معضل غم انگیز کارتن خواب ها در کانادا حقیقت تلخ

۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۱۴:۳۲
مهدی
نظرات (0)
/* /*]]>*/

چراکه از نظر وی شمارش بی خانمان هایی که در سرپناه ها و اقامتگاه هایی که برای کارتن خواب ها وجود دارند بیتوته می کنند، کاری ساده محسوب می شود.

براساس اظهارات مایکل بایرز استاد علوم سیاسی دانشگاه بریتیش کلمبیا در شهر ونکوور، در حال حاضر صدها هزار تن کارتن خواب در سراسر کشور کانادا زندگی می کنند

اما سرشماری افرادی که در خیابان ها، روی نیمکت ها، موقتا در خانه دوستان و آشنایان و. شب را به روز می رسانند، به هیچ روی ساده نیست.

او با اشاره به اینکه در هنگام سرشماری "اداره آمار کانادا" تعداد زیادی از قلم می افتند، می افزاید: "اگر از ابعاد واقعی مشکل آگاه نباشیم، نمی دانیم راه حل آن باید تا چه اندازه بزرگ باشد."
باربارا مورفی نویسنده کتاب های "در خیابان ها: چگونه بی خانمانی را به وجود آوردیم؟" و "روی زشت کانادایی ها: پیدایش و از بین رفتن جامعه ای کمک کار و مهربان" هم، با این نظرات کاملا موافق است.

او که مسئولان مربوطه دولتی نیز در حوزه خدمات اجتماعی از مشاوراتش بهره می برند، برآورد تعداد خانه بدوشان را با تکیه بر آمار افرادی که در سرپناه ها بیتوته می کنند، اشتباه محض می داند.

وی همچنین داشتن آمار دقیق و درست را برای حل این معضل ضروری به شمار می آورد. زیرا معتقدست برآورد پایین تر از میزان واقعی، سبب خشم سازمان هایی می شود که با استفاده از کمک های دولتی به کارتن خواب ها خدمات می دهند. چراکه ممکنست باعث کاهش اینگونه کمک ها شود.
آمار بیشتر از میزان واقعی نیز، سبب دلسردی و نومیدی مسئولان دولتی و سازمان های غیر انتفاعی دست اندر کار خواهد شد. بنابراین با توجه به جمیع جهات، او برآورد ۳
۵۰ هزار نفر را درست می داند.

حقایقی در مورد کارتن خواب ها

نتایج پژوهش ها نشانگر آنند که ۶۴ درصد بی خانمان های زیر ۲۵ سال را، مردان تشکیل می دهند. از بین این مردان ۹۱ درصد و از میان زنان نیز ۷۲ درصد، بین ۱۹ تا ۲۵ ساله هستند. این نسل در حدود ۱۵ سالگی خانه پدری را ترک کرده اند.

بنابراین گرچه بیشتر این افراد را مردان تشکیل می دهند، اما زنان و کودکان نیز در روندی فزاینده تعداد قابل توجهی هستند.

از ویژگی های اینگونه افراد می توان به میزان پایین تحصیلات اشاره کرد. چراکه ۵۶ درصد مردان تا ۱۱ کلاس بیشتر سواد ندارند، ۳۱ درصدشان تا کلاس دوازدهم درس خوانده اند، و ۱۲ درصد هم از دانشگاه و یا سایر مؤسسات آموزش عالی، مدرک دارند. این میزان در زنان به ترتیب ۶۰، ۳۳، و ۶ درصد است.

میانگین سنی کارتن خواب ها در دهه ۱۹۵۰ (۱۳۳۰) نزدیک ۵۰ سال بود، در حالی که اینک اوائل دهه ۳۰ سالگی است.

در کل یک سوم بی خانمان ها معتاد به مشروب یا مواد مخدر هستند، و ۲۰ تا ۳۵ درصد دچار نوعی بیمار روانی می باشند.

وضعیت غم انگیز کودکان خیابانی

گرچه بی خانمان ها از گروه های سنی گوناگون هستند، اما مشکلاتشان با هم تفاوت دارد. کمااینکه مثلا بر اساس آمارهای رسمی سازمان هایی مانند "اداره بهداشت مونترال" و "کمیته امداد فجایع تورنتو"، بیشتر کودکان خانه بدوش برای سریع پول به دست آوردن، به کار تمیز کردن شیشه جلوی خودروهای مردم مبادرت می کنند.

اما از آنجا که به طور مداوم با خشونت های مربوط به مواد مخدر، افسردگی، و فقر روبرو هستند، تقریبا یک چهارم آنها برای به دست آوردن غذا و سرپناه به خودفروشی روی می آورند.

پژوهش های اداره مذکور همچنین نشان می دهد که مرگ و میر در بین اینگونه کودکان در مقایسه با بچه هایی که در خانواده خود زندگی می کنند، ۱۲ برابر بیشتر است. یکی از مهمترین سبب های این مردن های زودرس، اعتیاد خواسته و یا ناخواسته آنها به مواد مخدر می باشد.

در کل یک سوم بی خانمان ها معتاد به مشروب یا مواد مخدر هستند، و ۲۰ تا ۳۵ درصد دچار نوعی بیمار روانی می باشند

دلیل دیگر اقدام به خودکشی است.

کمااینکه از بین کودکانی که به پرسش های پژوهشگران اداره بهداشت مونترال پاسخ داده اند، ۳۸ درصد اظهار کرده اند که در خلال یک سال اخیر زندگی خود، فکر خودکشی به سرشان زده است. بدتر اینکه ۳۴ درصد از آنان عملا دست به این اقدام زده، ولی به طرق گوناگون نجات داده شده اند.

آمارها نشان می دهند که تنها در تورنتو همه ساله بیش از ۳ هزار دانش آموز در سرپناه ها و اقامتگاهای مخصوص بی خانمان ها زندگی می کنند. به همین سبب اشکالات ویژه ای نیز به وجود می آید. زیرا مثلا وقتی پس از تعطیلی مدارس به این اماکن باز می گردند، جایی برای انجام دادن تکالیف مدرسه وجود ندارد. در عین حال دسترسی نداشتن به کامپیوتر برای کلاس های بالاتر هم، مشکلی عمده به حساب می آید.

این دانش آموزان که به دلایل گوناگون ناچار به اقامت در اینگونه سرپناه ها و اقامتگاه می شوند، باید مدارس خود را هم عوض کنند تا به محل زندگی اشان نزدیکتر باشد. به همین سبب مشکل غریبه بودن در مدرسه جدید نیز، به سایر فشارهای روانی آنها افزوده می شود.

دلایل بی خانمان شدن

به طور کلی، بیکاری، شکست در زندگی زناشویی، بیماری های روانی، و اعتیاد به مشروبات الکی و مواد مخدر، عمده دلایلی هستند که افراد را به سمت کارتن خوابی سوق می دهند و آنها را بی خانمان می کنند. درآمد پایین و در مقابل افزایش تعداد واحدهای مسکونی گران قیمت، از دیگر اسباب این معضل محسوب می شوند. اما در مورد کودکان و جوانان، این مشکل بزرگ بیشتر حول محور خشونت های خانوادگی دور می زند. کمااینکه پژوهش های صورت گرفته از جمله تحقیقات "جامعه ایدز تورنتو" نشان می دهند که ۷۰ درصد از کودکان کارتن خواب پیش از فرار از خانه نوعی خشونت جنسی، جسمی و روحی را تجربه کرده اند. بسیاری از ۳۰ درصد باقی مانده نیز، احساس می کردند خانواده به آنها توجهی ندارد و از یادشان غافلست.

دام های اجتماعی سر راه کودکان و نوجوانان کارتن خواب

اما برخلاف تصورات کودکانه آنها، فرار از خانه نه تنها مشکلات را کم نمی کند، بلکه با پیش آوردن سختی های بیشتر زندگی را بسیار دشوارتر می سازد. کمااینکه آنها در پی فرار ناچار می شوند برای امرار معاش ۳۶ درصد به گدایی، ۱۹ درصد به جیب بری و فروش مواد مخدر، و ۱۰ درصد نیز به تن فروشی بپردازند. بنابراین تنها ۳۵ درصد از راه های درست مانند بیمه بیکاری روزگار می گذرانند.

در عین حال حدود ۵۰ درصد نیز مورد حمله قرار می گیرند، و ۴۲ درصد هدف خشونت های جنسی و یا تهدید به اینگونه خشونت ها می شوند.

ابتلا به بیماری به ویژه ناخوشی های خطرناک مانند ایدز و بیماری های مقاربتی هم در بین این گروه، نسبت به سایر همسن و سالانشان بیشتر است. به گونه ای که حتی در خلال پژوهش های کارشناسانه یک ساله در مونترال بر روی ۱۰ هزار و ۱۳ نوجوان و جوان کارتن خواب ۱۴ تا ۲۵ ساله، ۲۲ پسر و ۴ دختر جان خود را به سبب ابتلا به این بیماری ها از دست دادند.

مواردی چون بارداری های ناخواسته و زود رس، سقط جنین های غیربهداشتی خطرناک و. از دیگر خطراتی محسوب می شوند، که به طور مداوم این نوجوانان و جوانان را تهدید می کنند. هرچه سن کمتر باشد، میزان این خطرات افزایش می باید.

آمارها نشان می دهند که تنها در تورنتو همه ساله بیش از ۳ هزار دانش آموز در سرپناه ها و اقامتگاهای مخصوص بی خانمان ها زندگی می کنند

به گونه ای که بارداری های ناخواسته در بین آنها دو تا سه برابر و سقط جنین دو تا چهار برابر همسن و سال های ایشان می باشد که در خانواده زندگی می کنند.

سبب ایسنت که آنها به سبب کمبود آگاهی و تجربه در این تصور غلط می افتند که حاملگی و داشتن بچه سبب مورد توجه قرار گرفتن، جلب محبت و ترحم دیگران، بهبود وضعیت مالی و سرانجام و مهمتر از همه، داشتن خانواده ای می شود که همواره برای آنان رؤیایی شیرین و دست نیافتنی است.

شاغلین خانه بدوش

گرچه این معضل دامنگیر تمام نقاط کانادا می باشد، ولی بدتر اینست که در برخی از مناطق کشور بی خانمان ها الزاما افراد بیکار نیستند. برای نمونه می توان به شهر کلگری اشاره کرد. این شهر به مناسبت دارا بودن منابع نفتی از اقتصادی قوی و شغل های فراوان برخوردارست. اما بسیاری از افرادی که به امید رهایی از بیکاری به آنجا می روند، عملا ناچار می شوند با مشکل بی سرپناه بودن دست و پنجه نرم کنند.

چراکه براساس قوانین استان آلبرتا باید برای اجاره کردن هر نوع واحد مسکونی، دست کم کرایه نخستین و آخرین ماه، پول پیش قابل توجه، و مخارج وصل شدن آب، برق و. به محل مورد نظر خود را، در همان ابتدا پرداخت.

داشتن چنین مبالغی به ویژه برای کسانی که به سبب بیکاری ناچار از ترک شهر خود و رفتن به کلگری شده اند، به هیچ روی آسان و قابل دسترسی نیست.

بنابراین بسیاری از کارجویان، در عمل به ناچار کارتن خواب می شوند. چراکه نه تنها ظرفیت سرپناه هایی که برای افراد بی خانمان ساخته شده اند همواره تکمیل است، بلکه برای امکان اسکان احتمالی در آینده نیز، باید در لیست انتظاری طولانی ثبت نام کرد.

کم شدن ساخت و سازهای مربوط به مجتمع های اجاره ای به سبب پرسود بودن افزایش واحد های مسکونی فروشی نیز، بیشتر به معضل موجود کمک می کند.

معضل غم انگیز کارتن خواب ها در کانادا
بخش دوم: اقدامات برای مقابله با مشکل عظیم موجود

 ۱- روش قهقرایی در اقدامات بخش دولتی

اما در شهرهایی هم که مانند کلگری بهشت جویندگان کار نیستند، معضل خانه بدوشی به قوت خود باقیست. به همین سبب مسئولان سطوح گوناگون، در پی راه حل هایی برای مبارزه با آن هستند. مثلا همه ساله شهرداری ها، دولت های استانی، و دولت مرکزی، بودجه ای را برای ساخت واحدهای مسکونی با قیمت مناسب اختصاص می دهند.

این روند از دهه ۱۹۵۰ (۱۳۳۰) شتاب بیشتری به خود گرفت. به گونه ای که مثلا در سال ۱۹۸۲ (۱۳۶۱) دولت مرکزی ۲۰ هزار و ۴۵۰ باب واحد مسکونی را با قیمت های مناسب ساخت، و بدون سود تحویل داد. این مقدار یک ششم کل ساخت و سازهای آن سال محسوب می شد.

باربارا مورفی نویسنده کتاب روی زشت کانادایی ها مشکل عمده در راه تامین مسکن را اعتقاد نادرست دولت های استانی و ملی می داند، که بی خانمانی را مشکلی مربوط به شهرداری ها به حساب می آورند. در نتیجه توقع دارند، که همان ها هم این معضل را حل کنند

اما از همان سال به بعد، کانادا تنها کشور توسعه یافته جهان گردید که نه یک طرح ساخت و ساز مسکن ملی دارد؛ و نه برای بهبود روانی در سطح کشور، از راهبردی مشخص پیروی می کند.

با این حال اهمیت بودجه های مورد اشاره به حدی بود که ژان کریتین از حزب لیبرال، در مبارزات انتخاباتی سال ۱۹۹۳ (۱۳۷۲) خود قول داد که طرح ساخت و ساز مسکن ملی با قیمت مناسب را از سر بگیرد.

اما پس از رسیدن به نخست وزیری، دولتش تمامی بودجه مربوطه را لغو کرد. به طوری که دو سال پس از آن تاریخ، در سراسر کشور تنها ۱۰۰۰ واحد مسکونی با قیمت مناسب ساخته شد.

سرانجام آش به حدی شور گردید که در سال ۱۹۹۸ (۱۳۷۷) کمیته حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی سازمان ملل متحد اعلام کرد که شکست کانادا در تهیه مسکن آبرومند با قیمت مناسب سبب شده، که "در دوره اقتصادی قوی و رونق روز افزون، اوضاع کارتن خوابی در بین گروه های آسیب پذیر بدتر شود."

این اعلام در روند مورد اشاره تأثیری نداشت. به گونه ای که در ۲۰۰۴ (۱۳۸۳) هم، در سراسر کشور تنها ۴ هزار و ۳۹۳ واحد مسکونی با قیمت مناسب ساخته شد. این مقدار یک پنجم میزانی محسوب می شد که ۲۵ سال پیش از آن که جمعیت فقط ۱۰ میلیون بود، بنا گردید.


البته این روند تنها به دولت های لیبرال محدود نمی شود. کمااینکه به گزارش روز ۲
۵ آوریل ۲۰۰۸ (۳۰ فروردین سال جاری) نشریه "آفتاب ونکور"، مانتی سولبرگ وزیر وقت محافظه کار "منابع انسانی و توسعه اجتماعی" که بخش مسکن در حیطه وظایفش محسوب می شد، در این مورد بسیار غیر مسئولانه رفتار نمود.

او دعوت ماه فوریه همان سال (بهمن سال گذشته) برای شرکت در نخستین جلسه در این مورد را که قرار بود پس از سه سال با حضور وزرای استانی مربوطه برگزار شود، رد کرد.

در عوض در مصاحبه ای خاطرنشان نمود که مسکن "چالش مشترک" تمامی دولت ها در سطوح مختلف (شهرداری ها، استانی و مرکزی)، بخش خصوصی، و سازمان های در پیوند با جوامع گوناگون می باشد.

البته واقعیت هم اینست که در بیش از سه دهه اخیر، بیشتر تلاش های دولتی از جانب شهرداری ها به عمل آمده است. اما در سال ۱۹۹۸ (۱۳۷۷) شهردارها در گردهمایی خود در سطح کشوری، قطعنامه ای را به تصویب رساندند که براساس آن بی حانمانی فاجعه ای ملی قلمداد گردید.

ولی به هر حال این شهرداری ها و شوراهای شهرها بوده اند که از دهه ۱۹۷۰(۱۳۵۰)، بیشترین بودجه ها را به ساخت سرپناه ها و اقامتگاه برای بی خانمان ها اختصاص داده اند.

اما افرادی چون باربارا مورفی مشکل عمده در راه حل این معضل را همین اعتقاد نادرست دولت های استانی و ملی می دانند، که بی خانمانی را مشکلی مربوط به شهرداری ها به حساب می آورند. در نتیجه توقع دارند، که همان ها هم این معضل را حل کنند.

۲- اقدامات انجام شده از سوی سازمان های غیر دولتی

به دلایلی که به آنها اشاره شد، فعالان اجتماعی و کارشناسان مربوطه بر این عقیده اند که دولت مرکزی مسکن را از فوریت های خود به شمار نمی آورد.
بنابراین در کنار دوایر و مسئولان مربوطه، افراد، گروه ها و هزاران سازمان گوناگون غیر انتفاعی از جمله ۱۹ هزار آژانس در استان آلبرتا، در این زمینه تلاش می کنند. "مهارت برای جوانان" در کل کانادا، "خدمات خانواده" در استان آلبرتا، و "خانه میثاق" در تورنتو، نمونه هایی از این دست هستند.

یکی از این سازمان ها هم "جمعیت سرپناه اضطراری جوانان" می باشد، که در شهر ادمنتون در استان آلبرتا قرار دارد. دب کاتلی یکی از مسئولین این مرکز می گوید، که ۹۰ درصد این کودکان کارتن خواب نمی خواهند از خانواده جدا زندگی کنند. زیرا ۷۰ درصد کل آنها مورد آزارهای جسمی، روحی و جنسی قرار می گیرند.

خواهر پاتریشیا کروز از "خانه میثاق" تورنتو نیز با قاطعیت خاطرنشان می کند که بدون کمک های مردمی، امکان دادن خدمات به کودکان خانه بدوش میسر نیست.

به هر حال وجود این معضل آزار دهنده، اینگونه سازمان ها را به اقدامات عملی کشانده است. مثلا در شهر هلیفکس، خیرین و کوشندگان اجتماعی را به فکر چاره های موقت و ماندگار انداخته، که یکی از آنها ساخت و یا اختصاص جایی برای بیتوته کارتن خواب ها می باشد. اینگونه اقامتگاه ها و سرپناه ها، معمولا به هدف های خاصی اختصاص دارند.

مثلا مجتمع اقامت اضطراری "خانه ادسام" که لغتی لاتین به مفهوم "من اینجا هستم" می باشد، ویژه زنان از ۱۶ سال به بالا است. این اقامتگاه برای ساکنان موقت خود سرپناه، غذا و پوشاک فراهم می کند. همچنین به زنان این امکان را می دهد که با راهنمایی کارکنان و داوطلبان کارشناس که با این مرکز همکاری دارند، زندگی خویش را سروسامان دهند.

در واقع می توان گفت که به طور کلی این مراکز در سراسر کانادا، تقریبا با کار داوطلبانه سرپا هستند. اما از آنجا که معضل بی خانمانی مشکلی ملی می باشد، بسیاری از آگاهان معتقدند که راه اندازی، نگهداری، و ادامه کار این مراکز باید با کمک های دولتی، غیر دولتی و در کنار یاری اشخاص منفرد داوطلب، صورت پذیرد. چراکه در حال حاضر دولت یا مدارس هیچ سیاست ویژه ای در مورد این معضل ندارند.

فعالان اجتماعی و کارشناسان مربوطه بر این عقیده اند، که دولت مرکزی مسکن را از فوریت های خود به شمار نمی آورد. بنابراین در کنار دوایر و مسئولان مربوطه، افراد، گروه ها و هزاران سازمان گوناگون غیر انتفاعی از جمله ۱۹ هزار آژانس در استان آلبرتا، در این زمینه تلاش می کنند

از دیگر سو همانگونه که پیشتر اشاره شد، دانش آموزانی که به دلایل گوناگون ناچار به زندگی در اینگونه اقامتگاه ها و سرپناه ها می شوند، باید مدارس خود را هم عوض کنند تا به محل زندگی اشان نزدیکتر باشد. به همین سبب مشکل غریبه بودن در مدرسه جدید نیز، به سایر فشارهای روانی آنها افزوده می شود.

در این پیوند هم برخی از مدارس فارغ از بی برنامگی دولت، ابتکارهایی به خرج داده اند. برای نمونه می توان به دبستان دولتی "وست هیل" به مدیریت ریک بران در تورنتو اشاره کرد. این مدرسه برنامه های ویژه ای برای تسهیل نخستین روزهای دانش آموزان جدید در نظر گرفته است.

مثلا در هر کلاس دو محصل مسئولیت خوشامدگویی به تازه واردین، همراهی آنها در غذاخوری مدرسه، گذراندن وقت زنگ تفریح با ایشان، نشان دادن قسمت های گوناگون دبستان به آنها، و. را به عهده دارند.

در عین حال اقداماتی نیز برای آشنایی کل جامعه با این معضل، و ایجاد همکاری بیشتر انجام می شود. یکی از این اقدامات "هفته عمل بر علیه کارتن خوابی" در ونکور است، که از سوی "جامعه ارائه طریق در مورد بی خانمانی" انجام می شود.

این جامعه برای سومین سال متوالی از ۱۲ تا ۱۹ اکتبر ۲۰۰۸ (۲۱ الی ۲۸ مهر ماه سال جاری) برای آشنایی با معضل کارتن خوابی، درک روش های مبارزه با آن، و اقدام عملی در این مورد، دست به کار شد.

تو که نوشم نه ای، نیشم چرایی؟

اما بی خانمان ها در کنار مشکلات کمرشکن اقتصادی، با جرائم قانونی نیز مواجهند. یعنی لوایحی که ابتدا در برخی از شهرهای آمریکا تصویب و به اجرا گذاشته شدند، و سپس در کانادا نیز معمول گشتند.

در آمریکا ابتدا گدایی و شستن شیشه جلوی خودروها از سوی بی خانمان ها ممنوع گشت. دلیل چنین ممنوعیت هایی نیز، نگرانی از سلامتی و بهداشت عمومی ذکر می شدند. اما باربارا مورفی اعتقاد دارد که سبب اصلی، ترس از این مسئله بود که آنان به ویژه با هدف قرار دادن جهانگردان، دست به جیب بری بزنند.

در کانادا نیز لوایحی تصویب شد که برای نمونه می توان به قانون به اجرا در آمده در ۱۹۹۵ (۱۳۷۴) در شهر وینی پگ اشاره کرد، که گدایی در ملأ عام را ممنوع ساخت.

اما اینگونه قوانین که در دهه ۱۹۹۰ (۱۳۷۰) توسط پلیس به مرحله اجرا در می آمدند، از زمان تصویب تا کنون مورد اعتراض قرار داشته اند و در برخی موارد توسط دادگاه ها لغو شده اند.

زیرا بسیاری از جمله باربارا مورفی، فقر و بی خانمانی را تقصیر خانه بدوش ها نمی دانند. آنها اینگونه قوانین را زورگویی به کارتن خواب هایی به شمار می آورند، که خود بدترین قربانیان جامعه هستند. چراکه او افزایش تعداد فقرا، نبود واحدهای مسکونی ارزان قسمت، و بیماری های رونی و جسمی را عامل بی خانمانی می داند.

به علاوه بر این باورست که در معرض دید بودن کارتن خواب ها، به مثابه تلنگر فکری به افراد معمولی جامعه می باشد. چراکه این مسئله را در ذهن آنها ایجاد می کند، که در پی راه حلی برای این مشکل بروند.

خانم مورفی در این پیوند می نویسد: "وقتی آنها گدایی می کنند و یا دنبال جایی می گردند که سر بر بالین بگذارند، در واقع می خواهند زنده بمانند."

به جز موارد قانونی، موضع گیری برخی از مردم نیز در برابر بی خانمان ها بی رحمانه است. مثلا تجار مرکز شهر تورنتو آشکارا آنان را "حشرات موذی"، "جنایتکار" و. می خوانند. بسیاری از مردم نیز در صورت رویارویی احتمالی با آنها در معابر و اماکن عمومی، بدون اندکی پنهان کاری راه خود را کج می کنند.

اما از همه بدتر حمله به این قربانیان نابسامانی های اجتماعی، و احیانا کشتن آنها می باشد. کمااینکه نمی توان فراموش کرد که چگونه برایان دیگانیس و جفری هال در روز ۳۱ اوت ۲۰۰
۵ (۱۰ شهریور ۱۳۸۴) در "پارک خزه" واقع در مرکز شهر تورنتو، پل کروچ بی خانمان ۵۹ ساله را به قتل رساندند.

قاضی یوجین اواشوک روز اول ماه مه سال گذشته میلادی (۱
۲ اردیبهشت سال جاری) در دومین دادگاه مربوط به این جرم توضیح داد که چگونه دیگانیس و هال به ترتیب ۲۳ و ۲۴ و ساله، در پارک مورد اشاره آقای کروچ را کشتند. او گفت که آنها واقعا به این خبرنگار و ویراستار پیشین که به دلایل جسمی و روانی بی خانمان شده بود، مانند کیسه بوکس و توپ فوتبال آمریکایی مشت و لگد زدند.

این دو به این کار غیر انسانی نیز اکتفا نکردند و ولری والنو را هم که به قصد میانجیگری وارد ماجرا شده بود، مورد ضرب و شتم قرار دادند.
در این بینابین منتز ابراهیم ۲
۵ ساله دوست دو فرد نامبرده نیز وارد پارک شد، و شروع به فحاشی به خانم والنو و کتک زدن او کرد.

در کانادا لوایحی تصویب شد که گدایی در ملأ عام را ممنوع ساخت. اما اینگونه قوانین که در دهه ۱۹۹۰ توسط پلیس به مرحله اجرا در می آمدند، از زمان تصویب تا کنون مورد اعتراض قرار داشته اند و در برخی موارد توسط دادگاه ها لغو شده اند

سپس این سه سرباز ذخیره ارتش کانادا، خانم کتک خورده و مقتول را به حال خود رها، و با وانت دیگانیس صحنه جنایت را ترک کردند.

دادگاه برای دیگانیس که از هنگام دستگیری در بازداشت به سر می برد، ۵ سال و ۶ ماه حبس برید که در صورتی که دو سوم آن را بکشد، ممکنست به او عفو بخورد.
هال به ۱۰ سال زندان با امکان بخشش پس از گذراندن یک تا دو سوم این دوره، محکوم شد. حکم دادگاه برای ابراهیم ۱۰ ماه ماندن پشت میله ها می باشد، که او هم ممکنست پس از پشت سر گذاشتن دو سوم این مدت، براساس مقررات مربوطه آزاد شود.

آیا وضعیت موجود رو به بهبود دارد؟

پاسخ قطعا نه می باشد. زیرا مثلا در خلال یک دهه از ۱۹۸۶ تا ۱۹۹۶ (۱۳۶۵ تا ۱۳۷۵) که جمعیت ۱۴ درصد زیاد شد، به میزان افراد زیر خط فقر ۳۰ درصد افزوده گشت. این عدم تناسب نشانگر هر چه بیشتر شدن فاصله بین دارا و ندار، و در نتیجه وخیم تر گشتن اوضاع در حوزه هایی چون بی خانمانی است.

به علاوه همه رخدادها و آمارهایی که تاکنون ارائه شد، مربوط به زمان هایی می شوند که وضعیت اقتصادی در حالت بسیار خوب و بعضا ایده ال بود. کمااینکه تولیدات کشور در سطح جهان از بالاترین ها محسوب می شد، بیکاری در پایین ترین سطح خود بود و.

اما گزارش منتشره در ۲۵ آوریل ۲۰۰۸ (۶ اردیبهشت سال جاری) نشان داد که از زمان "رکود اقتصادی عظیم" دهه ۱۹۳۰ (۱۳۱۰) تاکنون، هیچگاه تعداد افراد بی خانمان تا این حد زیاد نبوده است.

بدتر اینکه اوضاع روز بروز وخیم تر هم می شود. چرا که در آن تاریخ هم هنوز اوضاع کانادا بسیار بهتر از امروز بود.

زیرا کافیست به این حقیقت اشاره کنیم که در این کشور با جمعیت کمتر از ۳۴ میلیونی، در دو ماه نوامبر و دسامبر سال گذشته (آبان و آذر سال جاری خورشیدی) بیش از ۱۰۰ هزار نفر بیکار شدند.

در ماه ژانویه (۱۲ دی تا ۱۲ بهمن) نیز، ۱۲۹ هزار تن شغل خود را از دست دادند. چنین کاهشی در طی فقط یک ماه، در ۱۹ سال اخیر سابقه نداشته است. مضافا اینکه آگاهان اقتصادی وضعیت ماه های آتی را هم، وخیم پیش بینی می کنند.

بنابراین می بینیم که کارهای انجام شده در برابر عظمت معضل موجود، حکایت کاه و کوه است.

با توجه به همین اوضاع بد می باشد که اینک بین ۲ تا ۴ میلیون شاغل کانادایی هر روزشان را با این اضطراب آغاز می کنند و شب نیز با همین بیم سر به بالین می گذارند، که آیا در بین افرادی قرار خواهند گرفت که در مرحله بعدی عذرشان از محل کار خواسته می شود؟



اشتراک گذاری:
موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: ،
بازدید:

[ ]
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اخبار | تکنولوژی | آموزش | طراحی سایت و سئو است.