تفکر سیستمی و سیستم های متفکر‌

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۸:۱۴
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/

مقدمه

در این نوشتار ابتدا تعریف ساده ای از سیستم ارائه می شود و انواع سیستم های شناسایی شده (مکانیکی، ارگانیکی و اجتماعی) تشریع می شوند. بسته به اینکه یک بنگاه اقتصــادی از زاویه کدامیک از انواع این سیستم ها دیده شود، نحوه مدیریت آن متفاوت خواهدبود. بنابراین، سیر تکامل مفهوم یک بنگاه اقتصادی از مکانیکی تا اجتماعی و پیامدهای تلقی آن به صورت سیستم اجتماعی موردبحث قرار می گیرد. همچنین پیامدهای جدا در نظر گرفتن اجزای بنگاه اقتصادی (که معمولاً چنین برخوردی با آن می شود) و مدیریت تحلیلی (ANALYTIC) در مقابل مدیریت ترکیبی SYNTHETIC تشریع می گردد. سپس سیر تحول نگرش به یک سیستم اجتماعی از مدیریت تا رهبری آن بیان شده است، اشتباهات متداولی که مدیریت سیستم درحل مسائل مرتکب می شود و روش تلقی یک مسئله به صورت کلاف پیچ در پیچ بیان خواهدشد. سرانجام چگونگی برخورد با مسائل وکلافها و ویژگیهای هریک بخش آخر نوشتار حاضر را تشکیل می دهد.

تعریف سیستم

سیستم کلیتی است که حداقل دو جزء داشته باشد. به صورتی که (1) هریک از آنها بتواند بر روی عملکرد یا خصوصیات کل سیستم اثر بگذارد، (2) هیچ کدام از آنها نتواند اثر مستقلی بر روی کل سیستم داشته باشد و (3) هیچ زیرگروهی از آنها نتواند اثر مستقلی بر روی سیستم (کل) بگذارد. پس به طور خلاصه می توان گفت که سیستم کلیتی است که نتوان آن را به اجزای مستقل یا زیرگروههای مستقلی از اجزا تقسیم کرد.

نگرشهای مختلف به یک سیستم

سیستم هاسه نوع هستند؛ مکانیکی، ارگانیکی و اجتماعی.(1) یک سیستم مکانیکی براساس قانونمندی تحمیل شده توسط ساختار درونی و قوانین علّی ذاتی اش عمل می کند، مثل یک ساعت یا یک اتومبیل. از آنجایی که در سیستم های مکانیکی انتخابی وجود ندارد، خود یا اجزایشان نمی توانند مقاصدی مختص به خود داشته باشند. اما یک سیستم مکانیکی می تواند وظیفه ای داشته باشد که مقاصد موجودی، خارج از آن را برآورده می کند و به همین ترتیب اجزای سیستم نیز وظایف فرعی مخصوصی به خود دارند. بنابراین، براساس نگرش نیوتنی جهان به صورت یک ماشین بود که خدا آن را ایجاد کرده تا وسیله ای برای اجرای نیاتش باشد.

سیستم های مکانیکی می توانند باز باشند و یا بسته. اگر رفتارشان به وسیله هیچ رویداد یا شرایط بیرونی متاثر نشود بسته هستند و درغیر این صورت باز خواهندبود. جهان از دیدگاه نیوتن به منزله یک سیستم مکانیکی بسته (خودشمول) بـدون هیچگونه محیطی، دیده می شد. در مقابل، سیاره زمین به منزله سیستمی که حرکتش به وسیله سایر سیاره ها، ستاره ها و نیروهای دیگر متاثر می شود انگاشته می شد، از این رو یک سیستم باز فرض می شد.آن اجزایی که بدون آنها یک سیستم توانایی اجرای وظایفش را ندارد، اجزای ضروری و باقی اجزا غیرضروری به حساب می آیند. به عنوان مثال، موتور اتومبیل یک جزء ضروری است درحالی که فندک آن این چنین نیست.

 

نوع دیگری از سیستمها، سیستمهای ارگانیکی هستند. سیستم های ارگانیکی، سیستم هایی هستند که حداقل یک هدف (GOAL) یا مقصود (PURPOSE) از خودشان دارند. مثل حفظ بقا، که رشد برای آن اغلب عاملی ضروری تلقی می شود. درحالی که اجــزایشان هیچ هــدف و مقصـودی را پی نمی گیرند اما وظایفی درخدمت هدف و مقصود سیستم کلی دارند. سیستم های ارگانیکی ضرورتاً باز هستند، یعنی تحت تاثیر عوامل بیرونی قرار می گیرند. بنابراین، تنها زمانی قابل فهم هستندکه در پیوند با محیطشان بررسی گردند. محیط هر سیستم شامل مجموعه ای از متغیرهاست که می توانند رفتار سیستم را متاثر کنند.

اجزای یک سیستم ارگانیکی، هم می تواند ضروری باشد و هم نباشد. به عنوان مثال قلب یک جزء ضروری برای سیستم انسان است درحالی که ناخن چنین نیست.

سومین نوع سیستمها، سیستمهای اجتماعی هستند. این سیستمها (مانند سازمانها، موسسات و جوامع) سیستم های بازی هستند که (1) برای خود مقاصدی دارند (2) حداقل برخی از اجزای ضروریشان هم مقاصدی مختص به خود دارند و (3) جزئی از سیستم بزرگتری هستند که آن نیز دارای مقاصدی مختص به خود است.

سیستمهای مکانیکی، ارگانیکی و اجتماعی مفاهیمی هستند که می توان آنها را به اشکال مختلف تصور کرد. بنابراین، هر موجودی را می توان در قالب هریک از آنها تصور کرد. برای مثال، یک فعالیت اقتصادی، یک مدرسه، یا یک بیمارستان را می توان به عنوان یک سیستم مکانیکی، ارگانیکی یا اجتماعی تلقی کرد. اما سیستم هایی که مردم در آنها نقش اساسی را بازی می کنند، اگر به گونه ای غیر از سیستم اجتماعی دیده شوند به خوبی قابل فهم و درنتیجه قابل مدیریت نخواهندبود. نوع نگرش به سیستم های مردمی در طول زمان تکامل یافته است. این مسئله با تغییراتی که درنگرشمان درمورد بنگاههای اقتصادی روی داده، نموده یافته است. اما چنین تکاملی تدریجی، در مورد هر سیستم اجتماعی دیگری نیز قابل مشاهده است.

بنگاه اقتصادی به منزله یک ماشین

وقتی انقلاب صنعتی در دنیای غرب آغاز گردید، نگرش حاکم بر دنیا، نگرش نیوتنی بود. به این ترتیب بیشتر نیز به منزله تمثالی از خداوند (IMAGE OF GOD) از مصنوعات خود درجهت اجرای مقاصدش بهره می برد.

جای تعجب نیست که بنگاههای اقتصادی به منزله ماشینی که توسط مالکانشان به منظور انجام کارهای موردنظرشان ایجاد می شد، فرض گردد. این سیستمها (بنگاههای اقتصادی) برای خود مقصودی نداشتند، بلکه وظیفه آنها خدمت به مقاصد مالکان و فراهم کردن بازده سرمایه گذاریهای آنها از طریق ایجاد سود بود.

مالکان، قدرت مطلق بودند و نوعاً قوانین یا مقررات خاصی برا ی مقید کردن آنها وجود نداشت. آنها می توانستند در حیطه بنگاههای خود هرآنچه می خواستند انجام دهند. کارگران از دید آنها به شکل اجزای قابل تعویض ماشین بودنـد که وقتی که به طور رضایتبخشی کار نمی کنند می توان آنها را دور انداخت. کار به مهارت کمی نیاز داشت و کارگران غیرماهر و آموزش ندیده فراوان بودند. آنها نسبتاً کم توقع بودند و نوعاً هیچ گونه تامین اجتماعی وجود نداشت. به همین دلایل آنها حاضر بودند که تحت هر شرایطی کار کنند و برای گریز از فقر اقتصادی ناچار به تحمل هر وضعیتی بودند.

بنگاه اقتصادی به منزله یک ارگانیسم

هــرچه که به پایان قرن نوزدهم نزدیکتر می شدیم، نگرش ماشینی به بنگاههای اقتصادی کمتر قابل دفاع به نظر می رسید. بعد از پایان جنگ جهانی اول، این نگرش تاحد زیادی با تلقی ارگانیسمی از بنگاه اقتصادی، جایگزین شد. دلایل بسیاری برای این جایگزینی وجود داشت که درمیان آنها می توان به آموزش فزاینده نیروی کار، افزایش مهارتهای لازم برای نیروی کار، مقررات مترقی شرایط کار به وسیله دولت و اعمال نفوذ اتحادیه ها در شرایط کار و بیمه شغلی اشاره کرد. شاید مهمترین دلیل این تغییر در نگرشها ناشی از آن بود که بسیاری از بنگاههای اقتصادی نمی توانستند، حتی با تزریق مجدد تمامی سود حاصل از فعالیت خود به کسب و کارشان، رشد بالقوه را به فعلیت نزدیک کنند؛ زیرا که سرمایه بیشتری موردنیاز بود. بنابراین، مالکان مجبور بودند یا با حفظ کنترل کاملی بر بنگاه اقتصادیشان رشد آن را محدود کنند، یا با تبدیل تدریجی آن به سمت سهامی عام، سرمایه بیشتری فراهم سازند و درنتیجه مقداری از حق مالکیت و کنترل خود را از دست بدهند. درعمل مشاهده شد که نرخ دوام آن بنگاههایی که به دنبال رشد رفتند خیلی بیشتر از آنها یی بود که به دنبال کنترل کامل بودند.وقتی بنگاه اقتصادی به شکل سهامی عام درآمد، مالکش ناپدید گشت. سهامداران برای کارگران، بی نام و نشان و دست نیافتنی شدند. مالکیت یک خیال، و مالکان به شکل روح درآمدند. چگونه می توان با روح ارتباط برقرار کرد؟ در آغاز این قرن، علم مدیریت و مدیران پدید آمدند تا تقاضای فزاینده مالکان بنگاههای اقتصادی را برای کنترل واحدهایشان جواب دهند و علاوه بر شناسایی خواسته های مالکان، آنها را به کارگران نیز منتقل کنند.

مدیران، سود را یک وسیله می پنداشتند نه یک هدف. سود برای یک بنگاه اقتصادی همانند اکسیژن برای انسانها، به منزله عنصری ضروری برای بقا و رشد آن پنداشته می شد و نه دلیلی برای وجود آن. آنچه مدیران سعی در حداکثر نمودن آن داشتند، استاندارد و کیفیت زندگی کاری بود نه ارزش سهام سهامداران. ایجاد بازده کافی برای سهامداران لازمه بقا بود نه یک هدف. اما افسانه حداکثر کردن سود به دلیل مناسبات عمومی، حفظ شد.

بنگاههای اقتصادیی که مالکیت عمومی داشتند شرکت (CORPORATION) نامیده شدند، این کلمه از واژه لاتین کرپوس (CORPUS) به معنای بدن مشتق می شود. (ارگانیسمها بدن دارند، نه ماشین ها) به علاوه ازنظر قانون، شرکت دارای وضعیتی همانند فرد زنده بود. مدیـرعامل، سر (THE HEAD) سازمان نامیده می شـد. (ارگانیسم ها سر دارند، نه ماشین ها) به تدریج ویژگیهای زیست شناسانه ای مانند؛ سالم، بیمار، فلج شده، پرانرژی، بالغ و در حال مرگ درمورد بنگاههای اقتصادی نیز مصداق یافت. چنین مفاهیمی هنوز هم کاربرد دارند. مدت زمان زیـادی از نوشتن کتابهای استافورد بیـر بـا عنـاویـن »مغز بنگاه« و »قلب بنگاه« نمی گذرد.

به خاطر پیشرفتهای مداوم ماشینی شدن، مهارتهای موردنیاز کارگران نیز روند صعودی گرفت. کارگران با مهارتهای لازم، به فراوانی کارگران بدون مهارت نبودند. هزینه آموزش و جایگزینی کارگران ماهر دیگر ناچیز نبود. درنتیجه، آنها بیشتر به منزله اجزای به سختی ترمیم شونده بدن (ارگانها) نگریسته می شدند تا اجزای به راحتی تعویض شونده یک ماشین. سلامت و امنیت کارگران ازطرف دولت، اتحادیه ها و خود نیروی کار به طور شایانی موردتوجه قرارگرفت. اگرچه علایق و مقاصد کارگران به کارفرمایان مربوط نمی شد اما چگونگی انجام وظایف توسط آنها، چیزی بود که کاملاً به کارفرمایان ارتباط پیدا می کرد.

توسعه تــامیــن اجتمــاعــی، افزایش پس اندازهای شخصی (ناشی از حقوق و مزایای بیشتر در قبال کار) و فعالیت اتحادیه ها، ترس از بیکاری را کاهش داد. این پیشرفتها کارگــران نــاراضی را در اعتراض به آنچه رویه کاری ناعادلانه و شرایط نامناسب کاری تلقی مـی کـردنــد، تشویق کرد. بدین ترتیب به ناچار، مدیریت و نیروی کار در مقابل یکدیگر قرار گرفتند.

نگرش زنده تصور کردن بنگاه اقتصادی، در خلال جنگ جهــانی دوم کمرنگ و کمرنگ تر شد. در آن زمان قسمت عمده ای از نیروی کار به خدمت امور نظامی درآمدند. با وجود این، تقاضا برای تولید بسیار زیاد بود. زنان، کودکان و سالخوردگان نیز به مجموعه نیروی کار پیوستند. البته این حرکت بیشتر به دلیل وطن پرستی ترغیب می شد تا نیاز به درآمد.مدیرانی که انتظار بهره وری بالا از چنین نیروی کاری داشتند (نیروی کاری که به دلیل حس وطن پرستی به وجود آمده بود)، دیگر نمی توانستند با رفتاری غیرانسانی با آنها به صورت اجزای قابل تعویض ماشین و یا حتی اجزای بدون مقصود بدن که فقط وظیفه اش را انجام می دهد، رفتار کنند. بنابراین، لازم بود تا با نیروی کار به عنوان انسانهایی رفتار شود که هریک مقصودی منحصر به فرد دارد.به دلیل افزایش سرعت و خودکار شدن فعالیتها بعداز جنگ جهانی، مهارتها و آمــوزشهای موردنیاز نیروی کار با نرخ شتابنده ای افزایش یافت. زمان و پول هنگفتی در آموزش و تعلیم تمامی سطوح کارگران سرمایه گذاری شد. به منظور کسب بازده ازاین سرمایه گذاری، کارگران می بایست به شکل کاراتر و برای زمان طولانی تری به کار گرفته می شدند. برای رسیدن به این هدف، نمی شد با آنهایی که بعداز فعالیت در امور نظامی به مجموعه نیروی کار پیوسته بودند به همان شیوه نظامی برخورد کرد. استبداد و نظم و ترتیب خشک برای آنها نامناسب بود. این نیروها توقع داشتند که با آنها به شکل افرادی مستقل با نیازها و علایق مختص به خود رفتار شود. این مسئله به شکل حادی در پرورش فرزندان آنها منعکس شد، درنتیجه آنها حتی کمتر از والدینشان مایل به تحمل مدیریت استبدادی بودند.

اکثر افراد متعلق به نسل آزاد اندیش، که رکود پس از جنگ جهانی دوم را تجربه نکرده بودند، به اندازه والدینشان اهمیتی به مالکیت مواد و اشیاء نمی دادند. آنها با اخلاق کاری پروتستانی که مشخصه نسلهای قبلی بود وفق نیافته بودند و کار را به منزله امری که ذاتاً خوب است تصور نمی کردند، بلکه کار را به منزله شرط لازم تلقی می کردند. دراین زمینه می توان به عقاید »هیپی ها« در دهه های 60 و 70 میلادی مراجعه کرد.آنهــایـی از این نسل آزاداندیش که کار می کردند (که البته اکثر آنها نیز کار می کردند)، انتظار داشتند که علایقشان توسط سازمان استخدام کننده مورد توجه قرارگیرد. بسیاری از ساختارهای مدیریتی قادر به انجام چنین کاری نبودند. درنتیجه گروه کثیری از نیروی کار از ماهیت کار و سازمانهای استخدام کننده شان بیزار شدند. براساس مطالب نشریه »ورک این آمریکا« گزارشی که به وزیر بهداشت، آموزش و رفـاه درسال 1973 تقدیم شد، آمده است که: … ...تعداد قابل توجهی از کارگران آمریکایی نسبت به کیفیت زندگی کاری خود ناراضی هستند، بی تحرکی، تکراری بودن، بی فایدگی ظاهری کارها، نبود مبارزه طلبی و استقلال داخلی در کارها از دلایل نارضایتی کارگران درهر سطح شغلی هستند. با اینکه ماهیت مشاغل تاحد زیادی تغییر کرده است اما درحقیقت یکی از مشکلات اصلی آن است که این تغییرات به اندازه کافی سریع نبوده تا همپای تغییرات گسترده در موقعیت اجتماعی، آرزوها و امیال وارزشهای کارگران رشد یابد. افزایش عمومی موقعیت تحصیلی و اقتصادی کارگران آنها را در وضعیتی قرار داده است که داشتن یک شغل جذاب به اندازه داشتن شغلی که پول خوبی دارد اهمیت یافته است. میزان پرداختها هنوز هم مهم است، مقدار آن باید امکان دسترسی سطح استاندارد زندگی را میسر سازد و منصفانه به نظر برسد. اما پرداخت حقوق بالا به تنهایی باعث رضایت شغلی (یا رضایت از زندگی) نمی شود.

بنگاه اقتصادی به منزله یک سیستم اجتماعی

به دلیل فشارهای داخلی و خارجی، مدیران شرکتها آگاهی لازم برای درنظر گرفتن مقاصد و علایق (1) بخشهای سیستم تحت مدیریتشان و (2) سیستم های بزرگتری که آنها را نیز دربرمی گیرد (مثل جامعه) و سیستم های مشابه دیگری که جـزء همان سیستم بزرگتر هستند، به دست آوردنــد. بــه علاوه مدیران بنگاهها به طور آشکار مجبور به توجه به (3) مقاصد سیستمی که آن را مدیریت می کردند نیز بودند. بسط دامنه توجه مدیران به آنچه ذکر شد، نگرش به سازمان به منزله یک سیستم مکانیکی یا بیولـوژیـک را بسیــار مشکـل ساخت. آنها به تدریج به سازمانشان به شکل یک سیستم اجتماعی (سیستمی که مردم به صورت فردی و گروهی نقش اصلی را در آن ایفا می کنند) نگاه می کردند.

از آنجا که سیستم، کلیتی است که نمی توان آن را به اجزای مستقل تقسیم کرد، بنابراین، هرگز با جمع کردن فعالیتهای اجزا به صورت مستقل، نمی توان به عملکرد کلی سیستم دست یافت، زیرا این عملکرد تابعی از اثرات متقابل اجزا بر یکدیگر است. می توان نشان داد که وقتی تک تک اجزای سیستم به صورت مجزا، به بهترین نحو ممکن عمل کنند، سیستم کلی نمی تواند در بهترین وضعیت ممکن قرار بگیرد. (SENGUPTA & ACKOFF-1965) این مطلب کاربردهای بسیار مهمی برای مدیریت شرکت دارد. برای مثال، تیم فوتبال متشکل از ستارگان همه تیم ها، لزوماً یک تیم خوب نخواهد بود. اما شاید بتوان گفت که اگر به اعضای این تیم زمان کافی برای بازی در کنار هم داده شود، بهترین تیم جهان خواهند شد. شاید این طور باشد، اما وقتی که آنها تبدیل به بهترین تیم فوتبال شدند، دیگر تمام اعضای آن برای تیم منتخب ستارگان انتخاب نخواهند شد.

پیامدهای نگرش اجتماعی به یک سیستم

عملکرد یک سیستم آشکارا به عملکرد اجزایش وابسته است، اما یک جنبه مهم (اگر نگوییم مهمترین جنبه از عملکرد اجزا)، چگونگی تعامل آنها با یکدیگر به منظور تاثیرگذاری بر عملکرد سیستم کلی است. بنابراین، مدیریت اثربخش سیستم باید به جای توجه به فعالیت مستقل اجزا، بر تعامل و

عملکرد یک سیستم آشکارا به عملکرد اجزایش وابسته است، اما یک جنبه مهم (اگر نگوییم مهمترین جنبه از عملکرد اجزا)، چگونگی تعامل آنها با یکدیگر به منظور تاثیرگذاری بر عملکرد سیستم کلی است. بنابراین، مدیریت اثربخش سیستم باید به جای توجه به فعالیت مستقل اجزا، بر تعامل و ارتباط متقابل آنها با هم تمرکز کند.وظیفه تعریف شده یک سیستم به وسیله هیچ جزئی از سیستم حتی اجزای اصلی و ضــروری آن بــه تنهایی دست یافتنی نیست. به عنوان مثال، هیچ بخشی از اتومبیل حتی موتور آن به تنهایی قادر به جابجایی مردم نیست. بنابراین، وقتی که یک اتومبیل یا هر سیستم دیگری به اجزای خود تقسیم می شود، هدف تعریف شده و خصوصیات اساسی اش را از دست می دهد. یک اتومبیل اوراق شده نمی تواند مردم را جابجا کند و انسانی که اندامش از هم جدا شده باشند، زنده نمی ماند و نمی تواند چیزی بخواند یا بنویسد.

هر سیستمی به دو روش می تواند بر اجزایش تاثیر بگذارد؛ یا ازطریق گسترش و یا تـوسط محدود کردن دامنه رفتارهایی که آنها می توانند بروز دهند. از آنجایی که سیستم های اجتماعی شامل سیستم های هدفداری مثل اجزای اصلی خود هستند و رفتار هدفدار، انتخاب مقاصد و ابزارها را میسر می کند، بنابراین، سیستم های اجتماعی باید طیف انتخابهای دردسترس اجزایشان را افزایش و یا کاهش دهند. آنها شاید طیف انواعی از رفتارها را افزایش و انوع دیگر را کاهش دهند. برای مثال، قوانین و مقررات، منافعی را برای ما ایجاد می کنند ولی نه به قیمت کاستن ازحقوق دیگران.

یک سیستم اجتماعی مستبد، عموماً دامنه رفتار دردسترس اجزایش را محدود می کند درحالی که یک سیستم دموکراتیک آن را گسترش می دهد.

هم افزایی به معنی افزایش توانایی اجزای سیستم است که به دلیل عضویت در آن سیستم، یا به عبارت دیگر تعاملش با سایر اجزای سیستم، حاصل می شود. چنین افزایشی در توانایی تنها زمانی روی می دهدکه اجزا درکنار یکدیگر بتوانند ارزشی را ایجاد کنند که به تنهایی قادر به خلق آن نباشند. به عبارت دیگر، هم افزایی در سایه گسترش دامنه رفتار دردسترس اجزای سیستم دست یافتنی است.

اگر سیستم های اجتماعی اثری بر دامنه انتخابهای دردسترس اجزایشان یا سیستم های شاملی که این اجزا جزئی از آن هستند نداشته باشند، مطالعه آنها به منزله یک کل، هیچ ارزشی نخواهد داشت و می توان اجزا را به صورت منفرد بررسی کرد. بنابراین، برای درک رفتار سیستم های اجتماعی ضروری است که روابط بین اجزا و نیز سیستم هـای کلی تری که سیستم های بزرگتر را شکل می دهند، بررسی شوند.

اینکه یک سیستم طیف رفتاری دردسترس اجزایش را افزایش یا کاهش می دهد، به چگونگی سازماندهی و مدیریت آن بستگی دارد. بنگاه اقتصادی ای که به منزله یک ماشین تلقی شده است، به گونه ای سازماندهی و مدیریت می شود که شدیداً رفتار اجزایش را مقید می کند. اثربخشی یک ماشین برحسب توانایی آن برای وادار کردن اجزایش به تکرار مکرر وظایف یکسان، تعریف می شود. در چنین سیستمی رفتار اجزا به صورت فیزیکی تعـریف شـده است و آنهــا هیچ انتخــابی نمی توانند داشته باشند. درست مانند رفتارهایی که در نظامهای بوروکراتیک که درک مکانیکی از امور دارند، مشاهده می شود.

یک سیستم اجتماعی اگر به منزله یک سیستم ارگانیکی تلقی شود در مقایسه با یک سیستم مکانیکی، تنوع انتخابهای دردسترس اجزایش را افزایش داده است. اما چنین تنوعی تنها به شکل انجام کار محدود می شود و نه خودکار.

برای مثال قلب افراد مختلف ممکن است با سرعتهای متفاوتی بتپد اما به هرحال می بایست خون را درون سیستم به گردش دربیاورد. بنابراین، در بنگاه اقتصادیی که به شکل سیستمی زنده اداره می شود، به تمامی کارگران در هر سطحی که باشند محصول یا مقصود خاصــی محول شده است (خود انتخاب نکرده اند) که می توانند به روشهای مختلف آن را فراهم کنند.

اما بنگاه اقتصادیی که به شکل یک سیستم اجتماعی تلقی شود باید مقاصد اجزا و سیستمی که جزو آن است را برآورده کند. این بنگاه باید بــرای اجزا و سیستم های دربرگیرنده اش توانایی انجام کارهایی را، که بدون وجود او قادر به انجامش نبودند، فراهم کند. بدین معنی که سیستم های اجتماعی باید علاوه بر طیف ابزارها، طیف مقاصد دردسترس اجزا و سیستم های شامل تر را نیز افزایش دهند.

در درون یک سازمان ارتباط نزدیکی بین تمرکزگرایی و کاهش طیف انتخاب و نیز عدم تمرکزگرایی و افزایش طیف انتخاب وجود دارد. هرچه تصمیم گیریها متمرکز تر باشد به معنی محدود شدن دامنه انتخاب دردسترس تصمیم گیران رده های پایین تر است.

مدیریت تحلیلی در مقابل مدیریت ترکیبی

در فرهنگ ما، مدیران می آموزند تا باور کنند که کارایی یک سیستم اجتماعی را می توان با ارتقای کارایی هریک از اجزای آن به صورت مجزا، افزایش داد. یعنی اگر هریک از اجزا به خوبی مدیریت شود »کل« نیز همان طور خواهدشد. این امر به ندرت اتفاق می افتد. علت آن است که اگر اجزا به صورت مجزا دیده شوند، با وجودی که به نظر می رسد خوب مدیریت شده اند ولی به ندرت با همدیگر سازگار خواهند شد. در بهترین وضعیت، مدیران می آموزند که چگونه فعالیتهای اجزای یک سیستم اجتماعی را مدیریت کنند. ولی مدیران موثر، تعاملات بین اجزایی از سیستم که مسئولیت آن را به عهده دارند و نیز تعاملات آن جزء با اجزای دیگر داخل یا خارج ازسازمان (کــه تاثیــرگــذار است و ازطریق آنها تاثیر می پذیرد) را مدیریت می کنند.

این گرایش به تکه کردن اجزا و برخورد جداگانه با آنها از پیامدهای تفکر تحلیلی است. متاسفانه تحلیل و تفکر تقریباً به صورت مترادف درنظر گرفته می شوند ولی درواقع تحلیل فقط یکی از روشهای تفکر است و ترکیب نیز یکی دیگر از آنهاست. تعداد کمی از مدیران از انواع روشهای تفکر آگاهند چه رسد به آنکه آن را به کار گیرند.

 

در روش تحلیل، ابتدا آنچه که قرار است فهمیده شود به اجزا تقسیم می شود. سپس سعی می شود تا رفتار هر جزء به صورت مجزا فهمیده شود. سرانجام درک حاصل از این اجزا یک کاسه می شود. تا درکی از کل موضوع حاصل شود. روش ترکیب دقیقاً در مقابل این روش قرار می گیرد. در قدم اول آنچه قرار است فهمیده شود به صورت جزیی از یک کل بزرگتر درنظر گرفته می شود (بنابراین با اجزای دیگر یکجا درنظر گرفته می شود و نه به صورت مجزا). در قدم بعدی درکی از سیستم شامل بزرگتر به دست می آید. سپس رفتار یا ویژگیهای سیستم موردنظر از طریق روشن شدن نقش یا وظیفه آن سیستم در سیستم بزرگتـری که آن را دربرمی گیرد توضیح داده می شود.

یک سیستم را نمی توان به روش تحلیلی درک کرد. تحلیل یک سیستم، ساختار و چگونگی کار آن را روشن می سازد، بنابراین، دستاورد چنین روشی دانش (KNOWLEDGE) است و نه فهم (UNDERSTAND) سیستم. گرچه این روش نمی تواند الگوی ویژگیهای این کل را توضیح دهد، ولی می تواند رفتار اجزای آن را با روشن کردن نقش یا وظیفه آنها در آن کل بیان کند. البته برای تفسیر آن کل نیز باید از روش مشابهی استفاده کرد. یعنی نقش یا وظیفه آن سیستم، در کل بزرگتری که این کل، جزیی از آن است، مشخص شــود. بـرای مثال به هیچ وجه نمی توان با تحلیل خودروهای آمریکایی و انگلیسی توضیح داد که چرا هریک از آنها از سمت مختلفی رانده می شود. و نیز نمی توان با تحلیل ماشین های آمریکایی توضیح داد که چرا سالهای سال است که ظرفیت اکثر آنها 6 نفر است درصورتی که در ابتدا 4 نفره ساختــه مـی شدند.

سیستم یک »کل« است که ویژگیهای اصلی آن با خواص هیچ یک از اجزا مشترک نیست. برای مثال هیچ قسمتی از یک خودرو به خودی خود نمی تواند یک شخص را از مکانی به مکان دیگر حمل کند و نیز هیچ عضوی از بدن یک شخص زنده نمی تواند به تنهایی به زندگی ادامه دهد. بنابراین، هنگامی که یک سیستم به اجزا تقسیم می شود، به صورتی که در روش تحلیلی با آن برخورد می شود، ویژگیهای اصلی خود را از دست می دهد. به همین ترتیب وقتی جزیی از سیستم ازکل جدا می شود نیز ویژگیهای اصلی خود را از دست می دهد. مــوتــور یک خودرو هنگامی که ازکل جدا می شود حتی نمی تواند خود را حرکت بدهد. هیچ عضــوی از بدن هنگامی که از بقیه جدا می گردد، نمی تواند به طور معمول عمل کند، همانطور که یک دست جدا شده نمی تواند بنویسد و یک چشم جدا شده نمی تواند ببیند.

هنگامی که یک سیستم با روش تحلیلی به اجزایش خرد می شود، ویژگیهای اصلی سیستم از دست می روند و هنگامی که اجزا نیز به صورت مجزا درنظر گرفته می شوند از ویژگیهای اصلی دور می شوند. حال اگر اجزا به عنوان قسمتهایی از آن کل درنظر گرفته شوند (یعنی عملکرد و نقشهای آنها در آن کل بررسی شود) ویژگیهای اصلی آنها قابل درک خواهدبود و می توان رفتار آنها را توضیح داد. با تمام این وجود اکثر مدیران تحلیل و ترکیب را مترادف درنظر می گیرند و بنابراین محصول آنها (دانش و درک) را نیز یکسان می بینند.

از مدیریت تا رهبری یک سیستم

برآورد شده است که در سال 1900 بیش از 90 درصد شاغلان بخش صنعت، خدمات و بازرگانی نمی توانستند وظایف خود را به خوبی رؤسای خود انجام دهند. توجه کنید که این نکته بسیار بااهمیت است. تصور کنید که یک شرکت به آن دوران بازگردد. فرض کنید که ایــن شرکت کارگرانی دارد که در کارخانه مته کاری می کنند و سرکارگر آنها بازنشسته شده است. بنابراین، لازم است که شخصی جایگزین وی شود. مدیر شرکت چه کسی را انتخاب خواهدکرد؟ واضح است که بهترین متـه کار را انتخاب می کند. پس سرکارگری در این کارخـانه وجـود دارد که بهتــر از بقیــه می تواند مته کاری کند. اکنون یک سرکارگر برای بقیه نوبتهای کاری لازم است. خوب، بهترین سرکارگر از بین سرکارگرهای موجود برای این شغل انتخاب می شود. پس افراد عموماً نردبانهای ترقی سازمانی را ازطریق انجام شایسته کارهایشان طی می کردند. بنابراین، وقتی به رده بالاتر ارتقا پیدا می کردند، آن کارهـایی را که در سمت قبلی به خوبی انجام می دادند، مدیریت می کردند و به همین علت آنها به کار کارمندان خود سرپرستی و نظارت می کردند.

در سال 1900 میانگین سطح تحصیل کارگران کارخانه ها در آمریکا بسیار پایین بود ولی امروزه بسیار بالاتر است. برآورد می شود که حـداقـل 90 درصــد کـارگـران امروزی می توانند کارهایشان را بهتر از رئیسشان انجام دهند. این بهتر بودن، تقریباً به میزان 105 درصد برآورد شده است.

امروزه مدیران سه وظیفه اصلی برعهده دارند و تا زمانی که آنها به طور کامل اجرا نگردد، نمی توانیم محصول را با آن کیفیتی که انتظار داریم به دست آوریم. اولین وظیفه مدیر ایجاد محیطی است که کارکنان بتوانند در آن به بهترین نحو ممکن از دانش خود استفاده کنند. شرکتی در اروپا، میانگین درصد قابلیتهای مرتبط با کارهای کارکنان خود را 30 درصد برآورد کرده بود. اگر شرکتی بخواهد از سایر منابع خود نیز این چنین ضعیف استفاده کند، اساساً زنده نخواهد ماند. تا زمانی که شرکت نیاموزد که چگونه به شکل موثری از کارکنان خود بهره گیرد، مشکلات جدی در زمینه کیفیت وجود خواهند داشت. بنابراین، چگونگی انجام این امر، موضوع مهمی است که می شود در اینجا به آن پرداخت ولی قبل از آن لازم است تا پیش نیازی را بدانیم. پس باید تعریف قدیمی شغل را کنار بگذاریم. چون در غیر این صورت آنچه را که کارکنان اجازه دارند در سر کار خود انجام دهند، محدود می کنیم و مانع آنچه می دانند و می خواهند انجام دهند، می شویم. به علاوه این تعاریف بر این فرض بنا شده است که کسانی که این تعاریف را مطرح کرده اند بهتر از کسانی که می خواهند کار را انجام دهند، می دانند آن شغل چگونه باید انجام شود. این فرض معمولاً غلط است. ما باید کار را به گونه ای سازماندهی کنیم که مردم به همان شکلی انجام دهند که آن را می فهمند.

دومین پیش نیاز آن است که باید درکارمندان این توانایی را ایجاد کنیم که هر روز بهتر از روز قبل کارهایشان را انجام دهند و برای این امر لازم است تا آنها را پرورش بدهیم. توسعه کسب و کار و ذینفعان آن می بایست هدف اصلی باشد.متاسفانه اکثر مدیران، رشد و توسعه را مترادف می پندارند.

بسیاری از شرکتها واحدی دارند که گفته می شود مسئولیت آن توسعه است. این واحد چه وظیفه ای را به عهده دارد؟ برای ادغام، سرمایه گذاری مشترک، سرمایه برداری و در یک کلمه، رشد. رشد به معنای افزایش در مقدار یا تعداد است ولی توسعه ارتباطی با این دو مفهوم ندارد. یک صومعه نشین رشد می کند ولی توسعه پیدا نمی کند. با وجود این، انیشتین مدتها پس از آنکه رشدش متوقف شد، به توسعه خود ادامه داد. توسعه به معنای افزایش توانائیها و خواسته ها برای ارضای نیازها تعــریف مـی شود. یک خواسته موجه، خواسته ای است که با برآورده شدن آن، توانایی یا خواسته های دیگران برای برآوردن نیازهایشان کاهش نیابد. اسپانیایی ها توسعه را ایجاد ظرفیت معنا می کنند که این مفهوم، معنی اصلی آن را روشن می سازد.

بنابراین، دومین مسئولیت اصلی مدیران توسعه کسانی است که مدیران مسئولیتشان را برعهده دارند. مدیران باید معلم باشند، زیرا آموزش وسیله ای برای توسعه است. کیفیت ازطریق آموزش بهتر می تواند ارتقا پیدا کند تا ازطریق نظارت و سرپرستی.

سومین وظیفه اصلی مدیران، مدیریت (الف) تعاملات بین کسانی که وی مسئول آنهاست و تحت مسئولیت آنها قرار دارد (ب) تعاملات بخشهای تحت مدیریت با بخشهای دیگر سازمان و (ج) تعاملات سازمانهایی که وی در آنها مسئولیت دارد با سایر سازمانهای موجود در محیط آنهاست. ما به نوعی از سازمان نیاز داریم که چنین مدیریتی را تسهیل کند. ساختار سلسله مراتبی استبدادی که در اغلب شرکتها وجود دارد، فاقد چنین ویژگیهایی است. بنابراین، نیاز به ساختار سلسله مراتبی دموکراتیک است که این نوع ساختار هم موجود است. این نوع سازمانها، سازمانهای حلقوی نامیده می شود.

کلافهای پیچ در پیچ

یکی از اشتباهات خطرناک که مدیریت را به ستوه آورده این است که تصور می شود مسایل و مشکلات معلول تجربه مستقیم هستند. ولی درواقع چنین نیست. آنها در اثر تجربــه حـاصل از به کارگیری روش تحلیلی به دست آمده اند. مسایل همانگونه با تجارب مرتبط هستند که اتم ها با میز. میزها تجربه شدنی اند ولی اتم ها چنین نیستند. مدیران با مشکلات مجزا روبرو نمی شوند بلکه با موقعیتی مواجه می شوند که شامل سیستم پیچیــده ای از مشکلات بــه شدت درهم تنیده اند. مــن چنیــن مــوقعیتـی را کلاف پیچ در پیچ می نامم.

بنابراین، رفتار یک کلاف (کلاف یک سیستم است) به چگونگی تعامل اجزا با هم بستگی دارد درست به همان شکلی که به چگونگی تعامل مجزای آنها به یکدیگر وابسته است. به هرحال یک تمرین مدیریتی معمول و رایـج این است که کلافها را به صورت مجموعه ای از مسایل درنظر بگیریم، تا بتوانیم آنها را اولویت بندی کنیم و برخورد مجزایی با آنها داشته باشیم. مدیران معمولاً نمی دانند که چگونه به شکلی موثر با یک سیستم برخورد کنند. آیا کلافها را مجزا ببینند یا به صورت یک کل درنظر بگیرند. مدیران موثر، مسایل را حل نمی کنند، بلکه کلاف را محو می کنند. درعوض، مدیران غیرموثر به جای آنکه کلافها را مدیریت کنند آنها را پیچیده تر می کنند.

روشهای برخورد با کلافها

چهار روش بسیار متفاوت برای مواجهه با مسایل و کلافها دردنیای واقعی وجود دارد:

 

1 - چشم پــوشی کــردن از جواب مسئله: چشم پوشی کردن از مسئله (ABSOLUTION) و امید به آنکه مسئله به خودی خود حل شود.

2 - کم اثر کردن یا تحلیل دادن مسئله: روش تحلیل دادن مسئله (RESOLUTION) انجام کاری که منجر به نتیجه نسبتاً خوبی شود به نحوی که قانع کننده باشد. درواقع نوعی روش بالینی (درمان) برای مواجهه با مسایل و کلافهاست. روشی که بر تجارب گذشته، سعی و خطا، قضاوت کیفی و آنچه که اصطلاحاً حس عمومی نامیده می شـود تاکیــد زیادی می کند. این روش به جای تاکید بر عمومیت مسئله، بر منحصر به فرد بودن آن تمرکز دارد.

3 -حل کردن مسئله: انجام کاری که بهترین یا نزدیک ترین نتیجه ممکن به بهترین وضعیت را دربرداشته باشد که درواقع نوعی بهینه سازی است. اساس روش حل کردن مسئله (SOLUTION) برمبنای نگرش تحقیقی به مسئله است. روشی که بر تجربه و آزمون، تجزیه و تحلیل کمی و حس غیرمعمول تکیه زیادی دارد. این روش به جای تاکید بر منحصر به فرد بــودن مسئله به جنبه های عمومی آن تمرکز می کند.

4 - محو کردن مسئله: طراحی مجدد اجزا یا محیط مربوط به آن، که مشکل را به وجود آورده است به صورتی که مشکل یا کلاف ناپدید شود و به سیستم اجازه دهد که در آینده بهتر از آنچه که امروز می توانست انجام دهد، عمل کند. به عبارت دیگر می توان این روش را ایده آل سازی نامید. در این روش به طور یکسان بر عمومیت داشتن و منحصر به فرد بودن مسئله تاکید می شود و تمامی شیوه ها، ابزارها و روشها (علمی یا بالینی) که بتوانند در فرایند طراحی کمک کننده باشند، به کار گرفته می شود.

تفاوت بین حل مسئله و محو کردن آن توسط مثال زیر نشان داده می شود. نوشتن این دستورالعمل که »قبل از روشن کردن کبریت، پوشش روی کبریتها را ببندید« بر روی جلد کبریتهای کتابی قدیمی، برای جلوگیری از پریدن جرقه کبریت در هنگام روشن کردن آنها، یک راه حل برای این مسئله به حساب می آید. ولی درعوض، تغییر جای ساینده کبریت از روی جلد به پشت آن، محو کردن خود مسئله است.

نظامهای مرتبط با مسایل

یکی از بزرگترین زیانهای نظام آموزش رسمی آن است که دانش آموزان وادار می شوند تا باور کنند که هر مسئله ای می تواند در یک طبقه بندی نظام یافته مانند فیزیک، شیمی، زیست شناسی، روانشناسی، جامعه شناسی، سیاست و یا اخلاق جای بگیرد. در مدارس مدیریت، مسایل در قالب طبقه بندیهایی چون مالی، کارگزینی، روابط عمومی، تولید، بازاریابی، توزیع و خرید جای می گیرند. با تمام ایـن وجود چیزی به عنوان یک مسئله نظام یافته (طبقه بندی شده) وجود ندارد. جهانی که در آن زندگی می کنیم به روشی که دانشگاهها، دانشکده ها و مدارس سازماندهی شده اند، نظم و ترتیب نیافته است. چنین تفکیکی، اطلاعاتی را درمورد ماهیت مسایل آشکار نمی کند، بلکه فقط ماهیت کسانی که آنها را در آنجا قرار داده اند را به ما می دهد. در مثال بعدی این مورد به روشنی آمده است.

تعدادی از استادان دانشگاه در برنامه خاصی که در همسایگی آنها ترتیب داده شده بود، شرکت کرده بودند. در ابتدای جلسه یکی از اعضا خبر ناگواری را اعلام کرد. خبر بدین قرار بود که صبح همان روز پیرزن 83 ساله ای که در همسایگی آنها زندگی می کرد و از اعضای فعال برنامه بود در گذشته است. آن روز صبح وی به تنها درمانگاه محل مراجعه کرده بود تا تحت معاینه معمول ماهانه قرار گیرد. پزشک به او گفته بود که سلامت است و بنابراین به خانه بازگشته بود. وی در هنگام بالا رفتن از پله های طبقه سوم به سمت منزل خود که در طبقه چهارم واقع شده بود، دچار حمله قلبی شده و فوت کرده است.

فضـای اتـاق ســاکت شـده بود. سکوت به تدریج توسط پزشک انجمن شکسته شد که می گفت »من به شما گفتم که به پزشک بیشتری برای درمانگاه نیاز داریم. اگر اینکار را کرده بودید، پزشک می توانست با تماس تلفنی به منــزل بیمـار مراجعه کند و چنین اتفاقی نمی افتاد«. پس از مدتی سکوت استاد اقتصاد گفت »همگی می دانیم که پزشکهای زیادی وجود دارند ولی آنها خصوصی اند و هزینه زیادی می گیرند و آن خانم وسعش نمی رسید که از آنها استفاده کند. اگر منافع رفاهی یا درمانی شهروندان ارشد وسیع تر بود، این اتفاق نمی افتاد«. دراین هنگام استاد رشته معماری پرسید که چرا آسانسور در تمامی واحدهای بیش از سه طبقه اجباری نشده است؟ سرانجام استاد امور اجتماعی اشاره کرد که آن پیرزن پسری داشته که وکیل موفقی بوده و در خانه ییلاقی وسیعی درحومه شهر با خانواده خود زندگی می کرده است. اگر پیرزن و پسرش با هم سازگاری داشتند و با هم زندگی می کردند، پله ای در آنجا وجود نداشت و اگر هم لازم بود، آنقدر پول دراختیار داشت که بتواند پزشک خصوصی بگیرد.

 

آیا این مورد، یک مسئله پزشکی، اقتصادی، معماری و یا اجتماعی است؟ خیر، هیچ یک از آنها نیست. این مورد، فقط یک مسئله است. این اوصاف فقط می تواند به نقطه نظرات و ذهنیت شخص نظاره گر به مسئله اشاره داشته باشند و چیزی درمورد ماهیت آن روشن نمی کنند.

طبقه بندی مسایل به رشته های مختلف، موجب می شود که افراد از زوایای مختلفی (رشته های مختلفی) به آن هجوم بیاورند. برای مثال هنگامی که یک مسئله به عنوان مسئله »بازا

اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

فکر نو"، دلیل برکناری فرمانده‌ نیروهای آمریکایی در افغانستان

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۸:۱۳
مهدی
نظرات (0)
به گفته‌ی وزیر دفاع آمریکا، سیاست خارجی دولت اوباما ایجاب می‌کند که فرمانده نیروهای آمریکا و ناتو در افغانستان تعویض شود. به همین دلیل ژنرال استانلی مک کریستال به این سمت گماشته شد. او متخصص استراتژی ضدشورش است. در راستای سیاست خارجی جدید ایالات متحده، دیوید مک کیرنن، فرمانده نیروهای آمریکایی و ناتو در افغانستان، باید سمت خود را به ژنرال استانلی مک کریستال واگذار کند. مک کریستال متخصص "استراتژی ضد شورش" است، ولی با وجود این، در سال‌های گذشته در پست‌های گوناگونی خدمت کرده است؛ از جمله فرماندهی کل کماندوهای نیروهای زمینی، دریایی و هوایی آمریکا. رئیس جمهور اوباما با انتصاب مک کریستال موافقت کرده، اما ماموریت او مستلزم موافقت سنا است.
"فکر نو"
رابرت گیتس، وزیر دفاع ایالات متحده در توجیه این اقدام گفت: «ما هم ناچاریم و هم اینکه می‌توانیم در افغانستان بهتر از پیش عمل کنیم.» گیتس که در یک کنفرانس خبری سخن می‌گفت، اظهار داشت، که در منطقه باید فکری نو و روشی نو را آغاز کرد. او در این رابطه به استراتژی جدید باراک اوباما استناد نمود. رئیس جمهور ایالات متحده قصد دارد که تعداد نیروهای نظامی در افغانستان را افزایش دهد، اما در عین حال بیش از پیش به بازسازی افغانستان توجه نشان دهد و کمک‌های اقتصادی به این کشور را بالا ببرد.

رابرت گیتس در سخنان خود از هر گونه انتقادی به شیوه‌ی فرماندهی مک کیرنن امتناع کرد.
مک کیرنن چندی پیش از وزارت دفاع خواسته بود، تعداد سربازان آمریکایی در افغانستان را بیش از حدی که مد نظر باراک اوباماست، افزایش دهد. وزارت دفاع به این تقاضا پاسخ منفی داد.
هفته‌ی پیش نیز مک کیرنن گفت، شک دارد که نیروی هوایی آمریکا مسبب قتل غیرنظامیان افغان باشد.
کشتار غیرنظامیان
ژنرال مک کریستال، فرمانده جدید نیروهای آمریکایی در افغانستانروز شنبه، ۹ ماه مه، مقامات ارتش ایالات متحده پذیرفتند که کشتار غیرنظامیان در دو روستای استان فراه در غرب افغانستان توسط جنگنده‌های آمریکایی صورت گرفته است. با وجود این، دولت آمریکا اعلام کرد که ارتش این کشور از حملات هوایی در خاک افغانستان دست برنخواهد داشت. مشاور امنیت ملی کاخ سفید، روز یکشنبه، ۱۰ ماه مه، گفت: «کار عاقلانه‌ای نخواهد بود اگر دست فرماندهان ارتش را در افغانستان ببندیم و بگوییم که از حملات هوایی جلوگیری خواهیم کرد».
روز یکشنبه، ۱۰ ماه مه، حدود ۱۰۰۰ تن از شهروندان کابل علیه حملات هوایی آمریکا تظاهرات کردند. در میان شرکت‌کنندگان این حرکت اعتراضی، تعداد زیادی دانشجو حضور داشتند. آنها پلاکات‌هایی با خود حمل می‌کردند که بر آنها شعارهایی مانند «مرگ بر امریکا» و «زنده باد اسلام» نوشته شده بود.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

اردن به دنبال نقش افرینی جدید در خاورمیانه

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۸:۱۳
مهدی
نظرات (0)
پادشاه اردن که برای سفری به دمشق رفته از تلاش جدیدی پرده برداشت که به صورت گسترده در جریان است. وی هشدار داد عدم دستیابی به توافقنامه صلح خاورمیانه منجر به درگیری های جدیدی طی 12 تا 18 ماه آینده خواهد شد. ملک عبدالله دوم پادشاه اردن در گفت وگو با روزنامه انگلیسی تایمز گفت وی در حال کمک به «راه حل 57 کشوری» امریکا برای برقراری صلح در خاورمیانه است. ظاهراً اشاره ملک عبدالله به پیشنهاد جدید امریکا برای اصلاح و تعدیل صلح عربی به گونه یی است که سوریه و اسرائیل و به گفته او لبنان را هم در چارچوب آن بگنجاند. وی خاطرنشان ساخت؛ این طرح شامل بسته های پیشنهادی برای حل مناقشات اسرائیل با سوریه و لبنان است.پادشاه اردن پیش از برگزاری نشست شورای امنیت برای بررسی روند صلح در خاورمیانه این نظرات را ارائه کرد. ملک عبدالله دوم اظهار داشت؛ راه حلی که پیشنهاد شده راه حل 57 کشوری است که شامل تمامی 57 عضو سازمان کنفرانس اسلامی (OIC) می شود. وی افزود؛ مساله یی که ما درباره آن صحبت می کنیم نشستن اسرائیل و فلسطین بر سر میز مذاکره نیست بلکه نشستن اسرائیل با سوریه، اسرائیل با لبنان و اسرائیل با فلسطین بر سر میز مذاکرات است. ملک عبدالله می گوید؛ در صورت به تعویق افتادن مذاکرات صلح، درگیری های دیگری میان اعراب یا مسلمانان و اسرائیل طی 12 تا 18 ماه آینده رخ خواهد داد. روزنامه تایمز همچنین گزارش داد؛ بر اساس راه حل 57کشوری ممکن است ویزای ورود به اسرائیل برای همه کشورهای عربی ارائه شود، خطوط هوایی اسرائیل حق پرواز بر فراز کشورهای عرب داشته باشند و در نهایت اسرائیل از سوی تمامی اعضای سازمان کنفرانس اسلامی به رسمیت شناخته شود. سخنان ملک عبدالله در شرایطی اعلام می شود که خود او برای رایزنی در این باره به دمشق رفته و بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل نیز راهی قاهره شده است تا پیش از سفر آینده خود به امریکا آخرین رایزنی ها را با مقامات عرب داشته باشد. تلاش های ملک عبدالله همچنین مصادف شده با اظهارات تزیپی لیونی وزیر امور خارجه سابق اسرائیل که گفته تحقق صلح هدیه یی است از سوی کشورهای عرب به اسرائیل و انجام آن به نفع اسرائیل خواهد بود نه کشورهای عرب. وی افزود صلح خاورمیانه باید به شیوه درست محقق شود، به گونه یی که حفظ امنیت اسرائیل را تضمین کند. وی همچنین از سران این رژیم خواست فرصت ها را برای تحقق آمال و آرزوهای اسرائیل فراهم کنند نه اینکه تنها از تهدیدها علیه اسرائیل سخن بگویند. عبدالله دوم نیز در توضیح اقدامات خود به اسرائیلی ها توصیه کرد؛ اسرائیلی ها می توانند توافقی را به سرانجام برسانند که در نهایت 57 کشور جهان اسرائیل را به رسمیت بشناسند یا آنکه اسرائیل باید همچنان استحکامات نظامی خود را برای 10 سال دیگر باقی نگه دارد که این موضوع فاجعه یی برای همه خواهد بود. در یک اظهارنظر دیگر ژنرال جیمز جونز مشاور امنیت ملی امریکا مدعی شد راه حل دو دولت بین فلسطین و اسرائیل می تواند آنچه را وی آن را تهدید ایران می خواند، کاهش دهد. وی در مصاحبه یی با شبکه خبری ای بی سی نیوز امریکا که یکشنبه شب پخش شد، مدعی شد؛ راه حل دو دولت بین اسرائیل و فلسطین می تواند تهدید بالفعل ایران را کاهش دهد.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

جشن تولد «پشتونستان»

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۸:۱۲
مهدی
نظرات (0)
اردشیر زارعی قنواتی
دیدار «آصف علی زرداری» و «حامد کرزی» روسای جمهوری پاکستان و افغانستان به طور همزمان از واشنگتن جهت انجام مذاکرات سه جانبه با «باراک اوباما» رئیس جمهوری امریکا بسیار بیش از آنچه علنی گفته می شود، حامل نتایج پشت پرده خواهد بود. اینکه گفته می شود محور مذاکرات طرفین حول مبارزه با تروریسم و بنیادگرایی در منطقه دور می زند، تنها رویه بیرونی ماجرا تلقی می شود؛ در حالی که در بطن قضیه بحث ها درخصوص چگونگی دستیابی به مکانیسمی متفاوت از راهکارهای شکست خورده کنونی می گردد. نشست سران این سه کشور زمانی که با هشدار غافلگیرکننده ژنرال «دیوید پترائوس» فرمانده ارشد امریکایی درخصوص سقوط دوهفته یی دولت پاکستان و همچنین دیدارهای سریالی «رابرت گیتس»، «مایک مولن» و «ریچارد هالبروک» وزرای دفاع، رئیس ستاد مشترک ارتش و فرستاده ویژه این کشور از اسلام آباد برای اطمینان از امنیت تسلیحات هسته یی آنان در یک مجموعه ارگانیکی مورد تحلیل قرار گیرد، گویای تغییرات اساسی در ژئوپولتیک منطقه یی است. از طرف دیگر زرداری و کرزی قبل از سفر به واشنگتن در تحرکات سیاسی خود یکی با اعطای مجوز برقراری شریعت اسلامی در دره سوات و مصالحه با طالبان و دیگری با دعوت آشکار و پنهان از «ملا عمر» رهبر طالبان برای معامله، زنگ بازی بزرگی را در منطقه نواخته اند که به نظر می رسد قطعات پازل آن به تدریج در کنار هم قرار می گیرد. واشنگتن از ماه های آخر دوران زمامداری «جرج بوش» رئیس جمهوری سابق این کشور نسبت به عدم پیروزی در افغانستان تا حدود زیادی متقاعد شده بود و به همین دلیل اوباما تمرکز تبلیغات انتخاباتی خود را بر تدوین یک استراتژی جدید برای برون رفت از بحران افغانستان معطوف کرده بود. اینکه رئیس جمهوری جدید در واشنگتن از افزایش نیروهای نظامی در منطقه هندوکش دفاع می کند، بیش از آنچه به یک پیروزی نظامی مربوط باشد می تواند مکانیسمی جهت دستیابی به امکان ابتکار عمل درخصوص این بحران تلقی شود. تحولات ماه های اخیر در حوزه سیاسی منطقه بحران و ستاد برنامه ریزی کلان در واشنگتن نشان می دهد اهداف اصلی و شاید ناگزیر از تحرکات جدید ترسیم «نقشه راه» جهت تجدیدنظر در سیاست های راهبردی و مهم تر از آن تغییر در جغرافیای این منطقه باشد. در زیر پوسته تحولات ناخوشایند افغانستان و پاکستان به عنوان دوقلوهای به هم چسبیده، واقعیاتی در شرف تکوین بوده است که بسیاری از سیاستمداران و تحلیلگران خواسته و ناخواسته به عینیت آن بی توجهی کرده اند. زایش بسیار محتمل یک ولایت کاملاً خودمختار یا کشور جدید در جغرافیای منطقه متشکل از مناطق پشتون نشین پاکستان و افغانستان که وجه مشترک آنان نیز دقیقاً نفوذ گسترده و روزافزون طالبان در بستر یک بنیادگرای قومی - مذهبی است، شاید دیگر برای رهبران این دو کشور و ایالات متحده به یک امر اجتناب ناپذیر تبدیل شده باشد. پشتونستان با جمعیتی حدود 30 میلیون نفر و مرکزیت دوگانه قندهار - پیشاور، فارغ از ادعاهای نخ نماشده مبارزه با تروریسم، در مسیر یک زایش دردناک در بستر شکنندگی و گسل های موجود سیاسی - اجتماعی و مقتضیات ژئوپولتیکی در منطقه کنونی در حال تولد است.استراتژیست های امریکایی و رهبران سیاسی پاکستان و افغانستان تا حدود زیادی متقاعد شده اند برای نجات حداقل های موجود و کاهش دامنه پیشروی طالبان که ریشه در بافت قومی پشتون دارد، ناگزیر باید به وجود و تولد پشتونستان مستقل تن داد. این تحول در مرحله اول با اعطای یک خودمختاری فرهنگی از جنس تجربه ارتجاعی معامله دره سوات در پاکستان، برای کل مناطق پشتون نشین یا حداقل مناطق ناآرام و خارج از کنترل دولت های مرکزی رقم می خورد. در مرحله دوم این منطقه خودمختار به بهانه مصالحه با طالبان میانه رو تحت پوشش یک حکومت دوفاکتوی سیاسی به رسمیت شناخته شده و می تواند به عنوان امارات قبایلی با تبعیت از مدل امارات متحده عربی در این منطقه بر اساس یک مکانیسم ایزولاسیون تحت کنترل درآید. این موجب می شود ضمن جداسازی منطقه کانونی بحران از اسلام آباد و کابل، نیروهای دولت مرکزی و ائتلاف خارجی خود را از متن تنش ها دور کرده و با محاصره این متن اخلالگر فرصت زمانی لازم را برای سامان بخشی به اوضاع فراهم کنند. در مرحله سوم حکومت های پاکستان و افغانستان و تا حدود زیادی واشنگتن، شولاپوشان پشتون را به سمت یک معامله و مصالحه سیاسی جهت رعایت امنیت در مثلث ایجادشده ترغیب خواهند کرد و به کمک طالبان معامله گر، جنبش تروریستی القاعده حداقل در این منطقه بحرانی از جهان درگیر بنیادگرایی مذهبی طرد و به حاشیه رانده می شوند. اظهارات «ذبیح الله مجاهد» یکی از سخنگویان طالبان مبنی بر اینکه آنان از القاعده دستور نمی گیرند بلکه پذیرای مهمانانی که برای شرکت در جهاد مقدس هستند، بوده اند، شاید یک پالس و پیام روشن از چنین زاویه یی به مذاکرات سه جانبه واشنگتن بوده است. چنانچه این مرحله با موفقیت توام شود به مسیر طبیعی خود ادامه می دهد و اگر طالبان امارات نشین همچنان به سودای جنگ طلبی خود ادامه دادند، تحت یک رژیم سخت تحریمی در شرایط ایزولاسیون کامل جغرافیایی با پوشش قرنطینه گونه مهار می شوند. در مرحله چهارم که شاید هم اکنون چندان مدنظر نباشد ولی به هر حال طی تکوین دوران و تحول تاریخی خود ناگزیر محقق می شود، استقلال کامل کشور پشتونستان از درون این استراتژی و مذاکرات پشت پرده پیش برده می شود. در این مرحله که تا به امروز حداقل تصویر بسیار گنگی از آن وجود دارد، تعریف امنیت و ثبات منطقه یی و همچنین چینش های ژئوپولتیک در این حوزه جغرافیایی می تواند سیر متفاوت و حتی واژگونه یی به خود بگیرد. این تصویر چهار مرحله یی حداقل در شرایط کنونی به لحاظ نظری و واقعیات میدانی با توجه به وضعیت عینی محیط سیاسی - اجتماعی پاکستان و افغانستان قابل پیش بینی است. دو کشور پاکستان و افغانستان به جهت اینکه پروسه ملت سازی و دولت مدرن را طی نکرده اند و هم اکنون با توجه به بحران پیش آمده به سیاهچاله های ناشناخته یی می مانند که هر جسم و جرم دیگری را به درون خود می کشند، دارای شرایط ویژه یی هستند که راهکارهای ریسکی را ناگزیر کرده اند. تجربه تاریخی چند دهه اخیر نشان داده است پاکستان از همان ابتدای استقلال خود از هند که براساس مرزبندی های مذهبی انجام گرفت، پای در یک تصویر خاکستری گذاشته است که پایان خوشی برای آن قابل تصور نخواهد بود.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

اعلام نتایج قطعی انتخابات پارلمانی در اندونزی از پیروزی قاطع  سکولارها حکایت دارد

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۸:۱۲
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/

 حزب سکولار رئیس جمهور اندونزی توانست آرای خود را در انتخابات پارلمانی این کشور سه برابر کند. به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، حمایت ها از احزاب مذهبی در اندونزی به شدت کاهش یافته است و انتظار می رود پیروزی حزب سوسیلو بامبانگ یودهویونو رئیس جمهور اندونزی در انتخابات پارلمانی، در تمدید دوره ریاست جمهوری در ماه ژوئیه و در زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری به وی کمک کند. یودهویونو پیشتر ژنرال ارتش بود و در سال 2004 نخستین رهبر اندونزی شد که به طور دموکراتیک انتخاب شده است. حمایت از احزاب اسلامی طی نظرسنجی های ماه گذشته از 39 درصد طی پنج سال گذشته به 24 درصد کاهش یافت. بر اساس نتایج رسمی انتخابات پارلمانی، دموکرات ها به آسانی با کسب تقریباً 21 درصد از آرا در قیاس با هفت درصد دوره قبل که محبوبیت و برنامه اصلاحات رئیس جمهور عامل آن بود، پیروز انتخابات شده اند. اگرچه احزاب دوم و سوم نیز سکولار هستند اما اختلاف قابل توجهی با حزب حاکم دارند. با این حساب، دموکرات ها هم اکنون دارای 148 کرسی در پارلمان اندونزی هستند که دارای 560 کرسی است، که اکثریت به حساب می آید. بقیه کرسی ها بین هشت حزب دیگر تقسیم شده به طوری که بعضی فقط 15 کرسی خواهند داشت و برخی بیش از 100 کرسی، بنابراین تلاشی جدی برای تشکیل ائتلاف در جریان است. بسیاری اعتبار یودهویونو را به دلیل ایجاد ثبات در این کشور جنوب شرق آسیا پس از وجود چند دهه دیکتاتوری و سپس سال ها عدم قطعیت سیاسی پس از ریشه گرفتن دموکراسی بعد از خلع ژنرال سوهارتو رهبر سابق نظامی اندونزی در پی تظاهرات توده یی خیابانی در سال 1998 می دانند. وی محبوبیت خود را با سرکوب امنیتی به دست آورد که صدها شبه نظامی از جمله چندین عامل یکسری بمب گذاری های انتحاری را به دام انداخت. دولت وی همچنین چندین سیاستمدار و تاجر برجسته را به دلیل فساد دستگیر کرده است، اما درگیری حزب وی با گلکار شریک اصلی ائتلاف که کاندیدای خود را برای انتخابات ژوئیه ریاست جمهوری معرفی خواهد کرد، به معنی ادامه نفوذ احزاب اسلامی خواهد بود. یودهویونو برای تصویب برنامه اصلاحات خود به یک اکثریت پارلمانی نیاز دارد. وی گفته است همانند سال 2004 گروه های اسلامی را به ائتلاف خود خواهد آورد.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

اعلام وضعیت فوق العاده در کراچی

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۸:۱۱
مهدی
نظرات (0)
با وجود ادامه حملات ارتش پاکستان به مواضع شبه نظامیان طالبان در شمال غرب کشور به نظر می رسد اوضاع داخلی این کشور دستخوش نا آرامی های تازه یی شده باشد. دیروز بلند پایه ترین مقام امنیتی غیرنظامی پاکستان گفت؛ حمله گسترده ارتش پاکستان در شمال غرب کشور به کشته شدن حدود 700 شبه نظامی طی چهار روز گذشته انجامیده و این عملیات تا زمان نابودی آخرین جنگجوی طالبان در این منطقه پیش خواهد رفت. این درگیری ها باعث مهاجرت دسته جمعی ساکنان این مناطق و ابراز نگرانی درخصوص آینده پاکستان هسته یی شده است. سخنان رحمان مالک وزیر کشور پاکستان مبنی بر کشته شدن 700 شبه نظامی در حالی است که یک شاهد و یک افسر پلیس گزارش دادند حملات هوایی تازه یی در بخش هایی از دره سوات به وقوع پیوسته اند. وزیر کشور پاکستان خاطرنشان کرد؛ این عملیات تا زمان نابودی آخرین نیروی طالبان ادامه خواهد یافت. ما به آنها فرصت نمی دهیم. آ نها در حال فرار هستند. آنها انتظار چنین حمله یی را نداشتند. دولت پاکستان با لغو قوانین منع رفت و آمد به ده ها هزار غیرنظامی دیگر اجازه داد دره سوات را به مقصد بخش های امن تر شمال غرب پاکستان ترک کنند. سازمان ملل دیروز اعلام کرد 360 هزار و600 آواره از دوم مه پس از فرار از دره سوات و مناطق دیرسفلی و بونیر در اردوگاه ها و مراکز تعیین شده ثبت نام کرده اند. سخنگوی ارشد ارتش پاکستان گفت؛ تاکنون حدود 400 الی 500 شبه نظامی کشته شده اند اما مالک این رقم را نزدیک به 700 تن اعلام کرد و گفت انتظار می رود این تعداد به سرعت افزایش یابد. روز گذشته جماعت اسلامی پاکستان با برگزاری تظاهراتی، حملات موشکی و اقدامات امریکا در کشتار مردم بی گناه مناطق قبایلی این کشور را محکوم کرد. هزاران تظاهرات کننده از مقابل در «باغ ناصر» به سوی ساختمان مجمع ایالت پنجاب در شهر لاهور راهپیمایی کردند. در این تظاهرات افراد با در دست داشتن پلاکاردهای «ضد امریکایی»، حملات موشکی و دخالت امریکا در امور این کشور را محکوم کردند. از سوی دیگر خبرگزاری رویترز به نقل از یک مقام مسوول در پلیس پاکستان گزارش داد همزمان با دومین سالگرد درگیری های خونبار در کراچی دیروز در این شهر حالت فوق العاده اعلام شد. دولت محلی نیز روز سه شنبه را در کراچی روز تعطیل و عزای عمومی اعلام کرد. در درگیری های 12 مه سال 2007 در کراچی بین نیروهای مخالف و طرفدار دولت دست کم 40 تن کشته و 150 تن دیگر زخمی شدند. در یک خبر دیگر گفته شد انفجار یک خودرو بمب گذاری شده در شمال غرب پاکستان حداقل شش تن از مردم غیرنظامی را به کام مرگ کشید و چند تن دیگر را نیز به شدت مجروح کرد. به گزارش خبرگزاری فرانسه، مقامات امنیتی پاکستان دیروز اعلام کردند شش تن از مردم غیرنظامی در جریان انفجار یک خودرو بمب گذاری شده در نزدیکی یک پاسگاه ایست بازرسی در شمال غرب این کشور کشته شدند. این حمله انتحاری در حومه شهر دارا آدم خل در 25کیلومتری جنوب پیشاور مرکز ولایت سرحد در شمال غربی پاکستان به وقوع پیوست که سه تن نیز در آن به شدت مجروح شدند. بر اساس خبر دیگری دو شب گذشته یک حسینیه در شهر دیر اسماعیل خان در شمال غرب پاکستان مورد اصابت موشک قرار گرفت. ساعت یک بامداد چند تروریست ناشناس دو موشک را به یک حسینیه در دیر اسماعیل خان در ایالت سرحد پاکستان شلیک کردند. بر اساس این گزارش در این حمله موشکی دست کم دو نفر زخمی شدند. در یک اظهارنظر دیگر رئیس جمهور پاکستان فاش کرد سازمان جاسوسی امریکا (سیا) و سرویس اطلاعات داخلی پاکستان (آی اس آی) با همکاری یکدیگر طالبان را به وجود آوردند. آصف علی زرداری طی مصاحبه یی با شبکه خبری «ان بی سی» در یک افشاگری جدید گفت سیا و سرویس اطلاعات داخلی پاکستان با همکاری یکدیگر طالبان را به وجود آوردند. زرداری گفت؛ من فکر می کنم طالبان بخشی از گذشته امریکا و گذشته ماست و سیا و سازمان اطلاعات داخلی پاکستان آنها را با کمک یکدیگر به وجود آوردند. تحلیلگران مسائل سیاسی منطقه در ارتباط با نفوذ و شکل گیری طالبان عقیده دارند دولت پاکستان در حال نبرد با گسترش قلمرو نفوذ طالبان در این کشور است تا حاکمیت شبه نظامیان را به دره سوات محدود کند، این درحالی است که بنا بر اعتراف هیلاری کلینتون وزیر خارجه امریکا، طالبان با حمایت پاکستان و امریکا برای پایان دادن به اشغال افغانستان توسط شوروی سابق شکل گرفتند. این موضوع بهانه ورود و دخالت این کشورها به ویژه امریکا در منطقه برای مبارزه با تروریسم بوده است، در حالی که نه تنها به عدم گسترش افراط گرایی کمک نکرده بلکه حمایت های مالی و تسلیحاتی این کشورها نیز باعث رشد طالبان در این منطقه شده است. زرداری همچنین در مصاحبه یی که در هفتم مه (17 اردیبهشت) با شبکه ان بی سی انجام داد، امریکا را به حمایت از حکومت نظامی پرویز مشرف رئیس جمهور پیشین پاکستان که گفته می شود طرفدار طالبان بوده، متهم کرد. ارتش پاکستان از اواخر ماه گذشته پس از پیشرفت نیروهای طالبان تا 100 کیلومتری اسلام آباد پایتخت پاکستان و در پی فشارهای امریکا تصمیم گرفت مواضع شبه نظامیان طالبان را در دره سوات مورد حمله قرار دهد



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

راس: درک غلط از ایران عامل شکست آمریکا در خاورمیانه

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۸:۱۱
مهدی
نظرات (0)
دنیس راس مسؤول پرونده فعالیت‌های هسته‌ای ایران در دولت اوباما، به تازگی با انتشار کتابی به بررسی دلایل شکست‌های پی در پی سیاست‌های آمریکا در منطقه خاورمیانه پرداخته است.

به گزارش سرویس بین‌الملل آفتاب، راس در کتاب «افسانه‌، توهم و صلح؛ پیدا کردن یک مسیر جدید برای آمریکا در خاورمیانه» که آن را با همکاری «دیوید ماکوفسکی» از دیگر کارشناسان معروف آمریکایی در خصوص خاورمیانه، به رشته تحریر در آورده است به این موضوع اشاره کرده که یکی از دلایل شکست سیاست‌های آمریکا در منطقه خاورمیانه داشتن تصوری غلط از نقش ایران است.

راس در این کتاب 368 صفحه‌ای که تبلیغ آن بر روی سایت اینترنتی «انستیتو سیاست خاورنزدیک واشنگتن» آمده، در پاسخ به این سوال که چرا مدتی است که ایالات متحده آمریکا در دستیابی به اهداف استراتژیک خود در منطقه خاورمیانه با شکست مواجه می‌شود، می‌نویسد: «این بدان علت است که ما با فرض‌ها یا اسطوره شناسی‌های غلطی در خصوص ماهیت و انگیزه کشورهای خاورمیانه و رهبران آنها در حال تلاش هستیم».

این دو کارشناس مسائل خاورمیانه در این کتاب جدید، علاوه بر زیر سوال بردن استدلالات غلطی که در بین سیاستمداران هر دو جناح آمریکا در خصوص خاورمیانه وجود دارد، اصول و سیاست‌هایی را نیز تعیین کرده‌اند که به آمریکا در تدوین یک راه کار موثر در منطقه خاورمیانه کمک خواهد کرد.

از مهم‌ترین موضوعاتی که در کتاب افسانه‌، توهم و صلح، مورد تاکید خاص راس و ماکوفسکی می‌باشند و در حقیقت نویسندگان کتاب سعی در نشان دادن نادرستی و خطرناک بودن آنها کرده‌اند، می‌توان به این موارد اشاره نمود: «صلح میان اسرائیل و فلسطین کلید حل مشکلات خاورمیانه است، تغییر رژیم یکی از پیش نیازهای برقراری صلح و دموکراسی است و در نهایت اینکه فشارهای اقتصادی و دیپلماتیکی تاثیر بر رهبری ایران ندارد»
راس و ماکوفسکی که کتاب آنها مورد تقدیر سیاستمدارانی نظیر «مادلین آلبرایت» وزیر خارجه پیشین آمریکا، «شیمون پرز» رئیس جمهور رژیم اسرائیل و بسیاری دیگر از سیاستمداران واقع شده در این کتاب این‌طور نتیجه‌گیری کرده‌اند که چنین برداشت‌هایی و سایر سوء تفاهم‌های تاریخی، منجر به شکست سیاست‌های آمریکا در خاورمیانه ظرف سال‌های گذشته و ناتوانی این کشور در اتخاذ تصمیمات موثر در منطقه‌ای شده است که نقش بسیار موثری در تامین امنیت آمریکا در قرن بیست و یکم خواهد داشت.

این نویسندگان در این کتاب از سیاستمداران جدید آمریکا درخواست کرده‌اند که با توجه به نقش حائز اهمیت خاورمیانه در شرایط فعلی حساس جهان، در خصوص برداشت‌ها و طرز تفکر خود در خصوص این منطقه تجدید نظر نمایند.

لازم به ذکر است که دنیس راس از زمان پیروزی باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به عنوان مسئول پرونده هسته‌ای ایران و هماهنگ ‌کننده امور مناسبات آمریکا و ایران منصوب شده‌ است. راس که سابقه‌ای طولانی در امور خاورمیانه دارد از مدافعان سیاست چماق و هویج در برابر ایران است.


اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

مقاله روزنامه آزاد لیق علیه عملکرد خانه فرهنگ شهریاردر باکو

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۸:۱۰
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/

به نوشته آزادلیق ، نویسنده کتاب بدون استناد به منابع جدی تاریخی ، مدعی شده است : ساکنان ترک زبان قفقاز عبارت از آذربایجانی هایی هستند که اصالت قومی شان به ایران می رسد که زبان شان در زمان حکومت سلجوقیان به ترکی تبدیل شده است . مولف جسارت را به جایی رسانده است که ، می نویسد : ترک های آذری از قوم ترک نیستند . 16 درصد از ساکنان آذربایجان شمالی را روس ها ، 12 درصد را ارامنه و مابقی را شیعیان دارای فرهنگ ایرانی تشکیل داده اند . در این مبحث ، به آذری ها و ترک ها هیچگونه اشاره ای نشده است . روزنامه آزادلیق در پایان این مبحث ، توشته است : این است ارزش های فرهنگی که مرکز فرهنگی شهریار تبلیغ می کند .

نویسنده کتاب مرحله تشکیل جمهوری دموکراتیک آذربایجان را به گونه خاص خود چنین تشریح کرده است : پس از سقوط حکومت تزاری روس ، متفقین آذربایجان (آن را) تسخیر کردند و ترکیه عثمانی در سال 1918 میلادی باکو را به تصرف خود در آورد ( اشغال کرد ) و چون تمامی اقوام ترک زبان و آذری ها را شبیه آذربایجانی های ایران تصور می کرد ، آن ها را " آذربایجانی " اطلاق کردند ( نامیدند ) .  

درپایان این مقاله ، روزنامه آزادلیق ارگان جناح موسوم به اصلاح طلبان حزب جبهه خلق جمهوری آذربایجان نوشته است : افکار و نظراتی که مولف در فصل قره باغ بیان کرده ، مبنی بر این است که ، اهالی قره باغ مشتمل بر شیعیان ، روس ها و ارامنه اند .

مدارس ملی و دولتی ارامنه را دیدم . از غیرت ارامنه خوشم آمد . حال بحث بر سر کسانی است که مشی سیاستگذاری فرهنگ آذربایجان را اجرا می کنند . آیا شما نمی بینید که چگونه میان آذری ها تبلیغ می کنند که از غیرت ارامنه خوششان می آید . شاید مایل نیستید این واقعیت را مشاهده کنید .

انتشار مطلب ضد ایرانی و سراسر اتهام روزنامه آزادلیق - که احتمالا" توسط وزارت امنیت ملی جمهوری آذربایجان تهیه ، تدوین و در اختیار دست اندرکاران این روزنامه قرار گرفته - در شرایطی صورت گرفته است که ، جمهوری آذربایجان در گردابی گرفتار شده است که ، ترکیه ، گروه مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا به رهبری آمریکا ، روسیه و فرانسه و برخی از دیگر کشورهای اروپایی این گرداب را طراحی کرده و در حال اجرا دارند . در حالی که ، رئیس جمهوری آذربایجان در اعتراض به بازگشایی مرزهای ترکیه با ارمنستان هفته گذشته در نشست استانبول شرکت نکرد و با قاطعیت اعلام کرد که ، دیگر حاضر نیست گاز ارزان قیمت به ترکیه صادر کند و ترکیه با چند برابر قیمت همان گاز دریافتی از جمهوری آذربایجان را به اروپا صادر کند .

علاوه بر این ، سخت گیری بر اتباع ترکیه و اموال آنان در باکو و اعلام مشارکت نکردن در ساخت خط لوله نابوکو از جمله اقدامات تلافی جویاانه رئیس جمهوری آذربایجان برای مقابله با اقدام ترکیه بوده است .

 

    در حقیقت طی چند سال گذشته ، جمهوری آذربایجان گاز مورد نیاز خود را به ترکیه صادر می کرد و این کشور نیز بدون زحمت گاز دریافتی 120 دلاری از جمهوری آذربایجان را به مبلغ بیش از 350 دلار به اروپا صادر می کرد . در این میان ، با تهدیدات دولت باکو ، دولتمردان آنکارا در شرایط بسیار سختی قرار گرفتند . به عبارت دیگر، ترکیه بر سر دو راهی بازگشایی مرز با ارمنستان و از دست دادن منافع زیاد مالی در واقع بلاعوض و امتیازات فراوان در جمهوری آذربایجان و نیز تخریب روابط با باکو قرار گرفت . هنوز مشخص نیست که در نشست پراگ چه اتفاقی رخ داده است که ، رئیس جمهوری آذربایجان به امضای خط لوله نابوکو و همکاری با ترکیه در روند عادی سازی مناسبات با ترکیه موافقت کرده است.در این شرایط ، همچنین مشخص است که دیپلماسی رسانه ای ترکیه به گونه ای فعال شده است که ، مشکلات ترکیه را نیز به پای جمهوری اسلامی ایران می نویسند و همچنان با متهم کردن ایران اسلامی ، تلاش برای تخریب وجهه ایران در جمهوری آذربایجان ادامه دارد. کارشناسان می گویند : در سال های آغازین استقلال جمهوری آذربایجان ، ارمنستان و روسیه دشمنان اصلی مردم این کشور تبلیغ می شدند. اما طی یک دهه اخیر وقایع به گونه ای تغییر کرده شده است که ، جمهوری اسلامی ایران به گونه ای در حال تبدیل شدن به دشمن اصلی و دائمی جمهوری آذربایجان است . 

    



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

چه کسی جای چه کسی نشسته؟

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۸:۱۰
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/

می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده بود دکتر مصدق رفت و روی صندلی انگلستان نشست. قبل از شروع جلسه یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست اما پیرمرد تحویل نگرفت و روی همان صندلی نشست.

جلسه داشت شروع می شد و هیات نمایندگی انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خودش بنشیند اما پیرمرد اصلاً نگاهشان هم نمی کرد.

جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای انگلستان نشسته اید و جای شما آن جاست.

کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد که مصدق بالاخره به حرف آمد و گفت:خیال می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی انگلیس کدام است؟ نه آقای رییس، خوب می دانیم جایمان کجاست اما راستش را بخواهید چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستن برای خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای ایشان نشستن یعنی چه. او اضافه کرد که سال های سال است که دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست.

با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفت و در نهایت دادگاه لاهه رای به نداشتن صلاحیت خود برای رسیدگی به شکایت انگلیس از ایران داد که این در واقع شکست انگلستان بود. 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

مشروح میزگرد شبکه خبر روزجمعه 18/2/88

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۸:۰۹
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/

زیباکلام: آنها چه کار باید بکنند که شما بگویید تغییر کرده اند؟

حاجی بابایی: حداقل اموال ما را آزاد بکنند.

زیباکلام: ما اصلاً اموالی در امریکا نداریم! و اینها چیزهایی است که ما 3 دهه است به مردم گفته ایم! طبق توافقتنامه الجزایر باید دادگاهی متشکل از 3 قاضی امریکایی، ایرانی و هلندی تشکیل می‌شد و به شکایات دو طرف رسیدگی می‌کرد. از اواخر سال 59، هر ایرانی که بعد از انقلاب به امریکا رفته و حالا طاغوتی نام گرفته، فراری به حساب آمده است و هر چه که بوده (با لحن تمسخر)، چون شهروند امریکا شده اند، رفته اند به آن دادگاه شکایت کرده اند و گفته اند که دولت جمهوری اسلامی اموال ما را مصادره کرده و باید غرامت ما را بپردازد و آن دادگاه هم به نفع آنها حکم صادر کرده و اساسا دیگر چیزی به اسم 11 میلیارد دلار وجود خارجی ندارد!

محبیان: شما چطور 11 تا 13 میلیارد دلار را زیر سؤال می برید؟ آنها خودشان هم این ادعا را ندارند که شما مطرح می‌کنید!

 

زیباکلام: اوباما مسئله ای را بیان کرده که در طول نیم قرن گذشته هیچ کس مطرح نکرده است و آن اذعان به این است که اسرائیل سلاح هسته ای دارد و این خیلی مهم است

 

محبیان: تغییر به این سادگی نیست، ژیان نیست که بپیچد. من تا حدی به آینده خوشبینم هرچند که نظام باید بر اساس بدبینی عمل کند.

 

اشتریان: جامعه امریکا دچار انسداد سیاسی بوده و اوباما خیلی در ایجاد تغییرات اساسی موفق نخواهد بود. اوباما همه کاره کشور نیست و پیشینه سیاسی و فرهنگ سیاسی امریکا، فشارهای بین المللی و غیره، همه و همه تأثیر خواهد داشت.

 

حاجی بابایی: منافع ملی امریکا اینگونه ایجاب می کند که تاکتیک های خود را عوض کند. اوباما دنبال تغییر موازنه است و اصلاً اگر اوباما دنبال مدیریت بر جهان نباشد (آنچنان که از همان ابتدا امریکا به دنبال آن بوده) به امریکا و مردم آن خیانت کرده و ما نباید خیال کنیم که او دنبال خدمت به ماست.

 

زیباکلام: متأسفانه در جمهوری اسلامی تصویری که از امریکا ساخته شده، همان تصویری است که حزب توده و مارکسیست‌ها به ایران آوردند که در جهان 2 قطب است: سوسیالیست ها و امریکای جهان خوار به عنوان نظام سلطه و ما فقط ادبیات مارکسیستی آن را عوض کرده ایم و اسم آن را گذاشته ایم استکبار!

 

ما در جمهوری اسلامی دچار این تصور شده ایم که الآن یک نظام سلطه به رهبری امریکا وجود دارد و یک سری کشورهای ضعیف و یک نبرد تاریخی بین آنها در جریان است (با لحن تمسخر) و جمهوری اسلامی پرچمدار کشورهای ضعیف است و اگر ما بخواهیم با امریکا وارد مذاکره بشویم آن وقت این سؤال مطرح می شود که پس تکلیف این نبرد تاریخی که جمهوری اسلامی ایران در آن پرچمدار است چه می شود.

 

حاجی بابایی: ما به امریکا اعتماد نداریم و آنها باید تغییر عملی انجام بدهند.

 

یکی از دانشجویان: آقای زیباکلام فواید عدم رابطه با امریکا چه بوده است؟

 

زیباکلام: این رویارویی ظرف 30 سال گذشته دمار از روزگار منافع ملی ما در آورده و فایده آن را باید از همان کسانی پرسید که ظرف این 30 سال دائماً می گویند بین ما و استکبار جهانی تضاد است و ما هم پرچمدار هستیم، اساساً وقتی این تفکر باشد که نظام امریکا یک نظام امپریالیستی و نظام سلطه است آن وقت دیگر فرقی نمی کند که چه کسی سیاست ها را در دست داشته باشد. ما فکر می کنیم که در زیرزمین ها و اماکن تاریکی، صهیونیست ها و لابی های یهودی و کارخانه دارها و... سیاست ها را تعیین می کنند و مردم امریکا هم فقط فکر می کنند که در سرنوشت خودشان موثرند.

 

وقتی شما اینطور نگاه بکنید که لابی های مخفی و پیچیده فراماسونری در امریکا در تعیین سیاست ها دخالت دارند آن وقت نتیجه اش این می شود که بگویید دموکرات ها و جمهوری خواهان تنها در ظاهر با هم تفاوت دارند. سیاست خارجی هر کشوری یا بر اساس منافع ملی است یا ایدئولوژی، که بر اساس آن می گوید حق و باطل وجود دارد و بسیاری از مسئولین ما نگاهشان به سیاست خارجی و امریکا و جهان ایدئولوژی محور است نه منافع ملی محور.

 

محبیان: سیاست های امریکا را عقلای آنها تعیین می کنند و آنها هم به دنبال منافع خودشان هستند. امکانات و منابع هم محدود است و بر سر آنها درگیری ایجاد می شود و بین منافع ما و منافع امریکا تضاد به وجود می آید، ما در اینجا باید غصه خودمان را بخوریم، نباید اینگونه اشتیاق نشان بدهیم. ما می گوییم آنها به ما احترام بگذارند و این هدف بدی نیست، از این رو است که باید اموال ما را برگردانند. آنها باید تغییرات را انجام دهند و ما از موضع فشار خارج شویم.

 

اشتریان: آنها هم به ایدئولوژی های خودشان پایبندند و اساساً همه کشورها هم منافع ملی را و هم آرمان های خودشان را دارند ولی در نتایج باید ببینیم، چه پیش می آید. ما نباید به مذاکرات فله ای روی بیاوریم. باید عاقلانه و حکیمانه رفتار کنیم و شأن خودمان را رعایت کنیم! ما باید بدانیم که چه می خواهیم و با صداقت با جامعه بین‌المللی رفتار بکنیم.

 

حاجی بابایی: اگر با مبنای آقای زیباکلام بخواهیم سخن بگوییم که امریکا خوب است و ذاتاً سلطه گر نیست و لذا اگر در برقراری رابطه با امریکا 2 ساعت دیگر هم تأخیر کنیم، به اندازه 2 ساعت ضرر کرده ایم.

 

اما سؤال من این است که مگر امریکا با مصر و عربستان رابطه ندارد؟ مگر ما زمان شاه با امریکا رابطه نداشتیم؟ بنابراین ساده انگاری ا ست که ما خیال کنیم اگر با امریکا رابطه برقرار کردیم، مشکلات ما برطرف می شود و منافع ما تأمین می شود، سؤال من این است که آیا شما به این گفته های اوباما اطمینان دارید که اگر ما ساعت 8 صبح فردا با اوباما وارد مذاکره بشویم، ما را دور نمی زند؟

 

زیباکلام: من که حرفم روشن است. هیچ جای حرف من این نیست که ما پرچم سفید دست بگیریم و برویم نوکر امریکا شویم. من می گویم ظرف این 30 سال، این ضدیت، صدمه زیادی به منافع ملی ما وارد کرده است.

 

حاجی بابایی: فرض کنید که ما می خواهیم کاری بکنیم که مشکل ما با امریکا حل بشود. باید چه کار بکنیم؟ ملت ما از امریکا توطئه های عظیم دیده، کودتا دیده، 250 هزار شهید و 700 هزار جانباز از جنگ تحمیلی دیده، تهدیدهای نظامی امریکا را دیده، توقف در پیشرفت های فناوری ما را دیده و...

 

محبیان: ایالات متحده کشور قدرتمندی است و اگر بخواهد تغییر بکند، بسیار با احتیاط این کار را می کند و ما نباید انتظار داشته باشیم که ظرف مدت 100 روز تغییر جدی بکند! هرچند ما در مورد خودمان یک لحن خوبی می بینیم ولی لحن کفایت نمی کند و ما منتظر سیگنال‌های جدی هستیم.

 

در این قسمت از برنامه فیلمی حاوی صحبتهای بوش و اوباما در حمایت از رژیم صهیونیستی پخش شد:

 

بوش: ما مصمم به تأمین امنیت اسرائیل هستیم.

 

اوباما: امنیت اسرائیل مقدس است و هویت اسرائیل با مرزهای امن برای ما مهم است و بیت‌المقدس هم به‌عنوان پایتخت اسرائیل باید شناخته شود.

 

زیباکلام: این صحبت هایی که شما گزینش کرده اید که مال چند ماه پیش از انتخابات ریاست جمهوری است و اوباما مجبور بوده برای اینکه رأی بیاورد، این حرف‌ها را بزند.

 

مجری: خیر مال اجلاس آی‌پک است که سه‌شنبه گذشته برگزار شده.

 

زیباکلام: شما دوست دارید امریکا را از همان منظری ببینید که ایدئولوژی می‌گوید! من در برابر آنچه آقای حاجی بابایی لیست کردند، می‌گویم بالاخره باید یک چیزی به اسم امریکا درست کنیم و ناکارآمدی‌های خودمان را بیندازیم گردن او! لذا من قبول ندارم که امریکایی‌ها صدام را تحریک کرده‌اند که به ایران حمله بکند و حتی نمی‌پذیرم که در جریان جنگ امریکا به عراق کمک می‌کرد و این چیزی است که ما 3 دهه بر خلاف واقعیت گفته‌ایم! حالا من سؤال دارم که مگر شما نمی‌گویید که جنگ بد است پس چرا بعد از فتح خرمشهر ما بر ادامه جنگ اصرار کردیم؟

 

یاسر جبرائیلی در تماس تلفنی با برنامه: سلام عرض می‌کنم خدمت بینندگان محترم و اساتید حاضر در برنامه، متأسفانه آقای زیبا کلام در این برنامه یک طرفه حرکت می کنند و به گونه ای امریکا را تطهیر و ایران را مقصر اصلی همه اتفاقات گذشته نشان دادند در صورتی که اینچنین نیست. سؤالی از دکتر زیباکلام دارم. آیا تغییر از دیدگاه دموکرات‌ها که لیبرال هستند، جز به این معنی است که اینها می‌خواهند تغییراتی فقط در برخی نهادهای امریکا ایجاد کرده و چهره امریکا را در دنیا عوض کنند؟ آقای دکتر زیباکلام حتماً مجله egir را مطالعه می‌فرمایند در مقاله‌ای که در این مجله می‌خواندم، آمده بود که در امریکا به دنبال تثبیت هژمونی خود از طریق واسطه‌ها است و دولت‌ها را ابزار استعمار کشورها می‌کنند . مردم ایران این ابزار را از امریکا گرفتند و استراتژیک‌ترین بازوی امریکا در خاورمیانه را گرفتند و استراتژیک‌ترین بازوی امریکا امریکا در منطقه خاورمیانه را زدند و امریکا اکنون با اقدامات خصمانه به دنبال احیای این بازو است. همین جناب آقای زیباکلام هفته گذشته در مصاحبه‌ای با بی‌بی‌سی انجام دادند، گفتند جامعه ما جامعه عقب افتاده‌ای است.

 

اوباما بارها اعلام کرده به دنبال احیای رهبری بر جهان است، براساس تئوری ساده‌انگاری در روابط بین‌الملل، ایران زمان شاه با پس از انقلاب، تفاوت ساختاری کرده، به طوری که ایران قبل از انقلاب حتی با رژیم صهیونیستی منافع و تهدیدات مشترک داشت اما حالا جمهوری اسلامی، عدالت و ظلم‌ستیزی را بر اساس آموزه‌های اسلامی محور سیاست خارجی خود قرار داده و طبعاً تا زمانی که امریکا به دنبال امپراتوری بر جهان است، این سیاست با سیاست‌های ما در تضاد خواهد بود.

 

زیباکلام: نه خیر اینگونه نبوده است شما از گفته من بد برداشت کردید.

 

در این قسمت از برنامه زیباکلام در خصوص اقبال مردم برای رابطه با امریکا سخن به میان آورد که پس از این اظهارات فیلمی پخش شد که دوربین شبکه خبر به میان مردم رفته و نظر آنها را در این مورد جویا شده بود که اکثر مردم این رابطه را نفی و بر هرچه قدرتمندتر شدن ایران در برابر امریکا تأکید داشتند.

 

حاجی بابایی: شما فقط یک حرف بگویید که اوباما نقیضش را نگفته باشد. همین را هم گفتید که او بیان کرده که اسرائیل سلاح هسته‌ای دارد، دیدید که در اجلاس آی‌پک چه سخنانی در مدح اسرائیل گفته و یا مثلاً در زمینه غزه اوباما در برابر این همه کشتار چه موضعی گرفت؟

 

محبیان: همه چیز 2 رو دارد! بالاخره تغییراتی بوده ولی کافی نیست. یک مقدار آقای زیباکلام جنبه خوش‌بینی‌شان غلبه کرده! که باعث شده در مقابلش دوستان موضع بدبینی شان غلبه کند!

 

مجری: متأسفانه وقت کافی برای ادامه این برنامه را نداریم اما از دوستان می خواهیم که اگر توانستند ادامه همین بحث را هفته دیگر پیگری کنیم.

 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ]
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اخبار | تکنولوژی | آموزش | طراحی سایت و سئو است.
خرید بک لینک طبیعی - پسورد نود 32 -
سایت enfejar
سایت پیش بینی فوتبال
بت بال 90
انفجار آنلاین
جت بت
betorward
وان ایکس بت
baxbet
bettime90vip
سئو سایت -
سایت انفجار بازی پوپ سایت پیش بینی جت بت
سایت شرط بندی
Bet Forward
شیر بت
هات بت
سایت شرط بندی کازینو لایو بت سایت شرط بندی دنس بت سایت شرط بندی دل بت
هات بت
سایت شرط بندی هات بت سایت شرط بندی جت بت
سایت شرط بندی معتبر ایرانی