اوباما، بن‌لادن و مدودف

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۵:۴۰
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/

1- استدلال نخست

اوباما رسما افزایش نیروها را که بسیار در بوق و کرنا کرده بود، با صدور دستور استقرار 17 هزار نیروی اضافی دیگر شامل هشت هزار تفنگ‌دار دریایی، چهار هزار نیروی ارتش و پنج هزار نیروی پشتیبانی آغاز کرد. اکثر این نیروها در استان هلمند واقع در جنوب افغانستان که اکثریت آن‌ها را پشتون‌ها تشکیل می‌دهند، مستقر خواهند شد، اما توجیه این مساله به چه صورت بوده است؟ وضعیت افغانستان و پاکستان به توجه فوری نیاز دارد. تفنگ‌داران دریایی در ماه مه وارد افغانستان خواهند شد. ماموریت آن‌ها به همان اندازه که نامعلوم به نظر می‌رسد، خطرناک نیز هست و آن ریشه کن کردن فرهنگ تریاک، منبع تولید هروئین، است.

هم اکنون 38 هزار نیروی آمریکایی در افغانستان حضور دارند که افزون بر این، 18 هزار نیروی دیگر آمریکایی نیز در ترکیب کاروان 50 هزار نیروی سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) فعالیت می‌کنند.

2- استدلال دوم

افراد انتصابی دولت اوباما به هنگام مراسم تایید‌شان تاکید می‌کردند که از تداوم انتقال مظنونان تروریستی به دیگر کشورها و بازداشت مظنونان "تروریستی" بدون برگزاری مراسم محاکمه حتی اگر بسیار بسیار دورتر از یک منطقه‌ی جنگی نیز دستگیر شده باشند، حمایت می‌کنند که این عبارت (بسیار بسیار دورتر از یک منطقه‌ی جنگی) با توجه به تعریف گسترده و فراگیر وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) از "منطقه‌ی بی‌ثباتی" از سومالی تا "ژینگ جیانگ چین" را شامل می‌شود. همین مساله نویسندگان روزنامه‌ی نیویورک تایمز را بر آن داشته تا چنین تیتری بزنند "شاید جنگ علیه ترور اوباما در بعضی حوزه‌ها همانند نسخه‌ی بوش باشد."

- هر گاه شک کردید، بمبارانشان کنید

اصولا، راهبرد دولت اوباما، هم اکنون، به آغاز جنگ علیه کشاورزان و روستائیان پشتون محدود شده است. کشت خشخاش سده‌هاست که بخشی از فرهنگ افغان بوده است. بنابراین یک جنگ هوایی با استفاده از تجهیزات بسیار پیشرفته علیه روستائیان فقیر تنها یک نتیجه خواهد داشت؛ بیش‌تر آن‌ها از جنگ علیه اشغال‌گران خارجی که پنتاگون اصرار می‌ورزد آن را یک "شورشی‌گری" تعریف کند، یا حمایت خواهند کرد و یا این که مستقیما به آن خواهند پیوست.

اوباما در طول فعالیت‌های انتخاباتی‌اش، هدف اصلی "ماموریت در افغانستان" را که به "جبهه‌ی مرکزی در جنگ علیه تروریسم" تبدیل شده، دستگیری اسامه بن لادن و رهبران القاعده تعریف می‌کرد؛ اما هیچ مدرکی دال بر دست داشتن اسامه بن لادن در تجارت هروئین وجود ندارد. افزون بر این، می‌توان گفت که هیچ مدرکی نیز دال بر علاقه‌ی سیستم پیچیده‌ی نظارتی آمریکا به پیدا کردن اسامه بن لادن موجود نیست. در نهایت، این مسایل نیز تنها دلیل و منطق "جنگ علیه تروریسم" را برای حضور آمریکا به عنوان نیروی نیمه اشغال‌گر افغانستان از میان می‌برد.

دیلی تایمز در ادامه نوشته است: از این گذشته، هیچ مدرکی نیز مبنی بر این که این 17 هزار نیروی دیگر به دنبال اسامه بن لادن در استان هلمند خواهند بود، وجود ندارد. بنابراین عادلانه است که فرض کنیم دستگاه امنیت ملی آمریکا هیچ راه حل اطلاعاتی جدیدی در ارتباط با بن لادن به غیر از اطلاعات پایه‌ای آسان و ساده در میدان جنگ در اختیار ندارد. جز آن که فقط به بمباران روستاییان و کشاورزان با هواپیماهای بدون سرنشین پریدیتور دست زده است، اما همان گونه که وضعیت مناطق قبیله‌یی پاکستان نیز نشان می‌دهد، این اقدام بهترین راه‌برد برای متقاعد کردن دهقانان هلمندی نیست تا به جرگه‌ی تیم‌های ارتش آمریکا بپیوندند که در جست‌وجوی اسامه بن لادن هستند.

البته در این بازی، حتی کوچک‌ترین اشاره‌ای هم در آ‌مریکا به این امر نمی‌شود که چرا افغانستان واقعا مهم است که آن در واقع قرارگیری افغانستان به عنوان راه ترانزیت "خط لولستان" یعنی، شعبه‌ی اصلی نفت و گاز دریای خزر در بازی بزرگ جدید در اوراسیاست.

این ادبیات یک‌رنگ واشنگتن را با عبارت "پیروزی در افغانستان به دلیل دموکراسی" در قیاس با بازی واقعی حتی به عنوان جوک و لطیفه نیز نمی‌توان قبول کرد.

- مسکو به نجات می‌آید

خط تجهیز 1600 کیلومتری کراچی – خیبر – کابل مورد استفاده‌ی آمریکا و ناتو به لطف تاکتیک‌های شورشی نوطالبان‌ها در مناطق قبیله‌ای پاکستان، عملا بی‌استفاده شده است.

از ریچارد هالبروک، فرستاده‌ی اوباما به افغانستان و پاکستان، یک روز پیش از ورودش به افغانستان به شایستگی استقبال شد؛ به گونه‌ای که گروهی از بمب‌گذاران انتحاری و افراد مسلح با کشتن 26 تن و زخمی کردن 57 تن دیگر در وزارت‌خانه‌های دادگستری و آموزش و پرورش عملا در پایتخت جهنم به پا کردند. این حادثه پس از آن روی داد که قرقیزستان به واشنگتن شش ماه فرصت داد تا پایگاه هوایی ماناس را ترک کند. بنابراین می‌توان فهمید که آسیای مرکزی اکنون به جای واشنگتن در وهله‌ی اول به حرف مسکو گوش می‌کند.

اما آن چه که گزارش نشد، این بود که روس‌ها چه گونه کار می‌کردند تا ژنرال دیوید پترائوس موسوم به "دیوید تهاجم عراق" که هر قدم خود را در راستای انتخابات ریاست جمهوری 2012 برمی‌دارد، دچار سردرگمی شود. پترائوس در 21 ژانویه، یک روز پس از مراسم تحلیف به اوباما گفت که تمام راه‌های تجهیز در آسیای مرکزی امن هستند. واقعیت این است که او فراموش کرد تا تهاجم دیمیتری مدودف، رییس جمهور روسیه که وضعیت را کاملا عوض کرد، در نظر بگیرد و در نهایت این روسیه است که به نجات آمریکا و ناتو آمد، اما به یک شرط روسی؛ یعنی روسیه احتمالا از هواپیماهای نظامی خود برای انتقال این تجهیزات به افغانستان استفاده خواهد کرد. تصویر فریب دهنده‌ای که مدودف از خود به طور بی‌سابقه نشان داده است، در بازی جدید شطرنج روسیه – آمریکا "نشانه‌های بسیار مثبتی" بوده است.

سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه‌ی فدراسیون روسیه نیز به طور بی‌سابقه‌ای اعلام کرد که کار انتقال تجهیزات غیر نظامی آمریکا و ناتو از طریق روسیه به افغانستان چند روز پس از بیستمین سالگرد خروج نیروهای شوروی از کابل آغاز می‌شود.

در ادامه‌ی این مطلب این گونه نوشته شده است: اگر اوباما از طرف خودش به پند و نصیحت‌های مردی که در آن زمان فرمانده بود گوش دهد، هیچ چیزی را از دست نخواهد داد. ژنرال بازنشسته‌ی ارتش روسیه بوریس گروموف با استفاده از تجربه‌ی شخصی‌اش اعلام کرده است که استراتژی افزایش نیروی اوباما محکوم به شکست است. او می‌گوید: هر کسی می‌تواند نیروها را افزایش و یا کاهش دهد اما این هیچ چیزی در بر نخواهد داشت به جز یک نتیجه‌ی منفی.

قیمتی که آمریکا و ناتو باید برای ارسال تجهیزاتشان به افغانستان از طریق خاک روسیه بپردازند، واقعی است: ناتو و آمریکا نباید روسیه را محاصره کنند. ناتو نباید برنامه‌ی گسترش خود را به سمت شرق اروپا ادامه دهد و آخر این که سپر ضد موشکی در جمهوری چک و لهستان برای حفاظت در برابر موشک‌های ایران، امری دروغ که هیچ‌گاه به اثبات نرسیده است، نباید مستقر شود. برای تمام این مسائل باید با جزییات بحث و تبادل نظر کرد. رسانه‌های روسیه گزارش داده‌اند که مدودف خواهان برگزاری نشستی با اوباما در مسکو است که حتی ولادیمیر پوتین، نخست وزیر روسیه، نیز در آن حضور خواهد داشت. باز هم اگر فرض کنیم که مدودف در واقع با باز کردن یک راه ترانزیت جدید به افغانستان باعث موفقیت عظیم اوباما شده باشد، اما یک سوال هنوز هم باقی می‌ماند و آن این که واقعا ماموریت آ‌مریکا چیست؟ این ماموریت نمی‌تواند برای ساختن یک کشور باشد، زیرا دولت‌های پیاپی آمریکا هرگز اهمیتی به افغانستان نمی‌دادند. این ماموریت امن کردن این کشور و جلوگیری از تبدیل آن به پایگاهی برای حمله به آمریکا نیز نمی‌تواند باشد، زیرا روسیه نیز همانند آمریکا خواستار طالبانی شدن افغانستان نیست. حتی اگر ‌چنین پایگاهی وجود داشته باشد، این پایگاه هم اکنون در مناطق قبیله‌یی پاکستان است.

مثل همیشه بهترین قسمت داستان گفته نشد: واشنگتن نمی‌تواند اذعان کند که تنها علاقه‌ی واقعی‌اش به افغانستان ایجاد یک راه ترانزیت برای خط لوله‌ی گاز از ترکمنستان به پاکستان و هندوستان و یا همان خط لوله‌های TAPI است. از طرف دیگر، مسکو نیز نمی‌تواند اعتراف کند که فرصت کمک به شکست آمریکا در افغانستان برای یک چند سال دیگر آن قدر خوب و مغتنم است که نمی‌تواند آن را از دست بدهد. در صورتی که اوباما و مدودف تصمیم بگیرند به رقص تانگوی خود ادامه ندهند -البته این اتفاق به سختی روی خواهد داد - دیگر امکان واقع‌ گرایانه‌ برای آمریکا - ناتو برای ایجاد یک راه ترانزیت جدید، اغوا کردن ایران است. یعنی در این صورت، این راه ترانزیت از ترکیه شروع خواهد شد و از طریق کردستان ترکیه و عراق، از خود ایران گذر خواهد کرد و به کابل خواهد رسید. یک راه بسیار آسان و کوتاه‌تر گذر از بندرعباس ایران و ورود به افغانستان است.

دیلی تایمز می‌افزاید: مسلم است که شطرنج بازی کردن با روسیه برای دولت اوباما آسان‌تر از بازی کردن با ایران است. در این صورت، آمریکا باید برای بدست آوردن آن چیزی که می‌خواهد، با زور "دیوار بی‌اعتمادی" را که سه دهه میان واشنگتن و تهران به وجود آمده، برای همیشه ویران کند. آمریکا افزون بر این، باید به تحریم‌های ایران پایان دهد. جدای از این، واشنگتن باید به ایران اجازه دهد برنامه‌ی هسته‌یی خود را پیش برد، برنامه‌ای که بر اساس پیمان منع گسترش تسلیحات هسته‌یی (NPT) حق دارد آن را داشته باشد.

دولت اوباما هم‌چنین باید پذیرای فشار غیر قابل تصور از سوی افراط‌یان راست‌گرای اسراییلی یعنی از بی‌بی‌ نتانیاهو، رهبر حزب لیکود گرفته تا آویگدور لیبرمن افراطی و نوچه‌های آنها که در لابی اسراییل در واشنگتن به فعالیت می‌پردازند، باشد.

در پایان این گزارش آمده است: ایران به روسیه نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود. روسیه هم اکنون رییس سازمان همکاری شانگهای (SCO) است که پاسخ اوراسیا به ناتو نه تنها به شکل نظامی بلکه در حوزه‌های اقتصادی و انرژی است. روسیه، چین، قزاقستان، تاجیکستان، قرقیزستان و ازبکستان، به همراه ایران و پاکستان به عنوان اعضای ناظر، عضو این سازمان مهم هستند. این تمام چیزی است که در اوراسیا اتفاق می‌افتد؛ رژه‌ی اتحاد و انسجام آسیا از طریق سازمان امنیت انرژی آسیا و در زمینه‌ی نظامی از طریق سازمان همکاری شانگهای. هم‌ چین و هم روسیه ارتباط عمیقی با ایران دارند. چین قراردادهای چندین میلیارد دلاری را در زمینه‌ی نفت و گاز با ایران امضا کرده است. روسیه نیز در حال حاضر در زمینه فناوری انرژی هسته‌یی با ایران همکاری‌هایی دارد.

 



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

[ ]
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اخبار | تکنولوژی | آموزش | طراحی سایت و سئو است.