باورهای ما در باره پدرمان در سنین مختلف
۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۲۲:۰۳
چهار ده ساله: به پدرم خیلی توجه نکن، او خیلی قدیمی فکر می کند.
بیست ساله: آه، خدای من! او از جریان روز خیلی پرت است.
بیست و پنج ساله: پدرم کمی درباره آن اطلاع دارد ..باید اینطور باشد چون او تجربه زیادی دارد.
سی ساله: شاید باید از پدر نظرش را بپرسم ..از این ها گذشته او تجارب زیادی دارد.
سی وپنج ساله: بدون مشورت با پدر کوچکترین کاری نمی کنم.
چهل سالگی: متعجبم که پدر چگونه آن جریان را حل کرد. او خیلی عاقل و دانا بودو دنیایی تجربه داشت.
پنجاه سالگی: اگر پدر اینجا بود همه چیز را در اختیار او قرار می دادم و در این باره با او مشورت می کردم . خیلی بد شد که نفهمیدم او چقدر فهمیده بود . می توانستم خیلی چیز ها از او یاد بگیرم
زندگی حکمت اوست.زندگی دفتری از خاطره هاست.چند برگی را تو ورق خواهی زد.ما بقی را قسمت...
بازدید: