الکساندر فلمینگ
۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۴:۱۸
کشاورزی فقیراز اهالی اسکاتلند فلمینگ نام داشت. یک روز، در حالی که به دنبال امرار معاش خانوادهاش بود، از باتلاقی درآن نزدیکی صدای درخواست کمک را شنید، وسایلش را برروی زمین انداخت و به سمت باتلاق دوید... پسری وحشت زده که تا کمردرباتلاق فرورفته بود، فریاد میزد و تلاش میکرد تا خودش را آزاد کند. فارمر فلمینگ او را ازمرگی تدریجی و وحشتناک نجات داد...
روزبعد،کالسکهای مجلل به منزل محقرفارمرفلمینگ رسید. مرد اشرافزاده خود را به عنوان پدر پسری معرفی کرد که فارمر فلمینگ نجاتش داده بود. اشراف زاده گفت:میخواهم جبران کنم، شما زندگی پسرم را نجات دادی. کشاورز اسکاتلندی جواب داد: «من نمیتوانم برای کاری که انجام دادهام، پولی بگیرم.» در همین لحظه پسر کشاورز وارد کلبه شد. اشرافزاده پرسید: «پسرشماست؟» کشاورز با افتخار جواب داد: «بله»
- با هم معامله میکنیم. اجازه بدهید او راهمراه خودم ببرم تا تحصیل کند. اگر شبیه پدرش باشد، به مردی تبدیل خواهد شد که توبه او افتخار خواهی کرد...
پسر فارمر فلمینگ ازدانشکده پزشکی سنت ماری درلندن فارغ التحصیل شد وهمین طور ادامه داد تا در سراسر جهان به عنوان سر الکساندرفلمینگ کاشف پنسیلین مشهور شد...
سالها بعد، پسر همان اشرافزاده به ذات الریه مبتلا شد. می دانید چه چیزی نجاتش داد؟ پنسیلین!!!
روزبعد،کالسکهای مجلل به منزل محقرفارمرفلمینگ رسید. مرد اشرافزاده خود را به عنوان پدر پسری معرفی کرد که فارمر فلمینگ نجاتش داده بود. اشراف زاده گفت:میخواهم جبران کنم، شما زندگی پسرم را نجات دادی. کشاورز اسکاتلندی جواب داد: «من نمیتوانم برای کاری که انجام دادهام، پولی بگیرم.» در همین لحظه پسر کشاورز وارد کلبه شد. اشرافزاده پرسید: «پسرشماست؟» کشاورز با افتخار جواب داد: «بله»
- با هم معامله میکنیم. اجازه بدهید او راهمراه خودم ببرم تا تحصیل کند. اگر شبیه پدرش باشد، به مردی تبدیل خواهد شد که توبه او افتخار خواهی کرد...
پسر فارمر فلمینگ ازدانشکده پزشکی سنت ماری درلندن فارغ التحصیل شد وهمین طور ادامه داد تا در سراسر جهان به عنوان سر الکساندرفلمینگ کاشف پنسیلین مشهور شد...
سالها بعد، پسر همان اشرافزاده به ذات الریه مبتلا شد. می دانید چه چیزی نجاتش داد؟ پنسیلین!!!
بازدید: