بررسی چگونگی تعامل آمریکا با ایران

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۴:۰۶
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/

آقای آلفونه تشریح کرد: "ایران متشکل از جمعیتی شهری است که به تلویزیون های دولتی و خارجی، وهمچنین کالاهای خارجی دسترسی دارد. این جمعیت بزرگ شهری تحصیل کرده متعلق به طبقه متوسط، برای احقاق حقوق سیاسی خود تلاش می کند. جمعیتی که بالقوه از قدرت انجام تغییر و یا انقلابی شبیه ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) برخوردارست.

علیرغم پذیرش جمعی شرکت کنندگان در میزگرد مسائل ایران در خصوص تمایل دولت اوباما به پیگیری موضوع گفت وگوی مستقیم و در رده بالا با این کشور، حتی در میان تحلیل گران محافظه کار این میزگرد نیز نوعی احساس بدبینی و بدگمانی نسبت به تهران محسوس بود

اما نظام به رغم آگاهی از خطرپذیری (ریسک) موجود، برای کنترل و آرام کردن خواسته ها همچنان به شاخه نظامی خود یعنی سپاه پاسداران متکی می باشد."

آرش سیگارچی سخنران دیگر این کنفرانس، پیشتر بعد از انتشار مقاله ای انتقادی علیه دولت در بلاگستان خود به نام "پنجره التهاب"، روانه زندان شده بود. وی سپس به آمریکا فرارکرد. او گفت انقلاب به ارزش های خود خیانت، و وعده هایش را نقض کرده است. وی تنها راه بقای نظام را اعطای حقوق و آزادی های دموکراتیک به ایرانیان دانست. او خاطرنشان کرد که نظام به این شیوه دوام می یابد، اما نمی تواند در مسیر فعلی به راهش ادامه دهد.

الکس واتانکا محقق ارشد مسایل خاورمیانه و تحلیل گر "گروه اطلاعاتی جینز" هم در نگاهی از بیرون به داخل، با توجه به مواضع تهران در قبال مسایل منطقه ای و جهانی، به بیان رخدادهای اخیر پرداخت.

وی بی مهابایی نظام به خصوص در سیاست خارجی را وجه ممیزه آن تلقی کرد، و گفت: "تهران پیشتر تنها در جهت خروج از انزوا تلاش می نمود. اما اینک به جای آن در صدد ایفای نقش جدی و تاثیر بیشتر است، و این هدف را با تهور دنبال می کند."

به نظر او غرب بهتر است نسبت به پیشداوری ایران و طبیعت عقیدتی نظام تجدیدنظر کند، و آن را به مثابه نظامی تلقی نماید که توسط نیروی عملگرا در جهت منافع ملی اش حرکت می کند. وی تاکید نمود که فرای شعارهای داده شده، هیچ اقدام عملی از سوی نظام برای صدور انقلاب صورت نگرفته است.

واتانکا اشاره نمود که جمهوری اسلامی علیرغم بسط نفوذ منطقه ای برای حفظ استقلال خود جهت خروج از انزوا، بهای بسیار گزافی را می پردازد. وی در این پیوند خاطرنشان کرد: "انزوا منجر به اختلال در رشد اقتصادی شده، و دلزدگی مردم را به همراه داشته است."

پتریک کلاوسون اقتصاددان مؤسسه مذکور در امور خاور نزدیک هم، اقتصاد را چشم اسفندیار (پاشنه آشیل) دولت رییس جمهور احمدی نژاد توصیف کرد، که بعد از گذشت سی سال از انقلاب همچنان درحالت نامتوازن به سر می برد. او این حالت را ناشی از دلایل متعددی از جمله جنگ با عراق، کاهش قیمت نفت در دهه ۸۰ (۶۰)، و اخیرا سیاست های اقتصادی نظام دانست.

کلاوسون به باور مبنی بر تزلزل اقتصاد در زمان شاه حمله کرد. وی مدعی شد در دهه ۶۰ (۴۰) اقتصاد ایران از همه اقتصادهای جهان پیش بود. او با اشاره به رشد نسبی کنونی گفت: "بدون شک ایران امروز در معرض نابودی اقتصادی می باشد. چراکه همین رشد نسبی هم به دلیل سوء مدیریت سرانجامی نیافته، و منجر به ایجاد رضایت در ایرانیان نشده است."

مایکل مکووسکی مدیر سیاستگزاری "مرکز سیاستگزاری بیطرفانه" و دیگر سخنران این نشست اظهار داشت: "علیرغم وجود ذخایر غنی گاز، ایران همچنان به قیمت جهانی نفت متکی می باشد. اما نطام در توسعه میادین نفتی ضعیف عمل کرده، و لذا تولید آن بسیار بسته باقی مانده است. زیرا در حالی که درآمدهای ایران از نفت طی ده سال گذشته هفت برابر شده، تولید آن ثابت باقی مانده است."

بنا به اظهارات مکووسکی ناتوانی نظام در افزایش تولید، منجر به وقوع شکنندگی های متعددی شده است. به عنوان مثال مازاد بودجه سریعا به کسری بودجه مبدل می شود. چرا که دولت به ناچار آن را به صورت یارانه هزینه می کند. اقدامی که خود منجر به کاهش تفوق ایران در مقابل کشورهای وارد کننده نفت می شود. این امر نهایتا سبب می گردد که به دلیل وابستگی درصد کمی از بازار بین المللی به نفت ایران، مسیر حمله به تاسیسات اتمی این کشور هموار شود.

به گفته علی آلفونه رژیم تهران در مقام پاسخ به چالش های فزاینده اقتصادی، به سمت توسعه نظامیگری گام برداشت. براساس استدلال وی این رویه از سال ۱۹۸۸ (۱۳۶۷)، و به موازات پایان جنگ ایران وعراق آغاز شد. در این مقطع اعضای سپاه پاسداران بعد از ایثار در جنگی مقدس و ناموفق، به ایرانی نابسامان بازگشتند.

آلفونه تصریح کرد: "رییس جمهور رفسنجانی می دانست، که این نظامیان قادر به انجام کودتا هستند. لذا آنها را در امور اقتصادی وارد کرد. به گونه ای که به مثابه رشوه ای به نظامیان برای دور نگاه داشتن آنها از سیاست، امور اقتصادی متعددی را به ایشان محول نمود. این روند دهه ها ادامه داشت، و در دوران احمدی نژاد به اوج خود رسید.

در این مورد اجماعی کلی پدید آمد که مردم ایران چه نظام اسلامی را دوست داشته باشند و چه نداشته باشند، در صورت حمله نظامی به دلیل وجود عرق ملی قوی، از دولتشان حمایت خواهند کرد

اینک سپاه پاسداران به ارتشی عقیدتی مبدل شده، که کاملا خارج از کنترل است."

مایکل کونل مدیر پروژه ایران در "مرکز تحلیل نیروی دریایی" از دیگر سخنرانان این نشست، به اقدام اخیر علی جعفری رییس سپاه پاسداران در صدور دستور بازسازماندهی نیروها اشاره کرد. او گفت این اقدام به دلیل نگرانی از امکان وقوع انقلابی مخملین به واسطه اقدامات انجام شده از سوی امریکا در قالب استفاده از قدرت نرم، صورت گرفته است. وی هدف اصلی جعفری ازاین اصلاحات را، تمرکز زدایی و اعطای اختیارات بیشتر به افسران پایین رتبه دانست.

کونل نتیجه گیری کرد: "گرچه این رهیافت از نگرانی نظام از امکان وقوع خودکامگی و تمرد در بعضی از نیروها حکایت می کند، اما اختیار عمل بیشتر عمر نظام را تضمین، و امکان انجام کودتا به واسطه فرمانبری محض از مافوق را خنثی می نماید.

پروفسور جان لیمبرت از "آکادمی نیروی دریایی آمریکا" با بیان اینکه موضع ایالات متحده در برابر تصویر ترسیم شده از ایران چیست و رابطه دو کشور به کجا می انجامد، اظهار داشت: "در نهایت آمریکا و جمهوری اسلامی ایران بعد از سی سال دشمنی با یکدیگر، توهین به هم، استفاده ار القاب بد برای طرف مقابل، سوء استفاده از تاریخ برای ترسیم چهره دشمنی واقعی از هم، و دیگری را شیطان و منحرف نامیدن، باید برای حل مشکل سخت ارتباطی، گذشته و دشمنی دیرینه را کنار بگذارند."

از دیدگاه آمریکا، از همان اوان انقلاب روابط دو کشور به شدت آسیب دید. زیرا بحران گروگانگیری ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۱ (۱۳۵۸ الی ۱۳۶۰) [که دانشجویان پیرو خط امام سفارت امریکا را تسخیر، و ۵۲ کارمند آن را به مدت ۴۴۴ روز گروگان گرفتند که خود جان لیمبرت هم در میان گروگانها بود] بیش از سقوط شاه بر روان آمریکایی ها تاثیر منفی گذاشت، که بیش از دو دهه متحد آمریکا بود.

محسن سازگارا فعال سیاسی که در هواپیمای آیت الله روح الله خمینی و به همراه او در تاریخ یکم فوریه ۱۹۷۹ (۱۲ بهمن ۱۳۵۷) از پاریس به ایران بازگشت و در سال های اول انقلاب سمت های متعدد رده بالایی داشت، مدعی است "بحران گروگانگیری بزرگترین اشتباه تاریخ دستگاه دیپلماسی ایران محسوب می شود."

سازگارا که برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۱ (۱۳۸۰) خود را نامزد کرد ولی نامزدی اش توسط شورای نگهبان رد شد، در آمریکا زندگی می کند. او از اینکه بسیاری از ایرانی ها نتوانسته اند کودتای ۱۹۵۳ (۱۳۳۲) از سوی آمریکا را فراموش کنند، ابراز تاسف شدید کرد. کودتایی که منجر به سقوط دولت منتخب نخست وزیر مصدق شد.

مایکل مترینکو که در میان گروگان های سفارت آمریکا بود است و اینک به عنوان مشاور ارشد انستیتوی حفاظت از صلح و ثبات ارتش آمریکا فعالیت دارد، گفت: "این موضوع در تاریخ دیپلماسی کهنه شده و با توجه به جوانی جمعیت ایران و نسل جدید که خاطره چندانی از بحران ۱۹۷۹ (۱۳۵۸) ندارند، زمان حرکت به جلو برای واشنگتن و تهران فرارسیده است.

او افزود: "سیاست مجالی برای احساسات ندارد، و در روابط بین کشورها گزافه گویی به یکدیگر بی معنی است."

بنا به گفته سفیر لیمبرت برای پیشبرد روابط، می بایست رویه شعاردادن و استفاده از بایسته های مبتنی بر اخلاق را رها کرد. بنابراین ایالات متحده می بایست رویه تلاش و درخواست از ایران برای تغییر رفتار را کنار بگذارد.

لیمبرت همچنین پیشنهاد کرد، که دولت امریکا رفتار و زبان متواضعانه تری درقبال ایران پیش بگیرد. او در این پیوند افزود: "درحالی که ایرانی ها به دلایل تاریخی همواره این اندیشه را در ذهنشان دارند که غرب درصدد فریب آنها است، واشنگتن همچنان باید به تاریخ ایران که یکی از بزرگترین ها و افتخارآمیز ترین پیشینه ها می باشد، احترام نشان دهد."

او استدلال نمود که این تلقی ایرانی ها ممکن است در وهله اول رهیافت دولت اوباما به منظور افتتاح کانالی دیپلماتیک با تهران را، تحت الشعاع قراردهد.

لیمبرت نتیجه گیری کرد: "انتظار می رود روند پیشرفت کند و مشکل باشد. اما ما باید سوء رفتار را کنار بگذاریم، و از ایرانی ها در جهت کسب منافع ملی شان تلقی رفتاری حرفه ای و عملگرا داشته باشیم."

جان آلترمن مدیر برنامه خاورمیانه ای "مرکز مطالعات راهبردی و بین المللی" کمتر از دیگران ابراز خوشبینی کرد. وی گفت: "ما نمی توانیم رابطه ایران و آمریکا را به این سادگی ها بهبود بخشیم. چرا که ضدیت با آمریکا در بطن انقلاب اسلامی ایران نهادینه شده است. با اینهمه ایالات متحده می تواند این عداوت را کاهش داده، و در مقایسه با گذشته آن را به سمت و سوی بهتری مدیریت کند. وقوع این پدیده تنها در خلال افزایش تماس ها امکان دارد."

آلترمن مدعی شد که "سیاست منزوی کردن (ایران) نه تنها کارآمد نبوده، بلکه برعکس عمل کرده است. به گونه ای که تاثیر تحریم ها روزبه روز کمتر و کمتر می شود."

در بخشی از کنفرانس، مایکل روبین از "مؤسسه امریکن انترپرایز" به طرح سوالاتی مبادرت کرد. پرسش هایی که دولت اوباما باید برای ابتکار برقراری رابطه با دولت ایران، به آنها پاسخ دهد. روبین اختصاصا به طرح موضوع زمان بندی اشاره نمود و توصیه کرد، که بهتراست شروع مذاکرات با ایران قبل از انتخابات آتی ریاست جمهوری در ژوئن (خرداد) صورت نگیرد. او در این پیوند اظهار داشت: "ما تمایلی به حمایت از این وری ها یا آن وری ها نداریم. از سوی دیگرعلاقمند هم نیستیم که امتیاز برقراری رابطه با آمریکا، به عنوان پیروزی شخصی احمدی نژاد منظور شود."

در این کنفرانس موضوعات دیگری هم مطرح شد، که ناظر به گزینه های موجود دیگر بود.

محسن سازگارا مدعی است، که بحران گروگانگیری بزرگترین اشتباه تاریخ دستگاه دیپلماسی ایران محسوب می شود

یعنی با وجود دولتی که به تازگی کار خود را شروع کرده و رئیس جمهوری که وعده مذاکره مستقیم با تهران را داده است، سخنرانان حاضر در این نشست با بیان "اگر" ها و "امّا" ها، به دیگر گزینه ها و بیان نظرات و تردیدهایشان در این خصوص پرداختند.

دانستن واکنش مردم ایران درقبال استفاده از گزینه نظامی توسط واشنگتن، موضوعی بود که مورد بحث قرارگرفت. در خلال این بحث ها در یک مورد اجماعی کلی پدید آمد. اینکه مردم ایران چه نظام اسلامی را دوست داشته باشند و چه نداشته باشند، در صورت حمله نظامی به دلیل وجود عرق ملی قوی، از دولتشان حمایت خواهند کرد.

 

جان لیمبرت در این خصوص اظهار داشت: "هراقدام نظامی منجر به تشدید حس احقاق حق علیه بیگانگانی خواهد شد، که ملت را تحقیر کرده اند." مایکل روبین هم اضافه کرد: "مردم ایران حتی اگر از نظامشان راضی نباشند و با آن موافقت نداشته باشند، در برابر حمله نظامی واکنش نشان داده و به حمایت از نظام برخواهند خاست."

در این نشست کسی از لغو تمامی تحریم ها صحبت نکرد. اما بحث کارآمدی و شمولیت رهیافت "تهدید و تطمیع" (هویج و چماق) به شور گذاشته شد.

در عین حال علیرغم پذیرش جمعی در خصوص تمایل دولت اوباما به پیگیری موضوع گفت وگوی مستقیم و در رده بالا با ایران، حتی در میان تحلیل گران محافظه کار نیز نوعی احساس بدبینی و بدگمانی نسبت به تهران محسوس بود.

جفری جدمن مدیر رادیو آزاد اروپا/رادیو آزادی و سخنران اصلی یکی از میزگردهای نشست، صراحتا به این موضوع پرداخت. او با تاکید بر استفاده جامع از ابزار دیپلماسی عمومی و سخن گفتن با حداکثر توان ممکن با مردم ایران، خواستار استفاده از قدرت نرم در بسیج افکار عمومی همه اقشار این مردم شد.

وی با اشاره به سخنان نیکولاس برنز معاون سابق وزارت خارجه آمریکا گفت: "در ایران امروز بین تندروها و میانه روها انشقاق جدی نیست. این انشقاق بین جامعه و نظام است."

او با تاکید بر ایده عبور از حکومت و گفت وگوی مستقیم با مردم ایران با استفاده از رسانه های خارجی مثل صدای آمریکا، بی بی سی فارسی، و رادیو فردا، به دولت آمریکا توصیه کرد که با اتحادیه های تجاری، گروه های فعال در محیط زیست، مؤسسات فرهنگی، زنان، و گروه های حامی حقوق اقلیت ها، سخن بگوید.

همچنین با تاکید بر نقش قدرت نرم، آن را وسیله ای جدی به منظور تأثیر بر جامعه ایران و توازن قوا در داخل این کشور دانست. ولی گفت که ممکنست این نظریه نکته ای اساسی را لحاظ نکرده باشد. او در این پیوند خاطرنشان کرد "در حالی که رهبران ایران این احساس را دارند که امریکا همزمان در حال تضعیف و سرنگون کردن نظام نیز هست، متقاعد کردن آنها برای مذاکره مستقیم و گفت وگوی صادقانه، کار را برای رییس جمهور اوباما سخت می کند."

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

[ ]
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اخبار | تکنولوژی | آموزش | طراحی سایت و سئو است.