پاکستان در مشت طالبان
منطقه سوات که در 250 کیلومتری شمال اسلام آباد قرار دارد بیش از هر چیز محل استراحت ساکنان مرفه شهرهای بزرگ بود و آنها از هوای تازه و جانبخش و از پیاده روی در میان نهرهای کوهستانی و درخت های زردآلوی این منطقه لذت می بردند. ساکنان این دره زیبا هم تقریباً هیچ تمایلی به طالبان رادیکال و متعصب ندارند و یک سال پیش بود که اکثریت شهروندان این منطقه طی یک انتخابات به طالبان نه گفتند و به حزبی لیبرال و سکولار به نام «حزب عوام» رای دادند. حال همین اکثریت تنها به دلیل موافقت ارتش و پرزیدنت «آصف علی زرداری» مجبور به تحمل طالبان شده اند. خبر قدرت یابی اسلامگرایان رادیکال در دره سوات زنگ خطری برای بقیه مردم دنیا نیز بود. «ریچارد هالبروک» فرستاده ویژه دولت امریکا به منطقه زمانی این «خبر وحشتناک» را شنید که تازه از اولین دیدارش از پاکستان فارغ شده بود و در کشور همسایه یعنی در هندوستان به سر می برد. هالبروک گفت:«حال دیگر نشان داده شده که هند، پاکستان و امریکا دشمنی مشترک دارند: دشمنی که خطری مستقیم برای شهرهای بزرگ ما و برای رهبری سیاسی و ملت های ما به شمار می آید.» به این ترتیب معلوم می شود طالبان پس از حملات موفق علیه نیروهای امریکا و ناتو در افغانستان، حال در پاکستان نیز به پیروزی دست یافته است. با وجود آنکه پرزیدنت زرداری در اسلام آباد تلاش کرد شکست خود را پنهان کند و خاطرنشان می کرد طبق این قرارداد رادیکال ها موظف می شوند سلاح ها را بر زمین بگذارند اما کمتر کسی به یک آتش بس پایدار و دائمی باور دارد و حتی مقامات دولتی در مناطق مربوطه نیز اذعان دارند طالبان بار دیگر مسلح می شوند. قدر مسلم اینکه دولت اتمی پاکستان به این ترتیب حق حاکمیت خود بر قلب این سرزمین را از دست داده است.بهشت سوات از سال 2007 در موقعیت جنگی قرار گرفت و ارتش پاکستان با اعزام 12 هزار سرباز به آن منطقه تلاش کرد از نفوذ بنیادگرایان بکاهد. خون های زیادی ریخته شد و حداقل 1200 غیرنظامی و 180سرباز پاکستانی جان خود را در این درگیری ها از دست دادند. با این حال نتیجه این عملیات های نظامی فاجعه بار بود و امروز این طالبان هستند که بر 80 درصد از منطقه ملاکند حکومت می کنند و این در حالی است که تا یک سال پیش تنها بر چند دهکده حکومت داشتند. بیش از همه این غیرنظامیان هستند که از این وضعیت رنج می برند. یکی از هتلداران وحشت زده منطقه از دهکده یی در نزدیکی «مالام جابا» که پیش از این یک پیست اسکی پرطرفدار بود، از طریق تلفن خبر داد: «ارتش از ما می خواست به دلیل موقعیت جنگی این دهکده را ترک کنیم و طالبان ما را مجبور به ماندن می کردند.» این هتلدار نیز به مانند 10 هزار رانده شده دیگر موقتاً نزد اقوامش زندگی می کند و درصدد است در کوتاه ترین زمان ممکن کشورش را برای همیشه ترک کند. او می گوید:«ساکنان سوات برای زنده ماندن مجبورند روز به روز بیشتر تحت انقیاد طالبان درآیند.» برخی عقیده دارند ارتش آگاهانه در مقابل رهبران طالبان نرمش نشان می داد تا بیش از این خشم آنها را علیه نیروهای مسلح و دولت برنیانگیزد. عده یی دیگر بر این عقیده اند که نیروهای امنیتی اصولاً شانسی در مقابل آن سه هزار بنیادگرای مسلح نداشته اند. احتمالاً هر دو عقیده درست است و طالبان از مدت ها پیش در این بهشت کوهستانی یک رژیم ترور را برپا کرده بوده اند. با غروب آفتاب در دره سوات، گروه های کوچکی از مردان مخفیانه به خانه «ملاخلیل» می روند. خلیل نامی عربی و به معنای دوست است. این دیدارکنندگان در واقع جاسوس های طالبان هستند. آنها به صورت پنهانی به این رهبر جوان طالبان گزارش می دهند: گزارش هایی در این مورد که چه کسی بار دیگر قوانین مورد قبول طالبان را زیر پا گذاشته، چه کسی شادی کرده و رقصیده است، چه کسی ریش خود را تراشیده، چه کسی همسرش را طلاق داده یا از دولت اسلام آباد هواداری کرده و کوتاه سخن آنکه چه کسی خائن است. نمایش رادیویی ملاخلیل هر شب حوالی ساعت هشت شروع می شود. مردم محلی هم در این شب های زمستانی جز گوش دادن به سخنان ملاخلیل که روی موج اف ام پخش می شود چاره دیگری ندارند. از آنجایی که جناب خلیل منصب شاکی و قاضی را یکجا در اختیار دارد برای مردم از این می گوید که چه کسانی طبق قوانین طالبان عفو یا محکوم شده اند. معمولاً صبح روز بعد مردم با اجسادی در میدان بازار «مینگورا» روبه رو می شوند که در حالی که از پا آویزان هستند، سرهایشان بریده شده و به عنوان آخرین بی حرمتی به این گناهکاران زیر لگدهای افراد طالبان به مانند توپ له می شوند. علاوه بر آن تابلویی هم در آن میدان نصب شده است:«هر کس که به خود جرات داده و اجساد این جاسوسان و خیانتکاران را دفن کند همین مجازات در انتظار او خواهد بود». رهبری بنیادگرایان این منطقه با کسی است که خود را روحانی می داند و قبلاً کارگر کمکی یکی از پیست های اسکی بوده است. این مرد 33 ساله «ملافضل الله» نام دارد و مردم ملاکند به وی «رادیو ملا» لقب داده اند، زیرا فضل الله در آغاز کار شبکه ترور خود را بر امواج رادیویی پایه گذاری کرد. او در برنامه رادیویی اش وعده می داد مدیریت ناکارآمد و فاسد پاکستان را کنار زده و برای شهروندان مایوس کارآمدی و عدالت به ارمغان خواهد آورد اما چیزی نگذشت که این ایستگاه رادیویی تبدیل به نوعی دولت موازی شد و جهادگران فضل الله هر روز از این طریق قواعد جدیدی بر حسب برداشت خود از شریعت وضع می کردند. از جمله اینکه زنان در زمان هایی که احکام اعدام اجرا می شود حق خروج از خانه ها را ندارند و بدتر از آن دختران از رفتن به مدرسه محروم هستند. ماموران پلیس هم در صورت اجرای اوامر دولت اسلام آباد گوش های خود را از دست می دهند. در لیست افراد اعدام شده بدون استثنا از همه طبقات و مشاغل جامعه دیده می شود. در این لیست علاوه بر رهبران قومی و روحانیان لیبرالی که در مقابل اقدامات فضل الله مقاومت نشان داده اند، نام آرایشگران و معلمان هم وجود دارد. سیاستمداران اسلام آباد هنوز هم به مانند همه این سال ها در مورد میزان گسترش قدرت طالبان پاکستان در توهم به سر می برند. اخیراً پرزیدنت زرداری در مصاحبه یی با شبکه تلویزیونی «سی بی اس» امریکا اذعان کرد در مورد ابعاد و گستره مشکلات در شمال پاکستان فریب خورده است. او گفت همه در مورد خطر طالبان «دروغ» گفته اند و ادعا کرده بودند طالبان قدرتی ندارد:«به من می گفتند آنها هرگز در موقعیتی نیستند که بتوانند برای ما چالش برانگیز باشند.» این اعتراف تلخ زرداری در واقع تایید کننده همان تصویری است که زمانی مدیر سابق جامعه اطلاعاتی امریکا یعنی «مایک مک کانل» از پاکستان ارائه داد. این مقام امریکایی سال پیش بارها با رهبران ارتش پاکستان دیدار کرد و یکی از ژنرال های دو ستاره پاکستان آشکارا برای وی توضیح داد که چرا ارتش به عنوان اصلی ترین قدرت سیاسی در این کشور با وجود اصرار سیاستمداران برای جنگ با طالبان، به صورت مخفیانه با این گروه رابطه دارد. بر اساس برآوردهای آن ژنرال، امریکا در درازمدت در افغانستان نخواهد ماند و با خروج امریکا این هند خواهد بود که از این خلاء قدرت استفاده کرده و جای ایالات متحده را پر می کند. به همین خاطر از نظر این ژنرال پاکستان نمی تواند از رابطه با اپوزیسیون افغانستان یعنی با طالبان صرف نظر کند:«پس ما باید از طالبان پشتیبانی کنیم.» اظهارات این ژنرال پاکستانی اولین بار توسط «دیوید سنگر» نویسنده نشریه نیویورک تایمز در کتاب وی منتشر شد: کتابی که در مورد میراث سیاست خارجی بوش است یعنی همان میراثی که حال به باراک اوباما رسیده است. ارتش پاکستان امروز هم به مانند همیشه از برخورد با هند بیشتر از ترورهای طالبان در این کشور هراس دارد. به همین خاطر به طالبانیزه شدن تدریجی پاکستان تن در می دهد و به عنوان مثال امروز در شهر بزرگی چون لاهور که محل زندگی بسیاری از روشنفکران این کشور محسوب می شود زنان حق رفتن به رستوران و آرایشگاه ها را ندارند و ارتش هم این مساله را پذیرفته است. با این حال پس از انعقاد تفاهمنامه میان طالبان و دولت پاکستان بسیاری از شهروندان مینگو در سوات به خیابان ها ریختند و شکلات و شیرینی پخش کردند زیرا امید دارند با این قرارداد بالاخره پس از چند ماه خونریزی بار دیگر به هر صورت صلح برقرار خواهد شد. رئیس هیات مذاکره کننده طالبان اسلامگرای 77 ساله یی به نام «صوفی محمد» است که در ضمن با مولانا فضل الله حاکم خشونت طلب سوات نسبت خانوادگی نیز دارد و پدر همسر وی است. صوفی محمد پس از انعقاد این قرارداد به اصطلاح یک کاروان صلح راه انداخت و به دهکده ها رفت تا پیروزی قوانین طالبانی را جشن بگیرد. دولت اسلام آباد هم امیدوار است این پیرمرد تقریباً میانه رو بتواند از نفوذ نسبی خود بر فضل الله تشنه قدرت استفاده کرده و کمی او را تعدیل کند. اما واقعیت این است که تقریباً دلیلی برای امیدواری های خیلی بزرگ تر وجود ندارد زیرا صوفی محمد نیز به مانند دیگر افراد طالبان دشمن آشتی ناپذیر دموکراسی به حساب می آید و او هم دموکراسی را سیستمی می داند که «به خاطر آن سال ها سرکوب کافران را تحمل کرده ایم». صوفی محمد طی سفر خود در دره سوات بارها و بارها این جمله را تکرار کرده و می کند:«ما هیچ اعتقادی به انتخابات و دموکراسی نداریم.»