ایران و آمریکا در سیاست خارجی روسیه

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۲:۵۰
مهدی
نظرات (0)

در هیچ دوره‎ای، روسیه از بابت خود اطمینان خاطری برای غرب فراهم نساخته است. سیطره این تردید و دو دلی بر مجموع روابط روسیه و غرب و مسایل همبسته با آن – که در شرایط اخیر مسأله ایران یکی از مهمترین آنهاست - روسیه را به طور همزمان به منبعی از تهدیدها و فرصت‎ها برای رقبا و همچنین شرکای این کشور تبدیل کرده است. در سال‎های اخیر، با آغاز دوران ریاست جمهوری پوتین در روسیه و کوشش‎های وی برای ارتقای مجدد این کشور به سطح قدرت‎های بزرگ جهانی، به نظر می‎رسد که این ویژگی سیاست خارجی روسیه مجال بیشتری برای خودنمایی پیدا کرده باشد. از آنجا که جمهوری اسلامی ایران در دوسطح منطقه‎ای و بین‎المللی یکی از موضوعات مهم در سیاست خارجی روسیه به شمار می‎آید، معاونت سیاست خارجی و روابط بین‎الملل بر آن شد تا طی نشستی موضوع ”ایران و آمریکا در سیاست خارجی روسیه“ را مورد بررسی قرار دهد. طی این نشست سخنران مدعو? به بحث درباره این موضوع پرداخت و ابعاد مختلف این موضوع توسط حاضرین در این نشست مورد بحث و بررسی قرار گرفت. متن حاضر جمع‎بندی مباحث نشست می‎باشد. پوتین و روند احیای روسیه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و مشکلات ناشی از انتقال از نظام سوسیالیستی به نظام لیبرالی، جایگاه و موقعیت بین‎المللی روسیه را از جایگاه ابرقدرتی به موقعیت قدرت‎های درجه دوم تنزل داد. در سراسر دهه 1990 روس‎ها آشفتگی‎های تکان دهنده‎ای را در عرصه‎های مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تجربه کردند. کاهش شدید درآمد ملی و تولید ناخالص داخلی (تولید داخلی روسیه طی دهه 90 به طور میانگین سالانه 9 درصد کاهش یافت)، تشدید اختلافات سیاسی، افزایش جرم و جنایت و گسترش تمایلات جدایی‎طلبانه در کنار کم توجهی به نیروهای مسلح و سرویس‎های امنیتی که منجر به از رده خارج شدن بخش قابل توجهی از تجهیزات نظامی روسیه به دلیل فقدان بودجه کافی برای تعمیر و نگهداری گردید، تنها بخشی از فهرست طولانی دشواریهای روسیه در دهه 90 به شمار می‎آید. ارتقای پوتین به مقام نخست وزیری و سپس ریاست جمهوری در آغاز قرن جدید بنا به دلایل مختلف نقطه عطفی در تاریخ جدید روسیه تلقی می‎شود. دوران ریاست جمهوری پوتین تاکنون در عرصه داخلی سه دستاورد مهم برای این کشور به همراه داشته است: - نخست، بهبود شاخص‎های رشد اقتصادی که بخشی از آن مرهون بازسازی زیر ساخت‎های اقتصادی و بخشی دیگر مرهون افزایش قیمت جهانی نفت بوده است. - دوم، کاهش قدرت گروه‎های مافیایی و الیگارشی حاکم در اقتصاد روسیه که در رأس آنها افرادی مانند برزوفسکی و بوزنسکی قرار داشتند (پوتین با کوتاه کردن دست افراد اخیرالذکر و مصادره اموال آنها و همچنین تقویت پلیس مالیاتی توانست میزان خروج ارز از کشور را که در دوران یلتسین به 50 میلیارد دلار در سال رسیده بود، به 20 میلیارد دلار کاهش دهد). سوم، تقویت انسجام داخلی از طریق تقسیم کشور به هفت بخش اداری و گماردن افراد مورد وثوق در این مناطق (در حال حاضر پنج نفر از هفت فرماندار روسیه از اعضای سابق سرویس‎های امنیتی هستند). علاوه بر موارد فوق، انجام اصلاحات اساسی در نیروهای مسلح، کاهش اختلافات سیاسی و تنزل سطح جنگ در چچن از حالت یک جنگ تمام عیار به عملیات‎های تروریستی پراکنده از دیگر موفقیت‎های پوتین در عرصه داخلی به شمار می‎آید. مهمترین وجه مشخصه سیاست داخلی پوتین در سال‎های اخیر کوشش برای بازیابی مجد و عظمت گذشته روسیه و بازگرداندن این کشور به جمع کشورهای با ثبات، قدرتمند و پیشرفته بوده است. برخلاف یلتسین که دستیابی به این هدف را از طریق کمک‎های خارجی دنبال می‎کرد، به نظر می‎رسد پوتین عمدتاً براستفاده از منابع داخلی در جهت سازماندهی مجدد عناصر اقتدار ملی تأکید دارد. مرحله جدید در روابط روسیه و آمریکا فراز و نشیب سیاست خارجی روسیه در قبال غرب به لحاظ تاریخی عمدتاً متأثر از دو عامل داخلی بوده است: 1- گرایش فکری نخبگان برسر قدرت؛ 2- سطح و میزان اقتدار و توانایی‎های داخلی. هرگاه دو عامل فوق در روسیه در سطح متعادلی قرار داشته‎اند روابط روسیه و غرب نیز در سطح متعادل و معقولی دنبال شده است، اما عدم تعادل در یکی از دو عامل فوق و یا هر دو عامل این روابط را به مرزهای افراط و تفریط نزدیک کرده است. در عرصه سیاست خارجی، دهه 1990 در روسیه با غلبه جریان غرب‎گرای کوزیروف – یلتسین آغاز شد که امید زیادی به حمایت غرب – و به ویژه ایالات متحده آمریکا – در جهت تداوم اصلاحات در روسیه و بازسازی اقتصادی این کشور داشت، اما برآورده نشدن انتظارات و به دنبال آن تشدید فشارهای داخلی و تداوم کاهش رشد اقتصادی موجب شد که این جریان به سرعت جای خود را به جریان معتدل‎تر و عملگراتر پریماکف – یلتسین که اولی به داشتن گرایش‎های اوراسیایی شهرت داشت، بدهد. با این حال، عدم قاطعیت پریماکف در برخورد با مشکلات حاکم بر اقتصاد روسیه، این کشور را به نقطه تعادل در عناصر اقتدار ملی نرساند و در نهایت این وظیفه به پوتین محول شد. موفقیت‎های پوتین در عرصه داخلی زمینه‎های مناسبی را برای بازی معقول‎تر و معتدل‎تر روسیه در سطح جهانی فراهم ساخت، اما وقوع حادثه 11 سپتامبر در مرحله اوج‎گیری این فرآیند روس‎ها را پیش از آمادگی کامل در برابر یک انتخاب فوری‎تر و حساس قرار داد. موافقت روس‎ها با حضور نیروهای آمریکایی در آسیای مرکزی در جریان حمله آمریکا به افغانستان اگر چه در برخی تحلیل‎ها به عنوان عقب‎نشینی روسیه در برابر آمریکا مورد تفسیر قرار گرفت، اما در شرایط آن زمان شاید تنها حق انتخاب روس‎ها به شمار می‎رفت. در شرایط پس از 11 سپتامبر و قدرت نمایی آمریکا در سطح جهانی، روس‎ها ابزار قابل توجهی برای جلوگیری از فرصت به دست آمده برای کشورهای آسیای مرکزی در جهت نزدیکی به غرب نداشتند در حالی که همسویی با آمریکا از چهار جهت مختلف می‎توانست برای روس‎ها منافعی به همراه داشته باشد: - نخست اینکه سقوط طالبان در افغانستان یکی از منابع مهم تغذیه فکری و فیزیکی جدایی‎طلبان چچن را از میان می‎برد و روس‎ها را در مبارزه با گروه‎های چچنی محق جلوه می‎داد. - دوم اینکه روس‎ها به همکاری آمریکا در ساختار اقتصاد جهانی و در فرآیند رو به رشد توسعه اقتصادی خود نیازمند بودند و مخالفت با آمریکا ممکن بود بر این روند تأثیر منفی بگذارد. - سوم اینکه روس‎ها نگران کنار گذاشته شدن این کشور در معادلات انرژی دریای خزر بودند. تا پیش از حوادث 11 سپتامبر معادلات انرژی در حوزه دریای خزر به گونه‎ای در حال پیشرفت بود که نقش و اهمیت روسیه را هر چه بیشتر کمرنگ می‎ساخت. نزدیکی‎های دو جانبه آمریکا با کشورهای منطقه و تعیین مسیر خطوط انتقال انرژی بدون در نظر گرفتن منافع روسیه، مقام‎های این کشور را متقاعد ساخته بود که بدون نظر مساعد آمریکا، ممکن است به یک کشور درجه دوم در معادلات انرژی منطقه تبدیل شود. - و نهایتاً اینکه با توجه به جایگاه نفت در اقتصاد روسیه که براساس آخرین اطلاعات حدود 40 درصد از صادرات روسیه و حدود 13 درصد از کل تولید ناخالص داخلی این کشور را تشکیل می‎داد، روس‎ها به دنبال ایفای نقش جدی‎تری در بازار جهانی نفت بودند و در این راه شدیداً به حمایت‎های آمریکا و به ویژه سرمایه‎گذاری‎های غربی در صنایع نفت این کشور نیازمند بودند. - با توجه به شرایط فوق، روسیه با پذیرش حضور نیروهای آمریکایی‎ در آسیای مرکزی اگر چه بخشی از اهمیت خود را در سطح جهانی از دست داد اما در مقایسه با آنچه که روس‎ها امید به کسب آن داشتند و آنچه که در صورت مخالفت نصیب آنها می‎شد (آمریکایی‎ها در صورت نیاز حتی بدون اجازه روس‎ها نیز به آسیای مرکزی وارد می‎شدند) به معامله پرضرری دست نزد. نتیجه اقدامات پوتین در عرصه داخلی و خارجی تاکنون عضویت کامل روسیه در جمع هشت کشور صنعتی جهان،‌ برقراری روابط متعادل میان روسیه و ناتو از طریق تشکیل شورای دائمی روسیه – ناتو و فراهم شدن زمینه‎های عضویت کامل روسیه در سازمان تجارت جهانی بوده است. به نظر می‎رسد که روس‎ها از این طریق تاکنون تا حدود زیادی اعتبار جهانی خود را بازیافته‎اند. موضع روسیه در برابر بحران عراق و رفتار آمریکا پس از پایان جنگ با این کشور که حاکی از به رسمیت شناختن موقعیت روسیه از سوی آمریکایی‎ها بود، نشان دهنده این مسأله است که روسیه بازی زیرکانه‎ای را برای ارتقای موقعیت جهانی خود دنبال می‎کند. البته این موضوع به هیچ وجه به معنای رقابت روسیه با آمریکا در موقعیت هژمونیک این کشور نخواهد بود، روسیه رفتارهای آمریکا را در دو حوزه متفاوت از یکدیگر طبقه‎بندی می‎کند: - نخست، رفتارهای آمریکا به عنوان هژمونی که وظیفه حفظ امنیت جهانی و تداوم گردش اقتصاد جهانی سرمایه‎داری را بر عهده دارد؛ - دوم رفتارهای آمریکا به عنوان یک واحد ملی و یک رقیب دیرینه برای روسیه. در حوزه نخست، استراتژی روسیه – حداقل تا آینده قابل پیش‎بینی – مبتنی بر همکاری و همسویی است، اما در حوزه دوم، روس‎ها براساس معیار هزینه – فایده و متناسب با اهداف و منافع ملی خود تصمیم‎گیری می‎کنند. با این حال، تفکیک میان این دو حوزه و تعیین موارد آن در سطح واقعی اغلب دشوار و تابع تفسیرها و استدلال‎های دو طرف می‎باشد. مسأله ایران در سیاست خارجی روسیه ایران و روسیه به لحاظ تاریخی تجربه‎های متنوعی از همکاری، رقابت، تعارض و حتی جنگ را پشت سرگذاشته‎اند. در شرایط جدید، به نظر می‎رسد که فضای منطقه‎ای و بین‎المللی عرصه تازه‎ای را برای تعامل میان دو کشور فراهم کرده است. ایران و روسیه، همانند روسیه و آمریکا در دو زمینه مجزای از هم به تعامل با یکدیگر ادامه می‎دهند: 1- روابط مبتنی بر الزامات ناشی از همسایگی؛ 2- روابط مبتنی بر الزامات فرامنطقه‎ای. در عرصه همسایگی، ایران و روسیه در برابر وضعیت منحصر به فرد و پیچیده‎ای قرار دارند. در حالی که الزامات منطقه‎ای دو کشور را ناگزیر به تعامل گسترده با یکدیگر می‎سازد، انگیزه‎ها، اهداف وتمایلات درونی دو کشور نه آنقدر همسو هستند که دو کشور را به سمت برقراری روابط نزدیک و پایدار و احیاناً تشکیل یک بلوک منطقه‎ای سوق دهد و نه آنقدر متفاوت و متعارض هستند که فضای منطقه‎ای را به عرصه رقابت میان دو کشور تبدیل سازد. در عرصه همسایگی، روابط ایران و روسیه در سه حوزه روابط دو جانبه، دریای خزر و آسیای مرکزی و قفقاز دنبال می‎شود. در حوزه دریای خزر، مسایل امنیتی برای روسیه بیش از موضوعات دیگر اهمیت دارد. قراردادهای 1921 و 1940 نیازهای امنیتی روسیه را تأمین می‎کرد و روس‎ها نیز به آن پایبند بودند اما با توجه به اصرار آذری‎ها و قزاق‎ها مبنی بر تقسیم بستر دریا، روس‎ها پذیرفتند که منابع دریای خزر در بستر آن تقسیم شود. مسأله مهم برای روسیه این است که با ناوگان‎های مختلف خود که قدرتمندترین ناوگان نظامی دریای خزر می‎باشد به تمامی نقاط این دریا دسترسی داشته باشد، به همین دلیل برای روس‎ها مسأله مشاع بودن سطح دریا اهمیت دارد. سه کشور ترکمنستان، آذربایجان و قزاقستان بر روی تعیین یک محدوده کشوری و یک محدوده انحصاری اقتصادی تا 40 مایل تأکید دارند اما روس‎ها تمایل زیادی به این امر ندارند. روس‎ها حداکثر ممکن است تا 15 مایل را بپذیرند زیرا کشتی‎های ماهیگیری آنها هم اکنون در نزدیکی سواحل ترکمنستان در حال صید ماهی هستند. در حال حاضر، مهمترین فعالیت اقتصادی ایران در دریای خزر عملیات انتقال انرژی است که از طرق مختلف به بیش از 50 هزار بشکه در روز می‎رسد.

 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

[ ]
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اخبار | تکنولوژی | آموزش | طراحی سایت و سئو است.