خرید بک لینک behtarinbacklink.com - لایسنس نود 32 -

سایت enfejar
سایت پیش بینی فوتبال
بت بال 90
انفجار آنلاین
جت بت
betorward
وان ایکس بت
جت بت
betforward
river poker
emperor poker
baxbet
bettime90vip
وان ایکس بت
خرید لایسنس نود 32 - سئو سایت
  • لایسنس رایگان نود 32
  • اخبار | تکنولوژی | آموزش | طراحی سایت و سئو

    ترکیه یکی از اولین شرکای تجاری گرجستان است

    ۳ آبان ۱۴۰۱
    ۱۲:۱۶:۲۷
    مهدی
    نظرات (0)
    /* /*]]>*/

    ترکیه یکی از شرکای عمده تجاری و بازرگانی گجستان است . روزنامه رزونانس چاپ تفلیس در شماره اخیر نوشت : بر اساس آمار منتشر شده وزارت توسعه اقتصادی گرجستان ، طی ماه های ژانویه و فوریه سال جاری میلادی ( 2009 ) ، در میان شرکای تجاری خارجی گرجستان ، ترکیه جایگاه نخست را در اختیار دارد . بر اساس این گزارش ، گردش کالا بین گرجستان و ترکیه طی دو ماه نخست سال جاری میلادی ، 4/125 میلیون دلار بوده است که ، این میزان در حقیقت 9/17 درصد از کل گردش کالا است . طی همین مدت ، میزان کل صادرات گرجستان نیز 2/32 میلون دلار بود که ، 17 درصد از کل صادرات این کشور حوزه قفقاز جنوبی بوده است .

       به نوشته روزنامه رزونانس ، میزان واردات گرجستان ازترکیه در مدت یاد شده 2/102 میلیون دلار بود که این رقم 1/18 درصد از کل میزان صادرات گرجستان را شامل می شود

    اشتراک گذاری:
    موضوعات مرتبط:
    برچسب‌ها: ،
    بازدید:

    اعلام حمایت ترکیه از احداث خط لوله گازی جریان آبی 2 تا مرزهای اسرائیل

    ۳ آبان ۱۴۰۱
    ۱۲:۱۶:۲۶
    مهدی
    نظرات (0)
    /* /*]]>*/

    ترکیه ازاجرای طرح احداث و اتصال خط لوله گازیblue stream  جریان آبی 2 تا مرزهای اسرائیل حمایت کرد . به گزارش خبرگزاری ا. ان. اس. ، الکسی میلر رئیس شرکت دولتی " گازپروم " پس از دیدار با ولادیمیر پوتین نخست وزیر روسیه با اعلام این مطلب افزود : اخیرا" ولادیمیر پوتین در دیدار با بنیامین نتانیاهو نخست وزیر جدید رژیم اسرائیل در این خصوص گفتگو کرده و تصمیمات دولت پیشین رژیم صهیونیست مبنی بر احداث شبکه گازرسانی ترکیه به اسرائیل را یادآور شده است . به گفته رئیس شرکت گاز پروم ، ضرورت ایجاب می کند پیش از متصل کردن این خط لوله به مرزهای اسرائیل ، میزان تقاضای مصرف کنندگان گاز طبیعی در ترکیه نیز مدنظر قرار گیرد .

    آلکسی میلر در ادامه اظهارات خود همچنین گفت : ترکیه ابراز تمایل کرده است که از سال 2015 میلادی به بعد ، در چارچوب طرح احداث خط لوله جریان آبی 2 مقدار بیشتری گاز طبیعی از روسیه خریداری کند . الکسی میلر آفزود : شرکت دولتی گاز پروم روسیه تصمیم دارد در آینده نزدیک پیرامون سطح همکاری های گازی با ترکیه گفتگو و تبادل نظر به عمل آورد .  

    شایان ذکر است که ، تلاش دولت ترکیه برای صادرات گاز کشورهای منطقه به سرزمین های اشغالی فلسطین در حالی است که ، اخیرا" نخست وزیر این کشور مسلمان در نشست داووس سوئیس ، اظهارات واقع بینانه ای علیه جنایات رژیم صهیونیست علیه مردم غیر نظامی شامل زنان و کودکان مطرح کرد . این اظهارات نخست وزیر ترکیه با حمایت های جهانی از وی مواجه شده بود .



    اشتراک گذاری:
    موضوعات مرتبط:
    برچسب‌ها: ،
    بازدید:

    تصور عدم هماهنگی روسیه با آمریکا یک اشتباه است

    ۳ آبان ۱۴۰۱
    ۱۲:۱۶:۲۶
    مهدی
    نظرات (0)
    /* /*]]>*/

    این رادار که روسیه بابت اجاره آن سالا نه 7 میلیون دلا ر به جمهوری آذربایجان پرداخت می کند در جنگ تحمیلی 8 ساله عراق و ایران، پرتاب موشک های اسکاد و پس از آن پرتاب موشک شهاب 3 ایران را ردیابی کرده است.به منظور بررسی شرایط ناتو در قفقاز جنوبی و تاثیر آذربایجان و روسیه در تحولا ت منطقه و ایران با دکتر افشار سلیمانی، سفیر سابق ایران در جمهوری آذربایجان به گفت وگو نشسته ایم.اولین حضور ناتو در سال 1990 به زمان بحث کاهش نیروهای متعارف در چارچوب پیمان ناتو و ورشو بر می گردد و حدود 7 سال طول کشید تا خاویر سولا نا دبیر کل وقت ناتو از سه کشور ارمنستان، آذربایجان و گرجستان دیدار کند. به نظر شما چه پتانسیلی برای گسترش حوزه نفوذ ناتو در منطقه قفقاز وجود دارد؟در منطقه قفقاز جنوبی سه کشور در کنار هم قرار دارند که به لحاظ دینی با یکدیگر متفاوت هستند که به عنوان فاکتور موثر بر روی ماهیت مسئله خیلی تاثیرگذار است. کشورهای ارمنستان و گرجستان مسیحی هستند ولی بیش از 80 درصد جمعیت آذربایجان مسلمان است. به لحاظ ژئوپولیتیک گرجستان و آذربایجان با روسیه هم مرز هستند ولی ارمنستان با روسیه مرز مشترک ندارد. در شرایطی که ارمنستان با ایران و ترکیه با گرجستان هم مرز هستند هر چند ترکیه با ارمنستان مناسبات اقتصادی و تجاری دارد ولی با یکدیگر روابط سیاسی ندارند و سفارتخانه های آنها دایر نیست. مشکل عمده این دو کشور بحث قتل عام سال 1915 است که ارامنه مطرح می کنند و بحث دیگر ادعاهای سرزمینی بین دو کشور است که با توجه به مذاکره هایی که تاکنون صورت گرفته ولی شاهد نزدیکی در روابط آنها نبوده ایم. ترکیه از ابتدا با آذربایجان ارتباط نزدیکی داشته است ولی روابط آذربایجان و ارمنستان همراه با مناقشه است. گرجستان نیز پس از تحولا تی که در این کشور روی داد با روسیه دارای مشکل است به نحوی که گرجستان خواستار خروج پایگاه های نظامی روسیه از این کشور شد. در چنین شرایطی به جز ترکمنستان اکثر کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز در چارچوب پیمان مشارکت برای صلح با ناتو همکاری می کنند. در مواردی نیز بعضی از کشورها از جمله آذربایجان، ارمنستان و گرجستان به صورت انفرادی و جداگانه با ناتو سند قرار داد همکاری به امضا رسانده اند. البته شرایطی برای همکاری کشورها با ناتو وجود دارد که نبایستی با سایر کشورها مشکل مرزی داشته باشند. این در شرایطی است که ارمنستان با آذربایجان و نیز با گرجستان دارای مناقشات مرزی هستند. البته ناتو طی قراردادهای همکاری تلا ش می کند تا در این کشورها استاندارد سازی کند. در رابطه با ورود کشورهای قفقاز جنوبی به ناتو، گرجستان به دلیل هم مرز بودن با روسیه و عدم تنش مرزی با ارمنستان و آذربایجان گزینه محتمل تری است. هر چند ارمنستان و آذربایجان اعلا م کرده اند که نمی خواهند عضو ناتو شوند.در صورت عضویت آذربایجان در ناتو و متنعم شدن از ماده5 آیا موازنه قدرت در مواجهه با ارمنستان به سود این کشور تغییر خواهد کرد؟باتوجه به شرایط بحرانی در منطقه، ناتو جمهوری آذربایجان را به عضویت خود در نمیآورد بلکه فقط در چارچوب پیمان مشارکت برای صلح با این کشور فعالیت می کند. به عنوان نمونه از نیروهای آذربایجان در مناطقی که برای حفاظت از صلح، ناتو نیروی پاسدار صلح اعزام می کند از این کشور فقط چند نفری فرستاده شود. در مواردی نیز در چارچوب قرارداد همکاری نظامی، ناتو اقدام به استاندارد سازی نیروهای نظامی آن کشور می کند. البته به این معنی نیست که اقدام به راه اندازی تاسیسات نظامی در خاک آن کشور نماید. کشورهای قفقاز جنوبی تا زمانی که در میان آنها مناقشه وجود دارد و مناقشات مرزی آنها حل نشود، نمی توانند عضو ناتو شوند. به این دلیل که اگر مناقشه ای ما بین آنها به وجود بیاید، ناتو باید طرفدار کدام کشور باشد و به همین دلیل ناتو اعلا م می کند که در ابتدا این کشورها مشکلا ت میان خودشان را حل کنند و در مرحله بعد برای عضویت در ناتو اقدام کنند. البته این نکته را باید مورد توجه قرار داد که اکثریت اعضای ناتو از کشورهای غیر مسلمان تشکیل شده است و با فرماندهی ایالا ت متحده آمریکا نگاه خاصی را در تحولا ت بین المللی دنبال می کند. همان طور که اشاره کردم با تمام شرایطی که مطرح شد ناتو می خواهد در منطقه حضور داشته باشد و تنها کشوری که در آینده دور با کسب شرایط استانداردهای ناتو می تواند به عضویت این سازمان در بیاید همان کشور گرجستان است.آیا حضور ناتو در دروازه های شمالی ایران خطری برای امنیت ملی ایران محسوب می شود؟در حال حاضر ناتو در شمال ایران حضور ندارد ولی درباره این موضوع تحلیل های زیادی مطرح شده است ولی باید از هر گونه تحلیل غیر کارشناسی اجتناب کرد.اگر از ناتو درباره حضور این سازمان در منطقه سوال شود در جواب می گویند که این سه کشور در چارچوب پیمان مشارکت برای صلح و نیز استاندارد سازی ارتش همکاری دارند. در این سه کشور به لحاظ فیزیکی ناتو حضور ندارد و قرار نیست در آینده نزدیک هم در منطقه حضور داشته باشد.آمریکا و شوروی در نظام دو قطبی به شرایطی رسیده بودند که یکدیگر را خنثی می کردند. ولی پس از پایان جنگ سرد، آمریکا به جای فعالیت نظامی علیه روسیه به دنبال پیروزی در عرصه اقتصادی و وابسته کردن این کشور به خود بود و در این مسیر در دوران قبل از پوتین به موفقیت هایی دست پیدا کرد هر چند که در دوره ریاست جمهوری پوتین، روسیه به لحاظ اقتصادی منسجم تر شد. ولی برای موفقیت راه طولانی در پیش دارد. اکنون آمریکایی ها به دنبال افزایش همکاری با کشورها و تلاش برای واگرایی آنها با روسیه هستند به عنوان نمونه در گرجستان پس از اینکه انقلاب مخملین روی می دهد بدون اینکه آمریکا در این کشور حضور مستقیم داشته باشد ولی با نفوذ بر دولتمردان گرجستان به روسیه اعلام می شود تا پایگاه خود را از این کشور جمع کند. وقتی آمریکا بتواند با نفوذ خود، کاری کند که روسیه در گرجستان پایگاه نظامی نداشته باشد یک موفقیت برای آمریکا محسوب می شود. اکنون روسیه با یک قرارداد 25 ساله فقط در ارمنستان نیروی نظامی دارد و ادوات نظامی که از گرجستان برچیده شد را به ارمنستان منتقل کرده است. در جمع بندی باید گفت که ناتو و آمریکا تا زمانی که این تحولات در منطقه وجود دارد پایگاه نظامی ایجاد نخواهند کرد. بنابراین نباید از این موضوع هراس داشته باشیم و بی مورد هزینه پرداخت کنیم. اگر آمریکایی ها بخواهند درباره بحث ایران مرتکب اشتباهی شوند در جنوب ایران و خلیج فارس امکانات لازم را در اختیار دارند. کشوری مانند آذربایجان با وجود اشتراک های فراوانی که بحث شد هرگز اجازه نخواهد داد حتی از فرودگاه این کشور علیه ایران استفاده شود. آذربایجان به لحاظ زبانی با بخش بزرگی از ملت ایران اشتراک دارد و دارای یک درهم آمیختگی تاریخی با ملت ایران است. دو کشور ایران و آذربایجان طبق ماده 5 معاهده همکاری متقابل و دوستی که به امضا رسانده اند متعهد شده اند که هر یک ازدو کشور اجازه نخواهد داد تا کشور دیگری از سرزمین آنها برای حمله به طرف مقابل استفاده کند و این سند در پارلمان دو کشور نیز به تصویب رسیده است. از طرف دیگر در یکی از بندهای پایانی اجلاس سران دریای خزر که در تهران به تصویب رسید کشورهای حاشیه دریای خزر پذیرفتند که به هیچ کشور دیگری اجازه ورود نیروی نظامی به دریای خزر نه تنها داده نشود بلکه اجازه استفاده برای حمله به یکی از کشورهای ساحلی دریای خزر داده نشود. بنابراین در جایی که آذربایجان مسلمان هنوز مشکل حل نشده با ارمنستان دارد جبهه جدیدی باز نخواهد کرد و حتی اجازه استقرار ادوات نظامی را در این کشور نخواهد داد. در حالی پنتاگون مدعی استقرار سامانه موشکی در کشورهای چک و لهستان جهت خنثی نمودن حملات هوایی و موشکی ایران و کره شمالی است که روسیه پیشنهاد استفاده از رادار قبله درباکو را به مقامات آمریکایی داده است که می تواند به صورت آن لاین سرزمین های ایران، عراق، ترکیه تا فلات هند را پوشش دهد. چرا مقامات آمریکایی حاضر به دست کشیدن از برنامه های استقرار پدافند ضدموشکی در اروپای شرقی نیستند؟ منطقی در بحث روس ها برای استفاده از رادار قبله وجود ندارد. روسیه طی قراردادی با آذربایجان رادار قبله را اجاره کرده اند و این پیشنهاد نقض حاکمیت ملی آذربایجان است. پس از ارائه پیشنهاد روسیه آذربایجان حتی مدعی شد که این رادار در آن کشور قرار دارد و باید با هماهنگی آنها این طرح مطرح می شد ولی نخواستند این موضوع تبدیل به تنش شود. در حقیقت روسیه نباید بدون اجازه آذربایجان این پیشنهاد را مطرح می کرد. باید این طرح از سوی آذربایجان مطرح می شد یا روسیه ضمن اعلام این طرح به آذربایجان و پس از موافقت صورت گرفته طرح ارائه می شد. به هر حال روسیه این پیشنهاد را مطرح نمود تا آمریکایی ها را خلع سلاح کند. روسیه با این طرح این نکته را مشخص کرد که اگر هدف آمریکا ایران است، آنها می توانند از طریق این رادار تحولات ایران را مشاهده و بررسی کنند ولی فقط بهانه آمریکا ایران بود و هدف اصلی از راه اندازی سپر موشکی، مهار روسیه است. به این دلیل که آمریکا از هر جایی که بخواهد می تواند ایران را تحت کنترل داشته باشد ولی آمریکا درصدد راه اندازی پایگاه ضدموشکی است. به این دلیل که هدف ایران نیست، آمریکا از این طرح عقب نشینی نمی کند. البته به لحاظ شخصیتی بوش نمی خواهد جلوی روسیه کم بیاورد چون در این صورت این معنی را می دهد که روسیه اجازه نداد و آمریکا نیز عقب نشینی کرد و همین اتفاق نیز بارها در نظام دو قطبی بین دو کشور روی داده است. البته وقتی رفتار آمریکا را مورد بررسی قرار می دهیم متوجه می شویم که آنها بارها رفتار غیرمنطقی داشته اند و در مواردی حتی بوش حرفی را عنوان کرده است ولی حاضر نیست اشتباه خود را بپذیرد و وزیر خارجه او این اشتباه را پذیرفته است. در آمریکا جمهوری خواهان رفتار تندی دارند و بوش در میان آنها از همه تندتر است ولی دموکرات ها تا حدی منطقی تر رفتار می کنند و وقتی اشتباهی مرتکب می شوند از عملکرد خود پوزش می خواهند. در حالی که ولادیمیر پوتین آمریکا را به تشدید رقابت تسلیحاتی و خارج شدن از پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای و تولید موشک های میان برد تهدید می کند آیا شاهد عقب نشینی آمریکایی ها از ایجاد سپرموشکی خواهیم بود؟ باید قبول کنیم که دوران جنگ سرد تمام شده است و یک دوره نظام تک و چند قطبی غیرمنعطف را پشت سر می گذاریم که در شرایط فعلی در حال منعطف شدن است. به این دلیل که آمریکا که ادعای اداره جهان را دارد در زمان حمله به عراق به صورت یک جانبه و بدون اخذ مجوز شورای امنیت و عدم کسب موافقت روسیه، فرانسه و آلمان به عراق حمله کرد. آمریکا پس از این رفتار غیرمنطقی در عراق دچار مشکل شد و به مرور شاهد تغییر در گفته های مقامات آمریکایی بوده ایم به نحوی که آنها اکنون می گویند به هر حال به عراق حمله کرده ایم و اشتباهی صورت گرفت. حالا با هم بیاییم و این مشکل را درست کنیم. ورود یک جانبه و عدم انعطاف آمریکا در حمله به عراق باعث شد تا در بحث ایران با انعطاف رفتار کند و در مورد ایران سیاست تاکید بر دیپلماسی در دستور قرار گرفته است و اگر مقوله عراق وجود نداشت شاید آمریکا در قبال ایران مرتکب اشتباه تاریخی می شد و حمله می کرد. به هر حال کشته شدن بیش از 3 هزار آمریکایی در عراق و بازتابی که در افکار عمومی جهان بر جای گذاشته است آنها را به این نتیجه رسانده است که باید این قائله و مشکل جدی را جمع کنند. در چنین شرایطی ایران می تواند با همکاری جدی با ساختارهای بین المللی، مشکلات خود را حل کند و تا حدی از فشار آمریکا کاسته شود. البته در نهایت باز نمی توان دیوانگی آمریکا را نفی کرد. شما در حالی از دیپلماسی به عنوان ابزاری جهت کاهش تنش با آمریکا سخن می گویید که روی کار آمدن دموکرات ها در کنگره آمریکا و به چالش کشیدن سیاست تهاجمی جورج بوش در منطقه خاورمیانه حتی منجر به سفر نانسی پلوسی به سوریه شد. چرا در قبال تمایل ملاقات نمایندگان کنگره آمریکا با همتایان ایرانی خود که با استقبال اصولگرایان مجلس نیز مواجه شد، این مسیر در عرصه سیاست خارجه ایران تداوم پیدا نکرد؟ دیپلماسی یک فن است و باید این فن به صورت همه جانبه اعمال شود. دیپلماسی زبان صلح ولی با اقتدار براساس مولفه های قدرت است. این طرح ها از سوی مقامات آمریکایی به دنبال تشدید اختلاف های داخلی ما بین آنها مطرح شد. دموکرات ها کنگره را بردند و اگر این روند ادامه پیدا کند چشم انداز موجود حاکی از پیروزی دموکرات ها در انتخابات ریاست جمهوری آینده است. در قبال پیشنهادهایی که از سوی آمریکا مطرح شد انسجام در سیاست رفتار خارجی موضوع مهمی است و باید برخوردی که با مقوله سیاست خارجی و نظام بین المللی اتخاذ می کنیم به گونه ای باشد که اشتهای طرف مقابل را زیاد کند و براساس موازینی که به لحاظ رفتار دیپلماتیک بر دنیا حاکم است واکنش نشان دهیم. اگر این انسجام در رفتار سیاست خارجه مشاهده نشد و فقط یک نفر بگوید که مذاکره می کند طرف مقابل می گوید پس بقیه چه می شوند؟ مجموعه سیاست خارجی کشورمان از سوی طرف مقابل در حال ارزیابی است و اگر این ارزیابی مثبت باشد آنها نیز علاقمند به مذاکره هستند. شاید کسانی که سیاست خارجی را به پیش می برند فکر می کنند که دارای استراتژی هستند ولی با واقعیت امروز جهان که در نظام بین الملل وجود دارد باید این نکته را بدانیم که همه واقعیت ها، حقیقت نیستند و همه به دنبال حقیقت نیستند. باید با نگاه جامع به مسائل و تحولات، رفتار سیاست خارجه کشور را تنظیم کنیم ولی بخشی از تصمیم گیران کشورمان نگاه واقع بینانه کمتری دارند. آقای احمدی نژاد در سفر به آذربایجان گفتند که ایران و آذربایجان به اقدامات کشورهای مخالف می خندند. آیا سیاست خارجی کشورمان در گسترش روابط دیپلماتیک با کشورهای شمالی و به خصوص آذربایجان منجر به کم رنگ شدن حضور مخالفان ایران در این منطقه شده است؟ رفتار سیاست خارجی کشور در دولت آقای خاتمی بر پایه یک سری اصول واقع بینانه و منطقی استوار بود و از نزدیک نیز دستاوردهای آن را مشاهده می کردیم. در سیاست خارجی باید براساس تضاد و اشتراک منافع کشور مقابل و خودمان و نیز بررسی این پارامترها به نسبت منافع با سایر کشورها براساس مدل ریاضی آنها را اندازه گیری کنیم. به عنوان نمونه باید ارزیابی کنیم که در ارتباط با جمهوری آذربایجان که در ابعاد امنیتی، اقتصادی، سیاسی و نظامی رابطه وجود دارد حجم مناسبات دراین ابعاد به چه میزان است. باید بررسی شود که با آذربایجان در کدام حوزه ها و تا چه اندازه اشتراک یا تضاد منافع داریم. البته هیچ کشوری پیدا نمی شود که به طور کامل با کشور مقابل اشتراک منافع داشته باشد. مقامات کشوری هنرمند هستند که با توجه به اینکه با کشور مقابل تضاد منافع دارد روابط دو کشور را بر بنیان همکاری و اشتراکات موجود قرار دهد و به سمت جلو هدایت کند. این هنر دیپلماسی است. این مساله حتی در روابط شخصی نیز حاکم است. من و شما در مواردی اشتراک منافع و در مواردی هم دارای اختلاف هستیم. اگر هر دو منطقی فکر کنیم براساس اشتراک منافع می توانیم همکاری را تعریف کنیم که دو نتیجه را به همراه خواهد داشت. یکی اینکه طی همکاری روابط مستحکم تر می شود و تهدید به فرصت تبدیل می شود و دیگر اینکه به مرور متوجه می شویم که در حوزه هایی رقابت و اختلاف داشته ایم، پتانسیلی وجود دارد که می توانیم آنها را به نقاط اشتراک تبدیل کنیم و به طور حتم در بین کشورها ابعاد اشتراک بیشتری وجود خواهد داشت. آذربایجان و هر کشوری بر اساس منافع کشور خود مسیری را به درست یا غلط انتخاب کرده است و اگر اشتباهی مرتکب شود و کشورش ضرر کند، خودش باید جوابگو باشد. آذربایجان اعلا م می کند که یک کشور لا ئیک است و می خواهد ضمن همگرایی با اروپا، در قبال آمریکا مشکلی نداشته باشد وقتی این موارد را بررسی می کنیم متوجه می شویم که در این موارد با آذربایجان اختلا ف داریم به این دلیل که نمی خواهیم با اروپا و آمریکا همگرایی داشته باشیم و نظام کشور ما لا ئیک نیست و جمهوری اسلا می است. ولی چه بخواهیم یا نخواهیم دو کشور در کنار همدیگر قرار گرفته اند. به طور حتم دوست داشتیم که ایران در جایی قرار بگیرد که کشورهای همسایه ما آباد و امن باشند ولی پیرامون کشورمان به این شکل نیست و کشورهایی همچون افغانستان، عراق و پاکستان قرار دارند. در بین این کشورها ایران جزیره ثبات در منطقه است. باید بر اساس مدل ریاضی و منطق با در نظر داشتن مولفه هایی اعم از قدرت ملی، دیپلماسی، اقتصاد و توان نظامی روابط کشورمان را با سایر کشورها تنظیم کنیم. اگر در دورانی زندگی می کردیم که هواپیما و ماشین وجود نداشت، بلوف زدن جایی داشت. در آن زمان هزاران کیلومتر فاصله بود و انتقال پیام یک ماه طول می کشید و زمان برای بلوف زدن بود. البته بلوف زدن در دنیای سیاست وحتی روابط خارجی وجود دارد ولی با پیشرفت تکنولوژی و شفاف شدن مرزها، بلوف زدن باید به صورت هنرمندانه صورت گیرد. چندی پیش شاهد لغو سفر آقای حداد عادل به جمهوری آذربایجان و انجام آن با مدتی تاخیر بوده ایم. این در حالی است که همزمان با سفر آقای حداد عادل، وزیر دفاع ایران در ارمنستان مشغول امضای پیمان دفاعی بااین کشور بود که به طور حتم خوشایند باکو نخواهد بود. نظر شما درباره برنامه زمان بندی تعاملا ت دیپلماسی کشور چیست؟آداب و تشریفات و کسب اطلا ع از تحولا ت و طرح های در حال اجرا در هر کشور باید از طریق سفارت کشورمان و وزارت امور خارجه به صورت دقیق بررسی شود تا این چنین اشتباهی صورت نگیرد. در زمانی که به عنوان سفیردر آذربایجان یا کشورهای دیگر حضور داشته ام همواره به نحوی هماهنگی ها را با دقت بررسی می کردیم و در مواردی با توجه به شرایط موجود با تقاضای سفر مقامات مخالفت می کردیم و برای سفر آنها زمان مناسب تری را مشخص می کردیم. با توجه به مناقشه مابین ارمنستان و آذربایجان سفر وزیر دفاع به ارمنستان باید با دقت بیشتری برنامه ریزی و تنظیم می شد. البته نحوه مناسبات دفاعی ایران با ارمنستان نیز جای سوال دارد. در زمانی که در آذربایجان فعالیت داشتیم شرایطی فراهم شد تا دوبار وزیران دفاع ایران و ارمنستان به تهران و ایروان سفر کنند و برای اولین بار مابین دو کشور سند همکاری نظامی به امضا رسید. البته دعوت نامه سفر آقای حداد عادل که به تعویق افتاد در زمانی که به عنوان سفیر در باکو حضور داشتم به تهران ارسال شد. تا چه اندازه گسترش مناسبات سیاسی، نظامی ایران با ارمنستان منجر به دور شدن آذربایجان از حوزه سیاست خارجی ایران خواهد شد؟برای حفظ منافع ملی باید دقیق عمل کنیم به عنوان نمونه دردوره ای آذربایجان در سازمان ملل پیشنهادی را مطرح کرد که هیاتی از سازمان ملل برای بازدید مناطق اشغالی از سوی ارمنستان فرستاده شود. آنها مدعی بودند که آثار باستانی تخریب شده و اجساد از زیر خاک درآورده شده اند. در آن موقع بحثی مطرح شد که آیا از آنها حمایت کنیم؟ در آن شرایط جدولی تهیه کردم و پارامترهای مشترکی که با آذربایجان وجود دارد مشخص کردم و بنا به اهمیت حداکثر برای هر کدام عدد 10 را انتخاب کردم. در مجموع آذربایجان 128 امتیاز به دست آورد ولی ارمنستان از 12 پارامتر مورد نظر حتی 6 پارامتر را هم نداشت و از 6 پارامتر باقی مانده نیز نمی توانستم حداکثر عدد 10 را در نظر بگیریم. وقتی به صورت ریاضی بررسی کنیم، اولویت ها به طور کامل مشخص می شود که بحث ظریفی است. اگر به آذربایجان سفر کنید متوجه می شوید که با تبلیغاتی که صورت گرفته است 99/5 درصد از مردم آذربایجان از رابطه ایران با ارمنستان ناراحت هستند ولی درست یا غلط بودن این ناراحتی بحث دیگری است. البته دشمنان نیز بر روابط ایران و ارمنستان تبلیغ کرده اند و اشتراکات ایران و آذربایجان تحت تاثیر قرار گرفته است.باید این مشکل افکار عمومی حل شود. در غیر این صورت در شرایطی که افکار عمومی یک کشور تا این حد ناراحت است منجر به دو اتفاق مهم خواهد شد. یکی این که روابط دو کشور با این همه اشتراکات ضعیف می شود و دیگر در قلب ها نفوذ نداریم. دیگر اینکه وقتی دولت باکو با این همه نارضایتی مواجه می شود در قبال گسترش روابط خود با ایران با تردید عمل خواهد کرد. بنابراین این ناراحتی یک واقیت است ولی برای آن برنامه ای تعریف نکرده ایم.در شرایطی به ضعف دیپلماسی کشور اشاره کردید که عملکرد سیاست خارجی دولت آقای خاتمی نه تنها باعث بازگشت سفیران کشورهای خارجی به ایران شد بلکه روابط کشورمان را با اتحادیه اروپا و کشورهای همسایه و منطقه بهبود بخشید. چرا دولت نهم ضمن تغییر این استراتژی، مدعی است که دیپلماسی هجومی در دستور کار خود قرار داده است؟در حقیقت دیپلماسی آقای خاتمی هجومی بود. به این دلیل که دیپلماسی تهاجمی به معنی داد و فریاد نیست بلکه ایستادگی بر مواضع منطقی است تا منافع ملی را با اتکا به اقتدار ملی حفظ کنیم. البته به این معنی نیست که با تهاجم به طرف مقابل شرایط را خراب کنیم. سیاست تنش زدایی و اعتماد سازی دولت آقای خاتمی همان سیاست تهاجمی بود که توانست بدون ایجاد حساسیت در مورد دریای خزر و حوزه اتمی دستاوردهای زیادی داشته باشیم و سیاست تهاجمی در زمانی موثر خواهد بود که تمام پارامتر های قدرت را در اختیار داشته باشیم.استراتژی سیاست خارجی کشورمان از دولت آقای خاتمی که گفت و گو و انعطاف با غرب بود در دولت جدید تبدیل به گفت و گو و عدم انعطاف شده است.سیاست عدم انعطاف در دیپلماسی کشور تا چه اندازه موفق بوده است؟ در شرایطی منطق حکم می کند که انعطاف یا عدم انعطاف داشته باشیم که وابسته به تعریفی است که ازمنافع ملی انجام شده است. در حقیقت درجه انعطاف را منافع ملی تعیین می کند. نتیجه سیاست هایی که تاکنون اتخاذ شده همگی قابل مشاهده است. در سیاست دولت آقای خاتمی سفیران اروپایی به ایران بازگشتند به این دلیل که فردی با بیشترین رای ملت ایران رییس جمهور شده است و بحث دوستی، همکاری و گفت و گوی تمدن ها را مطرح می کند. پس حرفی برای مخالفت باقی نمی ماند و حتی اعلا م می شود که با ملت آمریکا مشکلی نداریم و در مقابل شاهد عذرخواهی وزیر خارجه آمریکا هستیم و یا اینکه آقای کلینتون در سازمان ملل متحد به دنبال این است که با آقای خاتمی دست بدهد.جایگاه روسیه را در دیپلماسی کشور چگونه ارزیابی می کنید؟در بحث روابط با روسیه نباید با افراط و تفریط عمل کنیم. باید ضمن ارزیابی منافع مشترک، مشخص کنیم تا چه اندازه دارای تضاد منافع و از چه امتیازاتی در قبال کشور مقابل برخوردار هستیم. پس از ارزیابی این پارامتر ها در روابط با هر کشوری دیگر مشکلی نخواهیم داشت. در ابتدا برای تحلیل باید تاریخ کنار گذاشته شود. به این دلیل که در گذشته همه اعم از فرانسه، انگلیس، آمریکا و روسیه بر سر ایران کلا ه گذاشته اند. در زمان جنگ تحمیلی با عراق، با کشوری می جنگیدیم که تمام سلا ح های آن روسی بود. بعد از فروپاشی روسیه در دوران یلتسین نیز روابط با روسیه برقرار بود ولی عمده ترین روابط در دوران ریاست جمهوری پوتین به وجود آمد. در شرایطی که غرب وحتی شرق پیشرفته مانند چین و ژاپن بعضی از نیازمندی که داشتیم را به کشورمان نمی دادند به همین دلیل روابط با روسیه را گسترش دادیم و عدم رابطه با دیگران تبدیل به ابزاری در دست روسیه شد. در بحث انرژی اتمی نیز وقتی آلمان و ژاپن کنار رفتند قرار شد روسیه این نیروگاه را بسازد. اکنون چند سال است که افتتاح این نیروگاه طول کشیده است و روسیه بهانه های مختلفی را مطرح کرده است. یک بار مدعی شد که ساختار نیروگاه غربی است و باید به طور کامل تعویض شود و یک بار پول را بهانه می کند. روسیه در قبال عدم ارتباط ایران با غرب با در دست داشتن کارت ایران می تواند امتیازهای فراوانی از دو طرف دریافت کند. آیا به نظر شما حفظ شرایط موجود بهترین گزینه برای منافع روسیه به حساب نمی آید؟در جواب کسانی که معتقد هستند که روسیه خیلی وفای به عهد می کند پرونده نیروگاه اتمی بوشهر یک معیار است و برای اثبات آن باید روسیه این پروژه را تکمیل کند. پس از قرارداد ساخت نیروگاه اتمی بوشهر، بحث آژانس انرژی اتمی مطرح شد و بحث سوخت هسته ای نیروگاه طولا نی شد به نحوی که هر چند جزو تعهدات ایران نبود ولی طبق قراردادی ایران متعهد به برگشت پس ماند سوخت هسته ای شد. اکنون ایران علی رغم میل خود و برای رفع بهانه ازسوی روسیه هزینه برگشت پس ماند، انبار و فرآوری سوخت نیروگاه را بر عهده گرفته است ولی طی این چند سال تاکنون پیشرفت فیزیکی نیروگاه بوشهر در حد امروز بوده است. همان موقع اعلا م کرده بودند که طی 6 ماه نیروگاه راه اندازی می شود. تحلیل صریح بنده این است که روسیه بر سر نیروگاه اتمی بوشهر با آمریکا معامله کرده است و اگر غیر از این بود باید نیروگاه تکمیل می شد. به عنوان یک دیپلمات و یک شهروند ایرانی به روسیه می گویم که اگراین نظر را رد می کند نیروگاه بوشهر را تکمیل کند. در صورتی که نیروگاه راه اندازی شد قبول می کنیم که اشتباه کرده ایم. معتقدم که روسیه با آمریکا مذاکره کرده اند و روسیه قول داده است تا اعلا م نهایی پرونده هسته ای ایران در آژانس انرژی اتمی نیروگاه بوشهر را تکمیل نخواهد کرد. البته امیدوارم این تحلیل اشتباه باشد. در شرایط فعلی نیز آقای البرادعی طی گزارشی که ارائه کردند اعلا م می کنند که سوالا ت هنوز باقی مانده است. معتقدم که در پشت صحنه البرادعی نیز با آمریکایی ها هماهنگ است و به نحوی حرکت می کند که به او شک نکنند آمریکا به دنبال این است که این موضوع را مطرح کند که پس از این همه دیپلماسی و حضور اتحادیه اروپا و روسیه مشکل ایران حل نشده است. هر چند پشت صحنه آمریکا باشد ولی باید همکاری با آژانس را ادامه دهیم به این دلیل که هر اندازه همکاری ما بیشتر شود، آمریکا خلع سلا ح می شود زیرا امکان دیوانگی آمریکا وجود دارد. هر چند همانند عراق حمله ای صورت نخواهد گرفت. در شرایطی که ایران در حال تهیه سوخت است روسیه اقدام به تکمیل نهایی نیروگاه بوشهر نخواهد کرد. زیرا در صورتی که نیروگاه تکمیل شود ایران می تواند سوخت نیروگاه را تامین کند ولی آمریکا می خواهد زمانی نیروگاه را مورد حمله قرار دهد که سوخت وارد نیروگاه نشده است. تا وقتی نیروگاه تکمیل نشده است آمریکا می تواند مورد هدف قرار دهد که به این معنی است دیگر نیروگاهی وجود ندارد که ایران به دنبال سوخت هسته ای باشد. سپس اعلا م می شود ایران وقتی دوباره نیروگاه احداث کرد بعد اقدام به تهیه سوخت هسته ای کند. هر چند که هم اکنون نیز اعلا م می کنند که هیچ کشوری برای یک نیروگاه چرخه سوخت هسته ای به وجود نمیآورد و این کار اقتصادی نیست بلکه باید چند نیروگاه در کشور وجود داشته باشد. این موارد ادله و اهرمی برای فشار علیه ایران تبدیل شده است. در نهایت باید گفت که تصور اینکه روسیه با آمریکا درباره موضوع هسته ای ایران هماهنگی نکرده است یک اشتباه دیپلماتیک است. نباید فراموش کنیم که در زمانی که نظام جهان دو قطبی بود و دو ابر قدرت که رقیب و دشمن بودند ولی در پشت صحنه هماهنگی هایی را انجام می دادند و حتی اگر لا زم می شد بر سر موضوعی به توافق می رسیدند. پس از فروپاشی شوروی، روسیه مجبور است در بعضی از موارد با آمریکا به توافق برسد و در مقابل برای افکار عمومی حرف های بزرگی را مطرح می کند.



    اشتراک گذاری:
    موضوعات مرتبط:
    برچسب‌ها: ،
    بازدید:

    مراسم افتتاحیه شصتمین سالگرد تشکیل ناتو امشب در المان برگزار می شود

    ۳ آبان ۱۴۰۱
    ۱۲:۱۶:۲۴
    مهدی
    نظرات (0)



    اشتراک گذاری:
    موضوعات مرتبط:
    برچسب‌ها: ،
    بازدید:

    اجلاس گروه بیست در لندن

    ۳ آبان ۱۴۰۱
    ۱۲:۱۶:۲۴
    مهدی
    نظرات (0)
    سران 20 کشور اقتصادی برتر دنیا امروز پنجشنبه 13 فروردین 1387  به امید یافتن راه حلی برای مبارزه با بحران اقتصاد جهانی در لندن گردهم آمدند این اجلاس  در محل نمایشگاه های بین المللی لندن برگزار شد . هم زمان هزاران انگلیسی معترض در مرکز شهر لندن برای دومین روز متوالی  تظاهرات های گسترده به را انداختند. روز چهارشنبه  دهها هزار نفر از فعالان ضد جنگ و طرفداران محیط زیست در مقابل ساختمان بانک مرکزی انگلیس ؛ میدان ترافالگار؛ خیابان لیورپول و مقابل ساختمان سفارت آمریکا در لندن در اعتراض به سیاست های جنگ طلبانه آمریکا و ناکامی دولتهای سرمایه داری در پشت سرگذاشتن بحران مالی کنونی اجتماع کردند سران شرکت کننده در اجلاس گروه 20 که متشکل از کشورهای انگلیس ؛ آمریکا؛آرژانتین ؛ استرالیا؛ برزیل ؛ کانادا؛ چین ؛ فرانسه ؛ آلمان ؛ هند؛ اندونزی ؛ایتالیا؛ ژاپن ؛ مکزیک ؛ روسیه ؛ عربستان سعودی ؛ آفریقای جنوبی ؛ کره جنوبی ؛ترکیه و رییس دوره ای اتحادیه اروپا است . در واکنش به تظاهرات مردم ازآنان خواسته اند به دولت هایشان فرصت کافی را برای رسیدگی به بحران اقتصادی کنونی بدهند .  علاوه بر سران دولتهای عضو گروه 20؛ روسای سازمان های مهم بین المللی همچون سازمان ملل ؛ صندوق بین المللی پول ؛ بانک جهانی ؛ گروه آسه آن واتحادیه آفریقا نیز در اجلاس لندن حضور دارند بیش از 900 خبرنگار و گروه خبری نیز در مرکز رسانه ای اکسل پس از عبور ازچند مرحله تدابیر شدید امنیتی وظیفه پوشش این اجلاس را بر عهده دارند باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا که برای شرکت در این اجلاس به لندن سفر کرده است دیروز از سران کشورهای گروه 20 خواست اقدامات فوری برای مقابله با بحران اقتصادی جاری در جهان به عمل آورند وی تاکید کرد: کشورهای ثروتمند جهان باید برای مقابله با رکود اقتصادی جاری با هم همکاری نزدیک و فوری داشته باشند و اختلافات مقطعی خود را کناربگذارند اوباما هشدار داد اگر کشورهای مختلف همکاری سازنده ای با یکدیگر نداشته  باشند خطر تکرار رکود بزرگ (1929) در جهان وجود دارد رییس جمهوری آمریکا در این باره که اکثر کشورهای جهان آمریکا را عامل وقوع بحران جاری می دانند؛ اظهارداشت : الان فرصت مناسبی برای متهم کردن دیگران نیست امروز باید به فکر حل بحران و تنظیم راهکارهایی برای  جلوگیری از تکرار آن در آینده باشیم  وی با اشاره به اختلافات موجود در میان کشورهای عضو گروه 20 در مورد راهکارهای مقابله با بحران اقتصادی بین المللی گفت : این طبیعی است که هرکشوری رهیافت خاص خود را برای مقابله با مشکلات موجود تعقیب کند و همه کشورهای گروه 20 نیز در همه موارد اتفاق نظر نداشته باشند ولی در هرحال  این یک بحران بین المللی است و همکاری همه جانبه و راه حل های بین المللی  را طلب می کند انگلیس و آمریکا که تاکنون صدها میلیارد دلار برای نجات بانک ها و موسسات  اعتباری ورشکسته و در آستانه ورشکستگی هزینه کرده اند؛ خواستار افزایش  تزریق نقدینگی به بازارهای مالی برای رونق بخشیدن به فعالیت های تجاری واقتصادی هستند ولی این سیاست در میان اعضای گروه 20 مخالفان جدی دارد فرانسه و آلمان از جمله کشورهایی هستند که با تزریق نقدینگی بیشتر به  بازارهای مالی مخالفند و بیشتر خواستار اصلاح مقررات مالی حاکم برجهان  هستند نیکلا سارکوزی رییس جمهوری فرانسه حتی تهدید کرده است که در صورت  عدم توجه اعضای گروه 20 به پیشنهادهای آن کشور ممکن است از گروه 20 خارج  شود روز گذشته در جریان تظاهرات گسترده شهر لندن درگیری هایی نیز میان  تظاهرکنندگان خشمگین و پلیس ضد شورش روی داد که در نتیجه آن یک تن کشته ؛حدود 20 تن مجروج و بیش از 90 تن دستگیر شدند پیش از این پلیس لندن اعلام کرده بود که تامین امنیت اجلاس گروه  بیست بزرگترین چالش پلیس انگلیس از ابتدای سال جدید میلادی بوده است  بیش از پنج هزار نیروی پلیس از ابتدای هفته جاری در لندن به حالت آماده  باش در آمده اند تا با بودجه 19 میلیون پوندی امنیت اجلاس لندن با شعار ثبات ؛ رشد؛ شغل را تامین کنند پلیس لندن دیروز تعدادی از تظاهرات کنندگان خشمگین را دستگیر و اعلام کرد با بسیج امکانات خود تلاش می کند از وقوع حوادث خشونت بار در روز برگزاری اجلاس سران و همچنین در جریان تظاهرات اعتراض آمیز خیابانی جلوگیری کند علاوه بر تظاهرات های لندن ؛ مردم معترض به سیاست های شکست خورده سرمایه  داری در دیگر کشورهای اروپایی از جمله آلمان نیز تظاهرات هایی برگزار کردند تظاهرکنندگان در لندن که توسط بیش از 150 سازمان خیریه ؛ ضد جنگ ؛ طرفدارمحیط زیست ؛ اتحادیه های کارگری و تشکل های مذهبی سازماندهی می شوند خواستار اقدام فوری کشورهای برتر دنیا در زمینه مبارزه با فقر؛ اشتغال و تغییرات جوی هستند آنها همچنین از رهبران گروه 20 خواسته اند مردم را در اولویت قرار دهند و به بی عدالتی در جهان پایان دهندبحث در مورد افزایش منابع و سرمایه های نهادهای مالی بین المللی نظیرصندوق بین المللی پول ؛ یافتن راهکاری برای احیای اقتصاد تنزل کرده جهانی و توسعه تجارت آزاد؛ جلوگیری از خطرات ناشی از دخالت ها و حمایت های دولتی از اقتصاد و ساماندهی نظام مالی و بانکی بین المللی برای جلوگیری از وقوع بحران های اقتصادی در آینده از جمله محورهای اجلاس سران گروه   بیست در لندن اعلام شده است

    اشتراک گذاری:
    موضوعات مرتبط:
    برچسب‌ها: ،
    بازدید:

    کریینکو نیروگاه اتمی بوشهر امسال راه اندازی می شود

    ۳ آبان ۱۴۰۱
    ۱۲:۱۶:۲۳
    مهدی
    نظرات (0)

    وی در خصوص ماهیت برنامه هسته ای ایران و دیگاه جامعه جهانی نیز گفت جامعه بین المللی  هنوزنتوانسته است ماهیت نظامی برنامه هسته ای ایران را به اثبات رساند این درحالی است که تهران نیزتاکنون ازاثبات صلح امیز بودن فعالیت هسته ای خود عاجز مانده است وی ادامه داد هیچ مدرکی دال بر نظامی بودن برنامه هسته ای ایران تاکنون به اثبات نرسیده است صلح امیز بودن فعالیت اتمی نیروگاه بوشهراز سوی ما تضمین می شود و اژانس بین المللی انرژی اتمی به نمایندگی ازجامعه جهانی نیز بخوبی از ماهیت ان اگاه است وی گفت پس از راه اندازی نیروگاه بوشهر نیز کارشناسان ما تا مدت مشخصی برای مطمئن شدن از عادی بودن اوضاع به فعالیت خود ادامه خواهند داد کریینکو با اشاره به حضور دائم ناظران و کارشناسان اژانس بین المللی انژی اتمی در بوشهر و نظارت دقیق بر روند تاسیس این نیروگاه افزود پس از راه اندازی نیروگاه و تایید کارشناسان روسی از تضمین فعالیت ان روسیه دیگر تعهدی در قبال ادامه فعالیت این نیروگاه نخواهد داشت رئیس سازمان انرژی اتمی روسیه گفت شمار زیادی از کارشناسان ایرانی توسط همتایان روسی خود اموزش دیده اند امروز ما شاهد همکاری نزدیک کارشناسان روسی در کنار کارشناسان ایرانی که از مهارت زیادی برخوردار هستند می باشیم وی در پاسخ به این سوال که روسیه چگونه فعالیت هسته ای غیرنظامی نیروگاه بوشهررا در اینده تضمین می کند افزود ما دو و نیم سال پیش به این نگرانی ها پاسخ دادیم دومرحله اماده کردن سوخت هسته ای وبازیافت سوخت استفاده شده در نیروگاه  می تواند خطر نظامی شدن برنامه اتمی را در یک نیروگاه تشدید کند کریینکو تاکید کرد ما دو سال پیش با ایرانی ها توافق نامه ای را امضا کردیم که بر اساس ان تمام سوخت مورد نیاز برای نیروگاه بوشهر باید درروسیه تولید و توسط مسکو به ایران تحویل شود همچنین تمام سوخت هسته ای استفاده شده در بوشهر باید برای بازیافت به روسیه منتقل شود رئیس سازمان انرژی اتمی روسیه افزود به محص امضای این توافق نامه هیچ تردیدی برای کارشناسان بین المللی باقی نماند از این روست مدت بسیارزیادی است نه کارشناسان بین المللی نه اژانس بین المللی نه امریکا ویا همکاران اروپایی ما ابهام و یا سوالی در خصوص بوشهر نداشته اند راشا تودی تاکید کرد این در حالی است که کارشناسان روسی دلیلی برای وجود بی اعتمادی به ایران نمی بینند سرگئی کریینکو در ادامه با رد این ادعا که ایران دسترسی بازرسان بین المللی به تاسیسات اتمی خود را ممنوع کرده است گفت از انجاییکه کارشناسان روسی در بوشهر مشغول بکار هستند همه چیز تضمین شده است بازرسان اژانس بین المللی انرژی اتمی بطور دائم در منطقه بوده و این نیروگاه کاملا تحت نظارت این اژانس است و این شرایط همیشه برقرار بوده است وی ادامه داد کارشناسان ایرانی زیادی در روسیه اموزش دیده اند ولی  میزان مهارت انها کاملا محدود و کنترل شده است سرگئی کرینکو افزود نیروگاه اتمی بوشهر تا مدت کوتاهی فقط توسط کارشناسان روسی اداره خواهد شد رئیس سازمان انرژی اتمی روسیه گفت کارشناسان روسی تا زمانیکه همتایان ایرانی شان مهارت کافی برای اداره این نیروگاه را کسب نکرده اند این محل را ترک نخواهند کرد



    اشتراک گذاری:
    موضوعات مرتبط:
    برچسب‌ها: ،
    بازدید:

    دیدار اسکات گراتیون فرستاده آمریکا از دارفور سودان  

    ۳ آبان ۱۴۰۱
    ۱۲:۱۶:۲۳
    مهدی
    نظرات (0)
    اسکات گراتیون فرستاده آمریکا روز پنجشنبه با ورود به سودان ؛  دیدار رسمی خود از این کشور را آغاز کرد  به گزارش خبرگزاری فرانسه از خارطوم ؛ گراتیون ؛ ژنرال بازنشسته نیروی  هوایی آمریکا یک ماه پس از صدور حکم پیگرد دیوان بین المللی کیفری مستقردر لاهه علیه عمر البشیر رئیس جمهوری سودان ؛ برای سفری یک هفته ای وارد این کشور شد رئیس جمهوری سودان روز گذشته و در پی اخراج اخیر 13گروه امدادرسان بین المللی از منطقه دارفور در غرب سودان ؛ این گروه ها را تهدیدی علیه امنیت ملی کشورش و نهادهایی اطلاعاتی برای غرب خواند و اعلام کرد که در نظر دارد با بسترسازی مناسب در طی یک سال آینده ؛ تمامی کمک رسانی ها را از طریق هلال احمر سودان انجام دهد باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا روز دوشنبه و پس از دیدار با فرستاده ویژه خود؛ ابراز امیدواری کرد که گراتیون راهی برای ازسرگیری فعالیت  امدادرسانان در سودان بیابد  از سویی دیگر؛ علی الصدیق یک سخنگوی وزارت خارجه سودان گفت که گراتیون قرار است با مقامات بلندپایه این وزارتخانه و احتمالا با البشیر ملاقات کند الصدیق افزود که سفارت آمریکا به وضوح اطلاع داده است که هدف از سفرگراتیون شنیدن دیدگاه ها و نظرات مقامات سودانی است و خارطوم انتظارندارد که وی حامل طرح و یا برنامه ای خاص باشد اوباما پیشتر اعلام کرده بود که فرستاده اش برای آغاز مذاکراتی میان شورشیان و دولت مرکزی سودان با هدف دستیابی به راه حلی برای پایان دادن به درگیری ها در دارفور؛ تلاش خواهد کرد براساس این گزارش ؛ پیش بینی شده است که فرستاده آمریکا علاوه بر دارفور؛ از جوبا مرکز جنوب سودان و آبیه نیز که منطقه ای نفت خیز و بالقوه ناآرام واقع در حدفاصل شمال و جنوب این کشور است ؛ دیدار کند



    اشتراک گذاری:
    موضوعات مرتبط:
    برچسب‌ها: ،
    بازدید:

    بررسی مسیر تدارکاتی چابهار-افغانستان در پنتاگون

    ۳ آبان ۱۴۰۱
    ۱۲:۱۶:۲۲
    مهدی
    نظرات (0)
    /* /*]]>*/

    «با این حال... آنها این کار را از نگاه امکان لجستیکی انجام داده‌اند تا از نگاه واقعیت سیاسی.»ماه گذشته میلادی ژنرال جان کرک‌داک، فرمانده نیروهای آمریکایی در اروپا و فرمانده کل ناتو طی پیشنهادی اظهار داشت مسیر تدارکاتی ایران به افغانستان می‌تواند از سوی کشورهای عضو ناتو که با ایران رابطه دارند می‌تواند مورد استفاده قرار بگیرد.در مصاحبه‌ای که این ژنرال آمریکایی با آسوشیتدپرس انجام داد وی تصریح کرد که ناتو با اقدام اعضای خود که به صورت جداگانه با ایران برای ارسال تدارکات به نیروهایشان وارد مذاکره شوند، مخالفتی نخواهد داشت.از سوی دیگر هیلاری کلینتون، وزیر خارجه ایالات متحده، که هفته گذشته به اروپا سفر کرده بود، در بروکسل در مصاحبه با رادیوی امریکایی ان پی آر گفته بود که«دلایل بسیاری برای علاقه ایران (به کنفرانس افغانستان) وجود دارد... از همین رو از ایرانی ها دعوت خواهد شد. بدیهی است که تصمیم به آمدن با خود آنهاست.»کنفرانس افغانستان قرار است در ۳۱ ماه مارس سال جاری میلادی در شهر لاهه هلند برگزار شود. کشورهای عضو ناتو، همسایگان افغانستان و دبیرکل سازمان ملل از جمله شرکت‌‌کنندگان در این کنفرانس بین‌المللی هستند.ایران که پیوندهای قومی، زبانی، فرهنگی و مذهبی ریشه‌داری با افغانستان دارد، در دوره‌ای که طالبان قدرت را به دست گرفت، با این گروه مناسبات بسیار تیر‌ه‌ای داشت.برپایه گزارش‌های منتشر شده و به گفته مقام‌های وقت ایران و آمریکا، تهران و واشینگتن در سرنگونی طالبان در سال ۲۰۰۱ با یکدیگر همکاری داشته‌اند.ایران و ایالات متحده پس از حملات یازده سپتامبر در کنفرانس بن درباره افغانستان شرکت داشتند. با این حال پس از آنکه دولت جرج بوش ایران را در «محور شرارت» قرار داد، میزان همکاری دو کشور در افغانستان پیشرفت محسوسی نداشت



    اشتراک گذاری:
    موضوعات مرتبط:
    برچسب‌ها: ،
    بازدید:

    ادامه مطلب هوشنگ امیر احمدی

    ۳ آبان ۱۴۰۱
    ۱۲:۱۶:۲۱
    مهدی
    نظرات (0)
    /* /*]]>*/

    طبق استدلال این گروه می‌توان با ایران به شکلی باب صحبت را باز کرد که در دوران مبارزات انتخاباتی بیش از اندازه به نفع محمود احمدی‌نژاد تمام نشود. حتی به نظر برخی بهتر است گشودن باب صحبت با ایران طی دوران انتخابات آتی ریاست جمهوری صورت گیرد، زمانی که بهکرد روابط با آمریکا موضوع روز است.

    اما بعضی دیگر برآنند که دولت اوباما باید منتظر بماند تا نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ایران در ژوئن 2009 مشخص شود. هواداران رهیافت «صبر و انتظار» دوست ندارند پاداش زودتر از موعدی نصیب رئیس جمهور محمود احمدی نژاد شود و استدلال می‌کنند که نتیجه انتخابات آینده به هیچ وجه مشخص نیست. پیش‌بینی می‌شود احمدی نژاد برای انتخاب مجدد نبرد سختی در پیش داشته باشد. دلیل برخی دیگر هم برای این که دولت اوباما نباید در ارتباط گرفتن با ایران شتاب کند این است که اوضاع اقتصادی ایران رو به وخامت می‌رود و با توجه به کاهش شدید درآمدهای نفتی وضعیت اقتصادی بدتر و انزوای مالی ایران تشدید می‌شود. طبق پیش‌بینی این گروه، با تشدید معضلات مالی و اقتصادی، ایران آسان‌تر تسلیم می‌شود. این انتظار برآورده نخواهد شد چونکه: اولا اقتصاد ایران وابستگی چندان زیادی به درآمد‌های نفتی ندارد، و ثانیا، ایران ضعیف تمایل کمتری خواهد داشت با امریکا مذاکره کند. هرچه ایران قویتر باشد به همان اندازه آمادگی بیشتری برای رویارو شدن با آمریکا را خواهد داشت.

    این کارشناسان در مورد طرف صحبت در ایران یا نقطه آغاز هم اختلاف دارند. توصیه برخی گفت‌وگوی رودر‌روی رهبران بلندپایه دو‌کشور است، درحالی که بعضی دیگر هم تبادل سردی زدا میان نمایندگان مجلس، مقامات تراز پایین یا شهروندان عادی را جهت آغاز کار ترجیح می‌دهند. در مورد این که باب صحبت با چه شخصی در ایران گشوده شود نیز اختلاف وجود دارد. آیا ایالات متحده باید به سراغ رهبر نظام آیت‌الله علی خامنه‌ای یا رئیس جمهور احمدی‌نژاد برود؟ اختلاف نظر دیگری که بین کارشناسان وجود دارد در مورد حضور مستقیم رئیس جمهور اوباما در مذاکرات است. برخی با حضور مستقیم وی مخالفند و بعضی هم آن را تشویق می‌کنند تا بلکه رهبر ایران نیز به حضور مستقیم در مذاکرات ترغیب شود. تصادفا، مگر اینکه رئیس جمهور اوباما یک موضع شخصی مورد پسند بگیرد، آقای خامنه‌ای وارد میدان نخواهد شد.

    دمکراتها نیز در برنامه حزب رویکرد خود را پیشنهاد کرده‌اند. پیشنهاد این است که، جهت ممانعت از دستیابی ایران به سلاحهای اتمی، آغاز کار با «تحریم‌های سخت گیرانه تر و دیپلماسی فعال، مستقیم و بر پایه اصول در سطوح بالا و بدون پیش‌شرط» باشد. ایران در صورت تغییر خط‌مشی‌های خود «مشوق‌های مهمی‌» دریافت خواهد کرد؛ و‌گرنه ایالات متحده و متحدانش‌ « فشار را به تدریج افزایش خواهند داد» و تحریم‌های یک‌جانبه و چند‌جانبه قوی‌تری را در پیش خواهند گرفت. در برنامه حزب «تمام گزینه‌های درون چنته» حفظ شده است. البته اصل مسئله‌دار «تمام گزینه‌ها» مولفه بارز رویکرد سیاستگذاری جورج بوش در دوران ریاست جمهوری‌اش نیز بود. نگرانی تهران این است که آقای اوباما خط‌مشی‌های شکست خورده دولت پیشین را در پیش گیرد که بر فراخوان وی برای «تغییر‌» خط بطلان می‌کشد.

    این رویکردها از چندین جنبه مهم دچار خطا هستند: (1) معضل عدم پیشرفت در روابط ایالات متحده و ایران تا حد زیادی ناشی از مجموعه خط‌مشی‌های نادرست ایالات متحده در گذشته و حال است، (2) ایران در صورتی به خط‌مشی محکم و به خوبی طراحی شده « تشویق و تنبیه « توجه می‌کند که همراه با پیشنهاد مذاکره مستقیم و بدون شرط باشد، (3) مشکلات اقتصادی و قیمت رو به کاهش نفت در نهایت ایران را به زانو در می‌آورد، (4) ایران دیگر به شدت دهه 1980 انقلابی نیست و بنابراین آمریکاستیزی‌اش ساختگی است و فقط برای مصرف داخلی طراحی شده است، و (5) تعریف ایران از مسائل بین دو کشور دست کم تا‌حدی با تعریف ایالات متحده یکسان است.

    در این رویکردها همچنین به چند واقعیت کلیدی بی توجهی شده است: (1) رهبر قدرت صدور مجوز را در اختیار دارد و رئیس جمهور اقتدار مذاکره را، (2) مسائل روابط ایران و ایالات متحده ماهیت منطقه‌ای-جهانی دارد و باید از همان منظر به آن نگریست، (3) مذاکرات بین ایران و ایالات متحده باید حالت تعاملی داشته باشد و لاغیر‌، (4) استدلال اصلی تهران در تن ندادن به روابط عادی با ایالات متحده این اعتقاد عمیق است که رابطه داشتن با واشنگتنی که از توجه به نگرانی‌های ایران سرباز می‌زند به زیان حکومت و انقلاب اسلامی است، و (5) ایران در پی حفظ انقلاب اسلامی و حکومت دینی خود است نه رسیدن به منافع اقتصادی یا راهبردی (مانند تقویت نقش منطقه‌ای‌اش).

    اساس توصیه‌های کارشناسان هم این است که مسئله غنی‌سازی اورانیوم در صدر تمام نگرانی‌های ایالات‌ متحده از رفتارهای ایران قرار دارد. به نظر می‌رسد که تهران این فرض را هم نمی‌پذیرد و این مخالفت اساس مقاومت ایران در برابر آن دسته از قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل است که ایران را به تعلیق غنی‌سازی اورانیوم فرا‌می‌خواند. در عوض تهران معتقد است که نگرانی‌های اصلی ایالات متحده عبارتند از:(1) مخالفت فعالانه ایران با فرایند صلح خاورمیانه، (2) پشتیبانی مادی و معنوی ایران از حماس و حزب‌الله، و (3) کمبودهای ایران در زمینه رعایت حقوق بشر و دمکراسی. دو مورد نخست با امنیت اسرائیل رابطه مستقیم دارد که ایالات متحده به آن پایبندی کامل دارد و مورد سوم به حکومت دینی و انقلاب اسلامی مربوط می‌شود که از دید جمهوری اسلامی آمریکا نسبت به آن‌ها دشمنی دارد.

    از دید تهران، علت مخالفت ایالات متحده با غنی‌سازی اورانیوم در ایران نیز آن است که غنی‌سازی به این نگرانی‌های اصلی آمریکا دامن می‌زند. برای مثال آمریکا نگران است که اگر ایران اسلامی انقلابی به فناوری ساخت بمب هسته‌ای دست یابد دانش آن را به «تروریست‌های» دشمن اسرائیل انتقال دهد و همچنین از این بمب‌ها برای محافظت از حکومت اسلامی در برابر تهدیدهای موجود خارجی استفاده کند. به سخن دیگر، اکنون که خط‌مشی «تغییر رژیم» شکست خورده، ایالات متحده غنی‌سازی را «دست‌آویزی» کرده است برای تامین امنیت اسرائیل و از میان برداشتن شرط اصلی پایندگی درازمدت نظام اسلامی. بنابراین تعجبی ندارد که از دید ایران رفع معضل غنی‌سازی تنها‌ کمک اندکی به بهکرد‌ روابط ایران و ایالات متحده می‌کند.

    در ضمن کارشناسان مسائل ایران در ایالات متحده تشخیص‌ها و تجویزهای خود را از منظر منافع ارایه می‌دهند؛ توجه‌شان به نگرانی‌ها و دیدگاه‌های جمهوری اسلامی و مردم ایران فقط در حد حرف است و به هیچ وجه علاقه‌ای به استفاده از فرایند تعاملی برای تدوین خط‌مشی‌ها را ندارند، فرایندی‌ که ایران (یعنی حکومت و مردم ایران) هم در آن حضور داشته باشند. دیدگاه ایران در تباین آشکار با دیدگاه آمریکایی‌ها قرار دارد و به نظر ایران مشکل روابط دو کشور از رفتار‌ «استکباری‌ و امپریالیستی‌» ایالات متحده، دشمنی ایالات متحده با‌حکومت و انقلاب اسلامی، خط‌مشی یک بام و دو هوا و درک نادرست آمریکا از واقعیت‌های منطقه‌ای سرچشمه می‌گیرد. به نظر تهران خط‌مشی «تشویق و تنبیه» ایالات متحده نیز اهانت‌آمیز است و ایالات متحده به علت آن که نگرش راهبردی دراز‌مدتی نسبت به ایران ندارد به بازی حاصل صفر در مواجهه با منافع و نقش منطقه‌ای مشروع ایران دست زده است.

    نکته مهم این است که در رویکردهای تجویز شده اغلب به شکایات، دیدگاه‌ها و نتایج مطلوب مورد نظر جمهوری اسلامی در زمینه سازش با ایالات متحده توجه نشده است. برای مثال به فهرست بلند بالای نارضایی‌های ایران از ایالات متحده بی توجهی و به نارضایی‌های ایالات متحده از ایران تا حد زیادی محوریت داده شده است. کارشناسان از همین رویکرد نامتعادل آغاز می‌کنند و خط‌مشی‌هایی یک‌جانبه و نامتوازن‌ ارایه می‌دهند که قرار است در فرو‌کاستن همستیزی‌ ایران و ایالات متحده به کار آید. بنابراین تعجبی ندارد که ایران فراخوان‌های تعلیق غنی‌سازی اورانیوم، عدم پشتیبانی از حزب‌الله لبنان، حماس فلسطین و شیعیان عراق، عدم مخالفت با « تمهید صلح‌» خاورمیانه و بهبود‌ وضعیت رعایت حقوق بشر را نادیده می‌گیرد.

    جمهوری اسلامی همچنین با پایه‌های اصلی این «مشکلات‌» ایالات متحده با ایران مخالف و معتقد است که نباید تعاریف و توضیحات یک‌جانبه و «جانب‌دارانه‌ی» ایالات متحده را بنای حل و فصل اختلافات قرار داد. دیدگاه مشخص جمهوری اسلامی این است که 1) حماس و حزب‌الله «رزمندگان آزادی بخش‌» هستند و از وطن خود دفاع می‌کنند، 2) گسترش‌دهندگان‌ واقعی جنگ‌افزارهای هسته‌ای در منطقه ایران کشورهای هندوستان، اسرائیل و پاکستان هستند که هیچ کدام پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (ان پی تی) را امضا نکرده‌اند، 3) ایران در مقایسه با کشورهای دوست ایالات متحده در خاورمیانه از دمکراسی بیش‌تربرخوردار است، و 4) مانع اصلی برقراری صلح در خاورمیانه اسرائیل است که از پذیرش قطعنامه 242 سازمان ملل مبنی بر بازگشت به مرزهای پیش از سال 1967 در قبال به رسمیت شناخته شدن توسط اعراب و برقراری صلح سربازمی‌زند.

    سرانجام و مهم‌تر آن که کارشناسان و صاحب‌نظران از تشخیص مهم‌ترین تاکتیک ایران در قبال روابط ایران و ایالات متحده عاجز مانده‌اند که عبارت است از حفظ وضعیت موجود «نه جنگ نه صلح»‌. این کارشناسان درنیافته‌اند که ایران برای حفظ وضع موجود و جلوگیری از تشدید همستیزی‌ یا برقراری روابط عادی با ایالات متحده از هیچ کوششی دریغ نکرده است و نخواهد کرد. بنابراین ایران حاضر است در مورد عراق، افغانستان، قاچاق مواد مخدر و حتی غنی‌سازی اورانیوم با ایالات متحده مذاکره کند ولی در حال حاضر نمی‌خواهد از این مذاکرات برای عادی‌سازی روابط با ایالات متحده استفاده کند. به نظر جمهوری اسلامی شاید زمان بهکرد‌ روابط با آمریکا فرا‌رسیده باشد ولی هنوز زمان روابط عادی فرا‌ نرسیده است، روابطی که به نظر ایران معادل پایان دادن به انقلاب اسلامی است.

    II. حملات موضعی دقیق راهی به سوی دوزخ

    به نظر گروه دومی از کارشناسان و صاحب‌نظران با دیپلماسی، خواه تعاملی خواه قهری، نمی‌توان «رفتارهای ناخوشایند‌» حکومت اسلامی را تغییر داد زیرا رهبران اسلامی ایران به استفاده از زور اعتقاد دارند و فقط « زبان زور را می‌فهمند». یکی از جناح‌های این گروه پیش‌درآمد تغییر رژیم یا دیپلماسی فشار را « حملات موضعی دقیق‌» قلمداد می‌کند (یعنی ابتدا حمله، سپس مذاکره). جناح دوم این گروه نیز خیال اعمال زور به صورت «جنگ تمام عیار» را در سر‌می‌پروراند تا رژیم ایران سرنگون و «قدرت فزاینده‌اش» نابود شود. این جناح به گونه‌ای فزاینده در امریکا رو به حاشیه‌نشینی می‌رود، اما هواداران روش «ابتدا حمله، سپس مذاکره‌» نفوذ چشم‌گیری در واشنگتن، دنیای عرب و تل‌آویو دارند. شائول مافاز، معاون نخست وزیر اسرائیل، در جلسه‌ای به من گفت که طرفدار حمله نظامی به ایران است.

    حملات موضعی دقیق می‌تواند خسارات سنگینی به ایران وارد کند، ولی هر چقدر هم که به درازا بکشد بعید است تمام زیرساخت‌های هسته‌ای یا نظامی ایران را که در پهنه جغرافیایی گسترده و دشوارگذر ایران پراکنده‌اند نابود کند. به‌علاوه اگر هم ایران در حال ساخت بمب هسته‌ای بوده باشد بی‌شک این کار را در مکان‌هایی مخفی انجام داده است. همچنین، حملات موضعی دقیق سبب می‌شود که ایران از پیمان منع سلاحهای هسته‌ای کنار بکشد، تمام همکاری‌های خود را با سازمان بین‌المللی انرژی اتمی متوقف کند و در اسرع وقت بمب اتمی بسازد. شکی نیست که حملات دقیق، مخصوصا اگر بدون مجوز سازمان ملل انجام گیرد، میتواند به یک در گیری وسیع منطقه‌ای تبدیل شود و حتما هم باعث افزایش حمایت داخلی و بین‌المللی از جمهوری اسلامی می‌شود و سبب می‌شود تهران بمب‌های خود را آسان‌تر بسازد.

    همچنین پیش‌بینی می‌شود که ایران به تدریج به تمام حملات نظامی با توسل به شگرد «جنگ‌های نامنظم‌» پاسخ دهد. حکومت اسلامی بیش از یک میلیون مسلمان وفادار مسلح در اختیار دارد و به آسانی می‌تواند یک میلیون نفر دیگر را بسیج کند. 75 میلیون نفر جمعیت ایران هم در کل افرادی ملی گرا و وطن پرست هستند. تهران از حمایت متحدان شیعی خود در منطقه نیز در برابر مهاجمان برخوردار است. به احتمال زیاد در داخل ایران و در تهران حکومت نظامی برقرار می‌شود. فعالان هوادار دموکراسی و حقوق بشر و گروههای طرفدار آمریکا نیز سرکوب خواهند شد و صدایشان را خفه خواهند کرد. می‌توان نسل جوان را هم که در حال فاصله گرفتن از اسلام افراطی بوده است دوباره با استفاده از ایدئولوژی ملی-فاشیستی برای « جنگ نامنظم» علیه مهاجمان تحریک و سازماندهی کرد.

    حملات موضعی دقیق نه رژیم را تغییر می‌دهد نه باعث کودتای نظامی یا شورش مردم می‌شود. مورد نخست که تلاشی بیهوده است؛ چرا که آمریکاییها و گروههای مخالف نتوانسته‌اند در میان نظامیان بلندپایه دوستانی قابل اعتماد بیابند. رژیم پس از اندک تلاشهایی که در اوایل دهه 1980 به منظور کودتا صورت گرفت نظامیان را به شدت تحت کنترل دارد. بعلاوه، بلندپایگان ارتش ایران نه وجهه چندانی میان مردم دارند و نه در قیاس با همتایان پاکستانی و ترکشان بلندپروازی قابل ملاحظه ای. همچنین می‌توان استدلال کرد که در ایران نظامیان قدرت را در معیت وزارت اطلاعات و امنیت دردست دارند و از کودتا علیه حکومت خودشان بی‌نیازند!

    شورش فراگیر مردم علیه حکومت پس از حملات دقیق ایالات متحده / اسرائیل نیز به‌اندازه کودتای نظامی نامحتمل است. گروه‌های مخالف خارجی و تبعیدی که هوادار جنگ و تغییر دادن رژیم هستند کوچک و سازمان نیافته هستند، در میان مردم ایران محبوبیتی ندارند و از آینده‌ای برخوردار نیستند. همچنین گروه‌های جدایی طلب یا خودمختاری خواه قومی ( در بین کردها، بلوچها، عرب‌ها و آذربایجانی ها) ضعیف هستند. مخالفان اصلاح طلب داخلی نیز به حکومت وفادارند و از شورش ضد دولتی حمایت نخواهند کرد. دولت آمریکا همچنین نباید روی قیام مردم ایران علیه رژیم در بحبوحه جنگی که علیه آنهاست حساب کند. به استثنای اندک شماری از افراد، مردم ایران از جنگ و انقلاب بیزارند و در برابر تهدیدات بیرونی متحد خواهندشد.

    III. راهی به سوی صلح

    با توجه به آن که راههای موجود و پیشنهادی به ناکجاآباد یا دوزخ ختم می‌شود، یافتن راهی جدید به سوی صلح و دیپلماسی تعاملی به دلایل زیر «ضرورتی راهبردی» است: (1) ایالات متحده در داخل با عمیق ترین بحران اقتصادی پس از دوران رکود بزرگ مواجه است و (2) اختلافات بی ثبات کننده منطقه ای، تروریسم، گسترش سلاح‌های هسته ای، قاچاق مواد مخدر و فقر اقتصادی همه رو به افزایش است. ایران نیز با بحران‌های عمیق اقتصادی و سیاسی مواجه است که کاهش قیمت نفت و تحریم‌های اقتصادی به آنها دامن می‌زند. اما فرصت‌های چشمگیری نیز برای همکاری وجود دارد، از جمله در زمینه مبارزه با قدرت گرفتن دوباره طالبان و القاعده در افغانستان و پاکستان. قد برافراشتن مجدد روسیه، تمایل تازه تهران به گفت‌وگو و انتخاب تاریخی نخستین رئیس جمهور آفریقایی ـ آمریکایی در ایالات متحده که فراخوان «امید» و «تغییر» داده است نیز فرصت‌های تازه‌ای پدید آورده‌اند.

    در حال حاضر شهروندان هر دو کشور از ارتباط سازنده بین ایران و امریکا به خوبی حمایت می‌کنند. بحث رابطه ایران و ایالات متحده همانند گذشته در ایران حالت تابو ندارد و اکنون در حوزه عمومی مطرح شده است. در واقع اکثریت قاطع مردم ایران -- و به جرات می‌توان گفت که 80 درصدشان و از جمله مقامات حکومت -- از روابط بهتر با ایالات متحده حمایت می‌کنند. تمایل به یافتن راهکار دیپلماتیک برای مناقشه ایالات متحده و ایران در ایالات متحده نیز رو به قوت گرفتن است. این نکته فقط از تجربه نگارنده ریشه نگرفته است. طبق چندین نظرسنجی عمومی مهم نیز اکثر آمریکایی‌ها خواهان حل صلح آمیز این مناقشه هستند. حتی دولت بوش نیز از برخورد نظامی با ایران پرهیز داشت و به اسرائیل اعلام کرده بود که از حمله به ایران حمایت نمی‌کند.

    ماهیت مذاکره پذیر مسائل رابطه ایران و ایالات متحده نیز نشانگر آن است که این مسائل می‌بایست مدت‌ها پیش حل می‌شده است. برای مثال مسائلی چون گسترش سلاح‌های هسته ای، تروریسم، مناقشه فلسطین-اسرائیل و کاستی‌های مربوط به رعایت دموکراسی به هیچ وجه مختص روابط ایالات متحده و ایران نیست و در روزگار ما مسائلی جهانی هستند که به همکاری جهانی نیاز دارند. بنابراین مسائل روابط ایالات متحده و ایران را نیز باید ملاحظاتی متقابل و عاملی برای همکاری قلمداد کرد. بااین حال مهمترین نکته در مورد همستیزی فزاینده ایالات متحده و ایران این است که تن به حل و فصل نمی‌دهد و به سوی آینده‌ای خطرناک تداوم یافته است. با توجه به آن که شورای امنیت سازمان ملل از ایران درخواست کرده است غنی سازی اورانیوم را به تعلیق درآورد و ایران به این درخواست توجه نکرده است پایداری وضعیت موجود «نه جنگ نه صلح» نامحتمل است. در واقع توسل به زور در آینده‌ای پیش بینی پذیر نتیجه منطقی تحریم‌های شورای امنیت علیه ایران است.

    پس با وجود چنین تمایل‌ها و ضرورت‌های راهبردی در هر دو سو چرا همستیزی فزاینده همچنان تداوم دارد؟ به نظر نگارنده پنج دلیل می‌توان برشمرد: (1)موضوعاتی که می‌توان در باره شان مذاکره کرد بیش از حد و تا سرحد وسواس سیاسی شده‌اند و این موضوعات را که به طور بالقوه عامل اتحاد هستند به موضوعاتی مذاکره ناپذیر و تفرقه انگیز تبدیل کرده‌اند، (2) هر دو سو به نادیده انگاشتن منافع مشترک گرایش داشته‌اند و همترسی شان سبب شده است تا از تدوین خط مشی‌های همکاری غافل بمانند، (3)ایالات متحده و ایران اختلافات واقعی و جدی دارند اما افسانه پردازیها نیز نقش مهمی در وخامت روابط شان داشته است، (4) روابط ایالات متحده و ایران دستخوش بی اعتمادی، سوءظن و اهریمن انگاری متقابل است که اغلب در فرض‌های نادرست راجع به قابلیت‌ها و مقاصد همدیگر ریشه دارد، و (5) اکثر دولت‌های منطقه تمایلی به حمایت از ارتباط جدی ایران و ایالات متحده ندارند تا مبادا منافع خودشان خدشه دار شود.

    بی میلی تهران به عادی سازی روابط با واشنگتن نیز ریشه در این برداشت‌ها دارد که : (1) هم روابط دیپلماتیک کامل و هم تشدید همستیزی با ایالات متحده برای حکومت اسلامی زیانبار است اما حفظ وضعیت موجود «نه جنگ نه صلح» بیشترین مایه امید را فراهم می‌آورد، (2) ایالات متحده در پی تغییر دادن حکومت اسلامی است و این هدف را از طریق عادی سازی روابط با ایران ( یعنی روابط دیپلماتیک کامل) بهتر می‌تواند محقق کند، (3) ایالات متحده به دیدگاه، قدرت، مقاصد و منزلت منطقه‌ای ایران توجهی ندارد و در واقع نسبت به آن سوءظن دارد، و (4) تا زمانی که مشوق‌های مادی غرب نیاز اقتصادی ایران را ایجاب نکنند و حکومت اسلامی را تحت فشار عمومی مقاومت ناپذیری برای بهکرد روابط با ایالات متحده قرارگیرد، احتیاجی به آنها نیست.

    اگر این ارزیابی از ماهیت مسئله دار امکانات ایالات متحده و ایران برای رفع همستیزی تا حدی درست باشد، بنابر این روشن است تا وقتی که ایران بتواند وضعیت موجود را حفظ کند یا نگرش ایالات متحده نسبت به ایران تغییری نکند هیچگونه راهبرد «تشویق و تنبیه» خواه با گفت‌وگوی مستقیم و بی شرط خواه بدون آن کارساز نخواهد بود. در واقع ایالات متحده طی 30 سال گذشته مجموعه‌ای از آمیزه‌ها و درجات مختلف این اقدامات را آزموده است و فقط محیطی مناسب برای تقویت «همستیزی فزاینده» در جهت منفی پدیدآورده است. علی رغم این واقعیت که ایالات متحده در گذر زمان توقعات خود را برای تغییر «بدرفتاریهای تهران» کاهش داده است، روند منفی همچنان ادامه داشته است. برای مثال ایالات متحده دیگر بر “توقف» کامل غنی سازی توسط ایران پافشاری نمی‌کند بلکه خواهان «انجماد» آن برای یک دوره محدود و موقت است.

    در زمینه «تنبیه» مشاهده کرده ایم که «مذاکرات» توام با فشار و کاربرد فزاینده تحریم‌های دو جانبه و چند جانبه «هوشمندانه و غیر هدفمند»، تهدید جنگ و سرانجام تلاش برای تغییر رژیم کارساز نبوده‌اند. برخی کارشناسان استدلال می‌کنند که این اقدامات به فلج کردن بسیاری از قابلیت‌های تهران کمک کرده است. این گفته صحت دارد اما این نکته نیز مغفول مانده است که اقدامات « تنبیهی» عزم حکومت اسلامی را در تداوم «بدرفتاری هایش» تقویت کرده است تا دست کم برداشت نشود دیپلماسی فشار می‌تواند تهران را به زانو درآورد. جمهوری اسلامی همچنین دم از آن می‌زند که ایرانیان به «استقلالی» دست یافته‌اند که دهها سال بود نداشته‌اند و مقاومت در برابر اقدامات «توهین آمیز» و «تنبیهی» ایالات متحده را نمونه‌ای از این استقلال می‌خوانند.

    در مورد «تشویق» هم بگذارید معضلی را طبق تجربه شخصی خودم تشریح کنم. در تابستان سال 2008 در رفت و آمد بین واشنگتن و تهران بودم. طی این دیپلماسی از «مسیر ثانی» در یک مورد به ایران خبر دادم که، در صورت پذیرش «انجماد» غنی سازی اورانیوم به مدت شش هفته از سوی ایران، ایالات متحده نیز تحریم نفت و گاز ایران را به «تعلیق» درمی آورد. متعاقبا طی «پیامی» ازایران خواسته شد فهرست مطالبات خود را در قبال انجماد غنی سازی ارائه دهد. در هر دو مورد پیام ایران این بود که «ما را بازی ندهید». در سپتامبر همان سال رئیس جمهور احمدی نژاد در دیداری خصوصی در شهر نیویورک با صراحت بیشتری گفت: «ما فقط به مشوق‌های مادی علاقه مند نیستیم؛ ما می‌خواهیم ایالات متحده دست از سرمان بردارد یا دیدگاه و نگرش خود را تغییر دهد!»

    همان گونه که استدلال خواهد شد تنها یک راه برای تشویق ایران به همکاری با ایالات متحده وجود دارد: ایالات متحده باید به خواست‌های ایران گوش بسپارد، به نگرانی‌های ایران بهای کافی بدهد و برای برداشت‌ها و هراس‌های ایران پاسخ مناسبی داشته باشد. گام برداشتن در این راستا از نظر ایران علامت آن است که ایالات متحده بطور واقعی برای «نگرشی» تازه در قبال ایران آمادگی دارد. جمهوری اسلامی اغلب ایالات متحده را به «رفتارهای اهانت آمیز» و «خط مشی‌های منفعت طلبانه» متهم کرده است. برخی استدلال خواهند کرد که چنین تغییری معادل خشنود کردن حکومتی است که خودش چندان گوش شنوایی برای حرف دیگران ندارد. این درست است اما منتقدان باید به این واقعیت توجه داشته باشند که با «تغییر نگرش» ایالات متحده «دستاویز» اصلی یا «شرط» تهران برای گفت‌وگوی جدی با واشنگتن محقق می‌شود و وجهه ایران نیز لطمه نمی‌بیند.

    اگر ایالات متحده بخواهد چنین رویکردی را اتحاذ کند باید دست ایران را از گزینه «نه جنگ نه صلح» کوتاه کند و فقط گزینه‌های بهکرد روابط یا تشدید همستیزی را فرا روی ایران قراردهد. برای این که این تلقی پیش نیاید که ایران بر سر دوراهی تهدید نظامی یا روابط عادی قرارگرفته است، ایالات متحده باید همزمان و با صراحت نشان دهد که صلح یا بهکرد روابط با ایران را بی هیچ قید و شرطی ترجیح می‌دهد. در گام بعدی ایالات متحده باید خط مشی تغییر رژیم را کنار بگذارد، نقش منطقه‌ای ایران را بپذیرد، دیدگاه مثبتی در قبال قدرت و مقاصد جمهوری اسلامی اتخاذ کند و غرور ملی ایران را تقویت کند. در خط مشی تازه ایالات متحده باید از نظام سیاسی آزاد و توسعه اقتصادی سریع ایران حمایت شود تا بی آنکه دخالتی در امور داخلی ایران انجام شود فشار عمومی در راستای بهکرد روابط پدید آید. در این صورت است که این خط مشی کارساز خواهد بود.

    جمهوری اسلامی به مدت 30 سال در شرایط «نه جنگ نه صلح» با ایالات متحده همزیستی داشته است. رهبران اسلامی تندرو با اتکاء به چنین تجربه‌ای استدلال می‌کنند که جمهوری اسلامی برای بقا به ایالات متحده نیازی ندارد هرچند می‌پذیرند که وضعیت موجود به گونه‌ای فزاینده رو به خرابی میرود. این استدلال در سال‌های اخیر که طی آن امریکا به گونه‌ای فزاینده دستخوش بحران اقتصادی عمیق بوده است اعتبار به دست آورده است. شماری از رهبران تندرو و مشاوران شان حتی معتقد هستند که امریکا نیز به زودی همانند اتحاد شوروی سابق از اریکه ابرقدرتی فرو می‌افتد. بنابراین عادی سازی روابط با «قدرتی رو به موت و ظالم» برای رهبری منطقه‌ای ایران معنای چندانی ندارد، بخصوص به دلیل آن که جایگاه قوی جمهوری اسلامی در میان مسلمانان ناراضی جهان و خاورمیانه را تضعیف می‌کند.

    اما رهبران اصلاح طلب و عملگرا در تباین آشکار با این فرض‌های خطرناک در قبال ایالات متحده بر این باورند که وضعیت « نه جنگ نه صلح « را تا ابد نمی‌توان ادامه داد و بدیلی صلح آمیزتر مثل بهکرد روابط ضروری شده است. این رهبران به انزوای فزاینده ایران بر اثر تحریم‌های سازمان ملل / ایالات متحده و این واقعیت اشاره می‌کنند که نتیجه منطقی تحریم‌های شورای امنیت علیه ایران می‌تواند اعمال زور باشد. مشکل این رویکرد و این رهبران آن است که حاضر نیستند در زمینه غنی سازی کوتا بیایند. به ظن قوی، این رهبران قدرت واقعی چندانی هم برای گفت‌وگوی جدی با ایالات متحده یا پیشبرد سازش لازم در داخل ایران برای بهکرد روابط ایران و ایالات متحده ندارند.

     

    رهبران جمهوری اسلامی وضعیت موجود «نه جنگ نه صلح» را به عادی سازی روابط با ایالات متحده ترجیح می‌دهند. تنها اندک شماری از تندروها ممکن است در آرزوی جنگ با ایالات متحده باشند در حالیکه رهبران معتدل تر برای پذیرش یک رابطه عادی هم آماده گی دارند. پرهیز از هر گونه مواجهه نظامی و یافتن راههایی برای روابط بهتر اما نه عادی دیدگاه اکثریت است. اما همین رهبران اعتقاد دارند که ایالات متحده هرگز وارد جنگ با ایران نخواهد شد و اسرائیل بدون حمایت آشکار واشنگتن جرات یا توان حمله موفقیت آمیز به ایران را ندارد. بنابراین، از دیدگاه این رهبران جمهوری اسلامی، چون جنگ یا حتی تشدید همستیزی دور از ذهن می‌نماید و ایالات متحده برای پرداخت بهای روابط بهتر با جمهوری اسلامی آمادگی ندارد، وضعیت « نه جنگ نه صلح « برقرارخواهد ماند. اما این وضعیت برای هر دو طرف ناپایدار و غیر سازنده است و ایالات متحده باید این گزینه را از میان بردارد.

    همانطور که ذکر شد ترجیح گزینه «نه جنگ نه صلج» نزد حکومت اسلامی به این دلیل است که روابط عادی یا تشدید همستیزی با ایالات متحده بقای حکومت اسلامی را می‌تواند به خطر اندازد. اما اگر ایالات متحده نگرش خود را نسبت به حکومت اسلامی تغییر دهد می‌توان پیش بینی کرد که تهران بهکرد روابط با ایالات متحده را بپذیرد. به نظر حکومت اسلامی این واقعیت مسلم است که ایالات متحده به مدت طولانی در پی سرنگون سازی حکومت اسلامی بوده است و برای آن برنامه ریزی می‌کرده است. در ایران فقط اندک شماری از رهبران اسلامی بر این باورند که ایالات متحده خواستار همزیستی با حکومت دینی آنها است. دیدگاه کلی آنها این است که ایالات متحده عزم خود را برای سرنگون کردن حکومت ایران جزم کرده است. به نظر این رهبران پیشنهاد اخیر ایالات متحده مبنی بر گشایش دفتر حافظ منافع ایالات متحده یا دفتر شورای روابط ایران و امریکا در تهران با هدف نفوذ در حکومت ایران و سرنگون کردن آن از داخل (یعنی انجام «انقلاب مخملی») ارائه شده است.

    بی شک این برداشت جمهوری اسلامی که ایالات متحده در پی سرنگون سازی حکومت اسلامی است مهمترین مانع بر سر راه عادی سازی روابط است. مشاهدات اخیر من در ایران نیز مرا متقاعد کرده است که «بقای حکومت» مهمترین دلمشغولی جمهوری اسلامی است که شباهت شگفت آوری با نگرانی اسرائیل در مورد تهدید «موجودیتش» از سوی ایران دارد. زمانی بود که جمهوری اسلامی در مورد «اسلام» یا «ایران» دل نگران بود، اما اکنون «نظام» چنین جایگاهی یافته است. وقتی پای نظام در میان باشد جمهوری اسلامی حاضر نیست هیچ چیز را به بخت و اقبال بسپارد. شاید این بدگمانی بیمارگونه بنماید اما این رهبران نسبت به مقاصد ایالات متحده در قبال نظام «مقدس» شان بدبینی عمیق و محض دارند. با وجود این سوئ ظن، «عادی سازی» روابط برای تهران قابل قبول نیست اما بهکرد روابط با ایالات متحده به گونه‌ای فزاینده مقبولیت پیدا می‌کند.

     

    ایالات متحده و ایران اختلافات واقعی و به ظاهر آشتی ناپذیری دارند اما سوءتفاهم ها، برداشت‌های نادرست و افسانه پردازی نیز نقش بسیار مخربی در شکل گیری این روابط متلاطم داشته است. ترکیب این عوامل و اتکاء نهایی بر ترس و بی اطلاعی سبب شده است تا طرفین همدیگر را شیطان و اهریمن بیانگارند و هرگونه امید برای شکل گیری اعتماد بین دو حکومت از بین برود. پیامد چنین رابطه‌ای همستیزی منفی و فزاینده‌ای است که حتی با سخنان و اقدامات بعضا تنش زدا به آن دامن زده می‌شود. در روابط ایالات متحده و ایران برداشت‌ها از واقعیت صرف فراتر می‌رود؛ این برداشت‌ها نمایانگر دیدگاهها و مقاصد صاحبان قدرت است.

    برداشت‌های نادرست ایالات متحده از قدرت و مقاصد ایران که برای غرب تهدیدآمیز تلقی می‌شده است در روابط ایالات متحده و ایران نقش تعیین کننده ویژه‌ای داشته‌اند. این برداشت‌های نادرست در مجموعه‌ای از فرض‌های غلط غرب در قبال ایران طی چندین دهه ریشه داشته‌اند. «ایران قوی مساوی ایران خطرناک» یا برعکس «ایران ضعیف مساوی ایران بهتر» است دردسرسازترین این فرض‌ها هستند. ایالات متحده از هنگام انقلاب ایران در سال 1979 به بعد به عنوان قدرتی جهانی که مسئولیت حفظ امنیت جهان و توازن قدرت منطقه‌ای را به عهده دارد بر اساس این فرض جلوی توسعه ایران را گرفته است و نقش منطقه‌ای ایران را نفی کرده است.

    بحران هسته‌ای ایران نیز حاصل این فرض قدیمی و دردسرساز ژئوپلتیک در مورد ایران است. هنگامی که انگلستان در میانه قرن نوزدهم با ارزش ترین مستعمره اش یعنی هندوستان را در اختیار داشت به ایران به چشم رقیبی احتمالی می‌نگریست (ایران قبل از انگلستان هندوستان را فتح کرده بود) و به مقاصد ایران سوءظن داشت و بنابراین تصمیم به محدودسازی قدرت ایران گرفت. انگلستان هدف محدودی داشت اما مخالفان ایران در گذر زمان این دیدگاه را پرورش دادند که ایران قوی مساوی ایران خطرناک است و ایران ضعیف بهترین حالت برای این منطقه و فراتر از آن است. در واقع همین فرض پایه مفهومی تحریم‌هایی است که در حال حاضر توسط ایالات متحده و شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران وضع شده است. محدود سازی اتحاد شوروی سابق در دوران جنگ سرد نیز براساس دیدگاهی مشابه صورت گرفت.

    بر اساس همین فرض در مورد قابلیت‌ها و مقاصد ایران بود که قدرتهای غربی تمایل نداشتند این کشور در دهه 1920 راه آهن و در دهه 1960 کارخانه ذوب آهن بسازد، یا در دهه 1950 نفت خود را ملی کند و توسعه دموکراتیک خود را با موفقیت به پیش ببرد. اساس خط مشی «مهار دوگانه» کلینتون در مورد ایران در دهه 1990 نیز همین فرض بود. اکنون ایالات متحده و متفقانش دوست ندارند ایران به غنی سازی اورانیوم اقدام کند. در عین حال این نکته تاریخی کلیدی را نیز نمی‌توان انکار کرد که ایران در 250 سال گذشته آغازگر هیچ جنگی علیه همسایگان خود نبوده است. در واقع تاریخ معاصر ایران را می‌توان درست برعکس این شعار رایج تفسیر کرد. یعنی می‌توان گفت هر زمان که ایران ضعیف شده منطقه اطرافش بی‌ثبات‌تر بوده است و قوی بودن ایران در کل افزایش ثبات منطقه‌ای را در پی داشته است.

     

    این واقعیت که ایران قوی و نیرومند می‌تواند در افزایش قابلیت صلح و امنیت منطقه‌ای نقش سازنده تری ایفا کند در دکترین نیکسون در دهه 1970 آزمون موفقی را پشت سر گذاشته است. انقلاب اسلامی 1979 به آن تجربه کوتاه پایان داد. ضعیف تر شدن ایران در دوران پس از انقلاب، دولت اقتدارگرای عراق را تشویق کرد تا بر سر مناطق مورد اختلاف با ایران جنگی را آغاز کند. سپس صدام حسین کویت را اشغال کرد و دو جنگ ایالات متحده علیه عراق در سال‌های 1991 و 2003 رخ داد. در واقع وضعیت امروزی عراق حاصل ضعیف شدن ایران است که از 30 سال پیش آغاز شد و سلسله‌ای از مناقشات را در این منطقه ایجاد کرد. ایران انقلابی ضعیف خواستگاه افزایش افراط گرایی اسلامی در این منطقه نیز بوده است.

    برداشت نادرست از قدرت و مقاصد ایران تا حدی در این واقعیت ریشه دارد که قرنهاست روابط این کشور با قدرت‌های بزرگ مسئله دار بوده است. در واقع از سال 331 قبل از میلاد که ایران بطور نامنتظر در جنگ با یونان (اسکندر مقدونی) شکست خورد در همزیستی با قدرت‌های بزرگ غربی یا شرقی مشکل داشته است. بنابراین ایران با یونان، روم، امپراطوریهای اسلامی عرب و عثمانی، و امپراطوریهای انگلستان، روسیه و آمریکا چالش داشته یا توسط آنها مورد حمله قرارگرفته است. ایران به خاطر موقعیت جغرافیایی اش نیز(قرار داشتن در پیوندگاه سه قاره و جاده تاریخی ابریشم)، برای مغول ها، ترک‌ها و سایر قبایل وسوسه کننده بوده است و تحت اشغال‌های ویران کننده‌ای قرار گرفته است.

    نگرانی ایرانیان از قدرت‌های بزرگ و انزوای این کشور بخاطر ترکیب ایرانی، شیعی و آریایی ( در میان انبوه اعراب/ترکان، سنی‌ها و سامیان) چارچوبی روانشناختی ایجاد کرده است که سبب می‌شود رهبرانش به گونه‌ای گزافه آمیز قدرت خود را بزرگ نمایی کنند. چنین واکنشی نیز به فرض نادرست مربوط به «ایران قوی» دامن می‌زند. رهبران ایران اغلب به زبانی سخن می‌گویند که برای رقبا تهدید آمیز است و ادعاهایی می‌کنند که هم غیر واقعی و هم اغراق آمیز است. حکومت‌های ضعیف ایران هم استاد چنین تبلیغات خطرناک و کاذبی بوده‌اند. سخنان شعارگونه رئیس جمهور احمدی نژاد در باره «محو کردن اسرائیل از نقشه جهان» و «افسانه بودن هولوکاست» فقط دو نمونه بسیار زیانبار از این دست است.

    برداشت نادرست و دردسرساز مشابه دیگر این است که قدرت ایران در حال حاضر رو به افزایش است. فرض «افزایش قدرت» ایران در کنار فرض نادرست «ایران قوی مساوی ایران خطرناک» میل به منزوی سازی و مهار «تهدید ایران» را افزایش داده است. فرض افزایش قدرت ایران بر این اساس استوار است که قدرت عراق بعنوان سپری منطقه‌ای در برابر ایران از بین رفته است، قدرت شیعیان نسسبت به سنّی‌ها افزایش یافته است، ایران در راه غنی سازی اورانیوم به پیش می‌رود، حکومت طالبان در افغانستان سرنگون شده است و جایگاه حزب الله لبنان و حماس فلسطین رو به تقویت است. دست بر قضا از اکثر این تحولات که روی هم رفته پیامد خواسته یا ناخواسته خط مشی‌ها و اقدامات ایالات متحده و اسرائیل هستند امتیاز چندانی نصیب ایران نمی‌شود؛ در واقع برخی بر این گمانند که این تحولات به گونه‌ای هوشمندانه طراحی شده‌اند تا ایران را « قدرتی فزاینده» جلوه دهند.

     

    بعضی واقعیت‌های کلیدی که توسط مخالفان ایران به سهولت نادیده گرفته شده عبارتند از: اقتصاد ایران به گونه‌ای چشمگیر ضعیف است، ایران از لحاظ فن آوری توسعه نیافته است و « توان نظامی « ایران بر اقتصادی ضعیف و تکنولوژی تا حدی منسوخ پایه گذاری شده است. در واقع رقبای راهبردی ایران هستند که در حال بدست آوردن جاپایی در منطقه هستند و کشور ایران در همسایگی بمب سازان بسر می‌برد. دو گروه هستند که بحث «قدرت فزاینده» ایران را مطرح می‌کنند: گروه نخست تمایل دارند ایالات متحده به ایران حمله نظامی کند و با طرح این استدلال که ایران قوی مساوی ایران خطرناک است چنین حمله‌ای را توجیه می‌کنند. گروه دوم که برخی از دوستان ایران هم جزو آن هستند دوست دارند ایالات متحده با ایران قوی پای میز مذاکره بنشیند تا تهدید ایران برای منطقه را خنثی کند.

    «افزایش» و «خطرناکی» قدرت ایران قویا توسط نومحافظه‌کاران و رهبران اسرائیل ترویج می‌شوند. آنان برای این کار انگیزه ایدئولوژیک و سیاسی دارند و برای منافع آمریکا زیانبار بوده‌اند. اگر دیدگاهی واقع گرایانه تر در مورد قدرت و مقاصد واقعی و بالقوه ی ایران وجود می‌داشت ایران می‌توانست در مهار مناقشات خاور میانه با ایالات متحده همکاری کند و وضعیتی به طور کامل متفاوت شکل می‌گرفت. مورد افغانستان یکی از نمونه‌های عالی این همکاری است. ایران به علت وسعت زیاد، جمعیت 75 میلیونی، در صد بالای تحصیل کردگان، ذخایر بزرگ نفت و گاز و برخورداری از نفوذ در عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین و سوریه و سایر کشورهای اسلامی دارای «عمق راهبردی» بسیار زیادی است.

    گروه ستیزه‌گرا که ایران قوی را مساوی ایران خطرناک قلمداد می‌کنند اغلب ماهیت غیر منطقی، غیرعادی و نامتعارف حکومت اسلامی را برجسته می‌کنند و می‌گویند این «غیر منطقی بودن» از «جوهره دینی»، کنش‌های ایمانی و نفرت از فرهنگ و روش زندگی غرب سرچشمه می‌گیرد. می‌گویند ساختار آشوبناک دولت و جناح بندی‌های سیاسی آن که خط و خطوط مقامات را مغشوش می‌کند یکی دیگر از ویژگی‌های نگران کننده حکومت اسلامی است. این نگرش خطرناک مبنی بر غیرمنطقی و ضد غربی قلمداد کردن جمهوری اسلامی و نیز مقاومت و رجزخوانی شگفت آور جمهوری اسلامی، در اغلب موارد زمینه ساز خط مشی‌های غیر سازنده ایالات متحده و دخالتش در امور داخلی ایران بوده است.

    طبق یکی دیگر از استدلال ها، بهترین رویکرد در قبال ایران دور زدن کامل حکومت اسلامی و صحبت کردن مستقیم با مردم ایران است. دولت بوش این دیدگاه را به طور کامل اجرا کرد و مدتی خط مشی آشکار تغییر رژیم را در پیش گرفت و برای حمایت از جنبش‌های مخالف و گروه‌های قومی ناراضی ایران منابع مالی و رسانه‌های تبلیغی در نظر گرفت. برنامه‌های فارسی صدای آمریکا (VOA)، رادیو فردا و ایستگاه‌های رادیو تلویزیونی لس آنجلس برای تبلیغ دیدگاه تغییر رژیم به کار گرفته شدند. «در نبرد برای کسب آزادی و رهایی در کنار شما هستیم» به شعار سخنرانی‌های رئیس جمهور بوش در باره ایران تبدیل شد. ایالات متحده قصد داشت تا از شکاف فزاینده بین مردم و حکومت ایران برای درانداختن «انقلاب مخملی» در ایران استفاده کند.

    اما مردم ایران به زودی به این فریب پی بردند و متوجه شدند که ایالات متحده می‌خواهد از این خط مشی برای تحقق اهداف خودش استفاده کند و علاقه‌ای به دیدگاه مردم ایران ندارد. جنبش‌های هوادار دموکراسی و حقوق بشر نیز با آن که کوشیدند تا دامن خود را از تصادم بین واشنگتن و تهران دور نگه دارند لطمه خوردند. در چنین پس زمینه‌ای است که برای ایالات متحده، اگر نگوئیم ناممکن، بسیار دشوار شده است تا یک خط مشی منطبق بر منافع مردم ایران در پیش گیرد. مگر آن که در سایستگذاری جدید ایالات متحده اقداماتی گنجانده شود که برای مردم ایران نفع مستقیم داشته باشد، آنها از خط مشی جدید حمایت نخواهند کرد و فشار لازم را به دولت خود برای پذیرش گفت‌وگو و سازشی آبرومندانه وارد نخواهند کرد. خیلی از روشنفکران ایران به مقاصد بازیگران اصلی شورای امنیت سازمان ملل مشکوک هستند چونکه بازی آنها را شبیه «بازی بزرگ» میبینند که قدرت‌های جهانی طی 200 سال گذشته روی «مسئله ایران» با هم پیش برده‌اند.

    «پیشروی بزرگ» به جلو

    I. به سوی سازش متقابل

    خط مشی ایالات متحده در قبال ایران باید با نگاهی به آینده ایران آغاز شود. ایالات متحده باید دیدگاهی روشن در مورد این که خواستار چه نوع ایرانی در میان مدت و دراز مدت است داشته باشد. به نظر نگارنده ایرانی برای ایالات متحده ارجحیت دارد که رفتار دوستانه داشته باشد و در آن دموکراسی برقرار باشد، ایرانی که برای منافع جهانی یا منطقه‌ای آمریکا و امنیت مردم آن، و برای متحدان آمریکا به ویژه اسرائیل خطری نداشته باشد، و از همه بهتر شریک راهبردی آمریکا هم باشد. این تمایل ایالات متحده در صورتبندی مسائلش درقبال ایران بازتاب دارد: گسترش جنگ افزارهای هسته ای، حمایت ایران از تروریسم، مخالفت ایران با صلح خاورمیانه و کوتاهی در اجرای دموکراسی. در حال حاضر روشن است که نگرانی اصلی آمریکا موضوع گسترش سلاح‌های هسته‌ای است، اولویتی که ایران آن را «دستاویزی» تلقی می‌کند و با آن مخالف است.

    سوء ظن‌های ایران را که کنار بگذاریم و به فرض صادقانه بودن نگرانی‌ها و اولویت‌های ایالات متحده، در خط مشی جدید اوباما، ایران باید در چند موضوع کلیدی به سازش ملزم شود. نخست

    اشتراک گذاری:
    موضوعات مرتبط:
    برچسب‌ها: ،
    بازدید:

    خط‌ مشی اوباما در قبال ایران‌

    ۳ آبان ۱۴۰۱
    ۱۲:۱۶:۲۰
    مهدی
    نظرات (0)
    /* /*]]>*/

    /* /*]]>*/

    مقاله رسمی شورای آمریکاییان و ایرانیان

    خلاصه

    پیگیری مستمر دیپلماسی فشار مبتنی بر روش «تنبیه و تشویق» و تهدید مداوم به اقدام نظامی در قبال ایران ـ اعلام اینکه «تمام گزینه همچنان حفظ شده‌اند» ـ به تحقق اهداف اعلام شده‌‌ یعنی دگرگون‌سازی رفتار ایران در مواردی‌ چون غنی‌سازی اورانیوم، پشتیبانی از «تروریسم»، مخالفت با صلح خاورمیانه و رعایت حقوق بشر نیانجامیده‌ است. انگاره‌های نادرست در باره ایران، فقدان شناخت کامل از جمهوری اسلامی و نداشتن تعریفی روشن از مسائل بین دو حکومت ویژگی اصلی این رویکردها است. در این خط‌مشی‌ها به این نکته نیز توجه نشده است که وضعیت حاکم کنونی یعنی حالت «نه جنگ نه صلح» تا وقتی که آمریکا با ایران دشمنی می‌کند بهترین گزینه جمهوری اسلامی در روابط با ایالات متحده است.

    خیلی مهمتر، این خط‌مشی‌ها، رسمی یا پیشنهادی، نتوانسته‌اند رابطه ایده‌آلی بین ایران و آمریکا ترسیم کنند که آمریکا باید بخواهد در پایان مذاکرات موفقیت آمیزش روی مسائل خود با ایران حاصل گردد. آیا آمریکا باید از اینکه مسائل فی مابین را در جهت رضایت کامل خود حل کرده خوشنود باشد در حالیکه، مثلا، ایران در همان حال با رقبای آینده آمریکا برای رهبری منطقه و جهان، نظیر روسیه و چین، پیمانهای راهبردی بسته است؟ آیا ایران یعنوان یکی از بزرگترین و قدیمیترین کشورها در منطقه، و بعنوان کشوری که در وسط مهمترین منطقه انرژی دار دنیا نشسته است، یعنی دریای مازندران و خلیج فارس، برای آمریکا اهمیت راهبردی دارد؟ آیا ایران به عنوان کشور استعداد‌ها و فرهنگ، قطب عظیم منطقه ای، دارنده ذخائر عظیم نفت و گاز، و بعنوان یک بازار بزرگ هیچ ارزش راهبردی ای برای آمریکا دارد؟ متاسفانه، خطمشی‌های موجود به این واقعیت‌ها بی توجه هستند.

    اگر ایالات متحده به طور جدی در پی بهکرد‌ روابط خویش با ایران است و می‌خواهد که از ایران یک شریک راهبردی بسازد، باید در مورد نگرش و خط‌مشی خود در قبال ایران «تغییر پارادایم‌» دهد. این تغییر پارادایم باید طی یک سخنرانی پیام‌آور و آینده‌نگر رئیس‌جمهور باراک حسین اوباما‌ بازتاب یابد و فرض‌های معقول‌تری از قدرت و مقاصد ایران، شناخت بهتری از نگرانی‌ها و تمایل‌های تهران و تعریفی همپذیر‌ از معضلات روابط دو کشور به دست دهد. این تغییر پارادایم باید با درهم شکستن ‌ بن بست ده‌ساله و فلج کننده حالت «نه جنگ نه صلح‌» در این روابط و بدست دادن یک تعریف مشخص برای یک ایران ایده آل آمریکا آغاز شود. این اقدام بخشی از «پیشروی بزرگ» به جلو است که باید مشکل وضع موجود و نبود یک نگرش روشن را حل کرده و شامل برنامه‌های تشویقی جسورانه و هدف‌مند کمک مادی هم بشود.

    اعلام این که ایران از نظر ایالات متحده «کشوری عادی» و دارای «رژیمی عادی» است و از همین منظر با ایران رفتار خواهد شد «بهای‌» مشخصی است که ایالات متحده باید بپردازد. همچنین ایالات متحده باید بپذیرد که، برخلاف استدلال اصحاب خط‌مشی تحدید نفوذ و توسل به نیروی نظامی، ایران قوی مساوی ایران خطرناک نیست. امریکا باید در تعریف معضلات بین دو کشور به ویژه «تروریسم» ایران را نیز دخالت دهد و خط‌مشی خود را به صورت تعاملی و در چارچوب رهیافت منطقه‌ای فراخ‌تری تدوین کند که منافع متقابل و ذینفعان اصلی را هم در‌برگیرد. خط‌مشی جدید ایالات متحده در قبال ایران باید بتواند ایران را بعنوان یک شریک راهبردی در آینده تجسم کند نه اینکه از آن بخواهد یک کشور خوبرفتار و یا دست نشانده بسازد. تنها چنین سیاستی برای دولت ایران قابل قبول و برای مردم ایران جذاب خواهد بود.

    پشتیبانی از موضع اتحادیه عرب و سازمان کنفرانس اسلامی (سکاOIC=) و پرهیز از تخریب آن نیز «بهایی‌» است که ایران باید بپردازد. این سازمان‌ها راهکار‌ دو‌دولتی مبتنی بر قطعنامه‌های 242 و 338 سازمان ملل را برای مناقشه اسرائیل ـ فلسطین پذیرفته‌اند. همچنین به شرط آن که ایالات متحده حماس و حزب‌الله را از فهرست گروه‌های «تروریست» خارج کند (که در این صورت آنها باید دست از به‌کارگیری خشونت علیه اسرائیل بردارند) ایران هم پشتیبانی نظامی از آنها را متوقف نماید و به پشتیبانی غیرنظامی بسنده کند. در مورد برنامه‌های هسته‌ای نیز ایران باید، با حفظ حق استفاده از فناوری هسته‌ای در مقاصد غیرنظامی، غنی‌سازی اورانیوم را به مدت از پیش تعیین شده‌ای «متوقف» کند. آخرین اما نه کم اهمیت‌ترین نکته هم این است که جمهوری اسلامی باید، بر پایه الزامات عضویت در اتحادیه بین المجالس‌ و سازمان ملل، انتخابات داخلی را به صورت آزاد و بی‌طرفانه برگزار کند.

    یکی از معضلات عمده رابطه ایران و آمریکا پیدا کردن یک روش مناسب برای تشویق کردن ایران به شروع گفت‌وگو بوده است. در واقع، در رابطه ایران و آمریکا یافتن این روش مشکل زا تر است تا حل مسائلی که بین آنان وجود دارد. در صفحاتی‌ که در پی می‌آید، این مقاله یک مدل واقعبینانه اما تا حدی جاه طلبانه را پیشنهاد میکند که قادر است با موفقیت ایران را تشویق به گفت‌وگو با آمریکا بکند. در چهارچوب این مدل آنوقت سیاست گزاران میتوانند ابزار‌های لازم را برای مذاکرات موفق روی مسائل مشخص یکی بعد از دیگری بکار بگیرند. در شروع، این چهارچوب دیپلماسی فشار کنونی و پیشنهاد شده را به عنوان «راهی به ناکجاآباد‌» به چالش میکشد و رهیافت نظامی به عنوان «راهی به دوزخ‌» را مردود میشمرد. طی مقاله، دیپلماسی «راهی به سوی صلح» ارائه شده است که مبتنی برنگرش و شناخت متفاوتی از ایران است و براساس شفافیت کامل و درگیر کردن همزمان دولت و ملت ایران پایه ریزی شده است.

    در ادامه بحث خود، مقاله اجزای این دیپلماسی را به عنوان راهی به سوی صلح (در اینجا یعنی رابطه بهتر) تبیین می‌کند و این کار را با تصویر کردن ایران بعنوان یک شریک راهبردی و کنار گذاشتن گزینه «نه جنگ نه صلح» که در حال حاضر مورد علاقه ایران است آغاز مینماید. در بخشهای بعدی، این نوشتار مولفه‌های اصلی یک خطمشی دو جانبه رفت و برگشتی و تمام-منطقه‌ای «پیشروی بزرگ» را ارائه میدهد که تکانه‌ای در مناقشه بین دو کشور پدید می‌آورد و ایران را متقاعد می‌کند که زمان گفت‌وگو و روابط بهتر و حتی «عادی» فرا‌رسیده است. این مولفه‌ها عبارتند از «حرکت به سوی رواداری‌ متقابل»، «ایراد سخنرانی پیام آور و آینده نگر توسط اوباما» و «نقشه راه جسورانه». به باور نگارنده این رهیافت بیش‌ترین مایه امیدواری را برای رفع اختلافات ایران و ایالات متحده از طریق دیپلماتیک در بر دارد و میتواند از ایران برای آمریکا یک شریک راهبردی بسازد. این خطمشی مورد قبول همه ذینفعان در رابطه خواهند بود چونکه رهیافتی تعاملی است و سهم مهمی از «پاداش صلح» را نصیب تمام آنان می‌کند.

    دگرگونی حسن نیت به بار می‌آورد

    ایران دشوارترین چالش و نویدبخش‌ترین فرصت برای فراخوان «تغییر» رئیس جمهور باراک اوباما است. اما در حال حاضر همستیزی سیاسی ایالات متحده و ایران فروکش‌ناپذیر مانده است. رویکردهای یک‌جانبه و چندجانبه موجود در قبال ایران برای پرداختن به چالش ایران کارساز نیستند. پیش‌بینی می‌شود رئیس جمهور اوباما در خط‌مشی ایالات متحده در قبال ایران تغییراتی ایجاد کند و بسیاری امیدوارند این تغییرات گشایشی واقع‌گرایانه برای به میدان آوردن جمهوری اسلامی باشد. هواداران جبهه‌های گوناگون و کارشناسان متعدد‌ به شتاب در پی تجویز راهکارهای خود هستند. آنان را در کل می‌توان به دو گروه تقسیم کرد: (1) هواداران دیپلماسی فشار، و (2) مبلغان‌ آمیزه‌ای از اعمال زور و دیپلماسی فشار. نقص مشترک این خط‌مشی‌های پیشنهادی عبارت اند از: ناتوانی آنها در ارائه تصویری از ایران ایده آل آینده، نادرستی فرض‌های‌شان در باره ایران، و در پیش گرفتن رهیافت یکسویه در تدوین خط‌‌مشی.

    در عین حال، در ایران نیز حالت اضطراب‌آفرین «صبر و انتظار» برقرار است. از دید ایران، رئیس جمهور شدن اوباما برای روابط ایران هم خطراتی دارد هم نوید‌هایی. اگر وعده تغییر که رئیس جمهور اوباما سر‌داده است به معنای خط‌مشی جدیدی در راستایی مثبت و واقع‌گرایانه در قبال ایران باشد، آن گاه امکان بهبود روابط بین دو کشور وجود خواهد داشت؛ وگر‌نه نگرانی رهبران جمهوری اسلامی این است که، با افزایش گزاف انتظارات در مورد گشایش، همستیزی‌ شدت بیش‌تری پیدا کند. رهبران ایران همچنین نگران آن هستند که آقای اوباما نتواند درک کند که همستیزی دو کشور فقط در «معضلاتی» اندک ریشه ندارد، بلکه ناشی از اختلافاتی‌ بنیادی بین تهران و واشنگتن هم هست که با تغییر تاکتیکی‌ خط‌مشی نمی‌توان به آن‌ها پرداخت. البته رهبران ایران در حال حاضر به دقت به تمامی سخنان واشنگتن گوش سپرده‌اند و بدشان‌ نمی‌آید که فکر کنند آقای اوباما در پی اجرای رهیافتی جدید و واقع‌گرایانه‌تر در قبال ایران است و تمام نشانه‌ها حاکی از آن است که تهران به تغییر «راهبردی» خط‌مشی ایالات متحده واکنش مثبت نشان می‌دهد.

    بیست سال از سی و پنج سالی را که در ایالات متحده زندگی کرده‌ام صرف بررسی روابط ایالات متحده و ایران و جست‌وجوی فعالانه برای رسیدن به راهی برای حل و فصل محترمانه این همستیزی‌ شده است. شورای آمریکائیان و ایرانیان (AIC) که سازمانی غیر انتفاعی و پایه‌گذاری شده در سال 1991 است به افزایش روابط مثبت بین ایالات متحده و ایران کمک‌های بزرگی کرده است. ما همراه با دیگر سازمان‌های هوادار «صلح و حل اختلاف» با چالش‌های تدوین نقشه راه که انجام پذیر باشد دست و پنجه نرم کرده‌ایم. دو دولت ایران و ایالات متحده نیز افتان و خیزان گام‌هایی برداشته‌اند. در سال 2008 با استفاده از مرخصی پژوهشی دانشگاهم‌، راتگرز‌، پنج بار به ایران سفر کردم و جمعا بیش از چهار ماه در ایران وقت گذاشتم تا بلکه سرنخ‌های عمیق‌تر علت ناتوانی یا بی‌میلی دو کشور برای حل این همستیزی فزاینده‌ را پیدا کنم. با مقامات حکومتی، روسای شرکت‌ها و مقامات مذهبی و همچنین رهبران گروه‌های معارض اما وفادار به نظام، ائتلاف‌های جامعه مدنی و شهروندان عادی صحبت کردم.

    یافته‌هایم را در این مقاله رسمی شورای روابط ایران و آمریکا که حاوی پیشنهاد «خط‌مشی اوباما در قبال ایران‌» است عرضه می‌کنم. این پیشنهاد، در صورت پذیرشش از سوی دولت جدید ایالات متحده، ماهیت روابط ایالات متحده و ایران را بهبود خواهد بخشید. مقاله برآن است که بنیانهای مفهومی و رویه‌ای خط‌مشی‌های ایالات متحده در قبال ایران ایراد دارند، زیرا بر مفروضاتی ناکامل و شناختی محدود از نگرانی‌ها، قدرت، مقاصد و گزینه‌های جمهوری اسلامی برای ایجاد روابط عادی با ایالات متحده اتکا دارند. اگر دولت اوباما در پی تغییر «بدرفتاریهای» ایران و برقراری دوباره همکاری بین دوکشور باشد، اساسی ترین گامی که می‌تواند بردارد تصحیح این مفروضات و تدوین «پارادایم جدید سیاستگذاری» در قبال ایران است. این پارادایم باید طی یک فرایند سیاستگذاری‌ «تعاملی‌» که دربرگیرنده ایران و سایر ذینفعان روابط ایران و آمریکا باشد شکل گیرد.

    استدلال اصلی مقاله این است که تمام مسائل بین ایالات متحده و ایران ماهیت منطقه‌ای-جهانی دارند و قابل مذاکره هستند؛ از اینرو می‌توان به این مسائل شکلی داد که زمینه‌‌های مشترک همکاری سازنده را فراهم آورد. بنابراین اگر ایران از توجه به درخواست‌های ایالات متحده برای «تعلیق» غنی سازی اورانیوم، توقف پشتیبانی نظامی از حماس و حزب الله، پایان دادن به مخالفت با «صلح» خاورمیانه و بهکرد وضعیت حقوق بشر سرباز می‌زند به خاطر «مذاکره ناپذیر» انگاشتن این موارد نیست. مخالفت جمهوری اسلامی بیش‌تر در نگرانی از قصد ایالات متحده در آسیب زدن به رژیم ایران، بیزاری از دیدگاه‌های مسلط در ایالات متحده در قبال قدرت و مقاصد ایران و ناراحتی از بی‌توجهی ایالات متحده به نگرانی‌ها و علایق ایران ریشه دارد.

    نکته مهم‌تر این است که رهبران جمهوری اسلامی بر این باورند که ایالات متحده عزم خود را جزم کرده است تا حکومت دینی ایران را سرنگون کند و حکومت غیر‌دینی «دست نشانده‌ای» به جای آن بر سر کار آورد. آنان به عنوان شاهد خط‌مشی «تغییر‌رژیم»، تلاش‌های فراوان آمریکا جهت سرنگونی، محدود‌سازی و فلج کردن نظام جمهوری اسلامی انگشت می‌نهند. رهبران ایران همچنین معتقدند اگر هم امکان تغییر این قصد آمریکا در مورد جمهوری اسلامی را نداشته باشند، می‌توانند قابلیت ایالات متحده برای تغییر رژیم ایران را به حداقل برسانند. به نظر آنان در مقایسه با حالت «نه جنگ نه صلح» همستیزی‌ شدید یا روابط عادی فرصت بیش‌تری برای ایالات متحده فراهم می‌کند تا رژیم‌شان را سرنگون کند (البته روابط عادی کم‌تر از همستیزی‌ شدید). راز تلاش‌های 30 ساله جمهوری اسلامی برای حفظ وضعیت موجود « نه جنگ نه صلح» یا همان خط‌مشی تنش‌زدایی تهران نیز در همین است.

    بنابراین، گام آغازین ایالات متحده برای بهکرد‌ روابط نیز باید پایان دادن به حاکمیت وضعیت موجود «نه جنگ نه صلح « باشد. آمریکا باید شعار «همه گزینه‌ها روی میز است» را به شعار «همه گزینه‌ها روی میز است جز وضعیت نه جنگ نه صلح.» اگر ایالات متحده این دگرگونی کلیدی را در خط‌مشی خود ایجاد کند تنها دو راه برای ایران باقی می‌ماند: بهکرد‌ روابط یا « تشدید تخاصم‌». روشن است که جمهوری اسلامی از پس آن برنمی‌آید که همستیزی‌ با ایالات متحده را تشدید کند و برای پرهیز از آن به هر کاری دست می‌زند. با این همه می‌توان پیش‌بینی کرد که ایران در برابر بهکرد‌ روابط هم مقاومت کند مگر آن که متقاعد یا وادار به پذیرش این گزینه شود. دست‌یابی به این نتیجه در خط‌مشی جدید ایالات متحده میسر است به شرط آن که ایالات متحده برای پرداخت «بهای» بهکرد‌ روابط با ایران آمادگی داشته باشد. کیفیت و کمیت پیشنهاد (راهبردی و مادی) ایالات متحده باید آن قدر گیرایی‌ داشته باشد که جمهوری اسلامی به علت منافع خویش یا هراس از شهروندان خسته از جنگ خود -- شهروندانی که به گونه‌ای فزاینده از انزوای بیش از پیش کشورشان ناراحت هستند -- نتواند از آن سرباززند‌.

    بازنگری کامل در نگرش خود نسبت به قدرت، مقاصد، علایق و ظرفیت‌های ایران بعنوان یک شریک راهبردی می‌بایست جزو «بهایی « باشد که ایالات متحده باید بابت رفع همستیزی‌ فزاینده‌اش با جمهموری‌ اسلامی بپردازد. ایالات متحده و ایران در گام نخست باید برای رسیدن به تعریف یا شناخت مشترکی از «مشکلات « متقابل‌شان همکاری کنند. برای مثال آیا حماس و حزب الله به گفته ایالات متحده «تروریست» هستند یا به قول ایران «رزمندگان‌ آزادی‌»؟ روشن است که تعریفی ظریف‌تر و واقع‌گرایانه‌تر لازم است. از این مهم‌تر، ایالات متحده باید با استدلال «ایران قوی برابر است با ایران خطرناک» مخالفت کند، دیدگاه «تغییر رژیم « را از خط‌مشی خود در قبال ایران حذف کند و نقش منطقه‌ای ایران را به رسمیت بشناسد و ترویج کند. «سخنرانی پیام آور و آینده نگر اوباما» می‌تواند نگرانی ایران را از خط‌مشی تغییر رژیم برطرف کند و خشم ایران از ایالات متحده را فرونشاند‌.

    ایران نیز برای رسیدن به روابط بهتر با ایالات متحده باید «بهایی‌» بپردازد که عبارت است از: پذیرش راهکار‌ دو‌دولتی برای مناقشه اسرائیل-فلسطین بر اساس قطعنامه‌های 242 و 338 سازمان ملل (در راستای مواضع سازمان کنفرانس اسلامی و اتحادیه عرب)، متوقف کردن پشتیبانی نظامی از حماس و حزب الله به شرط آن که ایالات متحده نیز «برچسب تروریسم‌» را به آن‌ها نزند(اگر آنها واقعا دست از خشونت علیه اسرائیل بردارند)، تعلیق غنی‌سازی اورانیوم به مدتی محدود همراه با حفظ حق ایران برای ازسر‌گیری آن و رعایت اصل برگزاری «آزاد و بی‌طرفانه‌» انتخابات. ایران می‌تواند با این سازش‌های مشروط صلح را «خریداری» کند و تمام احتمالات دیپلماسی فشار یا توسل به نیروی نظامی علیه‌ خود را از بین ببرد. سایر ذینفعان روابط ایران و ایالات متحده نیز باید از این معادله صلح پشتیبانی کنند زیرا ملاحظات و خواست‌های اصلی آنان را هم برآورده می‌کند.



    اشتراک گذاری:
    موضوعات مرتبط:
    برچسب‌ها: ،
    بازدید:

    [ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ]
    تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اخبار | تکنولوژی | آموزش | طراحی سایت و سئو است.