ایران نگران بهبود روابط روسیه و آمریکا نیست
پس از آنکه هشتم ماه آگوست 2008 روسیه بدون هرگونه نگرانی از واکنشهای احتمالی حامیان غربی گرجستان نیروهای خود را به بهانه حمایت از نیروهای تحت پوشش سازمان ملل در اوستیای جنوبی تا نزدیکیهای تفلیس به پیش برد بسیاری از ناظران نگران این موضوع بودند که روسیه و آمریکا مجدداً در فضایی از تقابل و رویارویی قرار بگیرند. واکنشهای اولیه در غرب به این اقدام روسیه همان گونه که انتظار میرفت پر سر و صدا اما کم محتوا بود. هیچ کس در غرب علاقهای نداشت که به خاطر آنچه که در گرجستان گذشته بود مجدداً بخشی از انرژی و توان عملیاتی غرب صرف رویارویی بیحاصل با روسیه شود. به همین دلیل، وعده خانم رایس، وزیر امور خارجه وقت آمریکا، در مورد مجازات روسیه به سرعت به فراموشی سپرده شد. با آمدن اوباما به نظر میرسد که شرایط تا حدود زیادی در حال تغییر است. اما پرسش مهم این است که محدوده این تغییر تا کجاست؟ آیا گسترش همکاریهای احتمالی میان آمریکا و روسیه میتواند بر نوع روابط ایران و روسیه تأثیرات قابل توجهی به جا بگذارد؟
هم روسها و هم آمریکاییها دلایل خاص خود را برای این تغییر نگرش دارند. پس از تجربه ناموفق بوش در دست زدن به ماجراجوییهای بیثمر در سیاست خارجی آمریکا، به نظر میرسد که اوباما قصد دارد انرژی و توان سیاست خارجی این کشور را در برخی موضوعات مهمتر صرف کند. به همین دلیل، با توجه به تمرکز سیاست خارجی اوباما بر ریشهکنی موضوع تروریسم در افغانستان و پاکستان، دستگاه سیاست خارجی آمریکا چارهای جز تعامل با برخی کشورهای مؤثر در این فرایند، که مهمترین آنها روسیه و ایران هستند، ندارد. روسیه هم از جهت سلبی و هم از جهت ایجابی برای سیاست جدید آمریکا در افغانستان حائز اهمیت است. توانمندیها و ظرفیتهای روسیه هم میتواند موانع مهمی را برای اقدامات آمریکا در افغانستان ایجاد کند و هم کمک قابل توجهی برای پیشبرد اهداف آمریکا در منطقه باشد. بنابراین چنانچه دولت جدید آمریکا بخواهد دستاورد قابل قبولی در افغانستان داشته باشد، باید بتواند فضای تنشآلود موجود با روسیه را تا حد امکان تغییر دهد.
علاوه بر این، مسئله ایران نیز مسئله دیگری است که دولت جدید امریکا امیدوار است در سایه برقراری روابط نزدیک با روسیه به حل و فصل آن بپردازد. با تلاش برای بهبود روابط با روسیه، آمریکاییها امیدوار هستند حداقل در دو زمینه بر نوع رابطه روسیه و ایران تأثیر بگذارند: اول در زمینه موضوع هستهای ایران و دوم در زمینه همکاریهای نظامی ایران و روسیه. در زمینه هستهای آمریکا از یک سو به دنبال کاهش همکاریهای فنی ایران و روسیه است و از سوی دیگر خواهان آن است که روسها همکاری بیشتری برای اعمال تحریمهای جدیدتر علیه ایران داشته باشند. اما در زمینه همکاریهای نظامی ایران و روسیه، آمریکا خواهان متوقف شدن هرگونه ارسال سلاح و تجهیزات نظامی به ایران و احیاناً احیای مجدد قرارداد گور- چرنومردین است.
طرح موضوع احتمال معلق ساختن طرح سپر دفاع موشکی از سوی اوباما و به دنبال آن اظهارات جوزف بایدن در اجلاس امنیتی مونیخ در خصوص ضرورت آغاز مجدد روابط روسیه و آمریکا،[1] در حقیقت از این نیازهای آمریکا نشأت میگیرد. با این حال، امریکا در مسیر دستیابی به این اهداف با چند مشکل و مانع اساسی مواجه است:
اول اینکه امریکا نمیتواند از طرحهای جاهطلبانه خود به ویژه موضوع گسترش ناتو به شرق به طور کامل چشمپوشی کند و این مسئله همچنان در آینده به عنوان یک مانع جدی در روابط روسیه و امریکا باقی خواهد ماند. همان گونه که کنت والتز نیز تأکید کرده، توسعه ناتو از منطقی برخوردار است که چندان از طریق روندهای همکاریجویانه قابل مهار نیست. صنایع تسلیحاتی امریکا که در صدد تصاحب سهمی از بازار اعضای جدید ناتو هستند، شدیداً در لابیهای خود به نفع این توسعه فعالیت دارند.[2] روسها هم به خوبی میدانند که غزل دوستی خواندن امریکاییها ممکن است چندان دوام زیادی نداشته باشد. تمایل به ارتقای دائمی برتری استراتژیک امریکا موضوعی نیست که با تغییر نامها در کاخ سفید کاملاً به فراموشی سپرده شود. به همین دلیل بعید است روسها به سرعت دل به این تغییرات ببازند.
دوم اینکه بهایی که امریکاییها میخواهند برای جلب همکاری روسیه در افغانستان و ایران بپردازند آنقدر قابل توجه نیست که روسیه را متقاعد به واگذاری تمامی کارتهای بازی خود- که تعداد آنها زیاد هم نیست- بکند. در حال حاضر روسها با اعمال نفوذ در خصوص بسته شدن پایگاه هوایی مناس قرقیزستان بهای همکاری خود در افغانستان را افزایش دادهاند و به نظر میرسد که روسها هم میخواهند در این آشفته بازار سود بیشتری را برای خود کسب کنند و نه آنکه تمامی داراییهای خود را به حراج بگذارند.
سوم اینکه روسها به خوبی میدانند که چنانچه بخواهند بر سر موضوع ایران معاملهای با امریکا داشته باشند، این معامله نه تنها موجب تغییری در رفتار ایران نخواهد شد بلکه ایران را به سمت اتکای بیشتر به توانمندیها و منابع داخلی- و در نتیجه کاهش زمینههای بازیگری احتمالی روسیه- سوق خواهد داد. در خصوص نیروگاه هستهای بوشهر، با توجه به پایان مرحله احداث و آغاز مرحله راهاندازی، چنانچه روسیه بخواهد همچنان بازی دوگانه خود را ادامه دهد و راهاندازی این نیروگاه را به تعویق بیندازد، برای متخصصین ایرانی راهاندازی این نیروگاه امر غیرممکنی نیست، هرچند که ممکن است این دوره سیزده ساله چند سال بیشتر به طول بینجامد.
در زمینه تجهیزات پیشرفته نظامی نیز واقعیت این است که حتی در صورتیکه از امروز روسها تصمیم به قطع همکاریهای خود با ایران بگیرند، با توجه به پیشرفتهای فنی ایران و همین طور سطح تجهیزاتی که روسها در جریان این همکاریها در اختیار ایران قرار دادهاند، مطمئناً ایران صدمهای استراتژیک را متحمل نخواهد شد. تجربه ماهواره و ماهوارهبر سفیر امید نشان داد که ایران از این توانمندی برخوردار است که در صورت اضطرار نیازهای تکنولوژیک خود را برطرف سازد.
علاوه بر این، در صورتی که روسها در معامله با امریکا به تخریب روابط دوستانه موجود با ایران بپردازند، این امر چیزی جز از بین رفتن همدلیها و همسوییهای کنونی میان ایران و روسیه در زمینههای مختلف از جمله مسائل دریای خزر، آسیای مرکزی و قفقاز برای روسها به همراه نخواهد داشت.
پانوشت
[1] http://www.securityconference.de/konferenzen/2009/
[2]- Kennth Waltz, Structural Realism after the Cold War, International Security, Vol. 25, No. 1 (Summer 2000).