خط‌ مشی اوباما در قبال ایران‌

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۶:۲۰
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/

/* /*]]>*/

مقاله رسمی شورای آمریکاییان و ایرانیان

خلاصه

پیگیری مستمر دیپلماسی فشار مبتنی بر روش «تنبیه و تشویق» و تهدید مداوم به اقدام نظامی در قبال ایران ـ اعلام اینکه «تمام گزینه همچنان حفظ شده‌اند» ـ به تحقق اهداف اعلام شده‌‌ یعنی دگرگون‌سازی رفتار ایران در مواردی‌ چون غنی‌سازی اورانیوم، پشتیبانی از «تروریسم»، مخالفت با صلح خاورمیانه و رعایت حقوق بشر نیانجامیده‌ است. انگاره‌های نادرست در باره ایران، فقدان شناخت کامل از جمهوری اسلامی و نداشتن تعریفی روشن از مسائل بین دو حکومت ویژگی اصلی این رویکردها است. در این خط‌مشی‌ها به این نکته نیز توجه نشده است که وضعیت حاکم کنونی یعنی حالت «نه جنگ نه صلح» تا وقتی که آمریکا با ایران دشمنی می‌کند بهترین گزینه جمهوری اسلامی در روابط با ایالات متحده است.

خیلی مهمتر، این خط‌مشی‌ها، رسمی یا پیشنهادی، نتوانسته‌اند رابطه ایده‌آلی بین ایران و آمریکا ترسیم کنند که آمریکا باید بخواهد در پایان مذاکرات موفقیت آمیزش روی مسائل خود با ایران حاصل گردد. آیا آمریکا باید از اینکه مسائل فی مابین را در جهت رضایت کامل خود حل کرده خوشنود باشد در حالیکه، مثلا، ایران در همان حال با رقبای آینده آمریکا برای رهبری منطقه و جهان، نظیر روسیه و چین، پیمانهای راهبردی بسته است؟ آیا ایران یعنوان یکی از بزرگترین و قدیمیترین کشورها در منطقه، و بعنوان کشوری که در وسط مهمترین منطقه انرژی دار دنیا نشسته است، یعنی دریای مازندران و خلیج فارس، برای آمریکا اهمیت راهبردی دارد؟ آیا ایران به عنوان کشور استعداد‌ها و فرهنگ، قطب عظیم منطقه ای، دارنده ذخائر عظیم نفت و گاز، و بعنوان یک بازار بزرگ هیچ ارزش راهبردی ای برای آمریکا دارد؟ متاسفانه، خطمشی‌های موجود به این واقعیت‌ها بی توجه هستند.

اگر ایالات متحده به طور جدی در پی بهکرد‌ روابط خویش با ایران است و می‌خواهد که از ایران یک شریک راهبردی بسازد، باید در مورد نگرش و خط‌مشی خود در قبال ایران «تغییر پارادایم‌» دهد. این تغییر پارادایم باید طی یک سخنرانی پیام‌آور و آینده‌نگر رئیس‌جمهور باراک حسین اوباما‌ بازتاب یابد و فرض‌های معقول‌تری از قدرت و مقاصد ایران، شناخت بهتری از نگرانی‌ها و تمایل‌های تهران و تعریفی همپذیر‌ از معضلات روابط دو کشور به دست دهد. این تغییر پارادایم باید با درهم شکستن ‌ بن بست ده‌ساله و فلج کننده حالت «نه جنگ نه صلح‌» در این روابط و بدست دادن یک تعریف مشخص برای یک ایران ایده آل آمریکا آغاز شود. این اقدام بخشی از «پیشروی بزرگ» به جلو است که باید مشکل وضع موجود و نبود یک نگرش روشن را حل کرده و شامل برنامه‌های تشویقی جسورانه و هدف‌مند کمک مادی هم بشود.

اعلام این که ایران از نظر ایالات متحده «کشوری عادی» و دارای «رژیمی عادی» است و از همین منظر با ایران رفتار خواهد شد «بهای‌» مشخصی است که ایالات متحده باید بپردازد. همچنین ایالات متحده باید بپذیرد که، برخلاف استدلال اصحاب خط‌مشی تحدید نفوذ و توسل به نیروی نظامی، ایران قوی مساوی ایران خطرناک نیست. امریکا باید در تعریف معضلات بین دو کشور به ویژه «تروریسم» ایران را نیز دخالت دهد و خط‌مشی خود را به صورت تعاملی و در چارچوب رهیافت منطقه‌ای فراخ‌تری تدوین کند که منافع متقابل و ذینفعان اصلی را هم در‌برگیرد. خط‌مشی جدید ایالات متحده در قبال ایران باید بتواند ایران را بعنوان یک شریک راهبردی در آینده تجسم کند نه اینکه از آن بخواهد یک کشور خوبرفتار و یا دست نشانده بسازد. تنها چنین سیاستی برای دولت ایران قابل قبول و برای مردم ایران جذاب خواهد بود.

پشتیبانی از موضع اتحادیه عرب و سازمان کنفرانس اسلامی (سکاOIC=) و پرهیز از تخریب آن نیز «بهایی‌» است که ایران باید بپردازد. این سازمان‌ها راهکار‌ دو‌دولتی مبتنی بر قطعنامه‌های 242 و 338 سازمان ملل را برای مناقشه اسرائیل ـ فلسطین پذیرفته‌اند. همچنین به شرط آن که ایالات متحده حماس و حزب‌الله را از فهرست گروه‌های «تروریست» خارج کند (که در این صورت آنها باید دست از به‌کارگیری خشونت علیه اسرائیل بردارند) ایران هم پشتیبانی نظامی از آنها را متوقف نماید و به پشتیبانی غیرنظامی بسنده کند. در مورد برنامه‌های هسته‌ای نیز ایران باید، با حفظ حق استفاده از فناوری هسته‌ای در مقاصد غیرنظامی، غنی‌سازی اورانیوم را به مدت از پیش تعیین شده‌ای «متوقف» کند. آخرین اما نه کم اهمیت‌ترین نکته هم این است که جمهوری اسلامی باید، بر پایه الزامات عضویت در اتحادیه بین المجالس‌ و سازمان ملل، انتخابات داخلی را به صورت آزاد و بی‌طرفانه برگزار کند.

یکی از معضلات عمده رابطه ایران و آمریکا پیدا کردن یک روش مناسب برای تشویق کردن ایران به شروع گفت‌وگو بوده است. در واقع، در رابطه ایران و آمریکا یافتن این روش مشکل زا تر است تا حل مسائلی که بین آنان وجود دارد. در صفحاتی‌ که در پی می‌آید، این مقاله یک مدل واقعبینانه اما تا حدی جاه طلبانه را پیشنهاد میکند که قادر است با موفقیت ایران را تشویق به گفت‌وگو با آمریکا بکند. در چهارچوب این مدل آنوقت سیاست گزاران میتوانند ابزار‌های لازم را برای مذاکرات موفق روی مسائل مشخص یکی بعد از دیگری بکار بگیرند. در شروع، این چهارچوب دیپلماسی فشار کنونی و پیشنهاد شده را به عنوان «راهی به ناکجاآباد‌» به چالش میکشد و رهیافت نظامی به عنوان «راهی به دوزخ‌» را مردود میشمرد. طی مقاله، دیپلماسی «راهی به سوی صلح» ارائه شده است که مبتنی برنگرش و شناخت متفاوتی از ایران است و براساس شفافیت کامل و درگیر کردن همزمان دولت و ملت ایران پایه ریزی شده است.

در ادامه بحث خود، مقاله اجزای این دیپلماسی را به عنوان راهی به سوی صلح (در اینجا یعنی رابطه بهتر) تبیین می‌کند و این کار را با تصویر کردن ایران بعنوان یک شریک راهبردی و کنار گذاشتن گزینه «نه جنگ نه صلح» که در حال حاضر مورد علاقه ایران است آغاز مینماید. در بخشهای بعدی، این نوشتار مولفه‌های اصلی یک خطمشی دو جانبه رفت و برگشتی و تمام-منطقه‌ای «پیشروی بزرگ» را ارائه میدهد که تکانه‌ای در مناقشه بین دو کشور پدید می‌آورد و ایران را متقاعد می‌کند که زمان گفت‌وگو و روابط بهتر و حتی «عادی» فرا‌رسیده است. این مولفه‌ها عبارتند از «حرکت به سوی رواداری‌ متقابل»، «ایراد سخنرانی پیام آور و آینده نگر توسط اوباما» و «نقشه راه جسورانه». به باور نگارنده این رهیافت بیش‌ترین مایه امیدواری را برای رفع اختلافات ایران و ایالات متحده از طریق دیپلماتیک در بر دارد و میتواند از ایران برای آمریکا یک شریک راهبردی بسازد. این خطمشی مورد قبول همه ذینفعان در رابطه خواهند بود چونکه رهیافتی تعاملی است و سهم مهمی از «پاداش صلح» را نصیب تمام آنان می‌کند.

دگرگونی حسن نیت به بار می‌آورد

ایران دشوارترین چالش و نویدبخش‌ترین فرصت برای فراخوان «تغییر» رئیس جمهور باراک اوباما است. اما در حال حاضر همستیزی سیاسی ایالات متحده و ایران فروکش‌ناپذیر مانده است. رویکردهای یک‌جانبه و چندجانبه موجود در قبال ایران برای پرداختن به چالش ایران کارساز نیستند. پیش‌بینی می‌شود رئیس جمهور اوباما در خط‌مشی ایالات متحده در قبال ایران تغییراتی ایجاد کند و بسیاری امیدوارند این تغییرات گشایشی واقع‌گرایانه برای به میدان آوردن جمهوری اسلامی باشد. هواداران جبهه‌های گوناگون و کارشناسان متعدد‌ به شتاب در پی تجویز راهکارهای خود هستند. آنان را در کل می‌توان به دو گروه تقسیم کرد: (1) هواداران دیپلماسی فشار، و (2) مبلغان‌ آمیزه‌ای از اعمال زور و دیپلماسی فشار. نقص مشترک این خط‌مشی‌های پیشنهادی عبارت اند از: ناتوانی آنها در ارائه تصویری از ایران ایده آل آینده، نادرستی فرض‌های‌شان در باره ایران، و در پیش گرفتن رهیافت یکسویه در تدوین خط‌‌مشی.

در عین حال، در ایران نیز حالت اضطراب‌آفرین «صبر و انتظار» برقرار است. از دید ایران، رئیس جمهور شدن اوباما برای روابط ایران هم خطراتی دارد هم نوید‌هایی. اگر وعده تغییر که رئیس جمهور اوباما سر‌داده است به معنای خط‌مشی جدیدی در راستایی مثبت و واقع‌گرایانه در قبال ایران باشد، آن گاه امکان بهبود روابط بین دو کشور وجود خواهد داشت؛ وگر‌نه نگرانی رهبران جمهوری اسلامی این است که، با افزایش گزاف انتظارات در مورد گشایش، همستیزی‌ شدت بیش‌تری پیدا کند. رهبران ایران همچنین نگران آن هستند که آقای اوباما نتواند درک کند که همستیزی دو کشور فقط در «معضلاتی» اندک ریشه ندارد، بلکه ناشی از اختلافاتی‌ بنیادی بین تهران و واشنگتن هم هست که با تغییر تاکتیکی‌ خط‌مشی نمی‌توان به آن‌ها پرداخت. البته رهبران ایران در حال حاضر به دقت به تمامی سخنان واشنگتن گوش سپرده‌اند و بدشان‌ نمی‌آید که فکر کنند آقای اوباما در پی اجرای رهیافتی جدید و واقع‌گرایانه‌تر در قبال ایران است و تمام نشانه‌ها حاکی از آن است که تهران به تغییر «راهبردی» خط‌مشی ایالات متحده واکنش مثبت نشان می‌دهد.

بیست سال از سی و پنج سالی را که در ایالات متحده زندگی کرده‌ام صرف بررسی روابط ایالات متحده و ایران و جست‌وجوی فعالانه برای رسیدن به راهی برای حل و فصل محترمانه این همستیزی‌ شده است. شورای آمریکائیان و ایرانیان (AIC) که سازمانی غیر انتفاعی و پایه‌گذاری شده در سال 1991 است به افزایش روابط مثبت بین ایالات متحده و ایران کمک‌های بزرگی کرده است. ما همراه با دیگر سازمان‌های هوادار «صلح و حل اختلاف» با چالش‌های تدوین نقشه راه که انجام پذیر باشد دست و پنجه نرم کرده‌ایم. دو دولت ایران و ایالات متحده نیز افتان و خیزان گام‌هایی برداشته‌اند. در سال 2008 با استفاده از مرخصی پژوهشی دانشگاهم‌، راتگرز‌، پنج بار به ایران سفر کردم و جمعا بیش از چهار ماه در ایران وقت گذاشتم تا بلکه سرنخ‌های عمیق‌تر علت ناتوانی یا بی‌میلی دو کشور برای حل این همستیزی فزاینده‌ را پیدا کنم. با مقامات حکومتی، روسای شرکت‌ها و مقامات مذهبی و همچنین رهبران گروه‌های معارض اما وفادار به نظام، ائتلاف‌های جامعه مدنی و شهروندان عادی صحبت کردم.

یافته‌هایم را در این مقاله رسمی شورای روابط ایران و آمریکا که حاوی پیشنهاد «خط‌مشی اوباما در قبال ایران‌» است عرضه می‌کنم. این پیشنهاد، در صورت پذیرشش از سوی دولت جدید ایالات متحده، ماهیت روابط ایالات متحده و ایران را بهبود خواهد بخشید. مقاله برآن است که بنیانهای مفهومی و رویه‌ای خط‌مشی‌های ایالات متحده در قبال ایران ایراد دارند، زیرا بر مفروضاتی ناکامل و شناختی محدود از نگرانی‌ها، قدرت، مقاصد و گزینه‌های جمهوری اسلامی برای ایجاد روابط عادی با ایالات متحده اتکا دارند. اگر دولت اوباما در پی تغییر «بدرفتاریهای» ایران و برقراری دوباره همکاری بین دوکشور باشد، اساسی ترین گامی که می‌تواند بردارد تصحیح این مفروضات و تدوین «پارادایم جدید سیاستگذاری» در قبال ایران است. این پارادایم باید طی یک فرایند سیاستگذاری‌ «تعاملی‌» که دربرگیرنده ایران و سایر ذینفعان روابط ایران و آمریکا باشد شکل گیرد.

استدلال اصلی مقاله این است که تمام مسائل بین ایالات متحده و ایران ماهیت منطقه‌ای-جهانی دارند و قابل مذاکره هستند؛ از اینرو می‌توان به این مسائل شکلی داد که زمینه‌‌های مشترک همکاری سازنده را فراهم آورد. بنابراین اگر ایران از توجه به درخواست‌های ایالات متحده برای «تعلیق» غنی سازی اورانیوم، توقف پشتیبانی نظامی از حماس و حزب الله، پایان دادن به مخالفت با «صلح» خاورمیانه و بهکرد وضعیت حقوق بشر سرباز می‌زند به خاطر «مذاکره ناپذیر» انگاشتن این موارد نیست. مخالفت جمهوری اسلامی بیش‌تر در نگرانی از قصد ایالات متحده در آسیب زدن به رژیم ایران، بیزاری از دیدگاه‌های مسلط در ایالات متحده در قبال قدرت و مقاصد ایران و ناراحتی از بی‌توجهی ایالات متحده به نگرانی‌ها و علایق ایران ریشه دارد.

نکته مهم‌تر این است که رهبران جمهوری اسلامی بر این باورند که ایالات متحده عزم خود را جزم کرده است تا حکومت دینی ایران را سرنگون کند و حکومت غیر‌دینی «دست نشانده‌ای» به جای آن بر سر کار آورد. آنان به عنوان شاهد خط‌مشی «تغییر‌رژیم»، تلاش‌های فراوان آمریکا جهت سرنگونی، محدود‌سازی و فلج کردن نظام جمهوری اسلامی انگشت می‌نهند. رهبران ایران همچنین معتقدند اگر هم امکان تغییر این قصد آمریکا در مورد جمهوری اسلامی را نداشته باشند، می‌توانند قابلیت ایالات متحده برای تغییر رژیم ایران را به حداقل برسانند. به نظر آنان در مقایسه با حالت «نه جنگ نه صلح» همستیزی‌ شدید یا روابط عادی فرصت بیش‌تری برای ایالات متحده فراهم می‌کند تا رژیم‌شان را سرنگون کند (البته روابط عادی کم‌تر از همستیزی‌ شدید). راز تلاش‌های 30 ساله جمهوری اسلامی برای حفظ وضعیت موجود « نه جنگ نه صلح» یا همان خط‌مشی تنش‌زدایی تهران نیز در همین است.

بنابراین، گام آغازین ایالات متحده برای بهکرد‌ روابط نیز باید پایان دادن به حاکمیت وضعیت موجود «نه جنگ نه صلح « باشد. آمریکا باید شعار «همه گزینه‌ها روی میز است» را به شعار «همه گزینه‌ها روی میز است جز وضعیت نه جنگ نه صلح.» اگر ایالات متحده این دگرگونی کلیدی را در خط‌مشی خود ایجاد کند تنها دو راه برای ایران باقی می‌ماند: بهکرد‌ روابط یا « تشدید تخاصم‌». روشن است که جمهوری اسلامی از پس آن برنمی‌آید که همستیزی‌ با ایالات متحده را تشدید کند و برای پرهیز از آن به هر کاری دست می‌زند. با این همه می‌توان پیش‌بینی کرد که ایران در برابر بهکرد‌ روابط هم مقاومت کند مگر آن که متقاعد یا وادار به پذیرش این گزینه شود. دست‌یابی به این نتیجه در خط‌مشی جدید ایالات متحده میسر است به شرط آن که ایالات متحده برای پرداخت «بهای» بهکرد‌ روابط با ایران آمادگی داشته باشد. کیفیت و کمیت پیشنهاد (راهبردی و مادی) ایالات متحده باید آن قدر گیرایی‌ داشته باشد که جمهوری اسلامی به علت منافع خویش یا هراس از شهروندان خسته از جنگ خود -- شهروندانی که به گونه‌ای فزاینده از انزوای بیش از پیش کشورشان ناراحت هستند -- نتواند از آن سرباززند‌.

بازنگری کامل در نگرش خود نسبت به قدرت، مقاصد، علایق و ظرفیت‌های ایران بعنوان یک شریک راهبردی می‌بایست جزو «بهایی « باشد که ایالات متحده باید بابت رفع همستیزی‌ فزاینده‌اش با جمهموری‌ اسلامی بپردازد. ایالات متحده و ایران در گام نخست باید برای رسیدن به تعریف یا شناخت مشترکی از «مشکلات « متقابل‌شان همکاری کنند. برای مثال آیا حماس و حزب الله به گفته ایالات متحده «تروریست» هستند یا به قول ایران «رزمندگان‌ آزادی‌»؟ روشن است که تعریفی ظریف‌تر و واقع‌گرایانه‌تر لازم است. از این مهم‌تر، ایالات متحده باید با استدلال «ایران قوی برابر است با ایران خطرناک» مخالفت کند، دیدگاه «تغییر رژیم « را از خط‌مشی خود در قبال ایران حذف کند و نقش منطقه‌ای ایران را به رسمیت بشناسد و ترویج کند. «سخنرانی پیام آور و آینده نگر اوباما» می‌تواند نگرانی ایران را از خط‌مشی تغییر رژیم برطرف کند و خشم ایران از ایالات متحده را فرونشاند‌.

ایران نیز برای رسیدن به روابط بهتر با ایالات متحده باید «بهایی‌» بپردازد که عبارت است از: پذیرش راهکار‌ دو‌دولتی برای مناقشه اسرائیل-فلسطین بر اساس قطعنامه‌های 242 و 338 سازمان ملل (در راستای مواضع سازمان کنفرانس اسلامی و اتحادیه عرب)، متوقف کردن پشتیبانی نظامی از حماس و حزب الله به شرط آن که ایالات متحده نیز «برچسب تروریسم‌» را به آن‌ها نزند(اگر آنها واقعا دست از خشونت علیه اسرائیل بردارند)، تعلیق غنی‌سازی اورانیوم به مدتی محدود همراه با حفظ حق ایران برای ازسر‌گیری آن و رعایت اصل برگزاری «آزاد و بی‌طرفانه‌» انتخابات. ایران می‌تواند با این سازش‌های مشروط صلح را «خریداری» کند و تمام احتمالات دیپلماسی فشار یا توسل به نیروی نظامی علیه‌ خود را از بین ببرد. سایر ذینفعان روابط ایران و ایالات متحده نیز باید از این معادله صلح پشتیبانی کنند زیرا ملاحظات و خواست‌های اصلی آنان را هم برآورده می‌کند.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

[ ]
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اخبار | تکنولوژی | آموزش | طراحی سایت و سئو است.