که از آغاز بحران تاکنون 14 بار مبادرت به افزایش آن نموده است - علت‌های فروپاشی اقتصادی آمریکا را روشن می‌کند.

راه‌حل نجات اقتصاد آمریکا کاهش هزینه‌های دولت است اما نکته بسیار مهمی وجود دارد که می‌توان آن را قلب مسئله و عامل فروپاشی اقتصادی آمریکا دانست. آمریکا تا سال 65 میلادی صادر کننده نفت خام بود اما امروز روزانه 21 میلیون بشکه نفت مصرف می‌کند که 15 میلیون بشکه آن وارداتی است.

* هزینه‌های دولت و زندگی پرخرج در آمریکا عامل اصلی بحران

هزینه واردات نفت در آمریکا با بشکه‌ای 140دلار در تیر ماه امسال 729 میلیارد دلار بوده است یعنی کشوری که بخواهد روزانه 15 میلیون بشکه نفت با قیمت 140 دلار وارد کند 729 میلیارد دلار بار مالی آن را بر دوش خواهد کشید. چرا مصرف فراورده‌های نفتی در آمریکا بالاست؟

امریکا روزانه 10 میلیون بشکه بنزین مصرف می‌کند یعنی 50 درصد مصرف بنزین دنیا و 30 سال است که نه پالایشگاه جدیدی تاسیس کرده و نه طرح توسعه پالایشگاه داشته است.

اگر سوال شود که چرا مصرف بنزین در آمریکا تا این اندازه بالاست بسیار روشن است. آمریکا دارای 200 میلیون خودرو است مشکل آمریکا آن است که فاصله بین واحدهای مسکونی تا محل کار بسیار طولانی است، مشکل آمریکا آن است که تنها 6 شهر بالای یک میلیون نفر دارد یعنی جمعیت فوق‌العاده‌ پراکنده است.

مساله آمریکا آن است که 6 میلیون کیلومتر راه آسفالته دارد و آنها تصور می‌کنند که باید در کنار این 6 میلیون کلیومتر راه پراکنده شوند و تولید کنند.

نکته دیگر این است که آمریکا 20 درصد برق دنیا را مصرف می‌کند اما بازده نیروگاه‌هایش 31 درصد است (در نیروگاه سیکل ترکیبی ضریب تبدیل انرژی به برق 72 درصد است)، یعنی در واقع آمریکا یکی از فرسوده‌ترین نیروگاه‌های زمین را دارد، یعنی نیروگاه‌های 4 نسل قبل آمریکا یک پنجم برق دنیا را مصرف می‌کنند و با روشی که بیش از 2 برابر از استاندارد امروز برای تولید برق انرژی لازم است آن را تامین می‌کند. فرسوده بودن زیر ساخت‌ تولید برق در آمریکا پاشنه آشیل اقتصاد در آمریکاست و این موضوع واردات نفت در آمریکا را افزایش می‌دهد.

در ازای این واردات نفت ارزش افزوده‌ای ایجاد نمی‌شود، فرق اقتصاد و آمریکا با چین در این است که چین یکسری کالاهای واسطه‌ای وارد و آنرا تبدیل به کالای نهایی کرده و صادر می‌کند که این تبدیل یک ارزش افزوده برای آن دارد.

آمریکا این بنزین و نفت را وارد می‌کند اما تبدیل به ارزش افزوده نمی‌کند بلکه مصرف می‌کند. مشکل آمریکا در این است که روزی 5/1 میلیون لیتر مصرف بنزین هواپیما دارد، این پراکندگی مصرف بنزین هواپیما را بالا برده است.

اقتصاد آمریکا روی نفت بشکه‌ای دو دلار تنظیم شده است این اقتصاد با نفت 140 دلار فرو می‌پاشد و قادر به بازپرداخت آن نیست.

در نظر بگیرید آمریکا با نفت بشکه‌ای 140 دلار باید چقدر صادرات داشته باشد تا بتواند به سود 729 میلیارد دلار واردات فراورده‌های نفتی برسد تا آن را بسوزاند. اگر سود صادرات 10 درصد باشد آمریکا باید 7 هزار و 290 میلیارد دلار صادرات داشته باشد تا با سود آن نفت و بنزین وارد کند

ولی کل صادرات سال گذشته دنیا 13 هزار میلیارد دلار بوده است و کل صادرات آمریکا به جز خدمات 1600 میلیارد دلار و اقتصاد آمریکا با نفت بشکه‌ای 1400 دلار سقط می‌کند.

نکته‌ای دیگر در اقتصاد آمریکا وجود دارد به نام خطای ترکیبی. یک آمریکایی که سالی 37 هزار دلار معادل 37 میلیون تومان حقوق می‌گیرد، می‌تواند به راحتی یک دلار به هر لیتر بنزین بدهد ولی وقتی این کار برای 200 میلیون خودرو آمریکایی بخواهد انجام شود و به سبک سنتی هم برق تولید شود، خطای ترکیبی اتفاق می‌افتد و در این زمان اقتصاد ملی توان پرداخت این صورتحساب را نخواهد داشت.

آمریکا مثل 7 بحران گذشته با کاهش نرخ بهره ملی در حل کردن بحران داشت اما افزایش قمیت نفت این عمل را خنثی کرد و سیستم اقتصاد آمریکا آماده انفجار شد و فروپاشی مالی رخ داد.

اما اقتصاد جهان از هفته گذشته وارد سیکل تازه‌ای با قرائت جدید شد.

با شاخص اکونومیست‌ قیمت کالاهای صنعتی در منطقه دلار نسبت به مشابه سال قبل 53 درصد کاهش پیدا کرد و این بدان معنی است که قیمت کالاهای صنعتی 53 درصد پایین آمده و کارخانه‌های آمریکایی باید بتواند محصول خود را به طور معدل 53 درصد پایین‌تر بفروشند اما نمی‌توانند.

در کشوری که بزرگترین مسله آن بالا بودن هزینه‌ تولیدات است با کاهش 53 درصدی قیمت فروش کالاهای صنعتی، صنایع آمریکایی در چه موقعیتی قرار می‌گیرند، پاسخ آن بسیار شفاف و روشن است بسیاری از صنایع آمریکا قادر به رقابت نخواهند بود.

* هشدار وزیر کار ایالات متحده در مورد صنایع آمریکا

با هشدار وزیر کار آمریکا در روزهای گذشته اقتصاد آمریکا و دنیا وارد فاز تازه‌ای شده است. وزیر کار آمریکا وضعیت صنایع را هشدار دهنده اعلام کرد یعنی مرحله‌ای قبل از انفجار و جالب است که نامه وی خطاب به اوباما بود. قضیه بسیار روشن است بسیاری از کارخانه‌های آمریکایی نمی‌توانند 53 درصد کاهش قیمت داشته باشند. کارخانه‌های خودروسازی آمریکا که نماد ثروت آمریکا هستند و سال قبل از فروپاشی زیان‌ده بودند با کاهش 53 درصدی قیمت به وضع ورشکستگی نزدیک شده‌اند.

بسیاری از صنایع آمریکایی طی یکسال آینده ورشکست می‌شوند و بنابراین اقتصاد آمریکا وارد فاز تازه‌ای می‌شود، فروپاشی صنعتی. تا بحال موضوع فروپاشی مالی بود، تا بحال مشکل بانک‌ها بود اما بحران در آمریکا وارد فاز تازه‌ای شده است.

تولید فولاد در دنیا به طور میانگین در ماه گذشته 25 درصد کاهش یافت اما تولید فولاد در آمریکا 60 درصد و در اتحادیه اروپا 47 درصد و ژاپن 25 درصد کاهش داشت. کاهش تولید ژاپن با متوسط تولید در دنیا مطابقت دارد یعنی ژاپن با ساختار جدید مشکل ندارد اما صنایع فولاد آمریکا و اتحادیه اروپا با قیمت جدید نمی‌توانند رقابت کنند. این موضوع کاملا روشن است که صنعت فولاد و خودرو سازی امریکا با کاهش قیمت‌های جدید نمی‌تواند رقابت کند.

* بحران آمریکا در مرحله ورود به فاز صنعتی است

3 کارخانه خودرو سازی آمریکا سالانه 16 میلیون خودرو به مردم آمریکا عرضه می‌کنند و اگر ورشکست شوند جایگزینی این تعداد خودرو از بضاعت تمام دنیا بیرون است. بحران در آمریکا از فاز مالی در مرحله ورود به فاز صنعتی است. در مورد بحران در آمریکا ما به آغاز نزدیک‌تریم تا به پایان. صنعت در آمریکا مانند باران شده است یعنی عمر آن در سقوطش شده است.

* جایگاه نظام بانکی آمریکا در این بحران

بانک‌های آمریکا در سال 2004 که اوج شکوفایی اقتصاد آمریکا بود 300 میلیارد دلار سود بردند و 40 درصد سودی که در اقتصاد آمریکا در سال 2004 حاصل شد نصیب بانک‌ها شده است.

اما بانک‌ها از آغاز فروپاشی تا بحال 1800 میلیارد دلار ضرر کردند و این یعنی زیانی معادل 6 سال سود اوج شکوفایی آنها. ارزش سهام بانک‌ها آمریکایی در بورس نسبت به سال گذشته 60 درصد کاهش پیدا کرده است. کاهش قیمت مسکن باعث شده که قیمت مسکن آمریکا از وام بانکی کمتر شده و طبق قانون آمریکا خانه متعلق به بانک می‌شود و در حال حاضر عمده خانه‌های آمریکا کمتر از مقدار وام آن قیمت دارند.

بحران در بانک‌های آمریکایی از زمانی آغاز شد که صنایع آمریکا نتوانستند با کاهش 53 درصدی قیمت‌ها وام‌های خود را بازپرداخت کنند و این زیانی دیگر به نظام مالی و بانکی آمریکا تحمیل می‌کند و بانک‌ها بار دیگر سقوط می‌کنند.

* چشم انداز مشکلات آمریکا

در آمریکا طی 10 سال آینده 80 میلیون نفر بازنشسته می‌شوند در حالیکه جمعیت آمریکا 303 میلیون نفر است و اگر جمعیت بازنشسته فعلی را اضافه کنید، آمریکا یک کشور در آستانه بازنشستگی است و اولین چیزی که برای آمریکا اهمیت دارد امنیت بازپرداخت حقوق بازنشستگی است. در آمریکا بازپرداخت حقوق بازنشستگان از طریق سهامی که به آنها تعلق گرفته صورت می‌گیرد و سود سهام هزینه بازنشستگی آنان را تامین می‌کند. در سال 2001 با سقوط ارزش سهام خانواده‌های آمریکایی 7 هزار میلیارد دلار ضرر کردند. یعنی تقریبا هر چه خانواده‌های آمریکا در دهه 90 بابت بازنشستگی پرداخت کرده و سهام دریافت کرده بودند از بین رفت. سقوط سهام در آمریکا جامعه آمریکا را بی آینده کرد و این موضوع در کشوری اتفاق افتاد که در آستانه بازنشستگی است. در دهه 80 بانک‌های آمریکایی بالاترین سود را به سپرده پرداخت می‌کردند بنابراین هر کسی در دنیا به دنبال سود از طریق بهره بانکی بود به سرمایه گذاری در بانک‌های آمریکا روی می‌آورد.

* آغاز روند فروپاشی

با بحران در سال 87 که در ابعاد کوچک‌تری از این بحران بود و با پایین آمدن نرخ بهره سرمایه گذاران تصمیم به خروج سرمایه‌هایشان از بانک‌ها گرفتند. از سال 2000 به بعد سهام داوجونز شروع به افزایش کرد و تقریبا ماهیانه سهام بالا می‌رفت و سرمایه‌ای که قصد خروج از آمریکا را داشت به بازار سهام این کشور منتقل شد. در سال 2001 سهام سقوط کرد پس پول‌هایی که 20 سال وارد آمریکا شده بود قصد خروج داشت اما اتفاق دیگری رخ داد. از سال 2002 قیمت مسکن در آمریکا ماهیانه افزایش می‌یافت. از سال 2001 تا 2005 نرخ بهره 13 بار پایین آمد و وام پرداخت می‌شد که در نتیجه آن نرخ مسکن افزایش یافت و این یک بازی بسیار سودآور در آمریکا بود و همه مشتاق شدند وارد بازار مسکن شوند.

اما به یکباره از سال 2005 نرخ بهره 14 بار افزایش یافت و قیمت مسکن رو به کاهش نهاد و این خلاف قاعده بازی بود و نتیجه آن فروپاشی مالی آمریکا بود.

اما در حال حاضر نرخ بهره در آمریکا نزدیک صفر است و همه در پی خروج سرمایه خود از آمریکا هستند. بورس هفتگی سقوط می‌کند و فاقد جذابیت است و مسکن نیز جذابیتی ندارد. اگر امریکا موفق نشود جذابیت تازه‌ای برای سرمایه‌ها فراهم کند یک فروپاشی دیگر رخ می‌دهد و این سرمایه‌ای که طی 30 سال وارد آمریکا شده است شروع به خروج از آمریکا می‌کند. دولت اوباما شش ماه فرصت جهت ایجاد جذابیت جدید و جذب سرمایه گذاری دارد و اگر این موضوع بیش از 6 ماه به طول بینجامد این سرمایه‌ها از آمریکا خارج می‌شوند.

* نتیجه گیری

مشکلات آمریکا را می‌توان در سه دسته تقسیم بندی کرد:

اول بالا بودن هزینه تولید در آمریکاست که راه حل آن کاهش ارزش دلار در حدود 50 درصد است، دوم بالا بودن مالیات در آمریکا و سوم بالا بودن هزینه دستمزد و درمان است که بر دوش کارفرما سنگینی می‌کند.

 

سوالی که ممکن است مطرح شود این است که آیا بسته پیشنهادی اوباما در این چارچوب و برای رفع این مشکلات بوده است؟

در سال جاری میلادی اعلام شد که کسری بودجه آمریکا 50 درصد بودجه آن است. جنرال موتور سال گذشته اعلام کرد 64 هزار نفر از پرسنل خود را اخراج کرده و کارگران موقت را با نصف دستمزد بجای آنها به کار گرفته است و این می‌تواند راه حلی برای نجات اقتصاد آمریکا باشد.

* آمریکا امروز فقط یک دنکیشوت صنعتی است نه غول یا امپراطور

در مورد کاهش هزینه بیمه باید گفت که این کار به علت انحصارات قومی و مشکلات ساختاری امکانپذیر نیست.

بحران بعدی در آمریکا بحران فروپاشی صنعتی است که از چند روز گذشته با هشدار وزیر کار رقم خورد. آمریکا امروز یک غول صنعتی نیست بلکه یک دن کیشوت صنعتی است.

* شمارش معکوس فروپاشی صنعتی آمریکا

شمارش معکوس برای فروپاشی صنعتی آمریکا آغاز شده است چرا که با این بسته اوباما آمریکا قادر نیست هزینه خود را 53 درصد کاهش دهد. آمریکا از دنیا سالانه 700 میلیارد دلار کالا وارد می‌کند و در ازای آن کاغذ می‌دهد که ابتدا تصور می‌شد که به سود آمریکاست اما این دلارهای کاغذی برای دیگر کشورها سرمایه بود که موجب ساخته شدن کشورهای نو ظهوری همچون کره و سنگاپور شد و از سال 2000 به بعد چین را ساخت.

* ظهور چین دوم موجب اضمحلال و فروپاشی غرب می‌شود

اگر کسری تراز آمریکا ادامه پیدا کند چین دومی در 10 سال آینده ساخته می‌شود که این امر به فروپاشی و اضمحلال غرب منجر می‌شود چرا که تمدن غرب نمی‌تواند چین دیگری را تحمل کند.

چین دوم در چنان سطحی تولید می‌کند که جایگزین تولیدات آمریکا، انگلیس و اتحادیه اروپا می‌شود لذا پیش‌بینی من این است که در صورت تداوم کسری پرداخت امریکا در سطح 2006 تمدن غرب طی 10 سال آینده مضمحل خواهد شد. احتمالا راهبرد تمدن غرب برای مقابله با این چالش امنیتی لغو کردن کسری تراز پرداختی‌های آمریکا است. کسری تراز پرداخت آمریکا در سال 70 میلادی 23 میلیارد دلار بود، در دهه 90 بین 100 تا 150 میلیارد دلار شد و سال آخر ریاست جمهوری بوش به 850 میلیارد دلار رسید یعنی کسری بودجه در حدی افزایش پیدا کرد که یک موج عظیم برای تزریق سرمایه به دنیا ایجاد شد و چین‌‌های متعدد متولد شد. طی 10 سال به طور متوسط 65 میلیارد دلار وارد چین شد و آمریکا می‌‌خواهد سالانه 850 میلیارد دلار به اقتصاد دنیا تزریق کند این موضوع با قاعده بازی آمریکا هماهنگی نداشت. لذا من فکر می‌کنم کسری تراز پرداخت‌های آمریکا در جهت تضمین تمدن غرب لغو می‌شود.

* اگر کسری پرداخت آمریکا بخواهد صفر شود چه اتفاقی باید رخ دهد؟

کسری تراز 850 میلیارد دلاری آمریکا در سال 2006 به 480 میلیارد دلار رسیده است. از این کسری 230 میلیارد متعلق به چین، 50 میلیارد متعلق به ژاپن و بقیه مربوط به نفت است. یعنی برای جبران کسری باید واردات از چین و ژاپن کم شود و هزینه نفت هم باید پایین آید.

واردات آمریکا با کاهش ارزش دلار مقابل ین و یوان که باید به یک پنجم ارزش خود کاهش یابد و اصلاح ساختار مصرف انرژی در آمریکا و نیروگاه‌های آن که مصرف و واردات نفت را کاهش می‌دهند، می‌تواند اقتصاد آمریکا را از این وضع نجات دهد. اگر امریکا نتواند اصلاحات داخلی خود را انجام دهد نفت باید به بشکه‌ای زیر 20 دلار برسد تا کسری کاهش یابد. مشکل دیگر آمریکا به باقی ماندن دلار به عنوان پول واسطه برمی‌گردد که هم اکنون دارای دو رقیب قدرتمند یورو و پوند است. اگر امریکا بخواهد دلار را به عنوان پول واسطه نگه دارد دلار باید در مقابل یورو و پوند افزایش ارزش داشته باشد.

بقای آمریکا در این است که دلار در مقابل یورو و پوند افزایش ارزش و در مقابل یوان و ین کاهش ارزش داشته باشد و این یک بازی ظریف است که تا حدودی این امر محقق شده است. در مجموع حرکت ایجاد شده در اقتصاد بین الملل در جهت نجات دلار آمریکا بوده است.

اما افزایش ارزش دلار در مقابل یورو و پوند به زیان تولید آمریکا تمام می‌شود زیرا صادرات آمریکا به اتحادیه اروپا و انگلیس را غیر اقتصادی می‌کند. آنچه که آینده آمریکا را رقم می‌زند انطباق اقتصاد آمریکا با شاخص اکونومیست است و اقتصاد آمریکا در سازگاری با شاخص اکونومیست مظاهر عمیقی از عدم انطباق را نشان داده است.

می‌توان نتیجه گیری کلی را در این موضوع دانست که صنعت در آمریکا آماده انفجار و فروپاشی است.

* مقایسه‌ای بین بحران دهه 1930 با بحران کنونی آمریکا

مشکل آمریکا در سه حوزه تقسیم بندی می‌شود. در حوزه دلار به عنوان پول واسطه حرکت‌هایی صورت گرفته که گره‌گشا بوده است و آمریکا در جهت حل بحران حرکت می‌کند. در حوزه تزریق سرمایه در اقتصاد بین المللی از طریق کسری تراز پرداخت‌ها، نصف شدن این کسری طی شش ماه حرکت در جهت حل بحران ارزیابی می‌شود اما در شرایطی که دلار مازادی در اقتصاد جهانی وجود داشت، قبل از سال 2006 افزایش 2 تا 3 برابری قیمت مواد خام و نفت، نیاز دنیا به پول واسطه را بالا برد و قسمت اعظم دلاری که مازاد در اقتصاد جهانی بود با افزایش مواد خام در سال‌های 2006، 2007 و 2008 جذب شد. یعنی در واقع تورمی که در اقتصاد دنیا ایجاد شد دلار را به عنوان پول واسطه نجات داد. قیمت مواد خام اکنون به نصف تا یک سوم رسیده است و به یکباره حجم تجارت جهانی از 13 هزار میلیارد دلار را به 8 هزار میلیارد دلار کاهش یافته است یعنی پول مازادی که در گذشته توسط آمریکا به اقتصاد دنیا تزریق شد هم اکنون مازاد است. دنیا دیگر به دلار آمریکا احتیاجی ندارد و این در حالیست که امریکا همچنان 480 میلیارد دلار تزریق مازاد دارد و این ادامه بازی نیست بلکه ضد بازی است این 480 میلیارد دلار به صورت سرمایه وارد کشورها می‌شود و این یعنی متولد کردن چین‌های جدید. پس آمریکا باید کسری تراز از پرداختی خود را سریعا کاهش دهد.

بنابر این هر چند آمریکا در جهت حل بحران حرکت می‌کند ولی با حل بحران که حالت اورژانسی دارد فاصله بسیار دارد.

* آیا احتمال فرافکنی آمریکا برای فرار از بحران مالی وجود دارد؟

یک انفجار جمعیت در شبه قاره هند رخ داد که این انفجار جمعیت طی 5 سال آینده به سن اشتغال خواهند رسید. یعنی حدود 500 میلیون هندی طی 5 سال آینده به سن 30 سالگی می‌رسند که از هر 26 نفر برای یک نفر از آنها شغل موجود است. یعنی لشکر بیکاران در هند طی 5 سال آینده به حرکت در می‌آید. این در حالیست که هند 250 میلیارد دلار بدهی خارجی دارد و به تصور من بمبگذاری در بمبئی که پایتخت اقتصاد هند است حمله به رشد اقتصادی هند بود. این خیل بیکاران اولین چالش عظیم دنیا است. رئیس جدید CIA راهبرد جدیدی را عرضه کرد و اولین چالش امریکا را که در گذشته تروریسم بود فروپاشی مالی در آمریکا خواند. به نظر من دومین چالش دنیا در چند سال آینده به حرکت در آمدن این خیل عظیم بیکاران هند است و این باعث خونین شدن بسیاری از گسل‌های قومی در شبه قاره خواهد شد زیرا اختلاف بر سر توزیع منابع، اختلافات قومی در نقاط گسل را خونین خواهد کرد.

* کانون بحران در 10 سال آینده از خاورمیانه به هند منتقل می‌شود

پیش بینی من این است که اختلافات قومی، زبانی، فرقه‌ای، مذهبی و حتی صنفی بر سر تقسیم منابع در هند طی 10 سال آینده به بزرگترین چالش‌ تبدیل می‌‌شود و بحران از خاورمیانه به شبه قاره هند منتقل خواهد شد و هم اینک نیز این انتقال در حال جریان است. به نظر من آمریکا هم اولویت سیاست خارجی خود را در راهبرد جدید دو موضوع قرار داده است هند و کره شمالی. افغانستان به عنوان سرپل مهار بحران در شبه قاره است و به نحو پیچیده‌ای در گفتمان جدید آمریکا بر روی ایران و عراق تاکید نمی‌شود و آهنگ قالب در سیاست خارجی آمریکا در حال دگرگون شدن است. انتقال بحران از خاورمیانه قطعا موجب رشد اقتصاد آمریکا خواهد شرد چرا که آینده شبه قاره مه آلود است و این مبهم بودن ماشین نظامی آمریکا را تحریک می‌کند.

* چالش قیمت نفت برای اقتصاد آمریکا

اگر آمریکا موفق به کاهش مصرف نفت با اصلاح ساختار مصرف انرژی خود نشود تنها انتخاب باقی مانده‌اش کاهش قیمت نفت خواهد بود. بنابر این در یک راهبرد کلان من فکر می‌کنم اگر در بسته اوباما برای اصلاح ساختار انرژی به صورت جدی سرمایه گذاری نشود، آمریکا با تمام توان خود وارد میدان خواهد شد تا نفت را به کمتر از 20 دلار در هر بشکه برساند. البته مطلوب آمریکا نفت 18 دلاری است.

مدل‌های کینزی برای خروج اقتصاد آمریکا از بحران که تا به حال از همین شیوه استفاده شده دیگر کاربرد ندارد.در واقع آمریکا همیشه سعی کرده تا از طریق تحریک تقاضا مشکل خود را حل کند. در حالیکه در حوزه تولید باید از طریق تحریک عرضه مشکل راه حل کرد. بحران 2001 اینگونه حل شد که بوش مشوق‌های مالیاتی داد اما بخاطر صفر بودن مالیات در چین و پایین بودن در کشورهای دیگر این طرح موفق نشد. بنابراین بار این مشکلات بر دوش بانک مرکزی افتاد و بانک مرکزی به انتشار اسکناس پرداخت چاپ اسکناس هم حباب درست کرد و این حباب به سمت بورس و مسکن رفت.

این دفعه نیز اوباما قصد دارد از سیاست‌های پولی استفاده کند اما آنچه که در بین سخنان سیاستمداران آمریکا برای حل بحران مفقود است اصلاح سیاست‌های مالی و کاهش هزینه تولید است. الان هم آمریکا قصد دارد که مشکل را با ایجاد رشد سرمایه بر طرف کند در حالی که ریشه این بحران رشد سرمایه جعلی است. مشکل آمریکا عدم تقاضا برای کالاهایش نیست بلکه گران بودن کالاهایش است.

باید گفت حساسیت آمریکا در مورد مسائل شبه قاره حداکثری شده است چرا که هند باعث رونق صنعت و اقتصاد آمریکا خواهد شد

 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

احتمال فروپاشی اتحادیه اروپا  بیست سال پس ازسقوط دیوار برلین

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۵:۰۷
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/

 آقای برننکی رییس بانک مرکزی امریکا٬ در این هفته گفت که تا آخر سال شرایط بهبود پیدا میکند. او خوب می داند که مشکل کار کجاست و راه حلی هم وجود ندارد ولی از روی استیصال وبناچارمی خواهد خوش بینی واعتماد بنفس درمصرف کننده گان آمریکایی بوجود آورد. روشن است که احتمالا وضع بدترهم خواهد شد. جهانی بودن این پدیده٬ موج بیکاری و کم کاری و نتیجتا کاهش درآمدها٬ فقدان اعتبارات و تسهیلات٬ ناتوانی بازپرداخت بدهی ها٬ تورم منفی٬  سقوط بورسهای بازار سهام٬ بیم از آینده از جمله دلایل عمیق تر شدن این بحران جهانی به شمار می رود. 

مشکل اساسی بزرگان اقتصاد جهان سرمایه سالاری این نیست که نمی دانند کجای کار خراب است. بلکه مشکل این است که آنها نمی دانند چگونه راه حل های سنتی علم اقتصاد  را با شرایط پیچیده کنونی تطبیق دهند . شرایطی که به دلیل سوء استفاده میلیاردی سرمایه داران سوداگر بوجود آمده است .

 صدها تریلیون دلار بدهی هایی که وصول نشده یکی از این نمونه ها محسوب می شوند. این عامل  ابعاد  رکود اقتصادی  را به جایی رسانده است  که راه حل برون رفت از آن در کوتاه مدت ناممکن ودر بلند مدت سخت و دشوار شده است . بانکهای بزرگ در ازا هر یک دلار سپرده تا ده دلار و یا بیشتر وام دادند واکنون که  وامها پس داده نمی شوند ورشکسته و به ضرب کمک دولتی روی پا ایستاده اند. این کمکها  یک نوع حمایت ازسرمایه داخلی و یک نوع دولتی کردن موسسات مالی و صنایع کشوربه شمار می روند که در تعارض آشکار با فلسفه وجودی نظام سرمایه داری است که دخالت دولتدر اقتصاد را سم مهلک می داند و معتقد است که دولت فقط باید نظاره گر و سیاست گذار باشد.

اخیرا نماینده فرانسه در کنفرانس داووس به راحتی گفت که دو ریسک بزرگ وجود دارد. اول نارضایتی عمومی و شورش مردمی و دوم حمایت از سرمایه و صنایع داخلی.. جالب است  که او نگران شکم های گرسنه  مردم کم درآمد نبود. زیرا او و همکارنش فقط به فکر نجات نظام سرمایه داری موجود هستند . این نگرانی ناشی از واقعیت روزه که همه کشورها به حمایت از سرمایه های داخلی رو آوردند و در عین حال شاهد تظاهرات و زد و خورد در لاتویا و یونان و دیگراعضای اتحادیه اروپا هستیم که این تازه اول کاراست.

دولتهای اروپای غربی حدود چهار تریلیون به کشورهای شرق اروپا  و غیره وام دادند که قابل وصول نیستند. هفته گذشته دیدیم که از یکطرف کشورهایی نظیر ژاپن و چین و کره جنوبی یک بسته مالی صندوق ارزی مشترک راه‌اندازی کردند تا جلوی فروپاشی اقتصادی کشورهای عضو آسه آن مانند تایلند و مالزی رو بگیرند زیرا به دلیل پیوستگی بازارهای پولی و مالی در جهان سرمایه داری فرو پاشی اقتصادی آسه آن موجب بروزمشکلات گسترده برای ژاپن ،چین و کره جنوبی خواهد شد

با نگاهی به آمارهای موجود به خوبی می توان عمق این واقعیت را دریافت . به عنوان نمونه صادرات ژاپن در ماه ژانویه 45 درصد کاهش داشته است  . صادرات چین نیز افت چشمگیری داشته و همچنان در حال کاهش است. واردات مواد خام کشورهایی که مبنای اقتصادیشون صادرات است (از جمله چین و تا حدود زیادی ژاپن و کره)  از کشورهای اروپای شرقی و روسیه و استرالیا و برزیل و ... افت شدیدی داشته است . این افت منجر به عمیق تر شدن رکود کشورهای اروپای شرقی و در نتیجه ناتوانی بازپرداخت بدهی های این کشورها به کشورهای وام دهنده از جمله اتریش و سویس و انگلیس و ... می شود. در نتیجه این شرایط کشورهای بلغارستان٬ چک٬ استونیا٬ مجارستان٬ لتونی٬ لیتوانی ٬ لهستان٬ رومانی٬ کرواسی٬ اسلواکی٬ و اسلوونی هم اکنون نیاز به منابع مالی برای جلوگیری از سقوط اقتصاد کشورشان  دارند.

در این میان به احتمال زیاد در آینده مسئله حمایت از سرمایه های (صنایع) داخلی و مشکلات عدیده مالی اعضاء اتحادیه اروپا از کشورهای بالکان گرفته تا ایرلند و اسپانیا موجب خواهد شد تا کشورهایی مثل آلمان که فعلا درموقعیت برتری بسر می برد از کشیدن بار کشورهای دیگر سرباز زند بطور قطع اتخاذ سیاستهایی که تنها هدف آنها نجات اقتصاد داخلی کشورهایی نظیر آلمان و فرانسه وانگلیس است،موجب تفرقه بیشتر بین اعضاء اتحادیه اروپا خواهد شد زیرا این سه کشور به عنوان موتوراصلی اتحادیه اروپا محسوب می شوند ،   این موضوع انگیزه کشورها ی عضو را برای خروج ازاتحادیه برای نجات اقتصاد کشورشان،بیشترمی کند  در صورت تحقق چنین وضعیتی می توان گفت این همان شروع فروپاشی اتحادیه اروپا خواهد بود.

کارشناسان معتقدند اروپا در حال پیر شدن است. اتحادیه اروپا در 50 سال گذشته همه انرژی خود را صرف ایجاد بازارمشترک وهماهنگی قوانین وروندها در سراسر این قاره کرده‌است. اکنون اما این اتحادیه با چالش‌های جدیدی  اقتصادی رو‌به‌رو شده‌است، که قبلا پیش بینی آنرا نکرده است . از جمله این چالش‌ها، بازار جهانی است که بیش از گذشته شلوغ و پرتراکم شده؛ رقابت‌هایی که شدیدتر شده، جامعه‌ای که در اثر فشارتکثر بیشتری پیدا کرده و تهدیدها و خطرات جدیدی که مرزها را درهم شکسته و جهانی شده‌اند. در چنین شرایط جدیدی، اروپا برای بقا و کامیابی درقرن 21 باید مشکلات خود راازمنظری جهانی بررسی و حل کند.

 توسعه اتحادیه اروپا که بیشتر به سوی شرق صورت  گرفت .  بر مشکلات موجود افزود بطوریکه اتحادیه اروپا هیچگاه تا این اندازه ناهمگن از لحاظ سیاسی و اقتصادی و فرهنگی نبوده است .

کمیسیون اروپا ازنهادهای اجرایی اتحادیه اروپاست که به نوعی کابینه دولت اروپا به حساب می‌آید. اما این کمسیون برای اعمال سیاستهای اجرایی خود در کشورهای عضو با چالش های جدی روبرو است

در این کابینه، وزرا با نام کمیسر در حوزه‌های مختلفی مانند بهداشت، اقتصاد، سیاست خارجی، بودجه و محیط زیست و حوزه‌های دیگر که در دولت‌ها وجود دارد، به کار بررسی سیاست‌ها در این حوزه‌ها می‌پردازند. اما در عمل اکثر تصمیم گیری های آنها با مقاومت های جدی برای اجرا روبرو می شود این مساله بوِیژه در داخل کشورهای شرق اروپا بیشتر مشهود است .

نتیجه گیری و جمع بندی

اتحادیه اروپا در وضعیت بسیار حساس و تعین کننده ای قرار دارد که حتی روزنامه چپگرای گاردین در لندن نیز در باره فروپاشی اتحادیه اروپا هشدار داده است . به نظر می رسد پس از گذشت 20 سال از زمان فروپاشی دیوار برلین در 1989 که این خود آغازی برای فروپاشی نظام های توتالیتری در شرق اروپا شد،امروزغرب و شرق اروپا پس از 20 سال دلدادگی برای ساخت قدرتی جدید درعرصه بین المللی با این واقعیت تلخ روبرو گشته اند که برای نجات خود لازم است از خیر اتحاد بگذرند و به فکر بازسازی اقتصاد داخلی خود باشند. ظاهرا رهبران اروپا باید  تصمیمی  مهم، مانند آنچه که روس ها درسال 1991 اتخاذ کردند ،درپیش بگیرند در این سال گورباچف و یارانش  برای نجات منافع روس ها  قید شعارهای همبستگی خلق ها  را زدند و با امضاء سند فروپاشی اتحاد ساختگی جمهوری های شوروی،مسیر جدیدی را در پیش گرفتند. با این تفاوت که اتحاد جمهوری های شوروی با زور بود و اما اتحاد کشورهای اتحادیه اروپا داوطلبانه وبر اساس منافع متقابل انجام گرفت .

 ظاهرا امریکا تصمیم گرفته است برای آنکه تنها ابرقدرت جهان باقی بماند با به راه انداختن بحرانی جهانی یورو و پوند را از گردونه رقابت با دلار خارج کند اتحادیه اروپا به همراه ژاپن ،چین و روسیه این امکان را داشت تا جهانی چند قطبی را رقم بزند اما بحران فعلی بوجود آمد تا این اولین رقیب از صحنه خارج شود تا کی نوبت به چین ، روسیه و ژاپن فرا برسد؟

گاه شمار تکوین اتحادیه اروپا

19سپتامبر 1946

نطق وینستون چرچیل در شهر زوریخ و پیشنهاد وی برای ایجاد ایالات متحد اروپائی

17 مارس 1948

امضای پیمان بروکسل بین فرانسه و انگلستان که به پیدایش اتحادیه غربی انجامید

4 آوریل و 5 مه 1949

امضای پیمان اتلانتیک شمالی و اساسنامه شورای اروپا

18 آوریل 1951

امضای پیمان تاسیس جامعه ذغال و فولاد بین شش کشور اروپائی

27 مه 1952

امضای پیمان جامعه اروپائی دفاع، در پاریس

30 اوت 1954

رد طرح ارتش اروپائی در پارلمان فرانسه و تبدیل اتحادیه غربی با الحاق آلمان و ایتالیا

25 مارس 1957

امضای پیمان رم و تاسیس جامعه اقتصادی اروپا

4ژانویه 1960

امضای کنوانسیون استکهلم و ایجاد جامعه مبادله آزاد اروپا مرکب از هفت کشور

2نوامبر 1961

طرح فوشه برای وحدت سیاسی اروپا

14 ژانویه 1963

مخالفت دوگل با ورود انگلستان به بازار مشترک

10 سپتامبر 1968

گزارش ورنر در مورد چگونگی وحدت پولی اروپا

28 ژوئیه 1977

تقاضای اسپانیا برای ورود به جامعه اروپائی

اول ژانویه 1981

ورود یونان به بازار مشترک

14 ژوئن 1984

انتخابات پارلمان اروپا

14 آوریل 1987

تقاضای ترکیه برای ورود به بازار مشترک

19 ژوئن 1990

امضای پیمان شنگن

اول ژوئیه 1991

تقاضای سوئد برای ورود به جامعه اروپا

7فوریه 1992

امضای پیمان وحدت در ماستریخ

اول ژانویه 1998

یورو بعنوان پول رسمی اتحادیه اروپا به گردش در آمد

ژوئیه 2003

پذیرش صورت نهائی طرح قانون اساسی اروپا

سال 2004

افزایش شمار اعضا از 15 به 27 و تصویب قانون اساسی اروپائی

اول ژانویه ۲۰۰۷ کشورهای رومانی و بلغارستان به اتحادیه اروپا پیوستند و جمعیت این اتحادیه را به نیم میلیارد نفر افزایش دادند.

سال 2009

فروپاشی اتحادیه اروپا  ؟؟



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ]
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اخبار | تکنولوژی | آموزش | طراحی سایت و سئو است.