پایان تلخ ببرها
سریلانکا که از آن به عنوان گوشواره شبهقاره یاد میکنند، یکی از این سرزمینهاست که قرنهای متمادی شلاق اروپائیان را بر گرده مردمانش احساس کرد و وقتی که استقلال یافت، باز هم گلولههای سرب گداخته بود که قلب مردم کشاورزش را سوزاند تا شاید به این ترتیب تلنگر استعمار بر خاطره تاریخ همچنان مستدام باشد.
روز گذشته ژنرال ساراث فونسکا فرمانده ارتش سریلانکا اعلام کرد آخرین پایگاههای شورشیان ببرهای تامیل را در شمال این کشور تصرف کرده و شبهنظامیان آواره جنگلها شده و راهی جز تسلیم ندارند. این خبری بود که به نظر میرسید میخواهد به بیش از سه دهه جنگ داخلی در این جزیره کوچک میان اقیانوس هند پایان دهد و قدرت دولت مرکزی را در تمام کشور حاکم کند. سریلانکا با مساحتی حدود 66هزار کیلومتر مربع، بسان قطرهای در راس جنوبی مثلث شبهقاره هند واقع شده است و بیشتر مردم آن بودایی مسلک هستند.
قرنها مستعمره پرتغالیها و هلندیها بود و در ابتدای دهه دوم قرن هجدهم به تصرف ارتش انگلیس درآمد و تا زمان استقلال در سال 1947 – همزمان با هند و پاکستان – در زیر چکمه نظامیان انگلیسی روزگار گذراند. اما این کشور از همان ابتدای استقلال، درگیر کشمکشهای داخلی گردید که این کشمکشها در دهه هفتاد میلادی باعث درگیری داخلی در این کشور شد. درگیری که در آن اقلیت تامیل با شورش مسلحانه، خواستار دست یافتن به استقلال بودند و از این درگیری به عنوان طولانیترین نزاع در قاره کهن یاد میکنند.
شورشیان تامیل که از همان ابتدا خود را ببر - در برابر تصویر شیری که در میان پرچم و نماد ملی این کشور قرار داشت- نامیدند، جنگی دراز مدت را آغاز کردند که از چهارماه پیش و با حمله شهریورماه ارتش به آخرین مقرهای آنها رو به پایان گذارد. در طول دورانی که جنگ در این کشور استوایی و سرسبز که بزرگترین تولید کننده چای در دنیا هم هست ادامه داشت، کشورهای چندی واسطه آتشبس و یا صلح شدند اما پس از هر میانجیگری به بهانهای دوباره آتش جنگ شعلهور میشد و دوباره مردم مناطق تامیل نشین آواره میشدند.
در این دوران سخت جنگ داخلی، بسیاری از شهرهای این کشور مورد حملات تروریستی قرار گرفت و عده زیادی از مردم این کشور در بمبگذاریها و حملات مسلحانه جان خود را از دست دادند. در دهه هشتاد و نود میلادی نخستوزیران هند تلاش میکردند در همسایه جنوبی آرامش برقرار کنند و پس از عدم موفقیت آنها پای نروژیها به میان کشیده شد و آنها توانستند در مواردی آتشبس برقرار کرده و راه را برای مذاکرات هموار کنند، راهی که به جایی ختم نشد و آتش جنگ همچنان دامن همه را گرفت.
یکی از عمدهترین دلایلی که ارتش ملی سریلانکا نمیتوانست از پس شورشیان تامیل برآید، توازن در قوا بود. در دهه هفتاد میلادی که تامیلها شورشهای خود را آغاز کردند، رقابت میان دو ابرقدرت غرب و شرق در اوج خود بود و این شورشیان با استفاده از منابع مالی که در اختیار داشتند موفق به تجهیز نیروهای مسلح خود به سلاحهایی شدند که ارتش هم مانند آن را داشت. تامیلها با استفاده از این شرایط برای خود نیروی دریایی و هوایی تشکیل داده و توانستند ضرباتی را بر ارتش وارد کنند.
اما با پایان جنگ سرد، روند به گونه دیگری رقم خورد. دولت مرکزی با استفاده از موقعیت سیاسی و رایزنیهای صورت گرفته توانست راههای متعدد ورود سلاح به شبهجزیره جفنا مرکز اصلی شورشیان را بسته و از طرف دیگر توانست با تقویت دریایی و هوایی خود به محاصره دریایی تامیلها بپردازد. سیاست دولت مرکزی در تقویت ارتش باعث شد روند برتری قدرت به دولت مرکزی برگشته و از این زمان به بعد در سازمان رزم تامیلها خلل کلی به وجود آمده و آنها در مذاکرات صورت گرفته راحتتر امتیاز میدادند و سرسختی دهه هشتاد و نود را نداشتند.
تامیلها علاوه بر بعد نظامی در بعد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی نیز برای خود تشکیلات مهمی دستوپا کرده بودند. سازمان سیاسی آنها توانسته بود شبهدولتی برای خود درست کنند و در بعد اقتصادی هم بانکها و موسسات اقتصادی آنها در شهرها و مناطق تحت سلطهاشان فعال بود. رادیو، تلویزیون و مدارس تحت نظر رهبران ببرها نیز تا آخرین روز به حیات خود ادامه داد، اما واقعا نتیجه چه شد و خون بیش از هفتاد هزار انسان بیگناه به کجا رفت؟ دولت مرکزی بالاخره توانست شورشیان را سرکوب کرده و ولوپیلای پرابهاکاران رهبر اصلی آنها را فراری داده و سرنوشت را به دست خود گیرد؛ سرنوشتی که در انتظار تمام گروههای شورشی و جدایی طلب است و نشان میدهد که عامه مردم هم دلخوشی از خونریزی و کشتار ندارند و میخواهند این چند صباح زندگی را در آرامش بگذرانند. به راستی اگر تامیلها به جای سه دهه جنگ، سه دهه تلاش در راستای همراهی و هماهنگی با دولت مرکزی و گسترش فرهنگ همراهی میگذراند چه میشد؟ سرنوشتی که روز گذشته برای تامیلها رقم خود در بسیاری از مناطق جهان امتحان شده و هیچ نتیجهای در بر نداشته است، به خصوص اینکه در این مناطق پیوندهای فرهنگی بسیاری قوی باشد و نتوان گسستهایی را در این مورد به وجود آورد. تجربه صورت گرفته در سریلانکا نکته صدبار گفته را در بر میگیرد که نبرد با دولت مرکزی راه به ناکجاآباد داشته و هر چه تغییر است باید از راه مذاکره و اصلاحات صورت گیرد. مبارزه مدنی به جای به دست گرفتن تفنگ سالهاست در ذهن بسیاری جاخوش کرده و انتظار میرود با استفاده از تجربههای مدنی راه برای کنار گذاشتن مذاکره مسلحانه و جایگزین شدن مذاکره مصلحانه فراهم شود.
به هر حال تامیل به پایان راهی رسیدند که از روز اول انتظارش میرفت، هر چند این شورش از سن بسیاری از شبه نظامیان این گروه فراتر میرود، اما نسلی که از امروز در سریلانکا متولد میشود شاهد روزگار تازهای خواهد بود که در آن اندیشه جداییطلبی و جنگ مسلحانه جایی نخواهد داشت و نیز انتظار میرود دولت مرکزی این کشور نیز با به رسمیت شناختن حقوق اقلیتها، راه را برای شکوفایی بیشتر اقتصاد و فرهنگ فراهم کند.