476
۳ آبان ۱۴۰۱
۱۲:۰۹:۳۰
هزارتا شمشیر آمادهٔ جنگ توی سرم بود. وقتی برایم نوشت «بیام نزدیک شرکت خیمه بزنم، وقتی اومدی بیرون تصادفی همو ببینیم، آشتی کنیم؟» غلافشان کردم.
بازدید:
هزارتا شمشیر آمادهٔ جنگ توی سرم بود. وقتی برایم نوشت «بیام نزدیک شرکت خیمه بزنم، وقتی اومدی بیرون تصادفی همو ببینیم، آشتی کنیم؟» غلافشان کردم.