ایران و آمریکا در سیاست خارجی روسیه
در هیچ دورهای، روسیه از بابت خود اطمینان خاطری برای غرب فراهم نساخته است. سیطره این تردید و دو دلی بر مجموع روابط روسیه و غرب و مسایل همبسته با آن – که در شرایط اخیر مسأله ایران یکی از مهمترین آنهاست - روسیه را به طور همزمان به منبعی از تهدیدها و فرصتها برای رقبا و همچنین شرکای این کشور تبدیل کرده است. در سالهای اخیر، با آغاز دوران ریاست جمهوری پوتین در روسیه و کوششهای وی برای ارتقای مجدد این کشور به سطح قدرتهای بزرگ جهانی، به نظر میرسد که این ویژگی سیاست خارجی روسیه مجال بیشتری برای خودنمایی پیدا کرده باشد. از آنجا که جمهوری اسلامی ایران در دوسطح منطقهای و بینالمللی یکی از موضوعات مهم در سیاست خارجی روسیه به شمار میآید، معاونت سیاست خارجی و روابط بینالملل بر آن شد تا طی نشستی موضوع ”ایران و آمریکا در سیاست خارجی روسیه“ را مورد بررسی قرار دهد. طی این نشست سخنران مدعو? به بحث درباره این موضوع پرداخت و ابعاد مختلف این موضوع توسط حاضرین در این نشست مورد بحث و بررسی قرار گرفت. متن حاضر جمعبندی مباحث نشست میباشد. پوتین و روند احیای روسیه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و مشکلات ناشی از انتقال از نظام سوسیالیستی به نظام لیبرالی، جایگاه و موقعیت بینالمللی روسیه را از جایگاه ابرقدرتی به موقعیت قدرتهای درجه دوم تنزل داد. در سراسر دهه 1990 روسها آشفتگیهای تکان دهندهای را در عرصههای مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تجربه کردند. کاهش شدید درآمد ملی و تولید ناخالص داخلی (تولید داخلی روسیه طی دهه 90 به طور میانگین سالانه 9 درصد کاهش یافت)، تشدید اختلافات سیاسی، افزایش جرم و جنایت و گسترش تمایلات جداییطلبانه در کنار کم توجهی به نیروهای مسلح و سرویسهای امنیتی که منجر به از رده خارج شدن بخش قابل توجهی از تجهیزات نظامی روسیه به دلیل فقدان بودجه کافی برای تعمیر و نگهداری گردید، تنها بخشی از فهرست طولانی دشواریهای روسیه در دهه 90 به شمار میآید. ارتقای پوتین به مقام نخست وزیری و سپس ریاست جمهوری در آغاز قرن جدید بنا به دلایل مختلف نقطه عطفی در تاریخ جدید روسیه تلقی میشود. دوران ریاست جمهوری پوتین تاکنون در عرصه داخلی سه دستاورد مهم برای این کشور به همراه داشته است: - نخست، بهبود شاخصهای رشد اقتصادی که بخشی از آن مرهون بازسازی زیر ساختهای اقتصادی و بخشی دیگر مرهون افزایش قیمت جهانی نفت بوده است. - دوم، کاهش قدرت گروههای مافیایی و الیگارشی حاکم در اقتصاد روسیه که در رأس آنها افرادی مانند برزوفسکی و بوزنسکی قرار داشتند (پوتین با کوتاه کردن دست افراد اخیرالذکر و مصادره اموال آنها و همچنین تقویت پلیس مالیاتی توانست میزان خروج ارز از کشور را که در دوران یلتسین به 50 میلیارد دلار در سال رسیده بود، به 20 میلیارد دلار کاهش دهد). سوم، تقویت انسجام داخلی از طریق تقسیم کشور به هفت بخش اداری و گماردن افراد مورد وثوق در این مناطق (در حال حاضر پنج نفر از هفت فرماندار روسیه از اعضای سابق سرویسهای امنیتی هستند). علاوه بر موارد فوق، انجام اصلاحات اساسی در نیروهای مسلح، کاهش اختلافات سیاسی و تنزل سطح جنگ در چچن از حالت یک جنگ تمام عیار به عملیاتهای تروریستی پراکنده از دیگر موفقیتهای پوتین در عرصه داخلی به شمار میآید. مهمترین وجه مشخصه سیاست داخلی پوتین در سالهای اخیر کوشش برای بازیابی مجد و عظمت گذشته روسیه و بازگرداندن این کشور به جمع کشورهای با ثبات، قدرتمند و پیشرفته بوده است. برخلاف یلتسین که دستیابی به این هدف را از طریق کمکهای خارجی دنبال میکرد، به نظر میرسد پوتین عمدتاً براستفاده از منابع داخلی در جهت سازماندهی مجدد عناصر اقتدار ملی تأکید دارد. مرحله جدید در روابط روسیه و آمریکا فراز و نشیب سیاست خارجی روسیه در قبال غرب به لحاظ تاریخی عمدتاً متأثر از دو عامل داخلی بوده است: 1- گرایش فکری نخبگان برسر قدرت؛ 2- سطح و میزان اقتدار و تواناییهای داخلی. هرگاه دو عامل فوق در روسیه در سطح متعادلی قرار داشتهاند روابط روسیه و غرب نیز در سطح متعادل و معقولی دنبال شده است، اما عدم تعادل در یکی از دو عامل فوق و یا هر دو عامل این روابط را به مرزهای افراط و تفریط نزدیک کرده است. در عرصه سیاست خارجی، دهه 1990 در روسیه با غلبه جریان غربگرای کوزیروف – یلتسین آغاز شد که امید زیادی به حمایت غرب – و به ویژه ایالات متحده آمریکا – در جهت تداوم اصلاحات در روسیه و بازسازی اقتصادی این کشور داشت، اما برآورده نشدن انتظارات و به دنبال آن تشدید فشارهای داخلی و تداوم کاهش رشد اقتصادی موجب شد که این جریان به سرعت جای خود را به جریان معتدلتر و عملگراتر پریماکف – یلتسین که اولی به داشتن گرایشهای اوراسیایی شهرت داشت، بدهد. با این حال، عدم قاطعیت پریماکف در برخورد با مشکلات حاکم بر اقتصاد روسیه، این کشور را به نقطه تعادل در عناصر اقتدار ملی نرساند و در نهایت این وظیفه به پوتین محول شد. موفقیتهای پوتین در عرصه داخلی زمینههای مناسبی را برای بازی معقولتر و معتدلتر روسیه در سطح جهانی فراهم ساخت، اما وقوع حادثه 11 سپتامبر در مرحله اوجگیری این فرآیند روسها را پیش از آمادگی کامل در برابر یک انتخاب فوریتر و حساس قرار داد. موافقت روسها با حضور نیروهای آمریکایی در آسیای مرکزی در جریان حمله آمریکا به افغانستان اگر چه در برخی تحلیلها به عنوان عقبنشینی روسیه در برابر آمریکا مورد تفسیر قرار گرفت، اما در شرایط آن زمان شاید تنها حق انتخاب روسها به شمار میرفت. در شرایط پس از 11 سپتامبر و قدرت نمایی آمریکا در سطح جهانی، روسها ابزار قابل توجهی برای جلوگیری از فرصت به دست آمده برای کشورهای آسیای مرکزی در جهت نزدیکی به غرب نداشتند در حالی که همسویی با آمریکا از چهار جهت مختلف میتوانست برای روسها منافعی به همراه داشته باشد: - نخست اینکه سقوط طالبان در افغانستان یکی از منابع مهم تغذیه فکری و فیزیکی جداییطلبان چچن را از میان میبرد و روسها را در مبارزه با گروههای چچنی محق جلوه میداد. - دوم اینکه روسها به همکاری آمریکا در ساختار اقتصاد جهانی و در فرآیند رو به رشد توسعه اقتصادی خود نیازمند بودند و مخالفت با آمریکا ممکن بود بر این روند تأثیر منفی بگذارد. - سوم اینکه روسها نگران کنار گذاشته شدن این کشور در معادلات انرژی دریای خزر بودند. تا پیش از حوادث 11 سپتامبر معادلات انرژی در حوزه دریای خزر به گونهای در حال پیشرفت بود که نقش و اهمیت روسیه را هر چه بیشتر کمرنگ میساخت. نزدیکیهای دو جانبه آمریکا با کشورهای منطقه و تعیین مسیر خطوط انتقال انرژی بدون در نظر گرفتن منافع روسیه، مقامهای این کشور را متقاعد ساخته بود که بدون نظر مساعد آمریکا، ممکن است به یک کشور درجه دوم در معادلات انرژی منطقه تبدیل شود. - و نهایتاً اینکه با توجه به جایگاه نفت در اقتصاد روسیه که براساس آخرین اطلاعات حدود 40 درصد از صادرات روسیه و حدود 13 درصد از کل تولید ناخالص داخلی این کشور را تشکیل میداد، روسها به دنبال ایفای نقش جدیتری در بازار جهانی نفت بودند و در این راه شدیداً به حمایتهای آمریکا و به ویژه سرمایهگذاریهای غربی در صنایع نفت این کشور نیازمند بودند. - با توجه به شرایط فوق، روسیه با پذیرش حضور نیروهای آمریکایی در آسیای مرکزی اگر چه بخشی از اهمیت خود را در سطح جهانی از دست داد اما در مقایسه با آنچه که روسها امید به کسب آن داشتند و آنچه که در صورت مخالفت نصیب آنها میشد (آمریکاییها در صورت نیاز حتی بدون اجازه روسها نیز به آسیای مرکزی وارد میشدند) به معامله پرضرری دست نزد. نتیجه اقدامات پوتین در عرصه داخلی و خارجی تاکنون عضویت کامل روسیه در جمع هشت کشور صنعتی جهان، برقراری روابط متعادل میان روسیه و ناتو از طریق تشکیل شورای دائمی روسیه – ناتو و فراهم شدن زمینههای عضویت کامل روسیه در سازمان تجارت جهانی بوده است. به نظر میرسد که روسها از این طریق تاکنون تا حدود زیادی اعتبار جهانی خود را بازیافتهاند. موضع روسیه در برابر بحران عراق و رفتار آمریکا پس از پایان جنگ با این کشور که حاکی از به رسمیت شناختن موقعیت روسیه از سوی آمریکاییها بود، نشان دهنده این مسأله است که روسیه بازی زیرکانهای را برای ارتقای موقعیت جهانی خود دنبال میکند. البته این موضوع به هیچ وجه به معنای رقابت روسیه با آمریکا در موقعیت هژمونیک این کشور نخواهد بود، روسیه رفتارهای آمریکا را در دو حوزه متفاوت از یکدیگر طبقهبندی میکند: - نخست، رفتارهای آمریکا به عنوان هژمونی که وظیفه حفظ امنیت جهانی و تداوم گردش اقتصاد جهانی سرمایهداری را بر عهده دارد؛ - دوم رفتارهای آمریکا به عنوان یک واحد ملی و یک رقیب دیرینه برای روسیه. در حوزه نخست، استراتژی روسیه – حداقل تا آینده قابل پیشبینی – مبتنی بر همکاری و همسویی است، اما در حوزه دوم، روسها براساس معیار هزینه – فایده و متناسب با اهداف و منافع ملی خود تصمیمگیری میکنند. با این حال، تفکیک میان این دو حوزه و تعیین موارد آن در سطح واقعی اغلب دشوار و تابع تفسیرها و استدلالهای دو طرف میباشد. مسأله ایران در سیاست خارجی روسیه ایران و روسیه به لحاظ تاریخی تجربههای متنوعی از همکاری، رقابت، تعارض و حتی جنگ را پشت سرگذاشتهاند. در شرایط جدید، به نظر میرسد که فضای منطقهای و بینالمللی عرصه تازهای را برای تعامل میان دو کشور فراهم کرده است. ایران و روسیه، همانند روسیه و آمریکا در دو زمینه مجزای از هم به تعامل با یکدیگر ادامه میدهند: 1- روابط مبتنی بر الزامات ناشی از همسایگی؛ 2- روابط مبتنی بر الزامات فرامنطقهای. در عرصه همسایگی، ایران و روسیه در برابر وضعیت منحصر به فرد و پیچیدهای قرار دارند. در حالی که الزامات منطقهای دو کشور را ناگزیر به تعامل گسترده با یکدیگر میسازد، انگیزهها، اهداف وتمایلات درونی دو کشور نه آنقدر همسو هستند که دو کشور را به سمت برقراری روابط نزدیک و پایدار و احیاناً تشکیل یک بلوک منطقهای سوق دهد و نه آنقدر متفاوت و متعارض هستند که فضای منطقهای را به عرصه رقابت میان دو کشور تبدیل سازد. در عرصه همسایگی، روابط ایران و روسیه در سه حوزه روابط دو جانبه، دریای خزر و آسیای مرکزی و قفقاز دنبال میشود. در حوزه دریای خزر، مسایل امنیتی برای روسیه بیش از موضوعات دیگر اهمیت دارد. قراردادهای 1921 و 1940 نیازهای امنیتی روسیه را تأمین میکرد و روسها نیز به آن پایبند بودند اما با توجه به اصرار آذریها و قزاقها مبنی بر تقسیم بستر دریا، روسها پذیرفتند که منابع دریای خزر در بستر آن تقسیم شود. مسأله مهم برای روسیه این است که با ناوگانهای مختلف خود که قدرتمندترین ناوگان نظامی دریای خزر میباشد به تمامی نقاط این دریا دسترسی داشته باشد، به همین دلیل برای روسها مسأله مشاع بودن سطح دریا اهمیت دارد. سه کشور ترکمنستان، آذربایجان و قزاقستان بر روی تعیین یک محدوده کشوری و یک محدوده انحصاری اقتصادی تا 40 مایل تأکید دارند اما روسها تمایل زیادی به این امر ندارند. روسها حداکثر ممکن است تا 15 مایل را بپذیرند زیرا کشتیهای ماهیگیری آنها هم اکنون در نزدیکی سواحل ترکمنستان در حال صید ماهی هستند. در حال حاضر، مهمترین فعالیت اقتصادی ایران در دریای خزر عملیات انتقال انرژی است که از طرق مختلف به بیش از 50 هزار بشکه در روز میرسد.