استراتژی نظامی - امنیتی آمریکا در رویارویی با قدرتهای منطقه ای

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۶:۵۶
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/

طرح تا سالهای 2000-1999 در راستای حداکثرسازی تحرک منطقه‌ای جهت بازدارندگی متعارف تداوم یافت. به قدرت رسیدن جرج بوش استراتژی نظامی آمریکا را به گونه مشهودی دگرگون کرد. او سیاست دفاعی آمریکا را برپایه تحرک ژئوپلیتیکی و مقابله با تهدیدات و امنیت‌سازی از طریق الگوی یک جانبه‌گرایی بنا نمود. به عبارت دیگر جهت‌گیری اصلی سیاست دفاعی آمریکا در دوران بعد از به قدرت رسیدن جورج بوش مبتنی‌بر از طریق قرار دارد. به این ترتیب، اصلی‌ترین جهت‌گیری سیاست دفاعی آمریکا در مواجهه با بحران‌های بین‌المللی مبتنی‌بر استقرار نیرو در حوزه‌های جغرافیایی است که در آنها با بحران امنیتی روبه‌رو خواهد شد.

حادثه 11 سپتامبر نشان داد که چالش‌های امنیتی جدیدی به وجود آمده که آمریکا نمی‌تواند این چالش‌ها را نادیده بگیرد. به همین دلیل برضرورت تحرک پیشدستانه علیه بازیگرانی که نقشه تروریستی دارند، تاکید گردید. در این ارتباط، متشکل از طیف وسیعی از نهادهای دفاعی و امنیتی آمریکا اعم از وزارت دفاع، ستاد مشترک ارتش و شورای امنیت ملی آمریکا به عنوان اصلی‌ترین کارگزاران این شورا پایه‌ریزی شد. این شورا از یک سو، ابزارهای دفاعی موردنظر یگان‌های عملیاتی آمریکا را پیش‌بینی می‌‌کند و از طرف دیگر، چگونگی به کارگیری این ابزارها در تقابل با تهدیدات بالقوه و بالفعل را ارائه می‌‌کند.‌

سازماندهی فضای جدید

از همه مهمتر آنکه ایالت متحده تلاش می‌‌کند تا فضای دفاعی جدیدی را سازماندهی کند که بتواند در دو بحران منطقه‌ای هم زمان مشارکت کند. سند راهبرد امنیت ملی آمریکا برای سال 2006، روندهای سیاست دفاعی این کشور را برپایه چهار مؤلفه استوار می‌‌کند:

* مقابله با چالش‌های فرارو در خارج از مرزهای ایالت متحده‌

* جلوگیری از بجاماندن این چالش‌ها برای نسل‌های آینده‌

* درگیری با دشمن در محیط امنیتی خود تا رسیدن به مرحله عقب‌نشینی‌

* نیازمندی به حمایت و اقدام هماهنگ دوستان و متحدان‌

باتوجه به شرایط موجود، استراتژی دفاعی آمریکا در جهت مقابله با تهدیدات کم شدت، انجام جنگ‌های منطقه‌ای، عملیات سریع نظامی و استقرار یگان‌های عملیاتی می‌‌باشد. زمانی که بین دونالد رامسفلد وزیر سابق دفاع آمریکا و کاندولیزارایس وزیر امور خارجه این کشور در مورد جهت‌گیری دفاعی این کشور اختلافاتی به وجود آمد زمینه برای استعفای رامسفلد و به قدرت رسیدن رابرت گیتس فراهم شد. این امر نشان می‌‌دهد که ساختار نظامی آمریکا توان لازم برای انجام اقدامات تهاجمی هم‌زمان در چندین منطقه بحرانی را ندارد.

فون کارمان معتقد است: خطر استراتژیک پیش روی آمریکا بیش از همه خطر رو به گسترش انقلاب فن‌آورانه است. آمریکا در آینده با دشمنان مختلف روبه‌رو خواهد بود. آمریکا باید اشتباه عدم آمادگی پیش از جنگ جهانی دوم و به خصوص، خطای به خدمت نگرفتن علوم غیرنظامی برای رفع نیازهای نظامی را جبران کنتد. ما کماکان خواهیم کوشید تا در جنگ‌های آینده به جای نیروی انسانی از ماشین استفاده کنیم.

در مجموع ایالات متحده آمریکا در مورد بحران‌ها و جنگ‌های آینده، دکترین‌های زیر را مورد نظر قرار می‌دهد:

1- دکترین نبرد هوا زمین:

این دکترین بر این فرض مبتنی است که نبردهای آینده سه بعدی است و همین مسئله هماهنگی بسیار نزدیک نیروهای زمینی و نیروهای هوایی - فضایی را ایجاب می‌کند.

در دکترین یادشده به سه مهم تأکید شده ست:

الف) ارائه خدمات پشتیبانی (کمک‌های پزشکی، لجستیکی و حتی کمک‌های حاشیه‌ای نظیر کشیش ویدئویی، سیستم‌های گویا جهت مشاورهِ حقوقی و بازهای جنگی رایانه‌ای جهت تفریح و کاهش فشارهای روانی)

ب) ساخت ملحقات مصنوعی ارتقاء دهند که عبارتند است از، توانمندیهای انسانی استخوان‌های مصنوعی، خون مصنوعی و پوست افشانه‌ای مخصوص افراد مجروح است.

ج) حسگرهای مینیاتوری که سربازان را از وجود تهدیدات شیمیایی، میکروبی و رادیولوژیکی آگاه خواهند ساخت.

2- پروژهِ نیروی هوایی:‌

از بین تمامی نیروهای نظامی بیشترین علاقه به پیش‌بینی فناوری‌های آینده را نیروی هوایی از خود نشان داده است، چرا که از دید این نیرو قدرت هوایی پیوندی ناگسستنی با علم دارد.

در اینجا نمونه‌هایی از نتایج مورد بحث عبارتند از: ساخت ترکیبات جدید در ساخت هواپیما، مقاومت رایانه‌های هوایی در برابر اختلالات الکترومغناطیسی، طرح ساخت کمک خلبان ماشینی و کابین مجازی خلبان‌

3- نیروی دریایی قرن بیست و یکم:

نیروی دریایی ایالات متحده بسیار نگران بحران‌های کم‌شدت است. لذا ناخداکیتلی1 جمعی نیروی دریایی آمریکا نقش اطلاعات و پردازش آن را در مواجهه با بحران‌های کم‌شدت نقشی محوری ارزیابی می‌کند. لذا کشتی‌های آینده به رایانه‌ای سریع‌الانتقال، شبکه‌های فیبرنوری، پردازنده‌های نوری و شبکه‌های عصبی مجهز خواهند شد تا بتوانند سرعت پردازش داده‌ها را ارتقاء دهند.

4- فرماندهی فضایی:

برنامه‌های فضایی به نحو چشمگیری جنبهِ نظامی دارند.

هزینه‌های رسمی نظامی کردن فضا در راستای آسیب‌شناسی و مدیریت بحران‌های بین‌المللی در حال حاضر 5 درصد از کل بودجهِ وزارت دفاع آمریکا را شامل می‌شود و انتظار می‌رود که این درصد ظرف ده سال آینده به دو برابر بالغ شود. هدف از صرف چنین هزینه هایی در دست گرفتن :کنترل فضا> است. اگر چه تاکنون هیچ گونه بحران و جنگی در فضا رخ نداده، اما چند سالی است که فضا اولاً به خاطر وجود ماهواره‌ها و موشک‌های بالستیک قاره‌پیمای خاص جنگ هسته‌ای و ثانیاً به واسطهِ نقش ماهواره‌های شناسایی و مخابراتی در درگیری‌های کوچکتر به یکی از مؤلفه‌های جنگ زمینی بدل گردیده است. طبق اعلام وزارت دفاع، ماهواره‌ها قدرت و کارایی نیروهای آمریکا را با ضریبی معادل 4 یا 5 افزایش می‌دهند.

بر این اساس پیش‌بینی می‌شود که در قرن بیست‌ویکم بیش از 40 کشور به توانایی ساخت جنگ‌افزارهای متکی به فن‌آوری عالی، از جمله سلاح‌های شیمیایی، میکروبی و اتمی و نیز سیستم‌های پرتاب موشک دست خواهند یافت. به موازات شکل‌گیری این چالش، آمریکا در جهان سوم با گسترهِ وسیعتری از بحران‌های مختلف رو به رو خواهد بود که مستلزم برخورداری از نیروهای فوق‌العاده سیار و متحرک و توجه کمتر به صحنه اروپاست. وزارت دفاع آمریکا از سال 1981 و اندکی پس از به قدرت رسیدن رونالد ریگان شروع به طرح‌ریزی برای این مسئله کرد که چه طور می‌توان در یک جنگ جهانی شش‌ماهه شرکت جست و در آن پیروز شد و در عین حال باز آمادهِ پرداختن به یک جنگ به یک جنگ دیگر، آن هم عمدتاً با بهره‌گیری از رایانه‌ها بود. البته کل این طرح‌ریزیهایی که برای مدیریت بحران‌های بین‌المللی توسط ایالات متحده صورت می‌گیرد جنبهِ فوق سری دارد و بودجهِ محرمانه‌ای برای آنها در نظر گرفته می‌شود. آنچه در تبیین فناوریهای نظامی آمریکا در عرصهِ بحران‌های بین‌المللی می‌توان با نگاهی آسیب‌شناسانه از نظر گذراند، معضل اصلی دستگاه‌های نظامی آمریکاست که افزایش بیش اندازه هزینه‌های آنها را حتی به قیمت تأمین منابع مالی از محل فعالیت‌های اقتصادی - خدماتی باعث شده است. با بک بررسی تاریخی می‌توان نتیجه گرفت که قدرت‌های بزرگ زمانی رو به اضمحلال نهادند که ساز و برگ نظامی آنها بیش از آنکه بنیهِ اقتصاد ایشان بتواند تکافوی هزینه‌های گزاف نظامی‌شان را بدهد، گسترده شده بود.‌

در نتیجه‌ای که از موارد مورد مطالعه استنباط می‌شود، اینکه اولین موضوع تأثیرگذار بر سیاست دفاعی آمریکا در رویارویی و ایجاد بحران‌های بین‌المللی را می‌توان تحولات فن‌آوری دانست. به گونه‌ای که هرگاه ایالات متحده به قابلیت‌های دفاعی نوینی دست یافت محیط‌های جدیدی را برای به کارگیری ابزارهای تسلیحاتی خود شناسایی خواهد کرد.‌

دومین مؤلفه تأثیرگذار، ساختار نظام بین‌الملل بود. همچنین تغییر در فضای قدرت بازیگران و تغییر در طبیعت و ذات تهدیدات بر سیاست دفاعی آمریکا مؤثر بوده است. این امر نشان می‌دهد که تحرک در رفتار آمریکا افزایش یافته و امکان انجام اقدامات تهاجمی برای مقابله با تهدیدهای نامتقارن در حوزه‌های پیرامونی و جغرافیایی منطقه‌ای وجود دارد. نبردهای آمریکا در جنگ 2001 علیه افغانستان و 2003 علیه عراق مبین چنین فرآیندی در سیاست دفاعی آمریکا است.‌

منابع:

1- ، اصغر دستمالچی، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، 1382.

2- فرآیندهای تحول در کارکرد و ساختار دیپلماسی نظامی آمریکا، دکتر ابراهیم متقی، فصلنامه راهبرد دفاعی، سال چهاردهم، شماره 14،1383. 3- استقرار سپر دفاع موشکی آمریکا در اروپا و تأثیر آن بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران، دکتر سیدرضا میرطاهر، ماهنامه اطلاعات راهبردی، سال پنجم، تیر ماه 1386. 4- ، محمود عسگری، ماهنامه اطلاعات راهبردی، سال پنجم، تیر ماه 1386.

5- ، دکتر حسین حسینی، فصلنامه سیاست دفاعی، سال سیزدهم، شماره 49، زمستان 1383.

6- ، مؤسسه مطالعات بین‌المللی ابرار معاصر تهران، 1385.

7- ، فصلنامه راهبرد دفاعی، سال پنجم، شماره 17، پاییز 1386.

8- ، هیکربارتون، دکتر اصغر افتخاری، فصلنامه راهبرد دفاعی، سال پنجم، شماره 16، تابستان 1386.

9- ، پروفسور ژوزف استیگلیتز،

11-‌ ، دکتر اصغر افتخاری، سال پنجم، شماره شانزدهم، تابستان 1386.

12- ، ارگان خبری اطلاع‌رسانی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، شماره‌های مربوط به سال 1386.



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

[ ]
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اخبار | تکنولوژی | آموزش | طراحی سایت و سئو است.