هشیاری دیپلماتیک برای شکست جنگ روانی
۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۸:۴۲
دیپلماسی ایرانی
نویسنده : ماکان عیدی پور
در بخش اول این مقاله سه فاز اولیه جنگ روانی اسرائیل علیه ایران را از سال 2003 مورد بررسی قرار دادیم در ادامه، بخش جدید از این فاز را مورد بررسی قرار می دهیم. در ادامه عملیات روانی که اسرائیل برای مقابله با ایران در نظر گرفته بود، باید حرکات جدید و اخیر اسرائیل را هم به عنوان مقطع چهارم در نظر گرفت. فاز جدید جنگ روانی اسرائیل شامل تهدیدهای رسمی و غیر رسمی مبنی بر استفاده احتمالی اسرائیل از نیروی نظامی علیه تاسیسات هستهای ایران است. این حرکت جدید دو هدف را دنبال میکند. یکی هدف سنتی اسرائیل مبنی بر مرعوب ساختن ایران و در واقع فشار آوردن به ایران در جهت عقبنشینی از برنامه هستهای است و هدف دیگر که در واقع جدیدترین هدف اسرائیل است، شروع یک عملیات روانی علیه امریکا است. اسرائیلیها با تکرار تهدیدهای خودشان یک عملیات روانی را علیه دولت اوباما انجام میدهند. پیام عملیات روانی این است که اگر دولت اوباما این تهدیدها را جدی نگیرد و به مسئله ایران بیاعتنایی کند، ممکن اسرائیل اقدامی خودسرانه انجام دهد. اسرائیل در این مقطع سعی میکند خود را در وضعیت تنگنا نشان دهد و نشان دهد که هر کاری در این لحظه ممکن است انجام دهد. بنابراین با تکرار تهدیدها این را القا میکند که اگر اسرائیل از نیروی نظامی خود استفاده کند، ممکن است هزینه اقدامات لازم برای دولت اوباما در منطقه بسیار بیشتر از این باشد.
یکی از دلایلی که این عملیات در حال حاضر آغاز شده است، گمانهزنیها درباره احتمال برقراری ارتباط میان ایران و امریکاست. رابطه امریکا و ایران در این مرحله اسرائیل را در موضع ضعیف قرار میدهد، چرا که اسرائیل دیگر نمی تواند مشکلات و مسائلی را که خودش در منطقه به وجود آورده است، از کانون توجهها دور نگه دارد. این موضوع اهرم لازم اسرائیل برای نزدیک شدن به کشورهای عربی را خنثی میکند. موضوع دیگری که وجود دارد این است که اسرائیل میداند که اگر امریکا و ایران به یکدیگر نزدیکتر شوند، قطعا سیاست خارجی ایرانیها یکشبه تغییر نخواهد کرد و اگر ایرانیها به دنبال تنها بخشی از سیاستهای گذشته و منافع خودشان، به خصوص در بحران اعراب و اسرائیل باشند، اسرائیل مجبور است محدودتر از گذشته برخورد کند و از اهرمهای کمتری برخوردار خواهد بود.
بنابراین در جمعبندی فاز جدید فازی است که اسرائیل فشار دوطرفه را هم به ایران و هم به امریکا وارد میکند. فشار به ایران با همان هدف گذشته یعنی توقف غنیسازی است و فشار به امریکا برای به تعویق انداختن یا حتی نزدیک شدن امریکا به ایران برنامهریزی شده است. اگر امریکاییها باور کنند که باید تهدیدهای اسرائیل را جدی بگیرند و فشار بیشتری به ایران بیاورند، این قطعا روی پروسه گفتوگوهای ایران و امریکا تاثیر میگذارد و این دو کشور را از یکدیگر دورتر میکند و این همان چیزی است که اسرائیلیها در هدف جدیدخود مد نظر دارند.
نویسنده : ماکان عیدی پور
در بخش اول این مقاله سه فاز اولیه جنگ روانی اسرائیل علیه ایران را از سال 2003 مورد بررسی قرار دادیم در ادامه، بخش جدید از این فاز را مورد بررسی قرار می دهیم. در ادامه عملیات روانی که اسرائیل برای مقابله با ایران در نظر گرفته بود، باید حرکات جدید و اخیر اسرائیل را هم به عنوان مقطع چهارم در نظر گرفت. فاز جدید جنگ روانی اسرائیل شامل تهدیدهای رسمی و غیر رسمی مبنی بر استفاده احتمالی اسرائیل از نیروی نظامی علیه تاسیسات هستهای ایران است. این حرکت جدید دو هدف را دنبال میکند. یکی هدف سنتی اسرائیل مبنی بر مرعوب ساختن ایران و در واقع فشار آوردن به ایران در جهت عقبنشینی از برنامه هستهای است و هدف دیگر که در واقع جدیدترین هدف اسرائیل است، شروع یک عملیات روانی علیه امریکا است. اسرائیلیها با تکرار تهدیدهای خودشان یک عملیات روانی را علیه دولت اوباما انجام میدهند. پیام عملیات روانی این است که اگر دولت اوباما این تهدیدها را جدی نگیرد و به مسئله ایران بیاعتنایی کند، ممکن اسرائیل اقدامی خودسرانه انجام دهد. اسرائیل در این مقطع سعی میکند خود را در وضعیت تنگنا نشان دهد و نشان دهد که هر کاری در این لحظه ممکن است انجام دهد. بنابراین با تکرار تهدیدها این را القا میکند که اگر اسرائیل از نیروی نظامی خود استفاده کند، ممکن است هزینه اقدامات لازم برای دولت اوباما در منطقه بسیار بیشتر از این باشد.
یکی از دلایلی که این عملیات در حال حاضر آغاز شده است، گمانهزنیها درباره احتمال برقراری ارتباط میان ایران و امریکاست. رابطه امریکا و ایران در این مرحله اسرائیل را در موضع ضعیف قرار میدهد، چرا که اسرائیل دیگر نمی تواند مشکلات و مسائلی را که خودش در منطقه به وجود آورده است، از کانون توجهها دور نگه دارد. این موضوع اهرم لازم اسرائیل برای نزدیک شدن به کشورهای عربی را خنثی میکند. موضوع دیگری که وجود دارد این است که اسرائیل میداند که اگر امریکا و ایران به یکدیگر نزدیکتر شوند، قطعا سیاست خارجی ایرانیها یکشبه تغییر نخواهد کرد و اگر ایرانیها به دنبال تنها بخشی از سیاستهای گذشته و منافع خودشان، به خصوص در بحران اعراب و اسرائیل باشند، اسرائیل مجبور است محدودتر از گذشته برخورد کند و از اهرمهای کمتری برخوردار خواهد بود.
بنابراین در جمعبندی فاز جدید فازی است که اسرائیل فشار دوطرفه را هم به ایران و هم به امریکا وارد میکند. فشار به ایران با همان هدف گذشته یعنی توقف غنیسازی است و فشار به امریکا برای به تعویق انداختن یا حتی نزدیک شدن امریکا به ایران برنامهریزی شده است. اگر امریکاییها باور کنند که باید تهدیدهای اسرائیل را جدی بگیرند و فشار بیشتری به ایران بیاورند، این قطعا روی پروسه گفتوگوهای ایران و امریکا تاثیر میگذارد و این دو کشور را از یکدیگر دورتر میکند و این همان چیزی است که اسرائیلیها در هدف جدیدخود مد نظر دارند.
بازدید: