استراتژی جدید آمریکا در مورد خاورمیانه
مدت شش سال است که عراق برسیاست آمریکا در خاورمیانه حاکم شده است. به این موضوع نیازی نیست و این روند نباید ادامه یابد. دولت اوباما قادرخواهد بود به تدریج از تعداد نیروهای آمریکایی درعراق بکاهد و نقش عملیاتی آنها را محدود سازد و مسئولیت را به نیروهای عراقی بسپارد . بهبود وضعیت درعراق به دولت جدید امکان خواهد داد تا بر ایران تمرکز کند که برنامه هسته ای اش به مرز خطرناکی نزدیک می شود . اوباما باید پیشنهاد مذاکره مستقیم با دولت ایران را بدون پیش شرط به همراه مشوق های دیگر برای منصرف ساختن ایران از تولید سلاح های هسته ای بدهد در همین حال دولت اوباما باید زمینه را برای تلاش های بین المللی جهت اعمال تحریم های شدیدتر علیه ایران در صورت بی میلی ایران به تغییر رویه، فراهم سازد . اقدام نظامی پیشگیرانه علیه ایران از سوی آمریکا یا اسرائیل با توجه به خطرات و هزینه هایش گزینه مناسبی نیست اما این گزینه را باید به عنوان آخرین گزینه به دقت بررسی کرد. دولت آمریکا باید برای افزایش تحمل اسرائیل در مورد مذاکرات دیپلماتیک طولانی توانایی های بازدارنده اسرائیل را با دراختیار گذاشتن امکانات دفاع ضد موشک های بالستیک و تضمین هسته ای را تقویت کند. رئیس جمهور آمریکا باید برای پیشبرد توافق نامه های صلح بین اسرائیل و همسایگان عربش به ویژه سوریه سرمایه گذاری کند. دمشق درحال حاضر متحد تهران است و مذاکرات اسرائیل و سوریه نفوذ ایران رادر منطقه تضعیف خواهد کرد و ازحمایت های خارجی از حماس و حزب الله خواهد کاست وثبات درلبنان را بهبود خواهد بخشید. درسوی اسرائیل -فلسطین نیازی فوری به تلاش های دیپلماتیک برای دست یافتن به راه حل دو کشور وجود دارد. اگر چه دو دستگی در هر دو طرف و تردید در توانایی حکومت خود گردان فلسطین برای کنترل سرزمین های به دست آمده توافق نامه صلح پایدار را درحال حاضر ناممکن می سازد . این عوامل به معنی رها ساختن این موضوع نیست بلکه به معنای اختصاص زمان و تلاش برای ایجاد شرایطی است که به موفقیت دیپلماسی کمک می کند . نقطه مشترک تمام این ابتکارات تاکید مجدد بردیپلماسی به عنوان ابزاری برای سیاست امنیت ملی آمریکاست زیرا آمریکا دیگر نمی تواند بدون حمایت از متحدان منطقه ای خود و چین ، اروپا و روسیه به اهدافش دست یابد.
شاید برخی بگویند که این تلاش ها ارزش آن را ندارند و دولت بوش توجه زیادی صرف این موضوع کرده است و جان و مال آمریکایی ها را صرف تلاش نسنجیده برای تغییر خاورمیانه کرده است و دولت اوباما باید توجه خود را به داخل آمریکا یا مناطق دیگر درجهان معطوف سازد . اما چنان توافق نامه هایی توانایی خاورمیانه برای تحمیل خواست خود به رئیس جمهور آمریکا را دست کم می گیرند . آنچه درخاورمیانه روی می دهد درخاورمیانه باقی نخواهد ماند . از تروریسم گرفته تا تولید و گسترش سلاح های هسته ای تاامنیت انرژی مدیریت چالش های کنونی جهان نیاز به مدیریت خاورمیانه دارد .
_نفوذ ازدست رفته ودوباره به دست آمده ؟
ازهنگام فروپاشی اتحاد شوروی در سال 1991 ، ایالات متحده قدرت بدتر خاورمیانه بوده است اما در سال های اخیر به علت ناکامی در حل بحران اعراب و اسرائیل ، جنگ طولانی در عراق شکست در دموکراتیک کردن حکومت های خود کامه عرب نفوذ آمریکا در خاورمیانه رو به کاهش نهاده است. آمریکا به مدت یک دهه کارهای اندکی برای حل بحران های اساسی منطقه انجام داده است درحالی که به داشتن تکبر و معیارهای دوگانه مشهور شده است. کاهش نفوذ در منطقه با زوال گسترده جایگاه آمریکا در جهان تقویت شده است. دولت بوش باعث به وجود آمدن تردیدهای جدی در مورد توانایی و مقاصد آمریکا شده است تردیدهایی که براثر بحران های مالی درجهان افزایش یافته است . ظاهرا آمریکا در عملی ساختن وعده هایش ناتوان بوده است و اغلب اوضاع را بدتر کرده است . با این همه اکثر کشورهای خاورمیانه هنوز به آمریکا به چشم تضمین کننده امنیت شان و قدرتی که قادر است به آنها در دستیابی به اهدافشان کمک کند می نگرند . بسیاری از مردم منطقه هنوز ارزش های آمریکایی را ستایش می کنند و پیروزی اوباما درانتخابات این مسئله را به آنها بیشتر یادآور خواهد شد . توانایی اوباما برای جلب احترام آنها برای متقاعد ساختن مردم جهان عرب و اسلام به حمایت از رهبران شان درهمکاری با آمریکا اهمیت دارد.
دولت اوباما باید با تجدید تعهد واشنگتن به دیپلماسی از تمایل قدرت های منطقه ای و جهانی برای همکاری با آمریکا بهره برداری کند. چنان تعهدی در دوران ریاست جمهوری بوش در چند سال گذشته که دیپلمات های آمریکایی در یک سلسله تلاش های چند جانبه برای مقابله با ایران و کره شمالی، بازسازی روابط ترانس آتلانتیک، برقراری صلح بین اسرائیل و فلسطین وارد شدند قابل توجه بود. اما برای آن که چنان تلاش هایی واقعا موثر باشد، دیپلمات های دولت اوباما به حمایت بیشتری نیاز دارند . ازاین گذشته آنها به برنامه ای برای شکل دهی مجدد به ساختار استراتژیک در خاورمیانه نیاز دارند. مبارزه با تروریسم باید بخش جدایی ناپذیر استراتژی آمریکا درخاورمیانه باشد. دولت اوباما باید برتقویت ظرفیت های محلی برای مبارزه با تروریسم جلوگیری از ظهور دوباره القاعده در عراق و تقویت نهادها در کشورهایی که القاعده تلاش می کند ریشه بدواند ، تمرکزکند. اوباما باید شخصا پیامی واضح به جهان اسلام بفرستد که آمریکا درجنگ با اسلام نیست بلکه درجنگ با گروههای کوچکی از افراطیون خشن است که علیه مبانی اصلی اسلام اقدام می کنند.
دولت اوباما باید به جای ترک تلاش توازنی مستمر بین منافع و ارزش های آمریکا ایجاد کند حکومت های خودکامه که سرکوبگر و عمدتا نسبت به نیازهای مشروع مردم شان تعهدی ندارند باعث بروز جنبشی شده اند که در آن گروههای مخالف اکثرا در مسجد جمع شده اند. این روند نیاز به دگرگونی دارد پاسخ انتخابات زود هنگام نیست به ویژه هنگامی که احزاب با شبه نظامیان با آنان به مبارزه برمی خیزند. به جای آن باید روندی تدریجی از آزاد سازی ترویج شود روندی که بر ایجاد جامعه مدنی، گشایش فضای سیاسی و تقویت ارزش های دموکراتیک مانند حاکمیت قانون، استقلال قضایی، آزادی مطبوعات، حقوق زنان و شفافیت دولت تمرکز دارد. ازاین گذشته آمریکا نیاز به تمرکز برحمایت از تلاش ها برای ایجاد نسل جوان در منطقه با امید به آینده و تفکر مقاومت در برابر دیدگاههای تاریک تندرویان مذهبی دارد .
وابستگی اقتصاد آمریکا به نفت دلیل اصلی نگرانی زیاد آمریکا از مشکلات خاورمیانه است . اگر بهای بنزین در اوج خود باقی می ماند بسیاری از آمریکائیان عادات خود را تغییر می دادند اما اکنون که بهای نفت به شدت کاهش یافته است و ضرورت حل مشکل به جای خود باقیست، دولت اوباما نیاز به افزایش تلاش ها برای افزایش بازده سوخت ، کاهش مصرف و گسترش منابع انرژی جایگزین دارد.
این سیاست ها به کاستن از تقاضای نفت ، کاهش روند تغییرات آب و هوایی، کاهش انتقال ثروت به کشورهایی نظیر ایران روسیه و ونزوئلا کمک خواهد کرد. اتفاقی نیست که هنگامی که بهای نفت در سال 1990 بشکه ای 10دلار بود ، رهبران ایران در فعالیت های خود درخارج از کشور درمقایسه با دوره افزایش بهای نفت محدود تر بودند. درس واضحی است کاهش مصرف نفت می تواند محیط استراتژیک درخاورمیانه را تغییر دهد، سیاست انرژی سیاست خارجی است.
یکی از مهم ترین گام ها در دولت اوباما می تواند گسترش دیدگاه واشنگتن فراسوی عراق باشد افزایش نیروهای آمریکایی وحتی تغییر بیشتر در تاکتیکهای آمریکا و تمایل رهبران سنی و شیعه به استقرار و حفظ نظم در جوامع شان فضایی را برای آمریکا به وجود آورده است که توجه خود را به موضوعات منطقه ای دیگر جلب کند . خشونت فرقه ای در عراق به نحو موثری سرکوب شده است و القاعده درعراق به شدت تضعیف شده است. اما وضعیت همچنان شکننده است و نیاز به پی گیری وظایف دیگر مانع از کاهش سریع نیروهای آمریکایی در عراق می شود . با این حال در اواسط سال 2010 دولت اوباما باید قادر باشد تا تعداد قابل توجهی از نیروهای آمریکایی را کاهش دهد شاید به نصف تعداد بیش از افزیش نیروها .
زمان بندی خروج مهم خواهد بود: کاهش سریع نیروها باعث افزایش بی ثباتی می شود و فرصت هایی را برای القاعده فراهم می سازد درحالی که کاهش آهسته نیروها نیروهای آمریکایی را درعراق زمین گیر می کند و باعث می شود به وظایف دیگر نرسند. خروج منطقی نیروهای آمریکایی از عراق اوباما را قادر می سازد تا به رهبران عراق و همسایگان عراق بگوید که مسئولیت را بردوش آنها خواهد گذاشت و به مردم آمریکا نشان خواهد داد که دخالت آمریکا درعراق به پایان خود نزدیک می شود. با توجه به اقداماتی که آمریکا در دوسال گذشته جهت تقویت ثبات و عادی سازی زندگی شهروندان عراقی انجام داده است خروج تدریجی نیروهای آمریکایی از عراق نباید در مورد قابل اعتماد بودن واشنگتن تردید ایجاد کند .